۱۴۰۵ آبان ۱, جمعه

راه واخان و معمای روابط افغانستان، پاکستان و قدرت‌های بزرگ!

یک تیر و دو نشان

یا به قول برادران عرب ما در کوه البرز: یک غولک و دو جولک

راه واخان و معمای روابط افغانستان، پاکستان و قدرت‌های بزرگ!

غلام علی صارم

جمعه، ۳۰ میزان ۱۴۰۵

مقدمه

در روابط بین‌المللی، دوستی و دشمنی کشورها را نمی‌توان صرفاً بر اساس شعارهای سیاسی، مواضع رسمی یا نزدیکی و دوری ایدئولوژیک آن‌ها ارزیابی کرد. آنچه در نهایت جهت‌گیری سیاست خارجی کشورها را تعیین می‌کند، مجموعه‌ای از منافع ملی، ملاحظات امنیتی، موقعیت جغرافیایی و محاسبات راهبردی است. گاهی کشورهایی که در سطح جهانی رقیب یکدیگرند، در قبال یک کشور ثالث منافع مشترکی پیدا می‌کنند و با وجود اختلافات عمیق، روابط خود را با آن کشور حفظ می‌نمایند.

روابط چین و امریکا با پاکستان، از یک‌سو، و روابط هر دو کشور با افغانستان، از سوی دیگر، نمونه‌ای قابل تأمل از این واقعیت است. در این میان، راه واخان و خودداری چین از گشایش مرز برای تجارت و رفت‌وآمد، پرسش‌های مهمی را درباره اولویت‌های سیاسی و امنیتی پکن مطرح می‌کند.

راه واخان، فرصت اقتصادی یا نگرانی امنیتی؟

حکومت طالبان در افغانستان، جاده‌ای را از طریق واخان ولایت بدخشان به سوی مرز چین احداث کرد و در اکتوبر ۲۰۲۶، خبر تکمیل و افتتاح آن را از طریق رسانه‌های جمعی به اطلاع عموم رساند. انتظار می‌رفت این مسیر بتواند افغانستان را به بازار چین وصل کند، وابستگی کشور به راه‌های ترانزیتی پاکستان را کاهش دهد و زمینه‌ای برای گسترش تجارت منطقه‌ای فراهم سازد.

با این حال، تکمیل جاده در داخل افغانستان به معنای آن نیست که چین نیز مرز خود را برای عبور موترهای تجاری و رفت‌وآمد مسافران باز کرده باشد. این تفاوت، اصل موضوع را تشکیل می‌دهد: افغانستان برای ایجاد این مسیر تلاش می‌کند، اما استفاده عملی از آن به همکاری و تصمیم جانب چینی وابسته است.

پرسش این است که چرا چین، با وجود روابط سیاسی و اقتصادی خود با حکومت طالبان، هنوز حاضر نشده است از این مسیر به‌عنوان یک گذرگاه عادی تجاری استفاده کند؟

موضع چین بر نگرانی‌های امنیتی استوار است. موقعیت واخان در مجاورت منطقه سین‌کیانگ، نگرانی پکن از فعالیت گروه‌های مسلح و احتمال انتقال ناامنی از افغانستان به قلمرو چین را افزایش می‌دهد. افزون بر این، شرایط دشوار جغرافیایی، هزینه‌های زیرساختی و محدودیت‌های اقتصادی این مسیر نیز در محاسبات چین نقش دارند.

گرچه چین و پاکستان روابط بسیار نزدیک دارند و تنش‌های میان افغانستان و پاکستان نیز روزبه‌روز در حال گسترش است، با آن‌هم نباید تمام موضوع را به روابط چین و پاکستان محدود ساخت؛ هرچند این روابط بدون تردید یکی از عوامل مهم در تصمیم‌گیری پکن است.

پاکستان، شریک راهبردی چین

چین و پاکستان طی چندین دهه روابط نزدیک سیاسی، اقتصادی و نظامی داشته‌اند. پروژه‌های بزرگ اقتصادی، به‌ویژه دهلیز اقتصادی چین و پاکستان، برای پکن اهمیت فراوان دارد. چین از طریق این همکاری می‌خواهد به اهداف اقتصادی و راهبردی خود در جنوب آسیا و منطقه اقیانوس هند دست یابد.

در مقابل، پاکستان نیز از همکاری چین برای تقویت اقتصاد، توسعه زیرساخت‌ها و افزایش توانایی‌های دفاعی خود بهره می‌برد.

این روابط بر پایه منافع متقابل شکل گرفته است و به همین دلیل، اختلافات سیاسی چین با سایر قدرت‌ها به‌سادگی نمی‌تواند آن را از میان ببرد.

از دیدگاه چین، بی‌ثباتی در پاکستان می‌تواند امنیت سرمایه‌گذاری‌های آن کشور را تهدید کند. از سوی دیگر، تشدید اختلافات میان افغانستان و پاکستان ممکن است پروژه‌های ترانزیتی و اقتصادی چین را با مشکل مواجه سازد.

به همین دلیل، پکن تمایل دارد روابط کابل و اسلام‌آباد بهبود یابد و اختلافات امنیتی دو کشور از طریق مذاکره حل‌وفصل شود. در چنین شرایطی، گشایش راه واخان بدون فراهم‌شدن اطمینان‌های امنیتی مورد نظر چین، برای پکن اولویت فوری به شمار نمی‌رود.

آیا چین دوستی پاکستان را با دوستی افغانستان معاوضه می‌کند؟

به نظر می‌رسد پاسخ این پرسش منفی باشد، اما این پاسخ به معنای آن نیست که چین خواهان قطع روابط با افغانستان است.

افغانستان برای چین اهمیت اقتصادی و جغرافیایی دارد. منابع طبیعی افغانستان، موقعیت این کشور میان آسیای مرکزی و جنوبی و امکان گسترش شبکه‌های ترانزیتی، فرصت‌هایی هستند که پکن نمی‌خواهد از آن‌ها چشم‌پوشی کند.

با این حال، افغانستان هنوز با مشکلات امنیتی، محدودیت‌های اقتصادی و ضعف زیرساخت‌ها مواجه است؛ در حالی که روابط نزدیک چین و پاکستان در طول دهه‌ها شکل گرفته و منافع گسترده‌ای را در بر می‌گیرد.

در نتیجه، چین می‌کوشد با هر دو کشور رابطه داشته باشد، اما سطح همکاری و نوع تعهدات خود را بر اساس منافع و خطرهای موجود تنظیم می‌کند.

نکته مهم این است که داشتن روابط دیپلماتیک با یک حکومت، لزوماً به معنای اعتماد کامل به آن نیست. کشورها می‌توانند سفارت‌های فعال داشته باشند، درباره معادن و تجارت مذاکره کنند و در عین حال، از گشودن مرزهای حساس یا سرمایه‌گذاری‌های بزرگ خودداری نمایند.

از همین‌رو، بسته‌ماندن راه واخان را باید نشانه‌ای از احتیاط امنیتی و اقتصادی چین دانست، نه لزوماً نشانه قطع رابطه با افغانستان.

امریکا و پاکستان، روابطی فراتر از اختلافات سیاسی

موضوع دیگری که در این میان قابل توجه است، روابط امریکا و پاکستان است.

در دوران جنگ سرد، پاکستان برای سیاست منطقه‌ای امریکا اهمیت فراوان داشت. موقعیت جغرافیایی این کشور، روابط آن با جهان اسلام و نقش آن در معادلات افغانستان، زمینه همکاری‌های گسترده میان واشنگتن و اسلام‌آباد را فراهم کرد.

با این حال، روابط دو کشور همیشه بدون اختلاف نبوده است. در مقاطع مختلف، اختلاف بر سر افغانستان، مبارزه با تروریسم، همکاری‌های نظامی و روابط پاکستان با دیگر قدرت‌ها بر مناسبات آن‌ها تأثیر گذاشته است.

در دوران صدارت محمدداوود خان نیز افغانستان با چالش‌های امنیتی و رقابت قدرت‌های بزرگ مواجه بود. نگرانی‌های کابل درباره برتری نظامی پاکستان و تلاش برای دریافت تسلیحات از کشورهای خارجی، بخشی از فضای سیاسی آن دوره را تشکیل می‌داد.

با وجود این، یک واقعیت تاریخی روشن است: قدرت‌های بزرگ معمولاً روابط خود را با کشورها بر اساس منافع گسترده‌ترشان تنظیم می‌کنند و اختلاف با یک شریک، همیشه به معنای پایان همکاری نیست.

امریکا ممکن است با برخی سیاست‌های پاکستان مخالف باشد، اما این مخالفت به‌خودی‌خود تمام اهمیت راهبردی پاکستان را از بین نمی‌برد.

چرا چین و امریکا، با وجود رقابت، با پاکستان روابط نزدیک دارند؟

نخست باید توجه داشت که چین و امریکا، هرچند در بسیاری از عرصه‌ها رقیب یکدیگرند، الزاماً در همه مسائل منطقه‌ای منافع متضاد ندارند. هر دو کشور به ثبات نسبی منطقه، امنیت مسیرهای اقتصادی و جلوگیری از گسترش فعالیت گروه‌های مسلح اهمیت می‌دهند.

دوم، پاکستان به دلیل جمعیت زیاد، موقعیت جغرافیایی، توانایی‌های نظامی و جایگاه خود در معادلات جنوب آسیا، کشوری نیست که قدرت‌های بزرگ بتوانند به‌آسانی از اهمیت آن صرف‌نظر کنند.

سوم، سیاست خارجی کشورها بر اساس دوستی شخصی یا احساسات شکل نمی‌گیرد. ممکن است یک کشور در موضوعی با امریکا همکاری کند و در موضوعی دیگر به چین نزدیک شود. چنین رفتاری الزاماً نشانه تناقض نیست، بلکه می‌تواند نتیجه تلاش برای حفظ منافع ملی و افزایش قدرت چانه‌زنی باشد.

از این منظر، پاکستان تلاش کرده است روابط خود را با قدرت‌های مختلف حفظ کند و از موقعیت جغرافیایی و سیاسی خود برای جلب همکاری اقتصادی، نظامی و دیپلماتیک بهره ببرد.

البته این سیاست همیشه موفق نبوده و روابط پاکستان با قدرت‌های بزرگ نیز در دوره‌های مختلف با فراز و نشیب همراه شده است. بنابراین، نباید چنین تصور کرد که پاکستان در تمام شرایط قادر است از هر دو قدرت به یک اندازه امتیاز بگیرد.

کمک امریکا به افغانستان و روابط چین و ایران با حکومت طالبان

نکته دیگری که جلب توجه می‌کند، کمک‌های نقدی امریکا به افغانستان و هم‌زمانی آن با روابط چین و ایران با حکومت طالبان است؛ موضوعی که بعضاً از سوی رسانه‌ها و مخالفان حکومت طالبان مطرح می‌شود.

برای تحلیل این موضوع باید میان کمک‌های بشردوستانه به مردم افغانستان، پرداخت پول به نهادهای بین‌المللی و کمک مستقیم به حکومت طالبان تفاوت قائل شد. این موارد از نظر سیاسی و مالی یکسان نیستند.

همچنین، روابط عملی چین و ایران با حکومت طالبان را نباید الزاماً معادل شناسایی رسمی آن دانست. دولت‌ها گاهی برای حفاظت از منافع اقتصادی، مدیریت مسائل امنیتی و حفظ ارتباطات دیپلماتیک با حکومت‌هایی تعامل می‌کنند که هنوز به‌صورت رسمی به رسمیت نشناخته‌اند. در این زمینه، تمایز میان شناسایی «دوفکتو» و «دوژور» نیز اهمیت دارد.

بنابراین، آنچه در ظاهر تناقض‌آمیز به نظر می‌رسد، ممکن است در چارچوب سیاست خارجی هر کشور منطق مشخصی داشته باشد.

امریکا می‌تواند از طریق کمک‌های بشردوستانه در پی جلوگیری از گسترش بحران انسانی باشد؛ چین به دنبال حفظ منافع اقتصادی و امنیت مرزهای خود، و ایران نیز به دلایل جغرافیایی، اقتصادی و امنیتی با حکومت طالبان تعامل کند.

این سیاست‌ها لزوماً به معنای توافق این کشورها بر سر آینده سیاسی افغانستان نیست.

افغانستان چگونه می‌تواند از این رقابت‌ها بهره ببرد؟

مهم‌ترین پرسش برای افغانستان این نیست که چرا چین و امریکا با پاکستان روابط دارند، بلکه این است که افغانستان چگونه می‌تواند منافع ملی خود را در شرایط رقابت قدرت‌های بزرگ تأمین کند.

افغانستان نباید انتظار داشته باشد که یک کشور خارجی، صرفاً به دلیل دوستی سیاسی یا شعارهای حمایتی، منافع خود را قربانی منافع افغانستان سازد.

راه درست آن است که افغانستان روابط خود را بر پایه منافع متقابل، دیپلماسی فعال، اعتمادسازی و همکاری اقتصادی تنظیم کند.

گسترش روابط با چین، ایران، پاکستان، کشورهای آسیای مرکزی و سایر قدرت‌ها می‌تواند فرصت‌های ارزشمندی ایجاد کند، مشروط بر آنکه این روابط به ابزار فشار یک کشور بر کشور دیگر تبدیل نشود.

همچنین، راه واخان باید در چارچوب یک برنامه جامع اقتصادی و ترانزیتی بررسی شود. احداث جاده، به‌تنهایی، تجارت ایجاد نمی‌کند. برای موفقیت این مسیر، توافق‌های مرزی، تأسیسات گمرکی، تضمین‌های امنیتی، سرمایه‌گذاری و برنامه روشن برای انتقال کالا ضروری است.

در عین حال، افغانستان باید از تبدیل‌شدن اختلافات خود با پاکستان به مانعی برای توسعه روابط با سایر کشورهای منطقه جلوگیری کند. مذاکره با پاکستان، بدون چشم‌پوشی از حقوق و منافع ملی افغانستان، می‌تواند زمینه را برای کاهش تنش‌ها و گسترش تجارت فراهم سازد.

نتیجه‌گیری

آنچه گفته آمد، نشان می‌دهد که بسته‌ماندن راه واخان را نباید تنها در دوستی چین با پاکستان جست‌وجو کرد. نگرانی‌های امنیتی چین، هزینه‌های اقتصادی مسیر واخان، اهمیت دهلیز اقتصادی چین و پاکستان و وضعیت روابط کابل و اسلام‌آباد، همگی در این تصمیم نقش دارند.

از سوی دیگر، روابط امریکا با پاکستان و تعامل چین و ایران با حکومت طالبان نشان می‌دهد که سیاست خارجی کشورها بیشتر از آنکه تابع شعارها باشد، تابع محاسبات منافع ملی است.

درس اصلی این وضعیت برای افغانستان آن است که نباید سیاست خود را بر انتظار حمایت بی‌قیدوشرط از سوی هیچ قدرت خارجی بنا کند. افغانستان زمانی می‌تواند از رقابت‌های منطقه‌ای و جهانی بهره ببرد که دارای سیاست خارجی مستقل، دیپلماسی سنجیده، روابط متوازن و برنامه روشن اقتصادی باشد.

در جهان امروز، قدرت واقعی تنها در داشتن دوستان خارجی خلاصه نمی‌شود، بلکه در توانایی یک کشور برای شناخت منافع خود، مدیریت اختلافات و تبدیل موقعیت جغرافیایی به فرصت اقتصادی و سیاسی نهفته است.

 


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر