۱۴۰۴ اردیبهشت ۳, چهارشنبه

افغانستان و پاکستان 4

 

دیگربودن مهاجرین افغانستانی به پاکستان ضرورنیست!

میراث خور را خواب می برد، آموخته خور را نه!

«ضرب المثل مشهورافغانستانی»

غلام علی صارم

8عقرب1402-30اکتبر2023

پاکستان نیز از مدتی به این طرف جملات مهاجرقانونی و غیر قانونی را نشخوار میکند به نظر میرسد که ایشان نه دساتیر اسلام در مورد مهاجرین را قبول دارند و نه از کنوانسیون های بین المللی و مقرراتی که در مورد مهاجرین درسطح بین الملل است تبعیت می نمایند. زیرا هیچ کسی خانه و جای و خانواده خود را تا فشاری در کار نباشد رها نمیکند، خوب میدانند که در کشور ما با توجه به مشکلات عدیده ای که وجود دارد میزان بیکاری و فقرروز بروز افزایش یافته واکثریت نفوس کشور ما را به سرحد قحطی رسانده است، تنها در دوولایت ارزگان و هلمند ما، بالای صد هزار کودک سوء تغذی وجود دارد، بازهم سخنانی را زمزمه میکنند که نه با مقررات اسلامی و نه با مقررات بین المللی سازگاراست.

سوال اینجاست که با توجه به وضعیت ناگوار موجود و پخش گزارش های تلخ و تخریش آور از طرف نهاد های بین المللی در ارتباط زندگی مردم با آنهم همه کشور ها مخصوصا کشور های اسلامی و همسایه ها، مخصوصا در این اواخر پاکستان از برخورد های که خیلی زشت و واضح تر بگویم غیر انسانی است کار می گیرند. درشرایطی که فصل زمستان پیشرو است و خانه و مواد خوراکه و سوختی هم نیست واقعا اخراج اجباری مهاجرین عمل ظالمانه و غیر انسانی است. چرا چنین می کنند؟

به باور ما اخراج مهاجرین افغانستان که در حال حاضر از پاکستان، از شدت بی نهایت زیاد برخوردار است چند موضوع میتواند درآن دخیل باشد:

الف: برای مهاجرین افغانستانی کشور های خارجی کمک نمی کنندتا پاکستان آنرا به جیب زده و بخود شهرک سازی نموده و مناطقی چون حیات آباد و امثال آنرا در شهر های مختلف پاکستان بسازند. ما دقیقا بیاد داریم که در شهر پشاور ازقسمت بورد ببالا همه بیابان بود که حتی قابل کشت و زراعت هم نبود اما اینک کارخانو یکی از مراکز بزرگ تجارتی و حیات آباد بزرگترین مرکز رهایشی آنهم خیلی لوکس میباشد البته به اضافه هزارن تاسیسات دیگر درهمین ساحهء که زمانی کویری بیش نبود میباشد.

ازطرفی هم وضعیت مخصوصا پولیس پاکستان قسمی بود که ایشان توان خرید یک پتلون را نداشتند و خورد و کلان از نیکر های که تا پشت زانوی شان بود استفاده میکردند و یا بقول افغانهای ما که در تمام نیروی پولیس پاکستان یک نفر ایزار دار را نمی دیدید، اما امروز بهترین لباس و بهترین خانه از اینها میباشد و به همین اساس مهاجرینی که کشوری و یا نهادی از خارج به ایشان کمک نمی کند تا مورد استفاده اینها قرار گیرد، دیگر به صلاح ایشان نیست، باید اخراج شوند چون عوایدی از این طریق بدست نمی آید.!

تاریخ مهاجرت مردم افغانستان به پاکستان معلوم است، کمکی که دنیا به مهاجرین و مجاهدینی که علیه شوروی وقت می جنگیدند می نمود،  همه بدست پاکستان سپرده میشد وازطریق پاکستان به اصطلاح از گاو غدود به مستحق و کسانی که به ایشان کمک شده بود و کمک مال ایشان بود داده میشد. هیچ وقت مجاهدین و مهاجرین کمکی را بصورت مستقیم در یافت نکرده بلکه همه از طریق پاکستان صورت گرفته است که یک مطالعه تطبیقی از پاکستان پیشا مهاجرین و پسا مهاجرین این ادعا را بخوبی ثایت میکند که پاکستان بیش ازهشتاد فیصد کمک های که به مهاجرین صورت گرفته بخود اختصاص داده بود. سرمایه های میلیاردی جنرالان فوج و مخصوصا شبکه آی اس آی بی مبالغه از کمک های است که به مهاجرین افغانستان صورت گرفته بود. اما اینک این کمک ها از دست ایشان رفته و اشرافی برآن ندارند. و طبق آن ضرب المثل معروف ما که « میراث خور را خواب می برد اما آموخته خور را نه ». بدون اضافه گویی اینهمه تند خویی ها و  این همه درد سر آفرینی به مردم مظلوم افغانستان، دردش از آنجاست.

آخراج مهاجرین و عنوان کردن مهاجرقانونی و غیرقانونی، برخورد های کاملا عقده ای است، زیرا از همین ها می پرسیم زمانیکه با آغاز تجاوز شوروی وقت سه میلیون مهاجر در پاکستان وجود داشت، چند نفر شان با پاسپورت و ویزه به پاکستان آمده بودند؟ همه از دشت ها و بیابانها رفته و هیچکدام هیچ مدرکی حتی مدرکی که افغانستانی بودن شان را ثابت کند نداشتند، چون در یک شرایط کاملا اضطراری خانه های خود را ترک کرده بودند.

واما مهاجرت در حال حاضر، درست است که امنیت نسبی است واز این لحاظ مجبوریتی در کار نیست اما از لحاظ وضعیت بیکاری و گرانی مواد اولیه و فقر حاکم در جامعه، در شرایط فعلی هم مهاجرت فوق العاده  صبغه شرعی و اسلامی دارد و از لحاظ کنوانسیون های بین المللی صبغه قانونی. اما در قسمت برخورد های آنعده از کشور ها که مهاجرین را به قانونی و غیر قانونی تقسیم میکنند جز موضوع اقتصادی بحث دیگری مطرح نیست.

موضوع دیگری که امروز پاکستان را از وجود مهاجرین بی نیاز ساخته و میگویند که اخراج مهاجرین افغانستانی از پاکستان به مصلحت پاکستان است و موضوع بی امنیتی پاکستان را عنوان میکنند دقیقا ناشی از ضعف مدیریت و عدم لیاقت و کارآیی خود شان در تامین امنیت است و الا همه میدانند که دربی امنیتی های پاکستان نه مردم و مهاجرین و نه هم حکومت افغانستان دخیل نبوده و نیست و اصلا این توانایی به ایشان وجود ندارد تا در کشور همسایه به عملیات های بی هدف و بی فایده و حتی غیر انسانی دست بزند. افغانستان خود عملا با یک رشته بی امنیتی های که دقیقا از بیرون سازماندهی میشود درگیراست که یک نمونه انفجار هفته قبل در یک کلپ ورزشی در غرب کابل شاهد این مدعا میباشد.

باید با صراحت بگوییم که بی امنیتی و سلسله حملات و انفجاراتی که در پاکستان رخ میدهند دقیقا حاصل کشت خود نظامیان پاکستانی است که زمانی به قصد نا آرامی دیگران ساخته بودند که امروز گریبان گیرخود شان شده است، با این همه افغانستان و افغانستانی ها با سعه صدری که دارند از این وضع ناراضی و از کشته شدن و زخمی شدن مردم بیگناه پاکستان ناراض بوده و همیشه اظهار همدردی نموده اند.

بحث دیگر بحث سیاسی نظامی است. مرحوم ضیاالحق در آغاز رسیدن کاروان های اولیه مهاجرین افغانستان به پاکستان در یک سخنرانی خود گفته بود که به مهاجرین افغانستانی مهاجرنگویید پاکستان خانه و وطن خود شان است و پاکستانی ها هم بدانند که جهاد مردم افغانستان تنها دفاع از افغانستان نه بلکه دفاع از اسلام و سرزمین های اسلامی و مخصوصا پاکستان است. بلی! منظور از این سخن هرچه بوده بوده و اما واقعیت اینست که از سالها قبل مخصوصا ملی گرا های روس می گفتند که مرز ما کراچی و آبهای گرم بحر هند است. همانگونه که زمانی به غلام اسحق خان رئیس جمهور پاکستان گفته بودند که مجاهدین سمت شمال افغانستان خط دیورند را قبول ندارند، غلام اسحق خان در جوابش گفته بود که خط دیورند را ماهم قبول نداریم، مرز ما دریای آمو است.

این خطر عملا محرز و مشهود بود که تجاوز شوروی وقت درافغانستان به پاکستان خطر سازاست اما امروز این خطر هم وجود ندارد و دیگر شوروی سابق نیست که رسیدن به آبهای گرم و تحت تسلط درآوردن پاکستان به ایشان تارگیت سیاسی نظامی باشد.

بنابراین برداشت ما از اخراج مهاجرین افغانستانی در این فصلی که علاوه بر فقر و بیکاری و بی سرپناهی با خشم طبیعت همراه است اینست که میخواهند کشور ما را به نحوی تحت فشار قرار داده و به اهداف ظالمانه ایشان که همانا تسلط برذخایر و اراده و ازادی این کشور و بدست آوردن منافع اقتصادی است و بس، برسند. اما بیخبر از اینکه مردم افغانستان هیچ چیزی را به آزادی و خود ارادیت خویش برابر نمی کند. و این حرکات دشمنانه کشور همسایه (پاکستان) را بی اثر دانسته و آینده ناگوار را دربین هردوکشور پیش بینی می نماییم، زیرا زندگی توآم با صلح و روابط حسنه در ابعاد مختلف بین افغانستان و پاکستان یک ضرورت است که باید از طریق تفاهم حل گردد، و ما این ضرورت را بارها به تفصیل بیان کرده ایم.

رفتار های توآم با خشونت جز اینکه به تیرگی روابط افزوده و ما را به سوی آینده تاریک و مبهم سوق دهد کار دیگر ی از پیش نخواهد برد به امید روزی که این مشکلات با منطق حل گردد نه با چوب و چماق. والسلام

 

 

 

۱۴۰۴ فروردین ۳۱, یکشنبه

امنیت متزلزل، سیاست سرگردان:

 

امنیت متزلزل، سیاست سرگردان:

نگاهی تحلیلی به وضعیت بحرانی پاکستان

غلام علی صارم

31 حمل1404

با نگاهی ولو سطحی در می یابیم که سیاست خارجی پاکستان همیشه با چالش های گوناگون مواجه بوده و مخصوصا با هند و افغانستان که گاه گاهی حتی به تصادمات نظامی منجر گردیده است.

اگر سیاست خارجی این کشور را از بدو تولد آن ( 1947یعنی 78سال قبل) در ارتباط با افغانستان مورد بررسی قرار دهیم مشاهده میشود که همیشه روابط بین این دو کشور خالی از اما و اگر نبوده و در بین بررسی روابط همه کشور های همسایه در جهان می بینیم که پر تنش ترین رابطه است.

در یک نگاه کوتاه در می یابیم که پاکستان اگر چه حکومت ها و نظام های حاکم آن بجز یک دوره متباقی در پی کودتا ها بوجود آمده است ولی هیچیک از این حاکمان با حکام افغانستان حتی در یک برهه هم رابطه ای بدور از مشکل نداشته است. برخورد های سیاسی، تبلیغات در سطح مطبوعات، به آتش کشیدن بیرق های همدیگر و حتی تصادمات فزیکی را میتوان در تاریخچه روابط این دو کشور ملاحظه کرد.

همینطور این کشور در ارتباط کشمیر نیز همیشه رابطه خصمانه با هند داشته است که از نظر ما این موضوع به موضوع اقتصادی و مخصوصا سهمیه آب  جهلوم و چناب و سهمیه رود اندوس بستگی دارد و بحث های دفاع از مسلمین کشمیرو اسلام و کفر همه تبلیغاتی است که میتوان آنرا عوامفریبی نام نهاد.

پاکستان همیشه در پی برهم زدن  امنیت سایرین مخصوصا افغانستان بوده و هست و همین اکنون که گرفتار برخورد های شدید داخلی است گاه گاهی این همه را نسبت میدهند به افغانستان و در تبلیغات و نا امنی های پاکستان،  افغانستان را دخیل میدانند. درحالیکه این همه نا امنی که امروز در پاکستان مشاهده میشود برخاسته از ضعف مدیریتی حکومت موجود در این کشور میباشد.

خوبست قبل از اینکه سخن خود را در مورد این موضوع بیان کنیم، نگاه کوتاه می اندازیم به وضعیت موجود در این کشور مخصوصا کناره گیری های دسته جمعی از صفوف نظامیان (ارتش و پولیس ) و تاثیر آن در جامعه و حکومت این کشور. البته باید اذعان بدارم که آنچه دراین ارتباط مطالعه می فرمایید خلاصه ای از اخبار وگزارشهای که از طریق رسانه ها و سایت های خبری بدست آمده میباشد:

در ماه‌های اخیر، پاکستان با چالش‌های جدی در نهادهای امنیتی خود مواجه بوده است که شامل تهدید به استعفای گسترده در میان نیروهای پولیس و تغییرات مهم در ساختار رهبری نظامی می‌شود.​

پس از حمله انتحاری در مسجد پولیس لاینز پشاور در اوایل سال ۲۰۲۳ که منجر به کشته شدن بیش از ۱۰۰ نفر، عمدتاً افسران پولیس شد، بیش از ۱۰۰٬۰۰۰ افسر پایین‌رتبه پولیس خیبر پختونخوا تهدید به استعفای جمعی کردند، آن‌ها خواستار تحقیقاتی شفاف و بی‌طرفانه در مورد این حادثه شدند و هشدار دادند که در صورت عدم پاسخگویی، امنیت نیروهای پولیس به خطر خواهد افتاد.

در فوریه ۲۰۲۵، بیش از ۱۰۰ افسر پولیس در لاهور به دلیل غیبت مکرر و امتناع از انجام وظایف خود اخراج شدند، این اقدام بی‌سابقه نشان‌دهنده نارضایتی و مشکلات درون‌سازمانی در نیروهای پولیس است.

در نوامبر ۲۰۲۴، پارلمان پاکستان قانونی را تصویب کرد که دوره خدمت فرماندهان ارتش، نیروی دریایی و نیروی هوایی را از سه به پنج سال افزایش می‌دهد، این اقدام با مخالفت شدید برخی ازجناج ها از جمله حزب تحریک انصاف به رهبری عمران خان مواجه شد که آن را تلاشی برای تقویت نفوذ نظامی در سیاست کشور می‌دانند.

ترکیب نارضایتی در میان نیروهای پولیس، تغییرات در رهبری نظامی و تنش‌های سیاسی با اپوزیسیون نشان‌دهنده بی‌ثباتی در ساختارهای امنیتی و سیاسی پاکستان است. ادامه این روند می‌تواند منجر به کاهش اعتماد عمومی به نهادهای دولتی، افزایش نفوذ گروه ‌های افراطی و تشدید درگیری ‌های داخلی شود.​

متاسفانه زمام داران پاکستان این همه موج نارضایتی را نادیده انگاشته و بجای اینکه فکری به حال کشور و مردم شان نمایند و در پی جبران اشتباهات شان در نحوه حکومتداری خود برایند، گاهی به اتهام بستن ها و تهدید های که در این دور از زمان خریدار ندارد و گاهی هم بخاطر انحراف افکار عامه در کشور خود اقدام به حملات هوایی در مناطق سرحدی با افغانستان می نمایند که گویا مراکز مخالفین خود را در هم می کوبند. در حالیکه این گونه حرکت ها امروز به کسی پوشیده نمانده و آنچه عملا مشهود است اینست که وضعیت پاکستان با اینگونه حرکات نه تنها بهبود نیافته بلکه بحران با شدت و اوجگیری ادامه وتشدید خواهد یافت.

به نظر میرسد که برای پیشگیری از وخامت اوضاع، این کشور نیاز به اصلاحات ساختاری، تقویت شفافیت و پاسخگویی در نهادهای امنیتی و تلاش برای کاهش تنش‌های سیاسی از طریق گفت‌وگوی ملی و مشارکت همه‌جانبه ضرورت دارد، نه لجاجت های بی ثمر و بی نتیجه.

وقتی نیروهای پولیس تهدید به استعفا می‌کنند یا به‌دلیل امتناع از وظایف اخراج می‌شوند، این نشان‌دهنده یک شکاف عمیق در انگیزه، حمایت روانی و اعتماد به رهبری است. این مسأله مخصوصاً در مناطقی مانند خیبر پختونخوا که در معرض حملات مکرر شبه‌نظامیان هستند، خطرناک است و پاکستان باید متوجه باشد که این وضعیت با اتهام بستن به افغانستان و یا بستن مرز های تجاری که خسارت آن بیشتر متوجه مردم و تاجران پاکستانی است، هرگز حل نمی گردد.

ضعف در ارگان‌های نظامی و پولیس، دقیقاً همان چیزی است که گروه‌هایی مثل تحریک طالبان پاکستان (TTP) یا داعش-خراسان برای تقویت فعالیت خود به آن نیاز دارند. وقتی مردم و نیروهای امنیتی حس کنند دولت دیگر نمی‌تواند از آن‌ها محافظت کند، فضا برای مخالفین حکومت بازتر می‌شود. ازطرفی هم تمدید دوره خدمت فرماندهان نظامی و نفوذ گسترده ارتش در تصمیم‌گیری‌های کلان، احساس "دولت نظامی غیررسمی" را در ذهن بسیاری از شهروندان به‌وجود آورده است. حتی میتوان گفت که این موضوع در میان حامیان سنتی ارتش هم شک و تردید ایجاد کرده.

تحریک انصاف به رهبری عمران خان، ارتش را به مهندسی انتخابات، سرکوب مخالفان و حفظ ساختار قدرت متهم می‌کند. شکی نیست که در چنین فضایی، امکان گفت‌وگوی سیاسی کاهش می‌یابد و رویارویی خیابانی و خشونت‌آمیز محتمل‌تر می‌شود.

باتوجه به آنچه گفته آمدیم میتوان  این موارد را محتمل به حساب آورد: تنش ادامه می‌یابد، موج نارضایتی در نیروهای امنیتی تشدید می‌شود. حملاتی که تروریستی میخوانند در شهرهای بزرگ افزایش می‌یابد. اپوزیسیون و ارتش درگیر جنگ قدرت بی‌پایان گردیده و پاکستان بحرانی را تجربه خواهد کرد که نه تنها به زمامداران موجود بلکه برای منطقه خطر ناک خواهد بود.

اینرا نیز باید اذعان بداریم که تشدید بحران و در صورتیکه اقدام به راه حل منطقی نگردد مواردی همچون تضعیف کامل ساختارهای امنیتی، فروپاشی بخش‌هایی از نظم داخلی، احیای شدید شورش‌های قومی یا فرقه‌ای (در بلوچستان، وزیرستان و حتی کراچی)  مداخله مستقیم یا غیرمستقیم رقبای حاکمیت موجود در پاکستان را قطعا بدنبال خواهد داشت.

با توجه به آنچه گفته آمدیم، تداوم وضعیت موجود را برای پاکستان بی نهایت خطر ناک دانسته و متذکر می شویم که پاکستان باید نخست به رفع تنش با همسایگان برآمده و با گام های صادقه اقدام به حل تنش های موجود که خود آفریده است نماید.

در ارتباط حل مشکلات افغانستان و پاکستان ما قبلا طرحی را ارائه نمودیم و یکبار دیگر به آن تاکید می نمایم و چنانچه اگر توضیحی هم لازم باشد ما آمادگی خود را اعلام می نماییم، حل مشکلات بین افغانستان و پاکستان از دیدما یک ضرورت انکار ناپذیراست و آنچه را بیشتر و بیشتر تاکید می نماییم همدیگرپذیری، صداقت در گفتار و کردار میباشد. نگاه های مغرضانه و اقدامات توآم با فریب و نیرنگ گرهی از این مشکل هرگز باز نخواهد کرد.

 

۱۴۰۴ فروردین ۲۳, شنبه

مذاکرات ایران و امریکا در عمان به کجا خواهد رسید؟

 

درونمایی از مذاکرات غیر مستقیم ایران و امریکادر عمان

غلام علی صارم

23/1/1404

قراراست امروز شنبه مورخ ۲۳ فروردین/حمل ۱۴۰۴ شمسی ، 12 آوریل (April) 2025 میلادی ، ۱۳ شوال ۱۴۴۶ قمری، مذکرات غیر مستقیم بین نمایندگان امریکا و ایران در پایتخت عمان با میانجیگری این کشور صورت گیرد.

نماینده ایران آقای عباس عراقچی وزیر خارجه این کشور و از امریکا آقای استیو ویتکاف به عنوان نماینده  خاص رئیس جمهور میباشد.

آقای ویتکاف دوست شخصی ترامپ رئیس جمهور امریکا و یک سرمایه گذار در امور املاک است که زمانی و شاید هم حالا در امور املاک سرمایه گذاری مشترک داشتند و دارند و در این دور از ریاست جمهوری، او به مشاورش در امور خاور میانه تبدیل گردیده است که با صلاحیت بالاتر از وزیر خارجه کار می نماید و حتی همین مذاکراتی را که قرار است با ایران انجام شود کار وزیرخارجه امریکا بود نه از او.

اما نماینده ایران در این مذاکرات وزیرخارجه اش میباش که در واقع مسئولیت این امور را به عهده دارد میباشد.

عمان نیز کشوری است که در انجام اینگونه مذاکرات تجربه کافی دارد و ما نیز امیدواریم که برایند این مذاکرات صلح و امنیت درمنطقه و جهان باشد.

در صورتیکه مذاکرات به نتیجه نرسد دور نمای موضوع تاریک و بی نهایت خطر ناک خواهد بود. زیرا اولا ایران خود در منطقه آنگونه که ثابت شده از لحاظ تسلیحات نظامی در موقعیت بالایی قرار دارد و چنانچه امریکا اقدام به گزینه نظامی نماید این کشور نیز بقول معروف « دست به الاشه » نخواهد نشست و در حال حاضر توان پاسخگویی را نیز دارد و این توانایی را در برابر امریکا زمانیکه سردار قاسم سلیمان را امریکا هدف قرار داده و از بین برد،  اقدام تلافی جویانه ایران و هدف قرار دادن پایگاه نظامی امریکا را در عین الاسد در واقع جوابی وسنداثباتی بود برای امریکا که ایران توان عمل بالمثل را دارد.

همین طور در مجموع خاورمیانه و در بعضی از کشور های آسیایی که امریکا در آن با شکست مواجه شده در پی هریک از این شکست ها دست توانمند اما مخفی ایران وجود دارد و امریکا فوق العاده از این امر آگاهی دارد.

از خواست های ترامپ که فقط ایران نباید سلاح اتمی داشته باشد، چنین استنباط می شود که این کشور تا توان دارد برای حفظ قدرت هژمون خودش تلاش نموده و دست به هرکارمیزند.

اما در مقابل نه توانایی نظامی ایران را میتواند در نظر نگیرد و هم متحدین ایران (روسیه، چین و کوریای شمالی  ) را.

اگر چه به دوستی های سیاسی نباید چندان دل بست و امیدوار بود. مخصوصا روسیه که ما در افغانستان از دوستی با این کشور تجارت تلخی در تاریخ سیاسی خود داریم که یک نمونه در دوراول پادشاهی امیردوست محمد خان (1834) میباشد که با آمدن هیاتی از روسیه با نامه ای از تزار روس نزد امیر و مذاکره با برادران قندهاری و وعده کمک های نقدی و تسلیحاتی در صورت بروز جنگ با انگلیس ها باز گشت. انگلیس ها که افغانستان را دروازه هند می دانستند برای حفظ مستعمرات خویش دست بکار شده و اقدام نظامی علیه افغانستان کردند و دوست محمد خان وقتی کمک خواست و موضوع مذاکرات با ویتکویج را مطرح کرد، وزارت خارجی روسیه اصلا شناخت خود را از این فرد انکار کردو بعد از آنکه دوست محمد خان به بخارا رفت و تقاضا هایش هیچکدام برآورده نشدو متوجه شد کمکی که از روسها توقع داشت اجرا نمی گردد، دوباره آمده به انگلیس ها تسلیم و با خانواده رهسپار هند گردید.

حالا ایران هم مواظب باشد که اگر برایندمذاکرات به نفع امریکا نبود، نشود که به یکبارگی از صلاحیت استیوویتکاف انکار نموده و بگویند که او در حکومت امریکا هیچگونه مسئولیتی نداشت و ندارد و هرآنچه گفته ونوشته و امضا کرده همه از اعتبار ساقط هست. همانگونه که روس ها انکار کردند که ما نماینده ای در افغانستان نفرستادیم.

از طرفی هم به نظر میرسد که با وجودیکه اگر امریکا بتواند ایران را منزوی کند که اینکار هم از محالات است، روسیه و چین مطمئن باشند که امریکا در این صورت هم از روسیه و چین و سایر مواضع در آسیا دست بردار نخواهد بود. این کشور برای حفظ موقعیت هژمونی خودش هرآنچه در توان دارد بخرچ خواهد داد. اما آنچه با همان اصطلاح همیشگی خودم به عرض میرسانم اینست که، دل بدگمان ما می گوید: روسیه و چین در کنار ایران نهایتا در میادین دیپلماتیک ودر شورای امنیت خواهند ایستاد و یا در حد کمک مهمات و تسلیحات نظامی، اما در میدان جنگ با امریکا اینها نخواهند ایستاد.

ضرب المثلی معروفی ما افغانستانی ها داریم و آن « نیک بخت سر مردم می بیند؛ بدبخت سرخود» ایرانی های که فکر می کنند در صورت بروز جنگ که به اعتقاد ما هرگز بوقوع نخواهد پیوست، روسها در کنار شان هستند، خیالی بیش نیست. تاریخ سیاسی افغانستان را از دور اول پادشاهی امیر دوست محمد خان تا حکومت استاد ربانی مطالعه کنید هرشاه و قدرتمندی که به روسها تکیه نموده شکست خورده و مضمحل گردیده است. این یک تجربه تاریخی میباشد و به این صورت باید تمام محاسبات روی داشته های خودشان و راه های بهتر استفاده از آن صورت بگیرد.

ما هم فکر می کنیم که سیاست گذاران اصلی هم در ایران به کمک روسها در همان حد سیاسی و تسلیحات فکر می کنند نه بیشتر، زیرا همین افراد موجود بود که در قرار داد سلاح های ضد هوایی با ایران خلف وعده عمل کردند و وقتی دیدند که ایران با کیفیت تر از آنرا تولید کرد راضی به اجرای قرار داد شدند. در کل تکیه به روسها و اعتماد به دوستی ایشان کاملا نادرست است. همانگونه که امریکا از دوستان غیر امریکایی خود فقط غلامی میخواهد، روسها کمتر از آنها نمی باشند.

اما در قسمت دوستی چین باید به عرض برسانیم که این کشور تمام ارتباطاطش با دید اقتصاد محور بوده واینک بقول رئیس جمهور فعلی آن که چین پااز مرزهای خود فرا تر گذاشته است، با اندکی دقت درمی یابیم که دید اقتصادی و دیدگاه اقتصاد محور تغییر نکرده است.

پس بنا براین ایران با وجود حفظ دوستان به ظاهر استراتیژیک و حفظ روابط دوستانه با دیگران، حفظ قدرت و عظمت و منافع ایران را مقدم بدارند زیرا با حفظ منافع و عظمت ایران دوستی ها ولو در هر سطحی باشد نگهداری خواهد شد و این یک امر طبیعی است در سراسر جهان که کسی منکرآن شده نمیتواند.

و اما در قسمت برایند مذاکرات غیر مستقیم که شروع خواهد شد منتظر می ما نیم تا از طریق رسانه های معتبر چه به نشر میرسد و آنگاه به تحلیل و تجزیه آن خواهیم پرداخت.   

۱۴۰۴ فروردین ۱۸, دوشنبه

پاکستان به کجا خواهد رفت؟

 

پاکستان به کجا خواهد رفت؟

غلام علی صارم

19/1/1404

امروز با دیدن کلیپ‌هایی از وضعیت مهاجرین افغانستان در پاکستان، و برخوردهای غیرانسانی و غیرقابل‌قبول پولیس آن کشور، سخت متأثر و آزرده خاطر شدم.

در طول سال‌ها تلاش‌های علمی و تحلیلی‌ام در زمینه روابط افغانستان و پاکستان، بیش از سی مقاله نوشته‌ام و دو اثر پژوهشی مهم از جمله کتاب «عوامل مؤثر بر روابط افغانستان و پاکستان» و بررسی روابط این دو کشور در دوران ده‌ساله حکومت آقای حامد کرزی را به نگارش درآورده‌ام. در تمام این آثار، همواره تأکید کرده‌ام که حل اختلافات میان افغانستان و پاکستان تنها از مسیر دیپلماتیک و گفت‌وگوی منطقی ممکن است.
تکرار این نکته را لازم می‌دانم که حل این مشکلات، نه یک لطف، بلکه یک ضرورت حیاتی برای هر دو کشور است. هیچ‌یک نباید تصور کند که طرف مقابل نیازمند‌تر است و باید کوتاه بیاید. چنین دیدگاه‌هایی، نه‌تنها ناپخته‌اند، بلکه به عمیق‌تر شدن بحران‌ها منجر می‌شوند.

پاکستان در این هفتاد و چند سالی که از جدایی‌اش از هند می‌گذرد، عمدتاً وابسته به سیاست‌های قدرت‌های بزرگ به‌ویژه آمریکا و بریتانیا بوده و از حمایت‌های نظامی برخوردار شده است. در مقابل، افغانستان بارها دستخوش بی‌ثباتی‌های سیاسی، جنگ، کودتا و فروپاشی ساختارهای دولتی شده است. اما نباید فراموش کرد که تعهد مردم افغانستان به خاک و وطن‌شان، هنوز پابرجاست و هیچ نیرویی نتوانسته و نخواهد توانست اراده‌ی آن‌ها را بشکند.

زندگی بشر فقط به نیروی نظامی وابسته نیست. زمانه، زمانه‌ی اندیشه، دانش و تخصص است. همان‌گونه که آلوین تافلر گفته است: "میدان جنگ امروز، مغزهاست، نه دشت‌ها."
در دنیای امروز، اقتصاد و علم جایگاه نخست را دارند. حتی اگر با دیدگاه مارکسیستی که همه‌چیز را بر محور اقتصاد می‌داند، موافق نباشیم، اما نمی‌توان نقش حیاتی آن را در اداره‌ی کشورها نادیده گرفت.

پاکستان نیز باید بپذیرد که بدون یک اقتصاد پویا و پایدار، امکان ادامه‌ی مسیر کشورداری وجود ندارد. کمک‌های خارجی، هرقدر هم بزرگ، تنها مسکن‌اند، نه درمان. راه علاج، توسعه‌ی تجارت، تولید، زراعت و برنامه‌ریزی مبتنی بر عقل و دانش است.

در این میان، وابستگی متقابل اقتصادی افغانستان و پاکستان امری انکارناپذیر است. پاکستان برای تجارت با آسیای میانه، راهی جز عبور از افغانستان ندارد. و افغانستان نیز در کنار گزینه‌های دیگر، هنوز به بندر کراچی نیاز دارد. اشتراکات قومی، زبانی، دینی و فرهنگی میان دو ملت، سرمایه‌هایی هستند که به جای دامن زدن به اختلافات، باید برای صلح و همزیستی مورد بهره‌برداری قرار گیرند.

اما متأسفانه، آنچه امروز در پاکستان می‌گذرد، گام در جهت عکس این مسیر است. اخراج اجباری و غیرقانونی مهاجرین، برخوردهای زننده با زنان، کودکان و سالخوردگان، تاراج اموال مردم، ورود به خانه‌ها در نیمه‌شب، بازداشت‌های بی‌ضابطه و غارت زیورات بانوان توسط پولیس، همه و همه نه با معیارهای انسانی، نه اسلامی و نه با هیچ کنوانسیون بین‌المللی سازگار است.
این رفتارها نه‌تنها ننگ بزرگی در کارنامه‌ی اخلاقی دولت پاکستان است، بلکه ضربه‌ای جدی به جایگاه آن کشور در سطح بین‌الملل و منطقه وارد خواهد کرد.

تاریخ فراموش نکرده که چه کسانی در گذشته پیش‌قراول لشکرهای استعمار بودند و با چه نتایجی از خاک افغانستان عقب‌نشینی کردند. نباید دوباره همان اشتباهات را با روش‌های تازه تکرار کرد. مردم افغانستان، در طول تاریخ، نشان داده‌اند که تسلیم ظلم نمی‌شوند، حتی اگر برای مدتی مظلوم بمانند.

پاکستان باید بداند که استمرار چنین رفتارهایی، بیشترین آسیب را به خود آن کشور وارد خواهد کرد. ما هنوز امید داریم که عقلانیت و درایت در سیاست‌گذاران پاکستانی غالب شود و مسیر خصومت به مسیر تفاهم و همکاری تغییر یابد. زیرا هیچ دو همسایه‌ای نمی‌توانند در دشمنی پایدار بمانند، بدون آن‌که هردو آسیب ببینند.

امیدوارم که شاهد آغاز فصلی نو از روابط مبتنی بر احترام، منافع مشترک، و گفت‌وگوی سازنده میان دو ملت بزرگ و رنج‌ دیده‌ی منطقه باشیم.