۱۴۰۵ آبان ۱۴, پنجشنبه

بشر به کجا می‌رود؟

بشر به کجا می‌رود؟

تأملی بر تناقض بزرگ میان پیشرفت علمی و انحطاط انسانی

غلام علی صارم

پنجشنبه 14عقرب 1405

وشته حاضر از یک دغدغه عمیق انسانی و فلسفی سرچشمه می‌گیرد: این تناقض بزرگ که بشر از یک ‌سو در عرصه علم، فناوری و دانش به قله‌های شگفت‌انگیزی دست یافته، اما از سوی دیگر هنوز نتوانسته است بر خوی خشونت، جنگ‌طلبی، سلطه‌جویی و ویرانگری خود غلبه کند.

در شرایطی که ما زندگی می‌کنیم، وضعیت جهان به‌گونه‌ای است که هر روز از سلاح تازه‌ای رونمایی می‌شود که قدرت تخریب آن حیرت‌آور و تصور پیامدهای استفاده از آن برای انسان دشوار است. در روزهایی که سایه جنگ بر بخش‌های مختلف جهان سنگینی می‌کند، حتی زمزمه استفاده از بمب اتم نیز بار دیگر در محافل سیاسی و نظامی به گوش می‌رسد. قتل و کشتارهای جمعی در گوشه و کنار جهان با شدت تمام جریان دارد و میلیون‌ها انسان بی‌گناه، تنها به دلیل قرار گرفتن در جغرافیای منازعات قدرت، قربانی جاه‌طلبی‌ها، رقابت‌ها و محاسبات سیاسی می‌شوند.

در چنین فضایی، پرسش اساسی این است که بشر به کدام سو در حرکت است؟ آیا مقصد این همه پیشرفت علمی و فناوری، ساختن جهانی امن‌تر، انسانی‌تر و سرشار از آرامش است یا آنکه دانش و دستاوردهای علمی، بیش از آنکه در خدمت زندگی و سعادت انسان قرار گیرند، به ابزارهای پیچیده‌تر سلطه، تهدید و نابودی تبدیل شده‌اند؟

نگاهی به وضعیت کنونی جهان نشان می‌دهد که میان دو عرصه مهم زندگی بشر، یعنی پیشرفت علمی و رشد اخلاقی، فاصله‌ای نگران‌کننده به وجود آمده است. انسان امروز توانسته است به اعماق فضا سفر کند، اسرار ژرف اقیانوس‌ها را کشف نماید، بیماری‌هایی را مهار کند که در گذشته میلیون‌ها انسان را به کام مرگ می‌فرستادند و با بهره‌گیری از فناوری‌های نوین، ارتباطات و دسترسی به اطلاعات را به سطحی بی‌سابقه برساند. هوش مصنوعی، فناوری نانو، مهندسی ژنتیک، علوم فضایی و ارتباطات دیجیتال، افق‌های تازه‌ای را در برابر بشر گشوده‌اند.

اما در کنار این دستاورد های شگفت‌انگیز، واقعیتی تلخ نیز وجود دارد: انسان هنوز نتوانسته است ابتدایی‌ترین مسئله زندگی اجتماعی خود، یعنی چگونه با صلح و احترام در کنار یکدیگر زیستن را حل کند. هنوز مرزها با خون انسان‌ها ترسیم می‌شوند، اختلافات سیاسی به جنگ تبدیل می‌گردند، تفاوت‌های قومی، مذهبی و ایدئولوژیک بهانه‌ای برای نفرت‌پراکنی می‌شوند و قدرت‌های بزرگ، به جای آنکه مسئولیت بیشتری در برابر سرنوشت بشریت احساس کنند، در رقابت برای دستیابی به ابزارهای مخرب‌تر از یکدیگر پیشی می‌گیرند.

در این میان، مقایسه توجه جهانی به تولید سلاح با توجه به تولید دانش، فرهنگ و ادبیات، بسیار تأمل‌برانگیز است. چاپ کتاب، گسترش مطالعه، حمایت از نویسندگان، فیلسوفان، دانشمندان و اندیشمندانی که می‌توانند ذهن انسان‌ها را روشن سازند و بذر انسانیت، محبت، مدارا و خردورزی را در جامعه بکارند، کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد. گویی کتاب و اندیشه، که از بنیادی‌ترین ابزارهای تحول جوامع بشری هستند، در هیاهوی رقابت‌های سیاسی و نظامی به حاشیه رانده شده‌اند.

در مقابل، سخن از موشک‌های بالستیک و قاره‌پیما، پهپادهای جنگی، بمب‌های هوشمند، جنگ‌افزارهای هسته‌ای و سامانه‌های پیشرفته نظامی، بخش بزرگی از اخبار و تحلیل‌های رسانه‌ای را به خود اختصاص داده است. هر کشور با افتخار از قدرت تخریب سلاح‌های تازه خود سخن می‌گوید و گاه توانایی نابودی دشمن را نشانه اقتدار ملی و پیشرفت علمی معرفی می‌کند. این در حالی است که معیار واقعی پیشرفت یک جامعه باید میزان توانایی آن در حفظ زندگی، تأمین رفاه، گسترش عدالت، ارتقای دانش و پاسداری از کرامت انسانی باشد، نه شمار موشک‌ها و قدرت تخریب زرادخانه‌های آن.

واقعیت این است که در دو دهه اخیر، جهان شاهد جنگ‌ها و کشتارهای بسیار هولناک بوده است. تصاویر ویرانی شهرها، کودکان آواره، مادران داغدار، خانواده‌های ازهم‌پاشیده و انسان‌هایی که همه هستی خود را در چند لحظه از دست داده ‌اند، به بخشی از زندگی روزمره ما تبدیل شده است. درد ناک‌تر از خود این حوادث، عادی‌شدن تدریجی مشاهده آن‌هاست. گویی انسان معاصر در برابر تصاویر مرگ و ویرانی به نوعی بی‌حسی عاطفی گرفتار شده است. خبر کشته‌شدن ده‌ها یا صدها انسان، گاه تنها چند دقیقه در صدر اخبار باقی می‌ماند و سپس جای خود را به خبر دیگری می‌دهد.

آیا این عادی ‌شدن رنج انسان‌ها، خود نشانه‌ای از یک بحران عمیق اخلاقی نیست؟ آیا جامعه‌ای که به دیدن مرگ کودکان و ویرانی خانه‌ها عادت می‌کند، هنوز می‌تواند ادعا کند که در مسیر تعالی انسانی گام برمی‌دارد؟

پس از جنگ جهانی دوم، جامعه جهانی با مشاهده فجایع بی‌سابقه آن جنگ، به این نتیجه رسید که ادامه چنین وضعیتی می‌تواند تمدن بشری را با نابودی روبه‌رو سازد. سازمان ملل متحد تأسیس شد، اعلامیه جهانی حقوق بشر به تصویب رسید و نهادها و پیمان‌های متعددی برای جلوگیری از جنگ، حمایت از حقوق انسان‌ها و ایجاد نظم بین‌المللی شکل گرفتند. امید آن بود که تجربه تلخ دو جنگ جهانی، عقلانیت جمعی را بر منطق زور و خشونت مسلط سازد و جهان وارد دوره‌ای تازه از همکاری، تفاهم و صلح شود.

اما با گذشت بیش از هشت دهه، هنوز جنگ، تجاوز، اشغال، تبعیض، آوارگی و کشتار غیرنظامیان از واقعیت‌های تلخ زندگی بشر هستند. جهان پس از جنگ جهانی دوم هرگز به صلح پایدار و فراگیری که نسل‌های آن زمان آرزویش را داشتند دست نیافته است. جنگ سرد، جنگ‌های منطقه‌ای، رقابت‌های تسلیحاتی، مداخلات نظامی و منازعات قومی و سیاسی، پیوسته آرامش و امنیت ملت‌ها را تهدید کرده‌اند.

در چنین شرایطی، آیا می‌توان عصر حاضر را بدون تأمل، عصر الکترونیک، عصر حقوق بشر، عصر تمدن نوین یا عصر دفاع از انسانیت نامید؟ آیا صرف دستیابی به فناوری‌های پیشرفته، ما را به انسان‌های متمدن‌تری تبدیل کرده است؟ آیا داشتن تلفن‌های هوشمند، ماهواره‌ ها، شبکه‌های اجتماعی و هوش مصنوعی، به‌خودی‌خود نشانه رشد خرد و شعور انسانی است؟

آلوین تافلر، اندیشمند و آینده‌پژوه برجسته، در آثار خود بارها به شتاب تحولات و پیچیدگی‌های جهان مدرن توجه داده است. اما آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری ذهن انسان را به خود مشغول می‌سازد، این است که آیا ما در میان این همه تحول و شتاب، از معنای واقعی پیشرفت غافل نشده‌ایم؟ اگر دستاوردهای تمدن جدید در کنار شکوفایی و رفاه، زمینه‌ساز گسترش ترس، ناامنی و نابودی نیز باشند، چگونه می‌توان از آن‌ها تصویری یک‌سره افتخارآمیز ارائه کرد؟

شاید یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات بشر معاصر این باشد که مفهوم پیشرفت را بیش از اندازه با قدرت فنی، اقتصادی و نظامی تعریف کرده است. کشورها بر اساس میزان تولید ناخالص داخلی، توانایی‌های نظامی، حجم صادرات، فناوری‌های پیشرفته و نفوذ سیاسی ارزیابی می‌شوند، اما کمتر پرسیده می‌شود که در این جوامع چه اندازه عدالت وجود دارد؟ کودکان تا چه حد از آموزش و امنیت برخوردارند؟ سالمندان چگونه زندگی می‌کنند؟ فاصله طبقاتی تا چه اندازه است؟ آزادی اندیشه و بیان چه جایگاهی دارد؟ و مهم‌تر از همه، آیا انسان در این جوامع احساس ارزشمندی و امنیت می‌کند؟

تمدنی که بتواند پیچیده‌ ترین موشک‌ها را بسازد، اما از تأمین غذای میلیون‌ها انسان ناتوان باشد، با تناقضی بنیادین روبه‌رو است. جهانی که برای توسعه صنایع نظامی میلیاردها دلار هزینه می‌کند، اما در مبارزه با فقر، گرسنگی، بیماری و بی‌سوادی با کمبود منابع و اراده مواجه است، باید در تعریف خود از عقلانیت و اولویت‌ های انسانی تجدید نظر کند.

از سوی دیگر، نباید نقش رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی را در شکل‌گیری این وضعیت نادیده گرفت. رسانه‌ها می‌توانند ابزار آگاهی‌بخشی، روشنگری و تقویت همبستگی انسانی باشند، اما گاه به میدان رقابت روایت‌ها، تبلیغات سیاسی، تحریک احساسات و عادی ‌سازی خشونت تبدیل می‌شوند. در جهانی که یک تصویر می‌تواند در چند ثانیه به میلیاردها نفر برسد، مسئولیت اخلاقی رسانه‌ها نیز به همان اندازه سنگین‌تر شده است. پرسش این است که آیا رسانه‌ها بیش از آنکه در خدمت حقیقت باشند، در خدمت قدرت قرار نگرفته‌اند؟

البته نباید فراموش کرد که در همین جهان پرآشوب، انسان‌های بسیاری نیز وجود دارند که برای نجات جان دیگران، دفاع از حقوق بشر، کمک به آسیب‌دیدگان جنگ، مبارزه با فقر، گسترش آموزش و حفاظت از محیط زیست تلاش می‌کنند. پزشکان، معلمان، نویسندگان، روزنامه‌نگاران، فعالان مدنی و میلیون‌ها انسان گمنام، بدون چشمداشت و شهرت، برای بهترشدن زندگی دیگران می‌کوشند. این تلاش‌ها نشان می‌دهد که انسانیت هنوز زنده است و نباید تمام بشریت را با رفتار سیاست ‌مداران و صاحبان قدرت داوری کرد.

اما پرسش اساسی همچنان پابرجاست: چرا توانایی و امکانات تخریب بشر با چنین سرعتی افزایش یافته، در حالی که ظرفیت او برای جلوگیری از جنگ و حل مسالمت‌آمیز اختلافات هنوز به همان اندازه رشد نکرده است؟ چرا دانشمندان می‌توانند ابزارهایی بسازند که با دقتی حیرت‌آور هدفی را در هزاران کیلومتر دورتر نابود کند، اما سیاست‌مداران و رهبران جهان در بسیاری موارد قادر نیستند اختلافات خود را پشت میز مذاکره حل کنند؟ چرا برای ساختن یک سلاح جدید، رقابت و سرمایه‌گذاری گسترده صورت می‌گیرد، اما برای پرورش نسلی آگاه، مسئول، صلح ‌طلب و انسان‌دوست، چنین عزم و اراده‌ای کمتر دیده می‌شود؟

شاید پاسخ را باید در این واقعیت جست‌وجو کرد که رشد دانش، الزاماً به معنای رشد خرد نیست. دانش به انسان می‌آموزد چگونه کاری را انجام دهد، اما خرد به او می‌آموزد که آیا انجام آن کار درست است یا خیر. فناوری قدرت انسان را افزایش می‌دهد، اما اخلاق باید جهت استفاده از این قدرت را تعیین کند. اگر قدرت از مسئولیت جدا شود، پیشرفت علمی می‌تواند به تهدیدی برای خود انسان تبدیل گردد.

بشر امروز بیش از هر زمان دیگری به یک تحول اخلاقی و فکری نیاز دارد، تحولی که در آن کرامت انسان بر منافع زودگذر سیاسی، عدالت بر منطق زور، گفت‌وگو بر خشونت، دانش بر جهل و همزیستی بر تعصب برتری یابد. ما نیازمند جهانی هستیم که در آن موفقیت یک کشور نه با تعداد سلاح‌هایش، بلکه با میزان رفاه، امنیت، آزادی، آموزش و آرامش شهروندانش سنجیده شود.

جهان امروز به کتاب‌های بیشتری نیاز دارد، نه بمب‌های بیشتر، به مدرسه‌های بیشتری نیاز دارد، نه کارخانه‌های تسلیحاتی بیشتر، به بیمارستان‌های مجهزتر نیاز دارد، نه زرادخانه‌های بزرگ‌تر، به اندیشه‌های روشن‌تر نیاز دارد، نه تهدیدهای هولناک‌تر. این سخن به معنای نادیده‌گرفتن واقعیت‌های امنیتی و ضرورت دفاع مشروع ملت‌ها نیست، بلکه تأکیدی بر این حقیقت است که امنیت پایدار از مسیر نابودی دیگران به دست نمی‌آید.

سرانجام باید پرسید: بشر به کجا می‌رود؟ آیا مقصد این مسیر، رسیدن به تمدنی است که در آن علم، اخلاق، آزادی و انسانیت در کنار هم رشد کنند، یا آنکه در اوج پیشرفت فنی، به مرحله‌ای برسیم که توانایی نابودی خویش را به دست آورده، اما هنوز خرد لازم برای جلوگیری از آن را نیافته باشیم؟

شاید زمان آن رسیده باشد که نام و عنوان عصر خود را دوباره بررسی کنیم. اگر معیار نام‌گذاری یک عصر، برجسته‌ترین ویژگی‌های آن باشد، شاید نتوان به‌آسانی آن را عصر صلح، عصر انسانیت یا عصر حقوق بشر نامید. شاید عنوان «عصر پیشرفت علمی و بحران اخلاقی» توصیف دقیق‌تری از وضعیت کنونی باشد. عصری که در آن دستاوردهای دانش و فناوری از مرزهای تصور گذشته‌اند، اما وجدان انسانی هنوز با آزمونی دشوار روبه‌رو است.

تاریخ به ما خواهد گفت که آیا نسل ما توانست از قدرتی که به دست آورده بود، خردمندانه استفاده کند یا نه. اما مسئولیت ما این است که اجازه ندهیم پیشرفت علمی به بهای فراموش‌شدن انسانیت تمام شود. زیرا ارزش تمدن نه در آن است که انسان تا چه اندازه قدرت نابودی دارد، بلکه در آن است که تا چه اندازه می‌تواند از نابودی جلوگیری کند.

بشر زمانی به معنای واقعی متمدن خواهد شد که به جای آنکه بیاموزد چگونه جهان را نابود کند، بیاموزد چگونه آن را برای همه انسان‌ها قابل زیستن سازد.

نکته آخر اینکه اگر دانشمندان این همه وقت و سرمایه که صرف اختراع سلاح های مرکبار و کشتار جمعی کردند و میکنند، این همه را اگر صرف تهیه یک استراتیژی انسانی می کردند و بکنند دیگر بشردغدغه تامین امنیت و اینکه چگونه باید زنده بمانند را نخواهد داشت. والسلام


۱۴۰۵ آبان ۱۰, یکشنبه

انسان برسردوراهی!

 

انسان برسردوراهی!

یاصلح ویا نابودی ابدی!

«شاید بیش از پانزده سال قبل اینرا مقاله را نوشته بودم و اینک یکبار دیگر با توجه به وضعیت موجود جهانی تکرارمی کنم .»

غلام علی صارم

دوشنبه 11 عقرب 1405

ازسالها به اینطرف کشورما افغانستان قربانی جنگ های نیابتی گردیده است، چه در دوران جنگ سرد و چه بعدازآن که امریکابه عنوان قدرت یکه تاز دنیا مطرح گردید.

با نگاه نسبتاّ عمیق درمی یابیم که: آنهاییکه ظاهرا فعالیت های را تحت عنوان تامین صلح در افغانستان راه اندازی کردند و میکنند، خود عملا عامل جنگ در این کشور بوده اند. همه میگویند که صلح برای افغانستان یک ضرورت است واین یک واقعیت است که صلح نه تنها برای افغانستان بلکه برای جهان یک ضرورت است و راهی جزتن دادن به صلح باقی نمانده و هرعاقلی این را قبول خواهد کرد که در شرایط موجود جهانی، ما بر سر دوراهی قرار داریم که یکی را باید انتخاب کرد، یا صلح و یا نابودی بشریت. در این مطلب کوتاه نخست نگاه به جنگ ها و جنگ افزار ها و سپس آنچه در شرایط فعلی نیاز همه انسانها و درذیل ما ساکنین افغانستان است به بررسی خواهیم گرفت. 

بشر روزگاری را سپری کرده که زندگی اش درپناه کوه ها و مغاره هابوده است، زندگی کاملا بدوی، اما بدور از هر گونه کشمکش و جنجال و پرداختن به شکار، شب و روز خود را سپری می نموده است.

تولید مثل وکثرت نفوس باعث گردید تا مهاجرت ها صورت گرفته و مناطق غیر مسکونی به مراکز زندگی انسانها و تمدن بشری  تبدیل گردند.

ما در این نوشته در پی این نیستیم که بشر چگونه سیر تکاملی خود را پیموده و تا اینجا که به تکنالوژی دست یافته و در ساحات مختلف اعم از اجتماعی، فرهنگی ،سیاسی و.....  به کار های خارق العاده ای می پردازد. آنچه را که ما به بررسی آن می پردازیم اولا پرداختن به اینکه بشر چگونه به اسلحه دست یافته و به قصد جان همدیگر شمشیر از نیام کشیده، برای خودش محدوده های جغرافیایی را جهت تثبیت حاکمیت خود تعیین نموده وامروزدراین ساحه تاکدام حد به پیش رفته است و در خاتمه هم خواهیم دید که آیا این پیشرفت و این قدرتی که بشرامروز به آن دست یافته تاکجا میتواند نیازمندی های بشری  را رفع نماید ؟  و آیا میتواند با پیشرفت این تکنالوژی برای بشریت و یا حد اقل برای خود زندگی مرفه و بدور از نزاع و جنگ و خطرهای بالفعل و بالقوه  درست نماید؟ و به این مامول خواهیم پرداخت که صلح یک ضرورت قطعی است و امروز واقعا بشر باید بپذیرد که اگر تن به صلح نمیدهد، سند اضمحلال خود را امضا نماید.

زندگی جمعی ، طبیعت انسان:

کثرت جمعیت باعث شد که ضمن مهاجرت های دسته جمعی و تکی تکی مراکزی برای زندگی ایجاد شود، و از طرفی محدودیت امکانات یک سلسله مقررات و شیوه های خاصی را برای زندگی ببار آورد.

یکی از مواردیکه توانست بشر را به تکامل و پیشرفت وادار نماید، موضوع زندگی جمعی و تعاون است. بطور مثال اگر انسانی لقمه نانی را تهیه کرده و بخورد باید هزار کارانجام دهد تا این لقمه نان را تهیه نماید و هزارو یکم همان خواهد بود که به دهن بگذارد.

از همین رو ست که بشر هرکدام کاری را در پیش گرفتند و شغلی را انجام دادند و از همین روست که علما می گویند بشر طبیعتأ مدنی است. زیرا وجود نوع بی معاونت صورت نمی بندد و معاونت بی اجتماع محال است، بنابراین نوع انسان محتاج به اجتماع است و این اجتماع را تمدن میخوانند و این معنی آنست که حکما گفته اند« الانسان مدنی  باالطبع یعنی محتاج  بالطبع الی الاجتماع المسمی بالتمدن.»

تشکیل مرزها :

روحیه قدرت طلبی و طغیان گری و تعرض و تجاوز از جانب انسان های تنبل و استفاده جو و یا به قولی شارلاتان ها باعث گردید تا بشریت را به سرزمین های مختلف تقسیم نمایند، تاثیرات محیطی، مسایل و موضوعات زیادی را ببار آورد از قبیل عنعنات مختلف، فرهنگ وکلتور مختلف، مذاهب مختلف، زبان مختلف، لباس مختلف و دهها موضوع دیگر.

یکی از مواردیکه بشر از ابتدا به فکر آن بوده و از آن زمان برای دفاع و زمانی هم برای حمله  استفاده نموده است، اسلحه است که از سنگ و چوب و شاخ حیوانات آغازو تاامروز که به نیروی هسته ای دست یافته و میتواند زمین را با این نیرو به خاکستر تبدیل نمایند. قابل ذکر میدانیم آنعده از کشور های که توانسته اند خود را با این سلاح ها مجهز نمایند، یقین دارند که در این جنگ ( جنگ هسته ای ) برد  ندارند و الا هیچگاهی از استعمال آن مضایقه نمی کردند.

خوبست مروری کوتاهی بر سلاح های قدیم و جدید داشته باشیم و ببینیم که آینده بشر چگونه در معرض تهدید قرارگرفته و این سلاح ها چگونه انسان ها را در پرتگاه نیستی ابدی قرارداده است و اینکه چه باید کرد در اخیر یادآور خواهیم شد.

تهدید آینده با تغیر شیوه های جنگ

باوجودیکه مردم دنیا به این باور اند که کم کم زمینهء جنگ های فزیکی در حال از بین رفتن است، اما آنطوریکه عملا به مشاهده می رسدکه اگر تغییراتی هم پدید آمده درشیوه های جنگی و استراتیژی هاست. به عنوان نمونه در جنگ های سابق تکیه بر استحکام مواضع، کندن خندق های طولانی و پوشاندن روی آنها بود، اما اینک عملا ما در کشور های عراق و افغانستان دیدیم که دیگر این حرکت و این تاکتیک برد خود را از دست داده است، امروز میدان جنگ دشت ودمن های وسیع نه بلکه میدان جنگ مغز هاست.

قبل ازآغاز جنگ در عراق، صدام حسین مسیری که احتمال ورود عساکر امریکایی می رفت خندق بزرگی حفر کرد و لوله های نفت را نیز در آن نصب نمود و اخطار داد که اگر عساکر امریکا بخواهند وارد عراق شوند، به دریایی از آتش مقابل خواهند شد. اما وقتی که جنگ آغاز شد عساکر امریکایی اصلا توجه به اینکه چگونه وارد عراق شوند نکرده  در مقابل خطوط لوژستیکی عراق را مورد حمله قرار داده و آنها را فلج نمودند، و عساکر عراق وقتی اکمالات شان از بین رفت خود بخود وادار به عقب نشینی گردیدند.

در سال  های اخیر با وجودیکه عملا مشاهده می گردد تعدادی از کشور ها توجه در بعد نظامی را کم کرده و عملا دست به کاهش بودجه نظامی و پرسونل نظامی زدند، اما بعد ها متوجه شدند که اگر توجه تنها و تنها در بعد اقتصادی صورت گیرد و رشد نظامی نادیده گرفته شود، اینکار در واقع تهیه گنجی است که نه در دارد و نه دربان. بنأ دو باره توجه را در بعد نظامی خود معطوف داشتند.

به عنوان مثال: چین در اواخر  1350 (1971)یکی از مهمترین دگر دیسی های سیاسی را بخود دید. در این مقطع جناح توسعه گرای حزب کمونیست پس از سه دهه قدرت را در دست گرفت و استراتیژی بزرگ این کشور را از انقلابی گری به توسعه گرایی تغییرداد. این تغییر توسعه اقتصادی به انتخاب استراتیژیک چین تبدیل شد و سایر حوزه ها از جمله حوزه نظامی در سایه و خدمت پیشبرد آن قرارگرفت. ازهمین رو بود که در دهه 1360 (1981) بودجه نظامی این  کشور بیش از 50% کاهش یافت و این بخش به نوعی به حاشیه رانده شد، اما از ابتدای دهه 1370 (1991) توسعه توان نظامی بار دیگر ( در دوره مائو توسعه نظامی اولویت اساسی بود) از حاشیه به  متن اولویت های حزب کمونیست بازگشت.  اولویت یافتن نوسازی نظامی نزد رهبران چین را میتوان متاثر از سه عامل دانست:

1-   پایان جنگ سرد و تغییر محیط امنیتی چین .

2-   انقلاب در امور نظامی ( انقلاب درامور نظامی که در واقع شیوع انقلاب اطلاعاتی درحوزه نظامی است که از دهه 1370 (1991) ابعاد وسیعی بخود گرفت، این تحول همانگونه که ازنام آن پیداست حوزه نظامی را وارد دوران جدیدی ساخت.

3-   معضل تایوان: (معضل تایوان هم در دوران پس از جنگ سرد بزرگترین معضل چین بشمار می رود.) زیرا رقبای چین همه در پی آنند که از این طریق برای چین مشکلات ایجاد نمایند.

البته این تنها در قسمت چین، که امروز به عنوان تنها قدرت برتر در مقابل امریکا، که میخواهد یکه تاز میدان دنیا باشد تبدیل گردیده، نیست، کشور های دیگری نیز هستند که گاه گاهی فن آوری های نظامی خود را در معرض نمایش قرار داده و دست به آزمایش آنها  می زنند. مثلا هند، پاکستان، ایران و.....

خوبست که نگاهی به جنگ افزار های قدیم داشته و فهرست وار از آن یاد آور شویم و بعد بپردازیم به تغییراتی که حالا پیش آمده است.

سلاح ها و جنگ افزار های قدیم :

قبل از اختراع سلاح های فلزی، انسانها بخاطر شکار و دفاع از جان خود سلاح های داشتند و آن عبارت بود از شاخ های حیوانات، سنگ های تیز، چوب و..

ما سیر تکامل این سلاح ها را که چگونه تبدیل به فلز گردیدند در اینجا بحث نمی کنیم و صرف آنچه را در نظر داریم این است که در قدیم از چه سلاح های استفاده می شده و حالا چگونه است و بس. و سلاح های قدیمی هم عبارت است از:

گرز هاو چکش: گرز ها و چکش ها که به آنها سلاح های زره شکن هم می گفتند از قدیمی ترین سلاح های است  که انسان ها  از  آن استفاده می کردند. گرز ها با سر بزرگ و دسته باریک بود و بخاطر از بین بردن زره به سر آن میخ های بزرگ نصب می کردند.

سلاح ابتدایی تر از این همانطوریکه عرض شد چوب و سنگ بوده است. در جنوب افریقا تصاویری از 6000 سال قبل از میلاد را کشف کردند که در آنها دونقش انسان با چوب های دراز به مشاهده می رسد. گرزها  پس از این بوجود آمده و مورد استفاده قرار گرفته است.

تیر ها و سلاح های پرتابی :

انسان تیر را با داخل کردن سنگ چقماق تیز به درون شاخه های شگافدار یا چنگال دار درست کرد و زمانی که استفاده ازمفرغ، آهن و فولاد را آموخت تبر های تیز تر و قوی تر تولید کرد. تا فرارسیدن عصر آهن، سر تبر ها را قسمی قالب بندی می کردند تا حفره داشته باشد و دسته تبر در آن داخل شود، مدتی بعد تیزکردن آن نیز بوسیله چکش صورت گرفت.

پادشاهان و زمامداران قوی از تبر به عنوان سمبول قدرت استفاده می نمودند، در تمدن مینوان کرت دیده می شود که تبر دو سر مفرغی را به عنوان مظهر این تمدن بکار برده اند.

فلاخن ها، تیروکمان و کمان های زنبورکی:

پرتاب گر یا فلاخن ها از جمله کمان بلند زنبورکی سلاح دور از دشمن است. این موضوع به جنگجو اجازه میداد به دشمن حمله کند و در همان حال از دسترس او دور باقی بماند.  در نبرد های دریایی قدیم از پرتاب گر ها استفاده می کردند. انبوهی از سلاح های پرتاب کننده سنگ را در «قلعه میدن» واقع در «دورست » انگلستان کشف کرده اند که در آنجا مدافعان سلتیک زبان، در سال 44 میلادی با رومی ها جنگیده اند. کمان در زمره قدیمی ترین سلاح های دنیا  است نقاشی های غاری در عهد قدیم متعلق به 10000 و 5000 سال ق م در کاستلون اسپانیا تصاویری از انسانها را نشان میدهدکه در جنگ از کمان استفاده کرده اند. در دنمارک کمان های متعلق به 2000 تا 1500 ق م و در مصر به حدود 1400 ق م پیدا کرده اند.

جنگاوران انگلیسی با استفاده از کمان های بلند خود در سه نبرد برضد فرانسه: نبرد کرسی در اوت 1346، یواتیه در سپتامبر1356 و آژینکو در اکتبر 1415 به پیروزی رسیدند. و همینطور سلاح های دیگر همچون دشنه ها و کارد ها، شمشیر ها، شمشیر های بلند و شمشیر های هلالی، میله ها و نیزه ها، زره ها، و بعد از یک سلسله تحولات و رشدی که بوجود آمد کم کم استفاده از حیوانات مخصوصا اسپ و فیل رایج شد، و بخاطر ایجاد سنگر های دفاع قلعه هاو سائر استحکامات بوجود آمد که امروز ما شاهد وجود هزاران قلعه و برج های جنگی اکثرأ از دوره قبل از میلاد مخصوصا درکشور خود افغانستان هستیم.

پرتاب سنگ و آتش بوسیله منجنیق زمانی هم باروت جامد بوجود آمد و برای اولین باز بریتانیایی ها  در نبرد کرسی 1346 باروت را بکار بردند.

اسلحه و جنگ افزار در دوران جدید:

از ابتدای سده  هجدهم تا کنون، شیوه های نظامی بیش از حد تصور ما دستخوش دگر گونی گردیده است. تفنگ های چقماقی، جای خود را به سلاح های پیشرفته خودکار داده اند و بالگرد های نظامی و تانگ های پیشرفته جای اسب های تند رو را گرفته اند. البته در خلال سده گذشته، دگرگونی ها  با  سرعت بیشتری صورت گرفته است. در شرایطی که جنگ جهانی اول تقریبأ نبرد تن به تن به شمار می رفت، جنگ خلیج فارس را هوا  پیما های  پیشرفته نظامی و موشک های دوربرد به پیش بردند. اختراع ماشین های بخار و موتر های نفتی موجب شد که نظامیان مجبور نباشند برای نقل و انتقال نیرو ها و ادوات جنگی تنها به حیوانات که خستگی و یا جراحت آنها را از پا می انداخت، تکیه کنند، کشتی های بزرگ که نیروی محرکه آنها بخار بود و با سرعت زیادی در مسیر مخالف باد و یا جریان های آبی حرکت میکردند، جایگزین کشتی های باد بانی شدند. صفحات زرهی که در قرون وسطی از جان شهسواران ( شوالیه ها ) محافظت می کرد، با گذر زمان برای حفاظت ازکشتی ها، موترها، و حتی هواپیما به کار گرفته شد. تولید موادی سبک تر، مقاوم و ایمن در برابر آتش، افزایش یافت. این مواد جدید در ابتدابرای تهیه لباس های خدمه کشتی و هواپیما بکار می رفت.

قبل از جنگ جهانی اول، مردم به علم بسیار خوشبین بودند. آنها معتقد بودند که پیشرفت های  فناوری، بی شک زندگی را امن تر، سالم تر و راحت تر می کند. از زاویه ای، این باور درست است، اما نباید از نظر دور داشت که دانش امروز در خدمت جنگ است. و به همین اساس اختراع تفنگ، تفنگچه، سلاح های خود کار، توپخانه ها و هاوان و انواع موشک ها که در ذیل اشاراتی به آن صورت خواهد گرفت، اختراع گردیدند و امروز در هر نقطه دنیا هر فردی اعم از زن و مرد روزانه چشم شان به انواع سلاح ها میخورد، زیرا پولیس و سایر نظامیان هر شهر و دیار همرار با سلاح راه می روند 

تحول در ساخت اسلحه :

نمایشی ترین تحولاتی که در جنگ رخ داد، محصول تسلیحاتی استاندارد جدیدی بود که امروزه با روشهای تولید انبوه ساخته می شوند. در 1798 در ایالات متحده نو بنیاد، الای ویتنی (eliwhit ney) مخترع جین کتانی برای « تولید ده یا  پانزده هزار ساز و برگ نظامی » خواستار عقد قرار دادی با دولت شد. هر فقره سازو برگ، شامل یک تفنگ فتیله ای، یک سرنیزه، یک سنبه تفنگ و پاک کن و اوسکروج و پیچ کش بود. ویتنی همچنان پیشنهاد کرد که با استفاده از « ماشین های آهنگری و غلتگ و سوهان و ریگمال و سایش و جلا» جعبه فشنگ و تپانچه و اقلامی دیگر بسازد. در آن زمان این پیشنهاد حیرت انگیز بود. تاریخ دانانی چون ژانت میرسکی و آلن نوینز می نویسند: ده یا  پانزده هزار ساز و برگ نظامی، درست مثل هوا نوردی پیش ازکیتی هاک تصور شگفت انگیز و غیر ممکن بود.

جنگ با گسترش اصل قطعات قابل تعویض خود فرایند صنعتی شدن را  شتاب بخشید.«1» بطور مثال: در جنگ جهانی اول، اولین تانک جنگی را انگلیسها ساخته وواردمیدان جنگ نمودند، که این تانگ مستقم به قلب لشکر دشمن خود را  می زد و به دشمن تلفات وارد می کرد.  آلمانی ها وقتی با این غول وحشتناک روبرو گردیدند که مرمی سلاح های عادی به آن کارگر نبود، به فکر تولید اسلحه ای شدند که بتوانند این تانک را ازپا درآورند. و اولین تفنگی که به همین منظور ساخته شد تفنگ: (mauser Tgewehn)

بود که این تفنگ پس از تولید برای رانندگان تانگ های انگلیسی به کابوس تبدیل شده بود و دیگر نتوانستند خود را  به قلب دشمن بزنند.

اما  اینک در مبارزه با تانگ و جلوگیری از حرکت آن سلاح های مدرنی بوجود آمده که تقریبا اینک سلاح rpg  یا به اصطلاح راکت های ضد تانگ سرشانه ای در زمره قدیمی ها  بحساب میرود، واقعا موشک های ضد تانگ چینایی موسوم به کرم ابریشم در مقابله با  تا نگ خطرناک تر از آرپی جی است.  

گسترش ’برد سلاح ها  :

بکی از  تلاش های که از جانب جنگ افروزان در طول تاریخ صورت گرفته است، این است که برد سلاح خود را گسترش بدهند.  دیودوروس سیکولوس diodorus siculus  مورخ، در نوشته خود در باره جنگ در قرن چهارم پیش از میلاد گزارش میدهد که ایفیکرات iphicrats سردار یونانی که از جانب ایرانیان بامصریان می جنگید، بار دگر طول نیزه های خود را به نیم رساند و درازی شمشیر ها را تقریبأ دو برابر کرد، بدین ترتیب برد سلاح های خود را افزایش داد. ابزار قدیمی از نوع سنگ انداز ها یعنی فلاخن  - catapult و منجنیق ballista می توانست سنگ یا گلوله ای به وزن 10 پوند ( معادل حدود 5/4 کیلوگرام ) را تا فاصله 315 متر پرتاپ کند.کمان زنبورکی در 500 ق م در چین، که در 1100 م در اروپا هم متداول گردید. جنگ افزار های با تیر رزمی که برد زیاد هم داشت ( این سلاح آنقدر وحشتناک بود که در 1139 ، پاپ اینوکنتوس دوم سعی کرد استفاده ازآن را ممنوع سازد.) پیکان هادر قرن 14 و 15 به بردی فوق العاده یعنی 342 متر دست یافتند. بعد ها این برد توسط ترکها به 594 متر هم رسید .

در 1942 الکساندر دوسورسکی در کتاب تخیلی خود بنام پیروزی از راه قدرت هوایی، ایالات متحده را تشویق به ساختن هوا پیمای کرد که بتواند تاشش هزار مایل پرواز کند. این امر در آن زمان غیر ممکن به نظر می رسید. امروز حتی به جز پتانسیلهای تسلیحات فضائی تقریبا هیچ نقطه در کره زمین نیست که بطور نظری نتوان آنرا با موشک های بالستیک قاره پیما، ناو های هواپیما بر، زیر دریایی ها، بمب افگن های دور برد سوخت گیرنده، یا ترکیبی ازاینها و دیگر سیستم های تسلیحاتی نشانه گرفت. گسترش برد سلاح به محدوده های کره خاکی خود رسیده است. و آنچه درمورد برد سلاح بمیان آمده است برای سرعت آن نیز صادق است. مثلا در ژوئن 1991 ، وزارت دفاع ایالات متحده، لیزر شیمیایی الفای خود را که قادر به تولید یک میلیون وات نیروست، به عنوان بخشی از توسعه سیستم ضد موشکی علنی ساخت. این لیزر اگر درست هدف گیری شود، می تواند با سرعت نور، که بالاترین سرعت ممکن است تصور شده، به موشک دشمن دست یابد.«2» و اما در مورد مرگزایی – ظرفیت سلاح های مرسوم ، از آغاز انقلاب صنعتی تا به امروز، 100 هزار برابر شده است. یعنی آن تسلیحات غیر هسته ای کنونی به طور متوسط صد هزار برابر مرگزا تر از  زمانی هستند که موتور بخار وکارخانه به تغییر دادن جهان ما دست یا زیدند.«3»

برنامه retract maple

تجربه های ازاین قبیل، محرک کارروی پروژه هایی شده که به مراتب جاه طلبانه تر است: نیروی دریایی امریکایی حدود نیم میلیارد دالر صرف برنامه سری بنام retract maple   میکند که به فرمانده کشتی شماره یک اجازه میدهد اطلاعات راداری و دیگر اطلاعات فوری را ازکشتی شماره دو دریافت دارد و به طور خود کار از سومین و چهارمین کشتی و یا هرتعداد که لازم باشد، موشک شلیک کند. این برنامه همچنین میتواند طعمه بفرستد و سیستم موشک های در حال پرواز دشمن رامسدود کند و نیز به فرمانده گروه رزمی مشترک امکان میدهد که تمامی اعضای گروه را از شمار عظیمی کشتی و رزم ناو و ناوشکن تا به پائین از راه دور کنترول کند.«4»

موشک های تباه کن:

دول قدرتمند اقتصادی به کمک تکنالوژی معاصر سیستم جنگی قوی ایجاد نموده اند. توانایی تکنالوژی و قدرت جنگی وابسته به منابع طبیعی و انسانی بوده که در گذشته فولاد و ذغال  سنگ مهم ترین مواد صنعتی بودند ولی اکنون مواد دیگری بنام «یورانیم» ازهمه مواد مهم تر شده است، زیرا از احتراق یک پوند ذغال سنگ 5/3 کیلو وات برق در یک ساعت تولید می شود. ولی از سوخت یک پوند یورانیم یک میلیون و دوصد هزار کیلووات برق در یک ساعت تولید می گردد. از اشعه رادیواکتیوعنصر یورانیم هم به  مقصد صلح و تولید انرژی و هم به مقصد جنگ و امحای دسته جمعی میتوان استفاده اعظمی نمود. معلومات های منتشره حاکی از این است که دول قدرتمند جهان (امریکا، روسیه، بریتانیا، چین ، فرانسه واینک ایران که به قدرت خطرناک دنیا تبدیل شده است ) هردو نوع انرژی هستوی را در اختیار دارند که میتوانند هم به مقاصد صلح از نیروی هستوی استفاده کنند و هم به مقاصدجنگ. طور مثال یک فروند تحت البحری ایالات متحده امریکا را در نظر می گیریم، این تحت البحری مدرن بنام «اوهایو» یا د می شود که 24 دستگاه پرتاب راکت دارد. راکت بنام ترایدن با  برد بیش از  2000 کیلومتر هرکدام هشت سرگلوله با حق سوق باروت مختلف حمل می کنند که قدرت انفجار شان از بمبی که در هیروشیما انداخته شد و در چند ثانیه 350 هزار  نفر را با  تمامی شهر نابود کرد، به مراتب بیشتر است 8 x 24 =192 پیش از این یک پروند زیر دریایی قدرت تخریب یک کشور بزرگ مثل چین را که 192 شهر بزرگ دارد، در چند دقیقه دارد، ایالات متحده امریکا اینکه چند فروند از این زیر دریایی نوع اوها یو در اختیار دارد معلوم نیست، اما آنچه مشهود است اینست که علاوه برآن درهر شش ماه میتواند یک زیر دریایی جدید تولید نماید و موشک های هوایی و زمینی را که امحای دسته جمعی را قادر است «8» کشور بزرگ صنعتی جهان در اختیار دارند و تجهیزات نظامی در کیهان نیز جا بجا می گردند. این ارقام بیانگر نیرومندی فزاینده جنگ در جهان می باشد. «5»

البته با توجه به اینکه اخیرآ عملا به اثبات رسیدکه موشک های بالستیک ایران و کره شمالی از موشک های امریکایی دست بالا تری دارند و چین هم در نمایش سلاح های خودش ثابت کرد که امریکا دیگر نمیتواند ادعا قدرت برتر نظامی را در جهان داشته باشد.  

اگر چه وارد شدن به جزئیات این مسایل وقت زیاد بکار دارد تا به درک پیشرفت های صورت گرفته برسیم، اما نگاهی کوتاه به گذشته بما کمک خواهد کردتا درک کنیم چقدر این ظرفیت های تازه حیرت انگیز اند. برای مثال در 1881، یک ناوگان  انگلیسی سه هزار گلوله توپ به دژ های نظامی مصر نزدیک اسکندریه شلیک کرد، تنها ده گلوله به هدف  اصابت  کرد.

خلبان امریکایی جنگ ویتنام درحمله ناموفق برای از کار انداختن پل تان هوا tanh hoa –800 پرواز انجام داده و ده هوا پیما را از دست دادند، بعد ها چهار هواپیما ی 4—f مسلح به بمب های هوشمند اولیه، در یک پرواز این کار را تمام کرد.

در ویتنام سرنشین تانک 60—M می بایست مخفی گاه را پیداکند، سپس تانک را متوقف سازد و پیش از گشودن آتش، هدف را  نشانه گیری کند، به گفته «رالف آلن بک» کارشناس زرهی، هنگام شب، در فاصله 1800 متری احتمال زدن هدف «بسیار ناچیزبود» امروزه سرنشین تانک 1-M می تواند بی وقفه تیر اندازی کند، وسایل کمکی دید شبانه، لیزر ها و کامپیوتر های که بطور خود کار تاثیر حرارت و باد و دیگر شرایط را تصحیح می کنند اطمینان میدهند که از هر ده بار 9 بار به هدف بزنند.

هواپیمای 117-F که در هر پرواز یک بمب پرتاب می کند می تواند کاری را انجام دهد که بمب افگن های 17-B با 4500 پرواز و انداختن 9 هزار بمب در جنگ جهانی دوم با 95 پرواز و 190 بمب در اثنای جنگ ویتنام انجام دادند. (آلوین تافلر، جنگ ضد جنگ)

چند دیدگاه در مورد جنگها:

یکی از نویسندگان استدلال نموده که جنگ ها عمدتأناشی از توهمات غیرعقلانی و ترس های موهومند. در مقابل هرچه عقل اقتصادی گسترش یابد، مخالفت با جنگ و خشونت افزایش خواهد یافت.

زمانی وینستون چرچیل درگفتاری که به او الهام شده بود چنین گفت: « امپراتوری های آینده، امپراتوری های مغز خواهند بود.»«6» و تعدادی هم هستند که همه چیز را وابسته به زور و جنگ میدانند، به  قول شاعر :

بروقوی شو اگر راحت جهان طلبی

که در نظام طبیعت ضعیف پامال است

اوپنهایمر میگوید: به هرجا نظر کنی خواهی دید قبیله ای که از حیث استعداد کارزار برقبیله دیگر برتری دارد، برمی خیزد و نسبت به آن تعدی می کند، و پس از آن، در سرزمین قبیله مغلوب، جماعتی بنام اشراف تشکیل میدهد و برای آن حکومت و دولتی بنیان می گذارد.«7»

راتسنهوفر می گوید: « زور گویی و عنف عامل مولد دولت است»

گامپلوویج می گوید: دولت نتیجه پیروزی است، و در آن طبقه پیروز شده نسبت به آنها که مغلوب شده اند، طبقه حاکمه را تشکیل میدهند .

سامنر میگوید: دولت نتیجه نیروست و با نیرو برسر پای خود می ایستد. و همچنان گفته اند که اگر مالکیت ما در حکومت باشد، باید گفت که جنگ هم پدر آن است.

حقوق جنگ:

باید اذعان داشت که جنگ یک  عمل اجتناب ناپذیر در گذشته و حال بوده و هست، پیشرفت های علمی، اقتصادی، تخنیکی و... نه تنها نتوانسته این پدیده را محو کند بلکه به آن ابعاد وسیعتر و گسترده تری بخشیده است. اما کنوانسیونهای بین المللی اقداماتی در این مورد انجام دادند تا حد اقل آنرا تابع یک سلسله مقررات بسازند که حداقل جلوگیری از  خشونت های بیش از حد گردد.

حقوق جنگ یعنی قواعدی که باید بر رفتار متخاصمین  حاکم باشد. در آغاز شکل عرف و رسم داشت، اما از اواخر قرن نزدهم قرارداد های چند جانبه بین المللی مبنای برای شکل گیری حقوق جنگ تشکیل دادند، از جمله باید کنوانسیون پاریس مورخ 1856 در خصوص محدود کردن جنگ دریایی، کنوانسیون ژنو مورخ 1864 در خصوص رفتار انسان دوستانه با مجروحین جنگی، کنوانسیون لاهه مورخ 1899 در خصوص مقررات جنگ زمینی، کنوانسیون لاهه مورخ 1907 در خصوص حقوق و تکالیف دولت های متخاصم و بی طرف، کنوانسیون های ژنو مورخ 1929 درخصوص رفتار انسان دوستانه با زندانیان جنگی، پروتوکول لندن مورخ 1936 درخصوص محدودیت کار برد زیر دریایی ها و کنوانسیون ناظر بر رفتار با زندانیان و زخمیان را نام برد.

هدف از وضع قوانین حقوق جنگی آن بوده است که با توجه به این که احتمالا نمی توان جنگ را از جامعه بشری ریشه کن کرد، دست کم میتوان آنرا تابع برخی قواعد و رفتار عادلانه نمود.«8»  و اما به  عقیده ما این قواعدی که بخاطر محدودیت استعمال بعضی سلاح ها، رفتار با زخمی ها، اسراء، زندانیان و ضع گردیده اکثرأ از همان قوانینی هستند که صرف بروی کاغذ اند و بس، واز اجرا  و عمل به آن خبری نیست وخبر های منتشره از برخورد های نگهبانان زندانیان گوانتاناموتایید این مطلب است. اینک که به پیشرفت های سرسام آور و گیچ کننده در عرصه نظامی تاحدی آشنا شدیم و آنچه راکه یاد آور نشدیم بمب های هستوی که قدرتهای بزرگ در اختیار دارند و هرکدام میتوانند با داشته های اتمی خود چندین بار کره زمین را زیرو رو نمایند، می باشد که بحث آنرا می گذاریم به فرصت دیگر. اما با وجود این همه سخن از صلح جهانی و استقرار امنیت در کره زمین زده می شود.

آری : این هم  یک واقعیت است که امروز بشر بر سر دوراهی قراردارد و از دوکار یکی را باید بپذیرد و آندو عبارت است از صلح و نابودی. بشر امروز یا باید بپذیرد که در صلح زندگی کند و یا سند امحای خود را بدست خود امضا نماید.

من یقین دارم که بحران جدی و شدیدی در راه است که میتواند جهان را نه تنها تهدید، بلکه به پرتگاه سقوط بکشاند. حلقاتی که میتوانند به راحتی نفوذ نمایند و حوادثی بزرگی را بوجود بیاورند، به نظر من حادثه یازده سپتمبر زنگ خطری بیش نبود برای امریکا و سایر قدرتها.

من بحرانی را که در به راه بودنش اعتقاد دارم ناشی از  چند عامل میدانم :

1-   در جهان معاصر ما بیش از دوصد دولت و یا کشوروجود دارد که هرکدام جای مشخص خود را در نقشه سیاسی جهان داشته، مشکلات و معضلات مخصوص بخود را دارند و تلاش می کنند از  اوضاع بین المللی به نفع خود استفاده نمایند. علاوه بر دولت ها در مناسبات جهانی باند ها و گروپ های مشخص نیز نفوذ قابل ملاحظه کسب کرده اند که در تشنج جهانی نقش مهم دارند مثلا عاملین واقعه 11 سپتامبر 2001 .

2-   تولید سلاح هستوی از سوی بعضی از ممالک چون ایران، پاکستان، کوریاو.. که بشریت را نگران نموده و ارعاب آور شده است. البته نه همه بشریت بلکه تنها کشور های مثل امریکا که از تضعیف قدرت شان و اینکه قدرت هژمونی شان تقلیل می یاد و دیگر توان یکه تازی شان در دنیا سلب میشود، اظهار نگرانی کرده و دست به یک سلسله اعمالی میزنند که در مغایرت با همان دموکراسیی است که خود ادعای آنرا دارند، و الا قابل نگرانی نیست. اگر قابل نگرانی هم باشد از اینها بیشتر ذخایر سلاح های هسته ای امریکا و روسیه است که میتوانند چندین بار کرده زمین را زیر و روکنند، نه از ایران و کوریای شمالی.

3-   بزرگترین ممالک کاتولیک نشین، کشور برازیل است. مذهب کاتولیک است که در تمام ممالک جهان بیش از یک میلیارد پیرو دارد که به واتیکان نیز مشکل ساز شده اند. همچنان مسلمانان  تندرو و شامل در باند های تروریستی. البته بقول دشمنان شان.

4-   عامل گرسنگی و سوء تغذی بزرگترین مشکل جهانی بوده که طبق آمار ملل متحد در حال حاضر بیش از یک میلیارد گرسنه در جهان وجود داشته که سالانه هزاران کودک از گرسنگی و سوء تغذی جان میدهند. و این وضعیت روبه توسعه است.  و آنچه من اضافه  می کنم:

5-   تراکم سرمایه های جنسی و نقدی در دست افراد قدرتمند و مافیایی.

6-   از بین رفتن شغل های زیاد در اکثر کشور ها و تراکم سرمایه گذاری در کشور های پرنفوس به لحاظ ارزانی نیروی کار.

7-   رشد میزان بیکاری و بیکار سازی.

8-   عدم رعایت رشد متوازن در اکثر کشور های جهان.

9-   رشد سرسام آور تکنالوژی جدید و عدم رسیدگی به افراد شامل کار، بطور مثال امروز یک پایه کمپیوتر و یکنفر کاراداری صد نفر را انجام میدهد که در نتیجه 99 نفر دیگر به صف بیکاران جامعه می پیوندند. و اینجاست که میتوان گفت عوامل فوق دست بدست هم داده جهان را  گرفتار بحران عظیمی خواهد کرد و این بحران، بحرانی خواهد بود که غیر قابل کنترول، زیرا مالکین موشک های دور برد و موشک های که قدرت حمل کلاهک های هستوی را دارند، بمب های اتم، و تحت البحری های  همچون اوهایو متحیر خواهند شدکه درکجا و کدام هدف را نشانه گیری نمایند، اگرهمه را نیست و نابود کنند، خود در کجا زندگی خواهند کرد.

پس بنا براین پیش از اینکه جهان در ورطهء سقوط دایم قرارگیرد، باید چاره ای اندیشید و اندیشیدن چاره هم نیاز دارد به دانش و علم، عاطفه و تعهد انسانی و طرح استراتیژی صحیح و سالم و همه جانبه.

همانگونه که عرض شد بشر از دو راه یکی را باید انتخاب نماید: یا صلح و یا نابودی.

یقینأ عقل حکم به صلح، همدیگر پذیری و زیست باهمی می نماید، و در این ورطه همهء مشکلات و پرابلم ها قابل حل هستند. به عقیده ما این جنگ و نفاق است که هرروز مشکلی برمشکلی می افزاید. به عنوان مثال اگر دنیا یی که در مقابل تروریسم آسیب پذیر هستند، و در مبارزه با این پدیده صادقانه عمل کنند و دست همدیگر را با اخلاص بفشارند، من یقین دارم که این پدیده بزودترین وقت از بین خواهد رفت و همچنان در مبارزه با مواد مخدر.

اتحادیه اروپا، سازمان کشورهای غیر منسلک، سازمان کشور های اسلامی، تشکیل مجامع دیگری مثل سارک و سفما، اتحادیه شانگهای، بریکس و....  اینها همه تجارب خوبی هستنداما اینها را باید وسیع ساخت و از مرز تشریفات بیرون کرده و در مسیر برداشتن گامهای واقعا عملی باید قرار داده و در اجرای فیصله هایش متعهد، مصمم و صادق بایدبود. و اینکار را در سایر موارد از سطح شهر ها و کشورها باید آغاز و در گام بعدی در سطح قاره ها و نهایتا در سطح دنیا باید ارتقاداد. دریک کلام فکر ها و مرز ها را باید باز کرد.

به نظر ما دنیای امروز بخاطر بقای نسل بشر و بخاطر برهم نخوردن شیرازه زندگی بشریت به یک استراتیژی واحدوشکستن مرز های که بشریت را تکه تکه نموده، ضرورت دارد تا باعث نجات انسان ها و این کره خاکی از خاکستر شدن گردد و همه متعهد به آن عمل نمایند.

رقابت های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، علمی و.... را بایدکنترول کرد و الا بحران ایجاد خواهد کرد، مخصوصا اگر فرهنگ و اقتصاد موازی پیش نرفتند فاجعه ببار خواهند آورد.

باید چنان زمینه سازی کرد که همه تصمیم بگیرند که دیگر کسی به کسی توهین نکند و توجه همه به انسانیت باشد، یعنی ما چرا به انسانیت فکر نکنیم، و یا اینکه چرا با همه نباشیم و چرا خود را محدود نماییم.

مارک زدن ها و مصرف هزاران میلیون دالر و پوند، یورو و.... برای بدنامی دیگران و تضعیف حضور دیگران از صحنه دنیا کارعاقلانه نیست، همانگونه که عملا مشاهده می گردد باعث ایجاد دشمنی های متعددو برهم خوردن امنیت داخلی و خارجی کشور ها گردیده است .

واضح است که فقر و تنگدستی باعث ایجاد پرابلم های زیاد گردیده و در آینده نیز بحران بشری غیر قابل کنترول را بوجود خواهدآورد، پس بنا براین مبارزه با این مهم از ضروریات است و به این موضوع بینهایت جدی باید فکر کرد. زیرا احصائیه های پخش شده از این مشکل واقعأ نگران کننده است .

به گمان ما اگر پای صداقت در بین باشد هیچ مشکلی در این مسیر نخواهد بود. پیوند های فکر و شکستن مرز های تعصبات کورو کاذب و خودخواهی هاو نادیده نگرفتن واقعیت های عینی و ملموس راه را هموار خواهد ساخت.

شاهد مثال زنده ما در این مورد کشور مظلوم افغانستان است که نه سیاسیون داخلی و نه آنهاییکه با نام دوست دراین عرصه پا گذاشته اند، صادقانه عمل میکنند. کشور افغانستان حالا تبدیل گردیده به میدان تجربه و تمرین سیاست های شیطانی. اینجا کشور های دخیل درقضیه هیچ کدام نمی خواهند که صلح بیاید و متاسفانه که سیاسیون خود ما هم توان استفاده از عقل و خرد سیاسی را ندارند و از طرفی عدم صلاحیت اخذتصمیم هم در وجود سیاسیون این کشور باعث گردیده که هرروز شاهد انباشت بحران در کشور خود باشیم.

جمله ای که بصورت خلاصه و به عنوان یک عمل مشخص و استاندرد میخواهم به عرض برسانم و توضیح آنرا را بگذارم به بعد، اینست که : مشکل افغانستان را باید مردم این کشور حل نمایندوصلح باید با فکر و دستان مردمان دلسوزاین کشور بمیان آید نه آنهاییکه اجیراند واز دیگران دستورمیگیرند، بیگانه ها در این کار عاجزند و این امریست که باربار تجربه به اثبات رسانیده است. 

ما این بحث را مکمل ندانسته و به تکمیل آن و طرح پرابلم های دیگری که همه، بخصوص کشورمظلوم و رنجدیده ما را تهدید می کند خواهیم پرداخت و این قسمت را در همین جا نقطه پایان می گذاریم .

منابع :

1-   جنگ ضد جنگ،الوین تافل-مترجم شهیندخت خوارزمی نشر سیمرغ تهران ۱۳۷۵..ص 48

2-   همان      ص 36

3-   همان      ص37

4-   همان      ص 155

5-   مجله  اعتصام شماره 61 جوزای 1389کابل.

6-   جابجای در قدرت – آلوین تافلرترجمه شهیندخت خوارزمی ص 21 نشر سیمرغ چاپ ششم ۱۳۷۵

7-   تاریخ تمدن – ویل دورانت مترجمان احمدآرام و امیرحسین آریان پور انتشارات علمی فرهنگی خیابان افریقا تهران ایران  ج 1 ص31- ۱۳۸۱

8-   آموزش دانش سیاسی – حسین بشیریه ص 227 نشرنی تهران ۱۳۹۲