۱۴۰۵ مهر ۲۵, شنبه

پاکستان و اشتباهات راهبردی در قبال افغانستان

 

پاکستان و اشتباهات راهبردی در قبال افغانستان

اعتراف آصف درانی فرصتی برای بازنگری در اشتباهات راهبردی پاکستان در قبال افغانستان میباشد.

غلام علی صارم

 شنبه 25میزان 1405

اخیراً آصف درانی، نماینده پیشین پاکستان در امور افغانستان، اظهار داشته وگفته است که کشورش در روابط با افغانستان دچار اشتباه شده است. این اظهارنظر، از آن جهت اهمیت دارد که یکی از چهره‌های دیپلماتیک پاکستان به وجود خطا در سیاست‌های کشورش در قبال همسایه غربی آن اعتراف می‌کند. شاید پیش از این نیز برخی سیاستمداران و صاحب‌نظران پاکستانی به این اشتباهات پی برده باشند، اما بیان چنین دیدگاهی در فضای رسانه‌ای می‌تواند زمینه‌ای برای بازنگری در سیاست‌های گذشته و اصلاح روابط میان دو کشور فراهم سازد.

به باور من، مشکلات پاکستان در روابط با افغانستان، محدود به یک دوره خاص یا یک حکومت معین نیست، بلکه ریشه‌های آن را باید در نگرش راهبردی این کشور از زمان تأسیس در سال ۱۹۴۷ میلادی تاکنون جست‌وجو کرد. طی نزدیک به هشت دهه، روابط سیاسی دو کشور بارها با تنش، بی‌اعتمادی و اختلاف روبه‌رو شده است. تغییر حکومت‌ها در اسلام‌آباد و کابل نیز نتوانسته است به این مشکلات پایان دهد. این وضعیت نشان می‌دهد که مسئله، تنها اختلاف میان دو حکومت یا دو رهبر سیاسی نیست، بلکه بخشی از مشکل به برداشت‌های نادرست و انتظارات غیرواقع ‌بینانه از روابط دوجانبه ارتباط دارد.

انتظارات نادرست و نادیده انگاری استقلال افغانستان :

یکی از مهم‌ترین اشتباهات استرتیژیک پاکستان در قبال افغانستان، این تصور بوده است که کابل باید در سیاست خارجی خود، به‌ویژه در روابط با هند، ملاحظات و خواسته‌های اسلام‌آباد را در اولویت قرار دهد.

پاکستان و هند از زمان استقلال و تجزیه شبه‌قاره، رقابت‌های سیاسی و امنیتی گسترده‌ای داشته‌اند. این رقابت‌ها به‌تدریج بر روابط پاکستان با افغانستان نیز تأثیر گذاشته است. اسلام‌آباد در بسیاری از مقاطع، روابط کابل با دهلی‌نو را از دریچه رقابت خود با هند ارزیابی کرده و نزدیکی افغانستان به هند را به‌عنوان یک نگرانی امنیتی تلقی نموده است.

اما در این میان، یک اصل اساسی نادیده گرفته شده است: افغانستان کشوری مستقل و دارای حق حاکمیت ملی است و حق دارد بر اساس منافع ملی خود، با کشورهای مختلف جهان روابط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی برقرار کند. همان‌گونه که پاکستان در تعیین دوستان و شرکای خارجی خود آزاد است، افغانستان نیز باید از همین حق برخوردار باشد.

روابط افغانستان با هند، ایران، چین، روسیه یا هر کشور دیگر، زمانی نباید به منبع اختلاف با پاکستان تبدیل شود که این روابط بر اساس اصول پذیرفته‌شده بین‌المللی و در چارچوب منافع مشروع دو کشور برقرار گردد.

اگر پاکستان خواهان روابط دوستانه و پایدار با افغانستان است، باید به‌جای تلاش برای محدود ساختن گزینه‌های سیاست خارجی کابل، بکوشد اعتماد افغانستان را به دست آورد. اعتماد، با احترام به استقلال یک کشور شکل می‌گیرد، نه با انتظار اطاعت سیاسی از آن.

مفهوم نادرست " عمق استراتیژیک" :

یکی دیگر از موضوعات بحث‌برانگیز در روابط دو کشور، استفاده از مفهوم «عمق استراتژیک» در ارتباط با افغانستان بوده است. این اصطلاح در ادبیات امنیتی پاکستان، به‌ویژه در برخی دوره‌ها، برای توضیح اهمیت افغانستان در محاسبات منطقه‌ای و رقابت با هند مطرح شده است.

با این حال، اگر مقصود از عمق استراتژیک آن باشد که افغانستان باید به فضای تابع سیاست‌های امنیتی پاکستان تبدیل شود، چنین برداشتی نه با استقلال ملی افغانستان سازگار است و نه می‌تواند پایه‌ای برای ایجاد روابط پایدار میان دو کشور باشد.

افغانستان نمی‌تواند صرفاً به‌عنوان ابزاری در رقابت‌های منطقه‌ای دیگران تعریف شود. این کشور تاریخ، هویت، منافع ملی و تصمیم‌گیری مستقل خود را دارد. مردم افغانستان نیز، با وجود تفاوت‌های سیاسی و اجتماعی، نسبت به استقلال و حاکمیت کشورشان حساسیت عمیقی دارند.

تجربه تاریخی نشان داده است که تلاش برای تأثیرگذاری یک‌جانبه بر تحولات سیاسی افغانستان، به‌جای ایجاد ثبات مطلوب، می‌تواند بی‌اعتمادی را افزایش دهد و زمینه را برای شکل‌گیری بحران‌های تازه فراهم سازد.

از این رو، بازنگری در چنین برداشت‌هایی می‌تواند یکی از نخستین گام‌ها برای اصلاح روابط کابل و اسلام‌آباد باشد.

تکرار بحران ها، نشانه ای از حل نشدن ریشه ای اختلافات:

تنش در روابط افغانستان و پاکستان پدیده تازه‌ای نیست. در دوره‌های مختلف، اختلافات سیاسی به بسته شدن گذرگاه‌های مرزی، اختلال در تجارت، محدودیت رفت‌وآمد مردم، حمله به نمایندگی‌های دیپلماتیک، اعتراض‌های خیابانی و برخوردهای مرزی انجامیده است. در برخی مقاطع نیز تنش‌ها به درگیری‌های مسلحانه میان نیروهای دو طرف کشیده شده‌اند.

بسته شدن گذرگاه‌ ها، هرچند ممکن است از دید تصمیم‌گیرندگان یک ابزار فشار سیاسی یا امنیتی باشد، اما در عمل هزینه‌های سنگینی بر مردم عادی تحمیل می‌کند. تاجران، رانندگان، کارگران، بیماران، دانشجویان و خانواده‌هایی که در دو سوی مرز زندگی می‌کنند، نخستین قربانیان این وضعیت هستند.

افغانستان به مسیرهای تجاری و دسترسی مطمئن به بازارهای منطقه نیاز دارد و پاکستان نیز می‌تواند از تجارت با افغانستان و دسترسی به بازارهای آسیای مرکزی سود ببرد. بنابراین، تبدیل گذرگاه‌های مرزی به ابزار دائمی فشار، نه به سود اقتصاد افغانستان است و نه منافع درازمدت پاکستان را تأمین می‌کند.

همچنین، هرگونه حمله نظامی که به کشته یا زخمی شدن غیرنظامیان منجر شود، فاصله میان مردم دو کشور را افزایش می‌دهد و فضای لازم برای گفت‌وگو را محدود می‌سازد. امنیت واقعی با گسترش ترس و انتقام‌جویی به دست نمی‌آید، بلکه به سیاست‌های سنجیده، همکاری مؤثر و احترام به جان و حقوق مردم نیاز دارد.

آیا اعتراف به اشتباه کافی است؟

اظهارات آصف درانی را می‌توان نشانه‌ای از وجود نگاه انتقادی در میان برخی چهره‌های سیاسی و دیپلماتیک پاکستان دانست. با این حال، اعتراف به اشتباه زمانی ارزش واقعی پیدا می‌کند که به بازنگری در سیاست‌ها و اقدامات عملی منجر شود.

اگر یک سیاستمدار بپذیرد که کشورش در روابط با افغانستان اشتباه کرده است، پرسش اساسی این خواهد بود که این اشتباهات چه بوده‌ اند و برای جلوگیری از تکرار آن‌ها چه اقداماتی باید صورت گیرد.

آیا باید در برداشت امنیتی از افغانستان تجدیدنظر شود؟ آیا لازم است حق این کشور برای داشتن روابط مستقل با دیگر کشورها به رسمیت شناخته شده و احترام شود؟ آیا باید اختلافات مرزی و سیاسی از طریق مذاکرات منظم و سازوکارهای مورد توافق حل‌وفصل گردد؟ و آیا وقت آن نرسیده است که دو کشور به‌جای متهم ساختن یکدیگر، مسئولیت‌های خود را در ایجاد فضای بی‌اعتمادی بررسی کنند؟

پاسخ عملی به این پرسش‌ها می‌تواند مشخص سازد که اعتراف به اشتباه، صرفاً یک اظهارنظر رسانه‌ای بوده است یا آغاز یک تغییر واقعی در سیاست خارجی پاکستان.

به باور من، بسیاری از صاحب‌نظران و شخصیت‌های سیاسی پاکستان می‌توانند از منظر منافع ملی آن کشور نیز به این نتیجه برسند که سیاست فشار، تهدید و تلاش برای تحمیل خواسته‌ها بر افغانستان، راه‌حل پایدار اختلافات نیست. با این حال، تشخیص این مسئله به‌تنهایی کافی نیست، اراده سیاسی برای اصلاح مسیر گذشته نیز ضرورت دارد.

راه‌حل در کجاست؟

من در طرحی که برای حل منازعات میان افغانستان و پاکستان مطرح کرده‌ام، بر مذاکره، ایجاد یک کمیسیون مشترک و ریشه‌یابی عوامل اختلاف تأکید داشته‌ام. باور دارم که مشکلات دو کشور باید به‌صورت منظم و مسئولانه بررسی شوند و برای هر مسئله، راه‌حل مشخص و قابل اجرا در نظر گرفته شود.

ایجاد یک کمیسیون مشترک، در صورت توافق دو طرف، می‌تواند زمینه‌ای برای بررسی اختلافات مرزی، مشکلات تجاری، وضعیت مهاجران، نگرانی‌های امنیتی و سایر مسائل مورد مناقشه فراهم سازد. چنین کمیسیونی باید از افراد متخصص و دارای صلاحیت برخوردار باشد و فعالیت آن به نشست‌های تشریفاتی و صدور اعلامیه‌های تکراری محدود نماند.

همچنین، برقراری ارتباط مستمر میان نهادهای دیپلماتیک و امنیتی دو کشور، جلوگیری از سوءتفاهم‌ها، رسیدگی به حوادث مرزی و توافق بر سر شیوه‌های جلوگیری از آسیب رسیدن به غیرنظامیان، می‌تواند از شدت بحران‌ها بکاهد.

افغانستان و پاکستان همسایه یکدیگرند و تغییر جغرافیایی این واقعیت امکان‌پذیر نیست. هر دو کشور با مسائل مهم اقتصادی، امنیتی و اجتماعی روبه‌رو هستند و می‌توانند به‌جای صرف منابع و انرژی خود در منازعات فرسایشی، از فرصت‌های همکاری بهره‌مند شوند.

البته مذاکره به معنای چشم‌پوشی از حقوق ملی یا نادیده گرفتن اختلافات نیست. دیپلماسی زمانی موفق است که بر اساس احترام متقابل، صداقت، تعهد و پذیرش حقوق مشروع طرفین پیش برود. هیچ کشوری نباید انتظار داشته باشد که طرف مقابل برای حفظ روابط، از استقلال تصمیم‌گیری خود صرف‌نظر کند.

در نتیجه میتوان گفت که: اظهارات آصف درانی درباره اشتباهات پاکستان در روابط با افغانستان، فرصتی است تا بار دیگر درباره ریشه‌های اختلافات دو کشور بحث شود. اما مهم‌تر از خود اعتراف، نتیجه‌ای است که از آن گرفته می‌شود.

اگر سیاستمداران پاکستان واقعاً به این باور رسیده‌اند که در قبال افغانستان اشتباهاتی صورت گرفته است، اکنون زمان آن فرارسیده که به‌جای پافشاری بر سیاست‌های ناکام گذشته، مسیر تازه‌ای را برگزینند. مسیری که در آن افغانستان به‌عنوان یک کشور مستقل و همسایه برابر دیده شود و روابط خارجی آن به موضوعی برای فشار و رقابت تبدیل نگردد.

از سوی دیگر، هر دو کشور باید برای کاهش تنش‌ها، جلوگیری از آسیب رسیدن به مردم غیرنظامی و گسترش همکاری‌های اقتصادی و سیاسی تلاش کنند. ادامه درگیری، بسته شدن گذرگاه‌ها و حملات نظامی، نه اختلافات را برای همیشه حل می‌کند و نه اعتماد ازدست‌رفته را بازمی‌گرداند.

راه‌حل پایدار مشکلات افغانستان و پاکستان از مسیر دیپلماسی، مذاکرات صادقانه و احترام متقابل می‌گذرد، نه از راه جنگ، تهدید و حملات هوایی بر خانه‌های مردم بی‌دفاع مناطق مرزی.

تاریخ روابط دو کشور نشان داده است که نادیده گرفتن واقعیت‌های سیاسی و ملی افغانستان، نمی‌تواند پایه‌ای استوار برای امنیت پاکستان فراهم سازد. امنیت پایدار زمانی به دست می‌آید که کشورها به این درک مشترک برسند که استقلال و ثبات یکی، نباید به بهای تضعیف دیگری تأمین شود. شاید اعتراف امروز آصف درانی، اگر با اراده سیاسی و اقدامات عملی همراه گردد، بتواند آغازی برای چنین درکی باشد.

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر