تحول مرزهای افغانستان؛ مطالعهای معاهدات مؤثر بر تمامیت ارضی کشور
غلام
علی صارم
یکشنبه 6 ثور 1405
در
تاریخ افغانستان معاهداتی وجود دارد که برخی از آنها سبب کوچک شدن قلمرو کشور و
از دست رفتن مناطق وسیعی شدهاند. شماری از این معاهدات در برابر دریافت پول و
برخی دیگر بهمنظور حفظ قدرت و سلطنت به امضا رسیدهاند.
پیش از
آنکه این معاهدات را به ترتیب یادآور شویم، لازم است یادآوری گردد که در عصر
پادشاهی احمد شاه درانی، افغانستان که پیش از آن در معرض تجاوز قرار داشت و
سرزمینی پراکنده بود، به وحدت جغرافیایی دست یافت. این امر یکی از دستاوردهای مهم
احمدشاه درانی به شمار میرود.
احمدشاه
درانی که پیش از سلطنت با نام احمد خان شناخته میشد، در حدود هفده یا هجدهسالگی
بهعنوان افسر و فرمانده در کنار نادر شاه افشار قرار داشت و از فرماندهان مورد
اعتماد او بود.
او شیوه
حکومتداری و امور سیاسی و نظامی را تا اندازه زیادی از نادرشاه آموخته بود. شبی
که نادرشاه به دست اطرافیانش کشته شد، احمد خان از حرم و خانواده او پاسداری کرد و
اجازه نداد کسی به آنان تعرض کند. گفته میشود همسر نادرشاه نیز در قدردانی از این
رفتار، الماس کوه نور را به او بخشید.
به نظر
میرسد احمدشاه در شیوه حکومتداری تا حدی زیادی تحت تأثیر فرهنگ سیاسی و نظامی
قزلباشان ترکتبار قرار داشت. نام برخی ادارهها و ساختارهای حکومتی آن دوره میتواند
مؤید این برداشت باشد. حتی نام پسر ارشد و محبوب خود را نیز تیمور برگزید که واژهای ترکی و به معنای آهن
است.
در
روزگار سلطنت او، افغانستان به سی ولایت تقسیم شده بود. این ولایات به دو دسته کلی
تقسیم میشدند: ولایات خراسانی و ولایات هندوستانی. همچنین از نظر اهمیت اداری و
سیاسی، به سه بخش تقسیم میشدند:
1. ولایاتی
که مستقیماً زیر نظر پادشاه اداره میشدند:
هرات،
فراه، کابل، بامیان، غوربند، جلالآباد، پشاور، دیره غازیخان، دیره اسماعیلخان،
شکارپور، کشمیر، ملتان، بلخ، آقچه، لاهور و سرهند.
2. ولایات
تابع سرداران:
ولایاتی
که توسط سرداران حکومت احمدشاهی اداره میشدند؛ مانند خراسان، مشهد، تون و طبس،
سیستان، بلوچستان، سند و بهاولپور.
مناطقی
که قبایل و اقوام پشتون، ایماق و هزاره در آن سکونت داشتند:
این
مناطق بهصورت رسمی تابع حکومت بودند، اما در عمل نوعی خودمختاری داشتند. (برگرفته
از کتاب فشرده تاریخ افغانستان، اثر فاروق انصاری، ۱۳۸۶، ص ۱۳۳)
پس از
احمدشاه بابا، در دوران سلطنت تیمور شاه درانی، شاه زمان درانی و شاه محمود درانی
تغییر چشمگیری در این قلمرو پدید نیامد. اگر هم ضعف و نابسامانی مشاهده میشد،
بیشتر ناشی از اختلافات میان شاهزادگان و سرداران و کاهش اقتدار مرکزی بود.
وقتی
سلسله بارکزیها به رهبری دوستمحمد خان زمام امور را بهدست گرفت و روابط او با
روسها سبب نگرانی انگلیسها شد، آنان سلسله سدوزایی را بر دوستمحمد خان ترجیح
دادند و در پی آن شدند تا دوباره سدوزاییها را به قدرت برسانند. در این هنگام،
شاه شجاع، شاه فراری افغانستان، که تحت اداره رنجیت سنگ، حاکم مقتدر سیکها، زندگی
میکرد، مورد توجه انگلیسها قرار گرفت و آنان با وی وارد مذاکره شدند و تعهداتی
را با او به میان آوردند.
این
روابط سبب شد که مکناتن از جانب انگلیس، همراه با رنجیت سنگ و شاه شجاع، معاهده
هجده مادهای لاهور را به تاریخ ۲۵ جولای ۱۸۳۸ به امضا برسانند.
در
امضای این معاهده، مکناتن نماینده انگلیس و رنجیت سنگ شخصیتهای حقوقی و دارای
اقتدار سیاسی بودند، اما شاه شجاع هیچگونه حیثیت حقوقی نداشت و صرفاً یک شاه
فراری بود؛ با این حال، انگلیسها برای رسیدن به اهداف خود میخواستند او را به
قدرت رسانده و حکومت دوستمحمد خان را سرنگون کنند.
ما از
این معاهده، آنچه را مدنظر داریم، چنین خلاصه میکنیم: انگلیسها در بدل
بازگردانیدن شاه سدوزایی به تاج و تخت افغانستان، او را وادار ساختند تا از بخشی
از خاک افغانستان در ماورای سند، از جمله کشمیر، پشاور، دیرهجات و خیبر، یعنی
حدود حکمرانی دوستمحمد خان، به نفع رنجیت سنگ صرفنظر کند. همچنان بر او
قبولاندند که با هیچ دولتی که مخالف دولت انگلیس و سیک باشد، عقد مودت و روابط
سیاسی برقرار ننماید و نیز استقلال هرات را که در دست برادرزادهاش کامران بود،
بپذیرد و در امور آن مداخله نکند.
باید
اذعان داشت که این معاهده نخستین معاهدهای بود که توسط شاه فراری افغانستان، یعنی
شاه شجاع، با بیگانگان و در بدل رسیدن به قدرت به امضا رسید. در نتیجه آن، بخشی از
خاک افغانستان که در زمان احمدشاه ابدالی تثبیت شده و سالها مالیهده بود، از دست
رفت. این نخستین اقدام آشکار در معامله بر سر منافع ملی توسط این شاه سدوزایی به
شمار میرود.
ذکر این
نکته نیز لازم است که وقتی شاه شجاع همراه با مکناتن قندهار را تصرف کرده و بهسوی
کابل حرکت کردند، معاهده دیگری نیز میان آنان به امضا رسید که بر بنیاد آن، عساکر
انگلیس همراه با نماینده سیاسی آن دولت در کابل باقی بمانند.
معاهده
دومی که افغانستان را بار دیگر خوارتر از گذشته ساخت، معاهده پشاور بود که در عصر
حکومت دوستمحمد خان و پس از جنگ اول افغان و انگلیس به امضا رسید.
این
معاهده که دارای سه ماده بود، میان سردار غلام حیدر خان، پسر دوستمحمد خان، و سر
جان لارنس، گورنر پنجاب، به شرح آتی منعقد گردید:
1-دوستی
و صلح دایمی میان افغانستان و برتانیا؛
2-احترام
به سرحدات دولتی که در آن زمان در دست امیر بود از سوی حکومت هند برتانوی، و
بالمقابل احترام به متصرفات برتانیا از جانب امیر افغانستان؛
3-دوست
برتانیا، دوست افغانستان، و دشمن برتانیا، دشمن افغانستان خواهد بود.
(متن
این معاهده در کتاب روابط دوستمحمد خان و انگلیس در لندن و نیز در مجموعه آثار سر
سی. یو. ایچیسن، جلد سیزدهم، صفحه ۳۴۰ آمده
است.)
معاهده
مذکور، از یکسو انصراف کامل امیر را از تمام دعاوی او نسبت به ولایات از دسترفته
شرقی افغانستان، به شمول بلوچستان، روشن میسازد و از سوی دیگر استقلال سیاسی کشور
را قربانی میکند. این قرارداد یکجانبه به منفعت دولت استعماری تمام شد و انگلیسها
از این فرصت طلایی استفاده کرده، تمام قوای خود را در برابر نهضت هند (۱۸۵۷) تقویت نمودند.
امیر
دوستمحمد خان در بدل این قرارداد، موافقت انگلیسها را برای الحاق و اشغال قندهار
ـ که موضوعی داخلی و خانوادگی برای خود او بود، بهدست آورد.
مرحوم
فرهنگ نیز در این مورد مینویسد:
«در
واقع معاهده صلح و دوستی بعد از جنگ بود و به موجب آن، امیر در بهای تصدیق حکمرانیاش
بر کابل به حیث والی این ولایت، حکمرانی انگلیس را بر هند، به شمول پشاور و سایر
نقاط پشتوزبان که از دولت سیک به آن انتقال یافته بود، به رسمیت شناخت.» (افغانستان
در پنج قرن اخیر، فرهنگ، جلد اول، ص ۳۰۱)
معاهده
معروف به معاهده جمرود نیز از جمله اسناد ذلتبار آن دوره به شمار میرود.
این معاهده در ۲۶ جنوری ۱۸۵۷ در محل
جمرود، میان امیر دوستمحمد خان و انگلیسها، در دوازده ماده به امضا رسید. ما
برای جلوگیری از اطاله کلام، تنها به چهار ماده آن اشاره میکنیم:
۱- حکومت
هند برتانوی برای تقویت امیر در اشغال هرات، مبلغ دوازده لک روپیه و شانزده هزار
تفنگ با مهمات کمک میکند.
۲- امیر تا
مدت دوام جنگ، به نمایندگان برتانیا اجازه میدهد در کابل، قندهار و بلخ برای اخذ
اطلاعات اقامت داشته باشند.
۳- انصراف
توجه دوستمحمد خان از پشاور و اطلاع دادن پیشنهادات دولتهای خارجی به انگلیس.
۴- پذیرفتن
یک مسلمان هندی به حیث نماینده انگلیس در افغانستان. (هاشمی، تاریخ معاصر
افغانستان، ۱۳۹۳، بیجا و بیناشر)
امیر
دوستمحمد خان در این دوره کاملاً در سرسپردگی انگلیسها حکومت کرد. او در نخستین
روزهای رسیدن به قدرت، به قلع و قمع کسانی پرداخت که با انگلیس دشمن بودند. مثلاً
نایب امینالله خان لوگری، دشمن انگلیس، با وجود خدمات تاریخیاش در بالاحصار کابل
محبوس گردید تا آنکه از اثر مشقت زندان جان داد. محمدشاه خان غلجایی به نورستان
فرار کرد و سلطان احمد خان به ایران رفت. وزیر اکبر خان که امید وزارت را داشت،
علاوه بر اینکه از این مقام محروم شد، تحت نظارت شدید قرار گرفت تا قادر به هیچ
نوع حرکت سیاسی و نظامی در برابر دولت انگلیس نباشد. حتی به روایتی، توسط داروهای
زهرآگین یک طبیب هندی مسموم گردید. سایر رهبران ملی نیز تحت مراقبت شدید و
رفتارهای غیرعادلانه قرار داشتند.
معاهده
دیگری که باز هم قسمتی از خاک افغانستان را از پیکرش جدا کرد، معاهده ننگین گندمک
است.
گندمک
محلی است که این معاهده در آنجا به امضا رسید. اما پیش از آن لازم به تذکر است که
در وقفهای که پس از کشته شدن امینالله خان برادر و علیخان پسر امیر شیرعلی خان
به وجود آمد، برادرانش افضل خان و اعظم خان با همکاری فرمانده لجوجشان عبدالرحمن،
پسر افضل خان، کابل را تصرف کردند و هر دو برادر یکی پس از دیگری به مدت دو و نیم
سال سلطنت نمودند.
امیر
محمد افضل خان به مجرد رسیدن به قدرت، نخستین کارش این بود که سند وابستگی خود را
به انگلیسها فرستاد و آنان نیز ضمن نامه تبریکی، نماینده خود را در کابل مستقر
نمودند.
معاهده
گندمک
وقتی
انگلیسها تصمیم حمله به کابل را گرفتند و امیر شیرعلی خان به امید کمک روسها به
شمال کشور سفر کرد، پسرش امیر محمد یعقوب خان را که مدتها در زندان بود، بیرون
آورد و حکومت را به او سپرد و خود به مزارشریف رفت و در حسرت بهدست آوردن کمک روسها
جان داد.
امیر
محمد یعقوب خان به منظور بهبود روابط با انگلیسها به گندمک سفر نمود؛ محلی که یکی
از مراکز مهم انگلیسها بود. انگلیسها او را با شلیک متواتر توپهای نظامی
استقبال کردند. پس از مذاکرات، معاهده ننگین گندمک نوشته شده و به امضای طرفین
رسید.
1.
ولایات شالکوت و علاقه فوشنج تا جبل گوزک و
علاقه کرم تا ابتدای اراضی و جبال مردم جاجی و دره خیبر تا به کنار شرقی هفت چاه و
لندی کتل که جدیدأ سپاه دولت انگلیس، داخل مواضع مذکوره شده اند از مملکت
افغانستان جدا و ضمیمه ابدی خاک مقبوضه سابقه دولت موصوفه باشد.
2. عوض مالیات محال مسطوره، اضافه از دوازده لک روپیه متعهده
سابقه سالیانه شش لک روپیه چهره شاهی که درمجموع هجده لک روپیه شود همه ساله دولت
برتانیه به امیر افغانستان بدهد.
3. در قندهار و هرات نیز یک یک تن مسلمان از جانب دولت، اقامت
داده شود.
4. سیستم تلگراف از راه کرم تا دارالسلطنه کابل نصب و استوار
شود و امیر افغانستان حفاظت ملازم دولتی مقیم کابل و قندهار و هرات را با حراست
تلگراف مواظب باشد.
5. راه تجارت دولتین در بین رعایای جانبین همیشه باز بوده،
مسدود نگردد.
6. یک تن صاحب منصب از خود مردم انگلیس، بخلاف سابق که مسلمان
بود، با چند تن همراه و ملازمش در کابل مقیم باشد و اکنون آن شخص سرلیوی کیوناری
خواهد بود که در کابل رود.
7. بزرگان افغان و غیره چون سردار ولی محمد خان که امیر محمد
یعقوب خانش با سپاه نظامی و ملکی و توپخانه، از راه مدافعه سپاه انگلیس در لهوگرد
(لوگر) فرستاده و او از آنجا فرار کرده، در کرم نزد انگلیسان رفته و از آنجا در
پشاور و از آنجا در جلال آباد آمده، این وقت در اردوی گندمک حاضر بود و غیره، بر
قرار و از سیاست پادشاهی برکنار بوده تنخواه و مواجب ایشان بر حال باشد.
8. دست دولت به ضبط مال و کسر جاه ایشان بر حال باشد.
9. اگر به افغانستان اقامت گزینند و یا در هند روند، مختار و
مطلق العنان باشند.
10.
بزرگانی که بدون رابطه
دولت انگلیس، امیر افغانستان از سبب خیانت یا دیگر امری، از راه سیاست جانب هند
اخراج فرماید و اشخاصیکه از طریق مخالفت و معاندت دولت افغانستان فرار کرده، در
کشور هند و غیره ولایات متصرفه دولت انگلیس قرار گیرند، همه را معاونت در موءنت و
معیشت ننموده، بدون ملازمت و خدمت دولت اگر اختیار کنند و مواجب بگیرند دیگر چیزی
و پشیزی به ایشان ندهند.» (فیض محمد کاتب، سراج التواریخ، ج 2 ص 219)
این
معاهده نیز جز سرسپردگی و ذلت، نتیجه دیگری نداشت و تنها حاصل آن، دریافت مقدار
بیشتری پول نسبت به جیرههای قبلی بود.
امیر
محمد یعقوب برگشت، اما مردم افغانستان وقتی دیدند او سر بسته و دربسته در اختیار
انگلیسها قرار دارد، قیامهای مردمی از هر گوشه و کنار آغاز گردید. سفیر انگلیس
به دست مردم کشته شد و همین امر سبب گردید تا انگلیسها با دستپاچگی دست به تعرض
نظامی بزنند و جنگی به وقوع پیوست که در تاریخ به نام جنگ دوم افغان و انگلیس
معروف است.
شعلههای
جنگ از هر طرف زبانه میکشید و انگلیسها در حالت سراسیمگی قرار گرفته بودند و
تلفاتی که در جنگ اول داده بودند، برای آنان به کابوسی بدل شده بود.
عبدالرحمن
خان که مدتها به عنوان فراری در بخارا زندگی میکرد، وارد افغانستان گردید و علیه
انگلیسها اعلان جهاد کرد. انگلیسها در پی تأمین ارتباط با او برآمده و به خواهرش
شاببو جان متوسل شدند. مرحوم غبار در این مورد مینویسد:
«انگلیسها
در کابل آنقدر سراسیمه شده بودند که به غرض مفاهمه با سردار عبدالرحمن خان، به
خواهر او (شاه ببو جان) متوسل گردیدند و توسط او راه مکاتبه را با سردار باز
نمودند...» ( افغانستان در مسیر تاریخ، جلد اول، ص ۶۳۵)
در این
نامه دو نکته جالب به نظر میرسد: نخست اینکه انگلیس از او میپرسد که به وطن خود
آمدهای، چه تصمیمی داری؟ و دیگر اینکه او بهجای آنکه حضور انگلیس را در کشورش
زیر پرسش ببرد، راه تفاهم و اتصال را در پیش گرفت.
وقتی
عبدالرحمن خان به چاریکار رسید، با برخوردهای ذلیلانه خود پیروزیای را که مردم با
شمشیر به دست آورده بودند، از میان برد و به قول غبار، معاهده ننگین گندمک را که مردم
با خون و شمشیر شسته بودند، دوباره پذیرفت.
عبدالرحمن
پس از آنکه در سایه حمایت انگلیسها کابل را تصرف کرد، در ادامه سلطنت خود جنایات
فراوانی مرتکب شد که در تاریخ کمنظیر است؛ از جمله قتلعام مردم هزاره و شینواری
و هزاران مورد دیگر. اما ما در اینجا تنها از معاهده دیورند که از ننگینترین
معاهدات تاریخ افغانستان دانسته میشود، یادآور میشویم.
معاهده
دیورند
«از آنجا که
بعضی مسئله ها به نسبت سرحد افغانستان بطرف هندوستان بر پا شده اند و چنانکه هم
جناب امیر صاحب و هم دولت عالیه هند خواهش انفصال این مسئله بطریق اتفاق دوستانه
دارند و خواهش تقرر و تعیین حدود دایره تسلط و اقتدار خودشان دارند تا که در آینده
هیچ اختلاف رای و خیال در امر مزبور بین این دولت هم عهد و هم پیمان وقوع نیاید،
پس به وسیله این نوشته معاهده حسب ذیل نموده شد:
1. حد شرقی و جنوبی مملکت جناب امیر صاحب از واخان تا سرحد
ایرانی به درازای خط که در نقشه کشیده شده و آن نقشه همراه عهد نامه ملحق است،
خواهد رفت.
2. دولت عالیه هند در ملک های که آنطرف این خط به جانب
افغانستان واقع میباشند هیچ وقت مداخله و دست اندازی نخواهند کرد و جناب امیر صاحب
نیز در ملک های که بیرون این خط بطرف هندوستان واقع می باشند، هیچ وقت مداخله و
دست اندازی نخواهند نمود.
3. پس دولت بهیه برتانیه متعهد می شوند که جناب امیر صاحب
اسمار و وادی بالای آنرا تا چنگ در قبضه
خود بدارند و طرف دیگر جناب امیر صاحب متعهد می شوند که هیچ وقت در سوات و باجور و
چترال معه وادی ارنوی یا با شکل مداخلت و دست اندازی نخواهند کرد و دولت بهیه
برتانیه نیز متعهد می شوند که ملک بر مل را چنانکه در نقشه مفصل که به جناب امیر
صاحب از قبل داده شده نوشته شد، به جناب امیر صاحب واگذار نموده شود و جناب امیر
صاحب دست بردار از ادعای خود به باقی ملت وزیری و داور میباشند و نیز دست بردار از
ادعای خود به چاگی میباشند.
4. این خط سرحد بندی بعد ازاین به تفصیل نهاده و نشان کاری آن
هر جا که ممکن و مطلوب باشد به توسط برتش و افغانی کمشنران کرده خواهد شد و مراد و
مقصد کمشنران مذکوراین خواهد بود که به اتفاق یکدیگر بیک سرحد موافقت نمایند و آن
سرحد حتی الامکان بعینه مطابق حد بندی که در نقشه که همراه این معاهده سر حدی
میباشند در مد نظر داشته شود.
5. به نسبت مسئله چمن جناب امیر صاحب از اغراض خود بر چهاونی
جدید انگریزی دست بردار می باشند و حقوق خود را که در آب سرکی تلری بذریعه خرید
حاصل نموده اند بدولت برطانیه تسلیم می نمایند، برین حصه سر حد خط حد بندی به حسب
ذیل کشده خواهد شد: خط سرحد بندی از سر کوه سلسله خواجه عمران نزدیک پشاکوتل که در
حد ملک انگریزی میباشد این طور می رود که مرغه چمن و چشمه شیر او به را افغانستان
می گذارد. چشمه شیر اوبه عدل مابین قلعه چمن نو و تهانه افغانی مشهور و در آنجا
بنام لشکردند می گذرد. بعد ازین این خط حد عدل ما بین ریلوی ستیشن و کوهچه بمیان
بلاک میرود و بطرف جنوب گشته شامل سلسله کوه خواجه عمران می شود. تهانه گواشه را
در ملک انگریزی میگذارد و راه را که بطرف شوراوک از جانب مغرب و جنوب گواشه می رود
به تعلق افغانستان میگذارد ودولت بهیه برطانیه هیچ مداخلت تا به فاصله نصف از راه
مزبور نخواهند نمود.
6. شرایط مزبوره این عهد نامه را دولت عالیه هند و جناب امیر
صاحب افغانستان این طور تصور می کنند که این یک کامل و خاطر خواه فیصله جمیع اصل
اختلاف رای و خیال که در بین ایشان به سبت سرحد مذکور بوده اند، میباشد. و هم دولت
عالیه هند و هم جناب امیر صاحب بر ذمه خود می گیرند که انفصال هر اختلافات فقرات
جزئی به مثال آن نوع اختلافات که بر آن در آینده افسر های مقرره جهت علامت نهی خط
حد بندی غور و فکر خواهند نمود، به طریق دوستانه نموده خواهد شد تا که برای آینده
حتی الامکان جمع اسباب شک و شبهه و غلط فهمی ما بین دو دولت بر داشته و دور کرده
شود.
7. چونکه دولت عالیه هند از نیک نیتی جناب امیر صاحب به نسبت
دولت برتانیه تشفی و اطمینان خاطر بطور کمال دارند و خواهش دارند که افغانستان را
در حالت خود مختاری و استقلال و قوت ببینند بهذا دولت مومی الیه هیچ ایراد و
اعتراض بر امیر صاحب در باب خریدن و آوردن اسباب جنگ در ملک خود نخواهند کرد و خود
دولت موصوف چیزی معاونت و امداد به عطیه اسباب جنگ خواهند نمود، علاوه بر این جهت
اظهار اعتراف خودشان نسبت به طریقه دوستانه که جناب امیر صاحب درین گفتگو و معامله
ظاهر ساخته اند،دولت عالیه هند قرار می دهند که بر آن وجه عطیه سالانه دوازده لک
روپیه که الا به جناب ممدوح داده می شود، شش لک روپیه سالانه مزید نموده شود.
المرقوم 12 ماه نوامبر 1893 مطابق 2 ججمادی الاول 1311 هجری» (عبار، افغانستان در مسیر تاریخ ج 1 ص 690 و ص
691)
این
معاهده در ۱۲ نوامبر ۱۸۹۳ به
امضا رسید و بر بنیاد آن، بخشهای وسیعی از سرزمینهای شرقی و جنوبی افغانستان از
حوزه نفوذ کشور جدا گردید و مرزی ترسیم شد که تا امروز منشأ منازعات سیاسی و
تاریخی است. همچنین در برابر آن، مبلغی بر کمک سالانه امیر افزوده شد؛ امری که
منتقدان آن را معامله بر سر منافع ملی دانستهاند.
قابل
یادآوری است که موضوع معاهده دیورند تنها به دوره عبدالرحمن خان محدود نماند، بلکه
در سال ۱۹۰۵ در زمان حبیبالله خان نیز در توافق با
نماینده انگلیس، سر لوئیس دین، مورد تأیید قرار گرفت. همچنان در دوره امانالله
خان نیز پس از جنگ سوم افغان و انگلیس، این مسئله یکبار در مذاکرات راولپندی و
بار دیگر در معاهده سال ۱۹۲۱ کابل مورد پذیرش قرار گرفت.
اینها
معاهداتی است که سرزمین افغانستان را گامبهگام کوچک ساخته و از هر طرف گوشهای
از آن را به نحوی فروخته یا ذلیلانه از دست دادهاند.
در عصر
همین عبدالرحمن، مناطق پنجده و ولایت مرو نیز به دستور انگلیسها به روسیه تسلیم
داده شد. همچنان مصلای بزرگ هرات، که از بزرگترین آثار تاریخی جهان اسلام بهشمار
میرفت، به دستور همین شاه از میان برده شد. (یوسف ریاضی هروی، عینالوقایع،
قسمت افغانستان)
ما در
تاریخ معاصر خود دو معاهده دیگر نیز داریم که بر بنیاد آن افغانستان مورد تجاوز
قرار گرفت و آنها هر دو به نام معاهدات پنج دسمبر شناخته میشوند.
یکی
معاهده پنج دسمبر ۱۹۷۸ است که توسط نورمحمد ترکی و حفیظالله امین،
رهبران حزب کمونیست، به امضا رسید و به زعم خودشان هجوم و تجاوز شوروی را در
افغانستان قانونیت بخشید.
دیگری
معاهده پنج دسمبر ۲۰۰۱ است که هجوم و حضور نیروهای امریکا را در
افغانستان مشروعیت سیاسی بخشید.
در جمع
معاهدات ننگینی که مطالعه فرمودید، همه را حکام پشتون امضا نموده و در کنار آن
امتیازاتی نیز بهدست آوردهاند. تنها همین معاهده اخیر که پای امریکا و متحدانش
را به افغانستان کشید، توسط محمد یونس قانونی عضو حزب جمعیت اسلامی افغانستان و از
قوم تاجیک، امضا گردید.
سوالی
که هر ذهنی را مشغول میکند این است که چرا در برابر این همه معاهداتی که در هر
کدام گوشهای از خاک ما از پیکر کشور جدا شده، کسی سخنی نمیگوید؛ اما در برابر
تنها خط دیورند، تا کسی بخواهد اظهار نظری کند، فوراً چند نفر فحاش و بیسواد،که
حتی یک ورق از تاریخ کشور را هم مطالعه نکردهاند، با کمال بیمنطقی و گستاخی به
دشنامگویی میپردازند.
سوال
اینجاست که آیا پنجده، مرو، مشهد، تون، طبس، سیستان، بلوچستان و دیگر مناطق، ارزششان
کمتر از ساحهای است که با خط دیورند از پیکر افغانستان جدا شده است؟ اگر از نگاه
آبوهوا، زراعت، اقتصاد و دیگر شاخصها موضوع را بررسی کنیم، هر یک از این مناطق
از جهات گوناگون بهتر از ساحهای است که به وسیله خط دیورند از افغانستان جدا
گردیده است.
بعضیها
با کمال بیمنطقی میگویند این خط را انگلیسها ایجاد کردهاند و از نظر ما رسمیت
ندارد. از این آقایان باید پرسید: سایر خطوطی که افغانستان را از کشورهای همسایه
جدا نموده، چه کسی تثبیت کرده است؟ اگر نمیدانند، باید دانست که خطوط جدایی
افغانستان از ایران، ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان و چین نیز همانند خط میان افغانستان و پاکستان با دخالت انگلیسها صورت گرفته است. خط و سرحدی
که افغانستان خودش با همسایگان بهوجود آورده باشد، متأسفانه نه در تاریخ دیده میشود
و نه در جغرافیا.
گاهگاهی
نزاع و جنجالهایی که به خاطر دیورند راهاندازی میشود، معمولاً توسط کسانی دامن
زده میشود که نه خود را میشناسند و نه تاریخ کشورشان را. این را با صراحت میگویم
که در دفاع از دیورند، یک شخصیت تاریخدان و منطقی به میدان نیامده است. از همین
روست که با گذشت دهها سال از عمر پاکستان، این دعواها و ادعاها بیشتر شفاهی باقی
مانده و حتی یادداشتی رسمی در این زمینه به سازمان ملل ارائه نشده است. گاهی نیز
این ادعاها را قاچاقبران و سودجویان دامن میزنند تا برای کارهای خود سهولت ایجاد
کنند.
قابل
یادآوری است که از دوره امان الله تا سال ۱۳۸۲ هجری
خورشیدی، در افغانستان چندین قانون اساسی تدوین و نافذ گردید، اما در هیچیک از آنها
در مورد سرحدات مورد منازعه، مناطق از دسترفته و یا ادعای رسمی ارضی تصریح روشنی
دیده نمیشود. این امر نشان میدهد که در سطح حقوقی و دولتی نیز موضع واحد و
دوامدار در این زمینه شکل نگرفته است.
اینگونه
برخوردها را کاملاً زشت و دور از منطق بوده و برای حل این تنش نه مناسب است و نه
کارگر. از همه دعوت میکنیم که به تاریخ کشور خود رجوع کنند. اگر از سایر موارد
صرفنظر کنیم و تنها دیورند را مدنظر قرار دهیم، یقین بدانید که این منطقه را
عبدالرحمن شاه جلاد و مزدور افغانستان واگذار کرد، نه کسانی که امروز بیادبانه
مورد تهمت و ناسزا قرار میگیرند.
از دید
من نیز پاکستان کشوری است که در حق ما جفاهای فراوان کرده است؛ اما با همه اینها،
من طرفدار حل معضل میان این کشور و وطن خود ما هستم. در این زمینه مقالاتی نیز
نوشتهام و طرحی برای حل بحران تهیه کردهام که در کتابی که اخیراً بهصورت
الکترونیکی نشر شده، درج گردیده است. دوستان میتوانند کتاب مذکور را تحت عنوان
افغانستان، هند و پاکستان به روایت تحلیل و تاریخ مطالعه فرمایند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر