۱۴۰۲ مرداد ۱۳, جمعه

روایت 31

 

پاکستان از افغانستان چه میخواهد؟

غلام علی صارم 

13 اسد 1402

تا سال 1947 ميلادي كشوري بنام پاكستان در نقشه سياسي دنيا وجود نداشت، اين سرزمين جز شبه قاره هند تحت استعمار انگليس قرار داشت و در اثر معاهدات 1838 لاهور، 1879 گندمك، 1893 ديورند ،1919 راولپندي و 1921 كابل كه بر افغانستان از جانب انگليس ها تحميل شد ، قسمت هاي از سرحدات افغانستان نيز جزآن گرديد.

در شروع جنگ دوم جهاني انگليس ها آزادي هند را مورد بررسي قرار دادند و طرح آزادي اين سرزمين را بدو كشور هندوستان  و پاكستان ريختند.

در سال 1947 لاردلوي مونت بيتن طرح تقسيم هند را بدو كشور هندو پاكستان اعلان نمود.

تا اين زمان افغانستان عكس العملي در اين موضوع از خود نشان ندادولي اعتراضات جمعي از روشنفكران افغانستان مبني بر ضايع شدن حق اين كشور، باعث شد تاحكومت افغانستان ياداشت اعتراضيه خود را بتاريخ 13جون 1947 به سفارت انگليس در كابل تحويل بدهد.

در قسمت پشتون هاي سرحدي انگليس ها از آنها طي راي گيري خواسته بودند كه با  هند يكجا مي شوند و يابا پاكستان ، ولي اينكه آزاد و مستقل مي مانند و يا به افغانستان مي پيوندند ، سوالي به عمل نيامد. بالاخره اين مناطق جدا از افغانستان باقي ماند و قدرت سياسي هند هم بتاريخ 15 اگست همان سال (1947) بدو كشور هند و پاكستان تحويل داده شد.

از جانب افغانستان چه از ناحیه حکومت و چه از ناحیه آنعده افرادی که به قومیت و قدرت قومی و حاکمیت قومی فکر می کنند سالهاست که به این موضوع دامن زده شده است . چنانچه دربالا مطالعه فرمودید همین مدعیان پشتونستان صرف یکبار یاداشت اعتراضیه خود را آنهم به سفارت انگلیس در افغانستان ارائه داشته اند اما اینکه به عنوان اعتراض به ملل متحد و سایر مجامع بین المللی مراجعه کرده و یا مکتوبی فرستاده باشند، هرگز!

طی هفتاد و سه سالی که از ماجرای تقسیم شبه قاره هند بدوکشور هندو پاکستان می گذرد این تنش بین افغانستان و پاکستان وجود داشته ، گاهی تاسرحد اشغال و به آتش کشیدن سفارت خانه ها و بیرق های همدیگر و حتی قتل وزخمی شدن دیپلمات ها پیش رفته و بعد با میانجی گری هایی این موضوعات تا حدی حل و تنش ها کاهش یافته است ، ولیکن تنش ها بصورت کج دارو مریز بوده و هست. تا اینجال که حتی به تجارت و صادرات همدیگر ضربه می زنند.

باید اذعان داشت که در کلیه بخش های این مخالفت ها اعم از اقتصادی، سیاسی و..... فقط مردم افغانستان و پاکستان بوده اند که خسارت پرداخته اند.  بحث در مورد اختلاف مردم افغانستان و پاکستان عملا و کاملا به اعتقاد ما منتفی است ، مردم اختلاف نداشته و همین حالا هم ندارند.  اختلاف اختلاف سیاسیون است .

امروز دنیا همه معترفند براینکه پاکستان کشوری است که لانه های تروریسم و تروریسم پروری در آن وجود دارد ، حتی حامی اصلی آن (امریکا) بار بار اینرا گفته و تکرارهم نموده است .

کشوری که از تروریسم پروری و صدور تروریسم از پاکستان بیشتر متضرر گردیده و می گردد ، افغانستان است . و از طرفی امریکا هم در استراتیژی اش در افغانستان ناکام بوده و در جنگ موجود کاملا شکست خورده و شکستش هم بحدی که با گروهی که سالها آنها را تروریست میخواند و آنها هم مسئولیت همه حملات را به عهده گرفته و میگیرند.  با ایشان گرد میز مذاکره نشسته و همراه با همین ها ، بقول خودشان تروریسم بین المللی توافق نامه امضا کردند.

به باور ما اینها همه نیرنگ های پاکستان است که از امریکا هم بنام صلح و هم بنام مبارزه با تروریسم پول می گیرند.

خوب است که توقعات را مورد بحث قرار بدهیم :

افغانستان و پاکستان با توجه به مرز طولانی که اکثرا در امتداد آن در دوطرف خط سرحدی اقوام و قبایلی زندگی می کنند که با هم روابط خویشاوندی و خانوادگی دارند، با این حساب اینها به یک صلح پایداری و رفتار صمیمانه نیازدارند.  اما با تاسف که پاکستان از حدودچهار دهه به اینطرف تمام تلاشش این بوده که آتش جنگ در این کشور شعله ور و به نحوی در این کشور حاکمیت داشته باشند.

افغانستان همیشه خواست های خود را با صراحت از پاکستان مطرح نموده ، خواست افغانستان موارد ذیل بوده وهست : صلح دایمی و پایدار، حفظ روابط حسنه و احترام متقابل ، عدم مداخله در امورد داخلی اش ، احترام به حاکمیت ملی همدیگر، حفظ و توسعه روابط اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی و... با حفظ احترام متقابل به حاکمیت ملی و تمامیت عرضی همدیگرو...

اما پاکستان هیچگاهی خواست خویش را مثل افغانستان به صراحت مطرح نکرده است ، ولی آنچه را ما میتوانیم از عملکرد پاکستان نسبت به افغانستان و مردمش بدانیم موارد ذیل است که بصورت خلاصه بیان داشته و به نتیجه گیری آن می پردازیم:

n     در دوران جهاد مردم افغانستان که اکثر کشور های دنیا اقدام به یک سلسله کمک های انسان دوستانه نمودند، اما تمام این کمک های را در گام نخست پاکستان دریافت نموده و بعد به اصطلاح «از گاو غدوت » به مهاجرین افغانستان میدادند، البته رهبران احزاب و بزرگان قومی هم از این خیانت بی بهره نبودند. این کمک ها بعداز سال ۱۳۸۱و حادثه یازدهم سپتامبر کاملا در مسیر خلاف مسیر قبلی اش که پاکستان بود قرار گرفت. گرچه کمک های جهانی بعد از ۱۳۸۱ هم بدسترس مردم و مستحقین اصلی در افغانستان قرار نگرفت، اما شیوه تاراج فرق کرد، در آن دوره پاکستان و جمعی از رهبران و اربابان ، اما در این دوره تکنوکرات های غرب زده، نیکتایی داران مرتجع و جمعی انجو کارهای پروژه ای تحت عناوین مختلف این کمک ها را تاراج کردند.  آنچه باعث رفتار سوء و کینه توزانه پاکستان در برابر افغانستان گردید یکی همین مورد است که چرا این کمک ها از مجرای پاکستان به افغانستان صورت نگیرد.

n     بحث دیگر گسترش روابط اقتصادی،سیاسی، نظامی و... افغانستان و هند است که باعث تحریک احساسات نظامیان پاکستان گردید. هند و پاکستان گرچه دهها و شاید هم صد ها سال قبل از جدایی و تقسیم شدن بدوکشور گرفتار یک سلسله اختلافات عقیدتی بودند اما بعد از جدایی و قتل عام های که دراین مرحله صورت گرفت این کینه را عمیق تر از گذشته ها گردید.  تا حدی که درپی این اختلاف تبلیغات سوء ترور ها و جنگ های تمام عیار و لشکر کشی های نظامی هم صورت گرفته که در یک جنگ زمانی که ذوالفقار علی بوتو وزیر خارجه بود، در درگیریی که سه روز دوام کرد بیش از نود هزار سرباز پاکستان را هندی ها اسیر گرفتند . بحث اینجاست که روابط خصمانه هند و پاکستان، موضوع آب جهلوم و چناب و سهمیه آب اندوس به بهانه آزادی مردم کشمیر از حساسیت فوق العاده برخوردار است. با اینحال پاکستان با تربیه و تجهیز تروریسم همه روزه به اخلال امنیت افغانستان می پردازد . افغانستان هم کشوری که بیش از چهار دهه است که گرفتار جنگ و بی امنیتی است مخصوصا از جانب پاکستان که اینک برخورد نا متعارف و برخلاف اصول همسایه داری پاکستان در برابر مردم و کشور افغانستان یک ادعا نیست بلکه این قضیه در دنیا منکر ندارد. اولا از بزرگان پاکستان می پرسیم که : در حالیکه لحظه ای از مشتعل نگهداشتن آتش جنگ و بی امنیتی و خراب کردن خانه های مردم افغانستان غافل نیستید ، اگر شما بجای این مردم مظلوم می بودید ارتباطات خویش را با کشور های خارجی چگونه تنظیم می کردید؟  و در گام نخست با کدام یک از کشور های خارجی روابط دوستانه برقرار می کردید؟ پاکستان باید بداند که دوستی افغانستان با هند چنانچه اگر برخورد های پاکستان کماکان ادامه یابد، یک امرطبیعی است .  شما وقتی بروی کشور همسایه تان که چندین دهه به اینطرف گرفتار جنگ است و از خیرات ورکت جهاد مردم افغانستان اکثرشهر های تان آباد شد، صاحب تجهیزات و سلاح های مدرن شدید وصدها مورد دیگر که اسم نمی بریم، زیرساخت های اقتصادی اش از بین رفته و شما هم همسایه ای که طولانی ترین مرز را که از هرنقطه اش امکان عبور و مرور است با آن دارید، مرز را می بندید و بجای مواد خوراکه که از ضروریات اولیه این مردم است برای شان کینه و نفرت می فرستید، بناء دوستی و تامین ارتباط با دشمن اصلی تان که هند است برای افغانستان یک امر عادی ، طبیعی و یک سیاست عاقلانه میباشد.  واقعا اگر ما در موقعیت شما و شما در موقعیت ما می بودید یقینا ما این حق را به شما میدادیم .  شما در حالیکه میدانید روابط افغانستان با هند به منظور و هدف بی احترامی به حاکمیت ملی شما نیست ولی با یک گمانه زنی واهی شما از ریختن خون صد هاوهزارها انسان در یک روز ابا نورزید و اسم جمهوری تان هم پسوند اسلامی دارد. ازاین وضعیت باید عمیقا اظهار تاسف نمود.

n     پاکستان بار بار امریکا را در راستای مبارزه با تروریسم فریب داده است . در اوایل حکومت ترامپ که پاکستان را لانه تروریسم خواند ه و یک سلسله تحریم ها را هم علیه این کشور وضع کرد. پاکستان فورا یک سلسله دید و باز دید ها را با کشور های منطقه که در رقابت با امریکا قرار دارند مثل چین ، روسیه و ایران آغاز کرد. دیری نگذشت که نه تنها محدودیت های وضع شده منتفی گردید بلکه هفتصد میلیون دالر کمک هم از امریکا دریافت کرد. سوال اینجاست: اینک که امریکا با طالبان توافقنامه صلح را امضا نموده که همکاری پاکستان را در این توافقنامه نمیتوان نادیده گرفت و یکی از مواردی که در توافقنامه ذکر شده موضوع کاهش خشونت است که متاسفانه بعد از امضای توافقنامه نه تنها خشو نت کاش نیافته بلکه چند برابر هم شده . پاکستان  در این مرحله بازهم آنگونه که عملا مشاهده میشود طالبان را خصمانه نشانه گرفته و میخواهد اینرا بدنیا نشان بدهد که افغانستان مرکز تروریسم و حکومت این کشور حامی تروریسم است و سخنان حنا ربانی وزیر دولت در امور خارجه پاکستان مبنی براینکه افغانها در نا امنی پاکستان دست دارند ، شاهد این مدعا میباشد. . 

n     موارد دیگری هم هست که بیانگر نیات متاسفانه غیراصولی  پاکستان نسبت به افغانستان و مردمش میباشد اما بیش از این نوشته حاضر ظرفیت آنرا ندارد، میگذاریم آنرا به نوشته های بعدی.  اما در یک نتیجه گیری میخواهم در چند جمله کوتاه از آنچه گفته آمدیم متذکر شوم :‌

-        مشکل باید با پاکستان بصورت عمیق حل شود . زیرا موقعیت هردو کشور و روابط تجارتی و اقتصادی و اجتماعی و خونی و قومی این ضرورت را محرز می نماید.

-        به پاکستان بصورت جدی گفته شود که همانگونه که ما به حاکمیت ملی و تمامیت ارضی شما احترام داریم، از شما هم این توقع را داریم که نسبت به حاکمیت ملی، تمامیت ارضی و استقلال سیاسی ما بی احترامی نکنید .

-        به پاکستان اطمینان داده شود که از خاک افغانستان علیه حاکمیت ملی و استقلال پاکستان هرگزکسی استفاده نخواهد توانست .

-        روابط اقتصادی، تجارتی و ترانزیتی بصورت کاملا نورمال کماکان بدور از همه مسایل سیاسی و بدوراز تشویش های امنیتی با تضمین وزارت های داخله هردوکشور صورت گیرد.

تاکید می نمایم که حل مسایل افغانستان و پاکستان یک ضرورت است که با نخبه های از هردو کشورکه واقعا علاقه مند صلح و همزیستی برادرانه باشند در جهت تدوین یک استراتیژی قابل قبول برای هردو طرف اقدام عملی صورت گیرد . والسلام     

 

۱۴۰۲ تیر ۱۳, سه‌شنبه

روایت 30

 

سالی که نیکوست، از بهارش پیداست !

سال 2023 سال قتل و کشتارهای جمعی انسان ها از جانب سردمداران دموکراسی و حقوق بشر.

غلام علی صارم سرطان 1402

جهان در شرایطی بسر میبرد که واژه های چون حقوق بشر، دموکراسی، آزادی عقیده و آزادی بیان و در بسیاری موارد حتی حق زنده ماندن به بازیچهء دست قدرتمندان و جنگ سالاران بین المللی مبدل گردیده است .

سال 2023مطابق با 1402 هجری شمسی و 1444هجری قمری، سالی است که بشریت بفکر اینست که چگونه باید زنده بماند.

سردمداران حقوق بشر و دموکراسی که با صدا ها و بوق کرنای گوش خراش شان نه بخود گلووحنجره و نه به دیگران گوش سالم گذاشتند، دراین سال تمام افتخارات شان و به آنچه می نازندو می بالند قتل عام ها و کشتار های بیرحمانه است و بس.

ما در سال روان آنچه را مشاهده کردیم فقط و فقط سلاح های کشتار جمعی و مخرب بود که هرکدام بصورت جدا گانه از آن روگشایی نمودند .

کشور های به اصطلاح کفر و مسلمان همه از نوآوری های خویش در بعد قتل و کشتار انسانها، ازسلاح های مخرب خود روگشایی نموده و به کشور های عقب مانده و یا واضحتر بگوییم کشور های عقب نگهداشته شده فخر فروشی می نمایند .

همه به سلاح های خود فخر می نمایند واینکه این موشک یا این بمب چقدر وحشتناک است به رخ همدیگر می کشند، در حالیکه با همه آنچه می بینم درجهت قتل و کشتار انسانهاست نه شکار حیوانات درنده و ... ویاپرنده های وحشی .

شنیدم که یکی از کشور ها گفت که این موشک ما بعد از رسیدن به هدف هشتاد هدف را از بین برده و متلاشی می کند، طبیعی است که در این هشتاد هدفی که متلاشی میشود خاک را به هوا بالا نمی کند بلکه آدم می کشد و قتل عام راه می اندازد، در حالیکه در دین و کتاب خود شان کشتن یک انسان برابر است با کشتن همه انسانها.

امریکا که خود را مدافع حقوق بشر و آزادی فردی و جمعی انسانها میداند، سالهاست که در هر گوشه ای از دنیا به نحوی آتش جنگ را مشتعل نموده و نمی گذارد که آتش خانمان برانداز جنگ خاموش شود زیرا هریک از این جنگها برای این کشور نوعی تجارت سود آور است.

از چندین دههه به این طرف در هر گوشه ای از جهان که جنگی رخ داده پای امریکا بصورت مستقیم و یا غیر مستقیم به مشاهده میرسد.

تعدادی از این کشور هاکه درگیر هستند و امریکا به ایشان اسلحه و مهمات جنگی کمک می کند در واقع امریکا از آن کشور بدهکار است ویکی از علت های این آتش افروزی هم همین موضوع بدهکاری امریکا میباشد، امروز بدهکار ترین کشور جهان امریکا است .

جای بسا تاسف و تاثر است که ما در سال روان (میلادی) بار بار روگشایی از سلاح ها و موشک های مخرب و خانمان برانداز را شاهد بودیم اما کمتر دیدیم که از کتابی که یک نویسنده سالها روی آن زحمت کشیده و تحقیق نموده روگشایی شده باشد. من نویسنده های را می شناسم که با کمال مظلومیت کتابی را تهیه و آماده چاپ ساخته اما توانایی چاپش را نداشته وهمچنان زیرا انباری از خاک قرار دارد.

ملل متحد که باید یک نهاد بیطرف و جهان شمول بوده و در پی استقرار صلح و مبارزه با فقر باشد متاسفانه عملا به مشاهده میرسد که بعنوان یک نهاد مزدور در شعله ورساختن جنگ و بالارفتن میزان فقر تلاش بیوقفه دارد و در همه محافل به عنوان مدافع منافع امریکا و یکی دو سازمان جاسوسی دیگر عمل نموده و می نماید.

برای ملل متحد کشور های در حال جنگ و بحران یک منبع عایداتی و درآمداست . البته تعداد این کشور ها هم کم نیستند و یکی از این کشور ها افغانستان مظلوم ما میباشد. به عنوان یک چلنج به عرض میرسانم که : همه کسانی که از این نهاد ارتجاعی بخاطر رفع بحران بشری و مبارزه با فقردر افغانستان کار نموده اند میزان دارایی ایشان را قبل از ماموریت و بعد از ختم ماموریت مورد بررسی قرار دهید.  و مورد دیگر اینکه بیایید یک مرحله کمک های بشری را در افغانستان تحت فوکس قرار داده و میزان کمکی را که به مردم رسانده شده با معاش پرسونلی که در این ارتباط کار نموده مقایسه کنید.

در این صورت ثابت خواهد شد که کمک های که از جانب نهاد های مربوط سازمان ملل برای مردم افغانستان صورت گرفته و یا میگیرد همه آلوده به فساد است .

ما امیدواریم که با به تفاهم رسیدن همه جهانیان طلسم تاراج گری غرب در هم شکسته و روزی شاهد برقراریی عدالت در جهان باشیم و شاهد باشیم که روزی میدان های جنگ و آدم کشی به مراکز فرهنگی تبدیل گردیده و قلم جای تفنگ را بگیرد.

۱۴۰۲ خرداد ۳۰, سه‌شنبه

روایت 29

 

بنام خدای دانا و توانا«ج»

سفری که داغ دل شد!

غلام علی صارم 29 جوزای 1402

چندروزی رفته بودم به شمال کشور و زادگاهم ولایت سرپل تا از دوستان قدیمی یادی کرده باشم.  همه خوب بودند، گرچه از فقدان دوست و برادر دانشمندمان جناب مولوی رستم فرقانی سرپل، در تنهایی و غربت به سر می برد. دوستی ها و محبت ها همه سرجایش بودند. فقط یک موضوع قلبم را اتش زد و آن اینکه، رفتم سرقبر پدرم، برادر بزرگم و جمعی از بزرگان سرپل که آنجا هستند، دیدم که گوشه های از سنگ های قبر اینها خراب شده و تعدادی درخت های که در آن ساحه غرص شده بود همه خشکیده. وقتی از دوستان پرسیدیم گفتند که یک تعداد محدود تکفیری ها اینجا پیدا شده که میگویند اینکار ها شرک است، گنهکار میشوید و جهنم میروید، درحالیکه بعداز کمی تحقیق در مورد این ها دانستم که همین عده نه معنی شرک را میدانند و نه از بهشت و جهنم و نه از گناه و ثواب چیزی را نمیدانند و کاملایک مشت آدم های مزخرف و در واقع «جهول»، و به همین دلیل سنگ های مقبره ها را در هر جا که دست شان برسد خراب می کنند و می شکنند. اولا به این مجموعه ای از "جهول" اینرا میگویم تا خاطر شان جمع شود: ما به گذشتگان خود بی نهایت احترام داریم، زیرا آنها به ما قرآن آموخته، علم آموخته، نماز را آموزش داده اند،  مبارزه با ظلم و جهل و خرافات را یاد داده اند،  بناء ما اگر اینها را فراموش کنیم عین ناسپاسی است و هرگزفراموششان نخواهیم کرد. و شما نگران ما نباشید زیرا اینکار اولا عین ثواب است و ثانیا چنانچه که شما میگویید گناه است. اگر به قرانکریم باور دارید، شما بار گناه ما را حمل نمی کنید و کسی گناه ما را از شما نمی پرسد، آیه مبارکه «ولاتزرو وازره وزر اخری» در پنج سوره از قرآن کریم تکرار شده است : سوره انعام آیه 164- الاسرا آیه 15سوره فاطرآیه 18 سوره الزمرآیه 7 و سوره النجم آیه 39 ----- امید وارم این مجموعه جهول و قرآن ستیز این آیات را خوانده و به کار مردم کار نداشته باشند و اینرا نیز بدانند که امر به معروف و نهی از منکر که یک دستور قرآنی است، این عمل زشت و ناپسند ایشان را شامل نمی شود بلکه در مغایرت با آن قرار دارد.

ازطرفی اینها اینگونه دست اندازی ها را نسبت به قبور شیعیان کرده که این کار خود یک خوشخدمتی به یهود و دشمنان اسلام است و همین که بوی تفرقه از آن می آید خود خدمت به یهود است که ایشان یا آگاهانه و یا در بدل مزد اینکار را می کنند و یا از روی جهل عملا در خدمت دشمنان دین قرار گرفته اند .

من یقین دارم که این طایفه جهول که نه سنی هستند و نه متعلق به یکی از مذاهب اهل سنت و نه شیعه  هستند، زیرا در مذاهب اهل سنت مخصوصا مذهب  امام ابوحنیفه «رح» اینگونه مزخرفات اصلا راه ندارد . امام ابوحنیفه که یکی از شاگردان امام صادق «ع» رهبر مذهب شیعه است، برای امام صادق ع که فرزند پیامبر گرامی اسلام است جایگاه و احترام خاص قایل است ( نظریات امام ابوحنیفه رح در مورد اهلبیت . نوشته داکتر خواتی) و همچنان این کثافت کاری ها در مذهب شیعه نیز وجود ندارد.

یکی از قیام های مهم شیعیان بعد از حادثه عاشورا قیام حضرت زیدبن امام زین العابدین «ع»است که اینک ما یحیی فرزندش را در دیار خود داریم میباشد، این قیام کاملا بوسیله امام ابوحنیفه کمک و همکاری گردیده است .

من این شکایت را به بزرگان امارت اسلامی پیشکش می نمایم که جلو اینگونه افراد تکفیری و جهول قرآن ستیز را بگیرند، زیرا گمان نمی کنم که برای شما هم قابل قبول باشد که کسی بیاید به مقابر بزرگان شما که عمری را در بندگی خدای یگانه ج  سپری کرده و بشما میراث دینداری بجا گذاشته اند، بی ادبی نمایند .

من به عنوان یک شیعه اثنی عشر بشما بزرگان عرض می نمایم که : ما شما را به عنوان حکومت یک کشور اسلامی از لحاظ سیاسی و اداری قبول داریم و با شما در امور سیاسی و اداری همکار هستیم اما از لحاظ فقهی ما قوانین فقهی خود را داریم، فقه ما فقه امام صادق ع ، استاد همه مذاهب اسلامی میباشد. ما به رهبر فقهی شما قلبا احترام داریم و از شما هم نسبت به رهبر خودما که استاد همه مذاهب است توقع داریم که احترام داشته باشید. ما با امارت اسلامی در کلیه امور دولت داری قصد همکاری داریم، لطفا نگذارید که جمعی تکفیری جهول این روحیه را خدشه دار کنند. اگر اینگونه اعمال تکرار شود یقینا روزی بیش از 12 میلیون شیعه این کشور نسبت به شما حداقل بی تفاوت خواهد شد و این هم برای شما که اگر میخواهید در این کشور چهل میلیونی حکومت کنید بی نها یت سنگین خواهد بود که نسبت به قوانین حکومت و حکومت داری تان حداقل 12میلیون نفوسش که سی فیصد یا چیزی کمتر و زیاد ترکشورمیشود،  بی تفاوت و از اطاعت آن سرباز بزنند و یقینا در برابر اینگونه اعمال زور چوب و چمقاق هم نخواهد رسید، شاید بتوانید با زور تفنگ و ضربات قنداق تفنگ شیعیان را ظاهرا وادار به اطاعت کنید اما هرگز به قلب های آنها راه نخواهید یافت. با چند شیعه رانده شده از جامعه تشیع و درواقع آدم های که میشود آنها را خنثی مشکله گفت، نمیتوانید بگویید که شیعه جز حکومت شما وسهیم در حکومت شما است و همه شیعیان افغانستان را با خود دارید.

بنا تقاضا می کنیم تا لطف نموده نفاق افگنان و کسانی که با نفاق افگنی در واقع تیشه به ریشه اسلام می زنند، را با ریشه و منبعش شناسایی نموده و این شجره های خبیثه را بخشکانید.

به باور من اسلام یک خانواده است که دارای فرزندانی است و این خانواده عظیم با نبود یکی از اعضایش یقینا ناقص است. هیچ یک از اعضای این خانواده به تنهایی نمیتواند و حق ندارد که بگوید من همه کارهء این خانواده هستم. ما همه با همدیگر بودن مکمل این خانواده هستیم و زیب و زینت ما هم در کنار هم بودن ما میباشد. بقول معروف گل به گل بته اش نمود دارد. زینت مسلمانان در همدیگرپذیری و وحدت و یکپارچگی ایشان میباشد. والسلام

 

۱۴۰۲ اردیبهشت ۲۲, جمعه

روایت 28

 

بنام خدا«ج»

دوستیی که به نفرت تبدیل شد!

غلام علی صارم

21ثور 1402

                                                                        


در ادبیات گفتاری این ضرف المثل را بار ها شنیده ایم که: «نیت بد قضای سر».

اخیرا پاکستان درگیر تنش های سیاسی همراه با خشونت شده است؛ آتش سوزی ها و قربانی شدن تعدادی در این درگیری ها تأسف بار و غمگین کننده است. تحقیقی که در سالهای قبل از 1373 در رابطه به میزان رضایت مندی و یا به عبارتی خوشبینی و بد بینی مردم افغانستان از همسایه هایشان (ایران و پاکستان) صورت گرفته است نشان می دهد که افغانستانی ها به پاکستان خوبیشن و به ایران بد بین هستند. علت عمده نیز این  بوده است که پاکستانی ها با مهاجرین افغانستانی دوستانه برخورد نموده و محدودیت های دولتی حتی بر مهاجرین کمتر بوده است. اما مهاجرین افغانستانی ساکن در ایران به صورت دوامدار با زخم زبان، بی احترامی، توهین و تحقیر روبرو بوده اند.

اما از جانب دیگر تجربه و مشاهدات نشان می دهد که، مهاجرین افغانستانی ساکن در ایران از لحاظ اقتصادی در وضعیت نسبتا بهتری از مهاجرین ساکن در پاکستان قرار داشته اند. وضعیت اقتصادی مهاجرین افغانستانی ساکن در پاکستان چه در گذشته و چه حال به نحوی رابطه مستقیم به کمک وابستگانشان در کشور های اروپایی دارد. با این حال نتایج تحقیق نشان می دهد که مردم افغانستان از پاکستانی ها راضی بوده و نسبت به ایرانی ها بدبین هستند و چنانچه گفته شد عمده ترین دلیل هم همانا شیوه برخورد این دو جامعه با مهاجرین افغانستانی می باشد.

با این حال بعد از سال 1373 این وضعیت تغییر نموده و اظهار محبت نسبت به کشور پاکستان به تنفر و بدبینی مبدل شد. با وجود اینکه پاکستان در طول دوران جنگ با شوروی سابق پناهگاه و سنگر مجاهدین افغانستانی بود و همه پاکستان را به نحوی خانه دوم خود تصور می کردند؛ امروز تنفر، بدبینی و حتی حس انتقام جویی نسبت به پاکستان در افغانستان وجود دارد.

این بد بینی ها از کجا ریشه گرفته اند؟ آیا ریشه و عوامل اصلی ایجاد بدبینی و تنفر از پاکستان در افغانستان است یا در پاکستان؟ به نظر می رسد که کارگذاران سیاسی و نظامی پاکستان حقیقت نیاز ها و روابط حسنه دوجانبه با افغانستان را هنوز به درستی درک نکرده اند. اگر مرز ها بسته شوند راه ارتباطی پاکستان به آسیای میانه نیز مسدود خواهد شد.  از طرفی سکتور صحی پاکستان سالانه عاید هنگفتی از مداوی بیماران افغانستانی به دست می آورد؛ محدودیت در رفت و آمد ها باعث کاهش این در آمد ها نیز خواهد بود. لذا در دیدگاه آرمانی حسن همجواری و در دیدگاه واقع گرایی درک روابط متقابل بر اساس نیاز های متقابل می تواند زمینه بحث و اصلاح را به دنبال داشته باشد.

برتری طلبی سیاسی پاکستان در منطقه؛ عدم موجودیت صداقت در روابط، تعهدات و موضع گیری های سیاسی، استفاده از ابزار های مغایر با موازین حقوق انسانی برای تحقق اهداف سیاسی، و رعایت نکردن اصول دیپلماتیک در روابط دو جانبه عواملی هستند که در سطح سیاست گذاری و اجتماعی دیدگاه ها نسبت به پاکستان را تغییر داده است.

نمونه های بسیاری از آنچه گفته شد در رابطه به رویکرد های خصمانه و مغایر با عرف دیپلماتیک پاکستان در قبال افغانستان وجود دارد که برخی از آنها را می توان به وضوح در اخبار و تحلیل های سیاسی مشاهده نمود.

باید گفت ظرفیت های بسیاری جهت بهبود روابط و ایجاد فضایی مسالمت آمیز در سطوح اجتماعی و سیاسی میان دو کشور وجود دارد. فرهنگ، دین و روابط خونی مشترک از عمده ترین این فرصت ها به شمار می رود. از طرفی نیاز های متقابل اقتصادی نیز به عنوان ظرفیت قابل توجهی برای بهبود روابط دوجانبه قابل استفاده است. لذا دشمنی و نفرت پراکنی از هر طرفی که باشد در نهایت به همین ضرب المثل ختم خواهد شد که «نیت بد قضای سر». شاید درگیری ها و بی ثباتی های سیاسی امروز پاکستان بی ربط به رابطه این کشور و رویکرد های خصمانه پاکستان نسبت به افغانستان نباشد.

۱۴۰۲ فروردین ۲۶, شنبه

روایت 27

 

چرسی پرخور، بنگی بدنام

غلام علی صارم

24حمل 1402

اخیرآ گزارش هایی از طریق رسانه ها پخش شد که گویا افغانستان در بررسی وضعیت بد امنیتی، قتل، کشتار و قاچاق مواد مخدر در جهان به درجه چهارم قرار گرفته است.  پخش این گزارش ما را وادار براین کرد تا در جنایاتی که در کشور های مختلف و مخصوصا بعداز جنگ جهانی دوم رخ داده است نگاهی مختصر و گذرا داشته باشیم.

آلوین تافلر نویسنده و محقق امریکایی در کتاب جنگ ضد جنگ خود می نویسد:« از زمان تحقق صلح در سال 1945 به اینسو ، بین 150 تا 160 جنگ و برخورد داخلی سرتاسر جهان را به ویرانی کشانده است. با اینکه هفت میلیون و دوصد هزار سرباز در جریان این جنگ ها به قتل رسیده اند. این رقم فقط شامل کشته شدگان است و زخمی ها و شکنجه دیدگان یا معلولین را شامل نمی شود. همچنان شمار عظیم تر غیر نظامیانی را که قربانی شدند و یا کسانی را که در اثر عواقب بعدی جنگ نابود شدند در برنمی گیرد.

طنز تلخ قضیه در آن است که شمار سربازانی که در سرتاسر جنگ جهانی اول کشته شدند، فقط کمی بیشتر بود یعنی حدود 8 میلیون و 400 هزار نفر. واقعا حیرت آوراست ؛ یعنی آن که از نظر شمار کشته شدگان رزمنده، حتی با در نظر گرفتن حاشیه ای وسیع برای خطا؛ جهان از 1945به اینسومجدداً در جنگی معادل تمام جنگ جهانی اول در گیر شده است.  با اضافه کردن کشته شدگان غیر نظامی؛ این جمع به رقم نجومی 33 تا 40 میلیون نفر می رسد، البته بدون محاسبه زخمی شدگان؛ زنان تجاوز شده؛ آوارگان؛ بیماران یا کسانی که در اثر جنگ دارایی خود را از دست داده اند.

در بوروندی و بولیوی، قبرس و سریلانکا، ماداگاسکار و مراکش مردم یکدیگر را یا با گلوله به قتل رسانده اند یا با خنجر زده اند، یا با بمب و گاز، و یا به شیوه های دیگر کشته اند.

سازمان ملل متحد در حال حاضر  حدود دوصد عضو دارد. بیش از شصت کشور عضو، درگیر جنگ اند. موسسه بین المللی پژوش صلح استکهلم تنها در 1990_  31 مورد برخورد مسلحانه را شناسایی کرد که در جریان بود.

در واقع در 2340 هفته ای که از 1945تا 1990گذشته است در کره زمین تنها سه هفته جنگی وجود نداشته است. بنابراین سالهای 1945 تا کنون (1990) را عصر پس از جنگ نامیدن به معنای آمیختن تراژدی با طنز است. اگر به تمامی این وحشیگری های ترسناک نگاهی بیفگنیم، الگویی مشخص کشف خواهیم کرد.» (آلوین تافلرترجمه شهین دخت خوارزمی –تهران سال 1377ص13 و 14)

نوت: این تحقیق همانگونه که ذکر شد در سال 1990میلادی صورت گرفته است. که به بقول نویسنده اگر دقت شود الگوی مشخص کشف و مشخص خواهد شد.

حالا در این همه قتل کشتار، افغانستان در کجای قضیه بوده است واینرا نیز باید اذعان بداریم که افغانستان در هردوجنگ جهانی رسما موضع بیطرفی داشته است.

اگر میزان قتل و کشتاردوطرف جنگ را در تجاوز شوروی وقت و میزان قتل و کشتار در دوطرف جنگ طی بیست سال اخیر و تجاوز امریکا را در افغانستان روی هم قرار بدهیم چند فیصد این همه قتل و کشتار میشود؟ اینکه بنگاه های خبری استعمار، افغانستان را در رده چهارم قتل و کشتار و ناامنی قرار داده است ؟

خبرگذاری میزان در سایت رسمی خود از جنایات امریکا درچندین صفحه نگاشته که خلاصه آنرا یاد آور می شویم:

جنایات جنگی آمریکا پس از جنگ جهانی دوم

قتل عام «نو گان ری» در جولای ۱۹۵۰

بر اساس گزارش بنیاد صلح نو گان ری، بین ۲۵۰ تا ۳۰۰ نفر کشته شدند که بیشتر آن‌ها زنان و کودکان بودند.

این کشتار تا سال ۱۹۹۹ سرپوش گذاشته شد، تا زمانی که یک گزارش آسوشیتدپرس آن را به جهانیان فاش کرد.

عملیات اسپیدی اکسپرس، دسامبر ۱۹۶۸ تا می ۱۹۶۹

لشکر ۹ پیاده نظام ارتش آمریکا مسئول آرام کردن بخش بزرگی از دلتای رودخانه مکونگ به منظور کاهش عملیات جبهه آزادیبخش ملی ویتنام در نزدیکی پایتخت ویتنام جنوبی، یعنی سایگون (امروزه شهر هوشی مین) بود.

در طول این عملیات شش ماهه، نیرو‌های آمریکایی قتل عام‌های بی رویه روستا‌های ویتنامی را انجام دادند و از حملات هوایی و حملات شبانه برای کشتن هر چه بیشتر مردم استفاده کردند.

یک تحقیق داخلی توسط بازرس کل ارتش آمریکا نشان داد که این عملیات بین ۵ هزار تا ۷ هزار تلفات غیرنظامی ایجاد کرده است و ۱۰ هزار و ۸۹۹ مبارز ویتنامی نیز کشته شدند.

فرماندهان نظامی آمریکا سعی می‌کردند آمار کشته‌های غیرنظامی را کمتر از حد واقعی و مبارزان کشته شده را اغراق کنند تا بتوانند خود را تاثیرگذار نشان دهند.

بزرگراه مرگ، فوریه ۱۹۹۱

در روز‌های پایانی عملیات طوفان صحرا، هواپیما‌های آمریکایی بیش از ۲ هزار وسیله نقلیه را در بزرگراه ۸۰ که از شمال شهر کویت به سمت بصره در عراق امتداد دارد، منهدم کردند.

ترکیبی از غیرنظامیان فراری از جنگ و یگان‌های نظامی عراقی که از عملیات نظامی عقب‌نشینی می‌کردند طی دو روز حملات هوایی از ۲۵ تا ۲۷ فوریه بمباران شدند.

برآورد‌ها از مرگ و میر‌ها بسیار متفاوت است، از ۲۰۰ تلفات تا بیش از هزار مورد.

علاوه بر این، شاهدان آمریکایی گزارش دادند که یک واحد زرهی آمریکایی به سوی یک گروه ۳۵۰ نفری از سربازان خلع سلاح عراقی که پس از فرار از قتل عام تسلیم شده بودند، تیراندازی کرد و تعداد نامعلومی از آن‌ها کشته شدند.

بمباران پناهندگان آلبانیایی در کوریشا، می ۱۹۹۹

در ۱۴ می ۱۹۹۹، هواپیما‌های آمریکایی گروهی متشکل از صد‌ها پناهجوی آلبانیایی را در نزدیکی کوریشا در کوزوو که برای هفته‌ها در تپه‌ها پنهان شده بودند، بمباران کردند.

به گفته مقامات یوگسلاوی، ۸۷ پناهجو در این حمله کشته شدند.

آمریکا ادعا کرد که یوگسلاوها از این افراد به عنوان سپر انسانی استفاده می‌کردند، اما آمریکا نتوانست هیچ مدرکی برای اثبات ادعای خود ارائه کند.

نبرد دوم فلوجه، نوامبر ۲۰۰۴

تفنگداران دریایی آمریکا به همراه نیرو‌های عملیات ویژه، نیروی هوایی آمریکا و گردان انگلیسی "Black Watch" در نوامبر ۲۰۰۴ حمله گسترده‌ای را به شهر فلوجه عراق آغاز کردند که تقریباً کل شهر را ویران کرد

بمباران بیمارستان قندوز، اکتبر ۲۰۱۵

در ۳ اکتبر ۲۰۱۵، یک جنگنده AC-۱۳۰U نیروی هوایی آمریکا مرکز درمانی شهر قندوز در شمال افغانستان را دور زد و آن را با آتش توپخانه و مسلسل به مدت ۳۰ دقیقه بمباران کرد.

این بیمارستان توسط پزشکان بدون مرز اداره می‌شد که ادعا‌های آمریکا مبنی بر پنهان شدن نیروهای طالبان در این مرکز را رد کرد.

۴۲ نفر در این حمله کشته شدند و ۳۳ نفر دیگر ناپدید شدند که هم کارکنان پزشکان بدون مرز و هم بیماران بودند.

سازمان پزشکان بدون مرز آمریکا را متهم کرد که با ادعای حضور طالبان در داخل این حمله، به جنایت جنگی اعتراف کرده است.

بمباران القوات الجدیده، مارس ۲۰۱۷

تخمین زده می‌شود که ۴۰ هزار غیرنظامی در جریان محاصره ۹ ماهه موصل در عراق توسط نیرو‌های عراقی و ائتلاف ضد داعش به سرکردگی آمریکا کشته شدند که بخش عمده‌ای از آن به دلیل بمباران توپخانه‌ای بی امان این شهر بود.

با این حال، یک حادثه خاص برجسته است: حمله هوایی آمریکا در ۱۷ مارس ۲۰۱۷، در محله القوات الجدیده در غرب موصل.

آمریکا یک هفته پس از این حمله اعتراف کرد که محلی را که مربوط به ادعای تلفات غیرنظامیان است هدف قرار داده است.

عفو بین‌الملل گزارش داد که ۱۵۰ غیرنظامی پس از اینکه مقامات آمریکایی به آن‌ها گفته بودند از شهر فرار نکنند در این حمله کشته شدند، اگرچه گزارش‌های عراقی می‌گویند بیش از ۳۰۰ نفر کشته شدند.

محاصره رقه، ژوئن تا اکتبر ۲۰۱۷

تحقیقات عفو بین الملل و ایروارز نشان داد که تعداد کل غیرنظامیان کشته شده در رقه بیش از هزار و ۶۰۰ نفر بوده است.»

خلاصه در مورد عملکرد امریکا و کشور های هم پیمانش مخصوصا انگلیس در گام نخست و فرانسه به تعقیب آن هرچه در صفحات خبرگذاری ها جستجو کردیم، چیز جز جنایت و قتل و کشتار نیافتیم و این یکی دو مورد را به عنوان مشت نمونه خروار ذکر کردیم . البته به اضافه اینکه اگر جنایات این کشور و همدستان شانرا طی بیست سال در افغانستان که ما تاریخ زنده آن هستیم، به نگارش بگیریم، همان مثل معروف مثنوی و هفتاد من کاغذ است. فقط اینقدر بگویم که در این مدت حتی مرده های ما از دست اینها در امان نبودند. استخوان های سر مردگان را از قبر بیرون کرده و با آن فوتبال کردند. اینکه زنده ها چقدر زجرکشیدند و دهها انسان در محافل خوشی و عروسی توسط اینها بمباران شدند. از اینها که بگذریم، با کمی دقت و یک مطالعه سطحی از مجموع گزارشهای نشرشده میتوان به صراحت گفت که : در مدت بیست و سه سال در دوره های حاکمیت سه رئیس جمهور (کلنتن ، بوش پسر و اوباما) به «9» کشور اسلامی حمله کردند، یازده میلیون مسلمان را کشتند و کسی هم به آنها نگفت تروریست!

کشتار ها و جنایاتی را که دهها سال است اسرائیل مرتکب میشود و در این جریان دهها هزار انسان را به قتل رساند و خانه ها را ویران کرده و حتی به مقدسات مردم حمله کرده اند. هیچ کسی در دنیا پیدا نشد که بگوید امریکا، اسرائیل و دیگر شرکای جرم و جنایات شان تروریست، جنایت کار و به درجه چندم قرار دارند!  اینجا ست که باید با تعجب این ضرب المثل افغانی خود را مکررآ بنویسم : چرسی پرخورد، بنگی بدنام .

و در پایان این مختصر متذکر میشویم که امریکا باید بداند که سالهاست با تطبیق یک استراتیژی غلط و نابکار در سطح جهان فقط جنایت آفریده وبازهم در تطبیق همین استراتیژی غلطش همواره پا فشاری داشته است. اما در حال حاضر با توجه به وضعیت چندسال اخیر در آسیا و مخصوصا درخاورمیانه و بعضی کشور های مشترک المنافع در آسیای میانه ، امریکا باید به این نتیجه رسیده باشد که دیگر قدرت یکه تاز جهان نیست و دیگران حالا به جایی رسیده که میتوانند جلو خودسری ها و خود بزرگ بینی هایش را بگیرند؛ همچنانکه بار بار گرفتند. گرچه اخطار های چند روز و چند ماه قبل به چین و اخیرآ در مورد تایوان تقاضا خویشتن داری از چین بیانگر اینست که امریکا خود به این مطلب پی برده اما با وجود آن فکر هژمون باقی ماندن را نیز آنگونه که مشاهده میشود به سر دارد. امریکا باید بداند که « لقمه کلان گلو را پاره می کند».

باید خاطر نشان نمود که یاد آوری از نمونه های وحشت آمریکا بر جهان به هیچ وجه توجیه کننده قتل  و کشتار در نقاط دیگر جهان و توسط دیگران نیست. گناه هیچگاهی گناه را توجیه نمی کند و این را هم باید گفت که متأسفانه افغانستان به دلیل عملکرد ضعیف حاکمان آن و صدالبته دخالت کشور های ذی نفع به خصوص آمریکا سالهاست درگیر جنگ، قتل و کشتار و وحشت است.

 

۱۴۰۲ فروردین ۲, چهارشنبه

روایت 26

 


شرق به اتحاد میرسد!

زودتراقدام کن بهر رفو

ریخت یکسر نسج وتارو پودشرق

جنبشی ای رهبر توفیق ما

تا به کی مغرب بود مسجود شرق؟

اتفاق  ای اتفاق ای اتفاق

چاره ای بر پیکر فرسود شرق (شهید سیداسماعیل بلخی "رح")

غلام علی صارم 27حوت 1401هجری شمسی

ظهور قدرتی که پیش بینی می شد؛ محقق شد!

بعداز سقوط شوروی سابق و پایان جنگ سرد امریکا به قدرت یکه تاز جهان تبدیل گردید وطی سه دهه ای که گذشت بعنوان قدرت هژمون جهان چنان عمل کرد که دراین مدت در گوشه گوشهء جهان به اشتعال آتش جنگ پرداخت.

اگر جنگ های که مخصوصا طی سه دهه اخیر در کره زمین رخ داده است؛ دقت کنیم قطعا یکطرف جنگ یا مستقیم امریکا خود بوده و یا اینکه تحت حمایتش. خاور میانه و افغانستان را بعنوان مثال میتوان شاهد این مدعا ذکر کرد.

اخیرآ جنگ خانمان برانداز روسیه و اوکراین که یکسال و چند روزی از عمر آن گذشت عملا مشاهده میشود که جنگ جنگ روسیه و اوکراین نه بلکه جنگ روسیه با امریکا و متحدانش میباشد .

درحال حاضر چین هم با به نمایش گذاشتن قدرت نظامی و آزمایشات گوناگون به دنیا مخصوصا جهان غرب فهماند که همانگونه که شی جین پینگ رئیس جمهور این کشور در هنگامه جنگ در خاور میانه گفته بود که « زمان آن رسیده که چین از مرز هایش پا بیرون نهد» ، دست به اقداماتی خواهد زد و دیده میشود که عملااز متحدین سراپا قرص مسکو در برابر جنگ جاری هست. .

امریکا چندی قبل موضوع ادعا های تایوان را با چین دامن زد تا بتواند چین را در این زمینه مصروف نگهداشته و از اتحاد و پشتبانی روسیه دور نگهدارد، اما ایستاد گی چین با قاطعیتی که دیده شد امریکا را در این قضیه ساکت ساخت .

تایوان جزیره ای است که جز قلمرو چین بوده و هست، اما این امریکا است که آنرا به منظوروارد کردن  ضربه اقتصادی و نظامی به چین سپورت می کند که به نظر میرسد نیتی که امریکا در قبال این موضوع دارد بجایی نخواهد رسید همچنانی که تا هنوز نرسیده.

امریکا بخاطر تداوم هژمون بودنش در سطح جهان طی سه دهه تلاش نموده و تا توانسته در این راستا تلاشهای توآم با شیطنت را انجام داده است. حرکاتی که با دنیایی از بی شرمی و بی حیایی بین المللی بوده . در این زمینه یک نمونه بارز اینست که: ایران را سالهاست تحت تحریم های شدید اقتصادی قرار داد و به مردم این کشور خساراتی که از حد بیرون است تحمیل نموده تا بتواند که این کشور را از داشتن سلاح های هسته ای دور بدارد اما در مقابل استرالیا را خودش با سلاح های اتمی و انواع موشک های کروز مجهز می نماید. ما به اینگونه اعمال کلمه « بی حیایی سیاسی » را انتخاب کرده ایم که میتوان به موارد زیادی از اینگونه عملکرد ها از ناحیه این قدرت هژمونی اشاره کرد.  

سالها قبل تبصره های را در این مورد می شنیدیم، تحلیل گران اوضاع سیاسی جهان به این باور بودند که به منظور دفع این شرارت ها باید قدرتی به میان آید که جلو این برتری جویی ها را بگیرد .

بعضا گفته میشدکشوریکه به تنهایی با این قدرت به مقابله برخیزد درحال حاضر وجود ندارد، باید چند کشوریکه از یک سلسله برتری ها برخوردار است دست بدست هم داده و با امریکا و متحدانش به مقابله برخیزند که این نظر از همان ابتدا درخوردقت و توجه بوده و نسبت به اینکه قدرتی به تنهایی به مقابله برخیزد منطقی به نظر میرسید.

گرچه طی دو دهه اخیر امریکا بعد از حادثه نمایشی یازدهم سپتامبر بار بار برو خورده از اندیجان اوزبیکستان تا قزاقستان و بعضی از متحدین شوروی سابق و مخصوصا در خاور میانه و فرار ذلت بار از افغانستان و اینک گیرماندن در باتلاق جنگ روسیه و اوکراین و کم کم کوبیدن برطبل عقب نشینی،  همه بیانگر اینست که امریکا دیگر قدرت یکه تاز و هژمون دنیا نیست .

ازطرفی هم شکل گیری اتحاد قدرت های منطقه مثل چین، روسیه و ایران که به باور ما هند وکوریایی شمالی  نیز شامل این حلقه خواهند شد بی گمان امریکا را بزانو در خواهد آورد. که البته کوریای شمالی را که مجهز به سلاح های هسته ای ودارای رهبری قاطع میباشد، نمیتوان دست کم گرفت .

تجهیز کشور های جنوب آسیا از جانب چین و پرده برداری از روی موشک های با برد هزاران کیلو متر و سیستم دفاع موشکی هرسه کشور فوق الذکر عملا قدرت امریکا و متحدینش را به چالش کشیده است .

در حال حاضر امتیازی را که امریکا بدست دارد و یا بقول معروف برگ برنده اش سازمان ملل متحد و نهاد های وابسته به آن است که کاملا بصورت یک اجنت برای امریکا فعالیت نموده و در پی مشروعیت بخشی اعمال اکثرا ضدانسانی این کشور در مناطق مختلف است. به عنوان نمونه در دو حمله ای نظامی که امریکا در عراق وافغانستان انجام داد، در هر دو مورد امریکا به تصمیم خود اقدام نموده و دست به عملیات نظامی  زد و سازمان ملل متحد و لنگه فسادش (شورای امنیت)  بعدا به آن قانونیت بخشیده و برای امریکا مجوز این حمله را دادند.

یک نمونه دیگر از اعمال ضد انسانی وکاملا مسخره ای این سازمان، اینکه برای پوتین به عنوان جنایتکار جنگی حکم جلب صادر می کند، آنهم بخاطر اختطاف تعدادی از اطفال بجا مانده اوکراینی درمیادین جنگ که از جانب روسیه فتح گردیده بوده،که طبق معلومات ما اینها مجموعه بی سرپرست بودند که روسیه آنرا انتقال داده و فعلا در کمال آسایش هستند که اگر روسیه اینکار را نمی کرد یقینا بخاطر عدم انتقال آنها به مناطق امن بازهم از طرف این دادگاه و متحدیش مورد سرزنش قرار می گرفتند.  اما در برابرآن افسر نظامی نازی تبار که هفتاد نفر از اوکراینی های روسی تبار را که اکثرا زنده بوده و اینها را به خورد سگ داده اصلا چیز نمی گویند. درحالیکه این قضیه ضد انسانی در اکثر رسانه های غربی هم نشر گردیده است .

قضیه اسرائیل و فلسطین و جنایات اسرائیل طی دهها سال در این منطقه، تخریب خانه ها و منازل مسکونی و بجای آن ها اعمار شهرک های یهودی نشین، که از هیچ نظری پنهان نیست، کسی نشنیده که روزی سازمان ملل متحد در قبال این همه جنایت موضعی اتخاذ کرده باشد.

به نظر میرسد که با توجه به قدرت روز افزون اتحاد شرق در جهت گرفتن این برگ برنده از دست امریکا نیز اقدام خواهد شد و آن این خواهد بود که یا این سازمان اصلاح گردیده و دیگر به عنوان دلقک امریکا و سازمان جاسوسی آن عمل نکرده و همانگونه که ظاهرآ متعلق به جهان است، باشد و یا اینکه اتحاد شرق با این سازمان کاملا مقاطعه نموده و درپی رسمیت حلقه اتحاد شرق، سازمانی را تحت عنوان ملل متحد بوجود آورند که بصورت مستقل برای کشور های عضو فعالیت نماید که به برداشت ما این کار جامه عمل خواهد پوشید و با توجه به شرارت های که امریکا مخصوصا در سه دهه اخیر انجام داده اعضای این سازمان به مراتب و به اسرع وقت بیشتر از سازمان موجود خواهد گردید.