۱۴۰۵ آبان ۱۴, پنجشنبه

بشر به کجا می‌رود؟

بشر به کجا می‌رود؟

تأملی بر تناقض بزرگ میان پیشرفت علمی و انحطاط انسانی

غلام علی صارم

پنجشنبه 14عقرب 1405

وشته حاضر از یک دغدغه عمیق انسانی و فلسفی سرچشمه می‌گیرد: این تناقض بزرگ که بشر از یک ‌سو در عرصه علم، فناوری و دانش به قله‌های شگفت‌انگیزی دست یافته، اما از سوی دیگر هنوز نتوانسته است بر خوی خشونت، جنگ‌طلبی، سلطه‌جویی و ویرانگری خود غلبه کند.

در شرایطی که ما زندگی می‌کنیم، وضعیت جهان به‌گونه‌ای است که هر روز از سلاح تازه‌ای رونمایی می‌شود که قدرت تخریب آن حیرت‌آور و تصور پیامدهای استفاده از آن برای انسان دشوار است. در روزهایی که سایه جنگ بر بخش‌های مختلف جهان سنگینی می‌کند، حتی زمزمه استفاده از بمب اتم نیز بار دیگر در محافل سیاسی و نظامی به گوش می‌رسد. قتل و کشتارهای جمعی در گوشه و کنار جهان با شدت تمام جریان دارد و میلیون‌ها انسان بی‌گناه، تنها به دلیل قرار گرفتن در جغرافیای منازعات قدرت، قربانی جاه‌طلبی‌ها، رقابت‌ها و محاسبات سیاسی می‌شوند.

در چنین فضایی، پرسش اساسی این است که بشر به کدام سو در حرکت است؟ آیا مقصد این همه پیشرفت علمی و فناوری، ساختن جهانی امن‌تر، انسانی‌تر و سرشار از آرامش است یا آنکه دانش و دستاوردهای علمی، بیش از آنکه در خدمت زندگی و سعادت انسان قرار گیرند، به ابزارهای پیچیده‌تر سلطه، تهدید و نابودی تبدیل شده‌اند؟

نگاهی به وضعیت کنونی جهان نشان می‌دهد که میان دو عرصه مهم زندگی بشر، یعنی پیشرفت علمی و رشد اخلاقی، فاصله‌ای نگران‌کننده به وجود آمده است. انسان امروز توانسته است به اعماق فضا سفر کند، اسرار ژرف اقیانوس‌ها را کشف نماید، بیماری‌هایی را مهار کند که در گذشته میلیون‌ها انسان را به کام مرگ می‌فرستادند و با بهره‌گیری از فناوری‌های نوین، ارتباطات و دسترسی به اطلاعات را به سطحی بی‌سابقه برساند. هوش مصنوعی، فناوری نانو، مهندسی ژنتیک، علوم فضایی و ارتباطات دیجیتال، افق‌های تازه‌ای را در برابر بشر گشوده‌اند.

اما در کنار این دستاورد های شگفت‌انگیز، واقعیتی تلخ نیز وجود دارد: انسان هنوز نتوانسته است ابتدایی‌ترین مسئله زندگی اجتماعی خود، یعنی چگونه با صلح و احترام در کنار یکدیگر زیستن را حل کند. هنوز مرزها با خون انسان‌ها ترسیم می‌شوند، اختلافات سیاسی به جنگ تبدیل می‌گردند، تفاوت‌های قومی، مذهبی و ایدئولوژیک بهانه‌ای برای نفرت‌پراکنی می‌شوند و قدرت‌های بزرگ، به جای آنکه مسئولیت بیشتری در برابر سرنوشت بشریت احساس کنند، در رقابت برای دستیابی به ابزارهای مخرب‌تر از یکدیگر پیشی می‌گیرند.

در این میان، مقایسه توجه جهانی به تولید سلاح با توجه به تولید دانش، فرهنگ و ادبیات، بسیار تأمل‌برانگیز است. چاپ کتاب، گسترش مطالعه، حمایت از نویسندگان، فیلسوفان، دانشمندان و اندیشمندانی که می‌توانند ذهن انسان‌ها را روشن سازند و بذر انسانیت، محبت، مدارا و خردورزی را در جامعه بکارند، کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد. گویی کتاب و اندیشه، که از بنیادی‌ترین ابزارهای تحول جوامع بشری هستند، در هیاهوی رقابت‌های سیاسی و نظامی به حاشیه رانده شده‌اند.

در مقابل، سخن از موشک‌های بالستیک و قاره‌پیما، پهپادهای جنگی، بمب‌های هوشمند، جنگ‌افزارهای هسته‌ای و سامانه‌های پیشرفته نظامی، بخش بزرگی از اخبار و تحلیل‌های رسانه‌ای را به خود اختصاص داده است. هر کشور با افتخار از قدرت تخریب سلاح‌های تازه خود سخن می‌گوید و گاه توانایی نابودی دشمن را نشانه اقتدار ملی و پیشرفت علمی معرفی می‌کند. این در حالی است که معیار واقعی پیشرفت یک جامعه باید میزان توانایی آن در حفظ زندگی، تأمین رفاه، گسترش عدالت، ارتقای دانش و پاسداری از کرامت انسانی باشد، نه شمار موشک‌ها و قدرت تخریب زرادخانه‌های آن.

واقعیت این است که در دو دهه اخیر، جهان شاهد جنگ‌ها و کشتارهای بسیار هولناک بوده است. تصاویر ویرانی شهرها، کودکان آواره، مادران داغدار، خانواده‌های ازهم‌پاشیده و انسان‌هایی که همه هستی خود را در چند لحظه از دست داده ‌اند، به بخشی از زندگی روزمره ما تبدیل شده است. درد ناک‌تر از خود این حوادث، عادی‌شدن تدریجی مشاهده آن‌هاست. گویی انسان معاصر در برابر تصاویر مرگ و ویرانی به نوعی بی‌حسی عاطفی گرفتار شده است. خبر کشته‌شدن ده‌ها یا صدها انسان، گاه تنها چند دقیقه در صدر اخبار باقی می‌ماند و سپس جای خود را به خبر دیگری می‌دهد.

آیا این عادی ‌شدن رنج انسان‌ها، خود نشانه‌ای از یک بحران عمیق اخلاقی نیست؟ آیا جامعه‌ای که به دیدن مرگ کودکان و ویرانی خانه‌ها عادت می‌کند، هنوز می‌تواند ادعا کند که در مسیر تعالی انسانی گام برمی‌دارد؟

پس از جنگ جهانی دوم، جامعه جهانی با مشاهده فجایع بی‌سابقه آن جنگ، به این نتیجه رسید که ادامه چنین وضعیتی می‌تواند تمدن بشری را با نابودی روبه‌رو سازد. سازمان ملل متحد تأسیس شد، اعلامیه جهانی حقوق بشر به تصویب رسید و نهادها و پیمان‌های متعددی برای جلوگیری از جنگ، حمایت از حقوق انسان‌ها و ایجاد نظم بین‌المللی شکل گرفتند. امید آن بود که تجربه تلخ دو جنگ جهانی، عقلانیت جمعی را بر منطق زور و خشونت مسلط سازد و جهان وارد دوره‌ای تازه از همکاری، تفاهم و صلح شود.

اما با گذشت بیش از هشت دهه، هنوز جنگ، تجاوز، اشغال، تبعیض، آوارگی و کشتار غیرنظامیان از واقعیت‌های تلخ زندگی بشر هستند. جهان پس از جنگ جهانی دوم هرگز به صلح پایدار و فراگیری که نسل‌های آن زمان آرزویش را داشتند دست نیافته است. جنگ سرد، جنگ‌های منطقه‌ای، رقابت‌های تسلیحاتی، مداخلات نظامی و منازعات قومی و سیاسی، پیوسته آرامش و امنیت ملت‌ها را تهدید کرده‌اند.

در چنین شرایطی، آیا می‌توان عصر حاضر را بدون تأمل، عصر الکترونیک، عصر حقوق بشر، عصر تمدن نوین یا عصر دفاع از انسانیت نامید؟ آیا صرف دستیابی به فناوری‌های پیشرفته، ما را به انسان‌های متمدن‌تری تبدیل کرده است؟ آیا داشتن تلفن‌های هوشمند، ماهواره‌ ها، شبکه‌های اجتماعی و هوش مصنوعی، به‌خودی‌خود نشانه رشد خرد و شعور انسانی است؟

آلوین تافلر، اندیشمند و آینده‌پژوه برجسته، در آثار خود بارها به شتاب تحولات و پیچیدگی‌های جهان مدرن توجه داده است. اما آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری ذهن انسان را به خود مشغول می‌سازد، این است که آیا ما در میان این همه تحول و شتاب، از معنای واقعی پیشرفت غافل نشده‌ایم؟ اگر دستاوردهای تمدن جدید در کنار شکوفایی و رفاه، زمینه‌ساز گسترش ترس، ناامنی و نابودی نیز باشند، چگونه می‌توان از آن‌ها تصویری یک‌سره افتخارآمیز ارائه کرد؟

شاید یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات بشر معاصر این باشد که مفهوم پیشرفت را بیش از اندازه با قدرت فنی، اقتصادی و نظامی تعریف کرده است. کشورها بر اساس میزان تولید ناخالص داخلی، توانایی‌های نظامی، حجم صادرات، فناوری‌های پیشرفته و نفوذ سیاسی ارزیابی می‌شوند، اما کمتر پرسیده می‌شود که در این جوامع چه اندازه عدالت وجود دارد؟ کودکان تا چه حد از آموزش و امنیت برخوردارند؟ سالمندان چگونه زندگی می‌کنند؟ فاصله طبقاتی تا چه اندازه است؟ آزادی اندیشه و بیان چه جایگاهی دارد؟ و مهم‌تر از همه، آیا انسان در این جوامع احساس ارزشمندی و امنیت می‌کند؟

تمدنی که بتواند پیچیده‌ ترین موشک‌ها را بسازد، اما از تأمین غذای میلیون‌ها انسان ناتوان باشد، با تناقضی بنیادین روبه‌رو است. جهانی که برای توسعه صنایع نظامی میلیاردها دلار هزینه می‌کند، اما در مبارزه با فقر، گرسنگی، بیماری و بی‌سوادی با کمبود منابع و اراده مواجه است، باید در تعریف خود از عقلانیت و اولویت‌ های انسانی تجدید نظر کند.

از سوی دیگر، نباید نقش رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی را در شکل‌گیری این وضعیت نادیده گرفت. رسانه‌ها می‌توانند ابزار آگاهی‌بخشی، روشنگری و تقویت همبستگی انسانی باشند، اما گاه به میدان رقابت روایت‌ها، تبلیغات سیاسی، تحریک احساسات و عادی ‌سازی خشونت تبدیل می‌شوند. در جهانی که یک تصویر می‌تواند در چند ثانیه به میلیاردها نفر برسد، مسئولیت اخلاقی رسانه‌ها نیز به همان اندازه سنگین‌تر شده است. پرسش این است که آیا رسانه‌ها بیش از آنکه در خدمت حقیقت باشند، در خدمت قدرت قرار نگرفته‌اند؟

البته نباید فراموش کرد که در همین جهان پرآشوب، انسان‌های بسیاری نیز وجود دارند که برای نجات جان دیگران، دفاع از حقوق بشر، کمک به آسیب‌دیدگان جنگ، مبارزه با فقر، گسترش آموزش و حفاظت از محیط زیست تلاش می‌کنند. پزشکان، معلمان، نویسندگان، روزنامه‌نگاران، فعالان مدنی و میلیون‌ها انسان گمنام، بدون چشمداشت و شهرت، برای بهترشدن زندگی دیگران می‌کوشند. این تلاش‌ها نشان می‌دهد که انسانیت هنوز زنده است و نباید تمام بشریت را با رفتار سیاست ‌مداران و صاحبان قدرت داوری کرد.

اما پرسش اساسی همچنان پابرجاست: چرا توانایی و امکانات تخریب بشر با چنین سرعتی افزایش یافته، در حالی که ظرفیت او برای جلوگیری از جنگ و حل مسالمت‌آمیز اختلافات هنوز به همان اندازه رشد نکرده است؟ چرا دانشمندان می‌توانند ابزارهایی بسازند که با دقتی حیرت‌آور هدفی را در هزاران کیلومتر دورتر نابود کند، اما سیاست‌مداران و رهبران جهان در بسیاری موارد قادر نیستند اختلافات خود را پشت میز مذاکره حل کنند؟ چرا برای ساختن یک سلاح جدید، رقابت و سرمایه‌گذاری گسترده صورت می‌گیرد، اما برای پرورش نسلی آگاه، مسئول، صلح ‌طلب و انسان‌دوست، چنین عزم و اراده‌ای کمتر دیده می‌شود؟

شاید پاسخ را باید در این واقعیت جست‌وجو کرد که رشد دانش، الزاماً به معنای رشد خرد نیست. دانش به انسان می‌آموزد چگونه کاری را انجام دهد، اما خرد به او می‌آموزد که آیا انجام آن کار درست است یا خیر. فناوری قدرت انسان را افزایش می‌دهد، اما اخلاق باید جهت استفاده از این قدرت را تعیین کند. اگر قدرت از مسئولیت جدا شود، پیشرفت علمی می‌تواند به تهدیدی برای خود انسان تبدیل گردد.

بشر امروز بیش از هر زمان دیگری به یک تحول اخلاقی و فکری نیاز دارد، تحولی که در آن کرامت انسان بر منافع زودگذر سیاسی، عدالت بر منطق زور، گفت‌وگو بر خشونت، دانش بر جهل و همزیستی بر تعصب برتری یابد. ما نیازمند جهانی هستیم که در آن موفقیت یک کشور نه با تعداد سلاح‌هایش، بلکه با میزان رفاه، امنیت، آزادی، آموزش و آرامش شهروندانش سنجیده شود.

جهان امروز به کتاب‌های بیشتری نیاز دارد، نه بمب‌های بیشتر، به مدرسه‌های بیشتری نیاز دارد، نه کارخانه‌های تسلیحاتی بیشتر، به بیمارستان‌های مجهزتر نیاز دارد، نه زرادخانه‌های بزرگ‌تر، به اندیشه‌های روشن‌تر نیاز دارد، نه تهدیدهای هولناک‌تر. این سخن به معنای نادیده‌گرفتن واقعیت‌های امنیتی و ضرورت دفاع مشروع ملت‌ها نیست، بلکه تأکیدی بر این حقیقت است که امنیت پایدار از مسیر نابودی دیگران به دست نمی‌آید.

سرانجام باید پرسید: بشر به کجا می‌رود؟ آیا مقصد این مسیر، رسیدن به تمدنی است که در آن علم، اخلاق، آزادی و انسانیت در کنار هم رشد کنند، یا آنکه در اوج پیشرفت فنی، به مرحله‌ای برسیم که توانایی نابودی خویش را به دست آورده، اما هنوز خرد لازم برای جلوگیری از آن را نیافته باشیم؟

شاید زمان آن رسیده باشد که نام و عنوان عصر خود را دوباره بررسی کنیم. اگر معیار نام‌گذاری یک عصر، برجسته‌ترین ویژگی‌های آن باشد، شاید نتوان به‌آسانی آن را عصر صلح، عصر انسانیت یا عصر حقوق بشر نامید. شاید عنوان «عصر پیشرفت علمی و بحران اخلاقی» توصیف دقیق‌تری از وضعیت کنونی باشد. عصری که در آن دستاوردهای دانش و فناوری از مرزهای تصور گذشته‌اند، اما وجدان انسانی هنوز با آزمونی دشوار روبه‌رو است.

تاریخ به ما خواهد گفت که آیا نسل ما توانست از قدرتی که به دست آورده بود، خردمندانه استفاده کند یا نه. اما مسئولیت ما این است که اجازه ندهیم پیشرفت علمی به بهای فراموش‌شدن انسانیت تمام شود. زیرا ارزش تمدن نه در آن است که انسان تا چه اندازه قدرت نابودی دارد، بلکه در آن است که تا چه اندازه می‌تواند از نابودی جلوگیری کند.

بشر زمانی به معنای واقعی متمدن خواهد شد که به جای آنکه بیاموزد چگونه جهان را نابود کند، بیاموزد چگونه آن را برای همه انسان‌ها قابل زیستن سازد.

نکته آخر اینکه اگر دانشمندان این همه وقت و سرمایه که صرف اختراع سلاح های مرکبار و کشتار جمعی کردند و میکنند، این همه را اگر صرف تهیه یک استراتیژی انسانی می کردند و بکنند دیگر بشردغدغه تامین امنیت و اینکه چگونه باید زنده بمانند را نخواهد داشت. والسلام


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر