۱۴۰۱ مهر ۴, دوشنبه

روایت 21

 

بنام خدا «ج»

 

این بحران به نفع کی خواهد بود؟

غلام علی صارم

سالهاست که افغانستان گرفتار انواع بحران است و این کشور را از هرسو احاطه کرده و آنرا خورد و خمیر نموده است. بحران های سیاسی ، نظامی، اقتصادی، جغرافیایی، فرهنگی، هویت، عدم استراتیژی مدون و تعریف واضح از منافع ملی که هرکدام به نحوی از این وطن قربانی گرفته است.

دراین نوشته کوتاه ضمن اشاره به موارد دیگر، به دو مورد (فرهنگی و هویت) تاکید بیشتر خواهد شد. اما قبل از آن به مواردی که ناشی از بحران های فوق الذکر شده است، اشاره می کنیم .

1-  بحران سیاسی : بیشتر ازچهار دهه است که افغانستان گرفتار بحران سیاسی است؛ دراین مدت شاهد آمدن و رفتن 9 رئیس جمهور به اضافه یک دوره حکومت پنج ساله امارت اسلامی طالبان بودیم. حکومتی که بدون معیار تشکیل میشود، شهروندان در بوجود آوردن آن سهمی ندارند، تشکیلات آن با عدم شفافیت و بعضا حتی در خارج از کشور سازماندهی میگردد، طبیعتا درد سر ساز و بحران آفرین است. چنانچه  که حکومت های چهاردهه اخیر، حکومتهای بودند که بجای بحران زدایی خود باعث ایجاد بحران گردیدند. عدم حضور افغانستان در سازمان شانگهای با وجود داشتن عضویت و کرسی خالی افغانستان در نشست سازمان ملل حاکی  از انزوا و به حاشیه قرار گرفتن کشور در  ساختار های منطقه ای و بین المللی دارد. برسمیت نشناختن کشور، راکت ماندن دارایی های بانک ها و عدم دسترسی به انتقال پول از جانب تاجران این کشور خود بحرانی است که خسارت آنرا مردم مظلوم افغانستان می پردازند.

2-  بحران اقتصادی : جنگ و نبود امنیت سرتاسری بحران اقتصادی را تشدید می بخشد که همه شاهد این موضوع هستیم، اما تشدید این بحران در عصر حکومت داری حامد کرزی و بعد از تصویب قانون اساسی1382 بیشتر محسوس  بوده است. جمعی نوکر و اجیران کمپنی های تجارتی جهان با تکیه به ماده دهم این قانون که «تاجر باید برمبنای اقتصاد بازار حمایت شود» را دست آویز قرار داده و ماده های 11 و 13 که بیشتر برمنافع ملی تاکید داشت را کاملا به فراموشی سپرده و به اصطلاح دروازه های کشور را بروی واردات اجناس بی کیفیت کشور های صادر کننده باز گذاشتند. این عملکرد ها توان سرمایه گذاری و رقابت را از تاجران این سرزمین گرفته و با تاراج سرمایه های مردم، کشور را به "گدا خانه" مبدل کرد. هرجا مرکزی به تولید آغاز کرد، در برابر رقابت کمپنی های خارجی قرار گرفته، حتی یک سال هم نتوانست رقابت کند. بسته شدن دهها مرکز تولید در هرات و دیگر نقاط این کشور شاهد خیانت دست اندر کاران آن دوره است. درحال حاضر نیز این بحران در کشور ما بیداد می کند وعملا مشاهده میشود که فقر و بیکاری همراه با تبعاتش گریبانگیر مردم ما میباشد.

3-  بحران نظامی : خیلی سنگین وغیر قابل تحمل است که در چهار دهه اردو و پولیس یک کشور بار بار متلاشی شده و مضمحل گردد.

4-  بحران جغرافیایی : ما تا هنوز ادعا های مرزی و بحث سرحدات را با همسایه ها داریم که عملا برطبق معیار های سیاسی وجود یک دولت را در این سرزمین زیر سوال می برد.

5-  استراتیژی، بقول علما و صاحب نظران این فن « رمز بقای یک جامعه است» که متاسفانه همیشه از آن محروم بوده ایم و این محرومیت بحدی بوده که حتی برای کارکنان بخش دیپلوماسی کشور یک کلمه ناآشنا بوده است. اینکه ما استراتیژی تدوین شده نداشتیم و نداریم دو مطلب بیشتر میتواند دلیل آن باشد: یکی جغرافیا، سالها قبل گفته اند که استراتیژی یک کشور را جغرافیه آن تعیین می کند، البته این جمله خیلی قدیمی است و امروز موارد زیادی است که در تعیین استراتیژی دخیل هستند، اما در گام نخست نقش جغرافیا را نمیتوان نادیده گرفت و یا حتی کمرنگ تصور کرد. دوم موضوعی که در تعیین و تدوین استراتیژی ضرورت است «استقلال » میباشد. حکومتی میتواند برای خودش استراتیژی تعیین نموده و به آن عمل کند که استقلال کامل داشته باشد. که متاسفانه ما سال ها از آن محروم بوده ایم. اینکه در آینده چه خواهد شد، گذشت زمان و تاریخ قضاوت خواهد کرد.  

بحران های فرهنگی و هویت :

باید متذکرشد که در این مورد من بحث تحقیقی و مفصل ندارم و الا ضرور بود که در نخست باید از توضیح در مورد مفاهیم بحث را آغاز می کردیم. ما صرف می پردازیم به عوارض این دو مورد.

بحران فرهنگی :

متاسفانه این بحران از صد ها سال به اینطرف گریبان گیر ما بوده است. البته موضوع فرهنگ را در کشور خود ما باید از دو وجهه نگاه کنیم :

1-  وجهه ی اسلامی فرهنگ

2-  وجهه ی افغانی فرهنگ

آنچه را که وجهه افغانی فرهنگ می نامیم به هویت های قومی کوچک تقسیم شده که هیچکدام اکثریت ساکنین این کشور را تشکیل نمیدهند، میباشد. یعنی به هویت های کوچک قومی تقسیم گردیده که متاسفانه بعضا تا حد تصادمات فریکی و مسلحانه، مردم و کشور را متضرر ساخته است. تاریخ گواه و شاهد بزرگبینی ها و اضافه خواهی ها و برتری جویی های عجیب و غریب است. تقویت و تکیه به این وجهه همانگونه که در گذشته ها نتوانسته کشور را از بحران نجات دهد، در آینده نیز نمیتواند باعث نجات، ترقی و پیشرفت گردد. البته تاریخ شاهد این مطلب است که حرکت های قومی، منطقه ای و اندیشه های فاشیستی در هرسرزمینی محکوم به شکست بوده است که شاهد مثال عمده نازی های آلمان و زمانی هم ترکیه و پاشیدن اتحاد شوروی سابق میباشد.

اما آنچه به فرهنگ این کشور وجهه یک رنگ داده است وجهه اسلامی فرهنگ است. فرهنگ اسلامی است که به گونه های مختلف،  به نژاد و قوم در این سرزمین وحدت بخشیده است و جامعه ای را شکل داده که به نام جامعه مسلمان افغانستان یاد میشود.

درقرن بیستم خانواده حاکم بدون درنظر داشت و پذیرش تنوعات نژادی و فرهنگی کشور به این بهانه که ناسیونالیسم افغانی بوجود می آورد، سیاست هدایت فرهنگ را در معرض اجرا گذاشت که در نتیجه بجایی اینکه ناسیونالیسم افغانی شکل بگیرد برخی فرهنگ های زیرین محو و روابط فرهنگ های فارسی دری و پشتو و نخبه گان هردو فرهنگ به تیره گی گرائیده، زمینه های را بوجود آورد که در حال حاضرهویت های قومی سربلند کرده و هویت ملی را به چالش گرفته است.

آنچه را عرض کردیم شاهد مثالش کشمکش های احمقانه و استدلال های غیرمنطقی وکلای سابق در پارلمان برسر کلمه های دانشگاه و پوهنتون و یا اینکه در تذکره واژه «افغان» نوشته شود یا نه، میباشد که روز ها و بلکه ماه ها و سالها وقت این مملکت را ضایع کردند و یا برداشتن کلمه دانشگاه از سردروازه دانشگاه/پوهنتون بلخ که میتواند به نوشته فوق صحه بگذارد.

درقسمت وجهه ی اسلامی فرهنگ باید اینرا متذکرشدکه حیات و زندگی نیم بند این مملکت همانست که بوسیله وبرکت این وجهه تا حدی باقی مانده است.

اینرا باید خاطر نشان کرد که امروز در کشور ما اگر سیاست هدایت فرهنگ مبتنی بر قوم گرایی و برتر دانستن یک فرهنگ بر فرهنگ دیگر قرار داده شود، نه تنها ظلم به فرهنگ ها بلکه کشور را در یک حالت ایستا و بدور از آنچه در شرایط کنونی ضرورت است قرار خواهد داد.  

ما زمانی به رشد فرهنگی میرسیم که فضای باز فرهنگی را ایجاد و نقطه های ضعفی را که تاهنوز بما ضربه زده شناسایی و از بین ببریم.

اینرا باید اذعان بداریم که ما در افغانستان بزرگترین نعمت الهی را که میتواند مارا در کنار هم برادر گونه داشته باشد، داریم و آن دین مقدس اسلام است، تجارب تاریخی به اثبات رسانیده که اسلام در هر برهه ای از زمان توانسته پیروانش را در یک خط و صف واحد قرار دهد. در اصل این دین سیاه و سفیدی وجود ندارد و برای برتری یک انسان نسبت به دیگران تنها یک معیار وجود دارد و آن هم (تقوا).

باید خطوطی را که باعث نفاق و پراکندگی شده از بین ببریم و پاس این نعمت بزرگ الهی را داشته و اینرا یقین داشته باشیم که بقول کلیم صدیقی اسلام یک خانواده بزرگ است و فرزندان خود را دارد و هیچ کس و هیچ جمعی، قومی و گروهی به تنهایی حق ادعای مالکیت و برتری را ندارد. تنوع اقوام و مذاهب در این دین به گلهای رنگارنگی می ماند که نه تنها باعث اختلاف بلکه باعث زیبایی این بوستان گردیده و میگردد. دراسلام بنام قوم برتر و مذهب برتر وجود ندارد بلکه برتری همانگونه که عرض شد فقط و فقط تقوا است و بس. هرقدر به سروصورت هم بکوبیم و باعث ایجاد بحران شویم ، حاصل آن نصیب دشمنان ما می گردد. و هیچگاهی نفاق و پراکندگی و وجود اینهمه بحران سودمند نخواهد بود.

امروز یک موردی که بیشتر به بحران فرهنگی ما دامن زده بسته ماندن مکاتب دختران این سرزمین است. اینرا باید اذعان بدارم که من خودم با مضامین درسی که برای دختران و پسران چه در دوره لیسه و یا بالاتر از آن تدریس میشود صد درصد موافق نیستم و آنرا قابل اصلاح میدانم ، مخصوصا دوره لیسه  چه برای پسران و یا چه برای دختران، باید اصلاح گردد. اما این اصلاح چگونه باید صورت بگیرد ؟ آیا بسته کردن درهای مکاتب دختران راه حل و چاره اینکار است ؟ نخیر! بستن درهای مکاتب راه حل نیست و نمیتواند گرهی از این مشکل را بگشاید. در عصر حاضر محروم سازی نیمی از پیکر جامعه از تحصیل علم و دانش نشان از تحجر و عقب گرایی داشته و مورد پسند دین و دنیا نیست.

پیشنهاد میگردد دروازه مکاتب را بروی دختران باز کنید و با تشکیل کمیسیون های متعدد که بخش کاری هرکدام معین باشد و در هر کمیسیون یک عالم دین از شیعه و یکی هم سنی باشد تا معیار های دینی هم رعایت گردد، کار را آغاز و این مشکلات را بصورت تدریجی حل نمایید.

تاکید می گردد که راه حل این مشکلات فقط یک حرکت تدریجی است و بس و با این روش میتوانیم نظام درسی کشور را اصلاح و بروز نماییم. در غیر آن نه تنها مشکل حل نخواهد شد بلکه گرهی برگره های قبلی اضافه خواهد شد.

باید یاد آور شد که با توجه به وضعیت فعلی و بسته بودن مکاتب دختران در یک سال گذشته، در سال روان حتی یک محصل هم در دانشگاه های شخصی و دولتی ازاین طبقه وجود نخواهد داشت و اگر این وضع دوام پیدا کند بعداز پنج سال این کشور از طبقه اناث نه داکتر دارد، نه نرس، نه فارمسیست، نه کارشناس حقوق، اقتصاد و... و جامعه اناث کشور تبدیل به یک جامعه بدور از علم و معرفت و یقینا نسل آینده که تربیه اش بدست اینها هست یک نسل کاملا بدور از معرفت، تربیه و قلدر ببار خواهد آمد.

بقول علما اعم از شیعه و سنی و اینکه ما خود نیز بیخبر از واجبات خود نیستیم،  برای آموزش و تحصیل دختران هیچگونه ممانعت شرعی وجود ندارد.

دقیقا این وضعیت یک بحران فرهنگی است که چنانچه اگر دوام پیدا کند ده سال بعد در رشته های فوق و در جایی که زنان باید کار کنند، کارمند و متخصص آنرا را باید از کشور های همسایه وارد کنیم و آنگاه معاش یک نرس پنجابی و یا تهرانی ویا... بصورت دالری برشانه های زخمی این مردم بار خواهد شد. اینجاست که باید بگوییم سود این بحران ازبیگانگان و اجانب است نه از ساکنین زجر دیده  افغانستان.

بحث دیگر بحران هویت است، که به نظر میرسد ناشی از همین بحران فرهنگی میباشد توضیح بیشتراین مطلب را می گذارم به وقت دیگر و نگارش دیگر، زیرا مطلب طولانی برای خواننده ملال آور خواهد شد، اما این را خاطر نشان میکنم که یکی از بحران های سخت و سنگین همین بحران است .

والسلام  

 

 

۱۴۰۱ شهریور ۲۴, پنجشنبه

روایت 20 __ سازمان همکاری های اقتصادی شانگهای:

 

بنام خدا«ج»

سازمان همکاری های اقتصادی شانگهای!

غلام علی صارم

پنجشنبه 24سنبله 1401جلسه نوبتی این سازمان در اوزبیکستان در شهر سمرقند دایر گردید. قراراست که یکی از موضوعات مهم در این دور موضوع همکاری های اقتصادی برای افغانستان باشد.

اگربه تاریخچه ایجاد این سازمان نگاه کنیم می بینیم که بنیان گذاران اصلی آن چین و روسیه هستند،

که باظاهر و شعار اقتصادی بنیانگذاری گردیده و تا امروز کشورهای زیادی را چه به عنوان عضو دائمی و چه به عنوان اعضای ناظرجذب نموده است. خوبست که مختصر مروری به تاریخچه این سازمان داشته باشیم :

 سازمان همکاری های اقتصادی شانگها در واقع «سازمان اوراسیایی میان‌دولتی است که برای همکاری‌های چندجانبه امنیتی، اقتصادی وسیاسی تشکیل شده‌است. این سازمان در سال ۱۹۹۶ توسط رهبران چین، روسیه، قزاقستان، قرقیزستان و تاجیکستان با هدف برقرار کردن موازنه در برابر نفوذ آمریکا و ناتو در منطقه، پایه‌گذاری شد. اندکی بعد، ازبکستان هم به این سازمان پیوست و این سازمان رسماً به «سازمان همکاری شانگهای» تغییر نام داد، نقش اصلی و تعیین‌کننده را در سازمان شانگهای، دو کشور چین و روسیه تشکیل می‌دهند.

علاوه بر اعضای اصلی، ابتدا مغولستان در سال ۲۰۰۴ و یک سال بعد ایران، پاکستان، هند و افغانستان در سال ۲۰۰۵ و پس از آن بلاروس به عنوان عضو ناظر به سازمان ملحق شدند.

در تاریخ ۱۰ ژوئیه ۲۰۱۵ این سازمان با عضویت هندوستان و پاکستان موافقت نمود و این دو کشور در کمتر از دو سال همه شرایط برای عضویت کامل این سازمان را اجرا کردند و عضویت این دو کشور در سازمان همکاری شانگهای در اجلاس رهبران کشورهای عضو این سازمان در ژوئیه ۲۰۱۷ در آستانه، پایتخت قزاقستان، برگزار شد، به تصویب رسید. و در تاریخ۱۷ دسامبر ۲۰۲۱ با سفر سید ابراهیم رئیسی به دوشنبه پایتخت تاجیکستان این سازمان با عضویت ایران موافقت نمود که عضویت رسمی ایران در این سازمان منوط به تصویب مجلس شورای اسلامی ایران می باشد.

نقش این سازمان از زمان تأسیس آن تاکنون در منطقه افزایش یافته‌است. این سازمان، بر خلاف سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) و پیمان ورشو سابق، هنوز یک معاهده دفاعی چندجانبه به‌شمار نمی‌رود 

دراین سازمان حضور رقبای سیاسی و نظامی و اقتصادی عملامشهود است، مثلا چین و هند جدا از اینکه رقبای اقتصادی هستند وجود تصادمات مرزی هم بارها به روابط اقتصادی و سیاسی آنها اثرات منفی برجای گذاشته است.

پاکستان و هند که از تاریخ انشعاب و حتی روز های قبل از انشعاب رسمی و عملی رقیب هم بوده و دراین رقابت ها تعداد کشته های دوطرف از مرزمیلیون هم تجاوز نموده است.

چین و روسیه سالها رقیب سیاسی و ایدئولوژیک بودند اما در این حلقه اینک به دوستان صمیمی و استراتیژیک تبدیل گردیده اند.

بافت های سیاسی، نظامی و اقتصادیی که در این بین وجود دارد میتواند این سازمان را به یک سازمان قدرتمند جهانی تبدیل نموده و دیگر مجال تکروی و یکه تازی را از امریکا و ناتوبگیرد .

ارتباطات تنگاتنگ بین کشور های چین و پاکستان ، روسیه و چین ، روسیه و هند، ایران و روسیه که در واقع از جمله کشور های تاثیر گذار در این سازمان هستند میتوانند در حل یک سلسله تنش های که بین هند و پاکستان، هندو چین وجود دارد موثر و مفید باشند.

به باور من بنیان گذاری این سازمان و در ادامه حل تنش های دیرینه مخصوصا بین روسیه و چین در واقع در رقابت با ناتوگذاشته شده است .

بعداز فروپاشی اتحاد شوروی سابق ما شاهد مداخلات و دست اندازی به امور کشور های مختلف مخصوصا در آسیا از جانب امریکا بودیم. خاور میانه، اوزبیکستان بعداز 2001 (دراندیجان)، قزاقستان، افغانستان و....... شاهد این مدعا است .

امیدمیرودکه سازمان همکاری های شانگهای بتواند فعالیت های تخریبکارانه و سوء استفاده های امریکا را در آسیا و جهان سد نموده و امریکا را از حالت یکه تاز بودن در سطح جهان بیرون نماید .

خوشبختانه دنیا همه به این باور رسیده اند که باید امریکا را از این باور کاذب آگاه ساخته و دست تجاوزش را در کشور های مختلف قطع نمایند .

اروپا بصورت تکی تکی تا هنوز با سیاست های تکروانه امریکا مخالفت نموده، اما آسیابا تجمع نخبگان این قاره مخصوصا در جلسه نوبتی این دوره خود در حلقه سازمان همکاری های شانگهای به جهانیان نشان دادند که این سازمان امروز به یک قدرت جهانی تبدیل شده است .

گرچه محور اصلی این سازمان یعنی چین در تاریخ سیاسی خود نشان داده که کشوریست که از صبر و حوصله سیاسی برخوردار است و تاهنوز از طریق و تریبون این سازمان هم هیچگونه موضعگیری سیاسی و نظامی صورت نگرفته است . اما دست اندازی های بیش از حد امریکا و ناتو فکر میکنم که این سازمان را وادار به اینکار خواهد نمود.  

همانگونه که عرض کردم این سازمان در رقابت با ناتو البته با ظاهر اقتصادی نه سیاسی نظامی تشکیل شده،

 اینک با توجه به عملکرد های خصمانه امریکا داخل موضع سیاسی نظامی خواهد شد. البته این یک احتمال است، زیرا به نظر من امریکا هم در حال حاضر به این نتیجه رسیده که دیگر نمیتواند طبق برنامه های خودش در کشور های مختلف اعمال نظر کند. بحران و جنگ اوکراین تمام همپیمانان و خود امریکا را از لحاظ اقتصادی به چالش کشیده است. هند که روابط حسنه با امریکا داشت صریحا اعلان کرد که از نظر امریکا در قسمت تحریم های وضع شده بالای روسیه پیروی نکرده و روابط اقتصادی خود را بصورت نورمال با روسیه حفظ خواهد کرد. ازطرفی هم دوباره وارد شدن امریکا در توافقات برجام با ایران نشاندهنده این است که این کشور دیگر در موضع یکه تازی نیست و به شکست استراتیژی تجاوز گرانه و تحمیل سیاست های غلطش پی برده است .

از لحاظ اینکه سازمان شانگهای توانسته است برای قدرتمندان آسیاحلقه اتصالی را ایجاد کند و با توجه به اینکه امریکا در حال حاضر در یک موضع ضعف قرار گرفته است، بهتر خواهد بودعجالتا در اتخاذ یک استراتیژی بازدازنده اقدام نموده و در صورت لزوم به تغییر و تسریع عملکرد های لازم توجه نمایند که دراین میان به اعتقاد ما حل معضل هندو پاکستان ضروری به نظر میرسد و اینکار سازمان را از جنجال داخلی فارغ ساخته و به یک سوپر پاور مبدل خواهد کرد.

۱۴۰۱ مرداد ۱۹, چهارشنبه

روایت 19: شکست استراتیژی امریکا در جهان :

 

بنام خد ا«ج»

شکست استراتیژی امریکا در جهان

غلام علی صارم 

پنجشنبه 20/اسد/1401

سالها قبل مقاله ای تحت عنوان « اصرار امریکا براستراتیژی شکست خورده اش در افغانستان » نوشته بودم که این مطلب را با کمی تغییرات البته تغییرات در شیوه نگارش و ویرایش مطلب نه در موضوع اصلی، آنرا در کتاب « استراتیژی و رویه های استراتیژیک» هم اضافه نمودم.

آنچه را گفته بودیم این بود که امریکا در استراتیژیی که دنبال می کند در افغانستان کاملا محکوم به شکست است و همینگونه هم شد.

من نگفته ام کسانی که در این زمینه ها برای امریکا استراتیژی تدوین نموده و می نماید، آدم های ضعیف و ناشی در فنون استراتیژی و نظام داری هستند. آنها شخصیت های علمی و با تجربه اند، اما در استراتیژی یک مقوله است که میگویند : استراتیژی هرکشور را جغرافیای آن تعیین می نماید وکسانی که برای یک کشور استراتیژی تهیه و تدوین می کنند یکی از شرایطش شناخت کامل از جغرافیای آن کشور می باشد که این استراتیژیست های محترم در شناخت جغرافیای این کشور اعم از طبیعی وترکیب اجتماعی و اعتقادی  آن کاملاناشی و بدور از شناخت لازم بودند. اینرا هم نمی گویم که ایشان اصلا افغانستان را نمی شناختند، نخیر می شناختند اما نه در آن حدی که باید برایش استراتیژی طرح و تدوین نمایند .

ژان ژاک رسو در مورد قانون میگوید که : قانون باید حتی متناسب با آب و هوای کشور باشد . زیرا ثابت شده که درکشور های که دارای هوای گرم یا سرد ویا معتدل هستند چگونه باید قانونی وضع گردد.

استراتیژی نیز همینگونه است . استراتیژی راه رسیدن به هدف و رمز بقای یک جامعه است . قانون ، استراتیژی ، تاکتیک و مدیریت استراتیژیک مثل دانه های تسبیح که به هم وصل هستند می ماند که اگر از یک جای سکلید همه پراکنده می شوند. اینها بهم وصل و کاملا در ارتباط هستند وهیچ کدام بدون یکدیگر کارآیی لازم را ندارند.

نمونه بارز این مدعا افغانستان در طی بیست سال گذشته است . در این کشور بخاطر تطبیق قانون استراتیژی مشخص وجود نداشت  و از همین جهت بود که اوضاع مخصوصا در بعد اداری و اجتماعی روزبروز به فساد می گرایید، تا جاییکه کشور در فساد اداری مقام اول را در جهان احراز نمود. البته طرح و تدوین استراتیژی هم شرایط خاص خود را دارد که عرض کردیم و یکی دیگر از شرایط آن استقلالیت و مستقل بودن در همه امور است که متاسفانه افغانستان مخصوصا در بیست سال گذشته عاری از این موضوع بود.

امریکا با همه دست اندازی هایش در این کشور و با اینکه همکاران و اعضای ناتو همه درکنارش بودند طی بیست سال حتی نتوانستند که ذره ای هم در وضعیت سیاسی ، اقتصادی ، تعلیم و تربیه و..... تغییر مثبتی ایجاد کند، مردم افغانستان هنوز هم گرفتار مفاسدی هستند که امریکا و دوستانش در این کشور به میراث گذاشتند.

گرچه امریکا و همکارانش از ذخایر زیر زمینی این کشور تا آنجا که توانستند دزدیدند و بردند که اینکار ها معمولا مخفیانه صورت گرفته است اما آنچه را علنا به سوغات بردند جنازه هزاران سرباز شان بود که به جنگ این مردم آورده بودند.

شکست استراتیژی امریکا در افغانستان اینک ضرورت به تحلیل و برسی ندارد زیرا بقول معروف « چیزیکه عیان است چه حاجت به بیان است ».

ما اینک آنچه را که قبلاگفته بودیم و بحث ما محدود بود به سرزمین افغانستان میگذاریم سرجایش و در این مدت یک سالی که امریکا و متحدینش فرار را بر قرار ترجیح داده و با انتقال دهها هزار کادر های علمی و مسلکی و جوانان مستعد به کارهای فزیکی صفحه سیاه دیگری در تاریخ جنایات شان در افغانستان بخود باز نمودند. حرف ما در قسمت استراتیژی غلط امریکا در سایر کشور هاست .

بعد از حادثه ساختگی یازده سپتامبر(البته به گمان ما) امریکا به بهانه مبارزه با تروریسم در کشور های زیاد پایگاه های نظامی بخود ایجاد کرد. تا از این طریق بتواند اعمال نفوذ کند .

شرق میانه از جمله عراق را مورد حمله مجدد قرار داده و در گوشه گوشه این محدوده جغرافیایی جنگ و تشنج ایجاد کردند . با پول عربستان سعودی و نقشه های شیطنت آمیز خودش داعش و تعداد دیگری از سازمان های تروریستی را ایجاد کردند.

در ازبیکستان در منطقه "اندی جان" شورش بزرگی را توسط دسته های تروریستی که ایجاد کرده بودند برپا نمود که نهایتا اوزبیکستان متوجه این امر گردیده و همه شورشیانی را که توسط امریکا اکمال میشدند از بین برده و به امریکا هم اخطار داد که پایگاهی را که در منطقه ترمذ ایجاد کرده اند بردارند زیرا ما در کشور خود تروریسم را نابود کردیم .

در قزاقستان هم آشوبی را ایجاد کردند که نهایتا حکومت آن کشور همه را نابود کرد.

جنگ اوکراین که در حال سپری شدن پنجمین ماهش است نیز از نوع همین دسیسه های امریکایی است .

و اینک دامن زدن به مشکلات فی مابین چین و تایوان و رساندن آن به خط قرمز و شعله ور شدن جنگ .

این همه مفاسدی که در جهان بعد از یازده سپتامبر 2001 در دنیا ایجاد شده، امریکا در هریک آنها نقش مستقیم داشته و دارد.

به نظر میرسد که انکشافات سرسام آور چین در عرصه های مختلف ، رشد اقتصادی روسیه و تبدیل شدن آن به یک غول اقتصادی دنیا و تبدیل شدن ایران به یک قدرت اتمی بزرگ و تنها کشوری که در مقابل حمله نظامی امریکا و کشته شدن سردار قاسم سلیمانی، عکس العمل بالمثل نشان داد و امریکا در پی آن نتوانست جواب بالمثل بدهد .

افزایش نیروی اتمی روسیه و سلاح های محیر العقول چین و صنعت بالای موشک سازی و پهباد سازی ایران، امریکا را نه تنها به چالش کشیده بلکه در یک حالت دست پاچگی قرار داده است .

تجارت چین که اینک تحت حمایت سازمان تجارت جهانی(WTO) هم قرار دارد با تسخیر مارکیت های بزرگ تجارتی جهان از جمله امریکا و عرضه اجناس ارزان ، توانسته که بزرگترین کمپنی های تولیدی را به رکود سوق داده و هزاران شغل را تعطیل نماید و این کار باعث بوجود آمدن بحران بیکاری در این کشور ها مخصوصا امریکا گردیده است .

امروز امریکا بزرگترین بدهکار جهان است، مجموع بدهی های این کشور به 85تریلیون دالر میرسد . چین هم از جمله کشور های است که حدود یک تریلیون دالراز امریکا طلبکار است . البته به علاوه اینکه هزاران کمپنی تجارتی امریکایی وابسته به اجناس ارزان تجارتی چین میباشند .

همین است که امریکا در یک حالت سردرگمی قرار گرفته و به هر طرف حمله و در پی مشتعل ساختن آتش جنگ و ظلم به بشریت است تا از طریق فروش تسلیحات نظامی که سالهاست روی آن سرمایه گزاری کرده اند بتواند حداقل بدهی هایش را تقلیل دهد .

با صراحت باید بگویم که هرکشوری را که امریکا تشویق به جنگ نموده واز آن اعلان حمایت کرده است، حتماپای بدیهی هایش در بین است که با دادن اسلحه میخواهد بدیهی هایش را بپردازد. شاهد مثال عمده اوکراین و تایوان .

با توجه به این همه با صراحت میگوییم که استراتیژی امریکا همانگونه که زمانی در چند کشور محدود از جمله افغانستان محکوم به شکست بود، اینک استراتیژی این کشور که میخواهد جهان را ببلعد در سراسر جهان محکوم به شکست است. زیرا اینها بعد از یازدهم سپتامبر 2001 که مخصوصا در کشور های آسیایی با حملات مستقیم و غیر مستقیم خود فساد ایجاد کردند، حتی یک مورد هم موفقیت نداشتند .

ایران را سالهاست تحریم کردند اما حاصل این تحریم ها این است که ایران در حال حاضر به یک قدرت اتمی دنیا تبدیل گردیده . به باور من ایران در حال حاضر کاملا مجهز به سلاح های پیشرفته اتمی است به علاوه داشتن صنعت پیشرفته و مدرن موشک های دوربرد و ساخت انواع پهباد های جنگی و کشفی و امریکا خود این موضوع را دقیقا میداند و الا روزگار ایران هم بدتر از عراق و سوریه میشد.  زمانی یک خبر نگار به قاسم سلیمانی گفت که اسرائیل گفته اگر امریکا اجازه بدهد ما با طیارات خود ما تمام مراکز اتمی ایران را ظرف یک ساعت نابود می کنیم، جواب شما در این مورد چیست ؟ قاسم سلیمانی بایک تبسم ملیح به خبر نگار گفته بود که اینرا از اسرائیل بپرسید که طیارات ایشان موقع بازگشت به کجا می نشینند.؟ این سخن یک جنرالی است که در آن زمان همه کاره بخش نظامی ایران و جنرال مورد احترام همه هم بود، یعنی سخن یک شخص عادی نیست .

روسیه بعد ازاشتعال جنگ با اکراین که همه میدانند امریکا عامل اصلی این قضیه است توانست در صد روز نخست جنگ یکصد میلیارد دالر مفاد خالص از مدرک فروش نفت و گازخودش بدست بیاورد . اینرا امریکا یقین داشته باشد که با اینکار اقتصاد روسیه را چند برابر رشد داده وتقویت نموده است و ما همانگونه که امریکا خود ترسیده که مبادا اروپا در کنار روسیه قرار گرفته ودست از اتحاد با امریکا بکشد، تقریبا به این باور رسیده ایم که اینکار دیر یا زود عملی خواهد شد .

جلوگیری از تولید انبوه چین و عرضه اموال تجارتی ارزان در دنیا اینهم کار ساده نیست و با جنگ هرگزمیسر نخواهد شد. با توجه به وضعیت موجود اگر امریکا بازهم بخواهد که جلواین کشور ها را با جنگ افروزی بگیرد خیالی بیش نیست . پس بنا براین امریکا باید به استراتیژی جهانی خودش تجدید نظر نموده و دست از جنگ افروزی بکشد و این همه سرمایه های که در این راستا به مصرف میرسد آنرا در کشور خودش سرمایه گذاری نموده و بیکاران سراسر امریکا را بکار انداخته در میدان تجارت با تجارت رقابت نماید نه با تفنگ و موشک ، زیرا عملا ثابت شد که اینکار عملی نبوده و محکوم به شکست است .  در غیر اینصورت جایگاه امریکا به همان جایگاه روسیه بعد از فروپاشی اتحاد شوروی سابق تقرب خواهد کرد.

۱۴۰۱ مرداد ۱۶, یکشنبه

روایت 18: امریکا با چین هرگز درگیر نخواهد شد!

امریکا با چین هرگز درگیر نخواهد شد!

غلام علی صارم

16اسد 1401



امریکا با وجودیکه ظاهرآ بزرگترین ابرقدرت دنیا است و در حال حاضر به هر گوشه دنیا با توطئه و دسیسه های گوناگون میخواهد آتش جنگ را شعله ور ساخته و از آن نفع ببرد. تا مدتی قدرت یکه تاز بودن امریکا تا حدی مصداق واقعی داشت اما بعد از شکستش در خاور میانه  مخصوصا بعد از آنکه حمله تروریستی را بالای قاسم سلیمانی جنرال مقتدر ایرانی انجام داد و به تعقیب این حادثه ایران هم با پرتاب چندین موشک پایگاه عین الاسد امریکا را در عراق هدف قرار داده و آنرا تقریبا به خاک یکسان ساخت . همچنان شکست در سوریه، شکست در قزاقستان و اندیجان ازبکستان (ایندوموردهم حاصل توطئه امریکا بود) مشت گره شده وپوشیدهء این ابرقدرت و قدرت یکه تاز جهان را باز کرد.

قضیه اوکراین که در آن خواب اضمحلال حریف قدرتمند خود یعنی روسیه را دیده بود به کابوسی برای خودش تبدل گردید. اینک این موضوع حالتی را بوجود آورده که به احتمال قوی اروپا با روسیه هماهنگ گردیده و دست امریکا را از این قاره برای دایم کوتاه گرداند.

جنگ افروزی های امریکا نه تنها کشور های دیگر را به ویرانه تبدیل کرده بلکه خودش را نیز به یک کشور بدهکار تبدیل نموده است و این همه جنگ افروزی ها هم بخاطرفروش سلاح های ذخیره شده اش میباشد تا بتواند این بدیهی ها را حداقل تقلیل ببخشد.

درحال حاضر مجموع بدیهی های امریکا به 85 تریلیون دالر می رسد . و تا هنوز دقیقا امریکا در هرکشوری که جنگ افروزی کرده در آن پای بدیهی هایش در میان بوده است . 

اعلامیه ها و سروصدا ها مبنی بر حمایت، فقط تا روز اشتعال آتش جنگ است و کمک امریکا هم در این کشور ها صرف دادن تسلیحات نظامی است که پول آنرا قبلا گرفته است و تایوان مهم ترین شاهد مثال این قضیه میباشد.

چین نیز یکی از کشور های است که به میزان بالایی از امریکا طلبگار است . امریکا که بدیهی هایش تا قبل از 2010 بیشتر بود اما بعد از این سال به زیر یک تریلیون رسید . در حال حاضر امریکا از چنین 8/980 میلیارد دالر بدهکار است .

امریکا با وجودیکه میخواهد بدیهی های خود را از تایوان با دادن سلاح های نظامی تمام و یا تقلیل دهد ، به نظر میرسد که هیچگاهی روابط خود را با چین در حد مقاطعه نمی رساند، زیرا ازیکطرف با اینهمه بدهی اش از چین و اینکه چین کشوری نیست که از امریکا سلاح های نظامی و یا موشک دریافت کند. و از طرف دیگر امریکا کشوری است که تقریبا صددرصد به مالیه دهندگان خودش وابسته است و کمپنی های بزرگی که ارقام درشت مالیات را برای حکومت می پردازند کمپنی های تجارتی هستند که اموال تجارتی خود را بیشتر از چین وارد می کنند .

به عنوان مثال یکی از کمپنی های بزرگ تجارتی که بزرگترین مالیه دهنده برای حکومت امریکا است کمپنی "وال مارت" است . این کمپنی دارای 1/4 میلیون نفر کارگر میباشد و هشتاد درصد جنسی را که به مردم از طریق نمایندگی هایش عرضه می نماید از چین است .

اگر فرض را براین بگیریم که سالانه مالیاتی را که کارگران این کمپنی می پردازند، ازهریک کارگر یکهزار دالر باشد مجموع این مالیات میشود :4100000000 که به این حساب مالیات کمپنی به دهها و صدها وهزاران میلیون دالر خواهد رسید.

مثل وال مارت بزرگتر یا کوچکتر هزاران کمپنی دیگر که سالانه صد ها میلیون ها دالر مالیه بدولت می پردازند وابسته به اجناس ارزان چین هستند و همین است که میگویند تا زمانیکه این کمپنی ها وابسته به چین باشد رابطه امریکا و چین خراب نخواهد شد.

ازطرفی هم از بین رفتن اکثر شغل ها در امریکا و پائین آمدن میزان درآمد وابستگی مردم را به اجناس ارزان چین بیشتر ساخته است .

به نظر میرسد تحریکات تایوان درمقابل چین و کمک های تسلیحاتی امریکا تا مرز شعله ور شدن جنگ در این میان است و خود هیچگاهی در این قضیه داخل و درگیر نخواهد شد . همانگونه که در اوکراین خود داخل جنگ نشده و به کمک های تسلیحاتی اکتفا نمود.

درگیرشدن امریکا با چین به هیچ صورت بوقوع نخواهد پیوست زیرا یکی مواردی که فوقا عرض شد و ثانیا امریکا اخیر به یک قدرت کاملا شکست خورده تبدیل شده و درگیرشدن در این جنگ برای امریکا خط سرخ نهایی خواهد بود که از آن هرگز عبور نخواهد توانست و این نقطه نقطه آخر و آغاز جنگی خواهد بود که هرگز برنده ندارد .

به نظر ما فعلا امریکا و دیگر قدرت های جهانی که بعضا درگیر جنگ و یک سلسله تنش ها هستند از دو راه یکی را باید انتخاب کنند : یا صلح جهانی و یا نابودی همه . 

 


۱۴۰۱ مرداد ۹, یکشنبه

امام حسین (ع) الگویی برای اصلاح جوامع بشری

 

امام حسین (ع) الگویی برای اصلاح جوامع بشری

غلام علی صارم



نام امام حسین (ع) استوار ترین معنی در کتاب عشق، ایثار، خود گذری و شهادت است .

چشمه خونرنگ عاشورا، درس آموز حماسه، آزاد زیستن، جهاد و پایداری در راه حفاظت از دین حق ، قرآن مبین و زندگی توأم با عزت و سربلندی است.

عاشورا دریای متلاطمی است که هرآنچه متناسب شرایط و پاسخگوی نیازهای امروزی ما میباشد، معلم گونه به جواب آن می پردازد، یعنی عاشورا نه یک حادثه بلکه عاشورا یک مکتب است، و از همین روست که ائمه دین همیشه تاکید ورزیدند تا عاشورا زنده نگهداشته شود.

وقتی به تاریخ عاشورا با دید محققانه نگاه می کنیم، معمار عاشورا از همان آوان حرکت خود کاری کرد که تا امروز توجه دانشمندان، مصلحان سیاسی – اجتماعی را بخود معطوف داشته است .

تبیین وترسیم هدف امام حسین (ع) از همان آغاز  حرکت از مدینه درست همان رسالتی است که قرآنکریم بیان می فرماید، از دیدگاه قرآنکریم رسالت اصلی دین همانا اصلاح فکروعقل بشراست و پایداری و بقای جوامع انسانی در گرو اصلاح طلبی و اصلاح گرائی است (1)

و سرانجام نیکو و پاداش نیک از آن اصلاح گران است. (2)

امام حسین (ع) در وصیت نامه خود که هنگام حرکت ازمدینه به سوی مکه به برادرش محمدحنفیه نگاشت، اهداف حرکت خود را بیان نمود، پس از بیان عقیده خود در باره توحید، نبوت، معاد، اهداف قیام خود را اینگونه تشریح می نماید:( حسین گواهی میدهد به توحید  و یگانگی خداوند(ج) و گواهی می دهد که برای خدا شریکی نیست و شهادت می دهد که محمد(ص)  بنده و فرستاده اوست، و آئین حق (اسلام) را از سوی خدابرای جهانیان آورده است. و شهادت می دهد که بهشت و دوزخ حق است و روز جزا بدون شک به وقوع خواهد پیوست و خداوند (ج) همه انسان ها را در چنین روزی زنده خواهد کرد.

و من نه از روی خود خواهی و یا برای خوش گذرانی و نه برای فساد و ستمگری از مدینه خارج می گردم ، بلکه هدف من از این سفر امر به معروف و نهی از منکر و خواسته ام از این حرکت اصلا ح مفاسد است ( احیا و زنده کردن سنت و قانون) جدم رسول خدا(ص) و پدرم علی بن ابیطالب (ع) است، پس هرکس از من این حقیقت را بپذیرد، راه خدا را پذیرفته است و هرکس رد کند من با صبرواستقامت راه خود را در پیش خواهم گرفت، تا آنکه خدا بین من و قومم حکم نماید و اوست بهترین حکم کنندگان .

برادرم این وصیت من است به تو.

توفیق از جانب خداست، براو توکل می کنم و برگشتم بسوی اوست.( (3)

 و در سرزمین منی نیز در جمع عده ای از خواص فرمودند:

( پروردگارا  این حرکت ما نه بخاطر رقابت برسرحکومت و قدرت، ونه به منظور بدست آوردن مال دنیا است، بلکه بخاطر آنست که نشانه های دین تو را به مردم نشان دهم و اصلاحات را در کشوراسلامی اجرا کنم تا بندگان ستم دیده ات از چنگال ظالمان در امان باشند، و واجبات احکام و سنت های تعطیل شده تو دو باره اجراگردد.

در این سخنرانی امام (ع) بازهم چهار اصل بنیادین را که همانا ، بازگشت به اصول واقعی اسلام ، تحول بنیادین دروضع زندگی معیشتی و اقتصادی مردم، تحول بنیادین و اساسی در روابط اجتماعی و تحول ثمر بخش و اسلامی در نظام های مدنی و اجتماعی، میباشد تشریح و نسبت به آن تاکید می نمایند.

اینجاست که میتوان باصراحت بیان داشت: قیام امام حسین(ع) یک قیام وحرکت اصلاحی بوده که از همان آوان حرکت از جانب خودایشان گام بگام توضیح و تشریح گردیده است. و عاشورا روزیست که مشت خیانت وچهره های دروغین را آشکار نموده و برای کسانی که میخواهند زندگی آزاد و انسانی داشته باشند، درس جاودانه ارائه میدارد . 

امروز کشور و جامعه ماهم چه از نظرحکومتی، اجتماعی، اخلاقی و... به اصلاحات ضرورت دارد و مکتب عاشورا هم بهترین مرجع برای آموزش این حرکت بنیادین است و ماهم این مطلب را باصراحت می گوییم که بخاطر بهبود وضعیت فعلی بیایید به مکتب امام حسین (ع) رجوع و از آن الهام بگیریم که خیر دنیا و سعادت آخرت در آن نهفته است . والسلام

منابع

1-سوره هودآیه 117

2-سوره اعراف آیه 170

3-بحارالانوار ج44 ص329