۱۴۰۵ آبان ۱, جمعه

راه واخان و معمای روابط افغانستان، پاکستان و قدرت‌های بزرگ!

یک تیر و دو نشان

یا به قول برادران عرب ما در کوه البرز: یک غولک و دو جولک

راه واخان و معمای روابط افغانستان، پاکستان و قدرت‌های بزرگ!

غلام علی صارم

جمعه، ۳۰ میزان ۱۴۰۵

مقدمه

در روابط بین‌المللی، دوستی و دشمنی کشورها را نمی‌توان صرفاً بر اساس شعارهای سیاسی، مواضع رسمی یا نزدیکی و دوری ایدئولوژیک آن‌ها ارزیابی کرد. آنچه در نهایت جهت‌گیری سیاست خارجی کشورها را تعیین می‌کند، مجموعه‌ای از منافع ملی، ملاحظات امنیتی، موقعیت جغرافیایی و محاسبات راهبردی است. گاهی کشورهایی که در سطح جهانی رقیب یکدیگرند، در قبال یک کشور ثالث منافع مشترکی پیدا می‌کنند و با وجود اختلافات عمیق، روابط خود را با آن کشور حفظ می‌نمایند.

روابط چین و امریکا با پاکستان، از یک‌سو، و روابط هر دو کشور با افغانستان، از سوی دیگر، نمونه‌ای قابل تأمل از این واقعیت است. در این میان، راه واخان و خودداری چین از گشایش مرز برای تجارت و رفت‌وآمد، پرسش‌های مهمی را درباره اولویت‌های سیاسی و امنیتی پکن مطرح می‌کند.

راه واخان، فرصت اقتصادی یا نگرانی امنیتی؟

حکومت طالبان در افغانستان، جاده‌ای را از طریق واخان ولایت بدخشان به سوی مرز چین احداث کرد و در اکتوبر ۲۰۲۶، خبر تکمیل و افتتاح آن را از طریق رسانه‌های جمعی به اطلاع عموم رساند. انتظار می‌رفت این مسیر بتواند افغانستان را به بازار چین وصل کند، وابستگی کشور به راه‌های ترانزیتی پاکستان را کاهش دهد و زمینه‌ای برای گسترش تجارت منطقه‌ای فراهم سازد.

با این حال، تکمیل جاده در داخل افغانستان به معنای آن نیست که چین نیز مرز خود را برای عبور موترهای تجاری و رفت‌وآمد مسافران باز کرده باشد. این تفاوت، اصل موضوع را تشکیل می‌دهد: افغانستان برای ایجاد این مسیر تلاش می‌کند، اما استفاده عملی از آن به همکاری و تصمیم جانب چینی وابسته است.

پرسش این است که چرا چین، با وجود روابط سیاسی و اقتصادی خود با حکومت طالبان، هنوز حاضر نشده است از این مسیر به‌عنوان یک گذرگاه عادی تجاری استفاده کند؟

موضع چین بر نگرانی‌های امنیتی استوار است. موقعیت واخان در مجاورت منطقه سین‌کیانگ، نگرانی پکن از فعالیت گروه‌های مسلح و احتمال انتقال ناامنی از افغانستان به قلمرو چین را افزایش می‌دهد. افزون بر این، شرایط دشوار جغرافیایی، هزینه‌های زیرساختی و محدودیت‌های اقتصادی این مسیر نیز در محاسبات چین نقش دارند.

گرچه چین و پاکستان روابط بسیار نزدیک دارند و تنش‌های میان افغانستان و پاکستان نیز روزبه‌روز در حال گسترش است، با آن‌هم نباید تمام موضوع را به روابط چین و پاکستان محدود ساخت؛ هرچند این روابط بدون تردید یکی از عوامل مهم در تصمیم‌گیری پکن است.

پاکستان، شریک راهبردی چین

چین و پاکستان طی چندین دهه روابط نزدیک سیاسی، اقتصادی و نظامی داشته‌اند. پروژه‌های بزرگ اقتصادی، به‌ویژه دهلیز اقتصادی چین و پاکستان، برای پکن اهمیت فراوان دارد. چین از طریق این همکاری می‌خواهد به اهداف اقتصادی و راهبردی خود در جنوب آسیا و منطقه اقیانوس هند دست یابد.

در مقابل، پاکستان نیز از همکاری چین برای تقویت اقتصاد، توسعه زیرساخت‌ها و افزایش توانایی‌های دفاعی خود بهره می‌برد.

این روابط بر پایه منافع متقابل شکل گرفته است و به همین دلیل، اختلافات سیاسی چین با سایر قدرت‌ها به‌سادگی نمی‌تواند آن را از میان ببرد.

از دیدگاه چین، بی‌ثباتی در پاکستان می‌تواند امنیت سرمایه‌گذاری‌های آن کشور را تهدید کند. از سوی دیگر، تشدید اختلافات میان افغانستان و پاکستان ممکن است پروژه‌های ترانزیتی و اقتصادی چین را با مشکل مواجه سازد.

به همین دلیل، پکن تمایل دارد روابط کابل و اسلام‌آباد بهبود یابد و اختلافات امنیتی دو کشور از طریق مذاکره حل‌وفصل شود. در چنین شرایطی، گشایش راه واخان بدون فراهم‌شدن اطمینان‌های امنیتی مورد نظر چین، برای پکن اولویت فوری به شمار نمی‌رود.

آیا چین دوستی پاکستان را با دوستی افغانستان معاوضه می‌کند؟

به نظر می‌رسد پاسخ این پرسش منفی باشد، اما این پاسخ به معنای آن نیست که چین خواهان قطع روابط با افغانستان است.

افغانستان برای چین اهمیت اقتصادی و جغرافیایی دارد. منابع طبیعی افغانستان، موقعیت این کشور میان آسیای مرکزی و جنوبی و امکان گسترش شبکه‌های ترانزیتی، فرصت‌هایی هستند که پکن نمی‌خواهد از آن‌ها چشم‌پوشی کند.

با این حال، افغانستان هنوز با مشکلات امنیتی، محدودیت‌های اقتصادی و ضعف زیرساخت‌ها مواجه است؛ در حالی که روابط نزدیک چین و پاکستان در طول دهه‌ها شکل گرفته و منافع گسترده‌ای را در بر می‌گیرد.

در نتیجه، چین می‌کوشد با هر دو کشور رابطه داشته باشد، اما سطح همکاری و نوع تعهدات خود را بر اساس منافع و خطرهای موجود تنظیم می‌کند.

نکته مهم این است که داشتن روابط دیپلماتیک با یک حکومت، لزوماً به معنای اعتماد کامل به آن نیست. کشورها می‌توانند سفارت‌های فعال داشته باشند، درباره معادن و تجارت مذاکره کنند و در عین حال، از گشودن مرزهای حساس یا سرمایه‌گذاری‌های بزرگ خودداری نمایند.

از همین‌رو، بسته‌ماندن راه واخان را باید نشانه‌ای از احتیاط امنیتی و اقتصادی چین دانست، نه لزوماً نشانه قطع رابطه با افغانستان.

امریکا و پاکستان، روابطی فراتر از اختلافات سیاسی

موضوع دیگری که در این میان قابل توجه است، روابط امریکا و پاکستان است.

در دوران جنگ سرد، پاکستان برای سیاست منطقه‌ای امریکا اهمیت فراوان داشت. موقعیت جغرافیایی این کشور، روابط آن با جهان اسلام و نقش آن در معادلات افغانستان، زمینه همکاری‌های گسترده میان واشنگتن و اسلام‌آباد را فراهم کرد.

با این حال، روابط دو کشور همیشه بدون اختلاف نبوده است. در مقاطع مختلف، اختلاف بر سر افغانستان، مبارزه با تروریسم، همکاری‌های نظامی و روابط پاکستان با دیگر قدرت‌ها بر مناسبات آن‌ها تأثیر گذاشته است.

در دوران صدارت محمدداوود خان نیز افغانستان با چالش‌های امنیتی و رقابت قدرت‌های بزرگ مواجه بود. نگرانی‌های کابل درباره برتری نظامی پاکستان و تلاش برای دریافت تسلیحات از کشورهای خارجی، بخشی از فضای سیاسی آن دوره را تشکیل می‌داد.

با وجود این، یک واقعیت تاریخی روشن است: قدرت‌های بزرگ معمولاً روابط خود را با کشورها بر اساس منافع گسترده‌ترشان تنظیم می‌کنند و اختلاف با یک شریک، همیشه به معنای پایان همکاری نیست.

امریکا ممکن است با برخی سیاست‌های پاکستان مخالف باشد، اما این مخالفت به‌خودی‌خود تمام اهمیت راهبردی پاکستان را از بین نمی‌برد.

چرا چین و امریکا، با وجود رقابت، با پاکستان روابط نزدیک دارند؟

نخست باید توجه داشت که چین و امریکا، هرچند در بسیاری از عرصه‌ها رقیب یکدیگرند، الزاماً در همه مسائل منطقه‌ای منافع متضاد ندارند. هر دو کشور به ثبات نسبی منطقه، امنیت مسیرهای اقتصادی و جلوگیری از گسترش فعالیت گروه‌های مسلح اهمیت می‌دهند.

دوم، پاکستان به دلیل جمعیت زیاد، موقعیت جغرافیایی، توانایی‌های نظامی و جایگاه خود در معادلات جنوب آسیا، کشوری نیست که قدرت‌های بزرگ بتوانند به‌آسانی از اهمیت آن صرف‌نظر کنند.

سوم، سیاست خارجی کشورها بر اساس دوستی شخصی یا احساسات شکل نمی‌گیرد. ممکن است یک کشور در موضوعی با امریکا همکاری کند و در موضوعی دیگر به چین نزدیک شود. چنین رفتاری الزاماً نشانه تناقض نیست، بلکه می‌تواند نتیجه تلاش برای حفظ منافع ملی و افزایش قدرت چانه‌زنی باشد.

از این منظر، پاکستان تلاش کرده است روابط خود را با قدرت‌های مختلف حفظ کند و از موقعیت جغرافیایی و سیاسی خود برای جلب همکاری اقتصادی، نظامی و دیپلماتیک بهره ببرد.

البته این سیاست همیشه موفق نبوده و روابط پاکستان با قدرت‌های بزرگ نیز در دوره‌های مختلف با فراز و نشیب همراه شده است. بنابراین، نباید چنین تصور کرد که پاکستان در تمام شرایط قادر است از هر دو قدرت به یک اندازه امتیاز بگیرد.

کمک امریکا به افغانستان و روابط چین و ایران با حکومت طالبان

نکته دیگری که جلب توجه می‌کند، کمک‌های نقدی امریکا به افغانستان و هم‌زمانی آن با روابط چین و ایران با حکومت طالبان است؛ موضوعی که بعضاً از سوی رسانه‌ها و مخالفان حکومت طالبان مطرح می‌شود.

برای تحلیل این موضوع باید میان کمک‌های بشردوستانه به مردم افغانستان، پرداخت پول به نهادهای بین‌المللی و کمک مستقیم به حکومت طالبان تفاوت قائل شد. این موارد از نظر سیاسی و مالی یکسان نیستند.

همچنین، روابط عملی چین و ایران با حکومت طالبان را نباید الزاماً معادل شناسایی رسمی آن دانست. دولت‌ها گاهی برای حفاظت از منافع اقتصادی، مدیریت مسائل امنیتی و حفظ ارتباطات دیپلماتیک با حکومت‌هایی تعامل می‌کنند که هنوز به‌صورت رسمی به رسمیت نشناخته‌اند. در این زمینه، تمایز میان شناسایی «دوفکتو» و «دوژور» نیز اهمیت دارد.

بنابراین، آنچه در ظاهر تناقض‌آمیز به نظر می‌رسد، ممکن است در چارچوب سیاست خارجی هر کشور منطق مشخصی داشته باشد.

امریکا می‌تواند از طریق کمک‌های بشردوستانه در پی جلوگیری از گسترش بحران انسانی باشد؛ چین به دنبال حفظ منافع اقتصادی و امنیت مرزهای خود، و ایران نیز به دلایل جغرافیایی، اقتصادی و امنیتی با حکومت طالبان تعامل کند.

این سیاست‌ها لزوماً به معنای توافق این کشورها بر سر آینده سیاسی افغانستان نیست.

افغانستان چگونه می‌تواند از این رقابت‌ها بهره ببرد؟

مهم‌ترین پرسش برای افغانستان این نیست که چرا چین و امریکا با پاکستان روابط دارند، بلکه این است که افغانستان چگونه می‌تواند منافع ملی خود را در شرایط رقابت قدرت‌های بزرگ تأمین کند.

افغانستان نباید انتظار داشته باشد که یک کشور خارجی، صرفاً به دلیل دوستی سیاسی یا شعارهای حمایتی، منافع خود را قربانی منافع افغانستان سازد.

راه درست آن است که افغانستان روابط خود را بر پایه منافع متقابل، دیپلماسی فعال، اعتمادسازی و همکاری اقتصادی تنظیم کند.

گسترش روابط با چین، ایران، پاکستان، کشورهای آسیای مرکزی و سایر قدرت‌ها می‌تواند فرصت‌های ارزشمندی ایجاد کند، مشروط بر آنکه این روابط به ابزار فشار یک کشور بر کشور دیگر تبدیل نشود.

همچنین، راه واخان باید در چارچوب یک برنامه جامع اقتصادی و ترانزیتی بررسی شود. احداث جاده، به‌تنهایی، تجارت ایجاد نمی‌کند. برای موفقیت این مسیر، توافق‌های مرزی، تأسیسات گمرکی، تضمین‌های امنیتی، سرمایه‌گذاری و برنامه روشن برای انتقال کالا ضروری است.

در عین حال، افغانستان باید از تبدیل‌شدن اختلافات خود با پاکستان به مانعی برای توسعه روابط با سایر کشورهای منطقه جلوگیری کند. مذاکره با پاکستان، بدون چشم‌پوشی از حقوق و منافع ملی افغانستان، می‌تواند زمینه را برای کاهش تنش‌ها و گسترش تجارت فراهم سازد.

نتیجه‌گیری

آنچه گفته آمد، نشان می‌دهد که بسته‌ماندن راه واخان را نباید تنها در دوستی چین با پاکستان جست‌وجو کرد. نگرانی‌های امنیتی چین، هزینه‌های اقتصادی مسیر واخان، اهمیت دهلیز اقتصادی چین و پاکستان و وضعیت روابط کابل و اسلام‌آباد، همگی در این تصمیم نقش دارند.

از سوی دیگر، روابط امریکا با پاکستان و تعامل چین و ایران با حکومت طالبان نشان می‌دهد که سیاست خارجی کشورها بیشتر از آنکه تابع شعارها باشد، تابع محاسبات منافع ملی است.

درس اصلی این وضعیت برای افغانستان آن است که نباید سیاست خود را بر انتظار حمایت بی‌قیدوشرط از سوی هیچ قدرت خارجی بنا کند. افغانستان زمانی می‌تواند از رقابت‌های منطقه‌ای و جهانی بهره ببرد که دارای سیاست خارجی مستقل، دیپلماسی سنجیده، روابط متوازن و برنامه روشن اقتصادی باشد.

در جهان امروز، قدرت واقعی تنها در داشتن دوستان خارجی خلاصه نمی‌شود، بلکه در توانایی یک کشور برای شناخت منافع خود، مدیریت اختلافات و تبدیل موقعیت جغرافیایی به فرصت اقتصادی و سیاسی نهفته است.

 


۱۴۰۵ مهر ۲۵, شنبه

پاکستان و اشتباهات راهبردی در قبال افغانستان

 

پاکستان و اشتباهات راهبردی در قبال افغانستان

اعتراف آصف درانی فرصتی برای بازنگری در اشتباهات راهبردی پاکستان در قبال افغانستان میباشد.

غلام علی صارم

 شنبه 25میزان 1405

اخیراً آصف درانی، نماینده پیشین پاکستان در امور افغانستان، اظهار داشته وگفته است که کشورش در روابط با افغانستان دچار اشتباه شده است. این اظهارنظر، از آن جهت اهمیت دارد که یکی از چهره‌های دیپلماتیک پاکستان به وجود خطا در سیاست‌های کشورش در قبال همسایه غربی آن اعتراف می‌کند. شاید پیش از این نیز برخی سیاستمداران و صاحب‌نظران پاکستانی به این اشتباهات پی برده باشند، اما بیان چنین دیدگاهی در فضای رسانه‌ای می‌تواند زمینه‌ای برای بازنگری در سیاست‌های گذشته و اصلاح روابط میان دو کشور فراهم سازد.

به باور من، مشکلات پاکستان در روابط با افغانستان، محدود به یک دوره خاص یا یک حکومت معین نیست، بلکه ریشه‌های آن را باید در نگرش راهبردی این کشور از زمان تأسیس در سال ۱۹۴۷ میلادی تاکنون جست‌وجو کرد. طی نزدیک به هشت دهه، روابط سیاسی دو کشور بارها با تنش، بی‌اعتمادی و اختلاف روبه‌رو شده است. تغییر حکومت‌ها در اسلام‌آباد و کابل نیز نتوانسته است به این مشکلات پایان دهد. این وضعیت نشان می‌دهد که مسئله، تنها اختلاف میان دو حکومت یا دو رهبر سیاسی نیست، بلکه بخشی از مشکل به برداشت‌های نادرست و انتظارات غیرواقع ‌بینانه از روابط دوجانبه ارتباط دارد.

انتظارات نادرست و نادیده انگاری استقلال افغانستان :

یکی از مهم‌ترین اشتباهات استرتیژیک پاکستان در قبال افغانستان، این تصور بوده است که کابل باید در سیاست خارجی خود، به‌ویژه در روابط با هند، ملاحظات و خواسته‌های اسلام‌آباد را در اولویت قرار دهد.

پاکستان و هند از زمان استقلال و تجزیه شبه‌قاره، رقابت‌های سیاسی و امنیتی گسترده‌ای داشته‌اند. این رقابت‌ها به‌تدریج بر روابط پاکستان با افغانستان نیز تأثیر گذاشته است. اسلام‌آباد در بسیاری از مقاطع، روابط کابل با دهلی‌نو را از دریچه رقابت خود با هند ارزیابی کرده و نزدیکی افغانستان به هند را به‌عنوان یک نگرانی امنیتی تلقی نموده است.

اما در این میان، یک اصل اساسی نادیده گرفته شده است: افغانستان کشوری مستقل و دارای حق حاکمیت ملی است و حق دارد بر اساس منافع ملی خود، با کشورهای مختلف جهان روابط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی برقرار کند. همان‌گونه که پاکستان در تعیین دوستان و شرکای خارجی خود آزاد است، افغانستان نیز باید از همین حق برخوردار باشد.

روابط افغانستان با هند، ایران، چین، روسیه یا هر کشور دیگر، زمانی نباید به منبع اختلاف با پاکستان تبدیل شود که این روابط بر اساس اصول پذیرفته‌شده بین‌المللی و در چارچوب منافع مشروع دو کشور برقرار گردد.

اگر پاکستان خواهان روابط دوستانه و پایدار با افغانستان است، باید به‌جای تلاش برای محدود ساختن گزینه‌های سیاست خارجی کابل، بکوشد اعتماد افغانستان را به دست آورد. اعتماد، با احترام به استقلال یک کشور شکل می‌گیرد، نه با انتظار اطاعت سیاسی از آن.

مفهوم نادرست " عمق استراتیژیک" :

یکی دیگر از موضوعات بحث‌برانگیز در روابط دو کشور، استفاده از مفهوم «عمق استراتژیک» در ارتباط با افغانستان بوده است. این اصطلاح در ادبیات امنیتی پاکستان، به‌ویژه در برخی دوره‌ها، برای توضیح اهمیت افغانستان در محاسبات منطقه‌ای و رقابت با هند مطرح شده است.

با این حال، اگر مقصود از عمق استراتژیک آن باشد که افغانستان باید به فضای تابع سیاست‌های امنیتی پاکستان تبدیل شود، چنین برداشتی نه با استقلال ملی افغانستان سازگار است و نه می‌تواند پایه‌ای برای ایجاد روابط پایدار میان دو کشور باشد.

افغانستان نمی‌تواند صرفاً به‌عنوان ابزاری در رقابت‌های منطقه‌ای دیگران تعریف شود. این کشور تاریخ، هویت، منافع ملی و تصمیم‌گیری مستقل خود را دارد. مردم افغانستان نیز، با وجود تفاوت‌های سیاسی و اجتماعی، نسبت به استقلال و حاکمیت کشورشان حساسیت عمیقی دارند.

تجربه تاریخی نشان داده است که تلاش برای تأثیرگذاری یک‌جانبه بر تحولات سیاسی افغانستان، به‌جای ایجاد ثبات مطلوب، می‌تواند بی‌اعتمادی را افزایش دهد و زمینه را برای شکل‌گیری بحران‌های تازه فراهم سازد.

از این رو، بازنگری در چنین برداشت‌هایی می‌تواند یکی از نخستین گام‌ها برای اصلاح روابط کابل و اسلام‌آباد باشد.

تکرار بحران ها، نشانه ای از حل نشدن ریشه ای اختلافات:

تنش در روابط افغانستان و پاکستان پدیده تازه‌ای نیست. در دوره‌های مختلف، اختلافات سیاسی به بسته شدن گذرگاه‌های مرزی، اختلال در تجارت، محدودیت رفت‌وآمد مردم، حمله به نمایندگی‌های دیپلماتیک، اعتراض‌های خیابانی و برخوردهای مرزی انجامیده است. در برخی مقاطع نیز تنش‌ها به درگیری‌های مسلحانه میان نیروهای دو طرف کشیده شده‌اند.

بسته شدن گذرگاه‌ ها، هرچند ممکن است از دید تصمیم‌گیرندگان یک ابزار فشار سیاسی یا امنیتی باشد، اما در عمل هزینه‌های سنگینی بر مردم عادی تحمیل می‌کند. تاجران، رانندگان، کارگران، بیماران، دانشجویان و خانواده‌هایی که در دو سوی مرز زندگی می‌کنند، نخستین قربانیان این وضعیت هستند.

افغانستان به مسیرهای تجاری و دسترسی مطمئن به بازارهای منطقه نیاز دارد و پاکستان نیز می‌تواند از تجارت با افغانستان و دسترسی به بازارهای آسیای مرکزی سود ببرد. بنابراین، تبدیل گذرگاه‌های مرزی به ابزار دائمی فشار، نه به سود اقتصاد افغانستان است و نه منافع درازمدت پاکستان را تأمین می‌کند.

همچنین، هرگونه حمله نظامی که به کشته یا زخمی شدن غیرنظامیان منجر شود، فاصله میان مردم دو کشور را افزایش می‌دهد و فضای لازم برای گفت‌وگو را محدود می‌سازد. امنیت واقعی با گسترش ترس و انتقام‌جویی به دست نمی‌آید، بلکه به سیاست‌های سنجیده، همکاری مؤثر و احترام به جان و حقوق مردم نیاز دارد.

آیا اعتراف به اشتباه کافی است؟

اظهارات آصف درانی را می‌توان نشانه‌ای از وجود نگاه انتقادی در میان برخی چهره‌های سیاسی و دیپلماتیک پاکستان دانست. با این حال، اعتراف به اشتباه زمانی ارزش واقعی پیدا می‌کند که به بازنگری در سیاست‌ها و اقدامات عملی منجر شود.

اگر یک سیاستمدار بپذیرد که کشورش در روابط با افغانستان اشتباه کرده است، پرسش اساسی این خواهد بود که این اشتباهات چه بوده‌ اند و برای جلوگیری از تکرار آن‌ها چه اقداماتی باید صورت گیرد.

آیا باید در برداشت امنیتی از افغانستان تجدیدنظر شود؟ آیا لازم است حق این کشور برای داشتن روابط مستقل با دیگر کشورها به رسمیت شناخته شده و احترام شود؟ آیا باید اختلافات مرزی و سیاسی از طریق مذاکرات منظم و سازوکارهای مورد توافق حل‌وفصل گردد؟ و آیا وقت آن نرسیده است که دو کشور به‌جای متهم ساختن یکدیگر، مسئولیت‌های خود را در ایجاد فضای بی‌اعتمادی بررسی کنند؟

پاسخ عملی به این پرسش‌ها می‌تواند مشخص سازد که اعتراف به اشتباه، صرفاً یک اظهارنظر رسانه‌ای بوده است یا آغاز یک تغییر واقعی در سیاست خارجی پاکستان.

به باور من، بسیاری از صاحب‌نظران و شخصیت‌های سیاسی پاکستان می‌توانند از منظر منافع ملی آن کشور نیز به این نتیجه برسند که سیاست فشار، تهدید و تلاش برای تحمیل خواسته‌ها بر افغانستان، راه‌حل پایدار اختلافات نیست. با این حال، تشخیص این مسئله به‌تنهایی کافی نیست، اراده سیاسی برای اصلاح مسیر گذشته نیز ضرورت دارد.

راه‌حل در کجاست؟

من در طرحی که برای حل منازعات میان افغانستان و پاکستان مطرح کرده‌ام، بر مذاکره، ایجاد یک کمیسیون مشترک و ریشه‌یابی عوامل اختلاف تأکید داشته‌ام. باور دارم که مشکلات دو کشور باید به‌صورت منظم و مسئولانه بررسی شوند و برای هر مسئله، راه‌حل مشخص و قابل اجرا در نظر گرفته شود.

ایجاد یک کمیسیون مشترک، در صورت توافق دو طرف، می‌تواند زمینه‌ای برای بررسی اختلافات مرزی، مشکلات تجاری، وضعیت مهاجران، نگرانی‌های امنیتی و سایر مسائل مورد مناقشه فراهم سازد. چنین کمیسیونی باید از افراد متخصص و دارای صلاحیت برخوردار باشد و فعالیت آن به نشست‌های تشریفاتی و صدور اعلامیه‌های تکراری محدود نماند.

همچنین، برقراری ارتباط مستمر میان نهادهای دیپلماتیک و امنیتی دو کشور، جلوگیری از سوءتفاهم‌ها، رسیدگی به حوادث مرزی و توافق بر سر شیوه‌های جلوگیری از آسیب رسیدن به غیرنظامیان، می‌تواند از شدت بحران‌ها بکاهد.

افغانستان و پاکستان همسایه یکدیگرند و تغییر جغرافیایی این واقعیت امکان‌پذیر نیست. هر دو کشور با مسائل مهم اقتصادی، امنیتی و اجتماعی روبه‌رو هستند و می‌توانند به‌جای صرف منابع و انرژی خود در منازعات فرسایشی، از فرصت‌های همکاری بهره‌مند شوند.

البته مذاکره به معنای چشم‌پوشی از حقوق ملی یا نادیده گرفتن اختلافات نیست. دیپلماسی زمانی موفق است که بر اساس احترام متقابل، صداقت، تعهد و پذیرش حقوق مشروع طرفین پیش برود. هیچ کشوری نباید انتظار داشته باشد که طرف مقابل برای حفظ روابط، از استقلال تصمیم‌گیری خود صرف‌نظر کند.

در نتیجه میتوان گفت که: اظهارات آصف درانی درباره اشتباهات پاکستان در روابط با افغانستان، فرصتی است تا بار دیگر درباره ریشه‌های اختلافات دو کشور بحث شود. اما مهم‌تر از خود اعتراف، نتیجه‌ای است که از آن گرفته می‌شود.

اگر سیاستمداران پاکستان واقعاً به این باور رسیده‌اند که در قبال افغانستان اشتباهاتی صورت گرفته است، اکنون زمان آن فرارسیده که به‌جای پافشاری بر سیاست‌های ناکام گذشته، مسیر تازه‌ای را برگزینند. مسیری که در آن افغانستان به‌عنوان یک کشور مستقل و همسایه برابر دیده شود و روابط خارجی آن به موضوعی برای فشار و رقابت تبدیل نگردد.

از سوی دیگر، هر دو کشور باید برای کاهش تنش‌ها، جلوگیری از آسیب رسیدن به مردم غیرنظامی و گسترش همکاری‌های اقتصادی و سیاسی تلاش کنند. ادامه درگیری، بسته شدن گذرگاه‌ها و حملات نظامی، نه اختلافات را برای همیشه حل می‌کند و نه اعتماد ازدست‌رفته را بازمی‌گرداند.

راه‌حل پایدار مشکلات افغانستان و پاکستان از مسیر دیپلماسی، مذاکرات صادقانه و احترام متقابل می‌گذرد، نه از راه جنگ، تهدید و حملات هوایی بر خانه‌های مردم بی‌دفاع مناطق مرزی.

تاریخ روابط دو کشور نشان داده است که نادیده گرفتن واقعیت‌های سیاسی و ملی افغانستان، نمی‌تواند پایه‌ای استوار برای امنیت پاکستان فراهم سازد. امنیت پایدار زمانی به دست می‌آید که کشورها به این درک مشترک برسند که استقلال و ثبات یکی، نباید به بهای تضعیف دیگری تأمین شود. شاید اعتراف امروز آصف درانی، اگر با اراده سیاسی و اقدامات عملی همراه گردد، بتواند آغازی برای چنین درکی باشد.

 

۱۴۰۵ مهر ۲۲, چهارشنبه

پاکستان در تنگنای بحران‌های چندگانه......

 

پاکستان در تنگنای بحران‌های چندگانه، از بحران تصمیم‌گیری تا ماجراجویی‌های بیرونی

غلام علی صارم

چهارشنبه 22میزان 1405

مقدمه

حدود دو سال پیش، مطلب کوتاهی تحت عنوان «بحران تصمیم‌گیری در پاکستان» نوشتم و در آن به این موضوع اشاره کردم که پاکستان، در کنار مشکلات داخلی و منطقه‌ای خود، حتی در تطبیق استراتیژی‌های اعلام‌شده‌اش نیز با دشواری روبه‌رو شده است. در آن زمان، انسداد راه‌های ارتباطی و گذرگاه‌های تجارتی با افغانستان، حملات هوایی به مناطق مرزی و وارد شدن خسارات به مردم غیرنظامی، از جمله مواردی بود که نگرانی مرا در مورد مسیر سیاست‌گذاری این کشور افزایش می‌داد.

امروز، با گذشت حدود دو سال، به نظر می‌رسد که مسئله از یک بحران محدود تصمیم‌گیری فراتر رفته و به مجموعه‌ای از بحران‌های سیاسی، اقتصادی، امنیتی، نظامی و اداری تبدیل شده است، بحران‌هایی که هرکدام بر دیگری تأثیر می‌گذارد و فضای تصمیم‌گیری را دشوارتر می‌سازد.

البته باید میان وجود مشکلات واقعی و برداشت سیاسی از علل و پیامدهای آن‌ها تفاوت قایل شد. هدف این نوشته، نه پیش‌بینی فروپاشی پاکستان است و نه نادیده گرفتن نگرانی‌های امنیتی این کشور، بلکه بررسی این پرسش است که آیا سیاست‌های جاری اسلام‌آباد با ظرفیت‌های واقعی آن تناسب دارد و آیا می‌توان با فشار نظامی بر همسایگان و ورود به تعهدات امنیتی بیرونی، مشکلات پیچیده داخلی را حل کرد؟

بحران داخلی، انباشت مشکلات و دشواری تصمیم‌گیری:

پاکستان امروز با چندین مسئله هم‌زمان روبه‌رو است. مشکلات اقتصادی، بدهی‌ها، فشارهای مالی، نیاز به سرمایه‌گذاری، کمبود فرصت‌های کاری و دشواری‌های معیشتی، از جمله مسائلی هستند که بر زندگی مردم و توانایی دولت در اجرای برنامه‌های توسعه‌ای تأثیر می‌گذارند. در چنین شرایطی، کشور به سیاست اقتصادی باثبات، گسترش بازارهای صادراتی، جلب سرمایه‌گذاری و روابط تجارتی قابل پیش‌بینی با همسایگان نیاز دارد.

در کنار این مشکلات، ناامنی نیز به یکی از نگرانی‌های جدی پاکستان تبدیل شده است. درگیری با تحریک طالبان پاکستان (تی‌تی‌پی)، شورش‌های مسلحانه در بلوچستان و فعالیت گروه‌های مخالف مسلح، هزینه‌های امنیتی دولت را افزایش داده و بر امنیت راه‌ها، سرمایه‌گذاری و فعالیت‌های اقتصادی تأثیر گذاشته است.

از سوی دیگر، اختلافات سیاسی میان حکومت و تحریک انصاف پاکستان، به رهبری عمران خان زندانی‌شده، بر فضای سیاسی کشور سایه انداخته است. رویدادهای ۱۳ اکتوبر ۲۰۲۶ در خیبر پشتونخوا، از جمله برخورد پولیس با هواداران عمران خان و بازداشت شماری از افراد، نشان داد که تنش سیاسی همچنان با چالش‌های امنیتی درهم‌آمیخته است. خبرگزاری رویترز از اعلام وضعیت اضطراری در این ایالت و اختلاف حکومت و تحریک انصاف بر سر انگیزه‌ها و پیامدهای آن گزارش داده است.

مجموع این مشکلات، حکومت را در موقعیتی قرار می‌دهد که باید منابع محدود خود را میان اقتصاد، امنیت داخلی، مدیریت اختلافات سیاسی و سیاست خارجی تقسیم کند. در چنین وضعیتی، هر تصمیم نادرست می‌تواند هزینه‌های تصمیم‌های بعدی را افزایش دهد.

بحران تصمیم‌گیری تنها به معنای نداشتن تصمیم نیست، گاهی دولت تصمیم می‌گیرد، اما میان هدف اعلام‌شده، امکانات موجود و پیامدهای عملی آن تناسب برقرار نمی‌کند. گاهی نیز سیاستی که برای حل یک مشکل اتخاذ شده است، مشکلات تازه‌ای به وجود می‌آورد و کشور را ناگزیر می‌سازد تا برای جبران پیامدهای همان سیاست، منابع بیشتری مصرف کند.

افغانستان، همسایه‌ای که نمی‌توان از آن چشم پوشید:

یکی از موضوعاتی که در ارزیابی سیاست منطقه‌ای پاکستان باید جدی گرفته شود، روابط این کشور با افغانستان است. دو کشور نه‌تنها مرز طولانی مشترک دارند، بلکه از لحاظ جغرافیایی، تاریخی، اجتماعی و اقتصادی نیز با یکدیگر پیوندهای عمیق دارند. امنیت، تجارت و ثبات هر یک، به‌گونه‌ای بر دیگری اثر می‌گذارد.

پاکستان نگرانی‌های امنیتی خود را در مورد فعالیت تحریک طالبان پاکستان و استفاده احتمالی گروه‌های مسلح از خاک افغانستان مطرح می‌کند. این نگرانی‌ها را نمی‌توان صرفاً با انکار کنار گذاشت، امنیت شهروندان و جلوگیری از حملات مسلحانه، وظیفه هر دولت است. در مقابل، مقام‌های افغانستان نیز اتهامات اسلام‌آباد را مورد انتقاد قرار داده و بر پیامدهای حملات و فشارهای پاکستان تأکید کرده‌اند. بنابراین، برای ارزیابی دقیق وضعیت، باید ادعاهای طرفین را از واقعیت‌های مستقل و قابل اثبات جدا ساخت.

اما یک اصل اساسی وجود دارد: نگرانی امنیتی، هرقدر جدی باشد، به‌تنهایی نمی‌تواند تمام ابزارهای سیاست خارجی را به اقدام نظامی محدود سازد. اگر پاکستان از خاک افغانستان تهدید امنیتی احساس می‌کند، راه‌حل پایدار باید شامل گفت‌وگوی مستقیم، تبادل اطلاعات، سازوکارهای قابل بررسی برای جلوگیری از حملات، همکاری مرزی و توافق بر سر مسئولیت‌های متقابل باشد.

بمباران مناطق مسکونی، اگر به کشته شدن غیرنظامیان و تخریب خانه‌های مردم بینجامد، نه‌تنها مشکلات انسانی ایجاد می‌کند، بلکه می‌تواند بی‌اعتمادی را عمیق‌تر ساخته و زمینه‌های خصومت را برای سال‌های آینده گسترش دهد. امنیت واقعی زمانی حاصل می‌شود که مردم در دو سوی مرز احساس کنند دولت‌ها برای حفاظت از زندگی آنان تلاش می‌کنند، نه این‌که زندگی عادی‌شان قربانی اختلافات سیاسی شود.

انسداد گذرگاه‌ها، فشار بر مردم و زیان به اقتصاد:

یکی از پیامدهای جدی تنش میان افغانستان و پاکستان، اختلال در تجارت و بسته شدن گذرگاه‌های مرزی است. این اقدام شاید از دید تصمیم‌گیرندگان، وسیله‌ای برای اعمال فشار سیاسی یا امنیتی باشد، اما پیامدهای آن به مقامات دولتی محدود نمی‌ماند.

تاجران، رانندگان، کارگران، تولیدکنندگان، واردکنندگان و خانواده‌هایی که معیشت‌شان به رفت‌وآمد کالاها وابسته است، نخستین کسانی‌اند که از چنین تصمیم‌هایی آسیب می‌بینند. کالاها در دو سوی مرز متوقف می‌شوند، هزینه انتقال و نگهداری افزایش می‌یابد، بازارها با کمبود یا افزایش قیمت روبه‌رو می‌شوند و اعتماد فعالان اقتصادی به ثبات مسیرهای تجارتی کاهش پیدا می‌کند.

افغانستان از این وضعیت متضرر می‌شود، این واقعیتی است که نباید انکار گردد. اما پاکستان نیز با از دست دادن یا کاهش دسترسی مطمئن به بازار افغانستان و مسیرهای مرتبط با آسیای میانه، فرصت‌های اقتصادی و تجارتی خود را محدود می‌سازد. میزان زیان دو طرف در هر دوره و هر بخش یکسان نیست و بدون آمار معتبر نمی‌توان ادعا کرد که خسارت یکی هزاران برابر دیگری است. با این حال، روشن است که استمرار تعطیلی مسیرهای تجارتی، به‌ویژه برای تاجران و جوامع مرزی، هزینه‌های قابل توجهی دارد.

اگر پاکستان خواهان گسترش تجارت با آسیای میانه است، باید بپذیرد که جغرافیای منطقه را نمی‌توان با تصمیم‌های سیاسی تغییر داد. افغانستان در مسیر ارتباطی جنوب آسیا با آسیای میانه جایگاه مهمی دارد و روابط خصمانه با آن، هزینه دستیابی به فرصت‌های منطقه‌ای را افزایش می‌دهد.

تجارت را نباید به گروگان سیاست تبدیل کرد. گذرگاه‌های مرزی باید باز بمانند، مگر آن‌که دلایل مشخص و ضروری امنیتی، محدودیت موقت و متناسبی را ایجاب کند؛ آن هم با اطلاع‌رسانی روشن، هماهنگی دوجانبه و تلاش برای جلوگیری از زیان بیشتر به مردم.

تعهدات بیرونی، آیا پاکستان توان تحمل جبهه‌های بیشتر را دارد؟

در حالی که پاکستان با مشکلات اقتصادی، ناامنی داخلی و اختلافات سیاسی روبه‌رو است، موضوع مشارکت نظامی این کشور در چارچوب توافق دفاعی مکه با عربستان سعودی و ترکیه نیز به یکی از مسائل مهم سیاست خارجی آن تبدیل شده است.

بر اساس گزارش الجزیره در ۶ اکتوبر ۲۰۲۶، توافق دفاعی مکه که در ماه اگست میان سه کشور امضا شده بود، پس از تشدید حملات حوثی‌ها علیه عربستان، وارد مرحله اجرایی گردید. در نشست پنجم اکتوبر در ریاض نیز درباره اجرای تعهدات دفاعی مشترک و اعزام نیرو و امکانات نظامی به عربستان توافق صورت گرفت. سخنگوی ارتش پاکستان در روزهای بعد حضور نیروهای پاکستانی در عربستان را تأیید کرد، هرچند شمار نیروها و جزئیات مأموریت آنان به‌صورت کامل اعلام نشده است. (الجزیره، ۶ اکتوبر ۲۰۲۶؛ عرب نیوز، ۸ اکتوبر ۲۰۲۶)

در اینجا یک پرسش اساسی مطرح می‌شود: آیا پاکستان می‌تواند هم‌زمان با شورش‌های مسلحانه داخلی، اختلافات سیاسی، مشکلات اقتصادی و تنش‌های مرزی با افغانستان، تعهدات نظامی بیرونی خود را نیز گسترش دهد، بی‌آن‌که بر توانایی مدیریت بحران‌های داخلی آن فشار بیشتری وارد شود؟

البته باید میان اعزام نیرو برای دفاع از قلمرو عربستان و مشارکت مستقیم در عملیات جنگی داخل یمن تفاوت گذاشت. مقام‌های پاکستانی گفته‌اند که نیروهای مستقر در عربستان برای دفاع از خاک آن کشور به کار گرفته خواهند شد و قرار نیست وارد یمن شوند. از این‌رو، نمی‌توان صرف اعزام نیرو را به معنای ورود قطعی پاکستان به جنگ زمینی با حوثی‌ها دانست. با این حال، در شرایطی که حملات و ضدحملات منطقه‌ای شدت گرفته است، خطر گسترش مأموریت‌ها و افزایش هزینه‌های امنیتی را نیز نمی‌توان نادیده گرفت.

ترکیه نیز با ملاحظات حقوقی و سیاسی داخلی روبه‌رو است. مخالفان حکومت این کشور هشدار داده‌اند که مشارکت نظامی در چارچوب توافق مکه، بدون طی شدن روند قانونی لازم، می‌تواند آنکارا را به درگیری گسترده‌تر در یمن بکشاند. با این همه، هنوز نمی‌توان نتیجه گرفت که پارلمان ترکیه حتماً عضویت یا مشارکت آن کشور را منتفی خواهد ساخت. آنچه فعلاً روشن است، وجود بحث‌های سیاسی و حقوقی درباره حدود این تعهدات است. (ترکی مینت، ۶ اکتوبر ۲۰۲۶)

پاکستان حق دارد با عربستان روابط دفاعی داشته باشد و امنیت آن کشور را در چارچوب توافقات روشن و قانونی حمایت کند. عربستان نیز شریک مهم اقتصادی و سیاسی پاکستان است. اما دوستی با یک کشور و تعهد دفاعی در برابر آن، به معنای نادیده گرفتن محدودیت‌های داخلی یا پذیرفتن هر نوع خطر منطقه‌ای نیست.

سیاست خارجی سالم، سیاستی است که میان تعهدات بیرونی و ظرفیت‌های داخلی توازن برقرار کند. کشوری که با مشکلات اقتصادی و امنیتی گسترده روبه‌رو است، باید پیش از پذیرش تعهدات تازه، هزینه‌ها، خطرها و پیامدهای احتمالی آن را به‌دقت ارزیابی کند.

آیا سیاست فشار می‌تواند اعتبار سیاسی را حفظ کند؟

برخی سیاستمداران پاکستانی، از جمله آصف درانی، نماینده پیشین پاکستان در امور افغانستان، درباره زیان‌های تنش میان دو کشور سخن گفته‌اند. در اصل این سخن که اختلافات افغانستان و پاکستان به مردم هر دو کشور زیان می‌رساند، قابل تأمل است، اما این نتیجه‌گیری زمانی ارزش عملی پیدا می‌کند که به سیاست مشخص برای کاهش تنش و حل اختلافات منجر شود.

نمی‌توان از یک ‌سو از زیان‌های اقتصادی و امنیتی تنش سخن گفت و از سوی دیگر، سیاست‌هایی را ادامه داد که راه‌های تجارت، ارتباطات و اعتماد متقابل را محدود می‌سازد. اگر اسلام‌آباد انتظار دارد کابل نگرانی‌های امنیتی آن کشور را جدی بگیرد، خود نیز باید نگرانی‌های افغانستان درباره حاکمیت ملی، امنیت مردم و حملات فرامرزی را جدی تلقی کند.

در روابط بین‌المللی، فشار ممکن است در کوتاه‌ مدت امتیازهایی به همراه داشته باشد، اما اگر به جای حل مسئله، خصومت را عمیق‌تر سازد، دستاوردهای آن نیز ناپایدار خواهد بود. به همین دلیل، سیاست خارجی را نمی‌توان تنها با شمار عملیات نظامی، شدت تهدیدها یا میزان فشار بر طرف مقابل سنجید. معیار مهم‌تر این است که آیا سیاست اتخاذ شده به امنیت پایدار، روابط قابل پیش‌بینی و منافع اقتصادی درازمدت منجر می‌شود یا خیر.

همچنین، اعتبار سیاسی یک کشور تنها از توان نظامی آن سرچشمه نمی‌گیرد. توانایی ایجاد اعتماد، احترام به تعهدات، رعایت حقوق مردم، حل اختلافات از راه مذاکره و اتخاذ تصمیم‌های قابل پیش‌بینی نیز از عناصر مهم اعتبار بین‌المللی است.

راه خروج از بحران چیست؟

پاکستان برای کاهش فشارهای کنونی، بیش از هر چیز به بازنگری در اولویت‌های خود نیاز دارد. این بازنگری باید از داخل آغاز شود و در سیاست خارجی نیز انعکاس یابد.

نخست، حکومت باید برای کاهش اختلافات سیاسی داخلی، زمینه گفت‌وگو و رقابت مسالمت‌آمیز را فراهم سازد. زندانی کردن رهبران سیاسی و برخوردهای امنیتی، اگر با روندهای قانونی شفاف و اعتماد عمومی همراه نباشد، می‌تواند شکاف‌های سیاسی را عمیق‌تر کند. ثبات سیاسی پایدار از راه مشارکت، قانون‌مداری و پاسخ‌گویی تقویت می‌شود.

دوم، مقابله با گروه‌های مسلح باید با یک راهبرد جامع امنیتی و سیاسی همراه باشد. تأمین امنیت شهروندان ضروری است، اما این هدف تنها با عملیات نظامی تحقق نمی‌یابد. اصلاحات اداری، رسیدگی به نارضایتی‌های محلی، اجرای عادلانه قانون و همکاری با جوامع آسیب‌پذیر نیز اهمیت دارد.

سوم، اقتصاد باید در مرکز اولویت‌های دولت قرار گیرد. گسترش تجارت منطقه‌ای، کاهش موانع غیرضروری، ایجاد فرصت‌های کاری، جذب سرمایه‌گذاری و مدیریت مسئولانه منابع مالی، می‌تواند به کاهش فشارهای اجتماعی کمک کند. روابط تجارتی با افغانستان و دسترسی به بازارهای آسیای میانه باید به‌عنوان فرصت اقتصادی دیده شود، نه صرفاً وسیله‌ای برای فشار سیاسی.

چهارم، اسلام‌آباد و کابل باید یک سازوکار پایدار برای گفت‌وگوهای امنیتی ایجاد کنند، سازوکاری که در آن اتهامات به‌صورت مشخص بررسی شود، اطلاعات لازم تبادله گردد، حوادث مرزی به‌سرعت پیگیری شود و برای جلوگیری از تکرار آن‌ها تدابیر مشترک اتخاذ گردد. اگر اختلافی وجود دارد، باید از مجاری دیپلماتیک و توافق‌های قابل سنجش پیگیری شود، نه از طریق مجازات جمعی مردم یا تخریب زندگی غیرنظامیان.

پنجم، پاکستان باید تعهدات منطقه‌ای خود را با ظرفیت اقتصادی و امنیتی‌اش هماهنگ سازد. حمایت دفاعی از عربستان یا همکاری با ترکیه، زمانی می‌تواند در خدمت منافع ملی قرار گیرد که حدود آن روشن، هزینه‌های آن قابل مدیریت و پیامدهای احتمالی آن سنجیده شده باشد. تصمیم‌گیری در این زمینه نیز باید با شفافیت و پاسخ‌گویی نهادهای مسئول همراه باشد.

نوت: یکبار دیگردر جهت عملی سازی طرحی که قبلاتحت عنوان « -طرحی پیرامون حل تنش های افغانستان و پاکستان» و به تعقیب آن طرحی بخاطر اجرایی شدن آن در پنج مرحله نوشته و نشر نموده ام تاکیدمی نمایم.

از آنچه گفته آمدیم به این نتیجه میرسیم که : پاکستان کشوری با جمعیت بزرگ، ظرفیت‌های انسانی، موقعیت جغرافیایی مهم و امکانات نظامی قابل توجه است. از این‌رو، بررسی بحران‌های کنونی آن نباید به پیش‌بینی‌های شتاب‌زده درباره فروپاشی یا ناتوانی کامل این کشور تبدیل شود. مسئله اصلی این است که آیا سیاست‌گذاران پاکستان می‌توانند میان اهداف اعلام‌شده، امکانات واقعی و پیامدهای تصمیم‌های خود توازن برقرار کنند یا خیر.

آنچه امروز نیاز به توجه دارد، خطر انباشته شدن بحران‌ها و تأثیر متقابل آن‌ها بر یکدیگر است. ناامنی داخلی، اختلافات سیاسی، مشکلات اقتصادی، تنش با افغانستان و تعهدات دفاعی منطقه‌ای، هرکدام بخشی از منابع و توان مدیریتی کشور را مصرف می‌کند. اگر این مسائل بدون اولویت‌ بندی و راهبرد روشن دنبال شوند، ممکن است هزینه‌های یک بحران، بحران دیگر را نیز تشدید کند.

پیام ما به سیاست‌گذاران پاکستان روشن است: بحران داخلی را نمی‌توان با بمباران مناطق مسکونی افغانستان حل کرد، مشکلات اقتصادی با بستن گذرگاه‌های تجارتی از میان نمی‌رود، اختلافات سیاسی با محدود ساختن فضای رقابت به‌طور پایدار پایان نمی‌یابد، و امنیت ملی نیز صرفاً با گسترش تعهدات نظامی بیرونی تضمین نمی‌شود.

پاکستان باید همان‌گونه که از دیگران انتظار دارد به منافع ملی و امنیت آن احترام بگذارند، منافع مشروع دیگران را نیز به رسمیت بشناسد. احترام به حاکمیت کشورها، رعایت حقوق غیرنظامیان، گفت‌وگوی صادقانه و همکاری اقتصادی، نه نشانه ضعف، بلکه ابزارهای ضروری سیاست خارجی مسئولانه‌اند.

افغانستان و پاکستان محکوم به دشمنی نیستند. مردم دو کشور می‌توانند از راه تجارت، ارتباطات اجتماعی، همکاری منطقه‌ای و همزیستی مسالمت‌آمیز سود ببرند. اختلافات امنیتی واقعی نیز باید با راه‌حل‌های عملی و قابل بررسی مدیریت شوند.

اگر اسلام‌آباد خواهان ثبات پایدار است، باید به جای پراکنده ساختن توان خود در جبهه‌های متعدد، نخست اولویت‌های داخلی را بازبینی کند، از تشدید تنش‌های غیرضروری بپرهیزد و راه گفت‌وگو را جدی بگیرد. راه نجات از بحران، نه در افزایش فشار بر دیگران، بلکه در اتخاذ تصمیم‌های سنجیده، انسانی، واقع‌بینانه و مبتنی بر منافع درازمدت مردم پاکستان و منطقه نهفته است.