وقتی حقوق بشر کور میشود: از
اپستین تا سکوت جهانی
غلام علی صارم
شنبه 18 دلو 1404
فاجعهی جفری اپستین لکهی ننگی است بر دامان
آفرینندگان و حامیان آن؛ لکهای بر دامان همان کسانی که بیشرمانه از حقوق بشر سخن
میگویند و با شعارهای فریبنده، از حقوق پایمالشدهی زنان، بهویژه در کشورهای موسوم
به جهان سوم، داد سخن سر میدهند.
این فاجعه که نام و پای شمار زیادی از
دولتمردان، سیاستمداران، تاجران نامدار، میلیاردرها و شاهزادگان، چه مسلمان و چه
غیرمسلمان، در آن گره خورده است، ننگی است که تاریخ بهسادگی از یاد نخواهد برد. بهراستی
که این پرونده، لکهای است که آمریکا از پاککردن آن تا ابد عاجز خواهد ماند.
جای شگفتی است که با وجود جنایتهای وحشیانهای
که بر دختران زیر سن، نوجوانان و حتی کودکانی کمتر از ده یا دوازده سال روا داشته
شد، و چهبسا بسیاری از آنان جانهای معصوم خود را نیز از دست داده باشند، عدالت و
انسانیت آشکارا قربانی شدهاند؛ اما در برابر این همه ستم، نه صدایی از مدعیان
حقوق بشر برمیخیزد، نه از فمینیستهای دوآتشه، و نه از آنانی که خود را فعال و
مدافع حقوق زنان و کودکان مینامند.
گویی این قربانیان نه زن بودهاند، نه کودک و
نه حتی انسان.
از سنگ صدا برمیآید، اما از این مدعیان پرادعا
نه.
آنان که در غرب نشستهاند و برای محرومیت زنان
افغان از تحصیل و کار، ناله و شیون سر میدهند، مگر شعارشان انسانیت نیست؟ مگر با
فریاد «حقوق زن» و «حقوق
بشر»
گلو
پاره نمیکنند؟ پس چرا در برابر این جنایت هولناک،که وجدان بشریت را لرزاند و
شرافت، انسانیت و عدالت را به مسلخ کشاند، از سازمان ملل گرفته تا نهادهای بهاصطلاح
حقوق بشری، همگی سکوتی ذلیلانه اختیار کردهاند؟
آنچه دلِ بدگمان ما گواهی میدهد این است که
وابستگیهای سیاسی و اقتصادی، این مدعیان را به سکوت واداشته است؛ سکوتی که شرف و
عزت انسانی را قربانی مصلحت کرده است.
خوانندگان گمان نبرند این سطور دفاع از فردی یا
حمله به شخصی خاص است؛ نه. این نوشته نوحهای است برای عدالتِ قربانیشده
و انسانیتی که لگدمال گردیده است. امروز جهانی را شاهدیم که در آن، عدالت و شرافت،
بهویژه در جهان مدعی تمدن، به دار آویخته شده است.
نمونههای این فجایع را تنها در پروندهی
اپستین نمیتوان دید. در کشور خود ما نیز رخدادهایی مشابه اتفاق
افتاده که در آن زمان نیز همین مدعیان حقوق زن سکوت پیشه کردند. فسادهای
افشاشده در ساختار قدرت، نمونهای روشن از این بیعدالتیهاست؛ جایی که زنان و
دختران، نه در املاک شخصی، بلکه در قلب مراکز قدرت، قربانی شدند.
فسادی که در ارگ افغانستان رخ داد، اگرچه از
نظر ظاهری به گستردگی فاجعهی اپستین نبود، اما از حیث قبح، ننگ و خیانت به مردم،
بهمراتب سنگینتر بود؛ چرا که ارگ، خانهی چهل میلیون انسان مظلوم بود و با فساد
آلوده شد.
هزاران زن و دختر جوان در این ساختار قربانی
شدند، بیآنکه صدایشان شنیده شود. بسیاری از آنان ناچار به سکوت شدند و این سکوت،
زخمی است که تا پایان عمر با خود خواهند داشت.
در نهایت، افشای چهرهی ناپاک جفری اپستین و
همدستانش، بار دیگر نشان داد که عدالت در جهان امروز چگونه قربانی میشود؛ و
تاریخ، اگرچه دیر، اما همهچیز را ثبت خواهد کرد.
«باد این سخن به گوشت؛ ما مردهایم و تو زندهای.»
والسلام