۱۴۰۵ مهر ۲۵, شنبه

پاکستان و اشتباهات راهبردی در قبال افغانستان

 

پاکستان و اشتباهات راهبردی در قبال افغانستان

اعتراف آصف درانی فرصتی برای بازنگری در اشتباهات راهبردی پاکستان در قبال افغانستان میباشد.

غلام علی صارم

 شنبه 25میزان 1405

اخیراً آصف درانی، نماینده پیشین پاکستان در امور افغانستان، اظهار داشته وگفته است که کشورش در روابط با افغانستان دچار اشتباه شده است. این اظهارنظر، از آن جهت اهمیت دارد که یکی از چهره‌های دیپلماتیک پاکستان به وجود خطا در سیاست‌های کشورش در قبال همسایه غربی آن اعتراف می‌کند. شاید پیش از این نیز برخی سیاستمداران و صاحب‌نظران پاکستانی به این اشتباهات پی برده باشند، اما بیان چنین دیدگاهی در فضای رسانه‌ای می‌تواند زمینه‌ای برای بازنگری در سیاست‌های گذشته و اصلاح روابط میان دو کشور فراهم سازد.

به باور من، مشکلات پاکستان در روابط با افغانستان، محدود به یک دوره خاص یا یک حکومت معین نیست، بلکه ریشه‌های آن را باید در نگرش راهبردی این کشور از زمان تأسیس در سال ۱۹۴۷ میلادی تاکنون جست‌وجو کرد. طی نزدیک به هشت دهه، روابط سیاسی دو کشور بارها با تنش، بی‌اعتمادی و اختلاف روبه‌رو شده است. تغییر حکومت‌ها در اسلام‌آباد و کابل نیز نتوانسته است به این مشکلات پایان دهد. این وضعیت نشان می‌دهد که مسئله، تنها اختلاف میان دو حکومت یا دو رهبر سیاسی نیست، بلکه بخشی از مشکل به برداشت‌های نادرست و انتظارات غیرواقع ‌بینانه از روابط دوجانبه ارتباط دارد.

انتظارات نادرست و نادیده انگاری استقلال افغانستان :

یکی از مهم‌ترین اشتباهات استرتیژیک پاکستان در قبال افغانستان، این تصور بوده است که کابل باید در سیاست خارجی خود، به‌ویژه در روابط با هند، ملاحظات و خواسته‌های اسلام‌آباد را در اولویت قرار دهد.

پاکستان و هند از زمان استقلال و تجزیه شبه‌قاره، رقابت‌های سیاسی و امنیتی گسترده‌ای داشته‌اند. این رقابت‌ها به‌تدریج بر روابط پاکستان با افغانستان نیز تأثیر گذاشته است. اسلام‌آباد در بسیاری از مقاطع، روابط کابل با دهلی‌نو را از دریچه رقابت خود با هند ارزیابی کرده و نزدیکی افغانستان به هند را به‌عنوان یک نگرانی امنیتی تلقی نموده است.

اما در این میان، یک اصل اساسی نادیده گرفته شده است: افغانستان کشوری مستقل و دارای حق حاکمیت ملی است و حق دارد بر اساس منافع ملی خود، با کشورهای مختلف جهان روابط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی برقرار کند. همان‌گونه که پاکستان در تعیین دوستان و شرکای خارجی خود آزاد است، افغانستان نیز باید از همین حق برخوردار باشد.

روابط افغانستان با هند، ایران، چین، روسیه یا هر کشور دیگر، زمانی نباید به منبع اختلاف با پاکستان تبدیل شود که این روابط بر اساس اصول پذیرفته‌شده بین‌المللی و در چارچوب منافع مشروع دو کشور برقرار گردد.

اگر پاکستان خواهان روابط دوستانه و پایدار با افغانستان است، باید به‌جای تلاش برای محدود ساختن گزینه‌های سیاست خارجی کابل، بکوشد اعتماد افغانستان را به دست آورد. اعتماد، با احترام به استقلال یک کشور شکل می‌گیرد، نه با انتظار اطاعت سیاسی از آن.

مفهوم نادرست " عمق استراتیژیک" :

یکی دیگر از موضوعات بحث‌برانگیز در روابط دو کشور، استفاده از مفهوم «عمق استراتژیک» در ارتباط با افغانستان بوده است. این اصطلاح در ادبیات امنیتی پاکستان، به‌ویژه در برخی دوره‌ها، برای توضیح اهمیت افغانستان در محاسبات منطقه‌ای و رقابت با هند مطرح شده است.

با این حال، اگر مقصود از عمق استراتژیک آن باشد که افغانستان باید به فضای تابع سیاست‌های امنیتی پاکستان تبدیل شود، چنین برداشتی نه با استقلال ملی افغانستان سازگار است و نه می‌تواند پایه‌ای برای ایجاد روابط پایدار میان دو کشور باشد.

افغانستان نمی‌تواند صرفاً به‌عنوان ابزاری در رقابت‌های منطقه‌ای دیگران تعریف شود. این کشور تاریخ، هویت، منافع ملی و تصمیم‌گیری مستقل خود را دارد. مردم افغانستان نیز، با وجود تفاوت‌های سیاسی و اجتماعی، نسبت به استقلال و حاکمیت کشورشان حساسیت عمیقی دارند.

تجربه تاریخی نشان داده است که تلاش برای تأثیرگذاری یک‌جانبه بر تحولات سیاسی افغانستان، به‌جای ایجاد ثبات مطلوب، می‌تواند بی‌اعتمادی را افزایش دهد و زمینه را برای شکل‌گیری بحران‌های تازه فراهم سازد.

از این رو، بازنگری در چنین برداشت‌هایی می‌تواند یکی از نخستین گام‌ها برای اصلاح روابط کابل و اسلام‌آباد باشد.

تکرار بحران ها، نشانه ای از حل نشدن ریشه ای اختلافات:

تنش در روابط افغانستان و پاکستان پدیده تازه‌ای نیست. در دوره‌های مختلف، اختلافات سیاسی به بسته شدن گذرگاه‌های مرزی، اختلال در تجارت، محدودیت رفت‌وآمد مردم، حمله به نمایندگی‌های دیپلماتیک، اعتراض‌های خیابانی و برخوردهای مرزی انجامیده است. در برخی مقاطع نیز تنش‌ها به درگیری‌های مسلحانه میان نیروهای دو طرف کشیده شده‌اند.

بسته شدن گذرگاه‌ ها، هرچند ممکن است از دید تصمیم‌گیرندگان یک ابزار فشار سیاسی یا امنیتی باشد، اما در عمل هزینه‌های سنگینی بر مردم عادی تحمیل می‌کند. تاجران، رانندگان، کارگران، بیماران، دانشجویان و خانواده‌هایی که در دو سوی مرز زندگی می‌کنند، نخستین قربانیان این وضعیت هستند.

افغانستان به مسیرهای تجاری و دسترسی مطمئن به بازارهای منطقه نیاز دارد و پاکستان نیز می‌تواند از تجارت با افغانستان و دسترسی به بازارهای آسیای مرکزی سود ببرد. بنابراین، تبدیل گذرگاه‌های مرزی به ابزار دائمی فشار، نه به سود اقتصاد افغانستان است و نه منافع درازمدت پاکستان را تأمین می‌کند.

همچنین، هرگونه حمله نظامی که به کشته یا زخمی شدن غیرنظامیان منجر شود، فاصله میان مردم دو کشور را افزایش می‌دهد و فضای لازم برای گفت‌وگو را محدود می‌سازد. امنیت واقعی با گسترش ترس و انتقام‌جویی به دست نمی‌آید، بلکه به سیاست‌های سنجیده، همکاری مؤثر و احترام به جان و حقوق مردم نیاز دارد.

آیا اعتراف به اشتباه کافی است؟

اظهارات آصف درانی را می‌توان نشانه‌ای از وجود نگاه انتقادی در میان برخی چهره‌های سیاسی و دیپلماتیک پاکستان دانست. با این حال، اعتراف به اشتباه زمانی ارزش واقعی پیدا می‌کند که به بازنگری در سیاست‌ها و اقدامات عملی منجر شود.

اگر یک سیاستمدار بپذیرد که کشورش در روابط با افغانستان اشتباه کرده است، پرسش اساسی این خواهد بود که این اشتباهات چه بوده‌ اند و برای جلوگیری از تکرار آن‌ها چه اقداماتی باید صورت گیرد.

آیا باید در برداشت امنیتی از افغانستان تجدیدنظر شود؟ آیا لازم است حق این کشور برای داشتن روابط مستقل با دیگر کشورها به رسمیت شناخته شده و احترام شود؟ آیا باید اختلافات مرزی و سیاسی از طریق مذاکرات منظم و سازوکارهای مورد توافق حل‌وفصل گردد؟ و آیا وقت آن نرسیده است که دو کشور به‌جای متهم ساختن یکدیگر، مسئولیت‌های خود را در ایجاد فضای بی‌اعتمادی بررسی کنند؟

پاسخ عملی به این پرسش‌ها می‌تواند مشخص سازد که اعتراف به اشتباه، صرفاً یک اظهارنظر رسانه‌ای بوده است یا آغاز یک تغییر واقعی در سیاست خارجی پاکستان.

به باور من، بسیاری از صاحب‌نظران و شخصیت‌های سیاسی پاکستان می‌توانند از منظر منافع ملی آن کشور نیز به این نتیجه برسند که سیاست فشار، تهدید و تلاش برای تحمیل خواسته‌ها بر افغانستان، راه‌حل پایدار اختلافات نیست. با این حال، تشخیص این مسئله به‌تنهایی کافی نیست، اراده سیاسی برای اصلاح مسیر گذشته نیز ضرورت دارد.

راه‌حل در کجاست؟

من در طرحی که برای حل منازعات میان افغانستان و پاکستان مطرح کرده‌ام، بر مذاکره، ایجاد یک کمیسیون مشترک و ریشه‌یابی عوامل اختلاف تأکید داشته‌ام. باور دارم که مشکلات دو کشور باید به‌صورت منظم و مسئولانه بررسی شوند و برای هر مسئله، راه‌حل مشخص و قابل اجرا در نظر گرفته شود.

ایجاد یک کمیسیون مشترک، در صورت توافق دو طرف، می‌تواند زمینه‌ای برای بررسی اختلافات مرزی، مشکلات تجاری، وضعیت مهاجران، نگرانی‌های امنیتی و سایر مسائل مورد مناقشه فراهم سازد. چنین کمیسیونی باید از افراد متخصص و دارای صلاحیت برخوردار باشد و فعالیت آن به نشست‌های تشریفاتی و صدور اعلامیه‌های تکراری محدود نماند.

همچنین، برقراری ارتباط مستمر میان نهادهای دیپلماتیک و امنیتی دو کشور، جلوگیری از سوءتفاهم‌ها، رسیدگی به حوادث مرزی و توافق بر سر شیوه‌های جلوگیری از آسیب رسیدن به غیرنظامیان، می‌تواند از شدت بحران‌ها بکاهد.

افغانستان و پاکستان همسایه یکدیگرند و تغییر جغرافیایی این واقعیت امکان‌پذیر نیست. هر دو کشور با مسائل مهم اقتصادی، امنیتی و اجتماعی روبه‌رو هستند و می‌توانند به‌جای صرف منابع و انرژی خود در منازعات فرسایشی، از فرصت‌های همکاری بهره‌مند شوند.

البته مذاکره به معنای چشم‌پوشی از حقوق ملی یا نادیده گرفتن اختلافات نیست. دیپلماسی زمانی موفق است که بر اساس احترام متقابل، صداقت، تعهد و پذیرش حقوق مشروع طرفین پیش برود. هیچ کشوری نباید انتظار داشته باشد که طرف مقابل برای حفظ روابط، از استقلال تصمیم‌گیری خود صرف‌نظر کند.

در نتیجه میتوان گفت که: اظهارات آصف درانی درباره اشتباهات پاکستان در روابط با افغانستان، فرصتی است تا بار دیگر درباره ریشه‌های اختلافات دو کشور بحث شود. اما مهم‌تر از خود اعتراف، نتیجه‌ای است که از آن گرفته می‌شود.

اگر سیاستمداران پاکستان واقعاً به این باور رسیده‌اند که در قبال افغانستان اشتباهاتی صورت گرفته است، اکنون زمان آن فرارسیده که به‌جای پافشاری بر سیاست‌های ناکام گذشته، مسیر تازه‌ای را برگزینند. مسیری که در آن افغانستان به‌عنوان یک کشور مستقل و همسایه برابر دیده شود و روابط خارجی آن به موضوعی برای فشار و رقابت تبدیل نگردد.

از سوی دیگر، هر دو کشور باید برای کاهش تنش‌ها، جلوگیری از آسیب رسیدن به مردم غیرنظامی و گسترش همکاری‌های اقتصادی و سیاسی تلاش کنند. ادامه درگیری، بسته شدن گذرگاه‌ها و حملات نظامی، نه اختلافات را برای همیشه حل می‌کند و نه اعتماد ازدست‌رفته را بازمی‌گرداند.

راه‌حل پایدار مشکلات افغانستان و پاکستان از مسیر دیپلماسی، مذاکرات صادقانه و احترام متقابل می‌گذرد، نه از راه جنگ، تهدید و حملات هوایی بر خانه‌های مردم بی‌دفاع مناطق مرزی.

تاریخ روابط دو کشور نشان داده است که نادیده گرفتن واقعیت‌های سیاسی و ملی افغانستان، نمی‌تواند پایه‌ای استوار برای امنیت پاکستان فراهم سازد. امنیت پایدار زمانی به دست می‌آید که کشورها به این درک مشترک برسند که استقلال و ثبات یکی، نباید به بهای تضعیف دیگری تأمین شود. شاید اعتراف امروز آصف درانی، اگر با اراده سیاسی و اقدامات عملی همراه گردد، بتواند آغازی برای چنین درکی باشد.

 

۱۴۰۵ مهر ۲۲, چهارشنبه

پاکستان در تنگنای بحران‌های چندگانه......

 

پاکستان در تنگنای بحران‌های چندگانه، از بحران تصمیم‌گیری تا ماجراجویی‌های بیرونی

غلام علی صارم

چهارشنبه 22میزان 1405

مقدمه

حدود دو سال پیش، مطلب کوتاهی تحت عنوان «بحران تصمیم‌گیری در پاکستان» نوشتم و در آن به این موضوع اشاره کردم که پاکستان، در کنار مشکلات داخلی و منطقه‌ای خود، حتی در تطبیق استراتیژی‌های اعلام‌شده‌اش نیز با دشواری روبه‌رو شده است. در آن زمان، انسداد راه‌های ارتباطی و گذرگاه‌های تجارتی با افغانستان، حملات هوایی به مناطق مرزی و وارد شدن خسارات به مردم غیرنظامی، از جمله مواردی بود که نگرانی مرا در مورد مسیر سیاست‌گذاری این کشور افزایش می‌داد.

امروز، با گذشت حدود دو سال، به نظر می‌رسد که مسئله از یک بحران محدود تصمیم‌گیری فراتر رفته و به مجموعه‌ای از بحران‌های سیاسی، اقتصادی، امنیتی، نظامی و اداری تبدیل شده است، بحران‌هایی که هرکدام بر دیگری تأثیر می‌گذارد و فضای تصمیم‌گیری را دشوارتر می‌سازد.

البته باید میان وجود مشکلات واقعی و برداشت سیاسی از علل و پیامدهای آن‌ها تفاوت قایل شد. هدف این نوشته، نه پیش‌بینی فروپاشی پاکستان است و نه نادیده گرفتن نگرانی‌های امنیتی این کشور، بلکه بررسی این پرسش است که آیا سیاست‌های جاری اسلام‌آباد با ظرفیت‌های واقعی آن تناسب دارد و آیا می‌توان با فشار نظامی بر همسایگان و ورود به تعهدات امنیتی بیرونی، مشکلات پیچیده داخلی را حل کرد؟

بحران داخلی، انباشت مشکلات و دشواری تصمیم‌گیری:

پاکستان امروز با چندین مسئله هم‌زمان روبه‌رو است. مشکلات اقتصادی، بدهی‌ها، فشارهای مالی، نیاز به سرمایه‌گذاری، کمبود فرصت‌های کاری و دشواری‌های معیشتی، از جمله مسائلی هستند که بر زندگی مردم و توانایی دولت در اجرای برنامه‌های توسعه‌ای تأثیر می‌گذارند. در چنین شرایطی، کشور به سیاست اقتصادی باثبات، گسترش بازارهای صادراتی، جلب سرمایه‌گذاری و روابط تجارتی قابل پیش‌بینی با همسایگان نیاز دارد.

در کنار این مشکلات، ناامنی نیز به یکی از نگرانی‌های جدی پاکستان تبدیل شده است. درگیری با تحریک طالبان پاکستان (تی‌تی‌پی)، شورش‌های مسلحانه در بلوچستان و فعالیت گروه‌های مخالف مسلح، هزینه‌های امنیتی دولت را افزایش داده و بر امنیت راه‌ها، سرمایه‌گذاری و فعالیت‌های اقتصادی تأثیر گذاشته است.

از سوی دیگر، اختلافات سیاسی میان حکومت و تحریک انصاف پاکستان، به رهبری عمران خان زندانی‌شده، بر فضای سیاسی کشور سایه انداخته است. رویدادهای ۱۳ اکتوبر ۲۰۲۶ در خیبر پشتونخوا، از جمله برخورد پولیس با هواداران عمران خان و بازداشت شماری از افراد، نشان داد که تنش سیاسی همچنان با چالش‌های امنیتی درهم‌آمیخته است. خبرگزاری رویترز از اعلام وضعیت اضطراری در این ایالت و اختلاف حکومت و تحریک انصاف بر سر انگیزه‌ها و پیامدهای آن گزارش داده است.

مجموع این مشکلات، حکومت را در موقعیتی قرار می‌دهد که باید منابع محدود خود را میان اقتصاد، امنیت داخلی، مدیریت اختلافات سیاسی و سیاست خارجی تقسیم کند. در چنین وضعیتی، هر تصمیم نادرست می‌تواند هزینه‌های تصمیم‌های بعدی را افزایش دهد.

بحران تصمیم‌گیری تنها به معنای نداشتن تصمیم نیست، گاهی دولت تصمیم می‌گیرد، اما میان هدف اعلام‌شده، امکانات موجود و پیامدهای عملی آن تناسب برقرار نمی‌کند. گاهی نیز سیاستی که برای حل یک مشکل اتخاذ شده است، مشکلات تازه‌ای به وجود می‌آورد و کشور را ناگزیر می‌سازد تا برای جبران پیامدهای همان سیاست، منابع بیشتری مصرف کند.

افغانستان، همسایه‌ای که نمی‌توان از آن چشم پوشید:

یکی از موضوعاتی که در ارزیابی سیاست منطقه‌ای پاکستان باید جدی گرفته شود، روابط این کشور با افغانستان است. دو کشور نه‌تنها مرز طولانی مشترک دارند، بلکه از لحاظ جغرافیایی، تاریخی، اجتماعی و اقتصادی نیز با یکدیگر پیوندهای عمیق دارند. امنیت، تجارت و ثبات هر یک، به‌گونه‌ای بر دیگری اثر می‌گذارد.

پاکستان نگرانی‌های امنیتی خود را در مورد فعالیت تحریک طالبان پاکستان و استفاده احتمالی گروه‌های مسلح از خاک افغانستان مطرح می‌کند. این نگرانی‌ها را نمی‌توان صرفاً با انکار کنار گذاشت، امنیت شهروندان و جلوگیری از حملات مسلحانه، وظیفه هر دولت است. در مقابل، مقام‌های افغانستان نیز اتهامات اسلام‌آباد را مورد انتقاد قرار داده و بر پیامدهای حملات و فشارهای پاکستان تأکید کرده‌اند. بنابراین، برای ارزیابی دقیق وضعیت، باید ادعاهای طرفین را از واقعیت‌های مستقل و قابل اثبات جدا ساخت.

اما یک اصل اساسی وجود دارد: نگرانی امنیتی، هرقدر جدی باشد، به‌تنهایی نمی‌تواند تمام ابزارهای سیاست خارجی را به اقدام نظامی محدود سازد. اگر پاکستان از خاک افغانستان تهدید امنیتی احساس می‌کند، راه‌حل پایدار باید شامل گفت‌وگوی مستقیم، تبادل اطلاعات، سازوکارهای قابل بررسی برای جلوگیری از حملات، همکاری مرزی و توافق بر سر مسئولیت‌های متقابل باشد.

بمباران مناطق مسکونی، اگر به کشته شدن غیرنظامیان و تخریب خانه‌های مردم بینجامد، نه‌تنها مشکلات انسانی ایجاد می‌کند، بلکه می‌تواند بی‌اعتمادی را عمیق‌تر ساخته و زمینه‌های خصومت را برای سال‌های آینده گسترش دهد. امنیت واقعی زمانی حاصل می‌شود که مردم در دو سوی مرز احساس کنند دولت‌ها برای حفاظت از زندگی آنان تلاش می‌کنند، نه این‌که زندگی عادی‌شان قربانی اختلافات سیاسی شود.

انسداد گذرگاه‌ها، فشار بر مردم و زیان به اقتصاد:

یکی از پیامدهای جدی تنش میان افغانستان و پاکستان، اختلال در تجارت و بسته شدن گذرگاه‌های مرزی است. این اقدام شاید از دید تصمیم‌گیرندگان، وسیله‌ای برای اعمال فشار سیاسی یا امنیتی باشد، اما پیامدهای آن به مقامات دولتی محدود نمی‌ماند.

تاجران، رانندگان، کارگران، تولیدکنندگان، واردکنندگان و خانواده‌هایی که معیشت‌شان به رفت‌وآمد کالاها وابسته است، نخستین کسانی‌اند که از چنین تصمیم‌هایی آسیب می‌بینند. کالاها در دو سوی مرز متوقف می‌شوند، هزینه انتقال و نگهداری افزایش می‌یابد، بازارها با کمبود یا افزایش قیمت روبه‌رو می‌شوند و اعتماد فعالان اقتصادی به ثبات مسیرهای تجارتی کاهش پیدا می‌کند.

افغانستان از این وضعیت متضرر می‌شود، این واقعیتی است که نباید انکار گردد. اما پاکستان نیز با از دست دادن یا کاهش دسترسی مطمئن به بازار افغانستان و مسیرهای مرتبط با آسیای میانه، فرصت‌های اقتصادی و تجارتی خود را محدود می‌سازد. میزان زیان دو طرف در هر دوره و هر بخش یکسان نیست و بدون آمار معتبر نمی‌توان ادعا کرد که خسارت یکی هزاران برابر دیگری است. با این حال، روشن است که استمرار تعطیلی مسیرهای تجارتی، به‌ویژه برای تاجران و جوامع مرزی، هزینه‌های قابل توجهی دارد.

اگر پاکستان خواهان گسترش تجارت با آسیای میانه است، باید بپذیرد که جغرافیای منطقه را نمی‌توان با تصمیم‌های سیاسی تغییر داد. افغانستان در مسیر ارتباطی جنوب آسیا با آسیای میانه جایگاه مهمی دارد و روابط خصمانه با آن، هزینه دستیابی به فرصت‌های منطقه‌ای را افزایش می‌دهد.

تجارت را نباید به گروگان سیاست تبدیل کرد. گذرگاه‌های مرزی باید باز بمانند، مگر آن‌که دلایل مشخص و ضروری امنیتی، محدودیت موقت و متناسبی را ایجاب کند؛ آن هم با اطلاع‌رسانی روشن، هماهنگی دوجانبه و تلاش برای جلوگیری از زیان بیشتر به مردم.

تعهدات بیرونی، آیا پاکستان توان تحمل جبهه‌های بیشتر را دارد؟

در حالی که پاکستان با مشکلات اقتصادی، ناامنی داخلی و اختلافات سیاسی روبه‌رو است، موضوع مشارکت نظامی این کشور در چارچوب توافق دفاعی مکه با عربستان سعودی و ترکیه نیز به یکی از مسائل مهم سیاست خارجی آن تبدیل شده است.

بر اساس گزارش الجزیره در ۶ اکتوبر ۲۰۲۶، توافق دفاعی مکه که در ماه اگست میان سه کشور امضا شده بود، پس از تشدید حملات حوثی‌ها علیه عربستان، وارد مرحله اجرایی گردید. در نشست پنجم اکتوبر در ریاض نیز درباره اجرای تعهدات دفاعی مشترک و اعزام نیرو و امکانات نظامی به عربستان توافق صورت گرفت. سخنگوی ارتش پاکستان در روزهای بعد حضور نیروهای پاکستانی در عربستان را تأیید کرد، هرچند شمار نیروها و جزئیات مأموریت آنان به‌صورت کامل اعلام نشده است. (الجزیره، ۶ اکتوبر ۲۰۲۶؛ عرب نیوز، ۸ اکتوبر ۲۰۲۶)

در اینجا یک پرسش اساسی مطرح می‌شود: آیا پاکستان می‌تواند هم‌زمان با شورش‌های مسلحانه داخلی، اختلافات سیاسی، مشکلات اقتصادی و تنش‌های مرزی با افغانستان، تعهدات نظامی بیرونی خود را نیز گسترش دهد، بی‌آن‌که بر توانایی مدیریت بحران‌های داخلی آن فشار بیشتری وارد شود؟

البته باید میان اعزام نیرو برای دفاع از قلمرو عربستان و مشارکت مستقیم در عملیات جنگی داخل یمن تفاوت گذاشت. مقام‌های پاکستانی گفته‌اند که نیروهای مستقر در عربستان برای دفاع از خاک آن کشور به کار گرفته خواهند شد و قرار نیست وارد یمن شوند. از این‌رو، نمی‌توان صرف اعزام نیرو را به معنای ورود قطعی پاکستان به جنگ زمینی با حوثی‌ها دانست. با این حال، در شرایطی که حملات و ضدحملات منطقه‌ای شدت گرفته است، خطر گسترش مأموریت‌ها و افزایش هزینه‌های امنیتی را نیز نمی‌توان نادیده گرفت.

ترکیه نیز با ملاحظات حقوقی و سیاسی داخلی روبه‌رو است. مخالفان حکومت این کشور هشدار داده‌اند که مشارکت نظامی در چارچوب توافق مکه، بدون طی شدن روند قانونی لازم، می‌تواند آنکارا را به درگیری گسترده‌تر در یمن بکشاند. با این همه، هنوز نمی‌توان نتیجه گرفت که پارلمان ترکیه حتماً عضویت یا مشارکت آن کشور را منتفی خواهد ساخت. آنچه فعلاً روشن است، وجود بحث‌های سیاسی و حقوقی درباره حدود این تعهدات است. (ترکی مینت، ۶ اکتوبر ۲۰۲۶)

پاکستان حق دارد با عربستان روابط دفاعی داشته باشد و امنیت آن کشور را در چارچوب توافقات روشن و قانونی حمایت کند. عربستان نیز شریک مهم اقتصادی و سیاسی پاکستان است. اما دوستی با یک کشور و تعهد دفاعی در برابر آن، به معنای نادیده گرفتن محدودیت‌های داخلی یا پذیرفتن هر نوع خطر منطقه‌ای نیست.

سیاست خارجی سالم، سیاستی است که میان تعهدات بیرونی و ظرفیت‌های داخلی توازن برقرار کند. کشوری که با مشکلات اقتصادی و امنیتی گسترده روبه‌رو است، باید پیش از پذیرش تعهدات تازه، هزینه‌ها، خطرها و پیامدهای احتمالی آن را به‌دقت ارزیابی کند.

آیا سیاست فشار می‌تواند اعتبار سیاسی را حفظ کند؟

برخی سیاستمداران پاکستانی، از جمله آصف درانی، نماینده پیشین پاکستان در امور افغانستان، درباره زیان‌های تنش میان دو کشور سخن گفته‌اند. در اصل این سخن که اختلافات افغانستان و پاکستان به مردم هر دو کشور زیان می‌رساند، قابل تأمل است، اما این نتیجه‌گیری زمانی ارزش عملی پیدا می‌کند که به سیاست مشخص برای کاهش تنش و حل اختلافات منجر شود.

نمی‌توان از یک ‌سو از زیان‌های اقتصادی و امنیتی تنش سخن گفت و از سوی دیگر، سیاست‌هایی را ادامه داد که راه‌های تجارت، ارتباطات و اعتماد متقابل را محدود می‌سازد. اگر اسلام‌آباد انتظار دارد کابل نگرانی‌های امنیتی آن کشور را جدی بگیرد، خود نیز باید نگرانی‌های افغانستان درباره حاکمیت ملی، امنیت مردم و حملات فرامرزی را جدی تلقی کند.

در روابط بین‌المللی، فشار ممکن است در کوتاه‌ مدت امتیازهایی به همراه داشته باشد، اما اگر به جای حل مسئله، خصومت را عمیق‌تر سازد، دستاوردهای آن نیز ناپایدار خواهد بود. به همین دلیل، سیاست خارجی را نمی‌توان تنها با شمار عملیات نظامی، شدت تهدیدها یا میزان فشار بر طرف مقابل سنجید. معیار مهم‌تر این است که آیا سیاست اتخاذ شده به امنیت پایدار، روابط قابل پیش‌بینی و منافع اقتصادی درازمدت منجر می‌شود یا خیر.

همچنین، اعتبار سیاسی یک کشور تنها از توان نظامی آن سرچشمه نمی‌گیرد. توانایی ایجاد اعتماد، احترام به تعهدات، رعایت حقوق مردم، حل اختلافات از راه مذاکره و اتخاذ تصمیم‌های قابل پیش‌بینی نیز از عناصر مهم اعتبار بین‌المللی است.

راه خروج از بحران چیست؟

پاکستان برای کاهش فشارهای کنونی، بیش از هر چیز به بازنگری در اولویت‌های خود نیاز دارد. این بازنگری باید از داخل آغاز شود و در سیاست خارجی نیز انعکاس یابد.

نخست، حکومت باید برای کاهش اختلافات سیاسی داخلی، زمینه گفت‌وگو و رقابت مسالمت‌آمیز را فراهم سازد. زندانی کردن رهبران سیاسی و برخوردهای امنیتی، اگر با روندهای قانونی شفاف و اعتماد عمومی همراه نباشد، می‌تواند شکاف‌های سیاسی را عمیق‌تر کند. ثبات سیاسی پایدار از راه مشارکت، قانون‌مداری و پاسخ‌گویی تقویت می‌شود.

دوم، مقابله با گروه‌های مسلح باید با یک راهبرد جامع امنیتی و سیاسی همراه باشد. تأمین امنیت شهروندان ضروری است، اما این هدف تنها با عملیات نظامی تحقق نمی‌یابد. اصلاحات اداری، رسیدگی به نارضایتی‌های محلی، اجرای عادلانه قانون و همکاری با جوامع آسیب‌پذیر نیز اهمیت دارد.

سوم، اقتصاد باید در مرکز اولویت‌های دولت قرار گیرد. گسترش تجارت منطقه‌ای، کاهش موانع غیرضروری، ایجاد فرصت‌های کاری، جذب سرمایه‌گذاری و مدیریت مسئولانه منابع مالی، می‌تواند به کاهش فشارهای اجتماعی کمک کند. روابط تجارتی با افغانستان و دسترسی به بازارهای آسیای میانه باید به‌عنوان فرصت اقتصادی دیده شود، نه صرفاً وسیله‌ای برای فشار سیاسی.

چهارم، اسلام‌آباد و کابل باید یک سازوکار پایدار برای گفت‌وگوهای امنیتی ایجاد کنند، سازوکاری که در آن اتهامات به‌صورت مشخص بررسی شود، اطلاعات لازم تبادله گردد، حوادث مرزی به‌سرعت پیگیری شود و برای جلوگیری از تکرار آن‌ها تدابیر مشترک اتخاذ گردد. اگر اختلافی وجود دارد، باید از مجاری دیپلماتیک و توافق‌های قابل سنجش پیگیری شود، نه از طریق مجازات جمعی مردم یا تخریب زندگی غیرنظامیان.

پنجم، پاکستان باید تعهدات منطقه‌ای خود را با ظرفیت اقتصادی و امنیتی‌اش هماهنگ سازد. حمایت دفاعی از عربستان یا همکاری با ترکیه، زمانی می‌تواند در خدمت منافع ملی قرار گیرد که حدود آن روشن، هزینه‌های آن قابل مدیریت و پیامدهای احتمالی آن سنجیده شده باشد. تصمیم‌گیری در این زمینه نیز باید با شفافیت و پاسخ‌گویی نهادهای مسئول همراه باشد.

نوت: یکبار دیگردر جهت عملی سازی طرحی که قبلاتحت عنوان « -طرحی پیرامون حل تنش های افغانستان و پاکستان» و به تعقیب آن طرحی بخاطر اجرایی شدن آن در پنج مرحله نوشته و نشر نموده ام تاکیدمی نمایم.

از آنچه گفته آمدیم به این نتیجه میرسیم که : پاکستان کشوری با جمعیت بزرگ، ظرفیت‌های انسانی، موقعیت جغرافیایی مهم و امکانات نظامی قابل توجه است. از این‌رو، بررسی بحران‌های کنونی آن نباید به پیش‌بینی‌های شتاب‌زده درباره فروپاشی یا ناتوانی کامل این کشور تبدیل شود. مسئله اصلی این است که آیا سیاست‌گذاران پاکستان می‌توانند میان اهداف اعلام‌شده، امکانات واقعی و پیامدهای تصمیم‌های خود توازن برقرار کنند یا خیر.

آنچه امروز نیاز به توجه دارد، خطر انباشته شدن بحران‌ها و تأثیر متقابل آن‌ها بر یکدیگر است. ناامنی داخلی، اختلافات سیاسی، مشکلات اقتصادی، تنش با افغانستان و تعهدات دفاعی منطقه‌ای، هرکدام بخشی از منابع و توان مدیریتی کشور را مصرف می‌کند. اگر این مسائل بدون اولویت‌ بندی و راهبرد روشن دنبال شوند، ممکن است هزینه‌های یک بحران، بحران دیگر را نیز تشدید کند.

پیام ما به سیاست‌گذاران پاکستان روشن است: بحران داخلی را نمی‌توان با بمباران مناطق مسکونی افغانستان حل کرد، مشکلات اقتصادی با بستن گذرگاه‌های تجارتی از میان نمی‌رود، اختلافات سیاسی با محدود ساختن فضای رقابت به‌طور پایدار پایان نمی‌یابد، و امنیت ملی نیز صرفاً با گسترش تعهدات نظامی بیرونی تضمین نمی‌شود.

پاکستان باید همان‌گونه که از دیگران انتظار دارد به منافع ملی و امنیت آن احترام بگذارند، منافع مشروع دیگران را نیز به رسمیت بشناسد. احترام به حاکمیت کشورها، رعایت حقوق غیرنظامیان، گفت‌وگوی صادقانه و همکاری اقتصادی، نه نشانه ضعف، بلکه ابزارهای ضروری سیاست خارجی مسئولانه‌اند.

افغانستان و پاکستان محکوم به دشمنی نیستند. مردم دو کشور می‌توانند از راه تجارت، ارتباطات اجتماعی، همکاری منطقه‌ای و همزیستی مسالمت‌آمیز سود ببرند. اختلافات امنیتی واقعی نیز باید با راه‌حل‌های عملی و قابل بررسی مدیریت شوند.

اگر اسلام‌آباد خواهان ثبات پایدار است، باید به جای پراکنده ساختن توان خود در جبهه‌های متعدد، نخست اولویت‌های داخلی را بازبینی کند، از تشدید تنش‌های غیرضروری بپرهیزد و راه گفت‌وگو را جدی بگیرد. راه نجات از بحران، نه در افزایش فشار بر دیگران، بلکه در اتخاذ تصمیم‌های سنجیده، انسانی، واقع‌بینانه و مبتنی بر منافع درازمدت مردم پاکستان و منطقه نهفته است.

 

۱۴۰۵ مهر ۱۸, شنبه

نامه‌ای سرگشاده به جناب محمد بن سلمان، ولیعهد پادشاهی عربستان سعودی

بسم الله الرحمن الرحیم

جناب محمد بن سلمان!

با سلام و احترام.

این نامه را نه به‌عنوان یک سیاستمدار، نه به‌عنوان نماینده دولت یا گروهی خاص، بلکه به‌عنوان یک انسان مسلمان و یک نویسنده افغانستانی می‌نویسم، انسانی که هرگاه در هر گوشه جهان خون انسان‌ها بر زمین ریخته می‌شود، اندوهگین می‌گردد و هرگاه خانه‌ای ویران، کودکی یتیم و خانواده‌ای آواره می‌شود، آن را درد مشترک همه انسان‌ها می‌داند.

جنگ، هر جا که باشد، برای من خوشایند نیست، خواه در افغانستان باشد، خواه در یمن، فلسطین، سوریه، عراق، ایران، اوکراین یا هر نقطه دیگری از جهان. من باور دارم که هیچ ملتی با ویرانی آباد نمی‌شود و هیچ حکومتی با افزایش شمار قربانیان، برای همیشه امنیت به دست نمی‌آورد.

امروز سخن من با شما درباره یمن است، سرزمینی که سال‌هاست مردم آن هزینه یک منازعه پیچیده داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی را می‌پردازند.

جناب ولیعهد!

شاید بسیاری از سیاستمداران به قدرت از زاویه تعداد سربازان، هواپیماها، موشک‌ها، قراردادهای نظامی و متحدان بین‌المللی نگاه کنند، اما قدرت واقعی یک کشور همیشه در این چیزها خلاصه نمی‌شود.

گاهی یک تصمیم سیاسی می‌تواند از هزاران بمب نیرومندتر باشد.

گاهی کنار گذاشتن سلاح، نشانه ضعف نیست، بلکه می‌تواند نشانه اعتمادبه‌نفس سیاسی باشد.

و گاهی رهبر یک کشور می‌تواند با یک تصمیم تاریخی، جایگاه خود را نه‌تنها در میان دولت‌ها، بلکه در دل میلیون‌ها انسان تثبیت کند.

من از همین زاویه می‌خواهم با شما سخن بگویم.

عربستان سعودی برای مسلمانان جهان کشوری عادی نیست. در سرزمین شما مکه مکرمه و مدینه منوره قرار دارد، دو شهری که جایگاهی بی‌مانند در وجدان دینی مسلمانان دارند. میلیون‌ها مسلمان از سراسر جهان هر سال چشم به سوی کعبه می‌دوزند و مسلمانان در نمازهای روزانه خود رو به آن می‌ایستند.

از همین‌روست که عنوان «خادم حرمین شریفین» تنها یک عنوان سیاسی یا تشریفاتی نیست، برای مسلمانان معنایی عاطفی و دینی دارد.

به باور من، همین جایگاه می‌تواند برای عربستان یک سرمایه بزرگ اخلاقی و معنوی باشد.

اگر عربستان بتواند خود را از یک بازیگر نظامی به یک میانجی بزرگ صلح در جهان اسلام تبدیل کند، شاید اثری بر افکار عمومی مسلمانان بگذارد که هیچ قدرت نظامی قادر به ایجاد آن نیست.

جناب محمد بن سلمان!

امروز یمن بیش از هر چیز به صلح نیاز دارد.

سال‌ها جنگ، اقتصاد این کشور را فرسوده، زیرساخت‌های آن را آسیب‌پذیر و زندگی مردم را دشوار کرده است. گزارش سازمان ملل در سال ۲۰۲۶ می‌گوید بیش از ۲۲ میلیون نفر در یمن به کمک‌های بشردوستانه و حمایت نیاز دارند و حدود ۱۸.۳ میلیون نفر با ناامنی غذایی حاد روبه‌رو هستند. بیش از ۲.۲ میلیون کودک زیر پنج سال نیز با سوءتغذیه حاد مواجه‌اند.

این ارقام فقط عدد نیستند.

پشت هر عدد، یک انسان وجود دارد.

پشت یک میلیون، میلیون‌ها داستان انسانی وجود دارد.

کودکی وجود دارد که شاید پدرش را از دست داده باشد، مادری که شاید خانه‌اش ویران شده باشد، پیرمردی که شاید دیگر توان آغاز دوباره زندگی را نداشته باشد.

آیا جهان اسلام می‌تواند در برابر چنین رنجی بی‌تفاوت بماند؟

من البته نمی‌خواهم همه مسئولیت‌های جنگ یمن را متوجه عربستان بدانم. بحران یمن پیچیده است و بازیگران مختلف داخلی و منطقه‌ای در آن نقش دارند. حملات حوثی‌ها علیه عربستان و دیگر اهداف نیز بخشی از واقعیت این منازعه است و امنیت شهروندان و سرزمین عربستان نیز موضوعی واقعی و قابل چشم‌پوشی نیست. در همین روزها نیز تنش دوباره افزایش یافته و عربستان از رهگیری یک پهپاد در نزدیکی حریم هوایی مکه خبر داده است، حوثی‌ها نیز هدف قرار دادن مکه را رد کرده‌اند.

اما پرسش من این است:

آیا پاسخ هر حمله باید الزاماً حمله‌ای دیگر باشد؟

آیا نمی‌توان چرخه انتقام را متوقف کرد؟

آیا نمی‌توان به‌جای آنکه هر طرف منتظر حرکت طرف مقابل بماند، یکی از طرف‌ها قدم نخست را بردارد؟

و اگر عربستان چنین قدمی بردارد، آیا این قدم می‌تواند سرآغاز یک تحول بزرگ‌تر در منطقه نباشد؟

من معتقدم می‌تواند.

جناب ولیعهد!

شما در برابر یک انتخاب تاریخی قرار دارید، انتخاب میان ادامه یافتن یک منازعه فرسایشی و تلاش برای تبدیل شدن به یکی از چهره‌های اصلی صلح در جهان اسلام.

ممکن است برخی مشاوران به شما بگویند که قدرت باید با قدرت پاسخ داده شود.

ممکن است برخی متحدان نظامی بگویند که امنیت بدون سلاح بیشتر امکان‌پذیر نیست.

ممکن است کسانی نیز معتقد باشند که عقب‌نشینی از میدان نظامی به معنای دادن امتیاز به رقیب است.

اما تاریخ همیشه چنین چیزی را ثابت نکرده است.

در تاریخ، رهبرانی نیز وجود داشته‌اند که با تصمیم‌های صلح‌آمیز خود جایگاهی پیدا کرده‌اند که جنگاوران نتوانستند به آن دست یابند.

من نمی‌گویم عربستان یک‌جانبه همه مسائل یمن را حل کند یا امنیت خود را نادیده بگیرد.

می‌گویم عربستان می‌تواند ابتکار یک روند صلح فراگیر را در دست بگیرد، روندی که در آن همه طرف‌های یمنی، با نظارت و میانجیگری مناسب، درباره آینده کشور خود گفت‌وگو کنند.

اگر چنین روندی آغاز شود، عربستان می‌تواند به‌جای آنکه فقط یکی از طرف‌های درگیر باشد، به یکی از مهم‌ترین طرف‌های صلح تبدیل شود.

این تفاوت بسیار بزرگی است.

جناب محمد بن سلمان!

شاید شما بتوانید کاری کنید که در آینده، وقتی مردم جهان اسلام نام عربستان را می‌شنوند، تنها نفت، ثروت، سلاح، قراردادهای اقتصادی و رقابت‌های منطقه‌ای به یادشان نیاید، بلکه بگویند:

عربستان کشوری بود که در یک لحظه حساس، راه جنگ را رها کرد و راه صلح را انتخاب نمود.

تصور کنید اگر عربستان به‌جای هزینه کردن برای ادامه جنگ، بخش بزرگی از توان اقتصادی و سیاسی خود را برای بازسازی یمن به کار گیرد.

مدرسه بسازد.

بیمارستان بسازد.

جاده و بندر و شبکه آب و برق ایجاد کند.

به جوانان یمنی آموزش حرفه‌ای بدهد.

برای مردم یمن فرصت کار ایجاد کند.

و مهم‌تر از همه، به همه طرف‌های یمنی بگوید:

بیایید به‌جای آنکه فرزندان خود را برای جنگ آماده کنیم، آنان را برای ساختن کشور آماده کنیم.

آن روز شاید نام عربستان در یمن با خاطره جنگ پیوند نخورد، بلکه با خاطره بازسازی و صلح پیوند بخورد.

و چه سرمایه‌ای بزرگ‌تر از این برای یک کشور وجود دارد؟

جناب ولیعهد!

من از اصطلاح «حکومت بر دل‌ها» استفاده می‌کنم؛ البته نه به معنای حکومت سیاسی، بلکه به معنای به دست آوردن احترام و محبت مردم.

قدرت نظامی می‌تواند انسان‌ها را وادار به سکوت کند، اما محبت و اعتماد است که انسان‌ها را داوطلبانه به سوی یک کشور می‌کشاند.

شما اگر روزی بتوانید نشان دهید که عربستان برای پایان جنگ در یمن پیش‌قدم شده است، ممکن است این تصمیم نه‌تنها در یمن، بلکه در بسیاری از کشورهای اسلامی بازتاب پیدا کند.

مسلمانان در سراسر جهان از جنگ خسته‌اند.

افغانستان چهار دهه جنگ را تجربه کرده است.

عراق و سوریه و لیبی هزینه‌های سنگین جنگ را پرداخته‌اند.

یمن نیز سال‌هاست گرفتار بحران است.

نسل‌هایی که باید مدرسه می‌رفتند، بزرگ شدند، درحالی‌که صدای جنگ را شنیدند.

نسل‌هایی که باید انجنیر، طبیب، معلم، نویسنده و دانشمند می‌شدند، قربانی مهاجرت، فقر و ناامنی شدند.

این خسارت را هیچ بودجه‌ای به‌آسانی جبران نمی‌تواند.

سازمان ملل نیز تأکید کرده که بحران یمن تنها یک بحران نظامی نیست، اقتصاد کشور بیش از نیمی از اندازه خود در آغاز جنگ کوچک شده و بیش از ۸۰ درصد جمعیت زیر خط فقر زندگی می‌کنند.

پس اجازه دهید پرسش دیگری مطرح کنم:

اگر جنگ نتوانسته است مسئله یمن را حل کند، چرا نباید صلح را امتحان کرد؟

البته صلح به معنای تسلیم شدن نیست.

صلح به معنای فراموش کردن امنیت عربستان نیست.

صلح به معنای نادیده گرفتن حملات حوثی‌ها نیست.

صلح یعنی پذیرفتن این واقعیت که مشکلات سیاسی در نهایت باید از راه سیاسی حل شوند.

سازمان ملل نیز در سال‌های اخیر بر گفت‌وگو، کاهش تنش و یک راه‌حل سیاسی برای یمن تأکید کرده است و تلاش‌های دیپلماتیک برای فراهم کردن زمینه یک توافق سیاسی همچنان ادامه داشته است.

بنابراین، جناب ولیعهد! اگر روزی تصمیم بگیرید که عربستان از مرحله «قدرت نظامی» به مرحله «قدرت صلح» عبور کند، این تصمیم را نباید صرفاً یک عقب‌نشینی تلقی کرد.

ممکن است این تصمیم، آغاز یک فصل تازه باشد.

فصلی که در آن عربستان نقش میانجی را ایفا کند.

فصلی که در آن ریاض میزبان گفت‌وگوی یمنی‌ها شود.

فصلی که در آن کشورهای اسلامی برای پایان جنگ، به‌جای رقابت بر سر نفوذ، بر سر نجات انسان‌ها همکاری کنند.

فصلی که در آن ایران و عربستان نیز بتوانند اختلافات خود را از طریق گفت‌وگو مدیریت کنند.

و فصلی که در آن جهان اسلام نشان دهد اختلاف سیاسی میان دولت‌ها نباید به دشمنی دائمی میان ملت‌ها تبدیل شود.

من از شما نمی‌خواهم به خاطر این نامه تصمیم سیاسی خاصی را بدون در نظر گرفتن امنیت و منافع کشور خود اتخاذ کنید.

اما از شما می‌خواهم به یک سؤال تاریخی بیندیشید:

آیندگان درباره نقش شما در بحران یمن چه خواهند نوشت؟

آیا خواهند نوشت که شما نیز مانند بسیاری از رهبران منطقه، سال‌های بیشتری درگیر جنگ بودید؟

یا خواهند نوشت که در یک مقطع حساس، تصمیم گرفتید مسیر را تغییر دهید و برای پایان دادن به یکی از طولانی‌ترین بحران‌های منطقه تلاش کردید؟

انتخاب چنین راهی آسان نیست.

اما تاریخ همیشه از تصمیم‌های آسان ساخته نشده است.

گاهی یک رهبر باید جرأت کند کاری را انجام دهد که دیگران جرأت انجامش را ندارند.

جناب محمد بن سلمان!

شاید بزرگ‌ترین خدمت به حرمین شریفین این نباشد که فقط از امنیت ساختمان‌های آن محافظت شود، بلکه آن است که روح صلح، رحمت و برادری اسلامی که این مکان‌های مقدس نماینده آن هستند، در سیاست منطقه نیز انعکاس پیدا کند.

مکه برای مسلمانان نماد وحدت است.

مدینه نماد جامعه‌ای است که پیامبر اسلام در آن برادری را میان گروه‌های مختلف مسلمانان بنیان گذاشت.

اگر این دو شهر مقدس در مرکز جهان اسلام قرار دارند، پس شایسته است سیاست منطقه نیز تا حد امکان از منطق کینه، انتقام و جنگ فاصله بگیرد.

من به‌عنوان یک افغانستانی که کشورش سال‌ها طعم تلخ جنگ را چشیده است، می‌دانم که جنگ چگونه شروع می‌شود، اما می‌دانم که پایان دادن به آن چقدر دشوار است.

ما افغان‌ها بارها دیده‌ایم که جنگ را همه می‌توانند آغاز کنند، اما پایان دادن به آن کار بزرگان است.

بنابراین، اگر عربستان بتواند در یمن گامی جدی برای صلح بردارد، شاید این اقدام تنها یک مسئله مربوط به عربستان و یمن نباشد.

ممکن است پیامی برای سراسر جهان اسلام باشد.

اختلافات ما هرقدر عمیق باشد، هنوز می‌توانیم راه گفت‌وگو را پیدا کنیم.

و این شاید یکی از مهم‌ترین پیام‌هایی باشد که جهان اسلام امروز به آن نیاز دارد.

جناب ولیعهد!

قدرت واقعی تنها در داشتن جنگنده و موشک نیست.

قدرت واقعی آن است که یک کشور بتواند دشمن خود را پای میز گفت‌وگو بیاورد.

قدرت واقعی آن است که بتواند خون‌ریزی را متوقف کند.

قدرت واقعی آن است که بتواند خانه‌ای ویران را دوباره آباد کند.

و شاید بزرگ‌ترین قدرت آن باشد که انسانی بتواند در لحظه‌ای حساس، خشم و انتقام را کنار بگذارد و آینده را انتخاب کند.

امید من این است که عربستان سعودی روزی چنین نقشی را بر عهده بگیرد.

امید من این است که یمن دوباره مدرسه‌های آباد، بیمارستان‌های فعال، بازارهای پررونق و خانواده‌های آرام داشته باشد.

امید من این است که کودکان یمنی به‌جای صدای هواپیما و انفجار، صدای زنگ مدرسه را بشنوند.

و امید من این است که نسل آینده جهان اسلام، به‌جای آنکه رهبران خود را با تعداد جنگ‌ها و قربانیانشان بشناسد، آنان را با تعداد جنگ‌هایی که پایان دادند و انسان‌هایی که نجات دادند، بشناسد.

جناب محمد بن سلمان!

شاید شما نتوانید همه مشکلات جهان اسلام را حل کنید.

هیچ انسانی چنین توانی ندارد.

اما شاید بتوانید در یک نقطه آغاز کنید.یمن !

یک قدم برای صلح.

یک ابتکار برای گفت‌وگو.

یک دست به سوی طرف مقابل.

یک تصمیم برای پایان دادن به خون‌ریزی.

و شاید همین یک قدم، آغاز راهی باشد که بعدها تاریخ آن را به‌عنوان یکی از مهم‌ترین تصمیم‌های دوران شما ثبت کند.

من این نامه را با امید می‌نویسم، نه با نفرت از عربستان، نه با دشمنی با مردم یمن و نه با جانبداری از هیچ گروه مسلح.

من فقط می‌خواهم بگویم:

جنگ انسان را از بین می‌برد، اما صلح می‌تواند نام یک انسان را در تاریخ ماندگار کند.

و اگر عنوان «خادم حرمین شریفین» برای مسلمانان جهان معنایی دارد، چه زیبا خواهد بود اگر این خدمت تنها به نگهبانی از مکان‌های مقدس محدود نماند، بلکه به تلاشی برای حفظ جان و کرامت مسلمانان نیز گسترش یابد.

باشد که روزی از ریاض خبری بیاید که نه خبر حمله و موشک و پهپاد، بلکه خبر آغاز یک ابتکار بزرگ برای صلح در یمن است.

آن روز، شاید میلیون‌ها مسلمان در سراسر جهان احساس کنند که صدای صلح از سرزمین حرمین شریفین برخاسته است.

و چه افتخاری بالاتر از اینکه یک رهبر، به‌جای حکومت بر سرزمین‌ها، در دل انسان‌ها جای بگیرد؟

با احترام

غلام‌علی صارم نویسنده افغانستانی

دهم میزان 1405