۱۴۰۴ اسفند ۴, دوشنبه

خیال قدرت و واقعیت سیاست- نگاهی انتقادی به توهم اتکای بیرونی در ایران و افغانستان

 خیال قدرت و واقعیت سیاست- نگاهی انتقادی به توهم اتکای بیرونی در ایران و افغانستان

غلام علی صارم

دوشنیه 4 حوت 1404

در سال‌های اخیر، برخی تحولات سیاسی و رسانه‌ای در میان گروه‌هایی از ایرانیان و همچنین شماری از فعالان سیاسی افغانستانی در خارج از کشور، پرسش‌های جدی درباره ماهیت نگاه آنان به قدرت سیاسی ایجاد کرده است. آنچه بیش از همه جلب توجه می‌کند، ظهور نوعی تفکر ساده‌انگارانه است که گویی می‌توان بدون تکیه بر مردم، بدون ساختار سیاسی منسجم و حتی بدون برنامه عملی، صرفاً با حمایت قدرت‌های خارجی به قدرت رسید.

این نوع نگاه نه تنها با واقعیت‌های تاریخی سازگار نیست، بلکه در بسیاری موارد نشان‌دهنده فاصله عمیق میان آرزوهای سیاسی و واقعیت‌های میدانی است. تاریخ معاصر منطقه به روشنی نشان داده است که قدرت سیاسی پایدار، زمانی شکل می‌گیرد که بر پایه مشروعیت داخلی، توان مدیریتی و انسجام اجتماعی استوار باشد، نه بر اساس وعده‌های خارجی.  در میان برخی مخالفان سیاسی در کشورهای مختلف، این تصور شکل گرفته است که قدرت‌های بزرگ جهانی می‌توانند با مداخله مستقیم، ساختارهای سیاسی کشورها را تغییر داده و گروهی خاص را بر سر کار آورند. این نگاه، گرچه در ظاهر ساده و جذاب به نظر می‌رسد، اما در عمل با پیچیدگی‌های فراوانی همراه است.

نمونه‌های تاریخی متعددی نشان می‌دهد که مداخلات خارجی، حتی اگر به تغییر حکومت‌ها منجر شده باشد، لزوماً به ثبات سیاسی یا بهبود شرایط اجتماعی منتهی نشده است. ساختارهای سیاسی زمانی پایدار می‌شوند که از درون جامعه شکل بگیرند و به نیازهای واقعی مردم پاسخ دهند.

در همین زمینه، برخی از مخالفان نظام سیاسی در ایران تصور می‌کنند که با اتکا به حمایت دولت‌های غربی، می‌توانند ساختار قدرت را تغییر دهند. این در حالی است که تجربه انقلاب‌ها و تحولات سیاسی نشان داده است که نقش مردم در هر تحول سیاسی تعیین‌کننده است.

تجربه تاریخی و نگاه به تحولات ایران

در بررسی تحولات سیاسی ایران، بسیاری از تحلیلگران بر نقش نیروهای داخلی در شکل‌گیری انقلاب سال ۱۳۵۷ تأکید می‌کنند. در آن دوران، جریان‌های اجتماعی، مذهبی و سیاسی با تکیه بر بسیج عمومی توانستند ساختار سیاسی کشور را تغییر دهند.

در این زمینه، امام خمینی«رح» بارها بر نقش مردم در تحولات سیاسی تأکید کرده بود. فارغ از دیدگاه‌های موافق یا مخالف، این واقعیت تاریخی نشان می‌دهد که بدون حضور گسترده اجتماعی، تغییرات سیاسی عمیق شکل نمی‌گیرد.

از سوی دیگر، برخی تحلیلگران به تجربه کشورهایی اشاره می‌کنند که مداخله خارجی در آنها پیامدهای پیچیده‌ای داشته است. برای نمونه، تحولات پس از سقوط حکومت معمر قذافی در کشور لیبی هنوز موضوع بحث‌های گسترده سیاسی است. بسیاری معتقدند که نبود ساختارهای سیاسی جایگزین، موجب بروز بی‌ثباتی شد. هدف از اشاره به این مثال‌ها، تأکید بر یک اصل مهم است: تغییر سیاسی بدون برنامه داخلی و بدون اجماع ملی، معمولاً با چالش‌های جدی مواجه می‌شود.

وضعیت افغانستان و نگاه برخی جریان‌های سیاسی خارج از کشور

در مورد افغانستان نیز وضعیت تا حدی مشابه است، هرچند شرایط تاریخی و سیاسی آن تفاوت‌های مهمی با سایر کشورها دارد. پس از تحولات سال ۲۰۲۱ و تغییر ساختار قدرت، بسیاری از چهره‌های سیاسی افغانستان در خارج از کشور مستقر شدند و بخشی از آنان همچنان امیدوارند که با تغییر سیاست‌های بین‌المللی، دوباره به قدرت بازگردند.

اما واقعیت این است که نظام‌های سیاسی تنها با امید به حمایت خارجی شکل نمی‌گیرند. هر ساختار سیاسی برای بازگشت به قدرت نیازمند پایگاه اجتماعی، سازماندهی داخلی و برنامه مشخص حکمرانی است.

در همین زمینه، زلمی خلیلزاد که سال‌ها در روندهای سیاسی افغانستان نقش داشته، در مصاحبه‌های مختلف تأکید کرده است که بازگشت ساختارهای سیاسی گذشته بدون تغییرات اساسی، چندان واقع‌بینانه نیست.

تحولات نظامی و مسئله پایگاه بگرام

یکی از موضوعاتی که در رسانه‌ها مطرح شد، بحث درباره احتمال بازگشت نیروهای خارجی به برخی پایگاه‌های نظامی افغانستان بود. در میان این پایگاه‌ها، پایگاه هوایی بگرام به دلیل اهمیت استراتژیک آن همواره مورد توجه تحلیلگران بوده است.

این پایگاه که در نزدیکی کابل قرار دارد، در دو دهه گذشته یکی از مهم‌ترین مراکز نظامی در منطقه بود. با این حال، تحولات سیاسی اخیر نشان داد که تغییر موازنه قدرت در افغانستان بیشتر تابع شرایط داخلی است تا تصمیم ‌های خارجی.

نقش پاکستان و پیچیدگی روابط منطقه‌ای

روابط افغانستان و پاکستان همواره یکی از پیچیده‌ترین موضوعات منطقه بوده است. اختلافات تاریخی، مسائل امنیتی و نگرانی‌های متقابل باعث شده است که این روابط در دوره‌های مختلف دچار تنش شود.

در برخی مقاطع، حملات مرزی و عملیات نظامی نیز به افزایش تنش‌ها انجامیده است. بسیاری از کارشناسان معتقدند که ادامه چنین روندی نه تنها مشکلات را حل نمی‌کند، بلکه به بی‌اعتمادی بیشتر میان دو کشور منجر می‌شود.

در این میان، اظهارنظر برخی مقام‌های سیاسی و نظامی پاکستان نیز گاه بر فضای تنش افزوده است. از جمله چهره‌هایی که در سال‌های اخیر درباره افغانستان اظهار نظر کرده‌اند می‌توان به آصف درانی، جان اچکزی، وزیردفاع خواجه آصف و سخنگویان دولت و ارتش اشاره کرد.

 

اما تجربه تاریخی نشان می‌دهد که هیچ‌یک از مسائل پیچیده منطقه‌ای با راهکارهای صرفاً نظامی حل نشده است.

ضرورت دیپلماسی و واقع‌گرایی سیاسی

یکی از مهم‌ترین درس‌های تاریخ سیاسی منطقه این است که راه‌حل پایدار برای اختلافات، از مسیر گفت‌وگو و دیپلماسی می‌گذرد. افغانستان و پاکستان به عنوان دو کشور همسایه، ناگزیر از تعامل با یکدیگر هستند.

حل اختلافات مرزی، همکاری اقتصادی و کاهش تنش‌های امنیتی، تنها در صورتی امکان‌پذیر است که طرفین با رویکردی واقع‌گرایانه و مبتنی بر منافع مشترک وارد مذاکره شوند.

دیپلماسی زمانی موفق خواهد بود که همراه با صداقت سیاسی و درک شرایط واقعی منطقه باشد. استفاده از ابزار نظامی بدون راهبرد سیاسی، نه تنها مشکلات را حل نمی‌کند بلکه زمینه بحران‌های جدید را نیز فراهم می‌سازد.

فاصله میان خیال و واقعیت در سیاست

در نهایت، مسئله اصلی که در این نوشتار مورد توجه قرار گرفت، فاصله میان خیال و واقعیت در عرصه سیاست است. در بسیاری از موارد، برخی جریان‌های سیاسی به جای تحلیل شرایط واقعی، به امید تغییرات خارجی چشم می‌دوزند.

این نوع نگاه، بیش از آنکه یک راهبرد سیاسی باشد، نوعی آرزوپردازی است. سیاست عرصه برنامه، سازماندهی، شناخت جامعه و تعامل با مردم است، نه میدان خیال‌پردازی.

ضرب‌المثل‌های فارسی نیز بارها به این موضوع اشاره کرده‌اند که آرزو بدون تلاش و واقع‌بینی، نتیجه‌ای در پی نخواهد داشت. همان‌گونه که گفته‌اند:

«اشتر به خواب بیند پنبه‌دانه، گهی لَف‌لَف خورد، گه دانه‌دانه»

این تعبیر به خوبی نشان می‌دهد که فاصله میان رؤیا و واقعیت، تنها با عمل و تدبیر پر می‌شود.

تحولات سیاسی در ایران و افغانستان نشان می‌دهد که اتکای صرف به قدرت‌های خارجی، نه تنها راه‌حل پایدار نیست، بلکه در بسیاری موارد موجب پیچیده‌تر شدن بحران‌ها می‌شود. مشروعیت داخلی، توان مدیریتی و انسجام اجتماعی، سه عنصر اساسی برای هر ساختار سیاسی هستند.

اختلافات منطقه‌ای نیز تنها از مسیر گفت ‌وگو و تعامل سازنده قابل حل است. تجربه تاریخی ثابت کرده است که جنگ و رقابت‌های نیابتی، بیشتر از آنکه راه‌حل باشند، خود بخشی از مشکل هستند.

واقع‌بینی سیاسی، شناخت شرایط داخلی و پرهیز از خیال‌پردازی، مهم‌ترین گام برای آینده‌ای باثبات در منطقه خواهد بود. « باد این سخن بگوشت، ما مرده و تو زنده »

 

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر