۱۴۰۵ مهر ۱۵, چهارشنبه

در پیوند با جنگ عربستان و یمن :

 کاسه چوبی و آشِ یک ‌باره

غلام علی صارم

چهار شنبه 15میزان 1405

کاسه چوبی و آشِ یک‌باره از آن ضرب‌المثل‌های معروف سرزمین بلاکشیده ماست که برای دوستی‌ها و روابطی به کار می‌رود که دوام و استحکام چندانی ندارند و بیشتر بر اساس ضرورت، منفعت و نیاز یک طرف شکل می‌گیرند. کاسه چوبی اگرچه می‌تواند آش را در خود نگه دارد، اما برای همیشه ظرف مناسبی نیست، و «آشِ یک‌باره» نیز غذایی نیست که بتوان روی آن برای همیشه حساب کرد. این مثل در روابط سیاسی نیز مصداق فراوان دارد، زیرا در سیاست، بسیاری از دوستی‌ها تا زمانی دوام دارند که منافع مشترک وجود داشته باشد.

جنگ یمن و رویارویی عربستان سعودی با جنبش انصارالله ــ یا حوثی‌ها ــ نمونه قابل تأملی از همین واقعیت است. عربستان در سال‌های گذشته تلاش‌های فراوانی برای شکست نظامی حوثی‌ها انجام داد و از توان نظامی، تسلیحات پیشرفته و حمایت کشورهای خارجی استفاده کرد. اما نتیجه نهایی آن چیزی نبود که ریاض در آغاز انتظار داشت. جنگ طولانی یمن نه تنها حوثی‌ها را از میان نبرد، بلکه آنان را به یک بازیگر مهم و تأثیرگذار منطقه‌ای تبدیل کرد.

اکنون، پس از سال‌ها جنگ، مسئله از یک منازعه داخلی یمن فراتر رفته و به یکی از پیچیده‌ترین بحران‌های امنیتی خاورمیانه تبدیل شده است، بحرانی که آثار آن بر دریای سرخ، باب‌المندب، تجارت جهانی، بازار انرژی و حتی سیاست خارجی قدرت‌های بزرگ جهان دیده می‌شود.

جنگی که قرار بود کوتاه باشد

هنگامی که ائتلاف به رهبری عربستان در سال ۲۰۱۵ وارد جنگ یمن شد، تصور عمومی این بود که با استفاده از برتری هوایی و نظامی، حوثی‌ها در مدت نسبتاً کوتاهی شکست خواهند خورد و حکومت مورد حمایت ریاض دوباره بر بخش‌های عمده یمن مسلط خواهد شد.اما جنگ مسیر دیگری پیمود.!

برتری نظامی همیشه به معنای پیروزی سیاسی نیست. این یکی از مهم‌ترین درس‌های جنگ‌های معاصر است. یک کشور ممکن است هواپیماهای پیشرفته، موشک‌های گران‌قیمت، سامانه‌های دفاعی و میلیاردها دالر تجهیزات داشته باشد، اما اگر نتواند اراده سیاسی طرف مقابل را درهم بشکند، جنگ می‌تواند سال‌ها ادامه یابد.

یمن نیز چنین شد.

حوثی‌ها به‌تدریج از یک نیروی داخلی یمن به بازیگری تبدیل شدند که قادر است امنیت عربستان و مسیرهای دریایی منطقه را تحت تأثیر قرار دهد. جنگی که قرار بود قدرت آنان را از بین ببرد، در عمل به آنان تجربه جنگی، توان سازمان‌دهی و اهمیت ژئوپولیتیکی بیشتری بخشید.

این نکته‌ای است که باید سیاست‌گذاران عربستان با دقت فراوان به آن توجه کنند: گاهی ادامه جنگ، دشمن را ضعیف نمی‌کند؛ بلکه به او فرصت می‌دهد که خود را نیرومندتر سازد.

از جنگ یمن تا باب‌المندب

اهمیت کنونی جنگ تنها در خاک یمن خلاصه نمی‌شود. باب‌المندب یکی از مهم‌ترین آبراه‌های جهان است که دریای سرخ را به خلیج عدن و از آنجا به اقیانوس هند متصل می‌کند. هرگونه ناامنی در این منطقه می‌تواند بر تجارت جهانی، انتقال نفت و کالا و مسیر کشتی‌های بین‌المللی تأثیر بگذارد.

در ماه سپتامبر گزارش‌هایی منتشر شد که حوثی‌ها پس از پیشروی در سواحل دریای سرخ، بر بخش‌های مهمی از منطقه باب‌المندب نفوذ و کنترل پیدا کرده‌اند، هرچند درباره میزان دقیق و پایدار این کنترل هنوز اختلاف گزارش وجود دارد.

همین موضوع اهمیت استراتژیک حوثی‌ها را چند برابر کرده است.

بنابراین، امروز مسئله فقط این نیست که عربستان با یک گروه مسلح در داخل یمن روبه‌رو است. مسئله این است که یک نیروی غیردولتی توانسته است بر معادلات امنیتی یکی از حساس‌ترین آبراه‌های جهان تأثیر بگذارد و این برای عربستان یک تحول بسیار مهم و پرهزینه است.

پیمان مکه_ اتحاد دائمی یا همکاری بر اساس ضرورت؟

در چنین شرایطی عربستان سعودی در ۷ آگست ۲۰۲۶ با ترکیه و پاکستان «توافق دفاع مشترک مکه» را امضا کرد. بر اساس این توافق، حمله مسلحانه علیه یکی از سه کشور، حمله علیه هر سه کشور تلقی می‌شود و سه کشور متعهد به افزایش همکاری‌های دفاعی و امنیتی شده‌اند.

اما پرسش اساسی اینجاست:

آیا این پیمان یک اتحاد استراتژیک و پایدار است یا بیشتر پاسخی به شرایط اضطراری کنونی؟

نام‌گذاری این پیمان نیز خود قابل تأمل است. مکه برای مسلمانان سراسر جهان جایگاهی مقدس و فراتر از رقابت‌های سیاسی روزمره دارد. بنابراین، استفاده از نام مکه برای یک پیمان نظامی می‌تواند از نگاه برخی مسلمانان حساسیت ‌برانگیز باشد. این البته یک قضاوت سیاسی و ارزشی است، نه اینکه بتوان گفت استفاده از این نام از نظر حقوقی یا دینی الزاماً ممنوع است.

اما مسئله مهم‌تر از نام، محتوای پیمان و میزان تعهد واقعی اعضای آن است.

در سیاست بین‌الملل، پیمان‌ها زمانی ارزش واقعی خود را نشان می‌دهند که هزینه اجرای آنها بالا باشد. امضای یک سند در زمان صلح آسان است، اما زمانی که اجرای آن مستلزم اعزام سرباز، کشته‌شدن نیروها، پرداخت میلیاردها دالر و ورود به یک جنگ طولانی باشد، محاسبات کشورها تغییر می‌کند.

همین‌جا است که ضرب‌المثل «کاسه چوبی و آشِ یک‌باره» معنا پیدا می‌کند.

ترکیه و پاکستان تا کجا در کنار عربستان خواهند ایستاد؟

ترکیه و پاکستان هر دو روابط مهم و دیرینه‌ای با عربستان دارند، اما هر دو کشور دارای منافع ملی مستقل نیز هستند.

پاکستان، علاوه بر روابط اقتصادی و سیاسی با عربستان، سال‌هاست همکاری نظامی نزدیکی با این کشور دارد. ترکیه نیز روابط دفاعی و اقتصادی مهمی با ریاض دارد و صنعت دفاعی آن در سال‌های اخیر رشد چشمگیری کرده است.

با این حال، هیچ کشوری حاضر نیست بدون محاسبه هزینه و فایده وارد جنگی نامحدود شود.

گزارش‌های اخیر نیز نشان می‌دهد که پاکستان و ترکیه در چارچوب پیمان مکه برای حمایت از عربستان نیرو و ظرفیت نظامی در نظر گرفته‌اند، اما اینکه این نیروها مستقیماً وارد نبرد در خاک یمن شوند، مسئله‌ای متفاوت است. برخی گزارش‌ها نقش آنان را بیشتر در چارچوب دفاع از خاک عربستان و تقویت توان بازدارندگی این کشور ارزیابی کرده‌اند.

این تفاوت بسیار مهم است.

دفاع از عربستان با جنگیدن در کوهستان‌های یمن دو مسئله کاملاً متفاوت است.

اگر موشکی به یک پایگاه یا شهر عربستان شلیک شود و نیروهای ترکیه یا پاکستان در دفاع هوایی و حفاظت از خاک عربستان همکاری کنند، هزینه و خطر آن با اعزام نیرو به داخل یمن قابل مقایسه نیست.

بنابراین، نباید صرف امضای یک پیمان را به معنای آن دانست که ترکیه و پاکستان برای هر مدت و تحت هر شرایطی در جنگ یمن در کنار عربستان خواهند ماند.

آمریکا؛ دوست استراتژیک، اما نه لزوماً سرباز جنگ

عربستان سال‌هاست روابط استراتژیک بسیار نزدیکی با ایالات متحده دارد. بخش بزرگی از تجهیزات نظامی عربستان از غرب، به‌ویژه آمریکا، تأمین شده و همکاری‌های اطلاعاتی، دفاعی و اقتصادی میان دو کشور گسترده است.

اما در بحران کنونی، واشنگتن ظاهراً تمایلی به تبدیل‌شدن به طرف مستقیم جنگ ندارد. گزارش‌های اخیر حاکی از آن است که آمریکا از عربستان در زمینه‌هایی مانند اطلاعات و برنامه‌ریزی عملیاتی حمایت می‌کند، اما نسبت به گسترش دخالت مستقیم نظامی احتیاط نشان داده است.

این نیز درس مهمی برای عربستان دارد:

دوست استراتژیک لزوماً به معنای شریک در هر جنگ نیست.

کشورها تا جایی همکاری می‌کنند که منافع ملی‌شان اجازه دهد. وقتی هزینه جنگ از فایده آن بیشتر شود، حتی نزدیک‌ترین متحدان نیز در تصمیم خود تجدیدنظر می‌کنند.

آیا حوثی‌ها برنده جنگ هستند؟

این پرسش را نباید ساده پاسخ داد.

اگر منظور پیروزی کامل نظامی و تصرف سراسر یمن باشد، هنوز چنین نتیجه‌ای به دست نیامده است. اما اگر منظور این باشد که حوثی‌ها توانسته‌اند خود را از یک نیروی داخلی به یک قدرت تأثیرگذار در معادلات منطقه‌ای تبدیل کنند، پاسخ تا حد زیادی مثبت است.

آنها اکنون در محاسبات عربستان، آمریکا، کشورهای اروپایی و بسیاری از کشورهای منطقه جایگاه بسیار مهمی دارند.

همین واقعیت به‌تنهایی یک دستاورد بزرگ سیاسی برای آنان است.

از سوی دیگر، هرچه جنگ بیشتر ادامه پیدا کند، احتمال دارد حوثی‌ها تجربه نظامی بیشتری به دست آورند، توان موشکی و پهپادی خود را افزایش دهند و نفوذ سیاسی و اجتماعی بیشتری پیدا کنند.

بنابراین ممکن است نتیجه یا پارادوکسیکل جنگ این باشد که تلاش برای نابودی یک جنبش، آن جنبش را به یک قدرت منطقه‌ای تبدیل کند.

خسارت اصلی برای عربستان چیست؟

خسارت عربستان تنها پولی نیست که برای خرید سلاح و عملیات نظامی هزینه شده است.

خسارت بزرگ‌تر، طولانی‌شدن جنگ و تبدیل‌شدن حوثی‌ها به یک قدرت منطقه‌ای است.

عربستان یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان است و توان خرید پیشرفته‌ترین تجهیزات نظامی را دارد، اما هیچ کشور ثروتمندی نمی‌تواند با پول به تنهایی یک جنگ بی‌پایان را حل کند.

جنگ زمانی خطرناک‌تر می‌شود که دشمن از نظر مالی بسیار ضعیف‌تر باشد اما انگیزه جنگیدن بیشتری داشته باشد.

در چنین وضعیتی، یک طرف میلیاردها دالر برای تجهیزات هزینه می‌کند و طرف دیگر با امکانات بسیار محدودتر می‌جنگد. اگر جنگ طولانی شود، نسبت هزینه‌ها می‌تواند به زیان طرف ثروتمند تمام شود.

راه حل، مذاکره است نه ادامه انتقام

به باور من، مهم‌ترین راهی که عربستان می‌تواند برای نجات خود از این بن‌بست انتخاب کند، ادامه جنگ نیست، بلکه پیدا کردن راهی برای مذاکره و توافق سیاسی است.

باید اذعان بداریم که این به معنای تسلیم‌شدن عربستان نیست.

مذاکره ضعف نیست.

گاهی مذاکره نشانه عقلانیت و قدرت سیاسی است.

اگر جنگ طی بیش از یک دهه نتوانسته مسئله را از راه نظامی حل کند، باید روش دیگری آزمایش شود. عربستان می‌تواند از موقعیت خود به عنوان یک کشور مهم منطقه، مرکز اقتصادی جهان عرب و صاحب جایگاه ویژه در جهان اسلام استفاده کند و به جای تلاش برای شکست کامل حوثی‌ها، به دنبال یک توافق قابل قبول برای همه طرف‌ها باشد.

یمن نیز بیش از هر چیز به صلح، بازسازی، امنیت و زندگی عادی مردم نیاز دارد.

ودر نتیجه :

«کاسه چوبی و آشِ یک‌باره» شاید در ظاهر یک مثل ساده وعامیانه باشد، اما در سیاست بین‌الملل معنای عمیقی دارد.

دوستی‌های سیاسی تا زمانی پایدارند که منافع مشترک آنها را حفظ کند. ترکیه و پاکستان امروز می‌توانند در کنار عربستان باشند، اما میزان مشارکت آنان در جنگ، به هزینه‌ها، منافع ملی و چگونگی تحول میدان جنگ بستگی خواهد داشت.

عربستان نیز نباید تصور کند که هر کشوری که امروز در کنار آن ایستاده، فردا نیز بدون قید و شرط در کنار آن خواهد ماند.

تجربه جنگ یمن نشان داده است که قدرت نظامی به تنهایی نمی‌تواند همه مشکلات سیاسی را حل کند.

اگر جنگ دوباره شدت بگیرد، ممکن است نتیجه آن نه نابودی حوثی‌ها، بلکه افزایش قدرت و مشروعیت منطقه‌ای آنان باشد. همان‌گونه که در سال‌های گذشته نیز بخشی از این روند مشاهده شده است.

از این رو، عاقلانه‌ترین سیاست برای عربستان می‌تواند این باشد که به جای افزودن بر تعداد هواپیماها، موشک‌ها و نیروهای خارجی، بر تعداد کانال‌های گفت‌وگو بیفزاید.

اگر امروز یک کشور برای حفظ امنیت خود مجبور است از ده‌ها کشور کمک بخواهد، شاید زمان آن رسیده باشد که به جای پرسیدن اینکه «چه کسی با ما خواهد جنگید؟» سؤال دیگری مطرح کند و آن:

«چگونه می‌توانیم کاری کنیم که دیگر کسی با ما نجنگد؟»

این همان نقطه‌ای است که سیاست از جنگ جدا می‌شود و به دیپلماسی می‌رسد. و به نظر میرسد که راه منطقی هم همین است.

و شاید برای عربستان، پس از سال‌ها جنگ و هزینه، بهترین پیروزی این نباشد که حوثی‌ها را شکست دهد، بلکه این باشد که بدون کشتار بیشتر، به یک توافق سیاسی دست یابد که جنگ را برای همیشه پایان دهد.

زیرا در نهایت، سلاح می‌تواند یک نبرد را ببرد، اما تنها سیاست خردمندانه می‌تواند یک جنگ را پایان دهد.

 

۱۴۰۵ مهر ۱۲, یکشنبه

علم، بدون وجدان، چیزی جز ویرانی روح نیست

  قرن بیست و یکم، عصر تکنالوژی یا عصر تراژدی؟

نگاهی انتقادی به پیشرفت علمی، مسابقه تسلیحاتی و بحران انسانیت

علم، بدون وجدان، چیزی جز ویرانی روح نیست« فرانسوا رابله»

لام علی صارم

12میزان 1405

مقدمه

هر دوره‌ای از تاریخ با عنوانی شناخته شده است. عصر حجر، عصر آهن، عصر روشنگری، عصر صنعت و اکنون، عصر تکنالوژی. رسانه ها، دانشگاه‌ها و سیاست‌مداران پیوسته از پیشرفت، انقلاب دیجیتال هوش مصنوعی، فناوری‌های نوین و جهان هوشمند سخن می‌گویند. بی‌تردید، بشر از نظر علمی و فنی به جایگاهی رسیده که تا چند دهه پیش تنها در داستان‌های علمی‌تخیلی قابل تصور بود. امروزه انسان می‌تواند از هزاران کیلومتر دورتر یک عمل جراحی را هدایت کند، با هوش مصنوعی آثار هنری خلق کند، موتر های بدون راننده بسازد و فضاپیماها را به اعماق منظومه شمسی بفرستد.

اما در کنار این شکوه علمی، واقعیتی تلخ نیز وجود دارد. جنگ همچنان ادامه دارد. صدای انفجار از گوشه‌های مختلف جهان شنیده می‌شود. میلیون‌ها انسان آواره‌اند، میلیون‌ها کودک از آموزش محروم‌اند، صدها میلیون نفر با گرسنگی و فقر دست‌وپنجه نرم می‌کنند و در همان حال، هر سال بودجه‌های نجومی برای توسعه جنگ‌افزارهای پیشرفته تصویب می‌شود.

این تضاد بزرگ، پرسشی بنیادین را پیش روی وجدان بشریت قرار می‌دهد: آیا پیشرفت تنها به معنای رشد فناوری است، یا آنکه معیار اصلی پیشرفت، رشد انسانیت و عدالت است؟

تناقض بزرگ تمدن معاصر

تمدن امروز بیش از هر زمان دیگری گرفتار تناقض شده است. از یک سو، انسان به پیشرفته‌ترین ابزارهای علمی دست یافته و از سوی دیگر، هنوز نتوانسته است ابتدایی‌ترین آرمان‌های انسانی، یعنی صلح، عدالت و کرامت انسان را محقق سازد.

هر روز خبر اختراع تازه‌ای منتشر می‌شود، اما همزمان خبر بمباران شهری دیگر، ویرانی بیمارستانی دیگر، به ویرانه تبدیل کردن مکتب و مدرسه دیگر، یا آوارگی هزاران خانواده نیز به گوش می‌رسد.

آیا این دو تصویر متعلق به یک تمدن واحد هستند؟

پاسخ، هرچند تلخ، مثبت است.

بشر امروز هم توان درمان بیماری‌های پیچیده را دارد و هم توان نابود کردن یک شهر را در چند دقیقه. او هم قادر است جان انسان را نجات دهد و هم ابزار نابودی میلیون‌ها انسان را تولید کند.

این همان پارادوکسی است که بسیاری از اندیشمندان معاصر درباره آن هشدار داده‌اند.

صنعت جنگ، سودآورترین تجارت جهان:

یکی از تلخ‌ترین واقعیت‌های عصر حاضر، تبدیل شدن جنگ به صنعتی عظیم است.

در بسیاری از کشورها، صنایع نظامی تنها ابزار دفاعی نیستند، بلکه بخشی از اقتصاد ملی محسوب می‌شوند. هزاران شرکت، میلیون‌ها کارمند و شبکه‌ای گسترده از پژوهشگران، انجنیران و سرمایه‌گذاران در تولید تجهیزات نظامی فعالیت دارند.

هرگاه تنشی در نقطه‌ای از جهان شکل می‌گیرد، بازار فروش جنگ‌افزار نیز رونق می‌گیرد. هر جنگ تازه، برای برخی شرکت‌ها به معنای قراردادهای تازه است. این واقعیت، پرسش‌های دشوار اخلاقی را پیش می‌کشد: آیا ممکن است بخشی از اقتصاد جهانی به تداوم درگیری‌ها وابسته شده باشد؟ اگر چنین باشد، صلح تنها یک آرمان اخلاقی نیست، بلکه چالشی اقتصادی نیز هست.

امنیت، با سلاح یا با عدالت؟

تقریباً همه دولت‌ها افزایش بودجه نظامی را با شعار تأمین امنیت توجیه می‌کنند. هیچ تردیدی نیست که هر کشوری حق دفاع از خود را دارد و در جهانی پرتنش، داشتن توان دفاعی می‌تواند بازدارنده باشد.

اما امنیت صرفاً به معنای داشتن ارتش نیرومند نیست.

آیا خانواده‌ای که فرزندش از سوءتغذیه رنج می‌برد، احساس امنیت می‌کند؟ آیا کودکی که از مدرسه محروم است، امنیت دارد؟ آیا بیماری که توان پرداخت هزینه درمان را ندارد، در جامعه‌ای امن زندگی می‌کند؟

امنیت واقعی زمانی تحقق می‌یابد که انسان از ترس جنگ، فقر، بیماری، تبعیض و بی‌عدالتی رهایی یابد. جامعه‌ای که عدالت، آموزش و فرصت برابر در آن وجود داشته باشد، پایدارتر از جامعه‌ای است که تنها بر انباشت سلاح تکیه دارد.

کودکانی که قربانی سیاست می‌شوند:

هیچ تصویری دردناک‌تر از کودکی نیست که به جای کتاب، صدای انفجار را بشناسد. غرش توپ ها و میزائیل ها، صدای هواپیما های جنگی و پهباد های ویرانگر به موسیقی زندگی اش مبدل گشته است. 

در گوشه‌های مختلف جهان، کودکانی زندگی می‌کنند که هرگز کلاس درس را ندیده‌اند. برخی به سبب جنگ، برخی به دلیل فقر و برخی به علت بی‌ثباتی سیاسی از آموزش محروم مانده‌اند.

در مقابل، هزینه ساخت یک جنگ‌افزار پیشرفته گاه با بودجه لازم برای ساخت صدها مدرسه، تجهیز بیمارستان‌ها یا آموزش هزاران معلم برابری می‌کند.

این مقایسه برای سرزنش یک کشور یا یک ملت نیست، بلکه یادآوری یک حقیقت جهانی است: منابع بشر محدود است و نحوه تخصیص آن، نشان‌دهنده اولویت‌های اخلاقی و سیاسی اوست.

فناوری، خدمتگزار انسان یا فرمانروای او؟

فناوری زمانی ارزشمند است که در خدمت بهبود کیفیت زندگی انسان قرار گیرد. اما اگر انسان به ابزاری در خدمت فناوری یا رقابت‌های بی‌پایان قدرت تبدیل شود، پیشرفت معنای خود را از دست می‌دهد.

امروز هوش مصنوعی، رباتیک، زیست‌فناوری و محاسبات کوانتومی می‌توانند انقلاب‌هایی مثبت در طبابت، آموزش، کشاورزی و مدیریت منابع ایجاد کنند. اما همین فناوری‌ها می‌توانند در ساخت سامانه‌های خودکار جنگی، نظارت گسترده یا حملات سایبری نیز به کار گرفته شوند.

بنابراین، پرسش اصلی این نیست که چه چیزی می‌توانیم بسازیم؟ بلکه این است که چه چیزی باید بسازیم؟

آلبرت اینشتین و هشدار به بشریت:

آلبرت اینشتین که سهم بزرگی در تحول علم فیزیک داشت، پس از مشاهده پیامدهای سلاح هسته‌ای، بارها درباره خطر مسابقه تسلیحاتی هشدار داد. جمله مشهور او همچنان تکان‌دهنده است:

«نمی‌دانم جنگ جهانی سوم با چه سلاح‌هایی جنگیده خواهد شد، اما جنگ جهانی چهارم با چوب و سنگ خواهد بود.»

این جمله، پیش‌بینی نوع سلاح‌ها نبود، بلکه هشداری اخلاقی بود. او می‌خواست بگوید اگر انسان خرد خود را از دست بدهد، فناوری پیشرفته می‌تواند تمدن را نابود کند.

برتراند راسل، علم بدون اخلاق:

فیلسوف برجسته انگلیسی، برتراند راسل، معتقد بود که سرعت رشد دانش از سرعت رشد خرد انسانی بیشتر شده است. از نگاه او، بشر یاد گرفته است چگونه قدرت خود را افزایش دهد، اما هنوز نیاموخته است چگونه آن قدرت را عاقلانه به کار گیرد.

این سخن امروز بیش از هر زمان دیگری معنا دارد. جهان می‌تواند اطلاعات را در چند ثانیه منتقل کند، اما هنوز در حل بسیاری از بحران‌های سیاسی و انسانی ناتوان است.

اریک فروم، داشتن یا بودن؟

اریک فروم در کتاب داشتن یا بودن هشدار می‌دهد که تمدن مدرن بیش از اندازه بر قدرت، مالکیت و رقابت تأکید کرده و از پرورش انسانیت فاصله گرفته است.

اگر جامعه‌ای ارزش انسان را با میزان قدرت نظامی، ثروت یا فناوری بسنجد، به‌تدریج اخلاق و همدلی جای خود را به رقابت و سلطه خواهد داد.

از دید فروم، تمدنی موفق است که انسان‌های بهتر تربیت کند، نه صرفاً ماشین‌های پیشرفته‌تر.

اگر تنها بخشی از هزینه‌های نظامی...

تصور کنید تنها درصد کوچکی از بودجه‌های نظامی جهان به آموزش اختصاص یابد. چه اتفاقی خواهد افتاد؟

می‌توان میلیون‌ها کودک را وارد مدرسه کرد، هزاران دانشگاه و مرکز پژوهشی ساخت، واکسین و دارو برای بیماری‌های قابل پیشگیری تولید کرد، شبکه‌های آب آشامیدنی سالم را گسترش داد و زیرساخت‌های کشورهای فقیر را بهبود بخشید.

این بدان معنا نیست که همه هزینه‌های دفاعی باید حذف شوند، بلکه پرسش این است که آیا توازن کنونی میان سرمایه‌گذاری برای زندگی و سرمایه‌گذاری برای جنگ، با ارزش‌های انسانی سازگار است؟

آیا عصر حاضر، عصر پیشرفت است؟

پاسخ، هم آری است و هم نه!

آری، زیرا دانش، طبابت، ارتباطات و فناوری به پیشرفت‌های شگرفی دست یافته‌اند.

و نه، زیرا هنوز میلیون‌ها انسان از ابتدایی‌ترین حقوق خود محروم‌اند و جهان همچنان با جنگ، بی‌عدالتی و خشونت دست به گریبان است.

از این رو شاید دقیق‌تر باشد که قرن بیست‌ویکم را عصر پیشرفت علمی و عقب‌ماندگی اخلاقی بنامیم، عصری که در آن قدرت انسان افزایش یافته، اما مسئولیت‌پذیری او همگام با آن رشد نکرده است.

در نتیجه باید اذعان بداریم که تاریخ درباره تعداد موشک‌هایی که ساخته‌ایم، چندان داوری نخواهد کرد، اما درباره نوع جهانی که برای فرزندان خود به جا گذاشته‌ایم، قضاوت خواهدنمود.

تمدنی که بتواند بیماری را درمان کند، اما نتواند از جنگ جلوگیری کند، تنها بخشی از رسالت خود را انجام داده است. جامعه‌ای که سریع‌ترین کمپیوتر ‌ها را بسازد، اما نتواند کودکان را از گرسنگی و بی‌سوادی نجات دهد، هنوز راه درازی تا پیشرفت واقعی در پیش دارد.

علم، موهبتی الهی و حاصل تلاش هزاران ساله اندیشه انسانی است. این موهبت زمانی ارزشمند است که در خدمت صلح، عدالت، آموزش، سلامت و کرامت انسان قرار گیرد. اگر علم به ابزاری برای سلطه، نابودی و سودجویی از جنگ تبدیل شود، نه‌تنها رسالت خود را از دست می‌دهد، بلکه می‌تواند به تهدیدی علیه تمدنی بدل شود که خود آن را ساخته است.

شاید بزرگ‌ترین نیاز امروز جهان، اختراع سلاحی تازه نباشد، بلکه احیای وجدان انسانی باشد. جهان بیش از موشک‌های دوربرد، به اندیشه‌های بلند نیاز دارد، بیش از کارخانه‌های اسلحه‌سازی، به مدرسه، کتابخانه، آزمایشگاه‌های طبی و مراکز گفت‌وگو نیازمند است و بیش از رقابت برای برتری نظامی، به رقابت برای کاهش فقر، گسترش دانش و حفظ کرامت انسان احتیاج دارد.

آنگاه که روزی معیار عظمت ملت‌ها نه تعداد جنگ‌افزارهایشان، بلکه میزان سواد، سلامت، عدالت، آزادی و صلح در جامعه آنان باشد، می‌توان با اطمینان گفت که بشر وارد عصر واقعی پیشرفت شده است. تا آن زمان، هرچند دستاوردهای فناوری شگفت‌انگیز باشند، وجدان بیدار انسان همچنان این پرسش را تکرار خواهد کرد: آیا پیشرفت بدون انسانیت، واقعاً پیشرفت است؟