۱۴۰۵ فروردین ۲۹, شنبه

میانجی‌گری در سایه تردید، نگاهی به نقش پاکستان در معادلات منطقه‌ای

 

میانجی‌گری در سایه تردید، نگاهی به نقش پاکستان در معادلات منطقه‌ای

غلام علی صارم

شنبه 29 حمل 1405

در این‌که تنش‌ها و رویارویی‌های احتمالی میان ایران، آمریکا و اسرائیل به کجا خواهد انجامید، قصد ورود ندارم، نه از آن جهت که سخنی در این زمینه وجود ندارد، بلکه پیش‌تر بارها از منظرهای مختلف، به‌ویژه با تأکید بر نقش آمریکا و اسرائیل به‌عنوان بازیگران متجاوز در این مرحله، بحث شده است. اما آنچه در این نوشتار کوتاه محل توجه است، مسئله‌ای متفاوت است: چگونه پاکستان به‌عنوان میانجی وارد چنین معرکه‌ای شده و حتی دو طرف درگیر را به کشور خود دعوت می‌کند تا نقش واسطه صلح را ایفا کند؟

این پرسش، ذهن هر ناظر و پژوهشگری را به خود مشغول می‌سازد و چندین نکته اساسی را مطرح می‌کند.

نخست، کشوری که خود با یکی از پیچیده‌ترین و سنگین‌ترین چالش‌های امنیتی داخلی و منطقه‌ای دست‌وپنجه نرم می‌کند، چگونه می‌تواند در سطحی کلان، نویدبخش صلح برای قدرت‌های بزرگ جهانی باشد؟ پاکستان در سال‌های اخیر با تهدیدات امنیتی گسترده، از فعالیت گروه‌های مسلح گرفته تا تنش‌های مرزی، روبه‌رو بوده است. در چنین شرایطی، ایفای نقش میانجی در یک بحران بین‌المللی، پرسشی جدی درباره ظرفیت واقعی این کشور ایجاد می‌کند.

دوم، وضعیت اقتصادی پاکستان نیز چندان مساعد نیست. این کشور با بدهی‌های سنگین خارجی، فشارهای اقتصادی و وابستگی به کمک‌های مالی دیگر کشورها، به‌ویژه کشورهای عربی، مواجه است. در چنین وضعیتی، این سؤال مطرح می‌شود که چگونه کشوری با این سطح از مشکلات اقتصادی می‌تواند هزینه‌های سیاسی و دیپلماتیک میانجی‌گری میان قدرت‌های جهانی را بر عهده گیرد؟ حتی از منظر نمادین، میزبانی هیئت‌های بلندپایه از کشورهای متخاصم نیازمند زیرساخت‌ها و منا بعی است که تأمین آن برای پاکستان چندان آسان به نظر نمی‌رسد.

1.    سوم، پاکستان خود در روابطش با همسایه نزدیکش، افغانستان، با چالش‌های عمیق و حل‌نشده‌ای مواجه است. دو کشوری که بیش از ۲۲۰۰ کیلومتر مرز مشترک دارند و ثبات در روابطشان برای هر دو حیاتی است، هنوز نتوانسته‌اند به یک چارچوب پایدار از همکاری و صلح دست یابند. این پرسش به‌درستی مطرح می‌شود که چرا پاکستان پیش از ورود به حل یک بحران جهانی، نتوانسته تنش‌های منطقه‌ای و همسایگی خود را مدیریت کند؟

با توجه به این موارد، این گمانه تقویت می‌شود که اقدام پاکستان در این زمینه، صرفاً از سر دغدغه‌های انسانی یا صلح‌طلبانه نیست، بلکه ممکن است در چارچوبی بزرگ‌تر و تحت تأثیر روابط راهبردی این کشور با ایالات متحده تعریف شود. پاکستان طی دهه‌های گذشته یکی از متحدان مهم آمریکا در منطقه بوده و در مقاطع مختلف، نقش پایگاه و شریک امنیتی را ایفا کرده است. هرچند روابط این دو کشور در دوره‌هایی دچار سردی شده، به‌ویژه پس از نزدیکی آمریکا به هند، اما این ارتباط هرگز به‌طور کامل قطع نشده و همچنان دارای اهمیت راهبردی است.

از این منظر، می‌توان چنین برداشت کرد که آمریکا ممکن است در پی آن باشد تا با تقویت نقش پاکستان، این کشور را به‌عنوان یک بازیگر فعال‌تر در معادلات منطقه‌ای مطرح کند. حتی برخی تحولات داخلی پاکستان، مانند ارتقای جایگاه نظامی و سیاسی برخی چهره‌ها، می‌تواند در همین چارچوب تحلیل شود، گویی زمینه‌سازی برای ایفای نقش‌های بزرگ‌تر در آینده در حال شکل‌گیری است.

با این حال، این تحلیل نیز با تردیدهای جدی مواجه است. ایالات متحده خود در شرایط کنونی با چالش‌های متعدد اقتصادی، سیاسی و حتی در سطح روابط بین‌المللی روبه‌رو است. روابط این کشور با برخی متحدان سنتی‌اش در اروپا دستخوش تغییراتی شده و انسجام پیشین در برخی ائتلاف‌ها، از جمله ناتو، کاهش یافته است. در چنین فضایی، اتکا به یک شریک ضعیف‌تر برای مدیریت بحران‌های پیچیده جهانی، ممکن است چندان واقع‌بینانه نباشد.

از سوی دیگر، پاکستان نیز با مجموعه‌ای از بحران‌های هم‌زمان مواجه است: بدهی‌های سنگین، بی‌ثباتی اقتصادی، چالش‌های امنیتی داخلی و فشارهای سیاسی. در دنیای سیاست، معمولاً بازیگران قدرتمند به دنبال شرکای توانمند و باثبات هستند، نه کشورهایی که خود درگیر مشکلات عمیق‌اند. به همین دلیل، انتظار ایفای نقش تعیین‌کننده از سوی پاکستان در چنین سطحی، با تردید های جدی همراه است.

در نهایت، می‌توان گفت که تلاش برای تبدیل پاکستان به یک میانجی مؤثر یا حتی «ژاندارم منطقه»، چه از سوی آمریکا و چه از سوی خود این کشور، با موانع جدی روبه‌رو است. اگرچه ممکن است این اقدامات در کوتاه‌مدت اهدافی سیاسی یا تبلیغاتی را دنبال کند، اما در بلندمدت، بدون پشتوانه واقعی اقتصادی، امنیتی و دیپلماتیک، بعید است به نتیجه‌ای پایدار منجر شود.

به بیان ساده‌تر، این تلاش‌ها ممکن است بیش از آنکه مبتنی بر واقعیت‌های موجود باشد، بر پایه تصورات و محاسباتی خوش‌بینانه شکل گرفته باشد. و همان‌گونه که در یک ضرب‌المثل معروف آمده است: «ترسم نرسی به کعبه‌ای اعرابی، این ره که تو می‌روی به ترکستان است.»والسلام

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر