۱۴۰۵ شهریور ۲۵, چهارشنبه

25 سنبله پرده دوم جنايت هفت ثور

 «25 سنبله پرده دوم جنايت هفت ثور آغاز حکومت صد روزه امين » 

آيا حفيظ الله امين از عاملين سيا بود؟

غلام علی صارم

حفيظ الله امين که از ابتداي کودتاي ننگين هفت ثوردر کنار ديگر اعضاي حزب فعال بود و اورا فرمانده اين کودتا مي ناميدند. کودتاي سرخي که بوسيله افراد نظامي بوقوع پيوست و اسمش را انقلاب هفت ثور گذاشتند.

از  همان ابتدا در واقع همه کاره امين بود مخصوصا بعد از آنکه جناح پرچم را  حذف کردند.

در 25 سنبله 1358 امين با يک حرکت ديگر تره کي را که استاد خطاب مي کرد و اونيز امين را شاگرد وفا دارخويش ميناميد، از بين برد و خود رسما کليه امور را بدست گرفت.

حکومت امين گرچه صدروز بيشتر دوام نکرد، اما جناياتي که در اين مدت کوتاه بوقوع پيوست بي حد و بي شمار است.

در ششم جدي همين سال يعني صد روز بعد از کودتاي  امين عليه استادش، روسها خود وارد افغانستان گرديده و باصدوبيست هزار عسکر مسلح و تجهيزات عصري نظامي وارد افغانستان شدند.

پيشاپيش اين لشکر خون آشام ببرک کارمل و کشتمند دوتن از زباله هاي مارکسيزم و جناح پرچم حزب ديموکراتيک خلق رقص و پاي کوبي کنان وارد افغانستان گرديده و اين تجاوز مسلحانه و بيشرمانه روسها را مرحله نوين و تکاملي انقلاب ثور نام نهادند.

همانطوريکه معمول است در همه جنگ ها، کودتا ها، يا به اصطلاح پادشاه گردشي ها، مبارزه تبليغاتي موازي با مبارزه مسلحانه پيش مي رود، ببرک نيز بخاطر توجيه اين عمل ننگين خود، امين را عامل سيا خطاب مي کرد و کسي هم در مقابلش نبود که بگويد: تو خود عامل کجا هستي ؟ 

اگر واقعآ امين عامل سياه بوده، ببرک خود نيز معلوم است که دلقکي بيش نبود، درحاليکه به  عقيده من امين عامل سيا نبود بلکه اين کارروسها بود که مهره ها را بخاطر بي کفايتي، ضعف مديريت و عدم کارآيي ايشان پشت سر هم عوض مي کردند. و اينکه جناح پرچم او را عامل سيا مي گفتند به نظر ما بخاطر توجيه آمدن ايشان با لشکر روس و زمام حکومت را بدست گرفتن بود و الا بعد از کودتاي هفت ثور تنها کسي که به روسها بيشترين نوکري را انجام داده و زمينه تجاوز مسلحانه آنها را مساعد کرده امين بوده است.

در نخستين گام امضاي معاهده پنج دسمبر 1978 بود که در ارتباط آن مطالبي را قبلا ارائه داشتيم و بازهم به موقعش ارائه خواهيم داد. امضاي اين معاهده بوسيله تره کي و امين صورت گرفته، در واقع امين، زيرا تره کي توپي بود در دست امين و همينطور موارد ديگر که خوب است اشاراتي به آن داشته باشيم، و در اين اشارات هم فقط تکيه به مسايلي مي شود که روابط تنگا تنگ امين را با شوروي وقت به اثبات مي رساند.

در اينکه حفيظ الله امين قوماندان به اصطلاح خود شان انقلاب هفت ثور بوده، ماهم قبول مي کنيم. 

مرحوم صديق فرهنگ آنرا دستبرد هفت ثور ميخواند و ماهم بي پرده آنرا يک جنايت تاريخي مي ناميم.

1 دستور کودتا در سفارت شوروي در کابل تهيه و توسط صاحب منصبي به نام سرور منگل به حفيظ الله امين فرستاده شد، و وي آنرا همدست گلابزوي به صاحب منصبان وابسته ارسال نمود.(1)

2 کلديپ ناير روزنامه نگار هندي مي نويسد:

«شهود عيني در کابل افراد روسي را به چشم خود ديدند که تانکها را رهبري ميکردند و علاوه مي کند که مسکو از نقشه کودتا آگهي داشت .» (2)

اما مرحوم آقاي فرهنگ در ادامه اين مطالب مي نويسند:

از روند حوادث چنين استنباط مي شود که حفيظ الله امين از مدتي به اين سو نسبت به شوروي بي اعتماد  گرديده بوده است. او امين را آدم دو رو خوانده و مي گويد که از دو رويي چنان در منگنه گير کرده بود که راه خودش را گم کرده بود، بطور مثال او از مصاحبه اش در جواب يک روزنامه نگار غربي که پرسيد گلابزوي، وطنجار و مزدور يار کجاست؟ گفته نتوانست که آنها در سفارت شوروي پناهنده هستند، فقط همينقدر گفت که همين جا ها هستند و همچنان راجع به مرگ تره کي که به کدام مرض مرد، گفت که من داکتر نيستم.

همچنان آقاي فرهنگ اسنادي را  از کتابهاي « اسناد لانه جاسوسي » (3) ارائه مي نمايد:

شاه ولي در ملاقاتي با نيوسام معاون وزارت خارجه امريکا به او خبر داد که : « جنرال ضيا و آقا شاهي رئيس دولت و وزير خارجه پاکستان هردو به  کابل دعوت شده اند و حکومت (افغانستان ) ميخواهد اختلافات خود را با پاکستان  رفع کند»

در سند ديگر مورخ 20 سپتمبر اعلان شده که :

« آرچر بلد شارژدافير سفارت امريکا در کابل با حفيظ الله امين ملاقات کرد .. . قابل توجه است که به جاي شاولي امين با بلد ملاقات کرده است .(4) »

با توجه به اسناد فوق، بازهم ميتوان اذعان داشت که امين ارتباطي با امريکا نداشته، و اگر آنرا يک حرکت صادقانه هم فکر کنيم بازهم او فقط در پي تامين ارتباط بوده است.

افراد زيادي شاهد حوادث خونين اين دوره هستند که در حال حاضر در قيد حيات اند از جمله نگارنده اين سطور.

درست است که امين از جمله تحصيل کردگان  امريکا است، ولي او از لحاظ اعتقادي يک کمونيست وابسته به شوروي وقت بود و شبي که تره کي و عده اي ديگر بعد از مراسم خاکسپاري مير اکبر خيبر دستگير و زنداني شدند، دستور کودتا از سفارت شوروي به امين فرستاده شد، اين خود بيانگر  کمال اعتماد است، روسها و سازمان جاسوسي شان «کا- جي بي » آنقدر ساده انديش نبودند که سالها در افغانستان سرمايه گذاري کنند و بالاخره ندانند که بالاي چه کسي بايد اعتماد بکنند.

در مجموع اسنادي که در مورد ارتباط امين با امريکا ارائه مي شود، بالا تر از اين حد نيست که مرحوم آقاي فرهنگ ارائه داشته اند. يعني او در پي ايجاد رابطه حسنه با امريکا بوده است.  اگر ما اين را  ترديد هم نکنيم بازهم گفته نمي توانيم که امين هماهنگ باامريکا بوده. شايد او بخاطر استحکام پايه هاي قدرتش و يا هم ممکن بدستور روسها دست به چنين اقدامي زده بوده، اما دليل اثبات هويت غربي او نمي شود.

ازطرفي چنانچه عرض شد امين در مدت کوتاهي بيشترين نوکري را به روسها انجام داد، وقتي ببرک با  لشکر روسها وارد افغانستان شد و تجاوز نظامي روسها را توجيه قانوني مي کرد و در اين رابطه سندي را  که ارائه مي کرد فقط همان معاهده 5 دسمبر 1978 بود که تره کي و امين با روسها به امضا رسانده بودند يعني درواقع امين اين سند را امضا کرده بود و اما در گفتا ر همين آقاي کارمل اورا عامل سيا مي خواند.

به  شهادت هزاران انسان و شهادت تاريخ که افراد زيادي از جمله جناب آقاي مرحوم فرهنگ نگاشته اند که پلان عمليات در سرحدات، جابجايي نخستين قطعات سربازان  روسي در بگرام، شيندند، مسير شاهراه ها و چندين نقطه ديگر در زمان حکومت امين صورت گرفت و اين زمينه سازي را امين به روسها نمود.  پس او چگونه دشمن روس بود که اين همه همکاري و خوش خدمتي را انجام داد؟ !

به  عقيده ما تغيير مهره ها  همه بوسيله روسها صورت مي گرفت و تنها دليل  آن بي کفايتي اين افراد بود. زيرا اينها به روسها گفته بودند که نودو نه (99%) مردم افغانستان از انقلاب ثور دفاع مي کنند،  در حاليکه هرروز جريان مقاومت قويتر و مناطق استراتيژيک پشت سرهم بدست مجاهدين سقوط ميکرد. اين که گفته مي شود امين نوکر سيا بوده سخن جناح مخالفش است و الا همه خود فروخته گاني بودند که با آغاز دسيسه هفت ثور به کمک روسها قدرت سياسي را بدست گرفتند و هرکدام به خاطر خوش خدمتي و بخاطر استحکام پايه هاي قدرت خويش دست به هزاران گونه جنايت زدند، قتل عام ها از جمله شهادت 25 هزار انسان در يک روز در شهر هرات، سرکوب وحشيانه قيام هاي مردمي و قيام هاي افراد نظامي کشور، از جمله اعمال ددمنشانه اينها  بود که به اجانب انجام دادند. ما جدا از اينکه امين را مثل ببرک، تره کي، نجيب  و ساير همدستان خائين و پست ايشان نوکر و سر سپرده روسها ميدانيم يکبار ديگر با ياد آوري از اين روز خونين ( 25 سنبله ) به همه اينها لعنت و نفرين مي فرستيم .

 منابع:

1-    افغانستان در پنج قرن اخير ج3 ص 81 به نقل از ف لبيب ص75

2-    همان  ص 81

3-    اسناد لانه جاسوسي عنوان کتابهاي  است که بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران ازسفارت امريکا بدست آوردند و مجموع آنرا در چندين جلد کتاب تحت عنوان فوق بچاپ رساندند.

4-    افغانستان در پنج قرن اخير  ج3 ص 153

نوت: این مطلب را قبل از سال 1380زمانیکه ایران بودم برای هفته نامه نجات نوشته بودم و اینک که به بیست و پنج سنبله رسیدیم و این روز بیادم آمد آنرا دوباره نشر کردم که انگیزه ام فقط یاد شهدایی است که در پی این روز جام شهادت نوشیدند. درود می فرستم بروح شهدای عزیز میهن و لعنت و نفرین میفرستم به عاملین کودتای ننگین هفت ثور، 25 سنبله ، ششم جدی ، 24 حوت و سایر روز های سیاهی که این جواسیس در تاریخ کشور رقم زده اند. والسلام

۱۴۰۵ شهریور ۲۱, شنبه

افغانستان خانه مشترک همه ماست

 

افغانستان خانه مشترک همه ماست

غلام علی صارم

22 سنبله 1405

افغانستان سرزمینی است که قرن‌هاست اقوام، زبان‌ها، مذاهب و فرهنگ‌های گوناگون در آن زندگی کرده‌اند. امروز نیز افغانستان خانه مشترک همه شهروندان آن است، خانه‌ای که متعلق به یک قوم، یک زبان، یک مذهب و یا یک جریان سیاسی نیست. طبق آمار های صورت گرفته در افغانستان بیش از سی و دو گروه قومی زندگی می‌کنند و هرکدام بخشی از تاریخ، فرهنگ و هویت این سرزمین را تشکیل می‌دهند.

با تأسف باید گفت که بسیاری از افغانستانی‌ها، چه در داخل کشور و چه در خارج، بخش بزرگی از وقت و انرژی خود را صرف نقد، توهین، تحقیر و تخریب یکدیگر می‌کنند. گاهی این اختلافات قومی است، گاهی زبانی، گاهی مذهبی و گاهی سیاسی، اما نتیجه تقریباً همیشه یکی است: عمیق‌تر شدن فاصله‌ها و دشوارتر شدن زندگی مشترک.

سؤال اساسی این است که از این همه دشمنی و خودبزرگ‌بینی چه چیزی نصیب ما شده است؟

چهار دهه جنگ و درگیری داخلی باید برای همه ما یک درس بزرگ تاریخی باشد. در این مدت گروه‌های مختلف سیاسی، قومی و نظامی با یکدیگر جنگیدند. هر گروهی در مقطعی تصور می‌کرد می‌تواند رقیب خود را شکست دهد و از صحنه حذف کند. اما تاریخ نشان داد که چنین چیزی امکان‌پذیر نیست.

هیچ قوم افغانستان نتوانسته و نخواهد توانست قوم دیگری را از این سرزمین حذف کند. هیچ زبان افغانستان نمی‌تواند زبان دیگری را از میان ببرد. هیچ مذهب و هیچ جریان سیاسی نمی‌تواند تمام جامعه را مطابق خواست خود شکل دهد. افغانستان واقعیتی متنوع دارد و این تنوع را نمی‌توان با زور، توهین و تبلیغات از بین برد.

بنابراین، اگر چهار دهه جنگ نتوانست ما را از یکدیگر جدا کند، چرا هنوز باید به دنبال نابودی، تحقیر و حذف یکدیگر باشیم؟

ما باید یک واقعیت ساده را بپذیریم: اگر افغانستان خانه مشترک ماست، باید راهی برای زندگی مشترک پیدا کنیم.

زندگی مشترک به معنای آن نیست که همه مانند هم فکر کنیم. اتفاقاً جامعه سالم جامعه‌ای است که انسان‌ها در بسیاری از مسائل با یکدیگر اختلاف نظر دارند، اما اختلاف خود را به دشمنی تبدیل نمی‌کنند.

ممکن است یک نفر پشتون باشد و دیگری تاجیک، هزاره، ازبک، ترکمن، بلوچ، نورستانی، پشه‌ای، قزلباش و یا متعلق به یکی دیگر از اقوام افغانستان. ممکن است یکی سنی باشد و دیگری شیعه. یکی دری صحبت کند و دیگری پشتو یا زبان دیگری. این تفاوت‌ها نباید دلیل دشمنی باشند زیرا انسان پیش از آنکه متعلق به قوم و زبان و مذهب باشد، انسان است.

مشکل بزرگ ما آنجاست که گاهی هویت خود را با تحقیر هویت دیگران تعریف می‌کنیم. تصور می‌کنیم برای بزرگ نشان دادن قوم، زبان یا گروه خود باید دیگران را کوچک کنیم. در حالی که بزرگی واقعی در احترام گذاشتن به دیگران است.

کسی که برای اثبات برتری خود مجبور است به دیگران توهین کند، در حقیقت هنوز معنای واقعی بزرگی را نفهمیده است.

امروز فضای مجازی نیز این مشکل را تشدید کرده است. بسیاری از افراد پشت نام‌های مستعار یا صفحات شخصی، سخنانی می‌نویسند که اگر در یک مجلس رو در رو قرار می‌گرفتند شاید هرگز جرأت بیان آن را نداشتند. توهین قومی، دشنام مذهبی، تحقیر شخصیت‌ها و انتشار مطالب تحریک‌آمیز، هر روز بر آتش اختلافات می‌افزاید و آنرا شعله ور تر می سازد.

باید بدانیم که هر نوشته و هر سخنی مسئولیت دارد. ممکن است یک جمله چند ثانیه طول بکشد تا نوشته شود، اما آثار آن سال‌ها باقی بماند.

افغانستان بیش از هر چیز به عقلانیت، تحمل و گفت‌وگو نیاز دارد. اگر کسی طرحی برای آینده افغانستان دارد، آن را مطرح کند. اگر فکر می‌کند نظام سیاسی باید تغییر کند، راه‌حل خود را توضیح دهد. اگر درباره حقوق اقوام، زنان، جوانان، زبان‌ها، مذهب‌ها، اقتصاد، آموزش، عدالت و توسعه نظری دارد، آن را با استدلال بیان کند.

اما توهین به دیگران طرح سیاسی نیست.

تحقیر یک قوم برنامه ملی نیست.

دشنام دادن به مخالف، دلیل بر حقانیت انسان نیست.

اگر کسی توان ارائه یک طرح قابل قبول برای زندگی مشترک را ندارد، حداقل نباید به آتش نفاق دامن بزند.

ما نیازمند طرحی هستیم که در آن هیچ شهروند افغانستان احساس نکند که شهروند درجه دوم است. طرحی که حقوق همه را به رسمیت بشناسد و به انسان‌ها اجازه دهد با حفظ هویت قومی، زبانی و مذهبی خود، در کنار یکدیگر زندگی کنند.

افغانستان زمانی می‌تواند از بحران‌های پی‌درپی عبور کند که به جای پرسیدن اینکه «چه کسی باید بر دیگری پیروز شود؟»، این پرسش را مطرح کنیم که «چگونه می‌توانیم با وجود اختلافات، در کنار یکدیگر زندگی کنیم؟»

پیروزی واقعی آن نیست که یک قوم بر قوم دیگر غلبه کند، پیروزی واقعی آن است که فرزندان همه اقوام افغانستان بتوانند در امنیت، عزت و آرامش زندگی کنند.

چهار دهه گذشته برای ما کافی است. هزاران کشته، میلیون‌ها مهاجر، ویرانی شهرها و روستاها، فقر، بی‌اعتمادی و عقب‌ماندگی باید به ما آموخته باشد که ادامه دشمنی راه نجات نیست.

بیایید دست‌کم از یکدیگر متنفر نباشیم.

اگر نمی‌توانیم یکدیگر را دوست داشته باشیم، یکدیگر را تحمل کنیم.

اگر نمی‌توانیم همدیگر را تحمل کنیم، حداقل به یکدیگر توهین نکنیم زیرا اینکار نه انسانی است و نه اسلامی.

و اگر توان ارائه راه‌حل نداریم، حداقل آتش اختلاف را شعله‌ورتر نسازیم.

افغانستان متعلق به همه ماست و هیچ‌کس با حذف دیگری به تنهایی صاحب افغانستان نخواهد شد. آینده این سرزمین نیز نه با خودبزرگ‌بینی یک گروه، بلکه با پذیرفتن واقعیت تنوع اجتماعی و سیاسی آن ساخته خواهد شد.

بیایید به جای اینکه تمام روز یکدیگر را نقد و تحقیر کنیم، بخشی از همان انرژی را صرف ساختن راه‌حلی کنیم که برای اکثریت مردم قابل قبول باشد.

افغانستان خانه مشترک ماست، خانه‌ای که اگر آن را بسوزانیم، همه با هم زیان خواهیم کردو خواهیم سوخت  و اگر آن را آباد کنیم، همه با هم سود خواهیم برد. به امیدروزی که سخن از نفاق، و دیگر اعمال غیراسلامی و انسانی نبوده و قانون انسانیت و اسلامیت حاکم باشد......

۱۴۰۵ شهریور ۱۶, دوشنبه

آل سامان در گذر گاه تاریخ :

آل سامان در گذرگاه تاریخ

سامانی ها یکی از سلسله خانواده های هستند که سالهای زیادی در قلمرو وسیعی حکومت کرده اند.

آنچه باعث شد تا در این زمینه مختصر تحقیقی داشته باشیم همان انگیزه ای است که از سایر مسایل و رخداداد های تاریخی داریم (انگیزه جلوگیری از تکرار اشتباه) و عبرت گرفتن از کردار ها. زیرا در بررسی های تاریخی انچه مهم و قابل دقت است، اینست که از موضوع دردست تحقیق یا تحقیق شده و یا تالیف شده چه چیزی را میشود آموخت.

در کل میتوان گفت که در علم تاریخ اینکه میگویند بود ونبود مهم نیست، بلکه مهم درسی است که تاریخ بما می آموزد.

از آنجاییکه در دوره های حکومت سامانی ها هم میشود تجاربی کسب کرد، خواستیم سیر مختصری در این خصوص داشته باشیم، و لازم دیدیم تا از شناسایی نسب این خانواده گفتنی ها را آغاز نماییم.

نسب سامانی ها :

در اینکه سامانی ها از اولاده بهرام چوبین هستند، مورخین اتفاق نظردارند و جد این سلسله را همه سامان میدانند. منهاج السراج ( 658هچری) مینویسد که: جد سامانیان را سامان بود برقول بعضی نام چیز دیگر بود،  الا آنکه سامان ناحیتی هست از نواحی سغد سمرقندو جد ایشان رئیس آن موضع بود و او را سامان خواندندی. (1)

همچنان همین نویسنده سامان را منسوب به یکی  از روستا های بلخ دانسته و نسب سامان را اینطور بیان می کند ( اسد بن سامان خداه بن خامتا(جثمان) بن نوش (نوشردین) بن طغماسب بن شادل بن بهرام چوبین«گردیزی» (2)

دوران حکمرانی :

در قسمت دوره حکمروایی پادشاهان سامانی نظریات مختلف وجود دارد و در سالهای حکومت این سلسله ارقام مختلف ارائه گردیده است. منهاج السراح از 262تا 389هجری 128 سال ، غبار از 892 تا 999 میلادی 107سال ( 3)

حمدالله مستوفی مولف تاریخ گزیده صدو دو سال نیم و بیست روز (4)

خواجه رشیدالدین فضل الله وزیر همدانی نویسنده کتاب جامع التواریخ مدت حکومت این خاندان را که از سیستان و جرجان و کرمان و طبرستان و ری تا حدود سپاهان حکم می رانده صدو دو سال و شش ماه و ده روز میداند. (5)

همینطور در روضه الصفا نیز تسلط کامل سامانی ها را از عهد امیر اسماعیل و در 279ذکر نموده که به حساب او صدو ده سال میشود. غیاث الدین بن همام الدین مولف حییب السیردوره  سلطنت این سلسله را صدو ده سال وکسری ذکر می نماید. (6)

چنانچه اگر دوره های پادشاهی هرکدام را که این مورخین بطور جداگانه متذکر شده اند با رقم کلی که ارائه کرده اند مقایسه کنیم بازهم تفاوت وجود دارد.

برخی را نظر به این است که آغاز حکمروایی سلسله سامانی از امیر اسماعیل نیست بلکه اجدا سامانی ها پیش از اسلام حاکم ماورالنهر بوده اند. (7)  و نیز گفته میشود که سامان خداه موسس اعلی خانواده از روشناسان محل و حاکم بلخ بود، اسد والی عربی خراسان در نصف قرن هشتم با سامان دوست شد، سامان دین اسلام اختیار کرد و اسم پسر خود را اسد گذاشت، پسران اسد اشخاص با کفایتی بود و در قرن نهم عهد مامون عباسی به حکومات محلی ماورالنهر و هرات مقرر شدند.(8)

در هر صورت آغاز اقتدار سامانی ها را دوره مامون عباسی میتوان گفت و در سال 261پس از ظهور یعقوب لیث صفاری و ضعف طاهریان المعتمد خلیفه حکومت ماورالنهر را به نصر بن احمد سامانی سپرد و او سمرقند را مرکز حکومت خود قرار داد .(9)  به روایت روضه الصفا نصر در 279هجری وفات کرد و حکومت ماورالنهر همه به اسماعیل تعلق گرفت.

همین نصر بن احمد سامانی را غبار یکی از مورخین افغانستان موسس و بنیان گذار سلسله سامانی ها میداند(10)

امیر اسماعیل بعد از فوت برادر و تمام کردن کار عمر لیث منشور حکومات ولایات ماورالنهر، خراسان، سیستان، مازندران، ری و اصفهان را از دارالخلافه بدست آورد. (11)

اسماعیل حکومت ری را به برادر زاده خود ابو صالح منصور بن اسحاق داد و او مدت شش سال در آن مملکت باقبال گذرانید و محمد بن ذکریای طبیب، کتاب منصوری را بنام او تمام کرد.(12)

اگر اسماعیل بن احمد سامانی را موسس این سلسله بدانیم افراد ذیل بعد از او به ترتیب ذیل حکومت کرده اند: احمد بن اسماعیل، نصر بن احمد، الحمید نوح بن نصر، عبدالملک بن نوح، السدید منصوربن عبدالملک، الرضی نوح بن منصور، ابوالحارث منصور بن نوح، عبدالملک بن نوح و المنتصر اسماعیل بن نوح که آخرین تلاش ها را برای احیای حکومت کرد ولی موفق نشد.

گرفتاری های داخلی :

این خاواده نیز همچون سایر خانواده ها که دوره های زیاد برکشور ها حکومت کرده اند گرفتار یک سلسله مسایل داخلی هم بودندولی این گرفتاری ها به تناسب دیگران کم و جز یکی دو مورد زیاد به چشم نمی خورد.13

زمانی حکام عباسی از اختلاف این خانواده با صفاری ها بخاطر تحکیم پایه های حکومت خود استفاده نموده منشور حکومت را گاه به اسم یکی و گاهی هم بدیگرفرستاده و آتش اختلاف را شعله ور نگهداشته است.

بعد از آنکه سلسله صفاری از بین رفت، عباسی ها در اختلاف خانوادگی سامانی ها نیز نقش داشتند، زیرا:(در زمان نوح بن نصر که وزیر دانایی به اسم شمس الائمه  ابی الفضل محمد بن الحکم السرخی«السرخسی» صاحب مختصر کافی را داشت، ابو اسحاق عم او به بغداد گریخته بود و از المستکفی بالله برخراسان عهد و لوا گرفته بود، بر او شورید، او خود به دفع او پرداخت، عده ای از لشکریان او نزدش رفته گفتند که تمام تشویش حشم و تفرقه در امور دولت از ناحیه وزیر شمس الائمه حاکیست. او را بدست ما ده، او هم وزیر را به آنها داد. بعد از آنکه وزیر را نوح بدست آنها داد، او را بیرون آوردند و بر در سرای امارت دو سر درخت سپیدار بلند را فرو کشیدند و هردو پای مبارک او برشاخ آن درخت ها بستند تا در خت سربالا برد و آن بزرگ بدو پاره شد و این حادثه در سنه خمس و ثلاثین و ثلثمائه بود(335) (13)

در زمان امیر نوح بن نصر به احمد بن اسماعیل معروف به امیر حمید بعد از آنکه با ابراهیم بن اسماعیل عموی خود موافقت کرد به شکلی که او پادشاه باشد و ابراهیم لشکر کش، ولی در جنگی که بین ایشان و ابوعلی رخ داد و در این جنگ امیر نوح خود حضور داشت ابوعلی ایشان را به ضرب تیغ شکست داد، امیر نوح بعد از بازگشت به دارالملک ابراهیم عمو و طغان حاجب را کشت و دو برادر خود را میل کشید(کور کرد) و ایالت خراسان را به منصور بن قراتگین مفوض داشت.(14) 

خصوصیات ویژه:

یکی از خصوصیات ویژه ای که در زمان حکام سامانی بخصوص امیر اسماعیل اول بقول اکثر مورخین سرسلسله این خانواده مشاهده میشود ، قناعت و مردانگی است.

در تاریخ زندگی او میخوانیم زمانیکه بین او برادرش امیر نصر حاکم سمرقند جنگ واقع شد، او برادر را در میدان جنگ دستگیر کرد ولی پای پیاده به استقبالش رفته دستش را بوسید و از او خواست که تو حاکم سمر قند و من بخارا را تحت فرمان تو اداره می کنم و به او شمشیر و یراق بخشیدو به اعزاز و احترام به سمرقند مراجعتش داد.(15)

در جنگی که بین او و عمر لیث صفاری رخ داد، قبل از شروع جنگ اسماعیل از او خواست که از این جنگ صرف نظر کند ولی عمرلیث با غرور به او حمله کرد و در نهایت به چنگ امیر اسماعیل اسیر گردید. بعد از دستگیری امیر اسماعیل با او به ملایمت رفتار نموده و برایش گفت هرگز دست به خونش نیالاید و او را به خلیفه عباسی بفرستد.

تاریخ گزیده در این قسمت تکه جالبی را نقل می کند که بیانگر قناعت و مردانگی اسماعیل است و آن اینکه : «اسماعیل سامانی، حاجب را پیش عمر لیث فرستاد و او را استمالت داد که ان شاالله ترا از خشم خلیفه خلاصی کنم. عمرو بر اسماعیل آفرین کردو گفت میدانم که مرا از خلیفه روی خلاصی نخواهد بود. اما امیر اسماعیل آنچه طریقه مردی بود گفت و بازو بندی بدان حاجب داد و گفت امیر اسماعیل را خدمت رسان و بگو که می شنوم که لشکر بینواست، این نسخه گنج های من است و برادرم. همان بهتر که این مال به بندگان تو عاید گردد تا ایشان را اهبتی باشد.  از بندگی توقع آن است که کردار موافق گفتار فرمایی و از خون من دست کوته کنی وبه حضرت خلیفه فرستی. حاجب به تصور آنکه از بهر اسماعیل تحفه آورده بشاش می آمد، امیر اسماعیل بانگ برو زد و گفت باز گرد و این نسخه به او باز ده و بگو: اسماعیل می گوید از غایت دانش میخواهی که براهل خرد فزونی جویی، ترا و برادررا گنج و دفینه از کجا آمد. همه جهان را معلوم است که شما روگر بچگانید. دو سه روزی سعادتی که به حقیقت عین شقاوت بود، مساعد شما کرد و در جهان استیلایا فتید و بزور ظلم و جور اموال مردم حاصل کردید. مظلمه ای که از آن اموال در گردن شماست، میخواهی که در گردن من افگنی، من از آنها نیستم که این بازی بخرم و آنچه گفت که او را قصد خون نکنم، چون مرا به او حق خونی نیست، چرا دست بخونش بیالایم و آنچه گفت او را به خلیفه فرستم بغیر از این چگونه توان کرد؟ حاجب برفت و جواب با گنجنامه بدو رسانید و گفت هزار آفرین بروان پاک اسماعیل ...(16)

امیر اسماعیل همچنان که گفته بود او را نزد خلیفه عباسی فرستاد، خلیفه هم او را زندانی کرد و بروایتی او را فراموش کردند و غذا ندادند تا بمرد.  در عدالت و رعایت حق رعیت از جانب او میخوانیم که در خصوص توجه زیادی داشته، « در روضه الصفا مسطور است که عدالت امیر اسماعیل آن درجه داشت که نوبتی شنود که سنگ ری که زر خراج را بآن وزن می کنند از سنگهای دیگر زیاده است، همان  لحظه ایلچی بری فرستاد تا سنگهای آن مملکت را مهر کرده به بخارا آورد و چون تفحص نمود و دانست آن سنگ زیاده است اشارت فرمود تا زیادتیرا اسقاط نمودند و سنگ معدل بری ارسال داشت و گفت تا آنچه در سنوات سابقه بواسطه تفاوت سنگ از رعایا زیاده بیرون آمده در مال سنوان آینده برایشان حساب نمایند» (17)

در زمان نصر بن احمد بن اسماعیل می نویسندکه : امیر نصر را در بلده هرات روزی نظر برجوانی افتاد که گل کاری می کرد و آثار اقبال در ناصیه احوال او مشاهده نموده او را پیش خود طلبید و از نام و نسبش پرسید، جواب داد که نام من احمد است و نسبت به نسب صفاری می پیوندد و امیر نصر رقت فرموده آن جوان را به نوازش بیکران اختصاص داد و یکی از اقربای خود را با و در سلک ازدواج کشیده منشور ایالت سیستان بنامش مسطور گردانید و تا غایت امارت ملک نیمروز درنسل آن جوان است.(18)

با وجودیکه صفاری ها از رقبای سیاسی درجه یک این خانواده بود.

و اما خصوصیت دیگر:

خصوصیت دیگر حکام سامانی ترویج و دوستی علم و فرهنگ است که چنانچه این عصر را مطلع علم و هنر آسیای میانه میدانند، علما و فضلا و شعرا همیشه از جانب سلاطین سامانی مورد نوازش و احترام قرار می گرفتند و در بار بخارا محل مناظرات علمی بود که در آن گفته میتوان تعصبی راه نداشت. غبار مورخ افغانستانی در این مورد مینویسد: « دربار سامانی مشوق و حامی علم و هنر بود و رجال و وزرای فاضل و علم پروری داشتند، مانند ابوالفضل محمد بن عبدال بلعمی، حامی و قافله سالار نظم دری رودکی بخارایی، ابوعلی محمد بن ابوالفضل بلعمی مترجم تاریخ طبری، ابوعبداله محمد بن احمد جیهانی فاضل و مولف، ابوعلی  محمد بن ابو عبداله جیهانی، ابو عبداله احمد بن ابوعلی جیهانی مولف کتب المسالک و آئین، مقالات و عهود للخلفا و کتاب الزیادات، ابولفضل محمد بن ابو عبداله جیهانی، ابومنصور عبیدالله بن نصر جیهانی، ابو طبیب مصعب، ابوالحسن عتبی و غیره.

زبان دری در دوره سامانی منکشف گردید و آثاری در نظم و نثر در این زبان بمیان آمد. تفسیر طبری، تاریخ طبری و کلیله و دمنه در زبان دری ترجمه شد، عجایب البلدان ابوالموید بلخی، شهنامه منثور منصوری، شهنامه منظوم مسعودی، جغرافیای حدود العالم من المشرق الی المغرب جوزجانی و کتاب الابنیه فی حقایق الادویه هروی تالیف گردید، شعرایی چون شهید بلخی، رودکی بخارایی، دقیقی بلخی، رابعه بلخی و دهها نفر دیگر ظهور نمودند، نمونه کامل نثر دری آنروز هم تاریخ بلعمی و کتاب حدود العالم است که در آن لغت دری برلغات عربی فزونی دارد.

( نوت: نویسنده کتاب حدود العالم مشخص نیست که چه کسی آنرا نوشته است اما از لحاظ اعتبار در بین علما ، مورخین و نویسندگان از اعتبار بالایی برخوردار است.)

فلاسفه و علمای این دوره از پیش قدمان علمی دوره اسلامی خراسان هستند، از قبیل ابوزید بلخی، ابوسعیدسجزی، ابو سلیمان منطقی، ابوجعفر خازم و ابوالوفا جوزجانی و غیره. در علوم دینی ابو سلیمان بستی، ابو حاتم بستی، محمد بن الکاتب و غیره. ازهمه مشهور ترمحصول قرن نهم و دهم ابونصر فارابی و ابن سینای بلخی است.

بوعلی سینا در قسمت کتابخانه سامانی ها می گوید: بعد از آنکه از معالجه نوح بن منصور فارغ شدم اجازه ورود به دارالکتب را گرفتم و چون داخل شدم چندین اتاق دیدم، در هر اتاق چندین صندوق بالای یکدیگر چیده، یک اتاق کتب عربیه و شعر، دیگر ی فقه، دیگری کتب حدیث و همچنین هرعلمی را اتاق جدا گانه بود پس فهرست کتب قدما را به نظر در آوردم و آنچه از آنها میخواستم برداشتم و بسیار کتاب یافتم که اکثر مردم نام آنرا نشنیده بودند. منهم قبل از آن ندیده بودم و بعد از آن هم نزد کسی ندیدم. پس مجموع آن کتب را خواندم و بر فواید آنها ظفر یافتم و مرتبه هر مردم و هر علم مرا معلوم گردید.

در بار های کوچک محلی افغانستان عهد سامانی همه در علم و هنر پروری نمونه در بار سامانی بودند، چه در بلخ و چه در جوزجان، چه در هرات و سیستان و چه در چغانیان و خوارزم.

بخارا پایتخت سامانی با کتاب فروشی خود و کتابخانه سلطنتی مرکز علمی آنروزه آسیای وسطی بشمار می رفت. ابن سینا در همین جا بود که با آثار ارسطو و فارابی آشناگردید.(19)

از شاعران نامدار دیگر این دوره بنامهای حکیم ابوالحسن مجد الدین کسانی، معروفی بلخی، بوشکوربلخی، ابوشعیب هروی، ابوالموید بلخی که اسمش در جمع نویسندگان نیز آمد برمیخوریم. همچنان رودکی بزرگ که میتوان اورا نیز پدر شعر و کلام منظوم دری دانست از ستارگان درخشانی است که بر تارک این دوره می درخشد.

از جمله شعرا دقیقی بلخی معاصر امیر نوح بود و در مدح او اشعار نظم می نمود. « در تاریخ گزیده /حمدالله مستوفی مسطور است که دقیقی از داستان گشتاسب قریب هزار بیت در سلک نظم کشیده بود و فردوسی آن ابیات را داخل شاهنامه گردانیده و در نکوهش آن گفته که:

دهان گر بماند ز خوردی تهی

از آن به که ناساز خوانی تهی

و در بهارستان مذکور است که دو هزار بیت چیزی کم یا بیش از شاهنامه نتیجه طبع دقیقی است و این قطعه از جمله اشعار اوست:

یاری گزیدم از همه مردم پری نژاد

زان شد ز پیش چشم من امروز چون پری

لشکر برفت و آن بت لشکر شکن برفت

هرگز مباد کس که دهد دل به لشکری  ( 20)

نصر بن احمد که بعد از کشته شدن پدر به پادشاهی رسید، زمانی به هرات آمد و در آنجا بماند و تنها چیزی که باعث شد تا او دو باره به بخارا مرکزیت خود باز گردد همان شعر معروف رودکی است که او با اصرار هم رکابان شاه سروده بود و آن شعر این است:

باد جوی مولیان آید همی

بوی یار مهربان آید همی

ریگ آمو و درشتی های او

زیر پایم پرنیان آید همی

آب جیحون از نشاط روی دوست

خنگ ما را تامیان آید  همی

ای بخارا شاد باش و دیر زی

میر زی تو شاد مان آید همی

میر سرو است و بخارا بوستان

سرو سوی بوستان آید همی

میر ماه است و بخار آسمان

ماه سوی آسمان آید همی

امیر نصر را پس از این آرام نماند که ابیات خواند روان شد. چنانکه بی موزه برنشست( سوار براسپ شد) و رودکی بدین ابیات از انعام امیران غنی شد. (21)

انقراض سامانی ها:  

بقول ابن خلدون که دولتها نیز مثل انسانها عمر طبیعی دارند و بالاخره روبه نابودی و اضمحلال میروند، دولت سامانی نیز بعد از نهمین حکمران خود منقرض گشت و آنچه حکومت ها را به نابودی زود رس سوق میدهند نفاق است و این امر نه تنها شامل حکومت ها بلکه هرجامعه و حتی یک خانواده را هم میتواند شامل گردد.

گرچه انقراض دولت سامانی را عوامل دیگری نیز هست ولی اختلافات داخلی آنرا به یک انقراض زود رس تبدیل کرد.

عبدالملک بن نوح بن منصوربن عبدالملک بن نوح بن نصر بن احمد بن اسماعیل بن احمد بن اسد بن سامان که بعد از کور شدن ابوالحارث بپادشاهی رسید فقط هشت ماه و هفت روز پادشاهی کرد.(22)

ابوالحارث که قبلا توسط بکتوزون کور شده بود، سلطان محمود غزنوی معروف به سیف الدوله به انتقام او کمر بست، فایق و بکتوزون که در خراسان حکومت می کردند با محمود به جنگ برخاستند ولی شکست خورده به ماورالنهر متواری گشتند، ولی در ماورالنهر بجای اینکه نزد عبدالملک بروند به ایلک خان پیوستند. ایلک خان ظاهرا بنام کمک به عبدالملک به بخارا آمده اطرافیان عبدالملک را دستگیر نمود، عبدالملک هم فرار کرد و این حادثه در ( ثانی عشرین ذی الحجه سنه تسع و ثلثمائه «329» ) بوقوع پیوست. (23) و همین تاریخ را میتوان به عنوان ختم دولت سامانی یاد کرد. 

آخرین تلاش برای احیای حکومت:

آخرین تلاش ها برای احیای حکومت توسط اسماعیل برادر عبدالملک که از زندان ایلک خان فرار کرده بود صورت گرفت. او بعد از فرار از زندان به خوارزم رفت، عده ای اطراف او را گرفتند، با جعفر تگین برادر ایلک خان در سمر قند جنگید و او را اسیر کرد. ولی این پیروزی نتوانست جبران از دست رفته ها را بنماید. آنها بزرگترین فرمانده محمود را از دست داده بودند و حکومت غزنوی ها به عنوان یک قدرت در آن زمان ظهور کرده بود و رقبای قوی و منسجمی چون ایلک خان را  مقابل بودند.

اسماعیل به نیشابور آمد گرچه ابوالقاسم سیمجورهم بدو پیوست ولی او در خراسان نتوانست کاری بکند  و جنگهای که با نصر بن سبگتگین رخ داد هیچ کدام برای او کار ساز نبود « آخر الامردر ماه ربیع الاول سنه خمس و تسعین و ثلاثمائه395 ) به طرف بخارا در حرکت آمد و در خیل خانه ابن نهج اعرابی نزول نموده  ماه روی نامی که قبل از محمود غزنوی سرور آن طایفه بود از تهییج فتنه اندیشیده اجلاف اعراب را برقتل آن شهزاده بی سامان تحریص کرد و چون زمانه لباس سوگواری پوشیده بعضی اتباع ابن نهج المنتصر( اسماعیل) را به قتل رسانیدندو این خبر به عرض سیف الدوله رسیده آن طایفه را بغارتید و ماه روی را به تیغ تیز بگذرانید و از این واقعه آتش اقبال آن سامان بالکلیه به آب ادبار منطفی گشت و دست مشیت مالک الملک علی الاطلاق بیکبارگی بساط دولت آن طایفه را در نوشت » (24)

روایت دیگر اینست که در یکی از جنگ ها ابوالقاسم سیمجور بدست نصر بن سبگتگین اسیر شد و اسماعیل از آنجا فرار و به طایفه غزان پناه برد و با کمک این طایفه توانست بخارا را به تصرف درآورد ولی بعد از اینها متوهم گشته شبانه فرار کرد و بار دوم به کمک محمود غزنوی باز هم بربخارا مسلط شد و به جنگ ایلک خان رفت و او را شکست داد و به مرکزیت خودا مستقر گردیده بفکر اینکه دیگر جنگی پیش نخواهد آمد لشکریان خود را مرخص کرد، و ایلک خان فرصت را غنیمت شمرده دوباره به او حمله کرد، اسماعیل فرار نموده و بدون کشتی از جیجون ( دریای آمو) عبور نمودو مدتی در خراسان، قهستان و طبرستان می گشت تا در ربیع الاول سنه خمس و تسعین و ثلاثمائه (395) در ولایت ما یمزغ بدست اعراب بنی بهیج کشته گشت. (25)

به این ترتیب سلسله سامانی ها که حدود صدو ده سال یا کمتر و بیشتر در مناطق وسیعی از آسیا حکومت داشتند منقرض گشتند.

در یک نگاه کلی به این نتیجه میرسیم که: با وجودیکه این دوره از کشمکش های سیاسی بدور نبوده با آنهم نسبت به هر دوره توجه زیباد به علم و فرهنگ، صنعت و زراعت گردیده است و تنها دوره ای که آثار علمی و فرهنگی قابل توجه از آن باقی مانده و به علما و فضلا ارج گذاشته می شده همین دوره حکومت سامانی ها بوده است.

 منابع:

1 طبقات ناصری / منهاج السراج ج 1  ص 201

2 همان   ص216

3- افغانستان در مسیر تاریخ  غبار ص97

4- تاریخ گزیده حمدالله مستوفی ص 376

5-  جامع التواریخ ص 88

6- حبیب السیرج2 ص 353

7- تاریخ گزیده ص 276

8- افغانستان در مسیر تاریخ 97

9- روضه الصفا ج 4 ص 549

10- افغانستان در مسیر تاریخ ص 98

11- حبیب السیرج 2ص 354

12- همان   ص 355

13- طبقات ناصری ج 1 ص 207

14-حبیب السیر ج2 ص261و 262

15- تاریخ گزیده ص377 و حبیب السیرج2ص353

16- تاریخ گزیده ص 374

17- حبیب السیر ج2 ص 355

18- همان

19- افغانستان در مسیر تاریخ ص 99

20- حبیب السیر ج2 ص 368

21- تاریخ گزیده ص 380

22-همان  ص 387

23- همان ص 388

24- حبیب السیر ج2ص 371

25 تاریخ گزیده ص 389

26- طبقات ناصری ج1ص 216و217

والسلام

9/2/1379

کتابخانه مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی قم ایران

۱۴۰۵ شهریور ۵, پنجشنبه

روابط هند و افغانستان

روابط هند و افغانستان: میان واقعیت‌های ژئوپلیتیکی و برداشت‌های احساسی



غلام علی صارم

30 اسد 1405

مقدمه

درک روابط میان کشورها به‌ویژه در مناطقی چون آسیای جنوبی، نیازمند نگاهی دقیق، ژرف و به‌دور از احساسات است. یکی از موضوعات مورد بحث در میان شهروندان افغانستان، نوع روابط این کشور با هند و وابستگی آن به تنش میان افغانستان و پاکستان است. برخی باور دارند که هند تنها تا جایی با افغانستان دوست است که افغانستان در موضع مخالف با پاکستان قرار داشته باشد. اما آیا این نگاه، تمام واقعیت را بازتاب می‌دهد؟ آیا روابط بین‌المللی در چنین سطحی تنها بر مبنای شعارهای سیاسی تعریف می‌شوند؟ برای پاسخ به این پرسش‌ها، باید نگاهی به تاریخ، واقعیت‌های ژئوپلیتیکی و تحولات منطقه‌ای انداخت.

ریشه‌های تاریخی روابط هند و افغانستان

روابط هند و افغانستان سابقه‌ای طولانی دارد و پیش از استقلال هر دو کشور از استعمار بریتانیا نیز تعاملات فرهنگی، تاریخی و جغرافیایی میان این دو سرزمین وجود داشته است. اما در دوره معاصر، به‌ویژه پس از  استقلال هند در سال 1947، این روابط وارد فاز جدیدی شد.

افغانستان نخستین کشوری بود که استقلال هند را به رسمیت شناخت. در دهه‌های بعد، با وجود نوسانات سیاسی، روابط فرهنگی، اقتصادی و حتی نظامی در برهه‌هایی میان دو کشور توسعه یافت. در دوران جنگ سرد، هند که متحد شوروی بود، از دولت‌های تحت حمایت مسکو در افغانستان نیز حمایت می‌کرد. این در حالی بود که پاکستان در جناح غرب قرار داشت و همین مسئله باعث شکل‌گیری دو اردوگاه متضاد در منطقه شد.

هند پس از 2001: سیاست فعال در افغانستان

با سقوط طالبان در سال 2001 و شکل‌گیری دولت جمهوری اسلامی افغانستان، هند به یکی از بزرگ‌ترین کمک‌کنندگان غیرنظامی به افغانستان تبدیل شد. این کشور بیش از 3 میلیارد دلار در پروژه‌های مختلف زیربنایی و توسعه‌ای در افغانستان سرمایه‌گذاری کرد از ساخت سد سلما در هرات گرفته تا ساختمان پارلمان، بیمارستان‌ها، جاده‌ها و بورسیه‌های تحصیلی برای دانشجویان افغان.

این همکاری‌ها نه تنها در سطح حکومتی، بلکه در میان مردم افغانستان نیز تصویر مثبتی از هند ایجاد کرد. با این حال، پاکستان همواره به این حضور با سوءظن نگریست و ادعا می‌کرد که هند از خاک افغانستان برای تقویت گروه‌های مخالف پاکستان استفاده می‌کند.

نقش پاکستان در معادله سه‌جانبه

بدون درک نقش پاکستان، تحلیل روابط هند و افغانستان ناقص خواهد ماند. از نگاه هند، حضور در افغانستان نه‌تنها ابزاری برای مهار نفوذ پاکستان است، بلکه راهی برای دسترسی به آسیای میانه، مقابله با افراط‌گرایی منطقه‌ای، و ارتقای نقش منطقه‌ای خود نیز به شمار می‌رود.

از سوی دیگر، افغانستان همواره تلاش کرده است تا میان دو رقیب منطقه‌ای، توازن برقرار کند. در برخی دوره‌ها، به‌ویژه در دولت‌های حامد کرزی و اشرف غنی، کابل به‌صورت آشکار به سمت هند متمایل شد. در مواردی این نزدیکی برای تحت فشار قرار دادن پاکستان استفاده شد، و این خود سبب تشدید حساسیت‌های اسلام‌آباد گردید.

آیا دوستی هند مشروط به دشمنی با پاکستان است؟

دیدگاهی که مطرح می‌کند «هند تا زمانی با افغانستان دوست است که این کشور علیه پاکستان باشد» بی‌تردید بخشی از واقعیت‌های موجود را منعکس می‌سازد، اما نگاه یک‌جانبه‌ای است. روابط بین‌المللی بر پایه منافع ملی، استراتژی منطقه‌ای و واقعیت‌های جغرافیایی تنظیم می‌شوند، نه صرفاً بر اساس شعارهای سیاسی.

هند از دوستی با افغانستان، صرفاً به‌دنبال دشمنی با پاکستان نیست. بلکه اهداف متنوع‌تری را دنبال می‌کند، از جمله:

افزایش نفوذ منطقه‌ای؛

کاهش تهدیدهای افراط‌گرایانه علیه خود؛

دسترسی به منابع آسیای میانه؛

رقابت با چین در منطقه.

در عین حال، نمی‌توان انکار کرد که دشمنی تاریخی میان هند و پاکستان، بر سیاست‌های هند در قبال افغانستان تأثیرگذار بوده و هست.

افغانستان در دوره طالبان: چرخش سیاست هند

با بازگشت طالبان به قدرت در اوت 2021، نفوذ هند در افغانستان تقریباً صفر شد. سفارت هند تعطیل شد و کمک‌ها متوقف گردیدند. پاکستان برای مدتی احساس پیروزی کرد، چراکه گروهی که سال‌ها میزبانش بود حالا در کابل قدرت را در دست داشت.

اما گذر زمان نشان داد که هند نیز به‌صورت عمل‌گرایانه وارد تعامل با طالبان شده است و گروه طالبان هم نشان دادند که بخاطر بدست آوردن حکومت تابعیت از پاکستان را نمی پذیرندو مخالفت های در عمل نشان دادند. دهلی نو کمک‌های بشردوستانه به افغانستان ارسال کرده، و حتی دفتر دیپلماتیکی در کابل باز کرده است. این رویکرد نشانه‌ای است از آن‌که سیاست هند در قبال افغانستان صرفاً وابسته به دشمنی با پاکستان نیست، بلکه تابع شرایط و واقعیت‌های جدید می‌باشد.

لزوم نگاه متوازن و واقع‌گرایانه

افغانستان در موقعیتی جغرافیایی حساس واقع شده است و روابطش با کشورهایی چون هند و پاکستان باید بر مبنای منافع ملی، نه احساسات و شعارها، تنظیم شود. در این میان، هند اگرچه به‌دلیل رقابت با پاکستان به افغانستان توجه نشان داده، اما اهداف گسترده‌تری را نیز دنبال می‌کند.

از سوی دیگر، افغانستان نیز باید به‌دور از وابستگی یک‌جانبه، تلاش کند. زیرا وضعیت موجود ایجاب می کنند تا این کشور از تنش ها دوری و به تامین روابط مخصوصا اقتصادی و فرهنگی توجه بیشتر مبذول دارد.