۱۴۰۲ اردیبهشت ۲۲, جمعه

روایت 28

 

بنام خدا«ج»

دوستیی که به نفرت تبدیل شد!

غلام علی صارم

21ثور 1402

                                                                        


در ادبیات گفتاری این ضرف المثل را بار ها شنیده ایم که: «نیت بد قضای سر».

اخیرا پاکستان درگیر تنش های سیاسی همراه با خشونت شده است؛ آتش سوزی ها و قربانی شدن تعدادی در این درگیری ها تأسف بار و غمگین کننده است. تحقیقی که در سالهای قبل از 1373 در رابطه به میزان رضایت مندی و یا به عبارتی خوشبینی و بد بینی مردم افغانستان از همسایه هایشان (ایران و پاکستان) صورت گرفته است نشان می دهد که افغانستانی ها به پاکستان خوبیشن و به ایران بد بین هستند. علت عمده نیز این  بوده است که پاکستانی ها با مهاجرین افغانستانی دوستانه برخورد نموده و محدودیت های دولتی حتی بر مهاجرین کمتر بوده است. اما مهاجرین افغانستانی ساکن در ایران به صورت دوامدار با زخم زبان، بی احترامی، توهین و تحقیر روبرو بوده اند.

اما از جانب دیگر تجربه و مشاهدات نشان می دهد که، مهاجرین افغانستانی ساکن در ایران از لحاظ اقتصادی در وضعیت نسبتا بهتری از مهاجرین ساکن در پاکستان قرار داشته اند. وضعیت اقتصادی مهاجرین افغانستانی ساکن در پاکستان چه در گذشته و چه حال به نحوی رابطه مستقیم به کمک وابستگانشان در کشور های اروپایی دارد. با این حال نتایج تحقیق نشان می دهد که مردم افغانستان از پاکستانی ها راضی بوده و نسبت به ایرانی ها بدبین هستند و چنانچه گفته شد عمده ترین دلیل هم همانا شیوه برخورد این دو جامعه با مهاجرین افغانستانی می باشد.

با این حال بعد از سال 1373 این وضعیت تغییر نموده و اظهار محبت نسبت به کشور پاکستان به تنفر و بدبینی مبدل شد. با وجود اینکه پاکستان در طول دوران جنگ با شوروی سابق پناهگاه و سنگر مجاهدین افغانستانی بود و همه پاکستان را به نحوی خانه دوم خود تصور می کردند؛ امروز تنفر، بدبینی و حتی حس انتقام جویی نسبت به پاکستان در افغانستان وجود دارد.

این بد بینی ها از کجا ریشه گرفته اند؟ آیا ریشه و عوامل اصلی ایجاد بدبینی و تنفر از پاکستان در افغانستان است یا در پاکستان؟ به نظر می رسد که کارگذاران سیاسی و نظامی پاکستان حقیقت نیاز ها و روابط حسنه دوجانبه با افغانستان را هنوز به درستی درک نکرده اند. اگر مرز ها بسته شوند راه ارتباطی پاکستان به آسیای میانه نیز مسدود خواهد شد.  از طرفی سکتور صحی پاکستان سالانه عاید هنگفتی از مداوی بیماران افغانستانی به دست می آورد؛ محدودیت در رفت و آمد ها باعث کاهش این در آمد ها نیز خواهد بود. لذا در دیدگاه آرمانی حسن همجواری و در دیدگاه واقع گرایی درک روابط متقابل بر اساس نیاز های متقابل می تواند زمینه بحث و اصلاح را به دنبال داشته باشد.

برتری طلبی سیاسی پاکستان در منطقه؛ عدم موجودیت صداقت در روابط، تعهدات و موضع گیری های سیاسی، استفاده از ابزار های مغایر با موازین حقوق انسانی برای تحقق اهداف سیاسی، و رعایت نکردن اصول دیپلماتیک در روابط دو جانبه عواملی هستند که در سطح سیاست گذاری و اجتماعی دیدگاه ها نسبت به پاکستان را تغییر داده است.

نمونه های بسیاری از آنچه گفته شد در رابطه به رویکرد های خصمانه و مغایر با عرف دیپلماتیک پاکستان در قبال افغانستان وجود دارد که برخی از آنها را می توان به وضوح در اخبار و تحلیل های سیاسی مشاهده نمود.

باید گفت ظرفیت های بسیاری جهت بهبود روابط و ایجاد فضایی مسالمت آمیز در سطوح اجتماعی و سیاسی میان دو کشور وجود دارد. فرهنگ، دین و روابط خونی مشترک از عمده ترین این فرصت ها به شمار می رود. از طرفی نیاز های متقابل اقتصادی نیز به عنوان ظرفیت قابل توجهی برای بهبود روابط دوجانبه قابل استفاده است. لذا دشمنی و نفرت پراکنی از هر طرفی که باشد در نهایت به همین ضرب المثل ختم خواهد شد که «نیت بد قضای سر». شاید درگیری ها و بی ثباتی های سیاسی امروز پاکستان بی ربط به رابطه این کشور و رویکرد های خصمانه پاکستان نسبت به افغانستان نباشد.

۱۴۰۲ فروردین ۲۶, شنبه

روایت 27

 

چرسی پرخور، بنگی بدنام

غلام علی صارم

24حمل 1402

اخیرآ گزارش هایی از طریق رسانه ها پخش شد که گویا افغانستان در بررسی وضعیت بد امنیتی، قتل، کشتار و قاچاق مواد مخدر در جهان به درجه چهارم قرار گرفته است.  پخش این گزارش ما را وادار براین کرد تا در جنایاتی که در کشور های مختلف و مخصوصا بعداز جنگ جهانی دوم رخ داده است نگاهی مختصر و گذرا داشته باشیم.

آلوین تافلر نویسنده و محقق امریکایی در کتاب جنگ ضد جنگ خود می نویسد:« از زمان تحقق صلح در سال 1945 به اینسو ، بین 150 تا 160 جنگ و برخورد داخلی سرتاسر جهان را به ویرانی کشانده است. با اینکه هفت میلیون و دوصد هزار سرباز در جریان این جنگ ها به قتل رسیده اند. این رقم فقط شامل کشته شدگان است و زخمی ها و شکنجه دیدگان یا معلولین را شامل نمی شود. همچنان شمار عظیم تر غیر نظامیانی را که قربانی شدند و یا کسانی را که در اثر عواقب بعدی جنگ نابود شدند در برنمی گیرد.

طنز تلخ قضیه در آن است که شمار سربازانی که در سرتاسر جنگ جهانی اول کشته شدند، فقط کمی بیشتر بود یعنی حدود 8 میلیون و 400 هزار نفر. واقعا حیرت آوراست ؛ یعنی آن که از نظر شمار کشته شدگان رزمنده، حتی با در نظر گرفتن حاشیه ای وسیع برای خطا؛ جهان از 1945به اینسومجدداً در جنگی معادل تمام جنگ جهانی اول در گیر شده است.  با اضافه کردن کشته شدگان غیر نظامی؛ این جمع به رقم نجومی 33 تا 40 میلیون نفر می رسد، البته بدون محاسبه زخمی شدگان؛ زنان تجاوز شده؛ آوارگان؛ بیماران یا کسانی که در اثر جنگ دارایی خود را از دست داده اند.

در بوروندی و بولیوی، قبرس و سریلانکا، ماداگاسکار و مراکش مردم یکدیگر را یا با گلوله به قتل رسانده اند یا با خنجر زده اند، یا با بمب و گاز، و یا به شیوه های دیگر کشته اند.

سازمان ملل متحد در حال حاضر  حدود دوصد عضو دارد. بیش از شصت کشور عضو، درگیر جنگ اند. موسسه بین المللی پژوش صلح استکهلم تنها در 1990_  31 مورد برخورد مسلحانه را شناسایی کرد که در جریان بود.

در واقع در 2340 هفته ای که از 1945تا 1990گذشته است در کره زمین تنها سه هفته جنگی وجود نداشته است. بنابراین سالهای 1945 تا کنون (1990) را عصر پس از جنگ نامیدن به معنای آمیختن تراژدی با طنز است. اگر به تمامی این وحشیگری های ترسناک نگاهی بیفگنیم، الگویی مشخص کشف خواهیم کرد.» (آلوین تافلرترجمه شهین دخت خوارزمی –تهران سال 1377ص13 و 14)

نوت: این تحقیق همانگونه که ذکر شد در سال 1990میلادی صورت گرفته است. که به بقول نویسنده اگر دقت شود الگوی مشخص کشف و مشخص خواهد شد.

حالا در این همه قتل کشتار، افغانستان در کجای قضیه بوده است واینرا نیز باید اذعان بداریم که افغانستان در هردوجنگ جهانی رسما موضع بیطرفی داشته است.

اگر میزان قتل و کشتاردوطرف جنگ را در تجاوز شوروی وقت و میزان قتل و کشتار در دوطرف جنگ طی بیست سال اخیر و تجاوز امریکا را در افغانستان روی هم قرار بدهیم چند فیصد این همه قتل و کشتار میشود؟ اینکه بنگاه های خبری استعمار، افغانستان را در رده چهارم قتل و کشتار و ناامنی قرار داده است ؟

خبرگذاری میزان در سایت رسمی خود از جنایات امریکا درچندین صفحه نگاشته که خلاصه آنرا یاد آور می شویم:

جنایات جنگی آمریکا پس از جنگ جهانی دوم

قتل عام «نو گان ری» در جولای ۱۹۵۰

بر اساس گزارش بنیاد صلح نو گان ری، بین ۲۵۰ تا ۳۰۰ نفر کشته شدند که بیشتر آن‌ها زنان و کودکان بودند.

این کشتار تا سال ۱۹۹۹ سرپوش گذاشته شد، تا زمانی که یک گزارش آسوشیتدپرس آن را به جهانیان فاش کرد.

عملیات اسپیدی اکسپرس، دسامبر ۱۹۶۸ تا می ۱۹۶۹

لشکر ۹ پیاده نظام ارتش آمریکا مسئول آرام کردن بخش بزرگی از دلتای رودخانه مکونگ به منظور کاهش عملیات جبهه آزادیبخش ملی ویتنام در نزدیکی پایتخت ویتنام جنوبی، یعنی سایگون (امروزه شهر هوشی مین) بود.

در طول این عملیات شش ماهه، نیرو‌های آمریکایی قتل عام‌های بی رویه روستا‌های ویتنامی را انجام دادند و از حملات هوایی و حملات شبانه برای کشتن هر چه بیشتر مردم استفاده کردند.

یک تحقیق داخلی توسط بازرس کل ارتش آمریکا نشان داد که این عملیات بین ۵ هزار تا ۷ هزار تلفات غیرنظامی ایجاد کرده است و ۱۰ هزار و ۸۹۹ مبارز ویتنامی نیز کشته شدند.

فرماندهان نظامی آمریکا سعی می‌کردند آمار کشته‌های غیرنظامی را کمتر از حد واقعی و مبارزان کشته شده را اغراق کنند تا بتوانند خود را تاثیرگذار نشان دهند.

بزرگراه مرگ، فوریه ۱۹۹۱

در روز‌های پایانی عملیات طوفان صحرا، هواپیما‌های آمریکایی بیش از ۲ هزار وسیله نقلیه را در بزرگراه ۸۰ که از شمال شهر کویت به سمت بصره در عراق امتداد دارد، منهدم کردند.

ترکیبی از غیرنظامیان فراری از جنگ و یگان‌های نظامی عراقی که از عملیات نظامی عقب‌نشینی می‌کردند طی دو روز حملات هوایی از ۲۵ تا ۲۷ فوریه بمباران شدند.

برآورد‌ها از مرگ و میر‌ها بسیار متفاوت است، از ۲۰۰ تلفات تا بیش از هزار مورد.

علاوه بر این، شاهدان آمریکایی گزارش دادند که یک واحد زرهی آمریکایی به سوی یک گروه ۳۵۰ نفری از سربازان خلع سلاح عراقی که پس از فرار از قتل عام تسلیم شده بودند، تیراندازی کرد و تعداد نامعلومی از آن‌ها کشته شدند.

بمباران پناهندگان آلبانیایی در کوریشا، می ۱۹۹۹

در ۱۴ می ۱۹۹۹، هواپیما‌های آمریکایی گروهی متشکل از صد‌ها پناهجوی آلبانیایی را در نزدیکی کوریشا در کوزوو که برای هفته‌ها در تپه‌ها پنهان شده بودند، بمباران کردند.

به گفته مقامات یوگسلاوی، ۸۷ پناهجو در این حمله کشته شدند.

آمریکا ادعا کرد که یوگسلاوها از این افراد به عنوان سپر انسانی استفاده می‌کردند، اما آمریکا نتوانست هیچ مدرکی برای اثبات ادعای خود ارائه کند.

نبرد دوم فلوجه، نوامبر ۲۰۰۴

تفنگداران دریایی آمریکا به همراه نیرو‌های عملیات ویژه، نیروی هوایی آمریکا و گردان انگلیسی "Black Watch" در نوامبر ۲۰۰۴ حمله گسترده‌ای را به شهر فلوجه عراق آغاز کردند که تقریباً کل شهر را ویران کرد

بمباران بیمارستان قندوز، اکتبر ۲۰۱۵

در ۳ اکتبر ۲۰۱۵، یک جنگنده AC-۱۳۰U نیروی هوایی آمریکا مرکز درمانی شهر قندوز در شمال افغانستان را دور زد و آن را با آتش توپخانه و مسلسل به مدت ۳۰ دقیقه بمباران کرد.

این بیمارستان توسط پزشکان بدون مرز اداره می‌شد که ادعا‌های آمریکا مبنی بر پنهان شدن نیروهای طالبان در این مرکز را رد کرد.

۴۲ نفر در این حمله کشته شدند و ۳۳ نفر دیگر ناپدید شدند که هم کارکنان پزشکان بدون مرز و هم بیماران بودند.

سازمان پزشکان بدون مرز آمریکا را متهم کرد که با ادعای حضور طالبان در داخل این حمله، به جنایت جنگی اعتراف کرده است.

بمباران القوات الجدیده، مارس ۲۰۱۷

تخمین زده می‌شود که ۴۰ هزار غیرنظامی در جریان محاصره ۹ ماهه موصل در عراق توسط نیرو‌های عراقی و ائتلاف ضد داعش به سرکردگی آمریکا کشته شدند که بخش عمده‌ای از آن به دلیل بمباران توپخانه‌ای بی امان این شهر بود.

با این حال، یک حادثه خاص برجسته است: حمله هوایی آمریکا در ۱۷ مارس ۲۰۱۷، در محله القوات الجدیده در غرب موصل.

آمریکا یک هفته پس از این حمله اعتراف کرد که محلی را که مربوط به ادعای تلفات غیرنظامیان است هدف قرار داده است.

عفو بین‌الملل گزارش داد که ۱۵۰ غیرنظامی پس از اینکه مقامات آمریکایی به آن‌ها گفته بودند از شهر فرار نکنند در این حمله کشته شدند، اگرچه گزارش‌های عراقی می‌گویند بیش از ۳۰۰ نفر کشته شدند.

محاصره رقه، ژوئن تا اکتبر ۲۰۱۷

تحقیقات عفو بین الملل و ایروارز نشان داد که تعداد کل غیرنظامیان کشته شده در رقه بیش از هزار و ۶۰۰ نفر بوده است.»

خلاصه در مورد عملکرد امریکا و کشور های هم پیمانش مخصوصا انگلیس در گام نخست و فرانسه به تعقیب آن هرچه در صفحات خبرگذاری ها جستجو کردیم، چیز جز جنایت و قتل و کشتار نیافتیم و این یکی دو مورد را به عنوان مشت نمونه خروار ذکر کردیم . البته به اضافه اینکه اگر جنایات این کشور و همدستان شانرا طی بیست سال در افغانستان که ما تاریخ زنده آن هستیم، به نگارش بگیریم، همان مثل معروف مثنوی و هفتاد من کاغذ است. فقط اینقدر بگویم که در این مدت حتی مرده های ما از دست اینها در امان نبودند. استخوان های سر مردگان را از قبر بیرون کرده و با آن فوتبال کردند. اینکه زنده ها چقدر زجرکشیدند و دهها انسان در محافل خوشی و عروسی توسط اینها بمباران شدند. از اینها که بگذریم، با کمی دقت و یک مطالعه سطحی از مجموع گزارشهای نشرشده میتوان به صراحت گفت که : در مدت بیست و سه سال در دوره های حاکمیت سه رئیس جمهور (کلنتن ، بوش پسر و اوباما) به «9» کشور اسلامی حمله کردند، یازده میلیون مسلمان را کشتند و کسی هم به آنها نگفت تروریست!

کشتار ها و جنایاتی را که دهها سال است اسرائیل مرتکب میشود و در این جریان دهها هزار انسان را به قتل رساند و خانه ها را ویران کرده و حتی به مقدسات مردم حمله کرده اند. هیچ کسی در دنیا پیدا نشد که بگوید امریکا، اسرائیل و دیگر شرکای جرم و جنایات شان تروریست، جنایت کار و به درجه چندم قرار دارند!  اینجا ست که باید با تعجب این ضرب المثل افغانی خود را مکررآ بنویسم : چرسی پرخورد، بنگی بدنام .

و در پایان این مختصر متذکر میشویم که امریکا باید بداند که سالهاست با تطبیق یک استراتیژی غلط و نابکار در سطح جهان فقط جنایت آفریده وبازهم در تطبیق همین استراتیژی غلطش همواره پا فشاری داشته است. اما در حال حاضر با توجه به وضعیت چندسال اخیر در آسیا و مخصوصا درخاورمیانه و بعضی کشور های مشترک المنافع در آسیای میانه ، امریکا باید به این نتیجه رسیده باشد که دیگر قدرت یکه تاز جهان نیست و دیگران حالا به جایی رسیده که میتوانند جلو خودسری ها و خود بزرگ بینی هایش را بگیرند؛ همچنانکه بار بار گرفتند. گرچه اخطار های چند روز و چند ماه قبل به چین و اخیرآ در مورد تایوان تقاضا خویشتن داری از چین بیانگر اینست که امریکا خود به این مطلب پی برده اما با وجود آن فکر هژمون باقی ماندن را نیز آنگونه که مشاهده میشود به سر دارد. امریکا باید بداند که « لقمه کلان گلو را پاره می کند».

باید خاطر نشان نمود که یاد آوری از نمونه های وحشت آمریکا بر جهان به هیچ وجه توجیه کننده قتل  و کشتار در نقاط دیگر جهان و توسط دیگران نیست. گناه هیچگاهی گناه را توجیه نمی کند و این را هم باید گفت که متأسفانه افغانستان به دلیل عملکرد ضعیف حاکمان آن و صدالبته دخالت کشور های ذی نفع به خصوص آمریکا سالهاست درگیر جنگ، قتل و کشتار و وحشت است.

 

۱۴۰۲ فروردین ۲, چهارشنبه

روایت 26

 


شرق به اتحاد میرسد!

زودتراقدام کن بهر رفو

ریخت یکسر نسج وتارو پودشرق

جنبشی ای رهبر توفیق ما

تا به کی مغرب بود مسجود شرق؟

اتفاق  ای اتفاق ای اتفاق

چاره ای بر پیکر فرسود شرق (شهید سیداسماعیل بلخی "رح")

غلام علی صارم 27حوت 1401هجری شمسی

ظهور قدرتی که پیش بینی می شد؛ محقق شد!

بعداز سقوط شوروی سابق و پایان جنگ سرد امریکا به قدرت یکه تاز جهان تبدیل گردید وطی سه دهه ای که گذشت بعنوان قدرت هژمون جهان چنان عمل کرد که دراین مدت در گوشه گوشهء جهان به اشتعال آتش جنگ پرداخت.

اگر جنگ های که مخصوصا طی سه دهه اخیر در کره زمین رخ داده است؛ دقت کنیم قطعا یکطرف جنگ یا مستقیم امریکا خود بوده و یا اینکه تحت حمایتش. خاور میانه و افغانستان را بعنوان مثال میتوان شاهد این مدعا ذکر کرد.

اخیرآ جنگ خانمان برانداز روسیه و اوکراین که یکسال و چند روزی از عمر آن گذشت عملا مشاهده میشود که جنگ جنگ روسیه و اوکراین نه بلکه جنگ روسیه با امریکا و متحدانش میباشد .

درحال حاضر چین هم با به نمایش گذاشتن قدرت نظامی و آزمایشات گوناگون به دنیا مخصوصا جهان غرب فهماند که همانگونه که شی جین پینگ رئیس جمهور این کشور در هنگامه جنگ در خاور میانه گفته بود که « زمان آن رسیده که چین از مرز هایش پا بیرون نهد» ، دست به اقداماتی خواهد زد و دیده میشود که عملااز متحدین سراپا قرص مسکو در برابر جنگ جاری هست. .

امریکا چندی قبل موضوع ادعا های تایوان را با چین دامن زد تا بتواند چین را در این زمینه مصروف نگهداشته و از اتحاد و پشتبانی روسیه دور نگهدارد، اما ایستاد گی چین با قاطعیتی که دیده شد امریکا را در این قضیه ساکت ساخت .

تایوان جزیره ای است که جز قلمرو چین بوده و هست، اما این امریکا است که آنرا به منظوروارد کردن  ضربه اقتصادی و نظامی به چین سپورت می کند که به نظر میرسد نیتی که امریکا در قبال این موضوع دارد بجایی نخواهد رسید همچنانی که تا هنوز نرسیده.

امریکا بخاطر تداوم هژمون بودنش در سطح جهان طی سه دهه تلاش نموده و تا توانسته در این راستا تلاشهای توآم با شیطنت را انجام داده است. حرکاتی که با دنیایی از بی شرمی و بی حیایی بین المللی بوده . در این زمینه یک نمونه بارز اینست که: ایران را سالهاست تحت تحریم های شدید اقتصادی قرار داد و به مردم این کشور خساراتی که از حد بیرون است تحمیل نموده تا بتواند که این کشور را از داشتن سلاح های هسته ای دور بدارد اما در مقابل استرالیا را خودش با سلاح های اتمی و انواع موشک های کروز مجهز می نماید. ما به اینگونه اعمال کلمه « بی حیایی سیاسی » را انتخاب کرده ایم که میتوان به موارد زیادی از اینگونه عملکرد ها از ناحیه این قدرت هژمونی اشاره کرد.  

سالها قبل تبصره های را در این مورد می شنیدیم، تحلیل گران اوضاع سیاسی جهان به این باور بودند که به منظور دفع این شرارت ها باید قدرتی به میان آید که جلو این برتری جویی ها را بگیرد .

بعضا گفته میشدکشوریکه به تنهایی با این قدرت به مقابله برخیزد درحال حاضر وجود ندارد، باید چند کشوریکه از یک سلسله برتری ها برخوردار است دست بدست هم داده و با امریکا و متحدانش به مقابله برخیزند که این نظر از همان ابتدا درخوردقت و توجه بوده و نسبت به اینکه قدرتی به تنهایی به مقابله برخیزد منطقی به نظر میرسید.

گرچه طی دو دهه اخیر امریکا بعد از حادثه نمایشی یازدهم سپتامبر بار بار برو خورده از اندیجان اوزبیکستان تا قزاقستان و بعضی از متحدین شوروی سابق و مخصوصا در خاور میانه و فرار ذلت بار از افغانستان و اینک گیرماندن در باتلاق جنگ روسیه و اوکراین و کم کم کوبیدن برطبل عقب نشینی،  همه بیانگر اینست که امریکا دیگر قدرت یکه تاز و هژمون دنیا نیست .

ازطرفی هم شکل گیری اتحاد قدرت های منطقه مثل چین، روسیه و ایران که به باور ما هند وکوریایی شمالی  نیز شامل این حلقه خواهند شد بی گمان امریکا را بزانو در خواهد آورد. که البته کوریای شمالی را که مجهز به سلاح های هسته ای ودارای رهبری قاطع میباشد، نمیتوان دست کم گرفت .

تجهیز کشور های جنوب آسیا از جانب چین و پرده برداری از روی موشک های با برد هزاران کیلو متر و سیستم دفاع موشکی هرسه کشور فوق الذکر عملا قدرت امریکا و متحدینش را به چالش کشیده است .

در حال حاضر امتیازی را که امریکا بدست دارد و یا بقول معروف برگ برنده اش سازمان ملل متحد و نهاد های وابسته به آن است که کاملا بصورت یک اجنت برای امریکا فعالیت نموده و در پی مشروعیت بخشی اعمال اکثرا ضدانسانی این کشور در مناطق مختلف است. به عنوان نمونه در دو حمله ای نظامی که امریکا در عراق وافغانستان انجام داد، در هر دو مورد امریکا به تصمیم خود اقدام نموده و دست به عملیات نظامی  زد و سازمان ملل متحد و لنگه فسادش (شورای امنیت)  بعدا به آن قانونیت بخشیده و برای امریکا مجوز این حمله را دادند.

یک نمونه دیگر از اعمال ضد انسانی وکاملا مسخره ای این سازمان، اینکه برای پوتین به عنوان جنایتکار جنگی حکم جلب صادر می کند، آنهم بخاطر اختطاف تعدادی از اطفال بجا مانده اوکراینی درمیادین جنگ که از جانب روسیه فتح گردیده بوده،که طبق معلومات ما اینها مجموعه بی سرپرست بودند که روسیه آنرا انتقال داده و فعلا در کمال آسایش هستند که اگر روسیه اینکار را نمی کرد یقینا بخاطر عدم انتقال آنها به مناطق امن بازهم از طرف این دادگاه و متحدیش مورد سرزنش قرار می گرفتند.  اما در برابرآن افسر نظامی نازی تبار که هفتاد نفر از اوکراینی های روسی تبار را که اکثرا زنده بوده و اینها را به خورد سگ داده اصلا چیز نمی گویند. درحالیکه این قضیه ضد انسانی در اکثر رسانه های غربی هم نشر گردیده است .

قضیه اسرائیل و فلسطین و جنایات اسرائیل طی دهها سال در این منطقه، تخریب خانه ها و منازل مسکونی و بجای آن ها اعمار شهرک های یهودی نشین، که از هیچ نظری پنهان نیست، کسی نشنیده که روزی سازمان ملل متحد در قبال این همه جنایت موضعی اتخاذ کرده باشد.

به نظر میرسد که با توجه به قدرت روز افزون اتحاد شرق در جهت گرفتن این برگ برنده از دست امریکا نیز اقدام خواهد شد و آن این خواهد بود که یا این سازمان اصلاح گردیده و دیگر به عنوان دلقک امریکا و سازمان جاسوسی آن عمل نکرده و همانگونه که ظاهرآ متعلق به جهان است، باشد و یا اینکه اتحاد شرق با این سازمان کاملا مقاطعه نموده و درپی رسمیت حلقه اتحاد شرق، سازمانی را تحت عنوان ملل متحد بوجود آورند که بصورت مستقل برای کشور های عضو فعالیت نماید که به برداشت ما این کار جامه عمل خواهد پوشید و با توجه به شرارت های که امریکا مخصوصا در سه دهه اخیر انجام داده اعضای این سازمان به مراتب و به اسرع وقت بیشتر از سازمان موجود خواهد گردید.

  

۱۴۰۱ اسفند ۶, شنبه

روایت 25

 

بنام خدا«ج»

یکسالگی جنگ روسیه و اوکراین

غلام علی صارم

4/12/1401

جنگ روسیه و اوکراین یکسالگی خود را پوره کرد. این جنگ شدیدترین و خطرناک ترین جنگ بعد از جنگ جهانی دوم در اروپا میباشد.

به اساس گزارشهای پخش شده ازطریق رسانه ها، تعداد کشته شدگان وزخمی های دو طرف دراین جنگ که یک سال از عمر آن گذشته به 25000 نفر از طرفین رسیده که بیشتر آن از طرف اوکراین است .

این جنگ زمانی آغاز شد که گفته میشود اوکراین به پیمان نظامی ناتو می پیوندد و همچنان مداخلات امریکا در اوکراین و بعضی از کشور های منطقه که روسیه آنرا در تضاد با منافع ملی خود دانسته و دست به اقدامات نظامی زد.

پوتین رئیس جمهور روسیه در یکسالگی این جنگ یکبار دیگر غرب را مسئول این جنگ خواند همچنان به گزارش بی بی سی ،  پوتین غرب را مسئول آغاز و ادامه جنگ اوکراین دانسته و از برنامه گسترش روابط اقتصادی و مالی با کشورهای دیگر از جمله ایران به جای اتکای به غرب سخن گفته است.

«ولادیمیر پوتین، رئیس جمهوری روسیه، در مراسمی در آستانه اولین سالگرد حمله روسیه به اوکراین، به دفاع از این تصمیم پرداخت و مواضع خود در مورد آینده جنگ و روابط با کشورهای خارجی را تشریح کرد. او از  خاورمیانه از جمله از طریق ایران اشاره کرد.

او همچنین گفت که روسیه مشارکت خود در پیمان کاهش توان تهاجمی استراتژیک را به حالت تعلیق در می‌آورد این پیمان در بین روسیه و آمریکا منعقد شده بود. هدف این پیمان محدود کردن زرادخانه‌های آمریکا و روسیه بوده است.

قرار است جو بایدن، رئیس جمهوری آمریکا نیز که در حال حاضر به لهستان سفر کرده است، سخنرانی کند.

به گزارش رسانه‌های روسیه، در مراسم امروز مقامات ارشد دولتی و جمعی از افراد سرشناس روسیه حضور داشتند اما از آن دسته از رسانه‌های خارجی که «عوامل دشمن» محسوب می‌شوند برای پوشش این مراسم دعوت به عمل نیامده بود. این سخنرانی به طور مستقیم از شبکه‌های تلویزیونی روسیه و مانیتورهای بزرگ نصب شده در معابر عمومی پخش شد.»( سایت رسمی بی بی سی )

درمقابل ناتو در اولین سالگرد جنگ روسیه واوگراین گفت مصمم است در این جنگ اوکراین را کمک کند.

امریکا نیز ظاهرا از کمک های میلیارد دالری برای اوکراین سخن می گوید، اما از گزارشهای پخش شده برمی آید که امریکا ضمن کمک به اوکراین و تلاش در جهت تداوم جنک از برخورد های عاری ازصداقت دست بردار نیست .  رادیو فردا در گزارشی اینگونه می نویسد: 

«جیک سالیوان، مشاور امنیت ملی آمریکا

در پی گزارش‌های اخیر از رایزنی‌های پشت‌پردهٔ آمریکا و روسیه و تلاش مقامات آمریکایی برای ترغیب اوکراین به بازبینی موضع خود دربارهٔ ازسرگیری مذاکرات با روسیه، واشینگتن تأکید کرد هیچ توافقی دربارهٔ اوکراین بدون رضایت کی‌یف پیگیری نمی‌شود.

جیک سالیوان، مشاور امنیت ملی کاخ سفید، روز دوشنبه ۱۶ آبان همچنین با بیان این‌که ارتباطات با مسکو قطع نشده اما صرفاً مربوط به مسائل دوجانبه است، تأکید کرد که «حفظ راه‌های ارتباطی با کرملین به نفع آمریکاست این اظهارات مشاور امنیت ملی آمریکا پس از آن بیان می‌شود که روزنامه وال استریت جورنال از مذاکرات او با مقامات ارشد روسیه پرده برداشت و نوشت جیک سالیوان برای کاهش تنش‌ها و جلوگیری از تهدید بروز بحران هسته‌ای‌ تلاش می‌کند.

هم‌زمان، واشینگتن‌پست به نقل از منابع خود گزارش داد که مشاور امنیت ملی کاخ سفید طی سفر از پیش اعلام‌نشده به کی‌یف در جمعه گذشته، ضمن تأکید بر ادامهٔ حمایت غرب و اعلام بستهٔ جدید تسلیحاتی برای اوکراین، حامل این پیام نیز به مقامات اوکراینی بود که انعطاف‌ناپذیری و سرپیچی از مذاکره با روسیه ممکن است از شمار حامیان کی‌یف بکاهد»(سایت خبری رادیو فردا)

بعضی از کشور های اروپایی نیز با پیروی از امریکا ضمن اینکه از ختم جنگ ناراض نیستند باآنهم گاه گاهی رجز خوانی هم می کنند. وزیر خارجه آلمان در این روز ها گفت که اگر روسیه دست از جنگ بردارد، جنگ به پایان میرسد. این سخن بیانگر این استکه با وجود سرازیر شدن کمک های تسلیحاتی ازغرب، برای اوکراین توان ادامه جنگ نمانده است. دقیقا ایشان از این جنگ سخت متضرر گردیده اند و نسبت به ختم این جنگ بی میل نیستند و اینرا اخبار و گزارشهای پخش شده در هر ذهنی تداعی می کند.

امریکا نیز به اصطلاح ما « مشتی زده و به لگدی گیرمانده» .  تحریم های که علیه روسیه وضع وضع نموده نه تنها تاثیری براقتصاد و روابط اقتصادی و سیاسی نظامی این کشور نداشته بلکه در جهت تحکیم روابط روسیه با کشور های که مخالف سیاست هژمونی امریکا هستند بی نهایت موثربوده است و ما اینرا به یقین گفته میتوانیم که استراتیژی فشار برروسیه از جانب امریکا بالاخره منجر به ایجاد یک پیمان قوی چهار جانبه (چین ،روسیه، هند وایران) خواهد شد.

امریکا با تحریم های که علیه ایران وضع و اعمال کرد که این درواقع دشمنی با مردم ایران است ، با این عمل به تنگنا قرار دادن ایران به تنفر مردم نسبت به خودش افزوده است  و از طرف دیگر حکومت ایران را به یک قدرت برتر نظامی و یک قدرت اتمی در منطقه تبدیل نموده است .  یقینا با وضع تحریم هایش در برابر روسیه نیز چنین خواهد شد و روسیه ای که از قبل یک قدرت اتمی جهان بود به یک سوپر پاورجهانی تبدیل خواهد شد. البته به علاوه رشد و تحکیم و ایجاد حلقه ای که در بالا ذکر شد.

گفتگوها و تنش های لفظی بین امریکا و چین هم نشان دهنده دستپاچگی امریکا در قضیه است و یکی از برخورد های لفظی این استکه وزیر خارجه امریکا(لینکلن) بصورت اخطار گفت که اگر چین به روسییه کمک نظامی کند این کار علاوه براینکه برخلاف قوانین بین المللی است برای چین عواقب خطرناکی را در پی خواهد داشت. در جواب این اخطار سخنگوی وزارت خارجه چین گفت که : امریکا در موقعیتی نیست که برای چین تعیین تکلیف نماید.

درپی اظهارات وزیر خارجه امروز(جمعه 4/12/1401) وزیرخزانه داری امریکا نیز به چین هشدار داد که ارسال کمک نظامی به روسیه عواقب خطر ناک دارد.

اما واقعیت این است که امریکا اگر چه ظاهرا این سخنان را میگوید اما واقعیت امر اینست که هیچگاهی در پی تیرگی و یا قطع روابط با چین نبوده و نیست. زیرا امریکا کشوری است که وابسته به تکس مردم و کمپنی های تجارتی خود میباشد و این کمپنی ها همه وابسته به اجناس ارزان چنین هستند.

کمپنی وال مارت که دارای 1/4 میلیون نفر کارگراست و تقریبا در تمام ایالات امریکا نمایندگی دارد 80% اجناس فروشی خود را از چین وارد می کند. گفته میشود تا زمانیکه وال مارت با چین در ارتباط است، روابط امریکا و چین خراب نخواهد شد. باضافه اینکه هزاران شرکت تجارتی دیگر نیز که هرکدام سالانه مالیات های هنگفتی را به دولت می پردازند با چین روابط تجارتی دارند.

سوال اینجاست: با این همه امریکا از این آتش افروزی چه میخواهد؟ متاسفانه امروز در هرگوشه ای از دنیا که جنگ و ناآرامی است حتما دریکطرف  پای امریکا و تسلیحات نظامی اش مشاهده میشود.

درپاسخ به این سوال آنچه ما را به نظر میرسد اینست:

امریکا مخصوصا بعد از پایان جنگ سرد و فروپاشی شوروی سابق به قدرت یکه تاز جهان تبدیل شد و در پی این تبدیل شدن به قدرت برتر یک سلسله دست اندازی ها را در سراسر جهان آغاز کرد.  در سالهای نخست فروپاشی شوروی و انتقال مقدارچشم گیریورانیم اوکراین تحت عنوان عملیات یاقوت خود نشانه این مداخلات است .

تحریم ها علیه ایران شدت یافت ، مداخلات در کشور های مختلف روزبروز اوج گرفته و پرده از روی دموکراسی دروغین و شعارهای پوچ حمایت ازحقوق بشردریده شده و حرکت امریکا در جهت تحکیم پایه های قدرت هژمونی اشت ادامه یافت.

در پی این لجام گسیختگی های غرب، شرق نیز بی تفاوت نمانده و اقداماتی عملا درجهت مهارقدرت غرب صورت گرفت.

روسیه با برنامه های اقتصادی و همکاری های چین بپا ایستاد و باحفظ قدرت اتمی خودش که در زمان شوروی سابق تهیه شده بود یکبار دیگرقدرت نظامی خود را در مقابل امریکا مخصوصا در سوریه به نمایش گذاشت.

شکستن دیوارصوتی در بحیره سیاه و درپی آن استعفای 27 جنرال قوای هوایی امریکا که بعداز سه روز اطلاع حاصل کردند که این کار از ناحیه قوای هوایی روسیه بوده، زنگ خطر بود برای امریکا.

چین موقع جنگ در خاور میانه ضمن یک سلسله کمک ها اعلان نمود که اکنون زمان آن رسیده که چین از مرزهایش پا بیرون نهد. تااین زمان موضع چین در چنین قضایا همیشه بیطرفانه بود.

ایران ضمن اینکه امروز دسترسی کامل به سلاح اتمی دارد، زیرا اگر امریکا و اسرائیل میدانستند که ایران به سلاح اتمی دسترسی ندارد تا هنوز ایران را اینگونه نمی گذاشتند. علاوه براین امروز پهباد هایش نیز برای امریکا و طرفدارانش به یک کابوس تبدیل گردیده است .   ازطرفی هم شکست های استراتیژیک پی در پی از اندیجان اوزبیکستان تا قزاقستان ،خاور میانه و مخصوصا عکس العمل بالمثل ایران درعین الاسد که برای امریکا غیر قابل تصور بود و موارد زیاد دیگراست که برای امریکا ضرورت تجدید نظر در استراتیژش اش را محرز می سازد، تا بیش از این نه باعث قتل و کشتار انسانها گردد و نه بیش از این مردم خود را تحت فشار های اقتصادی قرار دهد.

درحال حاضر امریکا باید بپذیرد که دیگر قدرت هژمون دنیا نیست  و دیگر با موسسه بدنام ملل متحد هم نمیتواند کاری را به پیش ببرد. باید اذعان بداریم که سازمان ملل با فرمانبرداری های کور کورانه اش از امریکا اینک دریک بخش از عمال امریکا قرار گرفته است . و در تمام جنایاتی که این کشور در مناطق مختلف جهان آفریده شریک میباشد. 

اعلامیه اخیر این سازمان در یک سالگی جنگ روسیه و اوکراین که گفته اند باید آتش بس نافذ و روسیه از خاک اوکراین عقب بنیشیند . اما در مورد اینه در همین روز ها امریکا به ارزش دومیلیارد دالرکمک تسلیحاتی به اوکراین می نماید چیزی نمی گوید.

با تحرکاتی که بین چهار قدرت مخالف امریکا در جریان است عملا طلسم هژمونی امریکا را در سطح جهان شکسته اند، اما این امریکا است که ناسنجیده واصرار برا استراتیژی شکست خورده اش میخواهد در سطح جهان به عنوان قدرت هژمون باقی بماند. اما متاسفانه این فکر جهان را کم کم بسوی جنگ هسته ای به پیش برده و خطرات نابودی کامل بشریت را نزدیک می سازد، مگر اینکه غرب، سازمان ملل و کشور های اروپایی تصمیم به اقدامات عملی منصفانه گرفته این آتشی که از یک سال به اینطرف شعله ور است با عقلانیت خاموش بسازند نه با فرستادن تسلیحات نظامی .

 

 

۱۴۰۱ آذر ۱۶, چهارشنبه

روایت 24

 

حکومت فدرالی در افغانستان عملامنتفی است !



غلام علی صارم

چهارشنبه 16/9/1401

موضوع تشکیل حکومت فدرالی در افغانستان بحث جدیدی نبوده و از گذشته ها مطرح است و در اوایل سال 1371 پس از سقوط داکتر نجیب الله و تسلط مجاهدین در شهر ها به یک موضوع داغ در محافل سیاسی داخل کشور تبدیل گردیده بود. در این اواخر یک بار دیگر مسئله فدرالیسم در افغانستان توسط تعدادی از جمله جناب سرور دانش معاون نظام ساقط شده جمهوری مطرح گردیده است. اوکه دو دور معاونت ریاست جمهوری را به عهده داشته و همواره از ایشان به عنوان «قانون پوه» یاد میشد، کارنامه قابل توجهی ندارند؛ تا جایی که از وظایف مهم و اداره معاونت ریاست جمهوری توجیه و قانونی سازی حرکت های فاشیستی رئیس جمهور و اطرافیانشان بود. رئیس جمهوری فراری، جناب دانش و دیگرانی که خود را متخصص، تحصیل کرده و سیاستمدار می دانستند در طول سالهای حاکمیت خود نتوانستند سیاست خارجی افغانستان را تدوین و یا هم برای جلو گیری از سقوط نظام سیاسی استراتیژی افغانستان را تدوین نمایند.

زمانی که در ولایت قم ایران بسر می بردند گاهی مقالاتی از جناب سرور دانش به نشر می رسید؛ در آن زمان که بحث فدرالیسم در کشور تقریبا به یک بحث داغ هم تبدیل شده بود جناب شان در این مورد اظهار نظری نداشتند. بدون شک دروس حوزه سنگین است و شهریه هم شرینی خاص خود را دارد به همین دلیل شاید زمان کافی برای مطالعه نظام فدرالیسم و سیاست در آن زمان برایش مساعد نبوده باشد.

او با حمایت های آقای خلیلی به وزارت رسید و بعد هم معاون رییس جمهور شد؛ اما ظاهرا اختلافات ایشان با آقای خلیلی اوج گرفت و جهت گیری ها تغییر نمود. در زمان معاونت ریاست جمهوری آقای دانش نیز بار ها بحث نظام فدرالی در محافل سیاسی و رسانه ها مطرح گردید؛ اما هر بار ایشان نظام فدرالی را خیانت به افغانستان و باعث تجزیه دانسته و طرفداران این نظام را نیز خیانت کار می شمردند.

هیچ شکی نیست که عامل سقوط نظام جمهوری، ارگ بوده و آقای دانش نیز در همان ارگ معاونت می کرده است. ایشان هم فرار نموده و اکنون یک پناهنده هستند، اما شیرینی قدرت و شهرت همچنان وسوسه انگیز است. با جمهی که همان نصری های سابق اند حزبی تأسیس نموده و در فضای رسانه های برای استقرار حکومت فدرالی در افغانستان دادخواهی می کنند.

با توجه به سابقه تحصیلی آقای دانش، مطمئنا ایشان هنوز در رابطه به انواع نظام های سیاسی مطالعه کافی ندارند، پیش زمینه ها را نمی دانند، معایب را هیچ می شمارند، در ذکر مزایای این نظام اغراق می کنند و منتقدین را ناشی می دانند. البته بر ایشان قصوری نیست زیرا بزرگنمایی و کوچک نمایی در گفتار، جزء دروس حوزوی است، به خصوص در روضه خوانی ها کاربرد زیادی دارد.

شاید در بحث های که « زید عمر را زده » و سالها ایشان در این خط روان بوده من هم به ایشان کاری ندارم اما در این زمینه که دمدمی مزاج گونه بحث را آغاز کرده و دست به تایید موضوعی زده که تا قبل از فرار آنرا خیانت ملی میدانست و اینک آنرا به عنوان راه حل پیشنهاد می نماید، موضوعی است قابل بحث و پاسخ.

و اما در مورد حکومت فدرالیسم در افغانستان:

به دلایل مشخص و موجهی می توان گفت فدرالیسم در در افغانستان زمینه نداشته و عملی نیست. 

شاید عده ای که تعداد شان هم بی نهایت اندک و انگشت شمار است، به این جمله و نظر با عجله حساسیت نشان بدهد و مرا متهم به فکر تمرکز گرایی و حفظ وضعیت موجود نمایند. اما اینرا بدانند که واقعیت عینی جامعه ما همین است و امروز این شعار را کسانی میدهند  که سالها از نفاق این کشور بهره برده واینک همه را از دست داده اند وشریان های عایداتی شان خشکیده و نگران تمام شدن اندوخته های شان در خارج هستند.

همانگونه که درشرایط فعلی سیستم فدرالی را در کشور یک سیستم نابکار و غیر عملی میدانیم وبا صراحت میگوییم که تطبیق این سیستم در واقع آغاز یک دور دیگر نفاق و خانه جنگی در کشور است،  نظام موجود را نیز قابل اصلاح میدانیم و شیوه حکومتداری فعلی نیز از نظر ما قابل قبول نیست. باید اصلاحات در تمام زمینه ها بوجود آید از نصاب تعلیمی گرفته تا اداراتی که بیست سال تمام عمدآ در فساد فرو برده شده است. 

برای تشکیل یک حکومت فدرالی آنچه ضرور به نظر میرسد زمینه های لازم برای ایجاد و تداوم آن است که آن زمینه ها میتواند قومیت، زبان، فکرو اندیشه باشد.  حالا اینرا می پرسیم که در کدام یک از مناطق افغانستان این زمینه ها وجود دارد؟

طراران سیاست که در دوران جهاد رندانه برموجی که مردم ایجاد کرده بودند و در مقابل متجاوزین روسی قیام کردند، سوارشده و تحت عنوان رهبر در هریک از مناطق آنقدر نفاق تولید کردند که رفع این همه کینه و کدورت حداقل یک قرن زحمت و عرق ریزی کار دارد.

اینها از سال 1371 که آخرین مهره فساد کمونیزم در کشور ما رخت بربست کاری کردند که واقعا خاطرات حکومات ملوک الطوایفی را در کشور زنده نمودند، آنهم بصورت کاملا آغشته به فساد، ظلم و تعدی.

به عنوان مثال زمانی که آقای عطامحمد نور در مزارشریف حاکم بود افرادی که در حزب جمعیت نبودند و از قوم ایشان هم نبودند، چند نفر از جناب ایشان راضی هستند؟

افراد جنرال دوستم در شهر شبرغان اجناس مورد ضرورت خود را از مغازه داران بزور نمی گرفتند؟ گمان نمی کنم که مردم این شهر فساد فرماندهان جناب دوستم و خودش را فراموش کرده باشند. دوستم در کارته موسوم به اسم خودش خانه های مردم را بزور نگرفت؟  شیرل دایی یکی از فرماندهانش همیشه با قمچین به بازار برآمده و همه را مورد ضرب شتم قرار نمیداد؟ حتی کسانی را که نمی شناخت با قمچین میزد و می پرسید که تو چکاره هستی؟

در کابل قدرتمندان جناح استادربانی کوچه ها را بزور نگرفتند؟ شیر پور که بعد از تاراج اینها شیر چور نامیده شد. اینها نگرفتند ؟ از زمین های مردم  و زمین های دولتی شهرک ها نساختند؟ و...

به این جمع و جماعت خیلی به نفع خواهد بود که بخاطر آنهمه فسادی که انجام دادند، مهرسکوت بردهان زده و آرام بنشینند.

همه میدانیم که در تمام ولایات کشور اقوام مختلف زندگی می کنند اما یک قوم بیشتر مثلا در جوزجان ازبیک ها، چی کسی میتواند حق اقوام دیگر را در این منطقه تضمین نماید؟ یا مثلا در بدخشان و جاهای که تاجیک ها اکثریت هستند به دیگر ان توجه خواهد شد ؟ در مناطق مرکزی تاجیک ها و پشتون ها سرجایش! حق شیعیان غیر هزاره را کی میتواند تضمین نماید؟

دانش ، خلیلی و محقق بیست سال در موقع تقسیم بنام جامعه تشیع حق گرفتند اما از این همه امتیازات چقدر به نفع قوم هزاره و اقوام شیعه غیر هزاره استفاده نمودند؟

دانش زمانی که معاون ریئس جمهور بود تشکیل دفترش به تعداد صد ها نفر بود، آیا در این جمع غیر از نصری های قدیم شان کسی دیگر هم وجود داشت ؟ البته در همین میانه هم به نصری های دایکندی وال و آنهاییکه به جناب شان قرابت خانوادگی داشت اولویت داده میشد.

همانطور پشتون هاکه تاریخ کشور مملو از تمامیت خواهی های اینها است و اینها اصلا افغانستان را میراث و حق مشروع خود دانسته و دیگران را اگر بخواهند هم به عنوان دست بین و تماشا چی میخواهند نه به عنوان شریک در این وطن .

یکی از این تمامیت خواه ها جناب حکمتیار صاحب است، ایشان زمانی در پشاور با شش تنظیم دیگر حکومت مسخره ای را بنام حکومت عبوری مجاهدین ساختند و او که یک دوره وزیر خارجه این حکومت مبتذل بود، به یک خبر نگار اروپایی گفته بود که ما روز خروج نیروی های شوروی را نه ، بلکه روز تشکیل این حکومت را روز ملی اعلان می کنیم .

از جامعه تشیع حتی یک نفر هم در این حکومت نبود، در حالیکه آغازگر جهاد مسلحانه علیه متجاوزین روسی و عمال شان شیعیان هستند، اولین واحد اداری بدست شیعیان آزاد شده و تنها ولایتی که مرکزش آزاد شده و مجاهدین در آن حضور داشتند ولایت بامیان است که بدست شیعیان آزاد شد و مهم ترین نقش در آزادی آن از پیروان حضرت آیت ا... محسنی «رح » یعنی حرکت اسلامی بود.

حکمتیارکه زمانی گفته بود در هزاره جات کسی نیست و چند خانه ای که آنجا هستند دهقان ها و مزدوران ما هستند . جناب شان همین که متوجه شده که زمین های قندوز را عبدالرحمن خان بخاطر هزاره کشی های پدرانش داده ، فکر کرده که هزاره ها همه نابود شده و کسی هم از ایشان باقی نمانده است.

تعجب اینکه در این روز ها او نیز مورد تایید جناب سرور دانش قرار گرفته است .

وقتی گذشته ها را مورد مطالعه قرار دهیم به موردی که باعث ایجاد همدلی و برادری  و همدیگرپذیری شده باشد هرگز برنخواهیم خورد، طراران سیاست که طی چهار دهه کشور را تاراج نمودند و اینک در خارج از کشور مصروف عیش و نوش هستند، حالا نیز بفکر احیای همان دوره های تاراج (تاراج سرمایه ها و تاراج در سیستم اداری کشور) خود هستند. حالا با این وضعیت بیاییم و نظر بدهیم که ما مشکلات افغانستان را با تشکیل حکومت فدرالی حل می کنیم؟ به نظر ما اینکار آغاز یک دور دیگر از جنگ های داخلی است، هیچ یک از ولایات کشور ما متشکل از یک قوم خاص نیست وکشوری که پشتون به دیگران ، تاجیک به دیگران ، اوزبیک به دیگران ، هزاره به دیگران و اینها حتی به اقوامی که با ایشان از یک دین ومذهب پیروی می کنند، حقی و امتیازی قایل نیستند و با توجه به اینکه طی چهل سال از لحاظ فرهنگی ، سیاسی ، اقتصادی و.... ما ضربات جبران ناپذیری را دیده و تحمل کرده ایم، چگونه میتوان حکومت فدرالی تشکیل داد؟  جناب دانش که در دفتر کاری دولتی خودش حاضر نبود یک سید یا قزلباش و یا هزاره ای که نصری نیست وبا خودش اشتراک مذهبی هم دارند، راه بدهد ، وقتی مناطق مرکزی بدستش بیافتد آنگاه چه پیش خواهد آمد؟  

ما اگر بخواهیم کشور خود را از بحران نجات بدهیم باید از همه اولتر گام های استوار در جهت وحدت و یک پارچگی و یک ملت شدن برداریم و دروغ های که سالها نشخوار شده که ما یک ملت هستیم آنرا کنار گذاشته و همگی برای یک افغانستان متحدو یکپارچه کارکنیم و به عزت و سربلندی کشور خود فکر نماییم زیرا اگر افغانستان عزت داشت و سربلند بود همه ساکنین آن اعم از پشتون ، تاجیک، هزاره ، اوزبیک، ایماق، و در کل شیعه و سنی همه و همه عزت و اعتبار خواهیم داشت، درغیرآن ...