۱۴۰۴ آبان ۲۵, یکشنبه

قطع روابط تجارتی افغانستان و پاکستان و پیامدهای آن

 قطع روابط تجارتی افغانستان و پاکستان و پیامدهای آن

غلام علی صارم

یکشنبه 25/8/1404

مقدمه

روابط افغانستان و پاکستان در طول چند دهه گذشته همواره تنش‌آلود اما در عین حال به‌شدت وابسته بوده است. این دو کشور با وجود اختلافات سیاسی، امنیتی و تاریخی، بیشترین سطح تعاملات اقتصادی و تجارتی را با یکدیگر تجربه کرده‌اند. پاکستان برای افغانستان یکی از مهم‌ترین مسیرهای ترانزیتی بوده و افغانستان یکی از بزرگ‌ترین بازارهای کالاهای پاکستانی. در چنین بستری، هرگونه اختلال در روابط تجارتی نه فقط یک حادثۀ اقتصادی، بلکه یک رویداد سیاسیِ همه‌جانبه به حساب می‌آید که پیامدهای آن می‌تواند از حوزه تجارت فراتر رفته و بر امنیت منطقه، روابط سیاسی و حتی معیشت مردم دو کشور اثر بگذارد.

قطع اخیر روابط تجارتی میان افغانستان و پاکستان، بار دیگر این مسأله را به‌روشنی نشان داد که اقتصادهای منطقه چقدر به همدیگر وابسته‌اند و چگونه یک تصمیم سیاسی می‌تواند به بحران‌های چندلایه تبدیل شود. در این متن تلاش می‌شود نگاه عمیق‌تری نسبت به پیامدهای این بحران، ظرفیت‌های جایگزین ترانزیتی افغانستان، وابستگی پاکستان به مسیر افغانستان برای دسترسی به بازار آسیای میانه، و پیامدهای اقتصادی و ژئوپولیتیک این وضعیت ارائه گردد.

۱. افغانستان و مسیرهای بدیل ترانزیتی: از یک کشور محاط به خشکه تا یک چهارراه بالقوۀ منطقه:

افغانستان به‌لحاظ جغرافیایی کشوری محاط به خشکه است و همین امر باعث شده طی تاریخ معاصر به‌شدت به کشورهای همسایه برای تأمین نیازهای تجارتی و ترانزیتی متکی باشد. برای دهه‌ها، پاکستان مهم‌ترین راه دسترسی افغانستان به آب‌های آزاد بود و مبنای این دسترسی هم قرارداد ترانزیتی بود که در 1965 بین هردو کشور امضا شده بود، اما طی سال‌های اخیر افغانستان توانسته بدیل‌های قابل توجهی ایجاد کند:

۱.۱. بندر چابهار.

یکی از مهم‌ترین پروژه‌های راهبردی افغانستان، اتصال از طریق بندر چابهار ایران است.

مزیت‌های کلیدی چابهار:

الف: مسیر کوتاه‌تر نسبت به بندر کراچی

ب: هزینه‌های رقابتی‌تر برای برخی اقلام

ج:  وابستگی کمتر به سیاست‌های پاکستان

د:  مشارکت هند و ایران که موجب ثبات بیشتر پروژه می‌شود

هرچند ظرفیت عملیاتی چابهار هنوز کامل نیست، اما در غیاب پاکستان می‌تواند نقش مهمی در حفظ جریان تجارت خارجی افغانستان ایفا کند.

۱.۲. دهلیزهای هوایی

بسیاری از کالاهای با ارزش بالابه‌خصوص خشکبار، محصولات طبی و برخی اقلام تولیدیمی‌توانند از طریق دهلیزهای هوایی صادر شوند.

نقطۀ ضعف: هزینه بسیار بالا.

بنابراین راه‌حل مناسب برای تجارت سنگین و پرحجم نیست، اما برای جلوگیری از توقف صادرات، ابزار مهمی است.

۱.۳. مسیر آسیای مرکزی

افغانستان طی سال‌های اخیر روابط اقتصادی خود را با ازبکستان، ترکمنستان، تاجیکستان و قزاقستان گسترش داده است. خطوط ریلی جدید، توافقات ترانزیتی و اتصال به شبکۀ خط‌آهن منطقه‌ای، ظرفیت‌های بزرگ و در حال توسعه‌ای هستند که در صورت بهره‌برداری کامل، وابستگی افغانستان به پاکستان را به‌شدت کاهش خواهد داد.

۱.۴. مسیر چین (دهلیز واخان و سیستم‌های تجارتی جدید)

گرچه دهلیز واخان هنوز از نظر زیربنایی در سطحی نیست که تجارت گسترده را ممکن سازد، اما به‌لحاظ ژئوپولیتیک پتانسیل دارد که در آینده به یک مسیر مهم تبدیل شود.

باید اذعان داشت که افغانستان امروز برخلاف دهه‌های گذشته کاملاً وابسته به پاکستان نیست. اما این بدیل‌ها هنوز ظرفیت ۱۰۰٪ جایگزینی ندارند. بنابراین استفاده از آنها به افغانستان کمک می‌کند بحران را مدیریت کند، اما حذف کامل نیاز به پاکستان در کوتاه‌مدت واقع‌بینانه نیست.

۲. پاکستان و وابستگی‌اش به افغانستان برای دسترسی به آسیای میانه:

یکی از محورهای مهم تحلیل که ما به آن باورداریم این است که : پاکستان برای دسترسی به کشورهای آسیای میانهکه برایش بازارهای بزرگ و بکر محسوب می‌شوندهیچ مسیر واقعی و عملی جز عبور از افغانستان ندارد.

چند نکته کلیدی:

۲.۱. وابستگی ترانزیتی

پاکستان سال‌ها تلاش کرده است به آسیای میانه صادرات انجام دهد، اما مسیر افغانستان یگانه راه عملیاتی و اقتصادی برای چنین هدفی است.

گزینه‌های دیگر پاکستان:

مسیر ایران: از نظر سیاسی و تحریم‌ها دشوار است.

مسیر چین: مسیر بسیار طولانی و پرهزینه، ضمن آنکه برای صادرات پاکستان رقابتی نیست.

بنابراین توقف روابط با افغانستان، مستقیماً برنامه پاکستان برای توسعه تجارت با آسیای میانه را فلج می‌کند.

۲.۲. نقش اقتصادی بازار افغانستان برای پاکستان

افغانستان یکی از بزرگ‌ترین مقاصد کالاهای پاکستانی است. قطع تجارت به معنای:

الف-  از دست رفتن میلیاردها دلار بازار صادراتی

ب- فشار بر تولیدکنندگان پاکستانی

ج- ازدست‌رفتن درآمدهای ترانزیتی

د-تأثیر منفی بر مناطق مرزی پاکستان، خصوصاً خیبرپختونخوا و بلوچستان

۲.۳. هزینه سنگین دهلیز هوایی

پاکستان اگر بخواهد صادرات خود را از طریق هوا انجام دهد، هزینه آن چند برابر مسیر زمینی است و عملاً برای تجارت گسترده قابلیت ندارد.

در یک نگاه واقع‌گرایانه، پاکستان در این بحران از نظر اقتصادی متضررتر از افغانستان است.

۳.  پیامدهای اقتصادی قطع روابط برای دو کشور

هرچند پاکستان آسیب بیشتری می‌بیند، اما افغانستان نیز صددرصد مصون نیست.

برای پاکستان:

الف: از دست رفتن بازار بزرگ افغانستان؛

ب:  آسیب به صنایع غذایی، ساختمانی، شیمیایی و نساجی؛

ج: کاهش درآمدهای ترانزیتی؛

د: تقویت رقبای منطقه‌ای مانند ایران و آسیای میانه؛

ه: افزایش بیکاری در مناطق مرزی.

برای افغانستان:

الف: افزایش قیمت برخی کالاهای وارداتی؛

ب:  کند شدن روند صادرات از طریق کراچی؛

ج: فشار بر بازرگانان؛

د:  مشکلات لجستیک و تأخیر در انتقال کالاها.

اما نکته مهم این است: افغانستان امروز در مقایسه با ۱۰ سال پیش، توان مدیریت بحران و استفاده از مسیرهای بدیل را به‌طور قابل‌توجهی به دست آورده است.

۴. نقش سیاست، امنیت و بی‌اعتمادی در تشدید بحران

این بحران صرفاً اقتصادی نیست. ریشه‌های آن در سیاست و امنیت نهفته است.

۴.۱. سوءظن تاریخی - افغانستان و پاکستان طی دهه‌ها نتوانسته‌اند اعتماد سیاسی پایدار ایجاد کنند. هر بحران کوچک به سرعت به سطح ملی کشیده می‌شود.

 

۴.۲. تصمیمات احساسی و مقطعی

همان‌طور که شما اشاره کرده‌اید، موضع‌گیری‌های خصمانه، غیرتحلیلی و مبتنی بر احساسات در هر دو طرف دیده می‌شود.

این فضا باعث می‌شود که:

الف: بحران‌ها عمیق‌تر شوند؛

ب: راه‌حل‌ها به تعویق بیفتند؛

ج:  جای گفت‌وگو را فضای احساسی بگیرد.

 

۴.۳. نبود کانال‌های پایدار دیپلماتیک

گاهی یک حادثه کوچک مرزی یا تصمیم اداری باعث تنش بزرگی شده، چرا؟

زیرا روابط بر اساس نهادهای پایدار دیپلماتیک تنظیم نشده و بیشتر به فضای سیاسی لحظه‌ای وابسته است.

۵. چرا پاکستان بیش از افغانستان متضرر می‌شود؟

با جمع‌بندی بخش‌های قبلی:

۵.۱. وابستگی ساختاری پاکستان به بازار افغانستان

پاکستان در سال‌های اخیر با بحران شدید اقتصادی، تورم بالا و سقوط ارزش پول روبه‌رو بوده است. بازار افغانستان یکی از معدود نقاط مثبت برای صادرات پاکستان بود.

۵.۲. نبود بدیل ترانزیتی

پاکستان برخلاف افغانستان که بدیل دارد، بدیل واقعی در اختیار ندارد.

۵.۳.کاهش نفوذ سیاسی

پاکستان سال‌ها از نقش اقتصادی‌اش برای نفوذ سیاسی در افغانستان بهره می‌برد. قطع روابط، این ابزار را نیز از بین می‌برد.

۵.۴. رقابت کشورهای دیگر

ایران، ازبکستان، ترکمنستان و قزاقستان علاقه‌مندند جای پاکستان را در تجارت با افغانستان بگیرندو در بسیاری بخش‌ها موفق هم شده‌اند. چنانچه گسترش این روابط عملا بین کشور های فوق دیده میشود.

۶. راه‌حل چیست؟ چرا حل این تنش ضروری است؟

به نظر میرسد که حل بحران و تنش زدایی از مجرای دیپلماتیک و مسیر های واقع بینانه به نفع طرفین بوده و خواهد بود.

۶.۱. مردم قربانیان اصلی‌اند

در هر دو کشور مردم عادی بیشترین زیان را می‌بینند:

الف: افزایش قیمت مواد غذایی؛

ب: رکود بازار؛

ج: بی‌کاری؛

د:  فشار روانی و احساس ناامنی اقتصادی.

۶.۲. منطقه نیازمند ثبات اقتصادی است

هر دو کشور بدون همکاری نمی‌توانند مسیر توسعه پایدار را طی کنند.

۶.۳. افغانستان و پاکستان می‌توانند مکمل یکدیگر باشند نه رقیب

جغرافیا، اقتصاد و فرهنگ نشان می‌دهد که این دو کشور اگر همکاری کنند، هر دو برنده‌اند، و اگر دشمنی کنند، هر دو بازنده خواهند بود.

۶.۴. روابط اقتصادی باید از سیاست جدا شود

همان‌گونه که کشورهای اروپایی بعد از جنگ جهانی دوم دریافتند، اقتصاد بهترین ابزار برای جلوگیری از جنگ و تنش است.

افغانستان و پاکستان نیز اگر روابط تجارتی را از سیاست جدا کنند، بسیاری از اختلافات کاهش خواهد یافت.

۷. پیشنهادهایی برای بازسازی اعتماد و حل تنش

در پایان چند پیشنهاد عملی:

الف.  ایجاد کمیسیون دایمی اقتصاد و ترانزیت میان دو کشور،

ب. چندمرحله‌ای‌سازی تصمیمات حساس تا از واکنش‌های احساسی جلوگیری شود؛

پ.  ایجاد اتاق مشترک تجارتی مستقل از سیاست؛

ت.  تضمین‌های بین‌المللی در توافقات ترانزیتی؛

ث.  تقویت مسیرهای بدیل برای کاهش انحصار و افزایش ثبات؛

ج. ایجاد کانال‌های رسانه‌ای مسئولانه برای جلوگیری از تحریک افکار عمومی.

در جمع‌بندی نهایی می‌توان گفت:

الف: بلی، در این بحران پاکستان آسیب اقتصادی بیشتری خواهد دید؛

ب: افغانستان با وجود تحمل فشار، مسیرهای جایگزین مؤثری در اختیار دارد؛

ج: بااین‌حال ادامۀ تنش به سود هیچ‌کدام نیست؛

د:  مردم دو کشور در نهایت بیشترین زیان را خواهند دید؛

ه: راه‌حل، نه تشدید احساسات، بلکه گفت‌وگو، تحلیل عاقلانه و سیاست‌گذاری پایدار است.

به نظرمیرسد که  باید از موضع‌گیری‌های خصمانه دور شد و هر دو طرف از خویشتن‌داری و عقلانیت استفاده نمایندو این دقیق‌ترین راه  ممکن در این شرایط است. افغانستان و پاکستان دو کشور همسایه‌اند و همسایه را نمی‌توان تغییر داد، اما می‌توان نوع رابطه را تغییر داد. و امروز بیش از هر زمان دیگر نیاز به این تغییر مثبت وجود دارد.

ودر پایان یک بار دیگر تذکر میدهم که ما راه های عملی اینکار و این تغییر را در طرح خویش که بخاطر حل تنش های این دو کشور همسایه ارائه کرده ایم، گفته ایم و به آن تاکید می نماییم . والسلام

۱۴۰۴ آبان ۲۱, چهارشنبه

رقابت‌های منطقه‌ای هند و پاکستان و تأثیرات جانبی آن بر افغانستان

 

رویدادهای انفجاری دهلی و اسلام‌آباد در پرتو رقابت‌های منطقه‌ای هند و پاکستان و تأثیرات جانبی آن بر افغانستان

غلام علی صارم

پنجشنبه 22/8/1404

مقدمه

بتاریخ ۲۰ آبان ۱۴۰۴ هجری شمسی برابر با ۱۱ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی انفجار نیرومندی در شهر دهلی نو، پایتخت جمهوری هند، در نزدیکی منطقه تاریخی لال‌قلعه (قلعه سرخ) رخ داد. این انفجار که حوالی ساعت ۱۰:۳۰ به‌وقت محلی روی داد، بر اساس گزارش‌های اولیه منجر به کشته‌شدن ۲۳ نفر و زخمی‌شدن بیش از ۷۰ تن گردید. شدت انفجار به حدی بود که صدای آن در شعاع چند کیلومتری شنیده شد و شیشه‌های منازل اطراف فرو ریخت. مقامات هندی بلافاصله منطقه را تحت تدابیر شدید امنیتی قرار دادند و گروهی از نیروهای ویژه را برای بررسی صحنه حادثه اعزام کردند.

یک روز پس از این رویداد، در تاریخ۲۱ آبان ۱۴۰۴ (۱۲ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی) ، انفجار مشابهی در شهر اسلام‌آباد، پایتخت جمهوری اسلامی پاکستان، در مقابل ساختمان دادگاه عالی ایالتی به وقوع پیوست. این انفجار نیز که با فاصله زمانی تقریباً ۲۴ ساعت از حادثه دهلی اتفاق افتاد، به کشته‌شدن ۱۲ نفر و زخمی‌شدن ۲۷ تن انجامید. گزارش‌های رسمی منتشره از سوی مقامات پاکستانی نیز با واکنش‌هایی محتاطانه همراه بود و بلافاصله انگشت اتهام را به‌سوی هند نشانه رفتند.

در نگاه نخست، شباهت زمانی و ساختاری این دو انفجار، اذهان عمومی را متوجه احتمال وجود ارتباط میان آن‌ها ساخت. هرچند تا زمان نگارش این تحلیل، هیچ سند قطعی مبنی بر دخالت مستقیم دولت‌های هند یا پاکستان در این وقایع ارائه نشده است، اما قراین تاریخی، زمینه‌های سیاسی و رقابت‌های دیرینه میان دو کشور، فرضیه‌ی دخالت استخبارات دولتی را به عنوان یکی از محتمل‌ترین سناریوها برجسته می‌سازد.

پیش‌زمینه تاریخی و سیاسی روابط هند و پاکستان

برای درک بهتر چنین رویدادهایی، لازم است به تاریخچه روابط دو کشور هند و پاکستان پرداخته شود. از زمان تقسیم شبه‌قاره هند در سال ۱۹۴۷ میلادی و تشکیل کشور مستقل پاکستان، روابط این دو همسایه همواره آمیخته با تنش، سوءظن و خصومت بوده است. موضوع کشمیر که ریشه در همان تقسیمات اولیه دارد، هنوز هم به‌عنوان مهم‌ترین عامل اختلاف و درگیری میان آن‌ها مطرح است.

در طول هفت دهه گذشته، هند و پاکستان سه جنگ رسمی (در سال‌های ۱۹۴۸، ۱۹۶۵ و ۱۹۷۱) و ده‌ها درگیری مرزی و استخباراتی را تجربه کرده‌اند. علاوه بر رویارویی‌های نظامی، جنگ تبلیغاتی و رقابت‌های اطلاعاتی این دو کشور به یکی از ابعاد ثابت سیاست منطقه‌ای جنوب آسیا بدل شده است. هر دو کشور در مقاطع مختلف از ابزارهای جنگ نیابتی، تحریکات استخباراتی و عملیات پنهان برای تضعیف یکدیگر استفاده کرده‌اند.

پاکستان، با توجه به موقعیت جغرافیایی و وابستگی‌های امنیتی‌اش، همواره از نفوذ هند در افغانستان بیم داشته و آن را تهدیدی برای عمق استراتژیک خود می‌داند. در مقابل، هند نیز با استفاده از روابط تاریخی، فرهنگی و اقتصادی با افغانستان، در پی گسترش نفوذ خود در غرب پاکستان و مهار سیاست‌های اسلام‌آباد بوده است.

بررسی رویدادهای اخیر

در بررسی دو انفجار اخیر، باید گفت که از نظرنوع مواد منفجره، نحوه انفجار و هدف‌گیری، شباهت‌های قابل ملاحظه‌ای میان دو حادثه وجود دارد. هر دو در مکان‌های حساس و دارای ارزش نمادین صورت گرفته‌اند: یکی در مجاورت قلعه سرخ، یادگار امپراتوری مغول و نماد تاریخی هند و دیگری در برابر دادگاه ایالتی اسلام‌آباد، که از مراکز کلیدی حاکمیت قانون در پاکستان محسوب می‌شود.

منابع غیررسمی در هند مدعی‌اند که بمب به‌صورت انتحاری و توسط فردی ناشناس منفجر شده است، در حالی که در پاکستان گزارش‌ها از بمب‌گذاری از راه دور حکایت دارند. هرچند تفاوت در شیوه اجرا می‌تواند ناشی از تاکتیک‌های متفاوت گروه‌های تروریستی باشد، اما هم‌زمانی این دو حادثه شائبه‌ی وجود هماهنگی پنهان یا اقدام متقابل استخباراتی را تقویت می‌کند.

دولت‌های هند و پاکستان هریک، طبق روال معمول، تلاش کرده‌اند تا مسئولیت حادثه را به گردن طرف مقابل بیندازند. مقامات هندی با استناد به «سوابق فعالیت‌های گروه‌های وابسته به آی‌اس‌آی» (سازمان استخبارات نظامی پاکستان) اعلام کرده‌اند که این انفجار ادامه‌ی همان سیاست بی‌ثبات‌سازی است که پاکستان در سال‌های گذشته علیه هند دنبال کرده است. در مقابل، سخنگوی وزارت خارجه پاکستان ضمن رد این ادعاها، هند را متهم کرد که «برای منحرف‌کردن افکار عمومی از بحران‌های داخلی خود، به تحریکات امنیتی در خاک پاکستان دست می‌زند».

سناریوهای احتمالی

در تحلیل‌های امنیتی و ژئوپولیتیکی، سه سناریو در مورد منشأ و هدف این انفجارها قابل بررسی است:

1.    سناریوی عملیات متقابل استخباراتی:

با توجه به تاریخچه طولانی فعالیت‌های پنهان دو کشور، این احتمال وجود دارد که یکی از انفجارها در واکنش مستقیم به دیگری سازمان‌دهی شده باشد. در چنین مواردی، هدف اصلی نه تنها انتقام‌جویی، بلکه ارسال پیام سیاسی مبنی بر «قدرت پاسخ‌دهی» است.

2.     سناریوی گروه‌های نیابتی و مستقل:

گروه‌هایی چون «جیش‌محمد» و «لشکر طیبه» در پاکستان و نیز برخی گروه‌های افراطی در کشمیر، سابقه فعالیت‌های فرامرزی را دارند. از سوی دیگر، در هند نیز سازمان‌هایی با گرایش‌های ملی‌گرای افراطی وجود دارند که گاه دست به اقدامات تحریک‌آمیز می‌زنند. در نتیجه، احتمال دخالت گروه‌های تندرو بدون دستور مستقیم دولت‌ها نیز مطرح است.

3. سناریوی فشار و انحراف افکار عمومی:

برخی تحلیل‌گران بر این باورند که هر دو دولت، به‌ویژه در شرایطی که با بحران‌های داخلی سیاسی و اقتصادی روبه‌رو هستند، ممکن است از بروز چنین رویدادهایی برای جلب همبستگی ملی و انحراف توجه از مشکلات داخلی استفاده کنند. در این دیدگاه، عملیات‌های انفجاری به‌گونه‌ای طراحی می‌شوند که ضمن ایجاد احساس تهدید بیرونی، مشروعیت اقدامات امنیتی دولت را تقویت کنند.

تأثیرات جانبی بر افغانستان

افغانستان در این میان، همواره قربانی و میدان تقاطع رقابت‌های هند و پاکستان بوده است. پاکستان از زمان تأسیس خود در سال ۱۹۴۷ میلادی، تلاش کرده است تا با ایجاد نفوذ در ساختار سیاسی افغانستان، مانع از گسترش روابط کابل با دهلی شود. این نگرانی ریشه درهراس اسلام‌آباد از محاصره ژئوپولیتیکی دارد، زیرا نزدیکی افغانستان و هند به‌منزله‌ی افزایش نفوذ هند در حیاط خلوت پاکستان تلقی می‌شود.

در سال‌های اخیر، پاکستان با استفاده از ابزارهای گوناگون از جملهحمایت از گروه‌های نیابتی، فشار بر مهاجرین افغان، و تبلیغات رسانه‌ای کوشیده است سیاست‌های کابل را با خواست خود هم‌سو سازد. اما تجربه تاریخی نشان داده است که مردم و حکومت‌های افغانستان هرگز تسلیم این سیاست‌ها نشده‌اند.

از سوی دیگر، دولت کنونی پاکستان با مشکلات گسترده‌ای از جمله شورش‌های داخلی در بلوچستان، حملات تحریک طالبان پاکستان (TTP) و بحران اقتصادی روبه‌رو است. در چنین شرایطی، برخی محافل پاکستانی می‌کوشند با متهم ساختن افغانستان، ناکامی‌های داخلی خود را توجیه کنند. رسانه‌های پاکستانی در هفته‌های اخیر، حکومت طالبان را مسئول افزایش حملات تی‌تی‌پی در خاک پاکستان دانسته‌اند، در حالی‌که مقامات افغان این اتهامات را به‌کلی رد کرده‌اند.

افزون بر این، برخی تحلیل‌گران بر این باورند که انفجارهای اخیر در دهلی و اسلام‌آباد ممکن است پیامی غیرمستقیم برای کابل نیز باشد، پیامی که هدف آن افزایش فشار روانی و سیاسی بر حکومت افغانستان و واداشتن آن به موضع‌گیری در منازعات هند و پاکستان است. با این حال، افغانستان به‌دلیل موقعیت حساس خود در منطقه، همواره کوشیده است سیاستی بی‌طرفانه و محتاطانه در قبال این دو کشور اتخاذ کند. هم در گذشته و هم در حال حاضر.

و درنتیجه‌

در جمع‌بندی نهایی می‌توان گفت که انفجارهای متوالی دهلی و اسلام‌آباد، فارغ از آنکه عاملان واقعی آن چه کسانی باشند، نماد روشنی از تداوم بی‌اعتمادی، رقابت استخباراتی و بحران مزمن امنیتی در جنوب آسیا است. این دو حادثه نشان داد که علی‌رغم گذشت دهه‌ها از استقلال هند و پاکستان، سایه دشمنی تاریخی هنوز بر روابط آنان سنگینی می‌کند.

عدم شفافیت در ارائه اطلاعات، پنهان‌کاری نهادهای امنیتی، و استفاده ابزاری از رسانه‌ها برای شکل‌دهی افکار عمومی، از ویژگی‌های مشترک هر دو نظام سیاسی است. در چنین فضایی، تحلیل‌گران مستقل و نهادهای بین‌المللی نیز در دستیابی به اطلاعات دقیق دچار محدودیت‌اند.

از دید پژوهشی، می‌توان نتیجه گرفت که هرچند احتمال دخالت مستقیم دولت‌ها در حد گمان باقی است، اما زمینه‌های سیاسی و امنیتی نشان می‌دهد که استخبارات دو کشور حداقل در سطح آگاهی یا حمایت غیرمستقیم درگیر این تحولات بوده‌اند. استمرار این وضعیت می‌تواند پیامدهای خطرناکی برای صلح منطقه‌ای به همراه داشته باشد، به‌ویژه اگر افغانستان ناخواسته در میدان این رقابت‌ها قرار گیرد.

در نهایت، آنچه برای منطقه حیاتی است، ضرورت بازتعریف روابط امنیتی میان هند، پاکستان و افغانستان در قالب گفت‌وگوهای چندجانبه و اعتمادسازی متقابل است. تا زمانی که این کشورها به جای رقابت استخباراتی، به همکاری اقتصادی و امنیتی روی نیاورند، چنین حوادثی تکرار خواهد شد و ملت‌های منطقه همچنان قربانی سیاست‌های خصمانه خواهند بود.

باد این سخن بگوشت، ما مرده و توزنده

۱۴۰۴ آبان ۱۷, شنبه

« به جوی آب رفته بازهم آب میرود » و افغانستان آباد میشود.

 اخلاق ورزشی، هویت ملی و بازخوانی یک قهرمانی تاریخی


مطمئن باشید که: « به جوی آب رفته بازهم آب میرود » و افغانستان آباد میشود.

غلام علی صارم

جمعه 16/8/1404

اخیرآ تیم ملی فوتسال افغالنستان که به نظر من همان فوتبال است در زمین محدود تر و اعضای تیم محدود تر وبعضا قواعد مخصوص دیگرکه اینک اینهم شهرت جهانی کسب کرده است، در سطح آسیا قهرمان گردیده و مدال های طلای این دور از مسابقات را با زحمت و تلاش و با اخلاق و قدرت کسب کردند.

دراین دور مسابقات که بین جوانان زیر هفده سال بود حقا که تیم ملی افغانستان با وجودی که گفته میشد فدراسیون فوتبال توجهی به اینها نداشتند، خوب درخشتیدند و با قدرت برسکوی نخست نشستند و مدال طلای این دوراز مسابقات آسیایی را قدرتمندانه کمایی کردند

.

اعضای این تیم همه از جامعه تشیع که اکثریت آن جوانان عزت آفرین هزاره هستند تشکیل گردیده بود، اما موقع بازگشت در کشور مردم هزاره کابل که بیشتر در غرب این شهرزندگی می کنند همه شان اعم از مرد و زن و کودک به استقبال این قهرمانان برآمده بودند و علاوه براینها هزاران پشتون و تاجیک و سایر اقوام نیز با شکستن مرز های قومی و مذهبی به استقبال این قهرمانان برآمدند. مردم شریف پکتیا و خوست که همه پشتون هستند، برای استقبال این قهرمانان با تجمع غیر قابل شمارش و با رسم سنتی منطقه و گذاشتن لنگی ها قیمتی به سر این قهرمانان از ایشان استقبال و به اصطلاح سنگ تمام گذشتند.

سراج الدین حقانی علاوه براینکه وزیر داخله کشور است، متعلق به یک خانواده جهاد و مبارزه و عیار افغانستان میباشد نیز به استقبال این جوانان شتافته و با دنیایی از شوق شعف و تشویق این قهرمانان، آنها را استقبال نمود.

موضوعی که در این دور از مسابقات قابل بحث است اینست که آخرین مسابقه که بالای قهرمانی آسیا بود بین تیم ملی افغانستان و ایران بود. که متاسفانه همه در ختم بازی شاهد حرکات زشت و ناپسند ورزشکاران ایرانی بودیم. گول کیپر افغانستان را یک نفر از بازیکنان ایرانی با لگد زد که او علاوه براینکه گفت خیلی درد داشتم ولی بخاطر وطنم تحمل کردم، اما هیچ عکس العمل نشان نداد.

ازنظرما این برخورد و حرکات ناپسند و ضعیف برمیگردد به اخلاق و تربیه و بنیاد اخلاقی این جمع وجماعت و هیچگونه توجیه دیگر قابل بحث نیست و بیجا میباشد زیرا:

اولا اینرا به عرض برسانم که حرکات زشت وناپسند و غیر اخلاقی ورزشکاران ایرانی متعلق به همان جمع و جماعت بوده، یعنی این برخورد زشت متاثراز روابط دوکشور نیست زیرا در حال حاضر روابط ایران و افغانستان کاملا صمیمانه و براصول دیپلماتیک و حسن همجواری استوار است و اگر گاهی تنش های مرزی و یا تنشی روی مسئله آب پیش می آید که یک امرطبیعی بین همه کشور های هم مرز جهان هست. دقیقا میبیم که حل َآن معمولا از طریق مذاکره و مفاهمه و روشهای دیپلوماتیک صورت گرفته است.

ثانیا مشکل مذهبی هم نیست. حکومت و اکثریت کشور ایران شیعه هستند و امروز رهبر ایران که در ایران رهبری سیاسی را هم به عهده دارد از لحاظ اعتقادی ایشان به شیعیان جهان به عنوان مرجع تقلید هستند و به عنوان یک مجتهد جامع الشرایط امروز در کشور های مختلف بشمول افغانستان میلیون ها مقلد و پیرودارند و تیم ملی فوتسال کشور ما هم همه هزاره و شیعه هستند که خوشبختانه در میادین ورزشی افغانستان و همراهی و همکاری مردم این سرزمین، مرز های قومی، سمتی و مذهبی شکسته است. این توجیه هم زمینه نداشته و عملا منتفی است.

اینرا نیز با تاسف بگوییم که جمعی خبر نگار و تحلیل گران بیسواد هم قبل از بازی و حتی بعد از بازی سخنان بی نهایت زشت و توهین آمیز نه تنها به ورزشکاران ما بلکه به همه مردم ما گفتند و خیلی بی ادبی کردند که البته ما آنرا نیز ناشی از ضعف اخلاق و بنیاد ضعیف تربیتی شان میدانیم و به مردم شریف ایران و بزرگان و مراجع تقلید، علما و... نسبت نمی دهیم.

اما به این آقایون که اینگونه زشت و غیر اخلاقی برخورد کردند نصیحت میکنیم که یکبار تاریخ بازی های ملی فوتبال ایران را مطالعه کنید تا دیگر اینگونه افغانستان را بی ادبانه و گستاخانه دست کم نگیرید.

من از شما دعوت میکنم که به این گزارش دقت بفرمایید.

« نخستین بازی رسمی تیم ملی فوتبال ایران در تاریخ مقابل تیم ملی افغانستان برگزار شد و نتیجه این هم باخت سنگین 9_0 به سود افغانستان بود.

تاریخ دقیق این بازی 24اسد/مرداد 1312( 16اوت 1933 میلادی) بوده است.

این مسابقه در شهر کابل برگزار شده و به عنوان نخستین دیدار رسمی تاریخ تیم ملی فوتبال ایران در نظر گرفته می شود.

پس از آن تیم ملی ایران در همان سفر چند بازی دیگر نیز با تیم های محلی افغانستان انجام داد، اما این مسابقه نخست آغاز تاریخ فوتبال ملی ایران محسوب می شود»

منبع این گزارش تعمدآ نوشته نشد تا آقایون هم کمی زحمت را بخود راه داده و دنبال کنند، تا بدانند که افغانستان در هیچ میدانی کم نیاورده. در تهران و قم من بلد هستم و شاید در سایر ولایات ایران هم کلکسیون روزنامه های ایرانی موجود است، بروند و تحقیق کنند.

پهلوان ابراهیم قهرمان «رح» یکنفر به تنهایی تمام پهلوانان جهان را به چالش کشیده بود و اگر تاریخ این ورزشها را دقت کرده باشید همان مرحوم پهلوان تختی که شما آنرا جهان پهلوانش خطاب می کنید به میدان مسابقه اش حاضر نشد.

البته این قهرمانی ها به میدان های ورزش محدود نمیشود. ما در میادین علم و دانش هم کسانی را داریم که طی صدها سال مردم علم دوست و علم پرور دنیارا به دنبال خود کشانده و هنوز هم نظریات ایشان در سکوی نخست قرار دارد مثل فارابی ، مولانای بلخ ، ابن سینای بلخی، خواجه عبداله انصاری و دهها دانشمند دیگر.

اولین شاعر فارسی زبان یعنی اولین کسی که کلام موزون گفت حنظله بادغیسی از این وطن هست و در حوزات علمیه شیعه که درس های علمی دینی خوانده میشود آغازش که با جامع المقدمات است و آنرا قابل خواندن ساخت شیخ کوچک افغانی است که مشهور به مدرس افغانی میباشد و ختمش که جلدین کفایه هست بازهم به قلم یک افغانستانی به اسم آخوند خراسانی است و بحث های دروس خارج که در حوزات شیعه تدریس میشود آنهم اکثرآ با استفاده از محاضرات آیت ا...العظمی فیاض و مصباح الاصول آیت ا...  شهید سیدسرور واعظ بهسودی میباشد.

آیت ا... العظمی جوادی آملی صاحب تفسیر تسنیم در یک سخنرانی خود گفت که از صدسال به اینطرف یک طلبه افغانی تمام حوزات را به دنبال خود کشانده. اگر چه این سخن ایشان ناشی از عقده و کینه است مثلا آخوند خراسانی را یک طلبه خطاب می کند در حالیکه خود ملایی اش با کتاب او به پایه اکمال رسیده است اما در واقع یک اعتراف است به توانایی و استعداد این مردم.

افغانستان زمانی به عنوان عروس آسیا یاد میشد. اما متاسفانه طی چهار دهه اخیر تجاوز خارجی ها و جنگ های داخلی که آنهم ناشی از مداخلات خارجی بود این کشور را به ویرانه تبدیل کرد.

از بین رفتن زیر ساخت های اقتصادی، از بین رفتن کشت و زراعت و مالداری و یک سلسله عوامل دیگر باعث گردیده که امروز عده ای کثیری از مردم ما بخاطر تهیه یک لقمه نان دست به مهاجرت بزنند. شما یقین داشته باشید که اگر مردم ما با پذیرفتن هزاران خطر مثل در بیابان ها تیرباران شدن، در آبها غرق شدن و تحمل در برابر هزاران گونه توهین و تحقیر، دست به هجرت میزنند و در کشور های که پناه میبرند با هزاران مشکل روبرو هستند و با عناوین مزخرف و احمقانه مثل مهاجر قانونی و غیر قانونی که یک فکری است کاملا در مغایرت با اندیشه های دینی و اسلامی و کنوانسیون های بین المللی توهین و تحقیر میشوند. اینها همه ناشی از غیرت و همت این مردم است که میخواهد با عرق جبین و آبله دست به خانواده های خود نان تهیه کنند. اینها از بی غیرتی دست به هجرت نزده اند. پس نباید با چهار دهه جنگ که این کشور به ویرانه مبدل شدهو همه هم میدانند مهم ترین عامل آن کشور های همسایه و ذیدخل در مناسبات سیاسی واقتصادی میباشند که ما در این جا به آن نمی پردازیم. اما بیاد داشته باشید که ما در این وضعیت هم باقی نخواهیم ماند و طبق همان مثل معروف « به جوی آب رفته بازهم آب میرود » و افغانستان آباد میشود. و در همه میادین خاطرات گذشته هم یکبار دیگر تکرار خواهد شد. بازماندگان ابن سینا و مولانا، حاجی قهرمان پهلوان ابراهیم«رح» وهمه ورزشکاران نامدار افغانستان همه در صحنه حضور داشته و هرروز با درخششی کشور را نورانی می کنند. والسلام  

۱۴۰۴ آبان ۱۰, شنبه

کارنامه تاریک سازمان ملل: خیانت به صلح، حمایت از جنایت«9»

نقد و بررسی عملکرد یونسکو و زمینه‌های ایجاد فساد در کشورها


غلام علی صارم

مقدمه

یونسکو (UNESCO) یا «سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد» در سال ۱۹۴۵ با شعار «صلح از ذهن انسان‌ها آغاز می‌شود» تأسیس شد. مأموریت رسمی این سازمان گسترش آموزش همگانی، حفاظت از میراث فرهنگی و طبیعی، حمایت از آزادی بیان و توسعه همکاری‌های علمی و فرهنگی تعریف شد.(1) اما تجربه نزدیک به هشتاد ساله نشان می‌دهد که این اهداف در بسیاری موارد تنها در سطح شعار باقی مانده و یونسکو عملاً به بستری برای فساد، ناکارآمدی و حتی تقویت ساختارهای فاسد حکومتی تبدیل شده است. (2)

آلوین تافلر، نویسنده و متفکر آمریکایی، در پژوهشی نشان می‌دهد که از زمان تأسیس یونسکو در ۱۹۴۵ تا سال ۱۹۹۰ بیش از ۱۵۰ جنگ و درگیری در جهان رخ داده که به مرگ میلیون‌ها انسان انجامیده است. او نتیجه می‌گیرد که جهان در این دوره عملاً دوباره گرفتار جنگی معادل جنگ جهانی اول بوده است، با این تفاوت که این بار تلفات غیرنظامیان بسیار گسترده‌تر بوده است. (3) این آمار به‌خوبی نشان می‌دهد که شعار صلح‌طلبانه یونسکو نتوانسته از واقعیت‌های تلخ جنگ جلوگیری کند.

۱. بودجه و تخصیص منابع؛ بستر اصلی فساد

یونسکو سالانه میلیاردها دلار در قالب پروژه‌های آموزشی، فرهنگی و علمی مدیریت می‌کند. این منابع به ‌ویژه در کشورهای در حال توسعه باید صرف بهبود نظام آموزشی یا حفاظت از آثار فرهنگی شوند. اما گزارش‌های مستقل نشان می‌دهند که بخش عمده‌ای از این بودجه‌ها در فرایندهای غیرشفاف، قراردادهای غیررقابتی و همکاری با شرکت‌های نزدیک به مقامات حکومتی هدر می‌رود. (4) به‌جای آنکه بودجه‌ها به مدارس یا موزه‌ها برسد، اغلب در شبکه‌های فساد اداری و اختلاس گم می‌شود.

۲. «میراث جهانی» و فساد در پروژه‌های فرهنگی

ثبت آثار تاریخی و طبیعی در فهرست «میراث جهانی» از برجسته‌ترین فعالیت‌های یونسکو است. در ظاهر این اقدام برای حفاظت از فرهنگ جهانی طراحی شده، اما در عمل به منبع درآمد و قدرت بدل شده است. کشورها برای ثبت یک اثر تاریخی به لابی‌گری، پرداخت رشوه و نفوذ سیاسی متوسل می‌شوند. (5) حتی در برخی موارد هزینه‌های حفاظت و مرمت، به جای صرف در آثار فرهنگی، به جیب پیمانکاران و مقامات دولتی رفته است. در نتیجه، این برنامه نه‌تنها به حفاظت واقعی نینجامیده بلکه به رقابت‌های سیاسی و ملی‌گرایی افراطی دامن زده است.

۳. آموزش؛ از شعار تا واقعیت

یونسکو پرچمدار طرح‌های جهانی مانند «آموزش برای همه» و «آموزش ۲۰۳۰» معرفی می‌شود. اما بررسی‌های میدانی نشان داده که این برنامه‌ها بیشتر در سطح اسناد تبلیغاتی باقی مانده‌اند. در بسیاری از کشورها نرخ بی‌سوادی همچنان بالا است، در حالی که میلیون‌ها دلار تحت عنوان «سوادآموزی همگانی» هزینه شده است. (6) بخشی از این منابع در پروژه‌های کوتاه‌مدت یا کارگاه‌های آموزشی بی‌ثمر خرج می‌شوند، بخشی دیگر نیز به جیب مقام‌ها و پیمانکاران می‌رود. علاوه بر این، محتوای آموزشی ارائه‌شده گاه با بافت فرهنگی و دینی کشورها ناسازگار است و به‌جای تقویت انسجام اجتماعی، به مقاومت و شکاف‌های جدید منجر می‌شود.

۴. سیاست‌زدگی و نفوذ قدرت‌های بزرگ

یونسکو یکی از سیاسی‌ترین نهادهای سازمان ملل است. خروج مکرر آمریکا و بریتانیا در دهه‌های اخیر، یا تأثیرگذاری مستقیم کشورهای ثروتمند بر تصمیمات کلیدی این سازمان، نشان می‌دهد که مأموریت اصلی فرهنگی و علمی آن به‌شدت تحت‌الشعاع سیاست قرار گرفته است. (7) این وضعیت به کشورهای در حال توسعه نیز منتقل شده، زیرا مقامات محلی درمی‌یابند که با لابی‌گری و معامله سیاسی می‌توانند بودجه‌ها و پروژه‌های بیشتری از یونسکو دریافت کنند.

۵. فساد ساختاری در کشورهای میزبان پروژه‌ها

یونسکو در کشورهایی که ساختار حکومتی فاسد دارند، عملاً به بخشی از همان سیستم بدل می‌شود. پروژه‌های میراث فرهنگی یا آموزشی اغلب توسط وزارتخانه‌های ناکارآمد اداره می‌شوند و یونسکو نیز به‌جای مقابله با فساد، با آنها همکاری می‌کند تا گزارش‌های ظاهراً موفقیت‌آمیز به جامعه جهانی ارائه دهد. (8) این روند باعث می‌شود فساد نه‌تنها کاهش نیابد بلکه مشروعیت بین‌المللی پیدا کند.

۶. نمونه‌های بحث‌برانگیز

در آفریقا، پروژه‌های آموزشی یونسکو با خرید تجهیزات و کتاب‌هایی همراه بوده که هیچ‌گاه به مدارس نرسیدند. در خاورمیانه، ثبت برخی آثار تاریخی در فهرست میراث جهانی با فساد و لابی‌های گسترده همراه بوده است.(9) در پروژه‌های فناوری اطلاعات نیز طرح‌هایی مانند «آموزش دیجیتال برای همه» به دلیل نبود زیرساخت، به خرید تجهیزات بی‌کیفیت و استفاده‌های غیرمرتبط منجر شد. همه این نمونه‌ها نشان می‌دهند که فاصله میان شعار و عمل در یونسکو بسیار عمیق است.

۷. پیامدهای فساد یونسکو در کشورها

فساد ناشی از فعالیت‌های یونسکو پیامدهای گسترده‌ای به دنبال دارد. اعتماد عمومی به نهادهای بین‌المللی کاهش می‌یابد، زیرا مردم می‌بینند که کمک‌ها به جیب مقامات می‌رود. نابرابری اجتماعی تشدید می‌شود، چون بودجه‌های آموزشی و فرهنگی به جای محرومان، در اختیار طبقات خاص قرار می‌گیرد. (10) ساختارهای فاسد تقویت می‌شوند زیرا دولت‌ها از همکاری با یونسکو برای مشروعیت‌بخشی به خود استفاده می‌کنند. و در نهایت، شکاف‌های فرهنگی و اجتماعی افزایش می‌یابد چون برنامه‌های آموزشی ناسازگار با بافت محلی تحمیل می‌شوند.

جمع‌بندی

یونسکو در ظاهر سازمانی است که باید علم، فرهنگ و آموزش را برای صلح جهانی به خدمت گیرد. اما در عمل، این سازمان در بسیاری کشورها به بستری برای فساد مالی، سوءاستفاده سیاسی و ناکامی آموزشی تبدیل شده است. نبود سازوکارهای شفاف برای مدیریت بودجه‌ها، سیاست‌زدگی گسترده، و همکاری با مقامات فاسد محلی سه عامل اصلی این ناکامی هستند. به همین دلیل، آنچه از یونسکو انتظار می‌رفت، یعنی ترویج فرهنگ صلح و توسعه انسانی، در عمل جای خود را به چرخه‌ای از شعار، تبلیغات و فساد داده است. تا زمانی که اصلاحات بنیادی در این سازمان صورت نگیرد، یونسکو بیش از آنکه «پرچمدار صلح» باشد، به نهادی بوروکراتیک و ناکارآمد شبیه خواهد بود.

برای مطالعه بیشتر:

1.     UNESCO. Constitution of UNESCO. Paris: UNESCO, 1945.

2.     Hoggart, R. UNESCO and the Politics of Cultural Policy. Routledge, 2017.

3.     Alvin Toffler. War and Anti-War. ترجمه شهیندخت خوارزمی. تهران: نشر ایران، ۱۳۷۷.

4.     Transparency International. Corruption in International Organizations. Annual Report, 2020.

5.     Meskell, L. A Future in Ruins: UNESCO, World Heritage, and the Dream of Peace. Oxford University Press, 2018.

6.     UNESCO. Education for All Global Monitoring Report. Paris: UNESCO, 2015.

7.     Singh, J. P. United Nations Educational, Scientific and Cultural Organization (UNESCO): Creating Norms for a Complex World. Routledge, 2011.

8.     Rose-Ackerman, S. Corruption and Government: Causes, Consequences, and Reform. Cambridge University Press, 2016.

9.     Meskell, L. UNESCO’s World Heritage Convention at 40. Current Anthropology, 2013.

10.Global Policy Forum. Accountability of International Organizations. Report, 2019.