۱۴۰۵ تیر ۲۰, شنبه

طرحی پیرامون حل تنش های افغانستان و پاکستان

 

طرحی پیرامون حل تنش های افغانستان و پاکستان


بنا به دستور دوستان باز نشر شد. 

با نگاهی به تاریخ ایجاد پاکستان در هفتاد و هشت سال قبل در می یابیم که روابط ایندو کشور هیچگاهی بدوراز چالش نبوده و اگر زمانی تا حدی ظاهرآ نورمال هم بوده شبیه به آتش زیر خاکستر بوده است. با وجود این همه اگر گاهی روابط تنش زا و شکننده هم بوده ولی قطع رابطه صورت نگرفته است، زیرا روابط ایندو کشور چه از لحاظ اجتماعی و سیاسی و چه از لحاظ فرهنگی و اقتصادی یک ضرورت بوده و هست.

بررسی سیاست های منفی و گاهی حتی خصمانه پاکستان در برابر افغانستان اکثرآ ملموس و یک بحث طولانی است و ما از آنجاییکه در پی حل تنش ها هستیم نمیخواهیم که حتی به آنها اشارتی داشته باشیم زیرا بحث روی آنها فقط به چالش های موجود افزوده و روابط آینده را بیش از پیش مکدر می سازد.

برخورد های که تاهنوز صورت گرفته از جمله انسداد بنادر تجارتی نه تنها برای تاجران افغانستان بلکه برای تاجران پاکستانی بیشتر زیان آور بوده است. بنا براین تامین روابط حسنه را بین این دوکشور یک ضرورت میدانیم و از لحاظ مختلف به آن تاکید می نماییم مثلا:

1-   داشتن فرهنگ دینی و مذهبی مشترک.

2-   داشتن روابط قومی و خانوادگی بصورت خیلی وسیع و گسترده.

3-   داشتن مرز طولانی دوهزارو دوصد کیلومتر و بقولی بیشتر که در دو طرف این مرز خانواده های زندگی میکنند که روابط خیلی نزدیک قومی و فامیلی دارند.

4-   قابلیت عبور و مرور از تمام نقاط مرز مشترک.

5-   داشتن روابط تجارتی که ریشه های آن برمیگردد به قبل از تولد پاکستان.

و دهها مورد دیگر...

پس بنابراین روابط دوکشور باید بصورت جدی بازنگری گردیده و دو طرف صادقانه در جهت تنش زدایی اقدام نمایند. مشخصا ایجاد یک کمیسیون تحت عنوان بررسی وحل مشکلات روابط دوکشور را پیشنهاد می نمایم که اولاکلیه روابطی را که توآم با تنش بوده مورد بررسی قرار دهند تا نقاط ضعف و نقاط تنش زا مشخص شده و به طرح یک استراتیژی منصفانه اقدام نمایندتا مردم هردو کشور بتوانند به سلامتی و آسایش زندگی کنند. در غیراین صورت مردم و مخصوصا در حال حاضر مردم پاکستان هر روز در برابر ناامنی های که وجود دارد قربانی میدهند اما نظام و ارتش پاکستان بجای تدبیر عقلانی دست به حملاتی علیه مناطق مسکونی افغانستان زده و باعث کشتارزنان و کودکان و مردان سالخورده شده و با ابراز سخنان تخریش آور فقط به تیره گی روابط میافزایند.

با صراحت بگویم که جداسازی مردم افغانستان و پاکستان یک امر محال است و اگر به تاریخ تنش ها هم دقت شود همیشه مشکل از سیاستمداران بوده نه مردم عادی دوکشور.

طرح ما برای بهبود روابط و حل تنش ها همانگونه که ذکرشد ایجاد یک کمیسیون است و افرادی که ازهردو طرف در این کمیسیون استخدام میشوند به مسایل سیاسی تاریخی دوکشور و تنش های که در روابط دوکشور وجود داشته باید آگاه باشند. کمیسیون شامل ده نفر یعنی از هر کشور پنج نفر از نخبگان سیاسی تاریخی باشند.

خوبست که در مورد این کمیسیون توضیح بیشتری خدمت دوستان و کسانیکه علاقه مند حل این تنش ها هستند ارائه نمایم.

اولا از همه بزرگان و دوستان تقاضا می نمایم تا در این طرح که آغاز آن با ایجاد یک کمیسیون بررسی و حل تنش ها است تامل نمایند. من آنچه به نظرم بهترآمده نوشته ام و طرح و نظرم را قابل دقت و نقدو برسی میدانم.

ارزیابی کلی پیشنهاد :

تشکیل یک کمیسیون مشترک از افراد آگاه به مسائل سیاسی و تاریخی برای ریشه‌یابی اختلافات و ارائه راهکارهای جامع، یک رویکرد منطقی و دیپلماتیک برای حل این مسئله پیچیده است. دلایل اصلی که این پیشنهاد را ارزشمند می‌کند عبارتند از:

  • تاکید بر ریشه‌های تاریخی و سیاسی اختلافات: این رویکرد نشان می‌دهد که برای حل یک مشکل دیرینه، باید به ریشه‌های آن پی برد. با شناخت عمیق از عوامل تاریخی و سیاسی که به ایجاد این اختلافات دامن زده‌اند، می‌توان راهکارهای پایدارتری ارائه داد.
  • تاکید بر همکاری و گفتگو: تشکیل یک کمیسیون مشترک به معنای ایجاد یک مکانیزم برای گفتگو و همکاری بین دو کشور است. این امر می‌تواند به افزایش اعتماد متقابل و کاهش تنش‌ها کمک کند.
  • در نظر گرفتن منافع مشترک: با توجه به اینکه دو کشور همسایه و دارای مرز مشترک طولانی هستند، منافع مشترکی نیز دارند. یک کمیسیون مشترک می‌تواند به شناسایی این منافع مشترک و یافتن راهکارهایی برای بهره‌برداری از آن‌ها کمک کند.

چالش‌ها و ملاحظات:

با وجود مزایای این پیشنهاد، باید به برخی چالش‌ها و ملاحظات نیز توجه داشت:

  • اعتمادسازی: ایجاد اعتماد متقابل بین دو طرف، یکی از بزرگترین چالش‌ها است. سال‌ها تنش و اختلاف، به سادگی از بین نمی‌رود و احیای اعتماد نیازمند زمان و تلاش مستمر است. یعنی نباید از طولانی شدن حل تنش ها مایوس شد زیرا این تنش ها و مشکلات عمر بس طولانی دارند.
  • فشارهای داخلی: این یک واقعیت عینی است که هر یک از دو کشور تحت تأثیر فشارهای داخلی و گروه‌های مختلف سیاسی قرار دارند. این فشارها می‌تواند بر تصمیم‌گیری‌های کمیسیون مشترک تأثیر گذاشته و روند حل اختلافات را کند کند. و این بنبست را باید با استقامت و عقلانیت رفع و مدیریت کرد.
  • پیچیدگی مسائل مرزی: مسایل مرزی اغلب بسیار پیچیده و حساس هستند و حل آن‌ها نیازمند مذاکرات طولانی و فشرده است مخصوصا مرز این دو کشور. یعنی نباید توقع داشت که پیچیده گی های مرزی را در کوتاه مدت حل کرد.
  • تضمین اجرای توافقات: حتی اگر کمیسیون مشترک بتواند به توافقاتی برسد، اجرای این توافقات نیازمند اراده سیاسی قوی از سوی هر دو کشور است. یعنی هردو کشور توافق نمایند که برای کمیسیون صلاحیت بیشتر در جهت حل تنش ها تفویض نمایند.

توصیه‌های تکمیلی:

برای بهبود این پیشنهاد، می‌توان موارد زیر را نیز در نظر گرفت:

  • نقش جامعه مدنی: علاوه بر دولت‌ها، می‌توان از ظرفیت جامعه مدنی و نهادهای غیردولتی برای تسهیل گفتگو و ایجاد تفاهم بین دو ملت استفاده کرد.
  • مشارکت بازیگران بین‌المللی: کشور های ثالث و سازمان‌های بین‌المللی می‌توانند نقش تسهیل‌گری را ایفا کرده و به حل اختلافات کمک کنند.
  • مکانیسم‌های حل اختلاف: تعریف مکانیسم‌های مشخص برای حل اختلافات احتمالی در آینده، می‌تواند به ثبات و پایداری توافقات کمک کند.

نوت: تعریف مکانیسم های مشخص برای حل اختلافات زمانی میتواند صورت گیرد که قبل از آن اختلافات ریشه یابی گردیده باشد.

در نهایت، حل اختلافات بین افغانستان و پاکستان یک فرآیند طولانی و پیچیده است که نیازمند تلاش‌های مستمر و همکاری همه جانبه است. به نظر میرسدکه ایجاد این کمیسیون یک گام مهم در این مسیر است و می‌تواند به عنوان پایه و اساس برای تلاش‌های آتی مورد استفاده قرار گیرد.

عمیق‌تر شدن در دلایل تاریخی و کنونی اختلافات

به نظر میرسد که تشکیل کمیسیون مشترک برای حل اختلافات بین افغانستان و پاکستان، بسیار ارزشمند و قابل تامل است. برای اینکه بتوانیم به صورت جامع‌تر به این موضوع بپردازیم، بهتر است به ریشه‌های تاریخی و دلایل کنونی این اختلافات نگاهی دقیق‌تر داشته باشیم.

ریشه‌های تاریخی اختلافات:

  • تقسیم هند و ایجاد پاکستان: تقسیم هند و ایجاد پاکستان بر اساس خطوط قومی و مذهبی، باعث ایجاد مرزهای مصنوعی و اختلافات عمیق بین مسلمانان و هندوها شد. این تقسیم‌بندی، به ویژه در مناطق مرزی مانند مناطق پشتون‌نشین، باعث ایجاد تنش‌ها و درگیری‌هایی شد که تا امروز ادامه دارد.
  • مسئله خط دیورند: خط دیورند که به عنوان مرز بین افغانستان و پاکستان تعیین شده است، از نظر افغانستان هرگز به رسمیت شناخته نشده است. این مسئله، یکی از مهم‌ترین دلایل اختلاف بین دو کشور است.
  • حمایت پاکستان از گروه‌های مخالف دولت افغانستان: پاکستان به طور مکرر متهم به حمایت از گروه‌های مخالف دولت افغانستان در مقاطع مختلف زمانی از جمله طالبان، گردیده. این حمایت‌ها، باعث بی ثباتی در افغانستان و افزایش تنش بین دو کشور شده است.
  • مسائل قومی و زبانی: وجود اقوام مشترک مانند پشتون‌ها در دو سوی مرز، هم می‌تواند به عنوان عاملی برای اتحاد عمل کند و هم می‌تواند باعث رقابت و اختلاف شود.
  • مداخلات خارجی: مداخلات کشورهای خارجی در امور داخلی افغانستان و پاکستان، به ویژه رقابت‌های ژئوپلیتیکی بین قدرت‌های بزرگ، بر پیچیدگی این اختلافات افزوده است.

دلایل اختلافات موجود:

  • مسائل امنیتی: وجودگروه‌های که آنها را بعضا تروریستی میخوانند در مناطق مرزی، قاچاق مواد مخدر و حملات مرزی، از جمله مهم‌ترین چالش‌های امنیتی بین دو کشور است.
  • مسائل اقتصادی: رقابت بر سر منابع آب، اختلافات تجاری و عدم همکاری در زمینه‌های اقتصادی، از دیگر دلایل تنش بین دو کشور است.
  • عدم اعتماد متقابل: سالها تنش و درگیری، باعث ایجاد عدم اعتماد عمیق بین دو طرف شده است.
  • تأثیرگذاری قدرت‌های خارجی: رقابت های  ژئوپلیتیکی بین قدرت‌های بزرگ در منطقه، همچنان بر روابط افغانستان و پاکستان تأثیرگذار است.

اینها مسائلی هستند که در مجموع و بعضا به تنهایی باعث ایجاد اختلاف و تنش گردیده است که باید از جانب کمیسیون مورد دقت و ارزیابی قرار گرفته در پی حل منازعه و کشمکش باید برآمد.

راهکارهای پیشنهادی برای حل اختلافات:

البته راهکار های پیشنهادی را باید بعد از بررسی کمیسیون و تثبیت نقاط اختلافی ارائه کرد اما قبل ازآن نیز میخواهم اشارتی داشته باشم :

  • تقویت دیپلماسی: افزایش گفتگوهای دیپلماتیک در سطح بالا و ایجاد مکانیزم‌های هم‌کاری در زمینه‌های مختلف.
  • حل مسائل مرزی: تعیین دقیق مرزها و ایجاد مکانیزم‌های مدیریت مرز مشترک.

نوت: چنانچه به عرض رسید، پیچیدگی مرزی به حدی نیست که به این زودی ها حل گردد و مخصوصا این موضوع به دقت بیشتر نیاز دارد.

  • همکاری در مبارزه با تروریسم: تقویت همکاری‌های امنیتی برای مبارزه با گروه‌های تروریستی که امنیت هر دو کشور را تهدید می‌کنند.
  • توسعه روابط اقتصادی: همکاری‌های اقتصادی، ایجاد مناطق آزاد تجاری و سرمایه‌گذاری مشترک.
  • حمایت از جامعه مدنی: تقویت نقش جامعه مدنی و نهادهای غیردولتی در ایجاد گفتگو و تفاهم بین دو ملت.
  • درگیر کردن بازیگران بین‌المللی: جلب حمایت و مشارکت کشورهای ثالث مخصوصا همسایه ها و بعضا کشور های تاثیر گذار و سازمان‌های بین‌المللی برای تسهیل روند حل اختلافات البته سازمان ها و کشور های که سابقه دخالت های غیراخلاقی و برخلاف کنوانسیون های بین المللی در هردو کشور نداشته باشند.
  • شکی نیست که برنامه های سیاسی اجتماعی را افکار عامه جهت میدهد و یا ساده تر عرض شود جهت دهی امورسیاسی اجتماعی بوسیله افکار عامه صورت می گیرد و آنچه افکار عامه را جهت میدهد تبلیغات است که این مهم بوسیله رسانه ها اعم از صوتی، تصویری و چاپی وفضای مجازی  میسر میگردد که در شروع کار باید به این مهم پرداخته شده واز رسانه ها خواسته شود تا در جهت رفع تنش ها هماهنگ با کمیسیون عمل نموده وتبلیغات بصورت کل در جهت آیجاد فضای آرامش و اعتماد سازی به پیش برود.

موضوعات دیگری که می‌توان به آن‌ها پرداخت:

  • تأثیر جنگ در افغانستان بر روابط دو کشور؛
  • نقش هند در این معادله؛
  • چالش‌های پیش روی اجرای توافقات صلح.

با وجودیکه ایجاد کمیسیون و حل مشکلات دوکشور یک ضرورت است، تاکید می شودکه در حل موضوعات تنش زا و اختلافات موجود راه اصلی و اساسی از همان مجرای دیپلماتیک باشد و اینرا نیز باید اذعان داشت که این موضوع بسیار پیچیده است و یافتن یک راه حل سریع و آسان برای آن آنقدرهم ساده نیست وحل اختلافات بین افغانستان و پاکستان نیازمند تلاش‌های مستمر و همکاری همه جانبه است. که تنها ایجاد همین کمیسیون میتواند این راه را هموار سازد. والسلام

به امید حل تنش ها و منازعات بین کشور های مسلمان و برادر افغانستان و پاکستان

غلام علی صارم

 

۱۴۰۵ تیر ۱۸, پنجشنبه

آیا پیشرفت بدون انسانیت، واقعاً پیشرفت است؟

 قرن بیست و یکم، عصر تکنالوژی یا عصر تراژدی؟

نگاهی انتقادی به پیشرفت علمی، مسابقه تسلیحاتی و بحران انسانیت

علم، بدون وجدان، چیزی جز ویرانی روح نیست.
 
فرانسوا رابله

مقدمه

هر دورهای از تاریخ با عنوانی شناخته شده است. عصر حجر، عصر آهن، عصر روشنگری، عصر صنعت و اکنون، عصر تکنالوژی. رسانهها، دانشگاهها و سیاستمداران پیوسته از پیشرفت، انقلاب دیجیتال هوش مصنوعی، فناوریهای نوین و جهان هوشمند سخن میگویند. بیتردید، بشر از نظر علمی و فنی به جایگاهی رسیده که تا چند دهه پیش تنها در داستانهای علمیتخیلی قابل تصور بود. امروزه انسان میتواند از هزاران کیلومتر دورتر یک عمل جراحی را هدایت کند، با هوش مصنوعی آثار هنری خلق کند، موتر های بدون راننده بسازد و فضاپیماها را به اعماق منظومه شمسی بفرستد.

اما در کنار این شکوه علمی، واقعیتی تلخ نیز وجود دارد. جنگ همچنان ادامه دارد. صدای انفجار از گوشههای مختلف جهان شنیده میشود. میلیونها انسان آوارهاند، میلیونها کودک از آموزش محروماند، صدها میلیون نفر با گرسنگی و فقر دستوپنجه نرم میکنند و در همان حال، هر سال بودجههای نجومی برای توسعه جنگافزارهای پیشرفته تصویب میشود.

این تضاد بزرگ، پرسشی بنیادین را پیش روی وجدان بشریت قرار میدهد: آیا پیشرفت تنها به معنای رشد فناوری است، یا آنکه معیار اصلی پیشرفت، رشد انسانیت و عدالت است؟

تناقض بزرگ تمدن معاصر

تمدن امروز بیش از هر زمان دیگری گرفتار تناقض شده است. از یک سو، انسان به پیشرفتهترین ابزارهای علمی دست یافته و از سوی دیگر، هنوز نتوانسته است ابتداییترین آرمانهای انسانی، یعنی صلح، عدالت و کرامت انسان را محقق سازد.

هر روز خبر اختراع تازهای منتشر میشود، اما همزمان خبر بمباران شهری دیگر، ویرانی بیمارستانی دیگر، به ویرانه تبدیل کردن مکتب و مدرسه دیگر، یا آوارگی هزاران خانواده نیز به گوش میرسد.

آیا این دو تصویر متعلق به یک تمدن واحد هستند؟

پاسخ، هرچند تلخ، مثبت است.

بشر امروز هم توان درمان بیماریهای پیچیده را دارد و هم توان نابود کردن یک شهر در چند دقیقه. او هم قادر است جان انسان را نجات دهد و هم ابزار نابودی میلیونها انسان را تولید کند.

این همان پارادوکسی است که بسیاری از اندیشمندان معاصر درباره آن هشدار دادهاند.

صنعت جنگ، سودآورترین تجارت جهان

یکی از تلخترین واقعیتهای عصر حاضر، تبدیل شدن جنگ به صنعتی عظیم است.

در بسیاری از کشورها، صنایع نظامی تنها ابزار دفاعی نیستند، بلکه بخشی از اقتصاد ملی محسوب میشوند. هزاران شرکت، میلیونها کارمند و شبکهای گسترده از پژوهشگران، انجنیران و سرمایهگذاران در تولید تجهیزات نظامی فعالیت دارند.

هرگاه تنشی در نقطهای از جهان شکل میگیرد، بازار فروش جنگافزار نیز رونق میگیرد. هر جنگ تازه، برای برخی شرکتها به معنای قراردادهای تازه است. این واقعیت، پرسشهای دشوار اخلاقی را پیش میکشد: آیا ممکن است بخشی از اقتصاد جهانی به تداوم درگیریها وابسته شده باشد؟ اگر چنین باشد، صلح تنها یک آرمان اخلاقی نیست، بلکه چالشی اقتصادی نیز هست.

امنیت، با سلاح یا با عدالت؟

تقریباً همه دولتها افزایش بودجه نظامی را با شعار تأمین امنیت توجیه میکنند. هیچ تردیدی نیست که هر کشوری حق دفاع از خود را دارد و در جهانی پرتنش، داشتن توان دفاعی میتواند بازدارنده باشد.

اما امنیت صرفاً به معنای داشتن ارتش نیرومند نیست.

آیا خانوادهای که فرزندش از سوءتغذیه رنج میبرد، احساس امنیت میکند؟ آیا کودکی که از مدرسه محروم است، امنیت دارد؟ آیا بیماری که توان پرداخت هزینه درمان را ندارد، در جامعهای امن زندگی میکند؟

امنیت واقعی زمانی تحقق مییابد که انسان از ترس جنگ، فقر، بیماری، تبعیض و بیعدالتی رهایی یابد. جامعهای که عدالت، آموزش و فرصت برابر در آن وجود داشته باشد، پایدارتر از جامعهای است که تنها بر انباشت سلاح تکیه دارد.

کودکانی که قربانی سیاست می‌شوند

هیچ تصویری دردناکتر از کودکی نیست که به جای کتاب، صدای انفجار را بشناسد. غرش توپ ها و میزائیل ها، صدای هواپیما های جنگی و پهباد های ویرانگر به موسیقی زندگی اش مبدل گشته است. 

در گوشههای مختلف جهان، کودکانی زندگی میکنند که هرگز کلاس درس را ندیدهاند. برخی به سبب جنگ، برخی به دلیل فقر و برخی به علت بیثباتی سیاسی از آموزش محروم ماندهاند.

در مقابل، هزینه ساخت یک جنگافزار پیشرفته گاه با بودجه لازم برای ساخت صدها مدرسه، تجهیز بیمارستانها یا آموزش هزاران معلم برابری میکند.

این مقایسه برای سرزنش یک کشور یا یک ملت نیست، بلکه یادآوری یک حقیقت جهانی است: منابع بشر محدود است و نحوه تخصیص آن، نشاندهنده اولویتهای اخلاقی و سیاسی اوست.

فناوری، خدمتگزار انسان یا فرمانروای او؟

فناوری زمانی ارزشمند است که در خدمت بهبود کیفیت زندگی انسان قرار گیرد. اما اگر انسان به ابزاری در خدمت فناوری یا رقابتهای بیپایان قدرت تبدیل شود، پیشرفت معنای خود را از دست میدهد.

امروز هوش مصنوعی، رباتیک، زیستفناوری و محاسبات کوانتومی میتوانند انقلابهایی مثبت در پزشکی، آموزش، کشاورزی و مدیریت منابع ایجاد کنند. اما همین فناوریها میتوانند در ساخت سامانههای خودکار جنگی، نظارت گسترده یا حملات سایبری نیز به کار گرفته شوند.

بنابراین، پرسش اصلی این نیست که چه چیزی میتوانیم بسازیم؟ بلکه این است که چه چیزی باید بسازیم؟

آلبرت اینشتین و هشدار به بشریت

آلبرت اینشتین که سهم بزرگی در تحول علم فیزیک داشت، پس از مشاهده پیامدهای سلاح هستهای، بارها درباره خطر مسابقه تسلیحاتی هشدار داد. جمله مشهور او همچنان تکاندهنده است:

«نمیدانم جنگ جهانی سوم با چه سلاحهایی جنگیده خواهد شد، اما جنگ جهانی چهارم با چوب و سنگ خواهد بود.»

این جمله، پیشبینی نوع سلاحها نبود، بلکه هشداری اخلاقی بود. او میخواست بگوید اگر انسان خرد خود را از دست بدهد، فناوری پیشرفته میتواند تمدن را نابود کند.

برتراند راسل، علم بدون اخلاق

فیلسوف برجسته انگلیسی، برتراند راسل، معتقد بود که سرعت رشد دانش از سرعت رشد خرد انسانی بیشتر شده است. از نگاه او، بشر یاد گرفته است چگونه قدرت خود را افزایش دهد، اما هنوز نیاموخته است چگونه آن قدرت را عاقلانه به کار گیرد.

این سخن امروز بیش از هر زمان دیگری معنا دارد. جهان میتواند اطلاعات را در چند ثانیه منتقل کند، اما هنوز در حل بسیاری از بحرانهای سیاسی و انسانی ناتوان است.

اریک فروم، داشتن یا بودن؟

اریک فروم در کتاب داشتن یا بودن هشدار میدهد که تمدن مدرن بیش از اندازه بر قدرت، مالکیت و رقابت تأکید کرده و از پرورش انسانیت فاصله گرفته است.

اگر جامعهای ارزش انسان را با میزان قدرت نظامی، ثروت یا فناوری بسنجد، بهتدریج اخلاق و همدلی جای خود را به رقابت و سلطه خواهد داد.

از دید فروم، تمدنی موفق است که انسانهای بهتر تربیت کند، نه صرفاً ماشینهای پیشرفتهتر.

اگر تنها بخشی از هزینه‌های نظامی...

تصور کنید تنها درصد کوچکی از بودجههای نظامی جهان به آموزش اختصاص یابد. چه اتفاقی خواهد افتاد؟

میتوان میلیونها کودک را وارد مدرسه کرد، هزاران دانشگاه و مرکز پژوهشی ساخت، واکسین و دارو برای بیماریهای قابل پیشگیری تولید کرد، شبکههای آب آشامیدنی سالم را گسترش داد و زیرساختهای کشورهای فقیر را بهبود بخشید.

این بدان معنا نیست که همه هزینههای دفاعی باید حذف شوند، بلکه پرسش این است که آیا توازن کنونی میان سرمایهگذاری برای زندگی و سرمایهگذاری برای جنگ، با ارزشهای انسانی سازگار است؟

آیا عصر حاضر، عصر پیشرفت است؟

پاسخ، هم آری است و هم نه.

آری؛ زیرا دانش، طبابت، ارتباطات و فناوری به پیشرفتهای شگرفی دست یافتهاند.

و نه؛ زیرا هنوز میلیونها انسان از ابتداییترین حقوق خود محروماند و جهان همچنان با جنگ، بیعدالتی و خشونت دست به گریبان است.

از این رو شاید دقیقتر باشد که قرن بیستویکم را عصر پیشرفت علمی و عقبماندگی اخلاقی بنامیم،عصری که در آن قدرت انسان افزایش یافته، اما مسئولیتپذیری او همگام با آن رشد نکرده است.

در نتیجه باید اذعان بداریم که تاریخ درباره تعداد موشکهایی که ساختهایم، چندان داوری نخواهد کرد، اما درباره نوع جهانی که برای فرزندان خود به جا گذاشتهایم، قضاوت خواهدنمود.

تمدنی که بتواند بیماری را درمان کند، اما نتواند از جنگ جلوگیری کند، تنها بخشی از رسالت خود را انجام داده است. جامعهای که سریعترین کمپیوتر ها را بسازد، اما نتواند کودکان را از گرسنگی و بیسوادی نجات دهد، هنوز راه درازی تا پیشرفت واقعی در پیش دارد.

علم، موهبتی الهی و حاصل تلاش هزاران ساله اندیشه انسانی است. این موهبت زمانی ارزشمند است که در خدمت صلح، عدالت، آموزش، سلامت و کرامت انسان قرار گیرد. اگر علم به ابزاری برای سلطه، نابودی و سودجویی از جنگ تبدیل شود، نهتنها رسالت خود را از دست میدهد، بلکه میتواند به تهدیدی علیه تمدنی بدل شود که خود آن را ساخته است.

شاید بزرگترین نیاز امروز جهان، اختراع سلاحی تازه نباشد، بلکه احیای وجدان انسانی باشد. جهان بیش از موشکهای دوربرد، به اندیشههای بلند نیاز دارد، بیش از کارخانههای اسلحهسازی، به مدرسه، کتابخانه، آزمایشگاههای طبی و مراکز گفتوگو نیازمند است و بیش از رقابت برای برتری نظامی، به رقابت برای کاهش فقر، گسترش دانش و حفظ کرامت انسان احتیاج دارد.

آنگاه که روزی معیار عظمت ملتها نه تعداد جنگافزارهایشان، بلکه میزان سواد، سلامت، عدالت، آزادی و صلح در جامعه آنان باشد، میتوان با اطمینان گفت که بشر وارد عصر واقعی پیشرفت شده است. تا آن زمان، هرچند دستاوردهای فناوری شگفتانگیز باشند، وجدان بیدار انسان همچنان این پرسش را تکرار خواهد کرد: آیا پیشرفت بدون انسانیت، واقعاً پیشرفت است؟