۱۳۹۹ فروردین ۲۲, جمعه

از ناکازاکی و یوریشیما تا انتشار کرونا:


امریکا
از ناکازاکی و یوریشیما تا انتشار کرونا:
جمعه ۸ حمل ۱۳۹۹
غلام علی صارم
امریکا بعداز جنگ جهانی دوم به یکی از سوپر پاور های جهانی تبدیل گردید، بااستفاده از منابع مالی و کمک صدمیلیارد دالری به اروپا توانست تا حد زیادی در این قاره اعمال نفوذ نماید. تشکیل قدرت نظامی ناتودرراس امریکا اینهم  بخاطر گسترش سلطه نظامی و سیاسی اش بود.
آغاز جنایت جنگی و نسل کشی، استعمال بمب اتم در ناکازاکی و یوریشیما بود که سالها باعث از بین رفتن همه چیزو از بین رفتن یک نسل در آنجا گردید، سال ها در این منطقه گیاه نرویید، اطفال ناقص الاعضا بدنیا آمدند، در یک کلام همه موجودات در این منطقه اعم از حیوان و نبات از این وحشت و عمل غیر انسانی متضرر و دهها سال خسارت آنرا بدوش کشیدند.
این کشور برای سرکوب کردن و مطیع ساختن قدرت های مستقل دنیا و آنعده کشور های که میخواهند  بصورت مستقل زندگی کنند بارها لشکر کشی و دست به اقدامات مسلحانه و در بعضی موارد کاملا غیر انسانی زده است .
جنگهای که میلیون ها کشته و زخمی و آواره برجای گذاشته است .
امریکا به عراق لشکر کشی نموده و از یورانیم  ضعیف شده و دیگر اسلحه های بیولوژیکی استفاه کرد که در نتیجه باعث شیوع انواع بیماری ها سرطانی و حتی متولد شدن اطفال ناقص الاعضا گردید. بررسی جنایات جنگی در دهه نود گذشته درعراق قلب هرانسانی را بدرد می آورد.
امریکا ناتو را به لیبی فرستاد وبا براه انداختن جنگ و قتل و کشتار های بیرحمانه حکومت لیبی را ساقط و اینک خود پشت قضایا و جنگ های داخلی آن قرار دارند و جناح های درگیر همه با اسلحه وپول امریکا باهم میجنگند.
قضایای جنگ درسوریه قضایای پوشیده نیست ، ترامپ رئیس جمهور این کشور گفت که نود میلیارد دالر به سوریه هزینه نموده تا با استفاده از درآمد نفت آن گروه های تروریستی را در منطقه اکمال نماید. دنیا شاهد است که در کشور سوریه درپی جنگهای تحمیلی و ایجاد گروه های تروریستی  صد ها هزار انسان کشته و میلیون ها انسان آواره گردیدند.
رئیس سازمان ملل با توجه به اینکه مرض مهلک ویروس کرونا  عالم  گیر شده و هزاران انسان را تا بحال به کام مرگ برده  و میبرد خواهان آتش بس در تمام کشور های که درآن درگیری وجود دارد گردیده است . امروز به کسی پوشیده نیست که در اکثر درگیری های موجود پست سر حداقل یکطرف و بعضا هردوطرف امریکا و اسرائیل قرار دارند اما رئیس سازمان ملل متاسفانه از گفتن این موضوع به صراحت ابا می ورزد. زیرا کشوری که بیشترین مصرف این سازمان را می پردازد امریکا است .
با تاسف امروز شیوع ویروس کرونا که در اکثر کشور های جهان قربانی گرفته و در این میان بیشترین قربانی را کشور های چین ، ایران، ایتالیا، هسپانیا داده ، درحالیکه کشورهای زیاد مخصوصا کشورهای آسیب دیده از جنگ در  خاورمیانه با آمدن این ویروس مشکلات شان به چند برابر تزیید یافته است .
درهمین حال امریکا در تعدادی از کشور ها از جمله سوریه و نوار غزه تحریم های که وضع کرده بود همچنان به قوت خود باقی است . این کشور ها نه تنها از وارد کردن کالا های تجارتی منع گردیده که حتی نمیتوانند دارو وارد کنند .
تعدادی از کشور ها دارایی های شان در غرب بلاک شده ، اینها توان خرید دارو و حتی آسپرین که در این شرایط یک داروی ضروری است ندارند.
ایران کشوری استکه امروز در  خط اول مبارزه با کروناقرار دارد  و آمار تلفاتش ساعت به ساعت بالا میرود  نیز از جمله کشور های است که امریکا شدید ترین تحریم ها را برآن وضع کرده و حتی در همین شرایطی که روزانه دهها نفر از اثر ابتلا به ویروس کشنده کروناجانهای خود را از دست میدهند و هزاران نفر دیگر به آن مبتلا می گردند و نیاز به تداوی دارند، به شدد تحریم های خود افزوده است . ازطرفی وزیرخارجه اش اعلان میکند که حاضراست بخاطر مبارزه با ویروس کرونا کمک  های بشر دوستانه را به ایران انجام دهد ، سوال اینجاست که اگر امریکا دوست بشر است پس این همه تحریم برای چیست ؟ اگر تحریم برای قدرتمندان ایران است ، دقیقا اینها یک مجموعه محدود و انگشت شمار هستند و ازاین تحریم ها مردم ایران هستند که متضرر می شوند ، به این حساب اعلان کمک های بشر دوستانه و اشک تمساح ریختن برا ی مردم  ایران جزمکارگی و فریب چیزی نیست. همین طور در سایر کشور های جهان که تحت تحریم امریکا قرار دارند .
خیلی شرم آور است برای کشوری که ادعای رهبری دنیا را دارد و میخواهد اعمال نفوذ و سلطه برجهان داشته باشد، بخاطر مبارزه با مرضی که بصورت عالمگیر دامنگیر همه کشور  های جهان گردیده صدمیلیون دالر کمک می کند ، درحالیکه در پوشانیدن یک قضیه غیراخلاقی خود شان صدها میلیون دالر را به مصرف میرسانند.
من ادعا های بعضی از کشور ها از جمله چین را مبنی برانتشار این ویروس از جانب امریکا بعید نمی دانم ، مخصوصا سخنان وزیر دفاع چین که گفت : ما دقیقا میدانیم که این ویروس در کجا تولید و چگونه به شهر ووهان آمده است .  و ما شدیدآ انتقام میگیریم . همیطور دهها کشور دیگر که این ادعا را نموده است .
اما شیوع این ویروس در ایالات مختلف امریکا در حال حاضر این گمانه ها را تضعیف می نماید ، ولیکن اقدامات غیر انسانی این کشور که باعث کشتار های بیرحمانه و آواره شدن میلیون ها انسان گردیده و تحریم های غیرانسانی که حتی در بعضی از کشور ها مثل سوریه و نوار غزه مردم آن جا را حتی از دسترسی به دارو محروم ساخته آشکار و هویدا و غیر قابل انکار است، دراین مناطق حکومت های شان توان رسانیدن حتی یک وعده غذا را به مردم خود ندارند .
امروز مصارف هنگفتی که بخاطر کشور گشایی و بخاطر به سلطه کشیدن کشور های ضعیف و صدها عمل تخریب کارانه و تشنج آفرینی صورت میگیرد به باور ما درواقع یک شمارش معکوس در جهت قدرت و سلطه نظامی سیاسی امریکا است، مصارف سالها جنگ بی نتیجه با  گروهی که آنرا تروریست می نامیدند، کشته شدن هزاران سرباز ناتو که بیشترینش امریکایی بودند، مصرف صدها میلیارد دالر از بودجه  و تکس مردم امریکا و بالاخره نشستن پای میز مذاکره با همین تروریست های که در ابتدا شعار عدم نشست و مذاکره را میدادند، یکی از شکست های فاحش این کشور است .
خاورمیانه میدان دیگری است که برای این کشور مایه سرافگندگی و شکست بوده و هست ، استعمال سلاح های بیولوژیکی و استفاده از یورانیم ضعیف شده در عراق و تولد اطفال ناقص الاعضا تاریخ جنایت امریکا را در ناکازاکی و یوریشیما چنان تازه کرده که باید این کشور سالها تحمل خجالتی و سرافگندگی این جنایت ضد بشری را بنماید .
اصرار براستراتیژی شکست خورده امریکا در همه جهان و مخصوصا در افغانستان نشان حالت سردرگمی و بیخود دست و پا زدن های این کشوراست . امروز دنیا و سیاست های غیر انسانی این کشور و خونهای به ناحق ریخته شده توسط سلاح های مرگبار این کشور چه بصورت مستقیم و چه غیر مستقیم ، برای خودش به یک باتلاقی تبدیل گردیده و یقینا بیرون شدن از آن هم  کار ساده و آسانی نیست . با وجود اینهم  امریکا میتواند با تغییر استراتیژی موجود یعنی تبدیل حرکات و اقدامات غیر انسانی و بشری به نوع دوستی و خدمت به بشریت موقف تضعیف شده و در حال اضمحلال خود را به حالت محبوبیت عامه در جهان مبدل سازد.بازهم : باد این سخن بگوشت ///ما مرده و تو زنده


۱۳۹۸ اسفند ۲۰, سه‌شنبه

بازپخش این مطلب به اساس ضرورت موجود است :


بنام خدا«ج»
پیامد های اصرار امریکا بر استراتیژی شکست خورده اش در افغانستان
اگرامریکا بخواهد با استراتیژی موجود و مهره های موجودش به افغانستان امنیت بیاورد ، خیالی بیش نخواهد بود .«غلام علی صارم »
بعد از امضای معاهده بن قوای ناتو در رأس امریکا ظاهرا با هدف مبارزه با تروریزم جهانی وارد افغانستان گردیدند، تا امروز که حدود شانزده سال ازین امر می گذرد، جنگ همچنان در گوشه و کنار افغانستان نه تنها جریان دارد بلکه آنها ئیکه تروریسم خوانده می شدند و می شوند امروز قوی تر، مجهز تر و گستاخ تر از گذشته هستند.
سوال اینست که: جنگ امریکا در افغانستان بدون شک از طولانی ترین جنگ های است که امریکا در خارج از کشور خود داشته است، اما نتیجه ای که در پی این همه جنگ ها و مصارف هنگفت متصور بود به عقیده ما زیر صفر است. پولی که درین مدت برای تأمین امنیت و باز سازی افغانستان به مصرف رسیده، چندین برابر پولی است که بعد از جنگ جهانی، آمریکا در قاره اروپا مصرف کرد و تمام قاره از هر لحاظ آباد شد، بحدی که امروز اروپا از لحاظ اقتصادی، سیاسی، نظامی و ... در سطح جهان قاره مطرح و حرف دوم را میزند. پس چرا در افغانستان نتایج این یک و نیم دهه زحمت و تلاش تلفات انسانی و مصارف هنگفت زیر صفر و بجای محو تروریسم، تروریسم قوی تر از دیروز است، بجایی محو مواد مخدر هم میزان تولید آن  بالا رفته و هم تعداد معتادان، و بجای باز سازی، کشور ویران تر از گذشته گردیده است.
ویرانی زیر ساخت های اقتصادی در کشور و عدم توجه به سرمایه گذاری و تولید باعث گردیده که بیکاری در کشور ما بیک معضل بس خطر ناک تبدیل شود. مهاجرین از خارج داوطلبانه نه بلکه عده ای با زور و فشار و عده ای هم با کراهت برگشتند، اما اکثرا دوباره هجرت نمودند، نه تنها مهاجرینی که از خارج آمده بودند بلکه صد ها هزار مهاجر جدید هم داریم. در یکی دو سال اخیر صد ها جوان و خانواده ها در آبهای ترکیه و یونان غرق و سر به نیست گردیدند و همینطور هزاران مشکل دیگر که کشور و مردم ما با آن دست و گریبان هستند که نه حضور و نه مصارف هنگفت سرمایه های آمریکا بر آن تأثیر داشته، بناء در پی این باید بر آمد که علت چیست؟ و چرا این همه زحمات و مصارف هنگفت بدون نتیجه و اکثرا، نتیجه معکوس داشته است؟
آنچه ما را در نظر می آید با ذکر مقدمه ای به عرض می رسانیم و آن اینکه:
موقعیت استراتیژیک افغانستان باعث گردیده که همواره مورد توجه قدرت گشایان قرار گیرد. اگر نگاهی مختصر و گذرا فقط در قرن 19 و 20 داشته باشیم می بینیم که این کشور همواره با دخالت ها و اعمال خصمانه دشمنان خارجی دچار بد بختی و سیه روزی بوده است.
مخصوصا بعد از آنکه انگلیس ها در شبه قاره هند تسلط پیدا کردند، افغانستان را که در آنروز به دروازه هند معروف بود و هزاران مبارز مسلمان هند که بر ضد استعمار انگلیس مبارزه می کردند چشم به جانب افغانستان و ایران و ترکیه و ... بودند، که البته نهایتا امید ها و آرزوهایشان به یأس مبدل گردید.
موقعیت افغانستان در همسایگی هند برتانوی قسمی بود که چنانچه اکر در هند مداخله صورت می گرفت و مسلمانان مبارز هندی مورد استعانت قرار می گرفتند، حرف اول و آخر از افغانستان بود و به همین مناسبت بود که انگلیس بیشترین توجه را در گام نخست برای تضعیف افغانستان مبذول داشت و همین بود که به بهانه های مختلف جنگ ها و تصادماتی صورت گرفت.
پیشرفت های روسیه در آسیای میانه و تصرف کشور های مسلمان نشین یکی بعد دیگر و استقرار در سواحل دریای آمو و فکر چندین صد سال رسیدن به ابهای گرم به نگرانی انگلیسا افزوده بود به همین لحاظ تسلط بر افغانستان مخصوصا بدست گرفتن سیاست خارجی این کشور جز استراتیژی تسلط و حفظ هندوستان قرار گرفت.
گرچه استراتیژی نخست انگلیسها در مورد افغانستان تضعیف این کشور بود، ولی دست پاچگی و هراس از رقیب بزرگی همچون روس باعث شد تا دست به حملات نظامی زده و به اندیشه تسلط کامل درین کشور بیفتند.
اما جنگها و تلفات بیش از حد باعث گردید تا فکر تسلط مستقیم درین کشور را از سر بدر کنند، و در عوض اداره این کشور را بدست حاکم دست نشانده و مطیع از خود افغانستان بسپارند.
با همین اندیشه شاه شجاع، دوست محمد خان، عبدالرحمن خان، حبیب الله خان را یکی بعد دیگری رویکار آورده و از طریق این وابستگان خود فروخته سیاست خارجی و روابط افغانستان را با سایر کشور ها بدست گرفتند.
به شهادت تاریخ درین ارتباط آنچه انگلیس ها سرمایه گذاری کرده بالای قوم پشتون بوده است، عملا نشده  که انگلیس ها یک نفر غیر پشتون را به قدرت رسانده و از آن حمایت کرده باشند و این یک واقعیت تاریخی است.
این قدرت مندان هم به منظور تحکیم پایه های قدرت خود با حمایت انگلیس دست به هر جنایتی زدند، کشتن مبارزین ضد انگلیس بصورت پنهان و آشکار، قتل عام مردم، تاراج دارائی های مردم، مصادره زمین های مردم، اینها اعمالی بود که توسط این جنایت کاران صورت گرفت. مهاجرین و آوارگان عصر حکومت جلاد نامی تاریخ کشور (عبدالرحمن) تا هنوز در کشور های ایران، پاکستان و هند زندگی می کنند.
این سیاست در گام نخست و تا سال های زیادی جریان داشت گفته میتوان حتی تا سال 1357 و کودتای ننگین هفت ثور نیز به اجرا گذاشته شد.
کودتای هفت ثور جدا از اینکه خرابی های به وسعت یک کشور، آوارگی بیش از پنج ملیون انسان، شهادت بیش از یک و نیم میلیون انسان و معلول و معیوب شدن صد ها هزار انسان را در پی داست. اما مردم را به آگاهی های بیش از پیش رساند. درین مرحله روسها گرچه از سالها قبل روی یک عده آدم های ضعیف النفس سرمایه گذاری کرده بودند، وقتی خواستند دخالت مستقیم را آغاز کنند، از همان راهی وارد شدند که انگلیس ها وارد شده بود، یعنی انگلیسها هنگام ورود شاه شجاع و بستگان او را به عنوان پیش قراولان تجاوز خود انتخاب کرده بودند، اینها تره کی و امین، کارمل و کشتمند و گلاب زوی و تنی و امثال اینها را انتخاب نمودند.
درسه جنگی که مردم ما با انگلیس ها داشتند تاریخ شهادت میدهد که برای بیرون راندن متجاوزین انگلیسی اقوام مختلف کشور با وحدت و هماهنگی عمل نموده دشمن را بیرون راندند ولی در ختم کار و زمانی که انگلیسها به این نتیجه رسیدند که اشغال افغانستان آسان ولی مدیریتش و حفظش مشکل است دست نشاندگان خود را در رأس آوردند و بوسیله آنها تا توانستند به نفاق دست یازیده و شکاف های قومی و مذهبی را بین مردم عمیقی تر ساختند.
تجاوز مسلحانه روسها در افغانستان یکبار دیگر مردم افغانستان را یکپارچه و متحد ساخت، گرچه در همین دوره، حتی در موقع اشغال و جهاد مردم تلاش های زیادی بخرچ دادند تا جنگ های داخلی را دامن زده و مردم را از جهاد مقدس شان که همانا دفع تجاوز بود دور کنند، ولیکن نتوانستند. با وجودیکه در خیلی از موارد تیر شان به هدف خورد و جنگ ها خانمانسوزی هم صورت گرفت.
و اینک آمریکا به راهی روان گردیده که انگلیسها سالها رفتند ولی بار بار به رو خوردند، روسها تحت رهبری مکتب کمونیزم چنان به رو خوردند و متلاشی شدند که اینک مکتب کمونیزم را باید در زباله دان تاریخ جستجو کرد.
امریکا باید بپذیرد که ساخت و مطرح کردن فردی بنام بن لادن، تشکیل گروهی تحت عنوان طالب بوسیله پاکستان، و اینک رها کردن طالب و تقویه داعش همه اشتباهات استراتیژیکی است که روزی مصیبتی بزرگی را دامن گیر امریکا و مردمش خواهد کرد.
امریکا در گام نخست با امضای موافقت نامه بن که به عقیده ما انتقامی بود از روسها، زیرا روسها در پنج دسمبر 1978 معاهده ای را با تره کی و امین امضا نمودند که با این موافقت نامه اشغال افغانستان را با نیروی نظامی به زعم خودشان قانونیت بخشیدند.
امریکا نیز در 2001 دقیقا پنج دسمبر این موافقت نامه را با گروه مخالف روسها به امضا رسانده و ورود نیرو های نظامی امریکایی را رنگ قانونی دادند و این حرکت پخته تر از عمل روسها یعنی پای ملل متحد را نیز دخیل ساختند.
با وجود این همه امریکا در دامی گرفتار آمده که دیگران را نیز دست و پا شکسته بود و راهی را به پیش گرفت که انگلیسها و روسها به پیش گرفته بودند، یعنی در پی حاکمیت مجدد فاشیزم به این کشور بر آمدند و خواستند از حاکمان دست نشانده خود عبدالرحمانی بوجود آورند که روزی او را امیر آهنین می گفتند. امریکا به عقیده ما باخیال ایجاد امیر آهنین امروز افغانستان برایش به باتلاقی تبدیل شده که با هر بار تکان خوردن و حرکتی از نو فروتر می رود مثلا حمایت دوازده ساله از حکومت دهه هشتاد به بعد و نهایتا بدست آوردن یک نتیجه کاملا منفی و مرحله بعد ایجاد حکومتی با نام وحدت ملی که اینک خود به شررش گرفتار اند، بحدی که جان مکین سناتور می گوید که با بیرون شدن ما از افغانستان همه چیز در ثانیه های نخست به هم می ریزد. البته نه تنها این سناتور کار کشته که به واقعیت شکست استراتیژی خودشان در افغانستان پی برده بلکه به نظر من امریکایی ها و دنیا همه پی برده اند که استراتیژی امریکا در افغانستان یک استراتیژی شکست خورده است.
در عصر حاضر تقویه و به قدرت رساندن و نگهداشتن نیرو های قوم گرا و فاشیست آنهم در کشوری مثل افغانستان که دارای اقوام زیاد بوده و قومی بنام اکثریت عملا وجود ندارد و ادعای هم اگر از جانبی مبنی بر اکثریت قوم صورت گیرد کاملا بیجا و بی اساس است، زیرا درین کشور اصلا احصائیه گیری دقیقی صورت نگرفته تا اقلیت و اکثریت مشخص گردد. و از طرفی مخالفت با ذکر نام اقوام در شناسنامه های الکترونیک بیانگر این است که فاشیست های قوم گرا از مشخص شدن تعداد اقوام در هراس اند زیرا با اینکار تعداد اقوام مشخص گردیده و ادعا های پوچ اکثریت بودن نقش بر آب می گردد.
به نظر ما امریکا کشوری است که طی شانزده سال گذشته متواتر این فریب را خورده، به امید اینکه عبدالرحمانی بسازد. اما دیگر آنزمان گذشته و دیگر عبدالرحمانی بوجود نخواهد آمد. بطور مثال زمانی صد ها نفر از زن و مرد هزاره را به یک طناب بسته به بردگی می فروختند، اما امروز مردم افغانستان به استادان هزاره در دانشگاه ها نیاز دارند.
و بار بار دیده شده که حرکت های مدنی این مردم طوفان ایجاد کرده. در کل امریکایی ها بپذیرند که استراتیژی شان در افغانستان شکست خورده زیرا تناسب شعار و عمل زمین تا آسمان بوده، یکطرف شعار دموکراسی، عدالت، جامعه مدنی، حقوق بشر و ... و از طرف دیگر یا واضحتر عرض کنیم در عمل تقویه نیرو های فرسوده فاشیزم که روزی سرنوشت این کشور را با انگلیس ها معامله کردند، روز دیگر با روسها و اینک با اینها وارد معامله گردیده اند.
ما بار ها نوشتیم که امریکا اگر میخواهد مردم افغانستان منت دارش باشد و هیچگاه کمک هایش را فراموش نکند درین کشور نباید سیاست کند بلکه افغانستان را در راستای باز سازی و تعمیر زیر ساخت های اقتصادی و ... کمک نماید.
ما نمی گوئیم که طرح استراتیژی امریکا در افغانستان بوسیله افراد ضعیف صورت گرفته، آنها استراتیژست های قوی و دانشمند هستند اما افغانستان کشوری است دارای اقوام مختلف، مذاهب مختلف و سرزمین ها و آب و هوای متفاوت که ایشان هیچ گونه آشنایی با آن ندارند. مثلا امریکا تا دو سال و اندی قبل که حکومت به اصطلاح وحدت ملی را با بی احترامی به اراده مردم این کشور بوجود آورد به این فکر بود که خط فاشیزمی را که سالها درین کشور مصیبت خلق کرده تقویت نموده و بر اریکه قدرت نگاه دارند. چنانچه اگر استراتیژست های امریکایی بافت های قومی، مذهبی، اجتماعی و... افغانستان را میدانستند و از اهمیت ویژه آن آگاهی میداشتند امروز امریکا گرفتار این معضل بزرگ نبود.
حالا می بینیم که بعد از تشکیل حکومت وحدت ملی عملا  این استراتیژی شکست خورده است، امریکا در ارتباط با این عمل خود (تشکیل حکومت وحدت ملی) که دقیقا بی حرمتی به آرا مردم افغانستان است باید از مردم افغانستان معذرت بخواهد و این حکومت وارداتی خود را که طی دو سال و اندی به مردم افغانستان مصیبت خلق کرده به هر زباله دانی که می ریزد اختیار دارد و حق تعیین سرنوشت کشور را باید به مردمش بدهد و مردم را درین راستا کمک نماید و به عقیده ما این یک دوستی پایدار خواهد بود.
تقویت نیرو های متخاصم، جنگاندن افراد احزاب، تقویه شکاف های قومی و مذهبی مصارفی است بر گرده مردم امریکا و بدون دست آورد برای شان، گوش ها باز باشد که مردم افغانستان هر بازی را میتوانند تحمل کنند اما بازی با دین و عقاید شانرا نه و وقتی در آن خط رسیدند همه افغانستانی و مسلمان هستند، جنگها با انگلیس و جنگ در برابر روسها شاهد این مدعاست.
پس نباید اصرار به استراتیژی یی نمود که محکوم به شکست است، به عقیده ما استراتیژی امریکا در افغانستان بیک باز نگری دقیق ضرورت دارد و درین زمینه باید بپذیریند که به مردم افغانستان نیاز دارند نه آنهائیکه سالهاست سرمایه های هنگفت این کشور را حیف و میل کرده اند.
بر خلاف، ادامه این راه و اصرار بر آن جایگاه امریکا را در افغانستان در کنار انگلیسها و روسها قرار خواهد دارد.
باد این سخن بگوشت – ما مرده و تو زنده
صارم   7/1/1396

۱۳۹۸ اسفند ۲, جمعه

سه پست بعداز اعلان نتایج انتخابات :

زیادهارت و پارت نکنید؛ خاک باد راه نیاندازید- چرخه گیر های تانرا بگویید که بیش از این به عمیق شدن شگاف های موجود تلاش نکنند- اگر تمام رای های استعمال شده به یکی از شما ها داده شود بازهم حکومت تان مشروع نخواهد بود؛ بناء بهتر خواهد بود که بخاطرچاره شکم گرسنه مردم و التیام زخم های شان فکری شود. و راهی برای همدیگر پذیری را بازکنید.
یقین داشته باشید که درشرایط کنونی تجزیه - حکومت فدرالی- حتی تقسیم به سی و چهار ولایت با استقلال داخلی و خارجی برای معضل افغانستان راه حل نیست . سخنان تخریش آور- پف و پتاق های که زولانه میکنم - زندانی میکنم هیچ دردی را دوا نمی کندو بجایی هم نخواهد رسید . بزرگوارانی که بخاطر سوار شدن به گرده ها ی ما درگیر هستند بدانند که کشور را بسوی بحران می برند. امیدوارم لطف فرموده حرکت های طفلانه را کنار بگذارند - از رای اکثریت و اقلیت هم حرف نزنند زیرا معلوم است که اگر همه رای های استعمال شده از یک نفر هم میبود بازهم حکومتی که در پی آن تشکیل میشد مشروعیت نداشت - چه رسد به این رای های کمتر از یک میلیون . راه پیشنهادی من برای حل معضل افغانستان فقط و فقط همدیگر پذیری است بقول شهید بلخی:
ازکثرت دعوا ها مقصد نشود حاصل
گفتار یکی کافیست کردار فزون باید




باهم بسازندبهترخواهد بود،زیرا افغانستان با این رقابت های ناسالم هرگزآبادنخواهدشد. من توصیه میکنم که لطفا سخن از اقلیت و اکثریت هم نزنید زیرا اگر تمام رای های استعمال شده را یکجا نموده به یکی از شما ها بسپاریم بازهم حکومت تان مشروع نخواهد بود . لطفا از خود بزرگ بینی گذشته راه تفاهم را پیش گیرید و به زخم های این ملت نمک نپاشید.

۱۳۹۸ دی ۱۱, چهارشنبه

مطلب قضایی بمناسبت ششم جدی:


ششم جدی، صفحه سیاه و ننگین در تاریخ معاصر افغانستان 
غلام علی صارم :
ششم جدی 1358 روزیست که عساکر تا به دندان مسلح شوروی سابق در واقع ارتش سرخ روس به افغانستان تجاوز مسلحانه نموده و کلیه مراکز شهر ها و ولایات را به تصرف خود درآوردند .
پیامد های این تجاوزغیر انسانی  به کشور ما نهایت سنگین بود و مردم افغانستان تاهنوز که هنوز است خسارت آنرا می پردازند .  شهادت بیش از یک و نیم میلیون هموطن ما ، آوارگی و مهاجرت بیش از پنج میلیون انسان و معلولیت و معیوبیت صد ها هزار انسان دیگر ، به توپ بستن قریجات و بمباران های وحشیانه ، همه و همه در پی این تجاوز ننگین صورت گرفته  است .
افغانستان  هرزمانی که مورد هجوم بیگانگان قرار گرفته ، پیشاپیش لشکر دشمن جمعی  از خود ی های خود فروخته و نوکران زر و قدرت قرار داشته  است . علاقمندان به تاریخ کشور را دعوت می کنیم که در این ارتباط سری به کتب تاریخ بزنند.
تجاوز غیر انسانی وننگین ششم جدی نیزدرپی قرار دادپنجم دسمبر 1978 که بوسیله ترکی و امین به امضا رسیده بود  صورت گرفت ، روسها قرار داد مذکور را که توسط دوتن از خائنین ملی به امضا رسیده بود مستمسک قرار داده و به افغانستان حمله نظامی نموده کشور ما را اشغال نمودند .  در این مرحله نیز عده ای وطن فروش دیگر به سرکردگی ببرک کارمل پیشاپیش ارتش سرخ در حرکت بودند . این ها همان جانیان احمقی بودند که آمدن روسها را با معاهده پنچ دسمبر که بوسیله تره کی و امین به امضا رسیده بود توجیه مینمودند واما علت از بین بردن حکومت امین را می گفتند که او  جاسوس سیا بود و میخواست افغانستان را در کام امپریالیسم امریکا فرو برد.  در آن زمان اگر احیانا کسی به  این حرکت اعتراض کرد به جای اینکه  به جوابش پرداخته شودراهی پولیگون پلچرخی و سربه نیست گردید.
دیری نگذشت که  ببرک نیز با خونریز و جلاد دیگری به نام نجیب که  هزاران انسان را با ضرب مشت و لگد به قتل رسانده بوده و در جنایت پیشه گی به باداران روسی خود امتحان خوب داده بود ، عوض شد .
تبدیل مهره ها قبلا با شیوه دیگر بود، تره کی بوسیله امین و امین بوسیله ببرک به قتل رسیدند ، اما اینبار مهرهای فساد قسمی عوض شدند که بصورت  تدریجی اما خیلی کوتاه ، عمل کردند ، یعنی اینبار روسها مهره قبلی (ببرک) را بوسیله مهره جدید(نجیب) به قتل نرساند و بعد ها او رفت به مسکو و با هزاران فلاکت و دربدری  مرد ، زیرا روسها بعد از آنکه او از قدرت کنار زده شد نه به عنوان یک آدم سیاسی بدرد بخور ، بلکه به اوبعنوان یک زباله نگاه می کردند.
با وجودیکه  همه دنیا این حرکت روسها را در برابر افغانستان یک تجاوز بیشرمانه میدانستند و بعد ها روسها خود نیز اعتراف کردند که ورود ما به افغانستان یک تجاوز بود ، اما  زباله های مارکسیزم این روز سیاه و ننگین را مرحله نوین و تکاملی انقلاب هفت ثور میخواندند ،  انقلابی که در واقع یک کودتای سرخی بیش نبود که بوسیله  تعدادی از نظامیان و افسران تحصیل کرده ووابسته به شوروی وقت صورت گرفته بود .
درپی این تجاوز ننگین، افغانستان بوسیله روسها و عمال بی وطن شان به تل خاکستر مبدل گردید. تاسیسات اقتصادی ، نظامی و فرهنگی کشور بخاک یکسان شد . سه دهه جوانان و نوجوانان این کشور با آتش و تفنگ رشد کردند ، مهاجرت ها و کوچ های اجباری مردم و جوانان مارا دچار هزاران مصیبت کرد، از جمله اعتیاد به مواد مخدر سوغاتی  هست که در دوران مهاجرت مردم ما  ، از کشور های همسایه وارد مملکت ما گردیده است و الا دوسه  دهه قبل افغانستان کشوری بود که کمترین معتاد را در سطح دنیا داشت اماامروز قرار یک احصائیه تخمینی این کشور بیش از چهار میلیون معتاد دارد.
جنایات زباله های مارکسیزم که به پشتیبانی نیروهای روسی در افغانستان صورت گرفته بحدی است که نوشتنش همان مثل معروف مثنوی و هفتاد من کاغذاست . چهارده سال باحکومت فاسد و وابسته، اینها به افغانستان کاری کردند که این کشور تاصد سال دیگر نتواند خرابی های این دوره را جبران و بازسازی نماید .
تجاوز بیشرمانه روسها و عمال داخلی شان باعث گردید که مردم افغانستان با پیروی از دستورات الهی از هر گوشه و کنار مملکت دست به قیام های مسلحانه زده و مناطق سوق الجیشی را در کنترول خود در بیاورند .
کمونیست های بی وطن هم  از هیچ جنایتی در برابر مردم این کشور دریغ نکردند ، شهادت 25000 هزار انسان در یک روز در هرات ، شهادت 12000 هزار نفر در قیام چنداول ، افشای لست پنجهزار نفری که توسط موسسه بدنام اگسا که بعد ها معروف به خاد گردید در سالهای 1357و1358 نمونه بارزی از جنایت های این نوکران سرسپرده مارکسیزم میباشد .
بعداز سال 1371 که دیگر توانی برای حمایت اینها به روسها هم نمانده بود ، روسها دست از حمایت آخرین مهره فساد کمونیزم ( نجیب قاتل هزاران انسان بیگناه ) کشیدند . اوکه قبلا خانواده اش را به هند انتقال داده بود و معلوم نیست که با چه برنامه  و زاد و راحله سفر!!! قرار یک اطلاع که دریک سال اخیر خانم داکتر نجیب سی و دو بار به هند مسافرت نموده که هربار شش تا و هفت تا بکس های سفری با خود داشته است، اینکه داخل بکس ها چه بوده ، والله اعلم .
وقتی خود هم دیگر توان مقابله را در برابر مجاهد مردان ندید خواست فرار کند که نتوانست و در بازگشت از میدان هوایی به دفتر ملل متحد پناهنده شد و در همانجا ماند تا اینکه در سال 1375  وقتی گروه طالبان به کابل حاکمیت پیدا کردند اورا دستگیر و به حیات ننگینش خاتمه بخشیده و در چوک آریانا حلق آویزش کردند که ماهم این یکی را از طالبان بارها ستایش کردیم و یکبار دیگر هم به ایشان می گوییم که آفرین، دست تان درد نکند که این مرحم را بدل هزاران یتیم شهداء گذاشتید.
بعداز سال 1371 وقتی زباله های مارکسیزم حیات ننگین سیاسی شان خاتمه یافت جمعی از کسانی که نه در شروع و نه در ختم جهاد حضور داشتند و روی سنگر را ندیده بودند ، بخاطر تیره ساختن صف های خود شان و بخاطر سیاهی لشکر عفو عمومی اعلان نمودند که ما این  عفورا کاملا مغایر دستورات دین مقدس اسلام و آنرا خیانت به خون یک ونیم ملیون شهید راه آزادی و استقلال وطن خود میدانیم و این موضوع را بارها نوشتیم و بازهم خواهیم نوشت .
جمعی سودجو و آدم های بی هدفی که  به ناچار در صف جهاد مردم قرار گرفته  بودند بعد از سال 1371 دست به تاراج دارایی های عامه و شخصی مردم زده و برای خود سرمایه های هنگفتی را تهیه و آنرا در راه های تجارت نامشروع بکار انداختند .
زباله های مارکسیزم هم این حرکات نامشروع را بخود سوژه قرار داده در پی برائت دادن خود برآمدند ، که اخیرآ می بینیم با نوشتن مقالات و کتاب های خاطره گونه  میخواهند با یاد آور شدن خیانت جمعی مجاهد نما ، اعمال خائنانه ء خود را توجیه نمایند .
اما این حرکت یک حرکت کاملا بیجا است  و به هیچ صورت نمیتواند جنایات آنها را توجیه نماید ، زیرا  جنایت با جنایت توجیه نمی شود . بطور مثال مجاهدی آمد، دست به  چور وچپاول زد و دها انسان را کشت ، آیا اینکار میتواند قتل و کشتار های را  که کمونیست ها انجام داده توجیه گر شود و باعث برائت دادن و یا تبرئه آنها گردد . اینها همه باید مجازات شوند .
در روایات اسلامی میخوانیم که در عصر پیامبر اکرم ص  زنی که مرتکب دزدی شده بود پیامبر عزیز اسلام میخواست به او حد جاری کند ، جمعی واسطه گونه آمدند و به پیامبر گفتند که اگر به این زن حد جاری شود باعث سرافگندگی قبیله اش می گردد. پیامبرص در جواب شان گفت  : میخواهید که حکم خدا را تطبیق نکنم ، بخدا قسم اگر فاطمه دخترم مرتکب دزدی شود دستش را قطع می کنم .
حالاهم موضوع اسلامی بودن قوانین در قانون اساسی ما تصریح گردیده ، مجرم باید مجازات شود مهم نیست از کدام تبار و کدام خانواده است ، و هیچگاهی جرم یکی باعث بخشش جرم دیگر ی شده نمی تواند.
این حرکت مجاهد زدایی بعد از سال 1371 باکمال بی حیایی  آغاز و هم اکنون  نیز جریان دارد ، سودجویان مجاهد نما که بخود پول و سرمایه تدارک دیده اند  عملا می بینیم که  صف شان دیگر صف جهاد و مردم افغانستان نیست زیرا اگر در صف مجاهدین می بودند از کمونیستان بی وطن و زباله های مارکسیزم بخود هم نشین و مشاور تعیین نمی کردند.
آنچه را با صراحت میخواهم بگویم این است که صف مجاهدین و بازماندگان شهدا کاملا از مجاهد نما های  که اسلام و جهاد را بخود وسیله درآمد های نامشروع ساخته اند جدا و مجزا است ،
خیلی بی انصافی خواهد بود ، کسی را که دست به خون مردم آلوده ، از راههای نامشروع و حرام زراندوزی کرده ، زمین و خانه و مال مردم را تاراج کرده ، با کسی مقایسه کنیم که جانش را در طبق اخلاص گذاشته و همه دارو ندار خود را فدای دین و وطن و استقلال خود نموده است ، و امروز یا در جمع شهدا هست و اطفال یتیمش گرسنه هستند و یا معلول و معیوب  هست و هیچکسی  هم نیست که خبرش را بگیرد و با تاسف که پارلمان کشور هم روزها بخاطر اضافه کردن صدافغانی معاش شان بحث می کنند و بالاخره هم به نتیجه هم نمی رسند .
مجاهد دزد نیست ،  راهزن و چپاولگر نیست، مجاهدین کسانی هستند که  که خاک پای ایشان توتیا هست، زمزمه های الله گفتن ایشان قلب ها را منور می سازد ، مجاهد کسی هست  که خود را فدای دیگران می کند نه دیگران را فدای خود، مجاهد کسی هست که  به مردم خانه می سازد ،  مجاهد کسی هست که  عملش  عین دستورات الهی  است . مجاهد از احکام دین نه سرپیچی می کند و نه تخلف می ورزد . آنها ییکه  عمل شان غیر این است آنها مجاهد نه بلکه دزدان و چپاولگران  خائین هستند که باید طبق دستورات الهی مجازات شوند ، مهم نیست که به هر گونه لباس و نام و نشان باشند ،  ریش داشته باشند یا نیکتایی  مجرم مجرم هست و طبق قانون جرم هم یک عمل شخصی .
درهرصورت امروز هرانچه از ظلم و جنایت و قتل و کشتار در افغانستان صورت میگیرد در پی تجاوز مسلحانه روسها است که در ششم جدی با پیش قراولی یک عده وطن فروش صورت گرفته است واین روز و اعمال صورت گرفته ثبت تاریخ این کشور است و نسل های بعد همه خواهند فهمید که روسها در کشور شان چه جنایاتی را مرتکب گردیده اند.  

۱۳۹۸ آذر ۲۱, پنجشنبه


یاد و تکرار خاطره
غلام علی صارم

شایدهشت سال قبل کتابی تحت عنوان " مقدمه ای براتخاذ استراتیژی صحیح در افغانستان " نوشته بودم که ضمن یک بحث طولانی در هوتل کابل سرینا با آقای خلیلزاد یک جلد آنرا برایش دادم و به ایشان گفتم : من نمی گویم که استراتیژست های امریکایی که در ارتباط استراتیژی در افغانستان کار کرده اند ، از لحاظ علمی ضعیف بوده اند ، نه آنها ضعیف نبوده و نیستند اما شناخت شان از افغانستان ضعیف است و توان طرح و تدوین استراتیژی در افغانستان را ندارند. برای افغانستان باید یک افغانستان شناس استرتیژی تدوین نماید نه یک خارجی ناآشنا به فرهنگ ، کلتور ، دین، مذهب و حتی آب و هوای این کشور. و چندی بعد مقاله ای تحت عنوان " اصرار امریکا براستراتیژی شکست خورده اش در افغانستان " نوشتم و در مجله اعتصام که در سفارت امریکا موجود است چاپش نموده  و در گوگل هم میتوانند دوستان بیابندو بخوانند و سفارت امریکا آنرا دقیقا در همان زمان نشرش
 مطالعه نموده است .
امریکایی ها بپذیرند که: همانگونه که روسها را دوستان و هم پیمانان افغانستانی  شان فریب داده و گفتند که 99% مردم افغانستان از ماست پای شانرا به افغانستان کشانده و حکومت هفتاد ساله ایشان را برباد کرده و اتحاد شوروی را پاشاندند ، امریکا را نیز وابستگان اطلاعاتی شان فریب داده و معمولا گزارشات دروغ و دور از واقعیت های عینی جامعه افغانستان را به آنها سپرده اند . درست است که پول های زیاد از سرمایه امریکا بنام افغانستان مصرف گردیده اما در کجای افغانستان ؟  در افغانستان پول های مصرف شده چندین برابر پولی است که تمام اروپارا آباد کرده و امروز به بهشت روی زمین تبدیلش نموده اند. اما افغانستان با مصرف این همه سرمایه خرابتر گردیده و اینک نه تنها در جمع بزرگترین کشور تولید کننده مواد مخدربلکه در جمع ناامن ترین کشورهای دنیاو فاسد ترین کشور دنیا هم میباشد ، آوارگان افغانستانی نه تنها به کشور بازنگشتند بلکه صد ها هزار آواره جدید هم داریم . زیرساخت های اقتصادی ما ویران ، قتل و کشتار ، ترور ، حملات انتحاری ، بی امنیتی نه تنها شاهراه ها بلکه درکوچه پس کوچه های شهر ما بیداد می کند. حداقل روزانه تا پنج مورد قتل و ترور بخاطر مسایل اقتصادی تنها در مرکز صورت می گیرد، بعد از غروب افتاب راه رفتن به خیابان های شهر بازی با حیات حساب می شود.
به اعتقاد ما اینهمه بدبختی حاصل عدم استراتیژی صحیح و سالم است ، گماشتن افراد غیرمسلکی در پست های امنیتی به خرابی اوضاع امنیتی کشور تاثیر فوق العاده داشته و روزانه دهها سرباز نیروی امنیتی ما به شهادت میرسند.
باربار گفتم و یکبار دیگر تکرار می کنم که جامعه جهانی در راس امریکا که سالهاست متقبل مصارف هنگفتی در کشور ما گردیده اند و یقینا امروز نه فردا به کشور شان بازخواهند گشت ، آرزوی من این است که ایشان وقتی از افغانستان میروند با دسته های گل بدرقه گردیده و رهسپار وطن گردند و مردم افغانستان همیشه از ایشان منت داربوده و تقدیر و تشکر نمایند ، نه اینکه لعنت و نفرین به همراه ببرند، نشود که کلمه امریکایی هم مثل کلمات انگلیس و روس به فحش مبدل شود. بناء امریکا باید به استراتیژی خود در این کشور تجدید نظر نماید .
من گرچه از ابتدا هم گفته ام ، مقالاتم در مطبوعات شاهد مدعای من است ، اما حداقل ده یا هشت سال قبل کتاب نوشتم و در مورد استراتیژی برای افغانستان کار کردم و در مطبوعات با همه شریک ساختم . اما کسی به آن گوش نداد و دقت نکرد ، طبق همان ضرب المثل معروف ما « به آذان غریب کسی نماز نمی خواند» . اما اینک خوشبختانه که دستگاه های خود شان دروغ بودن گزارشات و استراتیژی غلطی که سالها در این کشور بکار بسته اند رسما اعلان کرده و غلط بودن کار و بیهوده بودن جنگ های شانرا در افغانستان باز گوکردند .
من از یک بعد که پیش بینی هایم تحقق پیدا نموده خوشحالم و اما از بعد دیگر که جمعی آمدند و پولهای گزافی که از تکس و مالیات مردم امریکا و سایر کشور های اروپایی و غیر اروپایی تهیه شده در این کشور به هدر دادند سخت متاثرم . اما طبق آن اصطلاح که  جلو اشتباه را از هر جایی بگیرید بازهم موفقیت است ، تذکر میدهم که بیش از این بر استراتیژی ناکام و فریب و نیرنگ دشمنان بظاهر دوست تکیه و اصرار نکنید . بقول معروف:
ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی
این ره که تومیروی به ترکستان است .
بیش از این اصرار به استراتیژی شکست خورده ، اشتباه نه بلکه گناه است . والسلام