آل سامان در گذرگاه تاریخ
سامانی ها یکی از سلسله خانواده های هستند که سالهای زیادی
در قلمرو وسیعی حکومت کرده اند.
آنچه باعث شد تا در این زمینه مختصر تحقیقی داشته باشیم
همان انگیزه ای است که از سایر مسایل و رخداداد های تاریخی داریم (انگیزه جلوگیری
از تکرار اشتباه) و عبرت گرفتن از کردار ها. زیرا در بررسی های تاریخی انچه مهم و
قابل دقت است، اینست که از موضوع دردست تحقیق یا تحقیق شده و یا تالیف شده چه چیزی
را میشود آموخت.
در کل میتوان گفت که در علم تاریخ اینکه میگویند بود ونبود
مهم نیست، بلکه مهم درسی است که تاریخ بما می آموزد.
از آنجاییکه در دوره های حکومت سامانی ها هم میشود تجاربی
کسب کرد، خواستیم سیر مختصری در این خصوص داشته باشیم، و لازم دیدیم تا از شناسایی
نسب این خانواده گفتنی ها را آغاز نماییم.
نسب سامانی ها :
در اینکه سامانی ها از اولاده بهرام چوبین هستند، مورخین
اتفاق نظردارند و جد این سلسله را همه سامان میدانند. منهاج السراج ( 658هچری)
مینویسد که: جد سامانیان را سامان بود برقول بعضی نام چیز دیگر بود، الا آنکه سامان ناحیتی هست از نواحی سغد
سمرقندو جد ایشان رئیس آن موضع بود و او را سامان خواندندی. (1)
همچنان همین نویسنده سامان را منسوب به یکی از روستا های بلخ دانسته و نسب سامان را اینطور
بیان می کند ( اسد بن سامان خداه بن خامتا(جثمان) بن نوش (نوشردین) بن طغماسب بن
شادل بن بهرام چوبین«گردیزی» (2)
دوران حکمرانی :
در قسمت دوره حکمروایی پادشاهان سامانی نظریات مختلف وجود
دارد و در سالهای حکومت این سلسله ارقام مختلف ارائه گردیده است. منهاج السراح از
262تا 389هجری – 128 سال ، غبار از 892 تا 999 میلادی – 107سال ( 3)
حمدالله مستوفی مولف تاریخ گزیده صدو دو سال نیم و بیست روز
(4)
خواجه رشیدالدین فضل الله وزیر همدانی نویسنده کتاب جامع
التواریخ مدت حکومت این خاندان را که از سیستان و جرجان و کرمان و طبرستان و ری تا
حدود سپاهان حکم می رانده صدو دو سال و شش ماه و ده روز میداند. (5)
همینطور در روضه الصفا نیز تسلط کامل سامانی ها را از عهد
امیر اسماعیل و در 279ذکر نموده که به حساب او صدو ده سال میشود. غیاث الدین بن
همام الدین مولف حییب السیردوره سلطنت این
سلسله را صدو ده سال وکسری ذکر می نماید. (6)
چنانچه اگر دوره های پادشاهی هرکدام را که این مورخین بطور
جداگانه متذکر شده اند با رقم کلی که ارائه کرده اند مقایسه کنیم بازهم تفاوت وجود
دارد.
برخی را نظر به این است که آغاز حکمروایی سلسله سامانی از
امیر اسماعیل نیست بلکه اجدا سامانی ها پیش از اسلام حاکم ماورالنهر بوده اند.
(7) و نیز گفته میشود که سامان خداه موسس
اعلی خانواده از روشناسان محل و حاکم بلخ بود، اسد والی عربی خراسان در نصف قرن
هشتم با سامان دوست شد، سامان دین اسلام اختیار کرد و اسم پسر خود را اسد گذاشت،
پسران اسد اشخاص با کفایتی بود و در قرن نهم عهد مامون عباسی به حکومات محلی
ماورالنهر و هرات مقرر شدند.(8)
در هر صورت آغاز اقتدار سامانی ها را دوره مامون عباسی
میتوان گفت و در سال 261پس از ظهور یعقوب لیث صفاری و ضعف طاهریان المعتمد خلیفه
حکومت ماورالنهر را به نصر بن احمد سامانی سپرد و او سمرقند را مرکز حکومت خود
قرار داد .(9) به روایت روضه الصفا نصر در
279هجری وفات کرد و حکومت ماورالنهر همه به اسماعیل تعلق گرفت.
همین نصر بن احمد سامانی را غبار یکی از مورخین افغانستان
موسس و بنیان گذار سلسله سامانی ها میداند(10)
امیر اسماعیل بعد از فوت برادر و تمام کردن کار عمر لیث
منشور حکومات ولایات ماورالنهر، خراسان، سیستان، مازندران، ری و اصفهان را از
دارالخلافه بدست آورد. (11)
اسماعیل حکومت ری را به برادر زاده خود ابو صالح منصور بن
اسحاق داد و او مدت شش سال در آن مملکت باقبال گذرانید و محمد بن ذکریای طبیب،
کتاب منصوری را بنام او تمام کرد.(12)
اگر اسماعیل بن احمد سامانی را موسس این سلسله بدانیم افراد
ذیل بعد از او به ترتیب ذیل حکومت کرده اند: احمد بن اسماعیل، نصر بن احمد، الحمید
نوح بن نصر، عبدالملک بن نوح، السدید منصوربن عبدالملک، الرضی نوح بن منصور، ابوالحارث
منصور بن نوح، عبدالملک بن نوح و المنتصر اسماعیل بن نوح که آخرین تلاش ها را برای
احیای حکومت کرد ولی موفق نشد.
گرفتاری های داخلی :
این خاواده نیز همچون سایر خانواده ها که دوره های زیاد
برکشور ها حکومت کرده اند گرفتار یک سلسله مسایل داخلی هم بودندولی این گرفتاری ها
به تناسب دیگران کم و جز یکی دو مورد زیاد به چشم نمی خورد.13
زمانی حکام عباسی از اختلاف این خانواده با صفاری ها بخاطر
تحکیم پایه های حکومت خود استفاده نموده منشور حکومت را گاه به اسم یکی و گاهی هم
بدیگرفرستاده و آتش اختلاف را شعله ور نگهداشته است.
بعد از آنکه سلسله صفاری از بین رفت، عباسی ها در اختلاف
خانوادگی سامانی ها نیز نقش داشتند، زیرا:(در زمان نوح بن نصر که وزیر دانایی به
اسم شمس الائمه ابی الفضل محمد بن الحکم
السرخی«السرخسی» صاحب مختصر کافی را داشت، ابو اسحاق عم او به بغداد گریخته بود و
از المستکفی بالله برخراسان عهد و لوا گرفته بود، بر او شورید، او خود به دفع او
پرداخت، عده ای از لشکریان او نزدش رفته گفتند که تمام تشویش حشم و تفرقه در امور
دولت از ناحیه وزیر شمس الائمه حاکیست. او را بدست ما ده، او هم وزیر را به آنها
داد. بعد از آنکه وزیر را نوح بدست آنها داد، او را بیرون آوردند و بر در سرای
امارت دو سر درخت سپیدار بلند را فرو کشیدند و هردو پای مبارک او برشاخ آن درخت ها
بستند تا در خت سربالا برد و آن بزرگ بدو پاره شد و این حادثه در سنه خمس و ثلاثین
و ثلثمائه بود(335) –(13)
در زمان امیر نوح بن نصر به احمد بن اسماعیل معروف به امیر حمید بعد از آنکه با ابراهیم بن اسماعیل عموی خود موافقت کرد به شکلی که او پادشاه باشد و ابراهیم لشکر کش، ولی در جنگی که بین ایشان و ابوعلی رخ داد و در این جنگ امیر نوح خود حضور داشت ابوعلی ایشان را به ضرب تیغ شکست داد، امیر نوح بعد از بازگشت به دارالملک ابراهیم عمو و طغان حاجب را کشت و دو برادر خود را میل کشید(کور کرد) و ایالت خراسان را به منصور بن قراتگین مفوض داشت.(14)
خصوصیات ویژه:
یکی از خصوصیات ویژه ای که در زمان حکام سامانی بخصوص امیر
اسماعیل اول بقول اکثر مورخین سرسلسله این خانواده مشاهده میشود ، قناعت و مردانگی
است.
در تاریخ زندگی او میخوانیم زمانیکه بین او برادرش امیر نصر
حاکم سمرقند جنگ واقع شد، او برادر را در میدان جنگ دستگیر کرد ولی پای پیاده به
استقبالش رفته دستش را بوسید و از او خواست که تو حاکم سمر قند و من بخارا را تحت
فرمان تو اداره می کنم و به او شمشیر و یراق بخشیدو به اعزاز و احترام به سمرقند
مراجعتش داد.(15)
در جنگی که بین او و عمر لیث صفاری رخ داد، قبل از شروع جنگ
اسماعیل از او خواست که از این جنگ صرف نظر کند ولی عمرلیث با غرور به او حمله کرد
و در نهایت به چنگ امیر اسماعیل اسیر گردید. بعد از دستگیری امیر اسماعیل با او به
ملایمت رفتار نموده و برایش گفت هرگز دست به خونش نیالاید و او را به خلیفه عباسی
بفرستد.
تاریخ گزیده در این قسمت تکه جالبی را نقل می کند که بیانگر
قناعت و مردانگی اسماعیل است و آن اینکه : «اسماعیل سامانی، حاجب را پیش عمر لیث
فرستاد و او را استمالت داد که ان شاالله ترا از خشم خلیفه خلاصی کنم. عمرو بر
اسماعیل آفرین کردو گفت میدانم که مرا از خلیفه روی خلاصی نخواهد بود. اما امیر
اسماعیل آنچه طریقه مردی بود گفت و بازو بندی بدان حاجب داد و گفت امیر اسماعیل را
خدمت رسان و بگو که می شنوم که لشکر بینواست، این نسخه گنج های من است و برادرم.
همان بهتر که این مال به بندگان تو عاید گردد تا ایشان را اهبتی باشد. از بندگی توقع آن است که کردار موافق گفتار
فرمایی و از خون من دست کوته کنی وبه حضرت خلیفه فرستی. حاجب به تصور آنکه از بهر
اسماعیل تحفه آورده بشاش می آمد، امیر اسماعیل بانگ برو زد و گفت باز گرد و این
نسخه به او باز ده و بگو: اسماعیل می گوید از غایت دانش میخواهی که براهل خرد
فزونی جویی، ترا و برادررا گنج و دفینه از کجا آمد. همه جهان را معلوم است که شما
روگر بچگانید. دو سه روزی سعادتی که به حقیقت عین شقاوت بود، مساعد شما کرد و در
جهان استیلایا فتید و بزور ظلم و جور اموال مردم حاصل کردید. مظلمه ای که از آن
اموال در گردن شماست، میخواهی که در گردن من افگنی، من از آنها نیستم که این بازی
بخرم و آنچه گفت که او را قصد خون نکنم، چون مرا به او حق خونی نیست، چرا دست
بخونش بیالایم و آنچه گفت او را به خلیفه فرستم بغیر از این چگونه توان کرد؟ حاجب
برفت و جواب با گنجنامه بدو رسانید و گفت هزار آفرین بروان پاک اسماعیل ...(16)
امیر اسماعیل همچنان که گفته بود او را نزد خلیفه عباسی
فرستاد، خلیفه هم او را زندانی کرد و بروایتی او را فراموش کردند و غذا ندادند تا
بمرد. در عدالت و رعایت حق رعیت از جانب
او میخوانیم که در خصوص توجه زیادی داشته، « در روضه الصفا مسطور است که عدالت
امیر اسماعیل آن درجه داشت که نوبتی شنود که سنگ ری که زر خراج را بآن وزن می کنند
از سنگهای دیگر زیاده است، همان لحظه
ایلچی بری فرستاد تا سنگهای آن مملکت را مهر کرده به بخارا آورد و چون تفحص نمود و
دانست آن سنگ زیاده است اشارت فرمود تا زیادتیرا اسقاط نمودند و سنگ معدل بری
ارسال داشت و گفت تا آنچه در سنوات سابقه بواسطه تفاوت سنگ از رعایا زیاده بیرون
آمده در مال سنوان آینده برایشان حساب نمایند» (17)
در زمان نصر بن احمد بن اسماعیل می نویسندکه : امیر نصر را
در بلده هرات روزی نظر برجوانی افتاد که گل کاری می کرد و آثار اقبال در ناصیه
احوال او مشاهده نموده او را پیش خود طلبید و از نام و نسبش پرسید، جواب داد که
نام من احمد است و نسبت به نسب صفاری می پیوندد و امیر نصر رقت فرموده آن جوان را
به نوازش بیکران اختصاص داد و یکی از اقربای خود را با و در سلک ازدواج کشیده
منشور ایالت سیستان بنامش مسطور گردانید و تا غایت امارت ملک نیمروز درنسل آن جوان
است.(18)
با وجودیکه صفاری ها از رقبای سیاسی درجه یک این خانواده
بود.
و اما خصوصیت دیگر:
خصوصیت دیگر حکام سامانی ترویج و دوستی علم و فرهنگ است که
چنانچه این عصر را مطلع علم و هنر آسیای میانه میدانند، علما و فضلا و شعرا همیشه
از جانب سلاطین سامانی مورد نوازش و احترام قرار می گرفتند و در بار بخارا محل
مناظرات علمی بود که در آن گفته میتوان تعصبی راه نداشت. غبار مورخ افغانستانی در
این مورد مینویسد: « دربار سامانی مشوق و حامی علم و هنر بود و رجال و وزرای فاضل
و علم پروری داشتند، مانند ابوالفضل محمد بن عبدال بلعمی، حامی و قافله سالار نظم
دری رودکی بخارایی، ابوعلی محمد بن ابوالفضل بلعمی مترجم تاریخ طبری، ابوعبداله
محمد بن احمد جیهانی فاضل و مولف، ابوعلی محمد بن ابو عبداله جیهانی، ابو عبداله احمد بن
ابوعلی جیهانی مولف کتب المسالک و آئین، مقالات و عهود للخلفا و کتاب الزیادات،
ابولفضل محمد بن ابو عبداله جیهانی، ابومنصور عبیدالله بن نصر جیهانی، ابو طبیب
مصعب، ابوالحسن عتبی و غیره.
زبان دری در دوره سامانی منکشف گردید و آثاری در نظم و نثر
در این زبان بمیان آمد. تفسیر طبری، تاریخ طبری و کلیله و دمنه در زبان دری ترجمه
شد، عجایب البلدان ابوالموید بلخی، شهنامه منثور منصوری، شهنامه منظوم مسعودی،
جغرافیای حدود العالم من المشرق الی المغرب جوزجانی و کتاب الابنیه فی حقایق
الادویه هروی تالیف گردید، شعرایی چون شهید بلخی، رودکی بخارایی، دقیقی بلخی،
رابعه بلخی و دهها نفر دیگر ظهور نمودند، نمونه کامل نثر دری آنروز هم تاریخ بلعمی
و کتاب حدود العالم است که در آن لغت دری برلغات عربی فزونی دارد.
( نوت: نویسنده کتاب حدود العالم مشخص نیست که چه کسی آنرا
نوشته است اما از لحاظ اعتبار در بین علما ، مورخین و نویسندگان از اعتبار بالایی
برخوردار است.)
فلاسفه و علمای این دوره از پیش قدمان علمی دوره اسلامی
خراسان هستند، از قبیل ابوزید بلخی، ابوسعیدسجزی، ابو سلیمان منطقی، ابوجعفر خازم
و ابوالوفا جوزجانی و غیره. در علوم دینی ابو سلیمان بستی، ابو حاتم بستی، محمد بن
الکاتب و غیره. ازهمه مشهور ترمحصول قرن نهم و دهم ابونصر فارابی و ابن سینای بلخی
است.
بوعلی سینا در قسمت کتابخانه سامانی ها می گوید: بعد از
آنکه از معالجه نوح بن منصور فارغ شدم اجازه ورود به دارالکتب را گرفتم و چون داخل
شدم چندین اتاق دیدم، در هر اتاق چندین صندوق بالای یکدیگر چیده، یک اتاق کتب
عربیه و شعر، دیگر ی فقه، دیگری کتب حدیث و همچنین هرعلمی را اتاق جدا گانه بود پس
فهرست کتب قدما را به نظر در آوردم و آنچه از آنها میخواستم برداشتم و بسیار کتاب
یافتم که اکثر مردم نام آنرا نشنیده بودند. منهم قبل از آن ندیده بودم و بعد از آن
هم نزد کسی ندیدم. پس مجموع آن کتب را خواندم و بر فواید آنها ظفر یافتم و مرتبه
هر مردم و هر علم مرا معلوم گردید.
در بار های کوچک محلی افغانستان عهد سامانی همه در علم و
هنر پروری نمونه در بار سامانی بودند، چه در بلخ و چه در جوزجان، چه در هرات و
سیستان و چه در چغانیان و خوارزم.
بخارا پایتخت سامانی با کتاب فروشی خود و کتابخانه سلطنتی
مرکز علمی آنروزه آسیای وسطی بشمار می رفت. ابن سینا در همین جا بود که با آثار
ارسطو و فارابی آشناگردید.(19)
از شاعران نامدار دیگر این دوره بنامهای حکیم ابوالحسن مجد
الدین کسانی، معروفی بلخی، بوشکوربلخی، ابوشعیب هروی، ابوالموید بلخی که اسمش در جمع
نویسندگان نیز آمد برمیخوریم. همچنان رودکی بزرگ که میتوان اورا نیز پدر شعر و
کلام منظوم دری دانست از ستارگان درخشانی است که بر تارک این دوره می درخشد.
از جمله شعرا دقیقی بلخی معاصر امیر نوح بود و در مدح او
اشعار نظم می نمود. « در تاریخ گزیده /حمدالله مستوفی مسطور است که دقیقی از
داستان گشتاسب قریب هزار بیت در سلک نظم کشیده بود و فردوسی آن ابیات را داخل
شاهنامه گردانیده و در نکوهش آن گفته که:
دهان گر بماند ز خوردی تهی
از آن به که ناساز خوانی تهی
و در بهارستان مذکور است که دو هزار بیت چیزی کم یا بیش از
شاهنامه نتیجه طبع دقیقی است و این قطعه از جمله اشعار اوست:
یاری گزیدم از همه مردم پری نژاد
زان شد ز پیش چشم من امروز چون پری
لشکر برفت و آن بت لشکر شکن برفت
هرگز مباد کس که دهد دل به لشکری ( 20)
نصر بن احمد که بعد از کشته شدن پدر به پادشاهی رسید، زمانی
به هرات آمد و در آنجا بماند و تنها چیزی که باعث شد تا او دو باره به بخارا
مرکزیت خود باز گردد همان شعر معروف رودکی است که او با اصرار هم رکابان شاه سروده
بود و آن شعر این است:
باد جوی مولیان آید همی
بوی یار مهربان آید همی
ریگ آمو و درشتی های او
زیر پایم پرنیان آید همی
آب جیحون از نشاط روی دوست
خنگ ما را تامیان آید
همی
ای بخارا شاد باش و دیر زی
میر زی تو شاد مان آید همی
میر سرو است و بخارا بوستان
سرو سوی بوستان آید همی
میر ماه است و بخار آسمان
ماه سوی آسمان آید همی
امیر نصر را پس از این آرام نماند که ابیات خواند روان شد.
چنانکه بی موزه برنشست( سوار براسپ شد) و رودکی بدین ابیات از انعام امیران غنی
شد. (21)
انقراض سامانی ها:
بقول ابن خلدون که دولتها نیز مثل انسانها عمر طبیعی دارند
و بالاخره روبه نابودی و اضمحلال میروند، دولت سامانی نیز بعد از نهمین حکمران خود
منقرض گشت و آنچه حکومت ها را به نابودی زود رس سوق میدهند نفاق است و این امر نه
تنها شامل حکومت ها بلکه هرجامعه و حتی یک خانواده را هم میتواند شامل گردد.
گرچه انقراض دولت سامانی را عوامل دیگری نیز هست ولی
اختلافات داخلی آنرا به یک انقراض زود رس تبدیل کرد.
عبدالملک بن نوح بن منصوربن عبدالملک بن نوح بن نصر بن احمد
بن اسماعیل بن احمد بن اسد بن سامان که بعد از کور شدن ابوالحارث بپادشاهی رسید
فقط هشت ماه و هفت روز پادشاهی کرد.(22)
ابوالحارث که قبلا توسط بکتوزون کور شده بود، سلطان محمود
غزنوی معروف به سیف الدوله به انتقام او کمر بست، فایق و بکتوزون که در خراسان
حکومت می کردند با محمود به جنگ برخاستند ولی شکست خورده به ماورالنهر متواری
گشتند، ولی در ماورالنهر بجای اینکه نزد عبدالملک بروند به ایلک خان پیوستند. ایلک
خان ظاهرا بنام کمک به عبدالملک به بخارا آمده اطرافیان عبدالملک را دستگیر نمود،
عبدالملک هم فرار کرد و این حادثه در ( ثانی عشرین ذی الحجه سنه تسع و ثلثمائه
«329» ) بوقوع پیوست. (23) و همین تاریخ را میتوان به عنوان ختم دولت سامانی یاد
کرد.
آخرین تلاش برای احیای حکومت:
آخرین تلاش ها برای احیای حکومت توسط اسماعیل برادر
عبدالملک که از زندان ایلک خان فرار کرده بود صورت گرفت. او بعد از فرار از زندان
به خوارزم رفت، عده ای اطراف او را گرفتند، با جعفر تگین برادر ایلک خان در سمر
قند جنگید و او را اسیر کرد. ولی این پیروزی نتوانست جبران از دست رفته ها را
بنماید. آنها بزرگترین فرمانده محمود را از دست داده بودند و حکومت غزنوی ها به
عنوان یک قدرت در آن زمان ظهور کرده بود و رقبای قوی و منسجمی چون ایلک خان
را مقابل بودند.
اسماعیل به نیشابور آمد گرچه ابوالقاسم سیمجورهم بدو پیوست
ولی او در خراسان نتوانست کاری بکند و
جنگهای که با نصر بن سبگتگین رخ داد هیچ کدام برای او کار ساز نبود « آخر الامردر
ماه ربیع الاول سنه خمس و تسعین و ثلاثمائه395 ) به طرف بخارا در حرکت آمد و در
خیل خانه ابن نهج اعرابی نزول نموده ماه
روی نامی که قبل از محمود غزنوی سرور آن طایفه بود از تهییج فتنه اندیشیده اجلاف
اعراب را برقتل آن شهزاده بی سامان تحریص کرد و چون زمانه لباس سوگواری پوشیده
بعضی اتباع ابن نهج المنتصر( اسماعیل) را به قتل رسانیدندو این خبر به عرض سیف
الدوله رسیده آن طایفه را بغارتید و ماه روی را به تیغ تیز بگذرانید و از این
واقعه آتش اقبال آن سامان بالکلیه به آب ادبار منطفی گشت و دست مشیت مالک الملک
علی الاطلاق بیکبارگی بساط دولت آن طایفه را در نوشت » (24)
روایت دیگر اینست که در یکی از جنگ ها ابوالقاسم سیمجور
بدست نصر بن سبگتگین اسیر شد و اسماعیل از آنجا فرار و به طایفه غزان پناه برد و
با کمک این طایفه توانست بخارا را به تصرف درآورد ولی بعد از اینها متوهم گشته
شبانه فرار کرد و بار دوم به کمک محمود غزنوی باز هم بربخارا مسلط شد و به جنگ
ایلک خان رفت و او را شکست داد و به مرکزیت خودا مستقر گردیده بفکر اینکه دیگر
جنگی پیش نخواهد آمد لشکریان خود را مرخص کرد، و ایلک خان فرصت را غنیمت شمرده
دوباره به او حمله کرد، اسماعیل فرار نموده و بدون کشتی از جیجون ( دریای آمو)
عبور نمودو مدتی در خراسان، قهستان و طبرستان می گشت تا در ربیع الاول سنه خمس و
تسعین و ثلاثمائه (395) در ولایت ما یمزغ بدست اعراب بنی بهیج کشته گشت. (25)
به این ترتیب سلسله سامانی ها که حدود صدو ده سال یا کمتر و
بیشتر در مناطق وسیعی از آسیا حکومت داشتند منقرض گشتند.
در یک نگاه کلی به این نتیجه میرسیم که: با وجودیکه این دوره از کشمکش های سیاسی بدور نبوده با آنهم نسبت به هر دوره توجه زیباد به علم و فرهنگ، صنعت و زراعت گردیده است و تنها دوره ای که آثار علمی و فرهنگی قابل توجه از آن باقی مانده و به علما و فضلا ارج گذاشته می شده همین دوره حکومت سامانی ها بوده است.
1 –طبقات ناصری / منهاج السراج ج 1 ص 201
2 – همان ص216
3- افغانستان در مسیر تاریخ غبار ص97
4- تاریخ گزیده حمدالله مستوفی ص 376
5- جامع التواریخ ص
88
6- حبیب السیرج2 ص 353
7- تاریخ گزیده ص 276
8- افغانستان در مسیر تاریخ 97
9- روضه الصفا ج 4 ص 549
10- افغانستان در مسیر تاریخ ص 98
11- حبیب السیرج 2ص 354
12- همان ص 355
13- طبقات ناصری ج 1 ص 207
14-حبیب السیر ج2 ص261و 262
15- تاریخ گزیده ص377 و حبیب السیرج2ص353
16- تاریخ گزیده ص 374
17- حبیب السیر ج2 ص 355
18- همان
19- افغانستان در مسیر تاریخ ص 99
20- حبیب السیر ج2 ص 368
21- تاریخ گزیده ص 380
22-همان ص 387
23- همان ص 388
24- حبیب السیر ج2ص 371
25 – تاریخ گزیده ص 389
26- طبقات ناصری ج1ص 216و217
والسلام
9/2/1379
کتابخانه مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی – قم – ایران
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر