قرن بیست و یکم، عصر تکنالوژی یا عصر تراژدی؟
نگاهی
انتقادی به پیشرفت علمی، مسابقه تسلیحاتی و بحران انسانیت
علم، بدون وجدان، چیزی جز ویرانی روح نیست.
فرانسوا رابله
مقدمه
هر
دورهای از تاریخ با عنوانی شناخته شده است. عصر حجر، عصر آهن، عصر روشنگری، عصر صنعت و اکنون، عصر تکنالوژی. رسانهها، دانشگاهها و سیاستمداران پیوسته از پیشرفت، انقلاب
دیجیتال هوش مصنوعی، فناوریهای نوین و جهان هوشمند سخن میگویند.
بیتردید،
بشر از نظر علمی و فنی به جایگاهی رسیده که تا چند دهه پیش تنها در داستانهای علمیتخیلی قابل تصور بود. امروزه انسان میتواند از هزاران کیلومتر دورتر یک عمل جراحی را هدایت کند، با هوش مصنوعی آثار هنری خلق کند، موتر های بدون راننده بسازد و فضاپیماها را به اعماق منظومه شمسی بفرستد.
اما
در کنار این شکوه علمی، واقعیتی تلخ نیز وجود دارد. جنگ همچنان ادامه دارد. صدای انفجار از گوشههای مختلف جهان شنیده میشود. میلیونها انسان آوارهاند، میلیونها کودک از آموزش محروماند، صدها میلیون نفر با گرسنگی و فقر دستوپنجه نرم میکنند و در همان حال، هر سال بودجههای نجومی برای توسعه جنگافزارهای پیشرفته تصویب میشود.
این
تضاد بزرگ، پرسشی بنیادین را پیش روی وجدان بشریت قرار میدهد: آیا پیشرفت تنها به معنای رشد فناوری است، یا آنکه معیار اصلی پیشرفت، رشد انسانیت و عدالت است؟
تناقض
بزرگ تمدن معاصر
تمدن
امروز بیش از هر زمان دیگری گرفتار تناقض شده است. از یک سو، انسان به پیشرفتهترین ابزارهای علمی دست یافته و از سوی دیگر، هنوز نتوانسته است ابتداییترین آرمانهای انسانی، یعنی صلح، عدالت و کرامت انسان را محقق سازد.
هر
روز خبر اختراع تازهای منتشر میشود، اما همزمان خبر بمباران شهری دیگر، ویرانی بیمارستانی دیگر، به ویرانه تبدیل کردن مکتب و مدرسه دیگر، یا آوارگی هزاران خانواده نیز به گوش میرسد.
آیا
این دو تصویر متعلق به یک تمدن واحد هستند؟
پاسخ،
هرچند تلخ، مثبت است.
بشر
امروز هم توان درمان بیماریهای پیچیده را دارد و هم توان نابود کردن یک شهر در چند دقیقه. او
هم قادر است جان انسان را نجات دهد و هم ابزار نابودی میلیونها انسان را تولید کند.
این
همان پارادوکسی است که بسیاری از اندیشمندان
معاصر درباره آن هشدار دادهاند.
صنعت
جنگ، سودآورترین تجارت جهان
یکی
از تلخترین واقعیتهای عصر حاضر، تبدیل شدن جنگ به صنعتی عظیم است.
در
بسیاری از کشورها، صنایع نظامی تنها ابزار دفاعی نیستند، بلکه بخشی از اقتصاد ملی محسوب میشوند. هزاران شرکت، میلیونها کارمند و شبکهای گسترده از پژوهشگران، انجنیران و سرمایهگذاران در تولید تجهیزات نظامی فعالیت دارند.
هرگاه
تنشی در نقطهای از جهان شکل میگیرد، بازار فروش جنگافزار نیز رونق میگیرد. هر جنگ تازه، برای برخی شرکتها به معنای قراردادهای تازه است. این واقعیت، پرسشهای دشوار اخلاقی را پیش میکشد: آیا ممکن است بخشی از اقتصاد جهانی به تداوم درگیریها وابسته شده باشد؟ اگر چنین باشد، صلح تنها یک آرمان اخلاقی نیست، بلکه چالشی اقتصادی نیز هست.
امنیت، با
سلاح یا با عدالت؟
تقریباً
همه دولتها افزایش بودجه نظامی را با شعار تأمین امنیت توجیه میکنند. هیچ تردیدی نیست که هر کشوری حق دفاع از خود را دارد و در جهانی پرتنش، داشتن توان دفاعی میتواند بازدارنده باشد.
اما
امنیت صرفاً به معنای داشتن ارتش نیرومند نیست.
آیا
خانوادهای که فرزندش از سوءتغذیه رنج میبرد، احساس امنیت میکند؟ آیا کودکی که از مدرسه محروم است، امنیت دارد؟ آیا بیماری که توان پرداخت هزینه درمان را ندارد، در جامعهای امن زندگی میکند؟
امنیت
واقعی زمانی تحقق مییابد که انسان از ترس جنگ، فقر، بیماری، تبعیض و بیعدالتی رهایی یابد. جامعهای که عدالت، آموزش و فرصت برابر در آن وجود داشته باشد، پایدارتر از جامعهای است که تنها بر انباشت سلاح تکیه دارد.
کودکانی
که قربانی سیاست میشوند
هیچ
تصویری دردناکتر از کودکی نیست که به جای کتاب، صدای انفجار را بشناسد. غرش توپ ها و میزائیل ها، صدای هواپیما های
جنگی و پهباد های ویرانگر به موسیقی زندگی اش مبدل گشته است.
در
گوشههای مختلف جهان، کودکانی زندگی میکنند که هرگز کلاس درس را ندیدهاند. برخی به سبب جنگ، برخی به دلیل فقر و برخی به علت بیثباتی سیاسی از آموزش محروم ماندهاند.
در
مقابل، هزینه ساخت یک جنگافزار پیشرفته گاه با بودجه لازم برای ساخت صدها مدرسه، تجهیز بیمارستانها یا آموزش هزاران معلم برابری میکند.
این
مقایسه برای سرزنش یک کشور یا یک ملت نیست، بلکه یادآوری یک حقیقت جهانی است: منابع بشر محدود است و نحوه تخصیص آن، نشاندهنده اولویتهای اخلاقی و سیاسی اوست.
فناوری، خدمتگزار
انسان یا فرمانروای
او؟
فناوری
زمانی ارزشمند است که در خدمت بهبود کیفیت زندگی انسان قرار گیرد. اما اگر انسان به ابزاری در خدمت فناوری یا رقابتهای بیپایان قدرت تبدیل شود، پیشرفت معنای خود را از دست میدهد.
امروز
هوش مصنوعی، رباتیک، زیستفناوری و محاسبات کوانتومی میتوانند انقلابهایی مثبت در پزشکی، آموزش، کشاورزی و مدیریت منابع ایجاد کنند. اما همین فناوریها میتوانند در ساخت سامانههای خودکار جنگی، نظارت گسترده یا حملات سایبری نیز به کار گرفته شوند.
بنابراین،
پرسش اصلی این نیست که چه چیزی میتوانیم بسازیم؟ بلکه این است که چه چیزی باید بسازیم؟
آلبرت
اینشتین و هشدار به بشریت
آلبرت
اینشتین که سهم بزرگی در تحول علم فیزیک داشت، پس از مشاهده پیامدهای سلاح هستهای، بارها درباره خطر مسابقه تسلیحاتی هشدار داد. جمله مشهور او همچنان تکاندهنده است:
«نمیدانم جنگ جهانی سوم با چه سلاحهایی جنگیده خواهد شد، اما جنگ جهانی چهارم با چوب و سنگ خواهد بود.»
این
جمله، پیشبینی نوع سلاحها نبود، بلکه
هشداری اخلاقی بود. او میخواست بگوید اگر انسان خرد خود را از دست بدهد، فناوری پیشرفته میتواند تمدن را نابود کند.
برتراند
راسل، علم بدون اخلاق
فیلسوف
برجسته انگلیسی، برتراند راسل، معتقد بود که سرعت رشد دانش از سرعت رشد خرد انسانی بیشتر شده است. از نگاه او، بشر یاد گرفته است چگونه قدرت خود را افزایش دهد، اما هنوز نیاموخته است چگونه آن قدرت را عاقلانه به کار گیرد.
این
سخن امروز بیش از هر زمان دیگری معنا دارد. جهان میتواند اطلاعات را در چند ثانیه منتقل کند، اما هنوز در حل بسیاری از بحرانهای سیاسی و انسانی ناتوان است.
اریک
فروم، داشتن یا بودن؟
اریک
فروم در کتاب داشتن یا بودن هشدار میدهد که تمدن مدرن بیش از اندازه بر قدرت، مالکیت و رقابت تأکید کرده و از پرورش انسانیت فاصله گرفته است.
اگر
جامعهای ارزش انسان را با میزان قدرت نظامی، ثروت یا فناوری بسنجد، بهتدریج اخلاق و همدلی جای خود را به رقابت و سلطه خواهد داد.
از
دید فروم، تمدنی موفق است که انسانهای بهتر تربیت کند، نه صرفاً ماشینهای پیشرفتهتر.
اگر
تنها بخشی از هزینههای نظامی...
تصور
کنید تنها درصد کوچکی از بودجههای نظامی جهان به آموزش اختصاص یابد. چه اتفاقی خواهد افتاد؟
میتوان میلیونها کودک را وارد مدرسه کرد، هزاران دانشگاه و مرکز پژوهشی ساخت، واکسین و دارو برای بیماریهای قابل پیشگیری تولید کرد، شبکههای آب آشامیدنی سالم را گسترش داد و زیرساختهای کشورهای فقیر را بهبود بخشید.
این
بدان معنا نیست که همه هزینههای دفاعی باید حذف شوند، بلکه پرسش این است که آیا توازن کنونی میان سرمایهگذاری برای زندگی و سرمایهگذاری برای جنگ، با ارزشهای انسانی سازگار است؟
آیا
عصر حاضر، عصر پیشرفت است؟
پاسخ،
هم آری است و هم نه.
آری؛
زیرا دانش، طبابت، ارتباطات و فناوری به پیشرفتهای شگرفی دست یافتهاند.
و
نه؛ زیرا هنوز میلیونها انسان از ابتداییترین حقوق خود محروماند و جهان همچنان با جنگ، بیعدالتی و خشونت دست به گریبان است.
از
این رو شاید دقیقتر باشد که قرن بیستویکم را عصر پیشرفت علمی و عقبماندگی اخلاقی بنامیم،عصری
که در آن قدرت انسان افزایش یافته، اما مسئولیتپذیری او همگام با آن رشد نکرده است.
در نتیجه باید اذعان بداریم که تاریخ درباره تعداد موشکهایی که ساختهایم، چندان داوری نخواهد کرد، اما درباره نوع جهانی که برای فرزندان خود به جا گذاشتهایم، قضاوت خواهدنمود.
تمدنی
که بتواند بیماری را درمان کند، اما نتواند از جنگ جلوگیری کند، تنها بخشی از رسالت خود را انجام داده است. جامعهای که سریعترین کمپیوتر ها را بسازد، اما نتواند کودکان را از گرسنگی و بیسوادی نجات دهد، هنوز راه درازی تا پیشرفت واقعی در پیش دارد.
علم،
موهبتی الهی و حاصل تلاش هزاران ساله اندیشه انسانی است. این موهبت زمانی ارزشمند است که در خدمت صلح، عدالت، آموزش، سلامت و کرامت انسان قرار گیرد. اگر علم به ابزاری برای سلطه، نابودی و سودجویی از جنگ تبدیل شود، نهتنها رسالت خود را از دست میدهد، بلکه میتواند به تهدیدی علیه تمدنی بدل شود که خود آن را ساخته است.
شاید
بزرگترین نیاز امروز جهان، اختراع سلاحی تازه نباشد، بلکه
احیای وجدان انسانی باشد. جهان بیش از موشکهای دوربرد، به اندیشههای بلند نیاز دارد، بیش از کارخانههای اسلحهسازی، به مدرسه، کتابخانه،
آزمایشگاههای طبی و مراکز گفتوگو نیازمند است و بیش از رقابت برای برتری نظامی، به رقابت برای کاهش فقر، گسترش دانش و حفظ کرامت انسان احتیاج دارد.
آنگاه
که روزی معیار عظمت ملتها نه تعداد جنگافزارهایشان، بلکه میزان سواد، سلامت، عدالت، آزادی و صلح در جامعه آنان باشد، میتوان با اطمینان گفت که بشر وارد عصر واقعی پیشرفت شده است. تا آن زمان، هرچند دستاوردهای
فناوری شگفتانگیز باشند، وجدان بیدار انسان همچنان این پرسش را تکرار خواهد کرد: آیا پیشرفت بدون انسانیت، واقعاً پیشرفت است؟