۱۳۹۷ بهمن ۷, یکشنبه

سرپل


سرپل ولایتی که سالهاست وجه المعامله بوده
غلام علی صارم 


سرپل ولایتی از ولایات شمال کشور که با نام تاریخی انبار یا انبیر یاد میشود، آثار مهم تاریخی که دارای صدها سال قدمت است در این ولایت به مشاهده میرسد.
مقبره و محل شهادت حضرت یحیی ابن زید شهید نشاندهنده چهره ظلم ستیزی این مرزو بوم را نشان میدهد.  سرپل شهریست که از لحاظ علمی شخصیت های همچون قاری محمد عظیم خان عظیمی ، استاد شیخ احمد راجی، مرحوم استاد خدیم و هزاران شخصیت علمی را پرورش داده است .
وقتی نام سرپل و یا انبار را در صفحات تاریخ می بینیم ، آب و هوای خوش ، فراوانی نعمات الهی ، میوه جات فراوان، اسپان تیزپا ، جوانان باشهامت پس وند نامش میباشد .
هوای دلنشین و آب فراوان و میوه جات فصلی سرپل هنوز هم از شهرت خاصی برخوردار است .
روابط اجتماعی مردم این شهر واقعا در تمام شهرهای افغانستان نمونه است ، با صراحت میتوان گفت که تنها شهری که از اختلافات قومی و مذهبی کاملا بدور است سرپل میباشد.
اما متاسفانه این شهر که روزی و روزگاری تفریگاه و مهمانخانه شمال کشور بود به کانونی از بی آمنیتی و جنگ و وحشت تبدیل گردیده است .
خطوط مواصلاتی بین مرکز این ولایت وولسوالی هایش کاملا نا آرام و عاری از امنیت میباشد . فاصله بین مرکز ولایت سرپل(شهرسرپل) و شبرغان مرکزولایت جوزجان که پنجاه و پنج کیلومتر بیشتر نیست تقریبا در تمام ساعات روز و شب امنیت ندارد. در یک کلام مدتهاست که این ولایت به یکی از ولایت های ناامن کشور تبدیل گردیده است .  در حال حاضر بیشترین مصروفیت این مردم تشییع جنازه و فاتحه خوانی است .
اگر بنا باشد که عوامل این همه بدبختی و نا امنی را ارزیابی کنیم باید مشخصا بدو عامل که در واقع عامل اصلی و اساسی میباشد اشاره کنیم .
1-     وجود خط تروریسم وابسته به کشور های خارجی همسایه و منطقه  که عملا یکی از ولسوالی های این ولایت (ولسوالی کوهستانات) را که دارای مناطق سوق الجیشی و استراتیژیک میباشد در اختیار دارند. افراد خارجی در همین منطقه مشغول آموزشهای نظامی هستند و کمک های از هرطرف به ایشان میرسد که یقینا مسئولین مربوط در جریان هستند.  با تاسف بعرض برسانیم که امروز این مجموعه تروریستی و خون آشام در ولسوالی کوهستانات محدود نمانده بلکه اطراف همه ولسوالی های این ولایت و مرکز ولایت همه در این آتش می سوزند. طبق بعضی از گزارشها حدود هشتاد فیصد مناطق این ولایت از کنترول دولت کاملا خارج است . تلفات سنگین میرزاولنگ در سال گذشته وآواره شدن پنجصد خانواده و تلفات سنگین نیرو های امنیتی در یک هفته قبل اینها نشانه های قوت گرفتن دشمن در این منطقه میباشد.
2-     عدم مدیریت سالم. باصراحت به عرض برسانیم که سرپل از هفده سال به اینطرف وجه المعامله بوده است ، والیان بیشماری در این ولایت آمدند و رفتند و در پی هریک از این رفت و آمد ها وضعیت امنیتی سرپل بد تر و بد تر گردیده و اینک کار بجایی رسیده که در یک شب دهها نفر از نیرو های امنیتی ما را به شهادت میرسانند و جناب والی هم خم به ابرو نمی آورد. بما از داخل سرد خانه تیلفونی میگویند که اینجا بیست و هفت شهید موجود است و سه نفر را تا حال وارثینش برده اند اما او به سخنگوی احمقش دستورمیدهد که بگو بیست نفر شهید داریم . دلیل شان از ارائه این اطلاع غلط هم اینست که مردم کم روحیه نشود.  مگر مردم میتوانند بدن خون آلود فرزند خود را دیده و نسبت به آن بدیده اغماض نگاه کند؟
والیان این ولایت بجای اینکه والی بعدی نسبت به اولی مدیر و مدبرباشد برخلاف کسانی تعیین گردیدند که بمراتب ضعیف تر از والی قبلی بوده است که این نشان بی توجهی دولت مرکزی نسبت به سرنوشت این ولایت و مردمش میباشد. امروز با تاسف میتوان موارد ذیل را بعنوان پیامد های این بی توجهی و از نظر اندازی یاد کرد:
1-     قرار گرفتن هشتاد فیصد مناطق این ولایت در دست مخالفین .
2-     پرونده سازی های که به منظور اخاذی صورت گرفته باعث تقویه جبهه مخالف گردیده است .
3-     تلفات نیروهای امنیتی از اثر تاکتیک خیلی قدیمی کمین که نشانه واقعا بی خبری و بی عرضگی است .
4-     افزایش افراد مسلح غیر مسئول .
5-     عدم تطبیق پروژه های خدماتی .
6-     توزیع پول بنام معاش و مصارف مکاتب در مناطقی که اصلا دولت تسلط ندارد.
و از این دست دهها مورد دیگر که بی کفایتی و ضعف مدیریتی والیان این ولایت را ثابت می کند .
ما امیدواریم که دولت وضعیت سرپل را مجددأ مورد تحقیق و ارزیابی قرار داده بیش از این سرپل و مردمش را در گرو مدیران نالایق و ضعیف نگذارند، یقینأ ادامه وضع موجود منتهی به فاجعه ای شود که جبرانش ناممکن خواهد بود.  

۱۳۹۷ دی ۱۱, سه‌شنبه

سوال بدون جواب:


صلحی با پیامد گنگ و نامشخص وسوال بدون جواب ازنماینده امریکا
غلام علی صارم 
----اگر سالها های بعداز 1381 را شکست واضمحلال نیروهای تروریستی اعم از طالبان و القاعده خوانده و سالهای امنیت و آرامی برای مردم افغانستان بدانیم ، واقعا آمیختن تراژیدی با طنز است .
طی هفده سال گذشته که ظاهرأ دنیا به کمک افغانستان شتافته است و بزرگترین قدرت نظامی و امنیتی دنیا (ناتو) با ساز و برگ نظامی  داخل این کشور شده و تحت عنوان تامین امنیت مردم  و کشور افغانستان جنگیدند، کشتند و کشته شدند.
صدها میلیارد دالر چه از طریق دولت این کشور و چه ازطریق سازمان های بین المللی در این کشور به  مصر ف رسید.
اما نهایتا نه امنیت تامین  شد و نه در جهت اقتصادی کاری که باید صورت میگرفت صورت گرفت.  اکثر پول هایی که باید در احیای زیر ساخت های اقتصادی به مصرف میرسید به بانگ های خارج انتقال یافت و یا از همان راهی که میخواست بیاید به حساب های مشخص وبانک های مشخص منتقل گردید.
امنیت نه تنها بهتر نشد که بدتر از گذشته ها گردید، قتل غارت دارایی های مردم ، راه گیری ، انفجار و انتحارو سربریدن انسان ها حتی کودکان  عمل روزانه و معمول در کشور ما گردیده است ، و دقیقا باید بعرض برسانیم که در طی چندین سالی  که نیرو های خارجی در کشور ما حضور دارند ، وضعیت امنیتی و اقتصادی کشور ما نه تنها بهبودنیافته که روز بروز بد و بدتر گردیده است .
باوجود اینهمه بی امنیتی و چپاول و غارت دارایی های مردم یک سلسله دست آورد های هم وجود داشته که نمیتوان انکارش کرد. 
بزرگترین دستاورد تهیه ، تدوین و تصویب قانون اساسی کشور توسط لویه جرگه و توشیح و در معرض اجرا قرار دادن آنست . و در قسمت سایر دست آورد ها آنچه که مشهود است و جهانیان همه عملا آنرا می بینند آزادی بیان  و قلم  ،  آزادی و حق تحصیل برای زن و مرد، سهم گیری زنان در کار های اجتماعی مثل  تجارت ، آموزش و پرورش ، آزادی رسانه ها اعم از صوتی و تصویری، ایجاد بانگ های خصوصی ، ایجاد موسسات تحصیلات عالی خصوصی و بیمارستان های خصوصی که واقعا خیلی از مشکلات مردم ما را رفع نموده است .
اما در این روز ها که هیأت امریکایی  با شعار بوجود آوردن صلح در افغانستان وارد عمل گردیده و مذاکراتی را با طالبان  و جناح های مقابل آن آغاز نموده اند ، طالبان که تادیروز علیه امریکا فتوای جهاد میدادند امروز با هیأت امریکایی گرد یک میز نشسته و بدون اینکه بگویند که شعار جهاد و فتوای جهاد کجا شد صحبت های را انجام دادند .
ازطرفی امریکا که زمانی میگفت با تروریسم هرگز مذاکره نخواهد کرد بدون حساسیتی حاضر بنشست و گفتگو با گروهی که سالها آنرا تروریست خواندند، گردیده و حرکات و صحبت های که معلوم نیست به کجا منتهی خواهد شد جریان دارد . که در این ارتباط شورای امنیت افغانستان نیز طی اعلامیه ای گفتند که : افغانستان معامله عجولانه صلح را نمی پذیرد. واقعا هم همینطوراست ، ازبین رفتن این دست آورد ها مساوی است به قرار گرفتن افغانستان در پرتگاه سقوط همیشگی و این برای هیچ انسانی قابل قبول نخواهد بود.
و اما قبل از همه این دو سوال پیش می آید :
1-   ازطالبان: شما در برابر امریکا سالهاست که جهاد اعلان نمودید و بقول خود تان با ایشان در جنگ بودید، درحالیکه در پی جنگها و حملات انتحاری شما بیشترین تلفات از مردم غیر نظامی بوده است، بهر صورت حالا فقط و فقط میخواهید با امریکا مذاکره کنید که دراین صورت حلیت جنگ و جهاد شما چه میشود ؟ شما این جهاد را بار ها یک امرواجب گفتید، درصورت توافق شما با امریکا وجوب جهاد منتفی خواهد شد؟ جهاد یک امرشرعی است امیدواریم که جواب هم شرعی باشد نه تحلیلی .
2-   ازامریکا:  سالهاست که طالبان را یک گروه تروریستی خوانده اید و دنیا هم به این باور است که این گروه گروه تروریستی است و طی هفده سال گذشته صدها میلیارد دالرکه از تکس مردم امریکا تهیه شده بود به مصرف رسید و هزار ها عسکر و افسر امریکا و دیگر کشور های عضو ناتو جانهای خود را از دست دادند و شعار شما هم همین بود که : «ما باتروریسم صلح و آشتی نداریم » و عزم شما جزم بود که تروریسم را ریشه کن می نمایید، اما حالا چگونه شد که حاضر به مذاکره با این گروه تروریستی گردیده و حتما قصد دادن امتیازاتی را هم دارید ؟ بهرصورت مردم افغانستان هیچ  اما جواب شما به مردم کشور امریکا که از جنگ افغانستان متضرر گردیده اند ، پول شان مصرف شده، جوانان شان از بین رفته ، چه میباشد؟
از جانب دیگر :
در مصاحبه جناب خلیلزاد که ما آنرا شنیدیم یک سوال بی پاسخ ماند و آن اینکه: طالبان چرا با افغانها مذاکره نمی کنند و خواستار مذاکره با امریکا هستند و با امریکا حاضرند روی موضوع صلح مذاکره نمایند. ؟
این مطلب واقعا جدی است، و در پی این سوال که جناب خلیل زاد صاحب به اصطلاح عامیانه تیر خود را آورد سوالات دیگری هم در هر ذهنی تداعی میگردد.  که در جایش مطرح خواهد شد.


۱۳۹۷ دی ۱۰, دوشنبه

به بهانه ششم جدی روزسیاه و ننگین درتاریخ کشور، سالروزتجاوزروسها به افغانستان


روز گذشته استاد مرد است :
غلام علی صارم 
--- نگاه مختصری به تاریخ سه دهه  نشان میدهد که افغانستان شاهد درد های بیشماری بوده است . مصائب زیاد خانه های این مردم را به خرابی و تباهی کشانده است .
مصیبت کمونیزم و کودتای سرخ هفت ثور سرآغاز همه این مصائب و تباهی است که بوسیله جمعی وطن فروش تحت قیادت و رهبری و حمایت روسها با سرنگونی داود رئیس جمهور وقت  راه اندازی شد .
پیامد این کودتای خونین در افغانستان نهایت سنگین بود ، شهادت میلیونی مردم این کشور و میلیون های مهاجر در گوشه و کنار جهان ، صدها هزار معلول و معیوب ، خرابی و از بین رفتن تمامی مراکز و تاسیسات زیر بنایی کشور و گرفتاری کشور و دور ماندن از همه پیشرفت های جهان تا امروز، همه و همه بوسیله همین کودتای ننگین آغاز شد.
روسها که مشتی زدند و به لگدی گیرماندند ، جدا از فعالیت های جهانی که پای ایشان را به این کشور کشانده و دراین گرداب  به سرحد غرق شدن رسانده بودند . جنجال دیگر مهره های داخلی شان بود ،  آنهاییکه در ظاهر کودتای هفت ثور نقش بازی می کردند ،  مثل تره کی ، امین ، ببرک و آخرین مهره کثیف نجیب غدار، همه خائین تر از یکدیگر ، پست تر از یکدیگر و بی کفایت تر و جلاد ترازیکدیگر بودند ،  که روسها این ها را پشت سر هم عوض کردند  تا بتوانند حداقل از درد سری که دوستان نوکر شان ایجاد کرده و می کردند آسوده خاطر گردند که تا آخر هم بدان موفق نشدند.
فسادی که نوکران روس در این کشور راه اندازی کردند و کشور را به تباهی کشاندند و آغاز گر جنگ و نفاق شدند و زمینه ساز دست درازی های مغرضانه و آلوده به فساد همسایه ها گردیدند، گفتن و نوشتنش وقت زیادی لازم دارد .
اما از آنجاییکه در این ماه به سالگرد اشغال کابل توسط نیرو های طالبان و حلق آویز شدن آخرین مهره فساد کمونیزم و نوکر روس نجیب خائن قرار داریم خواستیم اشارتی در این خصوص داشته باشیم .
نجیب آخرین مهره فساد کمونیست ها در کابل است که در عصر حکومت ببرک کارمل به عنوان جلاد « رئیس اداره بدنام خاد» ایفای وظیفه می نمود ، قصاوت و بیرحمی و سرسپردگی اش به روسها باعث شد که روسها کارمل را که مثل تره کی و امین در کار خود ناکام بود برکنار و این آدم جانی را در راس بیاورد، و همین کار را هم کردند .
حکومت نجیب در روز های روی کار آمد که روسها هم دیگر توان ادامه حضور نظامی را در افغانستان نداشتند ،  نجیب نیز این وضعیت را درک کرده بود ، برخوردش با مردم بگونه انتقامجویانه و در بعد دیگر غارت دارایی های مردم بیچاره و مظلوم این سرزمین ،  اواین موضوع را درک کرده بود که زور مردم زور خداست ، مردمی که چهارده سال است با دستان خالی مبارزه کرده و آمار شهدای شان به مرز دومیلیون میرسد اورا نیز نخواهند گذاشت که به جلادی و خون آشامی خود ادامه داده و دار و ندار این مردم را غارت کند .
جای بسا تعجب است که امروز جمعی از زباله های مارکسیزم و بقایای سیل خیانت و جنایت هفت ثور میخواهند از او یک قهرمان بسازند  در حالیکه او یک جلاد ، خائین به وطن و نوکر و وطن فروش بود و میخواهند از روحیه عیار ی مردم افغانستان استفاده نموده چهره های کثیف خود را در پشت نام یک مرده گندیده و فاسد یک وطن فروش پنها ن نمایند .
چه میشود که اینها یکبار بیایند حداقل یک سال اخیر حکومت این جلاد را صادقه و بیطرفانه مرور نمایند، و نگاهی هم به زندگی و به اصطلاح آرگاه و بارگاهی که در دهلی برای خود درست کرده بود نمایند .
در یک سال اخیر خانم نجیب چهل بار به هند سفر می کند و هر بار با بکس های پر، از در مخصوص افراد مهم خارج می شود ، تحقیق نمایید که در این بکسها او چه چیز های  را حمل می کرده؟ . و تا امروز که خانواده اش در آنجا زندگی شاهانه دارند از دارایی کدام مردم است . و از طرفی عملا مشاهده گردید که  در روز های واپسین که دیگر قدرت و توان ادامه برخیانت و چپاول و غارت برایش نمانده بود میخواست که خود نیز به جمع خانواده اش بپوندد  تا از دارایی های که از خون این ملت به آنجا انتقال داده بود به عیش و عشرت بپردازد . اما  این موقعیت را از دستش گرفتند و نگذاشتند که فرار کند و از میدان هوایی مستقیم آمد و به دفتر ملل متحد پناهنده شد. که این خود بیانگر خیانت و جنایت پیشه بودن این نابکار را ثابت می کند . زیرا هزاران تن از این دار و دسته جایی نرفتند و فرار نکردند و مجاهدین هم که روحیه انتقام جویی نداشتند همه را عفو کردند باوجودیکه این خائینین از این عفو استقاده کرده و به شعله ورساختن جنگ های داخلی اقدام نمودند و اینکار را هم کردند که بحثش را به وقت دیگر موکول می کنیم .
نجیب در دفتر ملل متحد به سر می برد و مجاهدین هم به او متعرض نشد و اما اینکه چرا به او اجازه رفتن ندادند دلیلش واضح است،  او باید به یک سلسله سوالات پاسخ می گفت مثلا انتقال دارایی ها ی که در هند ذخیره کرده بود ، قتل هزاران انسان که در دوران ریاستش در خاد با مشت و لگد کشته بود و دهها مورد دیگر که اکثرا به آن میشود خیانت ملی گفت .
و این وضعیت تا پنجم میزان 1375 دوام پیدا کرد ، تا اینکه در این روز نیرو های طالبان در کابل تسلط پیدا کرده و او را با برادرش از دفتر ملل متحد بیرون و در چوک آریانا حلق آویز کرده و به سزای اعمال ننگینش رساندند .
ما نه طرفدار و نه عضو گروه طالبان هستیم و نه اعمال ایشان از نظر ما که اسلامی می اندیشیم و اسلامی فکر می کنیم قابل تائید است ، اما این مورد را به جان و دل تائید نموده و به ایشان می گوییم که  دست تان درد نکند ، خانه آباد ، تشکر از این اقدام کاملا بجا و قانونی تان که حد اقل به زخم های دل جمعی از یتیمانی که پدر شان به دست این جلاد به شهادت رسیده بود، مرحم گذاری نمودید .
ما به روح پاک همه کسانی که بدست این جلاد به شهادت رسیده درود فرستاده و به این خائین ملی هزارن لعنت و نفرین نثار می کنیم . و به بزرگانی که  خودرا رهبران این مردم میدانند هشدار میدهیم که بیش از این باسکوت خود باعث رشد و پا گرفتن قاتلین شهدای میلیونی این سرزمین نگردند.والسلام
================================

۱۳۹۷ آذر ۲۹, پنجشنبه

نقد:


ما را زسربریده میترساند:
نقدی بر «مذاکرات صلح با طالبان و سردرگمی در حکومت افغانستان» (نوشته جاوید لودین – BBC)
مختصرتبصره ء که در ذیل مطالعه میفرمایید در ارتباط با مقاله ای است تحت عنوان « مذاکرات صلح با طالبان و سردرگمی در حکومت افغانستان » که در سایت بی بی سی منتشر شده است . این مطلب به قلم آقای جاوید لودین معین پیشین وزارت خارجه  کشور میباشد .  خوب است که در نخست قسمت های از این مقاله را از نظر گذرانده و در اخیر گفتنی های خود را در مورد بنگاریم .
«به دلیل همین انفعال و سردرگمی در نظام سیاسی کشور است که امروز مردم ما به جای آن‌که روند فعلی را با امیدواری برای برقراری صلح استقبال کنند٬ بیشتر با دلهره و عدم اطمینان می‌بینند. به عوض ایجاد چشم‌انداز روشن برای روند صلح، سوالات بیشتر در اذهان مردم خلق شده و کسی نیست که به این پرسش‌ها، پاسخ ارایه کند. آیا روند فعلی به صلح واقعی خواهد انجامید؟‌ قیمت و برآیند مذاکرات صلح با طالبان چه خواهد بود؟ در نتیجۀ توافق صلح با طالبان، خواستار چگونه افغانستانی هستیم؟ آیا صلح منتج به احیای امارت اسلامی خواهد شد و یا به تداوم جمهوری اسلامی افغانستان می‌انجامد؟ آیا صلح با طالبان به عنوان یک گروه نظامی که از پروسۀ سیاسی هفده ساله دور مانده بود، به این معنا خواهد بود که آنان به نظام سیاسی مبتنی بر قانون اساسی مدغم می‌شوند و خلای روند هفده ساله پر می‌گردد؟ یا این‌‌که مجموع پروسه از جمله دست‌آوردهای هفده ساله، زیر پای طالبان ریخته خواهد شد؟ و بالاخره آیا روند فعلی صلح روند دموکراتیک در کشور و انتخابات ریاست‌جمهوری سال آینده را منتفی می‌سازد؟‌ و یا می‌شود این دو پروسه بزرگ ملی را باهم تلفیق کرد؟
این سوالاتی است که نه ایالات متحده و نه پاکستان می‌توانند به آن پاسخ بدهند. نقش سازنده و کلیدی واشنگتن برای کشانیدن طالبان به مذاکرات صلح و متقاعدسازی پاکستان، قابل تحسین است اما به نظر می رسد تصمیم‌گیری دربارۀ سرنوشت مردم و آیندۀ سیاسی کشور، مربوط به خود افغان‌ها است. می توان به عنوان اولین قدم٬ به منظور دست‌یابی به یک صلح پایدار و عادلانه و پاسخ دهی به سوالات و نگرانی‌های مشروع در جامعه، تیمی از قاطبۀ مردم که از صلاحیت و مشروعیت لازم برای مذاکره برخوردار باشد تشکیل شود.
نگرانی این است که اگر این وضعیت سردرگمی و انفعال در نظام سیاسی افغانستان ادامه بیابد، نه تنها چالش بزرگی را در روند موجود صلح به میان خواهد آورد؛ بلکه حتی خطر آن نیز میورد که در صورت عدم آماده‌گی جانب افغانستان سه بازیگر دیگر (طالبان٬ امریکا و پاکستان) به توافقاتی دست یابند که در آن منافع نظام سیاسی موجود در کشور کاملاً نادیده گرفته شود. بدیهی است که چنین توافقی٬ اگر به دست هم بیاید، نامتعادل، یک‌جانبه و ناپایدار خواهد بود.»
واما!
اینکه ایشان از این پروسه و عملکرد امریکا مبنی به مذاکره کشاندن طالبان تحسین میکنند سخنی است دقیق و لیکن به نظر ما این یک صحنه سازیی بیش تر نیست زیرا این موضوع را زمانی بینظیر بوتو در سخنرانی خود افشا کرد که طالبان را ما نه بوجود آوردیم و نه حمایت می کنیم ،  طرح از امریکا و انگلیس بوده و پول از عربستان سعودی و در این میان پاکستان صرف مجری طرح بوده و بس .  روی این حساب امریکاوانگلیس سالها قبل این توانایی را داشت که طالبان را به مذاکره وادار نماید و پاکستان هم کشوری است که امریکا هیچگاهی دوستی این کشور را با دوستی  هرکشور دیگر معاوضه نکرده و نمی کند . تاحدی که باربار خود این کشور را متهم به حمایت از تروریسم نموده و مرکز پرورش تروریسم در منطقه خوانده اما این صحبت ها هنوز تمام نشده که مجددأ مورد نوازش قرار گرفته و کمک های سرشار مالی برایش فرستاده است. با آنهم افغانستان کشوریست که بار بار در همچو موقعیت قرار گرفته ولی نجات یافته است و نجاتش نه اینکه از درایت و هوشیاری سیاستمدارانش بلکه به اعتقاد ما از صداقت و پاکدلی شهدا و مردم مظلوم آن بوده است .
کنفرانس معروف ژنیو که در ارتباط حل قضیه افغانستان و خروج نیروهای شوروی وقت از افغانستان صورت گرفت ، پاکستان ظاهرابه عنوان اختیار دار این کشور اخذ موقعیت میکرد و چیزی نمانده بود که خون یک و نیم میلیون شهید این کشور در معرض معامله قرار گیرد؛  اما افغانستان نجات پیدا کرد.  اینک یکبار دیگر افغانستان در پرتگاه سقوط و تجزیه قرار گرفته است .  پلان های ناعادلانه ای  که مناطق تحت تصرف طالبان به آنها واگذار شود ، این سخن دستور به تجزیه کشور ما میباشد، صحبت و نشست با حکومت نه بلکه با امریکا ، این سخن دیگریست که افغانستان را به عنوان یک کشور بی درو پیگر معرفی کردن است . یکطرف به ذلت کشاندن مردم و کشور و از طرف دیگر توطئه و وحشت آفرینی های ریزه خواران خوان اجانب که بقول معروف «ماراز سر بریده می ترسانند » و میگویند «در صورت عدم آماده‌گی جانب افغانستان سه بازیگر دیگر (طالبان٬ امریکا و پاکستان) به توافقاتی دست یابند که در آن منافع نظام سیاسی موجود در کشور کاملاً نادیده گرفته شود.»
این سخن حکایت از فکر و قلم کرایی دارد ، درواقع نوعی سم پاشی و هراس آفرینی است که در راستای سخنان اخطار آمیز جناب خلیلزاد صاحب میباشد .
همه میدانند که تروریسم و بازی های قدرتهای بزرگ روزانه از مردم افغانستان  دهها قربانی میگیرد ،  منازل و کشتزار های خود را از دست میدهند،  مهاجرین شان روزبه روز افزایش می یابد، دهها و صد ها مشکل دیگر که گریبانگیر این مردم است ، کشوری مثل امریکا که خود را حامی دموکراسی در دنیا میداند و شعار تامین عدالت سرمیدهد اما در افغانستان آمده نیرویی که خود تروریسم میخواند و خود عملا با آن درگیر است ، همان نیروهای را که دنیا جزوحشت و بربریت چیزی از آن ندیده، در افغانستان حاکمیت ببخشد، ما این را خیلی بعید میدانیم ، و یا اینکار را با همراهی کشور پاکستان که به عنوان لانه اصلی تروریسم در جهان ثابت گردیده ، همراه و همدست شده و پا روی جنازه های دهها هزار شهید این وطن که در مبارزه با تروریسم جانهای خود را از دست داده اند بگذارد .
ماضمن اینکه تحلیل آقای لودین را یک تحلیل مغرضانه میخوانیم در مورد استراتیژی امریکا همانگونه که در مورد جنگ با تروریسم گفته بودیم که یک استراتیژی شکست خورده است ، اینک استراتیژی اش را در ارتباط صلح با طالبان هم ناکارآ و بدرد نخور و نهایتا محکوم به شکست میدانیم .  اگر چه سفیر امریکا در کابل تاحدی سخنان اخطار آمیز آقای خلیلزاد را ترمیم کرد اما اینرا باید اذعان داشت که صلح در افغانستان با اینگونه حرکات تشریفاتی که در واقع بدور از واقعیت های عینی جامعه افغانستان است نخواهد آمد ،  صلح را باید مردم افغانستان خود بیاورند اما کشور های خارجی هم کمک نمایند و به اعتقاد ما کمک کشور های خارجی باید این باشد که در پروسه صلح مداخله نکرده و کوشش نکنند که هرطرف خود را قیم این کشور معرفی کرده و به نحوی از انحا قدرت نمایی کرده و به طرف وانمود کنند که گویا بدون حضور شان در ان کشور صلح نخواهد آمد. البته در این صورت صلح در افغانستان همچنان رویایی بیش نخواهد بود و سخن اخیر اینکه از عدم امنیت و نا آرامی افغانستان تنها خود این کشور نیست که متضرر خواهد شد بلکه این آتشی که اینجا مشتعل نگاه داشته اند روزی خانه های دیگران را نیز فرا خواهد گرفت و این سخنی است که زمانی که طالبان به قولی به 90% خاک افغانستان تسلط داشتند ما گفته بودیم که دست مردم افغانستان را بگیرید و الا این آتش دامن همه را خواهد گرفت و همان بود که حادثه خونین یازدهم سپتمبر را شاهدش بودیم و اینک بازهم همان زمان رسیده که باید دنیا  به کمک مردم افغانستان بشتابد و الا اوراق سیاه تاریخ تروریسم و دهشت تکرار خواهد شد.  و باید بصراحت گفت که راه مبارزه با تروریسم تقویت و در راس حرم قدرت قرار دادن آن نمی باشد. چنانچه اگر امریکا با همدستی پاکستان این نیروهای وحشی را در افغانستان به قدرت برساند ضرور خواهد بود که در قسمت انتظاراتی که در راستای تامین امنیت و عدالت از امریکا میرود باید تجدید نظرکرد.  

===================================