۱۴۰۵ مهر ۱۸, شنبه

نامه‌ای سرگشاده به جناب محمد بن سلمان، ولیعهد پادشاهی عربستان سعودی

بسم الله الرحمن الرحیم

جناب محمد بن سلمان!

با سلام و احترام.

این نامه را نه به‌عنوان یک سیاستمدار، نه به‌عنوان نماینده دولت یا گروهی خاص، بلکه به‌عنوان یک انسان مسلمان و یک نویسنده افغانستانی می‌نویسم، انسانی که هرگاه در هر گوشه جهان خون انسان‌ها بر زمین ریخته می‌شود، اندوهگین می‌گردد و هرگاه خانه‌ای ویران، کودکی یتیم و خانواده‌ای آواره می‌شود، آن را درد مشترک همه انسان‌ها می‌داند.

جنگ، هر جا که باشد، برای من خوشایند نیست، خواه در افغانستان باشد، خواه در یمن، فلسطین، سوریه، عراق، ایران، اوکراین یا هر نقطه دیگری از جهان. من باور دارم که هیچ ملتی با ویرانی آباد نمی‌شود و هیچ حکومتی با افزایش شمار قربانیان، برای همیشه امنیت به دست نمی‌آورد.

امروز سخن من با شما درباره یمن است، سرزمینی که سال‌هاست مردم آن هزینه یک منازعه پیچیده داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی را می‌پردازند.

جناب ولیعهد!

شاید بسیاری از سیاستمداران به قدرت از زاویه تعداد سربازان، هواپیماها، موشک‌ها، قراردادهای نظامی و متحدان بین‌المللی نگاه کنند، اما قدرت واقعی یک کشور همیشه در این چیزها خلاصه نمی‌شود.

گاهی یک تصمیم سیاسی می‌تواند از هزاران بمب نیرومندتر باشد.

گاهی کنار گذاشتن سلاح، نشانه ضعف نیست، بلکه می‌تواند نشانه اعتمادبه‌نفس سیاسی باشد.

و گاهی رهبر یک کشور می‌تواند با یک تصمیم تاریخی، جایگاه خود را نه‌تنها در میان دولت‌ها، بلکه در دل میلیون‌ها انسان تثبیت کند.

من از همین زاویه می‌خواهم با شما سخن بگویم.

عربستان سعودی برای مسلمانان جهان کشوری عادی نیست. در سرزمین شما مکه مکرمه و مدینه منوره قرار دارد، دو شهری که جایگاهی بی‌مانند در وجدان دینی مسلمانان دارند. میلیون‌ها مسلمان از سراسر جهان هر سال چشم به سوی کعبه می‌دوزند و مسلمانان در نمازهای روزانه خود رو به آن می‌ایستند.

از همین‌روست که عنوان «خادم حرمین شریفین» تنها یک عنوان سیاسی یا تشریفاتی نیست، برای مسلمانان معنایی عاطفی و دینی دارد.

به باور من، همین جایگاه می‌تواند برای عربستان یک سرمایه بزرگ اخلاقی و معنوی باشد.

اگر عربستان بتواند خود را از یک بازیگر نظامی به یک میانجی بزرگ صلح در جهان اسلام تبدیل کند، شاید اثری بر افکار عمومی مسلمانان بگذارد که هیچ قدرت نظامی قادر به ایجاد آن نیست.

جناب محمد بن سلمان!

امروز یمن بیش از هر چیز به صلح نیاز دارد.

سال‌ها جنگ، اقتصاد این کشور را فرسوده، زیرساخت‌های آن را آسیب‌پذیر و زندگی مردم را دشوار کرده است. گزارش سازمان ملل در سال ۲۰۲۶ می‌گوید بیش از ۲۲ میلیون نفر در یمن به کمک‌های بشردوستانه و حمایت نیاز دارند و حدود ۱۸.۳ میلیون نفر با ناامنی غذایی حاد روبه‌رو هستند. بیش از ۲.۲ میلیون کودک زیر پنج سال نیز با سوءتغذیه حاد مواجه‌اند.

این ارقام فقط عدد نیستند.

پشت هر عدد، یک انسان وجود دارد.

پشت یک میلیون، میلیون‌ها داستان انسانی وجود دارد.

کودکی وجود دارد که شاید پدرش را از دست داده باشد، مادری که شاید خانه‌اش ویران شده باشد، پیرمردی که شاید دیگر توان آغاز دوباره زندگی را نداشته باشد.

آیا جهان اسلام می‌تواند در برابر چنین رنجی بی‌تفاوت بماند؟

من البته نمی‌خواهم همه مسئولیت‌های جنگ یمن را متوجه عربستان بدانم. بحران یمن پیچیده است و بازیگران مختلف داخلی و منطقه‌ای در آن نقش دارند. حملات حوثی‌ها علیه عربستان و دیگر اهداف نیز بخشی از واقعیت این منازعه است و امنیت شهروندان و سرزمین عربستان نیز موضوعی واقعی و قابل چشم‌پوشی نیست. در همین روزها نیز تنش دوباره افزایش یافته و عربستان از رهگیری یک پهپاد در نزدیکی حریم هوایی مکه خبر داده است، حوثی‌ها نیز هدف قرار دادن مکه را رد کرده‌اند.

اما پرسش من این است:

آیا پاسخ هر حمله باید الزاماً حمله‌ای دیگر باشد؟

آیا نمی‌توان چرخه انتقام را متوقف کرد؟

آیا نمی‌توان به‌جای آنکه هر طرف منتظر حرکت طرف مقابل بماند، یکی از طرف‌ها قدم نخست را بردارد؟

و اگر عربستان چنین قدمی بردارد، آیا این قدم می‌تواند سرآغاز یک تحول بزرگ‌تر در منطقه نباشد؟

من معتقدم می‌تواند.

جناب ولیعهد!

شما در برابر یک انتخاب تاریخی قرار دارید، انتخاب میان ادامه یافتن یک منازعه فرسایشی و تلاش برای تبدیل شدن به یکی از چهره‌های اصلی صلح در جهان اسلام.

ممکن است برخی مشاوران به شما بگویند که قدرت باید با قدرت پاسخ داده شود.

ممکن است برخی متحدان نظامی بگویند که امنیت بدون سلاح بیشتر امکان‌پذیر نیست.

ممکن است کسانی نیز معتقد باشند که عقب‌نشینی از میدان نظامی به معنای دادن امتیاز به رقیب است.

اما تاریخ همیشه چنین چیزی را ثابت نکرده است.

در تاریخ، رهبرانی نیز وجود داشته‌اند که با تصمیم‌های صلح‌آمیز خود جایگاهی پیدا کرده‌اند که جنگاوران نتوانستند به آن دست یابند.

من نمی‌گویم عربستان یک‌جانبه همه مسائل یمن را حل کند یا امنیت خود را نادیده بگیرد.

می‌گویم عربستان می‌تواند ابتکار یک روند صلح فراگیر را در دست بگیرد، روندی که در آن همه طرف‌های یمنی، با نظارت و میانجیگری مناسب، درباره آینده کشور خود گفت‌وگو کنند.

اگر چنین روندی آغاز شود، عربستان می‌تواند به‌جای آنکه فقط یکی از طرف‌های درگیر باشد، به یکی از مهم‌ترین طرف‌های صلح تبدیل شود.

این تفاوت بسیار بزرگی است.

جناب محمد بن سلمان!

شاید شما بتوانید کاری کنید که در آینده، وقتی مردم جهان اسلام نام عربستان را می‌شنوند، تنها نفت، ثروت، سلاح، قراردادهای اقتصادی و رقابت‌های منطقه‌ای به یادشان نیاید، بلکه بگویند:

عربستان کشوری بود که در یک لحظه حساس، راه جنگ را رها کرد و راه صلح را انتخاب نمود.

تصور کنید اگر عربستان به‌جای هزینه کردن برای ادامه جنگ، بخش بزرگی از توان اقتصادی و سیاسی خود را برای بازسازی یمن به کار گیرد.

مدرسه بسازد.

بیمارستان بسازد.

جاده و بندر و شبکه آب و برق ایجاد کند.

به جوانان یمنی آموزش حرفه‌ای بدهد.

برای مردم یمن فرصت کار ایجاد کند.

و مهم‌تر از همه، به همه طرف‌های یمنی بگوید:

بیایید به‌جای آنکه فرزندان خود را برای جنگ آماده کنیم، آنان را برای ساختن کشور آماده کنیم.

آن روز شاید نام عربستان در یمن با خاطره جنگ پیوند نخورد، بلکه با خاطره بازسازی و صلح پیوند بخورد.

و چه سرمایه‌ای بزرگ‌تر از این برای یک کشور وجود دارد؟

جناب ولیعهد!

من از اصطلاح «حکومت بر دل‌ها» استفاده می‌کنم؛ البته نه به معنای حکومت سیاسی، بلکه به معنای به دست آوردن احترام و محبت مردم.

قدرت نظامی می‌تواند انسان‌ها را وادار به سکوت کند، اما محبت و اعتماد است که انسان‌ها را داوطلبانه به سوی یک کشور می‌کشاند.

شما اگر روزی بتوانید نشان دهید که عربستان برای پایان جنگ در یمن پیش‌قدم شده است، ممکن است این تصمیم نه‌تنها در یمن، بلکه در بسیاری از کشورهای اسلامی بازتاب پیدا کند.

مسلمانان در سراسر جهان از جنگ خسته‌اند.

افغانستان چهار دهه جنگ را تجربه کرده است.

عراق و سوریه و لیبی هزینه‌های سنگین جنگ را پرداخته‌اند.

یمن نیز سال‌هاست گرفتار بحران است.

نسل‌هایی که باید مدرسه می‌رفتند، بزرگ شدند، درحالی‌که صدای جنگ را شنیدند.

نسل‌هایی که باید انجنیر، طبیب، معلم، نویسنده و دانشمند می‌شدند، قربانی مهاجرت، فقر و ناامنی شدند.

این خسارت را هیچ بودجه‌ای به‌آسانی جبران نمی‌تواند.

سازمان ملل نیز تأکید کرده که بحران یمن تنها یک بحران نظامی نیست، اقتصاد کشور بیش از نیمی از اندازه خود در آغاز جنگ کوچک شده و بیش از ۸۰ درصد جمعیت زیر خط فقر زندگی می‌کنند.

پس اجازه دهید پرسش دیگری مطرح کنم:

اگر جنگ نتوانسته است مسئله یمن را حل کند، چرا نباید صلح را امتحان کرد؟

البته صلح به معنای تسلیم شدن نیست.

صلح به معنای فراموش کردن امنیت عربستان نیست.

صلح به معنای نادیده گرفتن حملات حوثی‌ها نیست.

صلح یعنی پذیرفتن این واقعیت که مشکلات سیاسی در نهایت باید از راه سیاسی حل شوند.

سازمان ملل نیز در سال‌های اخیر بر گفت‌وگو، کاهش تنش و یک راه‌حل سیاسی برای یمن تأکید کرده است و تلاش‌های دیپلماتیک برای فراهم کردن زمینه یک توافق سیاسی همچنان ادامه داشته است.

بنابراین، جناب ولیعهد! اگر روزی تصمیم بگیرید که عربستان از مرحله «قدرت نظامی» به مرحله «قدرت صلح» عبور کند، این تصمیم را نباید صرفاً یک عقب‌نشینی تلقی کرد.

ممکن است این تصمیم، آغاز یک فصل تازه باشد.

فصلی که در آن عربستان نقش میانجی را ایفا کند.

فصلی که در آن ریاض میزبان گفت‌وگوی یمنی‌ها شود.

فصلی که در آن کشورهای اسلامی برای پایان جنگ، به‌جای رقابت بر سر نفوذ، بر سر نجات انسان‌ها همکاری کنند.

فصلی که در آن ایران و عربستان نیز بتوانند اختلافات خود را از طریق گفت‌وگو مدیریت کنند.

و فصلی که در آن جهان اسلام نشان دهد اختلاف سیاسی میان دولت‌ها نباید به دشمنی دائمی میان ملت‌ها تبدیل شود.

من از شما نمی‌خواهم به خاطر این نامه تصمیم سیاسی خاصی را بدون در نظر گرفتن امنیت و منافع کشور خود اتخاذ کنید.

اما از شما می‌خواهم به یک سؤال تاریخی بیندیشید:

آیندگان درباره نقش شما در بحران یمن چه خواهند نوشت؟

آیا خواهند نوشت که شما نیز مانند بسیاری از رهبران منطقه، سال‌های بیشتری درگیر جنگ بودید؟

یا خواهند نوشت که در یک مقطع حساس، تصمیم گرفتید مسیر را تغییر دهید و برای پایان دادن به یکی از طولانی‌ترین بحران‌های منطقه تلاش کردید؟

انتخاب چنین راهی آسان نیست.

اما تاریخ همیشه از تصمیم‌های آسان ساخته نشده است.

گاهی یک رهبر باید جرأت کند کاری را انجام دهد که دیگران جرأت انجامش را ندارند.

جناب محمد بن سلمان!

شاید بزرگ‌ترین خدمت به حرمین شریفین این نباشد که فقط از امنیت ساختمان‌های آن محافظت شود، بلکه آن است که روح صلح، رحمت و برادری اسلامی که این مکان‌های مقدس نماینده آن هستند، در سیاست منطقه نیز انعکاس پیدا کند.

مکه برای مسلمانان نماد وحدت است.

مدینه نماد جامعه‌ای است که پیامبر اسلام در آن برادری را میان گروه‌های مختلف مسلمانان بنیان گذاشت.

اگر این دو شهر مقدس در مرکز جهان اسلام قرار دارند، پس شایسته است سیاست منطقه نیز تا حد امکان از منطق کینه، انتقام و جنگ فاصله بگیرد.

من به‌عنوان یک افغانستانی که کشورش سال‌ها طعم تلخ جنگ را چشیده است، می‌دانم که جنگ چگونه شروع می‌شود، اما می‌دانم که پایان دادن به آن چقدر دشوار است.

ما افغان‌ها بارها دیده‌ایم که جنگ را همه می‌توانند آغاز کنند، اما پایان دادن به آن کار بزرگان است.

بنابراین، اگر عربستان بتواند در یمن گامی جدی برای صلح بردارد، شاید این اقدام تنها یک مسئله مربوط به عربستان و یمن نباشد.

ممکن است پیامی برای سراسر جهان اسلام باشد.

اختلافات ما هرقدر عمیق باشد، هنوز می‌توانیم راه گفت‌وگو را پیدا کنیم.

و این شاید یکی از مهم‌ترین پیام‌هایی باشد که جهان اسلام امروز به آن نیاز دارد.

جناب ولیعهد!

قدرت واقعی تنها در داشتن جنگنده و موشک نیست.

قدرت واقعی آن است که یک کشور بتواند دشمن خود را پای میز گفت‌وگو بیاورد.

قدرت واقعی آن است که بتواند خون‌ریزی را متوقف کند.

قدرت واقعی آن است که بتواند خانه‌ای ویران را دوباره آباد کند.

و شاید بزرگ‌ترین قدرت آن باشد که انسانی بتواند در لحظه‌ای حساس، خشم و انتقام را کنار بگذارد و آینده را انتخاب کند.

امید من این است که عربستان سعودی روزی چنین نقشی را بر عهده بگیرد.

امید من این است که یمن دوباره مدرسه‌های آباد، بیمارستان‌های فعال، بازارهای پررونق و خانواده‌های آرام داشته باشد.

امید من این است که کودکان یمنی به‌جای صدای هواپیما و انفجار، صدای زنگ مدرسه را بشنوند.

و امید من این است که نسل آینده جهان اسلام، به‌جای آنکه رهبران خود را با تعداد جنگ‌ها و قربانیانشان بشناسد، آنان را با تعداد جنگ‌هایی که پایان دادند و انسان‌هایی که نجات دادند، بشناسد.

جناب محمد بن سلمان!

شاید شما نتوانید همه مشکلات جهان اسلام را حل کنید.

هیچ انسانی چنین توانی ندارد.

اما شاید بتوانید در یک نقطه آغاز کنید.یمن !

یک قدم برای صلح.

یک ابتکار برای گفت‌وگو.

یک دست به سوی طرف مقابل.

یک تصمیم برای پایان دادن به خون‌ریزی.

و شاید همین یک قدم، آغاز راهی باشد که بعدها تاریخ آن را به‌عنوان یکی از مهم‌ترین تصمیم‌های دوران شما ثبت کند.

من این نامه را با امید می‌نویسم، نه با نفرت از عربستان، نه با دشمنی با مردم یمن و نه با جانبداری از هیچ گروه مسلح.

من فقط می‌خواهم بگویم:

جنگ انسان را از بین می‌برد، اما صلح می‌تواند نام یک انسان را در تاریخ ماندگار کند.

و اگر عنوان «خادم حرمین شریفین» برای مسلمانان جهان معنایی دارد، چه زیبا خواهد بود اگر این خدمت تنها به نگهبانی از مکان‌های مقدس محدود نماند، بلکه به تلاشی برای حفظ جان و کرامت مسلمانان نیز گسترش یابد.

باشد که روزی از ریاض خبری بیاید که نه خبر حمله و موشک و پهپاد، بلکه خبر آغاز یک ابتکار بزرگ برای صلح در یمن است.

آن روز، شاید میلیون‌ها مسلمان در سراسر جهان احساس کنند که صدای صلح از سرزمین حرمین شریفین برخاسته است.

و چه افتخاری بالاتر از اینکه یک رهبر، به‌جای حکومت بر سرزمین‌ها، در دل انسان‌ها جای بگیرد؟

با احترام

غلام‌علی صارم نویسنده افغانستانی

دهم میزان 1405

۱۴۰۵ مهر ۱۵, چهارشنبه

در پیوند با جنگ عربستان و یمن :

 کاسه چوبی و آشِ یک ‌باره

غلام علی صارم

چهار شنبه 15میزان 1405

کاسه چوبی و آشِ یک‌باره از آن ضرب‌المثل‌های معروف سرزمین بلاکشیده ماست که برای دوستی‌ها و روابطی به کار می‌رود که دوام و استحکام چندانی ندارند و بیشتر بر اساس ضرورت، منفعت و نیاز یک طرف شکل می‌گیرند. کاسه چوبی اگرچه می‌تواند آش را در خود نگه دارد، اما برای همیشه ظرف مناسبی نیست، و «آشِ یک‌باره» نیز غذایی نیست که بتوان روی آن برای همیشه حساب کرد. این مثل در روابط سیاسی نیز مصداق فراوان دارد، زیرا در سیاست، بسیاری از دوستی‌ها تا زمانی دوام دارند که منافع مشترک وجود داشته باشد.

جنگ یمن و رویارویی عربستان سعودی با جنبش انصارالله ــ یا حوثی‌ها ــ نمونه قابل تأملی از همین واقعیت است. عربستان در سال‌های گذشته تلاش‌های فراوانی برای شکست نظامی حوثی‌ها انجام داد و از توان نظامی، تسلیحات پیشرفته و حمایت کشورهای خارجی استفاده کرد. اما نتیجه نهایی آن چیزی نبود که ریاض در آغاز انتظار داشت. جنگ طولانی یمن نه تنها حوثی‌ها را از میان نبرد، بلکه آنان را به یک بازیگر مهم و تأثیرگذار منطقه‌ای تبدیل کرد.

اکنون، پس از سال‌ها جنگ، مسئله از یک منازعه داخلی یمن فراتر رفته و به یکی از پیچیده‌ترین بحران‌های امنیتی خاورمیانه تبدیل شده است، بحرانی که آثار آن بر دریای سرخ، باب‌المندب، تجارت جهانی، بازار انرژی و حتی سیاست خارجی قدرت‌های بزرگ جهان دیده می‌شود.

جنگی که قرار بود کوتاه باشد

هنگامی که ائتلاف به رهبری عربستان در سال ۲۰۱۵ وارد جنگ یمن شد، تصور عمومی این بود که با استفاده از برتری هوایی و نظامی، حوثی‌ها در مدت نسبتاً کوتاهی شکست خواهند خورد و حکومت مورد حمایت ریاض دوباره بر بخش‌های عمده یمن مسلط خواهد شد.اما جنگ مسیر دیگری پیمود.!

برتری نظامی همیشه به معنای پیروزی سیاسی نیست. این یکی از مهم‌ترین درس‌های جنگ‌های معاصر است. یک کشور ممکن است هواپیماهای پیشرفته، موشک‌های گران‌قیمت، سامانه‌های دفاعی و میلیاردها دالر تجهیزات داشته باشد، اما اگر نتواند اراده سیاسی طرف مقابل را درهم بشکند، جنگ می‌تواند سال‌ها ادامه یابد.

یمن نیز چنین شد.

حوثی‌ها به‌تدریج از یک نیروی داخلی یمن به بازیگری تبدیل شدند که قادر است امنیت عربستان و مسیرهای دریایی منطقه را تحت تأثیر قرار دهد. جنگی که قرار بود قدرت آنان را از بین ببرد، در عمل به آنان تجربه جنگی، توان سازمان‌دهی و اهمیت ژئوپولیتیکی بیشتری بخشید.

این نکته‌ای است که باید سیاست‌گذاران عربستان با دقت فراوان به آن توجه کنند: گاهی ادامه جنگ، دشمن را ضعیف نمی‌کند؛ بلکه به او فرصت می‌دهد که خود را نیرومندتر سازد.

از جنگ یمن تا باب‌المندب

اهمیت کنونی جنگ تنها در خاک یمن خلاصه نمی‌شود. باب‌المندب یکی از مهم‌ترین آبراه‌های جهان است که دریای سرخ را به خلیج عدن و از آنجا به اقیانوس هند متصل می‌کند. هرگونه ناامنی در این منطقه می‌تواند بر تجارت جهانی، انتقال نفت و کالا و مسیر کشتی‌های بین‌المللی تأثیر بگذارد.

در ماه سپتامبر گزارش‌هایی منتشر شد که حوثی‌ها پس از پیشروی در سواحل دریای سرخ، بر بخش‌های مهمی از منطقه باب‌المندب نفوذ و کنترل پیدا کرده‌اند، هرچند درباره میزان دقیق و پایدار این کنترل هنوز اختلاف گزارش وجود دارد.

همین موضوع اهمیت استراتژیک حوثی‌ها را چند برابر کرده است.

بنابراین، امروز مسئله فقط این نیست که عربستان با یک گروه مسلح در داخل یمن روبه‌رو است. مسئله این است که یک نیروی غیردولتی توانسته است بر معادلات امنیتی یکی از حساس‌ترین آبراه‌های جهان تأثیر بگذارد و این برای عربستان یک تحول بسیار مهم و پرهزینه است.

پیمان مکه_ اتحاد دائمی یا همکاری بر اساس ضرورت؟

در چنین شرایطی عربستان سعودی در ۷ آگست ۲۰۲۶ با ترکیه و پاکستان «توافق دفاع مشترک مکه» را امضا کرد. بر اساس این توافق، حمله مسلحانه علیه یکی از سه کشور، حمله علیه هر سه کشور تلقی می‌شود و سه کشور متعهد به افزایش همکاری‌های دفاعی و امنیتی شده‌اند.

اما پرسش اساسی اینجاست:

آیا این پیمان یک اتحاد استراتژیک و پایدار است یا بیشتر پاسخی به شرایط اضطراری کنونی؟

نام‌گذاری این پیمان نیز خود قابل تأمل است. مکه برای مسلمانان سراسر جهان جایگاهی مقدس و فراتر از رقابت‌های سیاسی روزمره دارد. بنابراین، استفاده از نام مکه برای یک پیمان نظامی می‌تواند از نگاه برخی مسلمانان حساسیت ‌برانگیز باشد. این البته یک قضاوت سیاسی و ارزشی است، نه اینکه بتوان گفت استفاده از این نام از نظر حقوقی یا دینی الزاماً ممنوع است.

اما مسئله مهم‌تر از نام، محتوای پیمان و میزان تعهد واقعی اعضای آن است.

در سیاست بین‌الملل، پیمان‌ها زمانی ارزش واقعی خود را نشان می‌دهند که هزینه اجرای آنها بالا باشد. امضای یک سند در زمان صلح آسان است، اما زمانی که اجرای آن مستلزم اعزام سرباز، کشته‌شدن نیروها، پرداخت میلیاردها دالر و ورود به یک جنگ طولانی باشد، محاسبات کشورها تغییر می‌کند.

همین‌جا است که ضرب‌المثل «کاسه چوبی و آشِ یک‌باره» معنا پیدا می‌کند.

ترکیه و پاکستان تا کجا در کنار عربستان خواهند ایستاد؟

ترکیه و پاکستان هر دو روابط مهم و دیرینه‌ای با عربستان دارند، اما هر دو کشور دارای منافع ملی مستقل نیز هستند.

پاکستان، علاوه بر روابط اقتصادی و سیاسی با عربستان، سال‌هاست همکاری نظامی نزدیکی با این کشور دارد. ترکیه نیز روابط دفاعی و اقتصادی مهمی با ریاض دارد و صنعت دفاعی آن در سال‌های اخیر رشد چشمگیری کرده است.

با این حال، هیچ کشوری حاضر نیست بدون محاسبه هزینه و فایده وارد جنگی نامحدود شود.

گزارش‌های اخیر نیز نشان می‌دهد که پاکستان و ترکیه در چارچوب پیمان مکه برای حمایت از عربستان نیرو و ظرفیت نظامی در نظر گرفته‌اند، اما اینکه این نیروها مستقیماً وارد نبرد در خاک یمن شوند، مسئله‌ای متفاوت است. برخی گزارش‌ها نقش آنان را بیشتر در چارچوب دفاع از خاک عربستان و تقویت توان بازدارندگی این کشور ارزیابی کرده‌اند.

این تفاوت بسیار مهم است.

دفاع از عربستان با جنگیدن در کوهستان‌های یمن دو مسئله کاملاً متفاوت است.

اگر موشکی به یک پایگاه یا شهر عربستان شلیک شود و نیروهای ترکیه یا پاکستان در دفاع هوایی و حفاظت از خاک عربستان همکاری کنند، هزینه و خطر آن با اعزام نیرو به داخل یمن قابل مقایسه نیست.

بنابراین، نباید صرف امضای یک پیمان را به معنای آن دانست که ترکیه و پاکستان برای هر مدت و تحت هر شرایطی در جنگ یمن در کنار عربستان خواهند ماند.

آمریکا؛ دوست استراتژیک، اما نه لزوماً سرباز جنگ

عربستان سال‌هاست روابط استراتژیک بسیار نزدیکی با ایالات متحده دارد. بخش بزرگی از تجهیزات نظامی عربستان از غرب، به‌ویژه آمریکا، تأمین شده و همکاری‌های اطلاعاتی، دفاعی و اقتصادی میان دو کشور گسترده است.

اما در بحران کنونی، واشنگتن ظاهراً تمایلی به تبدیل‌شدن به طرف مستقیم جنگ ندارد. گزارش‌های اخیر حاکی از آن است که آمریکا از عربستان در زمینه‌هایی مانند اطلاعات و برنامه‌ریزی عملیاتی حمایت می‌کند، اما نسبت به گسترش دخالت مستقیم نظامی احتیاط نشان داده است.

این نیز درس مهمی برای عربستان دارد:

دوست استراتژیک لزوماً به معنای شریک در هر جنگ نیست.

کشورها تا جایی همکاری می‌کنند که منافع ملی‌شان اجازه دهد. وقتی هزینه جنگ از فایده آن بیشتر شود، حتی نزدیک‌ترین متحدان نیز در تصمیم خود تجدیدنظر می‌کنند.

آیا حوثی‌ها برنده جنگ هستند؟

این پرسش را نباید ساده پاسخ داد.

اگر منظور پیروزی کامل نظامی و تصرف سراسر یمن باشد، هنوز چنین نتیجه‌ای به دست نیامده است. اما اگر منظور این باشد که حوثی‌ها توانسته‌اند خود را از یک نیروی داخلی به یک قدرت تأثیرگذار در معادلات منطقه‌ای تبدیل کنند، پاسخ تا حد زیادی مثبت است.

آنها اکنون در محاسبات عربستان، آمریکا، کشورهای اروپایی و بسیاری از کشورهای منطقه جایگاه بسیار مهمی دارند.

همین واقعیت به‌تنهایی یک دستاورد بزرگ سیاسی برای آنان است.

از سوی دیگر، هرچه جنگ بیشتر ادامه پیدا کند، احتمال دارد حوثی‌ها تجربه نظامی بیشتری به دست آورند، توان موشکی و پهپادی خود را افزایش دهند و نفوذ سیاسی و اجتماعی بیشتری پیدا کنند.

بنابراین ممکن است نتیجه یا پارادوکسیکل جنگ این باشد که تلاش برای نابودی یک جنبش، آن جنبش را به یک قدرت منطقه‌ای تبدیل کند.

خسارت اصلی برای عربستان چیست؟

خسارت عربستان تنها پولی نیست که برای خرید سلاح و عملیات نظامی هزینه شده است.

خسارت بزرگ‌تر، طولانی‌شدن جنگ و تبدیل‌شدن حوثی‌ها به یک قدرت منطقه‌ای است.

عربستان یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان است و توان خرید پیشرفته‌ترین تجهیزات نظامی را دارد، اما هیچ کشور ثروتمندی نمی‌تواند با پول به تنهایی یک جنگ بی‌پایان را حل کند.

جنگ زمانی خطرناک‌تر می‌شود که دشمن از نظر مالی بسیار ضعیف‌تر باشد اما انگیزه جنگیدن بیشتری داشته باشد.

در چنین وضعیتی، یک طرف میلیاردها دالر برای تجهیزات هزینه می‌کند و طرف دیگر با امکانات بسیار محدودتر می‌جنگد. اگر جنگ طولانی شود، نسبت هزینه‌ها می‌تواند به زیان طرف ثروتمند تمام شود.

راه حل، مذاکره است نه ادامه انتقام

به باور من، مهم‌ترین راهی که عربستان می‌تواند برای نجات خود از این بن‌بست انتخاب کند، ادامه جنگ نیست، بلکه پیدا کردن راهی برای مذاکره و توافق سیاسی است.

باید اذعان بداریم که این به معنای تسلیم‌شدن عربستان نیست.

مذاکره ضعف نیست.

گاهی مذاکره نشانه عقلانیت و قدرت سیاسی است.

اگر جنگ طی بیش از یک دهه نتوانسته مسئله را از راه نظامی حل کند، باید روش دیگری آزمایش شود. عربستان می‌تواند از موقعیت خود به عنوان یک کشور مهم منطقه، مرکز اقتصادی جهان عرب و صاحب جایگاه ویژه در جهان اسلام استفاده کند و به جای تلاش برای شکست کامل حوثی‌ها، به دنبال یک توافق قابل قبول برای همه طرف‌ها باشد.

یمن نیز بیش از هر چیز به صلح، بازسازی، امنیت و زندگی عادی مردم نیاز دارد.

ودر نتیجه :

«کاسه چوبی و آشِ یک‌باره» شاید در ظاهر یک مثل ساده وعامیانه باشد، اما در سیاست بین‌الملل معنای عمیقی دارد.

دوستی‌های سیاسی تا زمانی پایدارند که منافع مشترک آنها را حفظ کند. ترکیه و پاکستان امروز می‌توانند در کنار عربستان باشند، اما میزان مشارکت آنان در جنگ، به هزینه‌ها، منافع ملی و چگونگی تحول میدان جنگ بستگی خواهد داشت.

عربستان نیز نباید تصور کند که هر کشوری که امروز در کنار آن ایستاده، فردا نیز بدون قید و شرط در کنار آن خواهد ماند.

تجربه جنگ یمن نشان داده است که قدرت نظامی به تنهایی نمی‌تواند همه مشکلات سیاسی را حل کند.

اگر جنگ دوباره شدت بگیرد، ممکن است نتیجه آن نه نابودی حوثی‌ها، بلکه افزایش قدرت و مشروعیت منطقه‌ای آنان باشد. همان‌گونه که در سال‌های گذشته نیز بخشی از این روند مشاهده شده است.

از این رو، عاقلانه‌ترین سیاست برای عربستان می‌تواند این باشد که به جای افزودن بر تعداد هواپیماها، موشک‌ها و نیروهای خارجی، بر تعداد کانال‌های گفت‌وگو بیفزاید.

اگر امروز یک کشور برای حفظ امنیت خود مجبور است از ده‌ها کشور کمک بخواهد، شاید زمان آن رسیده باشد که به جای پرسیدن اینکه «چه کسی با ما خواهد جنگید؟» سؤال دیگری مطرح کند و آن:

«چگونه می‌توانیم کاری کنیم که دیگر کسی با ما نجنگد؟»

این همان نقطه‌ای است که سیاست از جنگ جدا می‌شود و به دیپلماسی می‌رسد. و به نظر میرسد که راه منطقی هم همین است.

و شاید برای عربستان، پس از سال‌ها جنگ و هزینه، بهترین پیروزی این نباشد که حوثی‌ها را شکست دهد، بلکه این باشد که بدون کشتار بیشتر، به یک توافق سیاسی دست یابد که جنگ را برای همیشه پایان دهد.

زیرا در نهایت، سلاح می‌تواند یک نبرد را ببرد، اما تنها سیاست خردمندانه می‌تواند یک جنگ را پایان دهد.