دوستیهای متلون در سیاست بینالملل، وقتی منافع جای وفاداری را میگیرد!
غلام علی صارم
دوشنبه 18 حوت 1404
تاریخ روابط بینالملل بهخوبی نشان میدهد که در عرصه سیاست
جهانی، دوستیها و دشمنیها غالباً ثابت و پایدار نیستند. آنچه در ظاهر بهعنوان اتحاد،
همکاری و دوستی میان کشورها معرفی میشود، در بسیاری از موارد بیشتر بر اساس منافع
مقطعی و شرایط سیاسی شکل میگیرد تا بر مبنای وفاداری و تعهد واقعی. به همین دلیل است
که در ادبیات سیاسی، اصطلاح «دوستیهای متلون» یا «دوستیهای مصلحتی» بسیار بهکار
میرود. چنین دوستیهایی معمولاً تا زمانی دوام میآورند که منافع طرفین تأمین شود،
اما بهمحض تغییر شرایط، ممکن است همان دوستان بهسرعت از یکدیگر فاصله بگیرند.
اگر به گواهی تاریخ نگاه کنیم، میتوان نمونههای فراوانی از
این نوع روابط را در میان قدرتهای بزرگ جهان مشاهده کرد. یکی از کشورهایی که در بسیاری
از تحلیلهای تاریخی به داشتن چنین سیاستی متهم شده است، کشور روسیه میباشد. بررسی
دقیق تاریخ، بهویژه تاریخ معاصر افغانستان، شواهدی را ارائه میدهد که برخی از پژوهشگران
بر اساس آن معتقدند روسیه در بسیاری از موارد در روابط خود با کشورهای دیگر، سیاستی
مبتنی بر منافع کوتاهمدت و تغییرپذیر داشته است.
مطالعه تاریخ افغانستان از زمان پادشاهی امیر دوست محمد خان
تا دورههای بعدی، بهویژه در دوران جنگ سرد و سپس حکومتهای کمونیستی، نشان میدهد
که قدرتهای بزرگ همواره تلاش کردهاند نفوذ خود را در این کشور گسترش دهند. در آن
زمان رقابت میان قدرتهای جهانی، افغانستان را به میدان رقابتهای سیاسی و نظامی تبدیل
کرده بود. اتحاد جماهیر شوروی که در آن زمان قدرت بزرگی محسوب میشد، در چارچوب سیاستهای
منطقهای خود با دولتهای مختلف افغانستان روابط نزدیک برقرار کرد، اما در نهایت این
روابط نیز نتوانست ثبات و دوام واقعی داشته باشد و پیامدهای آن تا سالها بر سرنوشت
افغانستان سایه انداخت.
با پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، معادلات جهانی
تغییر یافت. روسیه بهعنوان جانشین شوروی تلاش کرد جایگاه خود را در نظام بینالملل
بازسازی کند. در همین زمان قدرت دیگری نیز بهسرعت در حال ظهور بود و آن کشور چین بود.
چین در دهههای اخیر توانسته است با رشد اقتصادی چشمگیر، نفوذ سیاسی و اقتصادی خود
را در بسیاری از مناطق جهان گسترش دهد. در شرایط فعلی، بسیاری از تحلیلگران معتقدند
که چین و روسیه در بسیاری از مسائل جهانی در یک جبهه قرار گرفتهاند و در برابر نفوذ
کشورهای غربی، بهویژه ایالات متحده امریکا، مواضع نسبتاً هماهنگی اتخاذ میکنند.
با این حال، حتی در چنین اتحادهایی نیز همواره این پرسش مطرح
است که آیا این روابط بر پایه دوستی واقعی است یا صرفاً بر اساس منافع مشترک شکل گرفته
است. برای روشنتر شدن این موضوع میتوان به برخی نمونههای معاصر اشاره کرد.
یکی از مثالهایی که در سالهای اخیر مورد توجه تحلیلگران قرار
گرفته، وضعیت کشور ونزوئلا است. ونزوئلا سالهاست که روابط نزدیکی با روسیه و چین دارد.
این کشور بهعنوان یکی از بزرگترین دارندگان ذخایر نفتی جهان، قراردادهای مهمی در
زمینه انرژی با این دو قدرت امضا کرده است. بسیاری از این قراردادها در آن زمان نشانهای
از یک همکاری استراتژیک و بلندمدت تلقی میشد.
اما در مقاطعی که ونزوئلا با فشارهای شدید سیاسی و اقتصادی از
سوی ایالات متحده مواجه شد، برخی ناظران انتظار داشتند که روسیه و چین واکنش قویتر
و آشکارتری در دفاع از این کشور نشان دهند. هرچند این دو کشور در برخی موارد از نظر
دیپلماتیک از دولت ونزوئلا حمایت کردند، اما بهنظر بسیاری از منتقدان این حمایت ها
به اندازهای نبود که بتوان آن را نشانه یک اتحاد قاطع و بیقید و شرط دانست. همین
مسئله باعث شد بار دیگر این بحث مطرح شود که در سیاست جهانی، حتی نزدیکترین روابط
نیز ممکن است در نهایت تابع منافع ملی کشورها باشد.
نمونه دیگری که در تحلیلهای سیاسی مورد بحث قرار گرفته، تنشها
و درگیریهای مرتبط با ایران در منطقه خاورمیانه است. ایران در سالهای اخیر روابط
سیاسی و نظامی نسبتاً نزدیکی با روسیه و چین داشته است و در بسیاری از مسائل بینالمللی
نیز مواضع مشترکی میان آنها دیده شده است. با این حال، در مواقعی که تنشهای نظامی
در منطقه افزایش یافته و ایران با فشارهای خارجی روبهرو شده است، این پرسش نیز مطرح
شده که میزان حمایت واقعی متحدان این کشور تا چه حد خواهد بود.
برخی تحلیلگران معتقدند که کمکهای نظامی و سیاسی که گاه از
سوی این کشورها ارائه میشود، بیشتر در چارچوب موازنه قدرت و حفظ منافع منطقهای صورت
میگیرد، نه صرفاً بر اساس یک اتحاد ایدئولوژیک یا تعهد کامل. به عبارت دیگر، زمانی
که یک کشور از قدرت دفاعی قابل توجهی برخوردار باشد و بتواند در برابر فشارها مقاومت
کند، احتمال حمایت دیگران نیز بیشتر میشود. زیرا چنین حمایتی هزینه کمتری برای آنها
دارد. اما اگر کشوری در موقعیت ضعف کامل قرار گیرد، ممکن است همان متحدان نیز ترجیح
دهند فاصله خود را حفظ کنند.
این واقعیت تلخ اما مهمی است که بسیاری از متفکران علوم سیاسی
نیز بر آن تأکید کردهاند: در نظام بینالملل، آنچه بیش از هر چیز تعیینکننده رفتار
کشورهاست، منافع ملی آنهاست. کشورها در تصمیمگیریهای خود ابتدا به این میاندیشند
که چه اقدامی بیشترین سود و کمترین زیان را برایشان به همراه خواهد داشت. در چنین شرایطی،
مفاهیمی مانند دوستی، اتحاد یا حتی دشمنی نیز اغلب در چارچوب همین منافع تعریف میشوند. پس بنا براین
به این دوستی ها و همراهی های فصلی نمیشود اعتماد نموده و روی حساب باز کرد.
به همین دلیل است که برخی صاحبنظران میگویند در سیاست جهانی
«دوست دائمی یا دشمن دائمی وجود ندارد، بلکه تنها منافع دائمی وجود دارد». این جمله
که بارها در تحلیلهای سیاسی تکرار شده است، بهخوبی ماهیت پیچیده روابط بین کشورها
را توضیح میدهد.
از این منظر، کشورهایی که میخواهند در صحنه بینالمللی استقلال
و امنیت خود را حفظ کنند، باید بیش از هر چیز بر تواناییهای داخلی خود تکیه کنند.
اتکا بیش از حد به حمایت قدرتهای خارجی، بدون داشتن پایههای قوی داخلی، میتواند
در شرایط بحرانی مشکلات جدی ایجاد کند. تاریخ کشورهای مختلف نشان داده است که قدرت
واقعی هر ملت در درجه نخست از انسجام داخلی، توان اقتصادی، قدرت دفاعی و وحدت ملی آن
سرچشمه میگیرد.
همچنین تجربه تاریخی نشان داده است که سیاست خارجی موفق، سیاستی
است که با واقع بینی و درک دقیق از شرایط جهانی طراحی شود. کشورها باید ضمن برقراری
روابط دوستانه با دیگران، همواره احتمال تغییر شرایط را نیز در نظر داشته باشند. در
چنین چارچوبی، ایجاد توازن در روابط خارجی و پرهیز از وابستگی بیش از حد به یک یا چند
قدرت خاص میتواند نقش مهمی در حفظ استقلال سیاسی ایفا کند.
در نهایت میتوان گفت که روابط میان کشورها همانند روابط میان
افراد نیست که بر اساس احساسات و عواطف شکل بگیرد. در عرصه سیاست جهانی، تصمیم ها
بیشتر بر پایه محاسبه، قدرت و منافع اتخاذ میشود. بنابراین شناخت دقیق این واقعیت
و درک ماهیت «دوستیهای متلون» میتواند به کشورها کمک کند تا با دیدی واقعبینانهتر
سیاستهای خود را تنظیم کنند.
نتیجه آنکه تاریخ و تجربههای معاصر بارها نشان داده است که
در روابط بینالملل نباید تنها به ظاهر دوستیها اعتماد کرد. هر کشوری باید پیش از
هر چیز به تواناییهای خود تکیه کند و با هوشیاری، منافع ملی خود را در اولویت قرار
دهد. تنها در این صورت است که میتوان در میان پیچیدگیهای سیاست جهانی، راهی برای
حفظ استقلال و عزت ملی پیدا کرد. والسلام
