۱۳۹۷ تیر ۲۹, جمعه

درسالگردمرگ ظاهر شاه :


شاهی که چهل سال افغانستان و مردمش را در تاریکی نگهداشت
1933—1973  == 1312-  1352
ای شاه پرستان زمن این کیش نخواهید
من راهزن و دزدو دغل می نشناسم
شهیدبلخی
غلام علی صارم  
تصمیم براین نبود که از یازدهمین سال درگذشت این شاه یاد کنیم اما دیدیم که جمعی از کهنه پرستان با قیافه های آراسته اکلیل گل برداشته و رفتند برسر قبرش گذاشتند و از او تمجید کردند و این انگیزهء شد بما   که یاد از حکومت و حکومت داری او نماییم تا اینگونه که اورا در قانون اخیر کشور بابای ملت نوشتند ، نسل جوان کشور اینگونه نپندارند و این نوشته ما مقدمه ای وانگیزه ای باشد برای تحقیق بیشتر در مورد این شاه که نخستین روز های حکومتش با ریختن خونهای ناحق آغاز گردید.
ظاهر شاه پادشاهی که بعداز وصل شدن پدرش به جهنم توسط فرزند شجاع کشور، قهرمان مبارزه با استبداد، عبدالخالق جوان برومند هزاره ، توسط عمویش شاه محمود که وزیر دفاع وقت ، در حالیکه هجده سال بیشتر نداشت برتخت سلطنت جلوس نمود.
شانزدهم عقرب 1312هجری شمسی روز تخت نشینی ظاهرشاه پس از مرگ نادر پدرش میباشد و این تاج پوشی در حالی صورت میگیردکه صدراعظم وقت عمویش هاشم خان دریک سفری کاری به شمال کشور رفته بود. اگر چه هاشم خان آدم جاه طلبی بود و شاید او اگر در کابل میبود بازی سیاسی شکل دیگری بخود میگرفت اما دیگر اعضای خانواده سلطنتی بخاطر جلوگیری از یک نفاق خانوادگی قبل از اینکه صدراعظم از سفربیاید دست به چنین عمل زده و در همان ساعات اولیه ظاهر پسر جوان نادر را به سلطنت گماشته و سردار هاشم خان را در برابر یک عمل انجام شده قرار دادند.
بعداز نادر و جلوس پسرش ظاهر براریکه سلطنت تغییری مهمی که در ساختار قدرت پدید آمد این بود که خود کامگی و جنایاتی که قبلا توسط شخص شاه (نادر) صورت میگرفت، اینک تعلق به صدراعظم گرفته و نقش شاه جوان به یک شاه سمبولیک و تشریفاتی تبدیل گردیده بود.
بیان اعمال و کارکرد های ظاهر شاه در چهل سلطنتش موضوع بس طولانی است که این مقال ظرفیت آنرا ندارد، فقط بصورت مختصر به چند موضوع اشاره می کنیم تا نسل جوان کشور متوجه شوند که عدهء شاه پرستان آنچه را که در مورد این شاه خائن میگویند و می نویسند قبول نکرده به اوراق تاریخ کشور سربزنند و جنایات او را که در قسمت افغانستان و مردمش صورت گرفته مورد مطالعه و دقت قرار دهند.
یکی از موضوعاتی که شاه پرستان در قسمت او می گویند این استکه : در چهل سال حکومت بابای ملت(ظاهرشاه) بینی کسی خون نشده .
اما اینرا باید درنظر داشت که : عاقبت گرگ زاده گرگ شود/// گرچه با آدمی بزرگ شود
تاریخ ثابت می کند که حکومت این بچه گرگ توأ م بود با ریختن خون بیگناهان .
اولا: عبدالخالق کسی بود که یک جنایتکارو قاتل را از بین برده است. به فرض اینکه عبدالخالق یک قاتل که باید محاکمه می شد زیرا پادشاه را کشته و اینک فرزند او زمام امور را بدست دارد.
آیا واقعا عبدالخالق طبق قانون همان وقت که خودشان وضع کرده بودند، محاکمه و مجازات شد؟ و یا اینکه او را وحشیانه از بن بردند؟
میگویند در روز های اخیرکه به دار آویختنش نزدیک میشد، او راه رفته نمی توانست زیرا پا هایش شاریده بود. قبل از اینکه او را به دار بیاویزند چشمانش را از حدقه بیرون آورده و انگشتانش را بریده بودند، مردخارجی که در آن صحنه حضور داشت می گوید که او را بسکه با برچه زده بودند مثل جال زنبور گردیده بود.(ر.ک غبار افغانستان در مسیر تاریخ ج 2)
سیدقاسم رشتیا مورخ و نویسنده کشور که در آن زمان معین وزارت معارف بود نیز از جمله هفت نفر محکوم به اعدام بود که از زیر دار رهایش کرده بودند. او از این جهت محکوم شده بود که یکی از شاگردان مکتب که عبدالخالق باشد نادر را کشته و مکتب مربوط وزارت معارف و آقای رشتیا هم معین وزارت معارف بوده است.  جرم پنج نفر دیگر که در کنار عبدالخالق بدار آویخته شدند از روی همین اتهام قیاس نمایید.
داستان مفصل زندانیان بیشمار مخصوصا سرای موتی همان مثل مثنوی و هفتاد من کاغذ است. شبها مرده های افرادی که زیرشکنجه جان میدادند بیرون برده میشد،  ناخن کشیدنها، تیل داغ کردن،  قین و فانه، غل و زنجیر از شکنجه های معمول بود که هنوز هم موقع عبور از آن محل با وجودیکه آن ساختمان های قدیمی نیستند، صدای خداخدا گفتن و ناله های مظلومانه افرادی که بناحق تحت شکنجه بودند میتوان با گوش جان استماع کرد.
جمعی دیگر خواستند او را متدین و دور از مسایل عیاشی جلوه داده وگفتند که او عیاش نبود و به یک زن اکتفا کرده بود.  در حالیکه حوض کاریزمیر، هوتل قرغه و دهها مرکز دیگر در ولایات  مختلف کشور و در خارج از کشور شاهد محافل عیاشی و فسق و فساد او میباشد.
درعصر او نفاق داخلی و اعمال فاشیستی بیشتر از هر زمان دگر رونق گرفته و هزاران جریب زمین مردم غیر پشتون در شمال کشور به پشتون های مناطق مختلف از جمله وردک به منظور تشدید اختلافات قومی توزیع گردید.
چهل سال حکومت او نسبت به سایر دوره ها درست است که امنیت نسبی  وجود داشته، اما سوال اینجاست که از این امنیت چه استفاده ای صورت گرفته است ؟
با وجودیکه جمعی را با نسبت قومی که داشت بنام قبایل از خدمت عسکری معاف و امتیازات دیگر هم برایشان قایل گردید، با آنهم توجه به ساخت زیر بنا ها صورت نگرفت ، صد ها هزار جوان کشور از تحصیل دور نگهداشته شد، زراعت و مالداری با همان شیوه آسیب پذیر سنتی اش بدون تغییر نه تنها باقی ماند که به سقوط سوق داده شد و همان روند تا امروز در این دو مورد حاکم است وبا یک نسبت سنجی میتوان گفت که سکتور زراعت و مالداری اینک در کشور ما از بین رفته است .
گرچه عده ای او را تا سال 1342 که به ترتیب عموهایش هاشم خان و شاه محمود خان و ده سال داود خان پسر عمویش را حاکم مطلق دانسته و او را بدون صلاحیت میگویند و ده سال اخیر حکومت او را دهه قانون اساسی و یا دهه دموکراسی نام می نهند و میگویند که او فقط در همین ده سال صلاحیت داشته است. در حالیکه شناختن پنج تن صدراعظمی که او در این ده سال انتخاب کرد، ازلحاظ قومیت بیانگر روحیه و اعتقاد فاشیستی او هست و او نیز همچون اسلاف جهنمی اش فاشیستی بیش نبوده .
یکی از دیگر از خیانت های بزرگ او اینست که او زمینه رشد کمونیست های بیوطن در کشوررا مساعد و با قرار دادن افغانستان به عنوان میدان رقابت قدرت های بزرگ در دوران جنگ سرد کاری کرد که تاامروز افغانستان در آتشی میسوزد که این شاه خائن روش کرده بود، او با این شعار پوچ و میان تهی که ما سیگار امریکا را با کبریت شوروی روشن می کنیم ، زمینه ساز هزاران جنایت در این کشور گردید.
در چهل حکومت او در تمام مناطق مرکزی یک متر سرک پخته و قیر نشد و یک بیمارستان و مکتب عالی و نیمه عالی ساخته نشد.
بهر صورت او را یک شا ه مردمی ، بابای ملت، عدالت پیشه خطاب کردن ظلم و خیانت به تاریخ این کشور است و کسانیکه در یازدهمین سال جهنمی شدنش بر سر قبر او رفته و به آنجا گل گذاشتند نیز خائنینی هستند که خیانت به مردم و تاریخ این کشور را از او الگو گرفته و میگیرند . نفرین به او که چهل سال این کشور و مردمش را در تاریکی نگهداشت و نفرین بر اینها که میخواهند به تاریخ کشور خیانت نموده و اذهان جوانان کشور را منحرف سازند.

۱۳۹۷ تیر ۱۳, چهارشنبه

حوزه وی ساختن انتخابات درغزنی ، حل بحران یا تشدید بحران ؟


حوزه وی ساختن انتخابات در غزنی، حل بحران یا تشدید بحران؟
غلام علی صارم 
امنیت در ولایت غزنی چالشی استکه تا هنوز بصورت جدی قانون، مدنیت و زندگی توأم با صلح و صفا را تحت الشعاع قرار داده است .
کمیسیون انتخابات این را ( امنیت و شرایط اضطراری) مستمسک قرار داده ولایت غزنی را به سه حوزه انتخاباتی تقسیم نموده اند ،  درحالیکه اینکار هیچگونه مبنای قانونی نداشته و درواقع تشدید بحران و شکستن حلقه وصل مردم ودامن زدن به اختلافات قومی و مذهبی است .
مشکل اصلی این است که در انتخابات قبلی وکلای این ولایت که از چند گروه قومی و از لحاظ مذهبی همه شیعه بودند به پارلمان راه یافتند و اینکه چراکسانی دیگر نتوانستندآراء لازم را بدست آورده و کرسی های پارلمان را از آن خود نمایند؟  علت اصلی جنگ و نا امنی و همچنان وابستگی اکثریت ایشان به گروه های مخالف دولت بود که باوجود همین علت ها از شرکت در انتخابات ابا ورزیده و در نتیجه نتوانستند نماینده ای در پارلمان داشته باشند.
اگر بدون غرض و مرض فکر کنیم باید بگوییم که اینجادموکراسی واقعی اعمال گردیده ، زیرا یک برادر شیعه از برادر سنی و یا برادر هزاره از برادر پشتون خود نمایندگی می کند و این روحیه ای است قابل ستایش و ترویج ، و اینکاریست که سالها عکس آن عملی گردیده است .
اما عده ای فاشیست و پیروان اندیشه قبیله سالاری در همان موقع هم آنرا بی عدالتی خواندند و اینک که این ولایت را به سه حوزه تقسیم کردند می بینیم که مبنا همان اندیشه برتری جویی قومی و فاشیستی است.
اینها عملا غزنی را به سه گروه قومی تقسیم کرده اند که اینهم برمبنای برتری جویی است ، زیرا این تقسیم بندی در پی یک احصائیه گیری دقیق صورت نگرفته است و مبنا قومیت است.  از نظر ما اینکار نتنها مشکل غزنی را حل نتوانسته بلکه گرهی بر سایر گره ها می افزاید و آنچه که در این ولایت وجود نداشت ( نفاق قومی و مذهبی) درپی این حرکت عملا بوجود خواهدآمد و عامل اصلی آن کمیسیون انتخابات و دولت میباشد . ما این تقسیم بندی را برخلاف قانون اساسی و قانون انتخابات کشور دانسته و صراحتا میگوییم که این حرکت خلاف قانون نقطه آغازدشمنی بین اقوام برادر ولایت غزنی خواهد شد.
«باد این سخن بگوشت ما مرده و توزنده» .

۱۳۹۷ خرداد ۱۷, پنجشنبه

سرقت آبهای افغانستان و موضع انفعالی دولت «بقلم عزیزالله طهماسی »


سرقت آب های افغانستان و موضع انفعالی دولت:

در آموزه های دینی ما عنصری بنام (( آب ))  از اهمیت والای برخوردار می باشد. و در متن مقدس آمده است :
"من الماء کل شی ء حی " تمامی اشیاء حیات خود را مدیون آب است . و این عنصری بی بدیل سبب مایه و بقای تداوم زنده گی تمامی جانداران و پدیده ها معرفی شده است .                                                  مت‍أسفانه محدوده ی جغرافیای موجود کشور ما ، طوری از سوی استعمار کهن طراحی و مهندسی گردیده است که این سرزمین از دسترسی به آب های آزاد بین المللی محروم ساخته شده است . از دیگر سو خوشبختانه کشور ما با بارش نزولات آسمانی ( برف و باران ) و از طرف دیگر با عطف توجه به ساختمان طبیعی ناشی از لطف واسعه ی الهی ، موجودیت کوه های مرتفع برف گیر و دره های زیبای طبیعی ، که حیثیت ذخیره گاههای نزولات یاد شده را دارند ، و پس از مایع شدن ، آب غیر آلوده را به فرآورده های انرژی پاک تبدیل می کنند و به مقدار ضرورت و حتی مازاد بر نیاز ، سخاوتمندانه هدیه می نمایند . بر بنیاد آمار تخمینی ، افغانستان سالانه بطور میان گین بیش از هفتادو پنج میلیارد متر مکعب  آب شیرین را در ذخایر خود جا میدهد . که از این بابت از جمله اندک کشور های است که از این نعمت خدا دادی بر خوردار می باشد . شاید عده ی از هموطنان ما نمی دانند که پس از داشته های عناصر زیر زمینی دست نخورده مانند : نفت ، گاز ، ذغال سنگ ، یورانیوم ، طلا ، لیتیم ، مس ، آهن و غیره پر ارزش ترین ثروت اهدایی از سوی خالق هستی ، برای ما که متضمن حیات می باشد " آب " است . با عطف توجه به تغییر اقلیم جهانی اگر بهره برداری مسؤلانه از این ثروت بی نظیر به عمل آید ، افغانستان در آینده نه چندان دور در ردیف ثروت مند ترین کشور های منطقه و حتی جهان قرار خواهد گرفت و ظهور پر رونق اقتصادی پیدا خواهد کرد . چه ؛ همین حالا یک متر مکعب آب شیرین در مارکیت های جهان برابر با یک دالر آمریکایی معامله می شود . عده ی از تحلیل گران دانشمند باور دارند که جنگ آینده نه جنگ " تمدن ها " بل جنگ بر سر منابع " آب " پیش خواهد آمد .                                                                                 بد بختانه موجودیت فساد همه گیر در تار و پود نظام ناکار و به تبع آن نبود مدیریت سالم و فقدان برنامه های کار ساز ی که بتواند این منبع عظمی را تبدیل به نقدینگی های معتبر جهانی نماید ، و مردم پا برهنه افغانستان را از در آمد که پس از فروش نفت حایز مقام اول رادر نظام اقتصاد بین الملل  دارا می باشد محروم ساخته است .   سهم استفاده از سرمایه ملی ( هفتادو پنج میلیارد متر مکعب آب ) موجود در ذخایر خدا داد خود ساز افغانستان سالانه صرفاً در حدود بیست و پنج میلیارد متر مکعب برای ما می باشد که بیشترینه از اثر موجودیت سیستم آبیاری کهنه و سنتی تلف شده و از بهره برداری می افتد .                                                            دولت و در کنار آن حامیان جامعه جهانیش ،کار های زیر بنایی که بتواند از پای بست زنده گی ساکنان این سرزمین را به استقامت تحول مثبت سمت و سو دهد در 12 سال پیشین روی دست نگرفته و انجام نداده است . ، البته هر گونه انتظار هم در این راستا بی جا  و خیال پلو ی بیش نخواهد بود ؟ ! ! زیرا جامعه جهانی برای اهداف غیر از این نیرو و سرمایه هزینه کرده است ، تا باز سازی و نو سازی زیر ساخت های افغانستان ویرانه .      نا گفته پیداست که افغانستان عنوان و جایگاهی کشوری را دارد که به لحاظ ثروت های زیر زمینی دست نخورده و ساختار مستعد جغرافیای طبیعی برای احداث بند و انهار احتمالاً کم مانند می باشد . به نظر می آید غارت و چپاول داشته ها و سرمایه های ملی ما به یک امر سیستماتیک و مهندسی شده در آمده است زیرا نهاد های مسؤل کمترین اقدام در راستای پیش گیری از این یورش مافیایی نکرده اند.                                     شایسته است مرتبط با عنوان این نوشتار به یک جستار ی که از سوی یکی از اساتید دانشگاه بیرون داده شده است توجه نمایید : (( در سال 1355 خورشیدی قرار داد ی که در پیوند با استفاده ایران از آب دریای هلمند با دولت وقت افغانستان بسته شد بر طبق مفاد آن برای ایران در هر ثانیه سی و چهار متر مکعب حقابه تعیین گردید . که جانب ایران در سالهای بحران از مقدار حقابه تعیین شده تجاوز کرده و این مقدار را تا 100 صد متر مکعب در ثانیه به سود خود افزایش داده است . به همین لحاظ است که بخشی زیاد آب مورد استفاده شهر های  زابل و مشهد ایران از همین طریق تأمین می گردد ایران به این سرقت آشکار آب بسنده نکرده و از احداث سد  " سلما " و نصب توربین سوم بند  " کجکی " با شگرد های ویژه مانع می شود . و با تمویل و تجهیز نیرو های مخالف مسلح ، آتش نا امنی ها را در مناطق یاد شده شعله ور تر می سازد . در نهایت اینکه ایران در سی سال گذشته 150 میلیون متر مکعب آب را بطور غیر قانونی دست برد زده است .                                         از آن سو پاکستان که از دشمنی دیرینه با مردم افغانستان تا هنوز اشباع نشده است و خصومت با افغانستان در اولویت بر نامه های خارجی آن قرار دارد ، بیشتر از سه دهه می شود که سالانه بطور اوسط 18 میلیارد متر مکعب آب شیرین افغانستان به درون خاک پاکستان سرا زیر می گردد . در این میان سهم همسایه های شمالی ما با بهره گیری رایگان از آب های بی صاحب افغانستان قابل گذشت نمی باشد . کما اینکه بستر دریای آمو که مرز مشترک با کشور های یاد شده می باشد با وقوع هر آبخیزی ، به ضرر افغانستان تغییر و گسترش می یابد )) .
ظرفیت های تولید انرژی برقی افغانستان  
انرژی برق آبی را انرژی پاک می گویند زیرا هیچگونه آسیب و زیانی به محیط زیست وارد نمی سازد . بر اساس یک سروی ابتدایی از سوی کار شنا سان ، آبهای موجود افغانستان ظرفیت تولید بیش از 25000MWH  ساعت برق را دارد . اگر افغانسان به سوی صنعتی شدن هدایت شود و این روند ادامه یابد کشور ما تا ده سال آینده نیاز به انرژی برقی تا حدود 4000MWH   را می داشته باشد ،‌و ما می توانیم ضمن تأمین نیاز داخلی ، تا مقدار  20000MWH صادر نماییم .
پاکستان به تناسب ازدیاد جمعیت خود حد اقل در ده سال گذشته هیچ منبع انرژی پاک ونا پاک ی را برای تأمین نیاز های خود نکرده است چون ظرفیت با القوه که بتواند انرژی آفرین باشد در آنکشور وجود ندارد.                                                                                                                                                
تنها امید دولت فدرال پاکستان به بند " کا لا باغ " است که در ایالت پختون خواه قرار دارد و حکومت ایالتی یاد شده و پشتون های ملی گرا از احداث این سد به دلیل زیان های که از ناحیه ساختمان آن متصور می باشد به شدت جلو گیری می کنند .
پاکستان به دلیل کمبود فزاینده ی انرژی در آینده نه چندان دور به طور حتم و یقین دچار یک بحران عمیق اجتماعی خواهد گردید ؟ ! ! بحرانی که از همین حالا نشانه های آن قابل رویت می باشد .
به همین لحاظ است که پاکستان  به دلیل ظرفیت های موجود انرژی که شاهرگ حیاتی برای  آن کشور می باشد و همچنان به لحاظ موقعیت بی بدیل ژیو پولیتیک ، افغانستان را به صفت عمق استراتیژیک خود بر گزیده است . تا حذف خود را از نقشه جغرافیای سیاسی جهان پیش گیری نماید .                                                                               شرم آور و بسا جای تأسف است که کمر نه چندان استوار دولت افغانستان را سیاست منفعلانه اش در نظام بین الملل در پیش گاه همسایه گان به رکوع وا داشته و تعریف واحد از دوست و دشمن و در عرض آن از مفاهیم همچون امنیت ملی ، امنیت منطقه ی و امنیت جهانی خود ندارد . و اگر دارای سیاست خارجی مدون و تعریف شده می بود ، با داشتن ظرفیت های با القوه این چنینی بلند انرژی پس از طی دوازده سال حضور جامعه جهانی نه تنها انرژی مورد نیاز خود را از منابع داخلی تولید و تأمین می کرد که خود یکی از صادر کننده گان انرژی برقی به کشور های مثل پاکستان و هندوستان در جایگاه بلند ی قرار می داشت ، افسوس و البته صد افسوس که اینک خود یکی از وارد کننده گان انرژی برقی از کشور های همسایه شمالی می باشد .                                                                                                                      
عبور دوازده سال پر از جزر و مد ، فرصت کم پیدای طلایی بود تا از سرمایه های نقدی داخلی و بیشتر خارجی واریز شده به حساب افغانستان ، جا داشت که چندین پروژه زیر ساختاری که اقتصاد این کشور را به سوی تغییر مثبت دگرگون می ساخت قد می کشید و به بهره برداری سپرده می شد . که شور بختانه چنین نشد .
اتلاف سالانه نزدیک به پنجاه میلیارد متر مکعب آب شیرین ، ضایع غیر قابل جبران دیگریست که هر باشنده این سر زمین را دچار شوک می سازد . و می بایست تاوان آنرا کسانی بپردازد که از کنار این مهم بی اعتنا می گذرند. البته از یاد به دور نداشت که نرخ هر متر مکعب آب شیرین در مارکیت های جهانی برابر با یک دالر آمریکایی سنجش و معامله می گردد . به این معنا که سالانه پنجاه میلیارد دالر سرمایه ملی ما بالاثر ضعف و سوء مدیریت کلان سیاسی جامعه خواسته و نا خواسته از کیسه افغانستان فرار می نماید .
افغانستان از اینکه موقعیت ژیو پولیتیک و ژیو ایکونومیک کم مانندی را حایز می باشد ، یکی از نسخه های پر سود دیگری که اقتصاد بیمار افغانستان را شفا می بخشد ، خرید انرژی ارزان و فروش بالا تر از نرخ خرید است کاری که همین حالا بسیاری از کشور ها مثل ترکیه و ایران می نمایند . 
افغانستان می تواند انرژی برقی را از کشور های همسایه شمالی که از این بابت دارای ظرفیت های بلندی هستند خریداری نماید و با اضافه مثلاً پنج سنت در هر کیلو وات ساعت برق ، آن را به کشور های متقاضی که رقم آنها کم نیستند به فروش برساند .  بطور نمونه اگر افغانستان سالانه به اندازه 1000 MWH  برق خریداری و آنرا با                  
 سود پنج سنت عرضه نماید در آمد حاصله از آن در یک سال (43,800,000,000 )  دالر آمریکایی به نفع افغانستان واریزمی شود که در منطقه و یا احتمالاً در جهان کم تر کشوری را می توان با این مقدار در آمد بی زحمت سراغ داشت .
اما :
کار هر بز نیست خرمن کوفتن
گاو نر می خواهد و مرد کهن
اگر از ثروت های خدا دادی افغانستان بهره گیری در خور شأن منافع ملی ما به عمل آید جامعه جنگ زده ما دیگر شاهد حضور پا برهنه های که بروی گنجینه های پیدا و پنهان قدم می نهند نخواهد بود .
مسؤلیت پژوهش گران کار شناس پر از درد است که از سر دلسوزی به این مردم و این خطه ی شایسته مشحونی از توجه و عنایت اهمیت دهند و محتوای این نوشتار را با تحقیقات کار شناسانه بسط و توسعه دهند و حتی بسیار مهم می نماید که به یک گفتمان ملی روز برایش جا باز کنند تا شمه ی از سرقت های سازمان یافته دزدان سر گردنه بر ملا گردد .
 این نبشته را با شعری معنا داری از علامه شهید سید اسماعیل بلخی مزین ساخته و پایان می بخشیم .
ما بسر منزل مقصود چسان راه بریم  بریم
راهبر رهزن و خس دزد امام است اینجا