۱۳۹۶ اردیبهشت ۸, جمعه

پیامد های اصرار امریکا بر استراتیژی شکست خورده اش در افغانستان



پیامد های اصرار امریکا بر استراتیژی شکست خورده اش در افغانستان
غلام علی صارم

بعد از امضای معاهده بن قوای ناتو در رأس امریکا ظاهرا با هدف مبارزه با تروریزم جهانی وارد افغانستان گردیدند، تا امروز که حدود شانزده سال ازین امر می گذرد، جنگ همچنان در گوشه و کنار افغانستان نه تنها جریان دارد بلکه آنها ئیکه تروریسم خوانده می شدند و می شوند امروز قوی تر، مجهز تر و گستاخ تر از گذشته هستند.
سوال اینست که: جنگ امریکا در افغانستان بدون شک از طولانی ترین جنگ های است که امریکا در خارج از کشور خود داشته است، اما نتیجه ای که در پی این همه جنگ ها و مصارف هنگفت متصور بود به عقیده ما زیر صفر است. پولی که درین مدت برای تأمین امنیت و باز سازی افغانستان به مصرف رسیده، چندین برابر پولی است که بعد از جنگ جهانی، آمریکا در قاره اروپا مصرف کرد و تمام قاره از هر لحاظ آباد شد، بحدی که امروز اروپا از لحاظ اقتصادی، سیاسی، نظامی و ... در سطح جهان قاره مطرح و حرف دوم را میزند. پس چرا در افغانستان نتایج این یک و نیم دهه زحمت و تلاش تلفات انسانی و مصارف هنگفت زیر صفر و بجای محو تروریسم، تروریسم قوی تر از دیروز است، بجایی محو مواد مخدر هم میزان تولید آن  بالا رفته و هم تعداد معتادان، و بجای باز سازی، کشور ویران تر از گذشته گردیده است.
ویرانی زیر ساخت های اقتصادی در کشور و عدم توجه به سرمایه گذاری و تولید باعث گردیده که بیکاری در کشور ما بیک معضل بس خطر ناک تبدیل شود. مهاجرین از خارج داوطلبانه نه بلکه عده ای با زور و فشار و عده ای هم با کراهت برگشتند، اما اکثرا دوباره هجرت نمودند، نه تنها مهاجرینی که از خارج آمده بودند بلکه صد ها هزار مهاجر جدید هم داریم. در یکی دو سال اخیر صد ها جوان و خانواده ها در آبهای ترکیه و یونان غرق و سر به نیست گردیدند و همینطور هزاران مشکل دیگر که کشور و مردم ما با آن دست و گریبان هستند که نه حضور و نه مصارف هنگفت سرمایه های آمریکا بر آن تأثیر داشته، بناء در پی این باید بر آمد که علت چیست؟ و چرا این همه زحمات و مصارف هنگفت بدون نتیجه و اکثرا، نتیجه معکوس داشته است؟
آنچه ما را در نظر می آید با ذکر مقدمه ای به عرض می رسانیم و آن اینکه:
موقعیت استراتیژیک افغانستان باعث گردیده که همواره مورد توجه قدرت گشایان قرار گیرد. اگر نگاهی مختصر و گذرا فقط در قرن 19 و 20 داشته باشیم می بینیم که این کشور همواره با دخالت ها و اعمال خصمانه دشمنان خارجی دچار بد بختی و سیه روزی بوده است.
مخصوصا بعد از آنکه انگلیس ها در شبه قاره هند تسلط پیدا کردند، افغانستان را که در آنروز به دروازه هند معروف بود و هزاران مبارز مسلمان هند که بر ضد استعمار انگلیس مبارزه می کردند چشم به جانب افغانستان و ایران و ترکیه و ... بودند، که البته نهایتا امید ها و آرزوهایشان به یأس مبدل گردید.
موقعیت افغانستان در همسایگی هند برتانوی قسمی بود که چنانچه اکر در هند مداخله صورت می گرفت و مسلمانان مبارز هندی مورد استعانت قرار می گرفتند، حرف اول و آخر از افغانستان بود و به همین مناسبت بود که انگلیس بیشترین توجه را در گام نخست برای تضعیف افغانستان مبذول داشت و همین بود که به بهانه های مختلف جنگ ها و تصادماتی صورت گرفت.
پیشرفت های روسیه در آسیای میانه و تصرف کشور های مسلمان نشین یکی بعد دیگر و استقرار در سواحل دریای آمو و فکر چندین صد سال رسیدن به ابهای گرم به نگرانی انگلیسا افزوده بود به همین لحاظ تسلط بر افغانستان مخصوصا بدست گرفتن سیاست خارجی این کشور جز استراتیژی تسلط و حفظ هندوستان قرار گرفت.
گرچه استراتیژی نخست انگلیسها در مورد افغانستان تضعیف این کشور بود، ولی دست پاچگی و هراس از رقیب بزرگی همچون روس باعث شد تا دست به حملات نظامی زده و به اندیشه تسلط کامل درین کشور بیفتند.
اما جنگها و تلفات بیش از حد باعث گردید تا فکر تسلط مستقیم درین کشور را از سر بدر کنند، و در عوض اداره این کشور را بدست حاکم دست نشانده و مطیع از خود افغانستان بسپارند.
با همین اندیشه شاه شجاع، دوست محمد خان، عبدالرحمن خان، حبیب الله خان را یکی بعد دیگری رویکار آورده و از طریق این وابستگان خود فروخته سیاست خارجی و روابط افغانستان را با سایر کشور ها بدست گرفتند.
به شهادت تاریخ درین ارتباط آنچه انگلیس ها سرمایه گذاری کرده بالای قوم پشتون بوده است، عملا نشده  که انگلیس ها یک نفر غیر پشتون را به قدرت رسانده و از آن حمایت کرده باشند و این یک واقعیت تاریخی است.
این قدرت مندان هم به منظور تحکیم پایه های قدرت خود با حمایت انگلیس دست به هر جنایتی زدند، کشتن مبارزین ضد انگلیس بصورت پنهان و آشکار، قتل عام مردم، تاراج دارائی های مردم، مصادره زمین های مردم، اینها اعمالی بود که توسط این جنایت کاران صورت گرفت. مهاجرین و آوارگان عصر حکومت جلاد نامی تاریخ کشور (عبدالرحمن) تا هنوز در کشور های ایران، پاکستان و هند زندگی می کنند.
این سیاست در گام نخست و تا سال های زیادی جریان داشت گفته میتوان حتی تا سال 1357 و کودتای ننگین هفت ثور نیز به اجرا گذاشته شد.
کودتای هفت ثور جدا از اینکه خرابی های به وسعت یک کشور، آوارگی بیش از پنج ملیون انسان، شهادت بیش از یک و نیم میلیون انسان و معلول و معیوب شدن صد ها هزار انسان را در پی داست. اما مردم را به آگاهی های بیش از پیش رساند. درین مرحله روسها گرچه از سالها قبل روی یک عده آدم های ضعیف النفس سرمایه گذاری کرده بودند، وقتی خواستند دخالت مستقیم را آغاز کنند، از همان راهی وارد شدند که انگلیس ها وارد شده بود، یعنی انگلیسها هنگام ورود شاه شجاع و بستگان او را به عنوان پیش قراولان تجاوز خود انتخاب کرده بودند، اینها تره کی و امین، کارمل و کشتمند و گلاب زوی و تنی و امثال اینها را انتخاب نمودند.
درسه جنگی که مردم ما با انگلیس ها داشتند تاریخ شهادت میدهد که برای بیرون راندن متجاوزین انگلیسی اقوام مختلف کشور با وحدت و هماهنگی عمل نموده دشمن را بیرون راندند ولی در ختم کار و زمانی که انگلیسها به این نتیجه رسیدند که اشغال افغانستان آسان ولی مدیریتش و حفظش مشکل است دست نشاندگان خود را در رأس آوردند و بوسیله آنها تا توانستند به نفاق دست یازیده و شکاف های قومی و مذهبی را بین مردم عمیقی تر ساختند.
تجاوز مسلحانه روسها در افغانستان یکبار دیگر مردم افغانستان را یکپارچه و متحد ساخت، گرچه در همین دوره، حتی در موقع اشغال و جهاد مردم تلاش های زیادی بخرچ دادند تا جنگ های داخلی را دامن زده و مردم را از جهاد مقدس شان که همانا دفع تجاوز بود دور کنند، ولیکن نتوانستند. با وجودیکه در خیلی از موارد تیر شان به هدف خورد و جنگ ها خانمانسوزی هم صورت گرفت.
و اینک آمریکا به راهی روان گردیده که انگلیسها سالها رفتند ولی بار بار به رو خوردند، روسها تحت رهبری مکتب کمونیزم چنان به رو خوردند و متلاشی شدند که اینک مکتب کمونیزم را باید در زباله دان تاریخ جستجو کرد.
امریکا باید بپذیرد که ساخت و مطرح کردن فردی بنام بن لادن، تشکیل گروهی تحت عنوان طالب بوسیله پاکستان، و اینک رها کردن طالب و تقویه داعش همه اشتباهات استراتیژیکی است که روزی مصیبتی بزرگی را دامن گیر امریکا و مردمش خواهد کرد.
امریکا در گام نخست با امضای موافقت نامه بن که به عقیده ما انتقامی بود از روسها، زیرا روسها در پنج دسمبر 1978 معاهده ای را با تره کی و امین امضا نمودند که با این موافقت نامه اشغال افغانستان را با نیروی نظامی به زعم خودشان قانونیت بخشیدند.
امریکا نیز در 2001 دقیقا پنج دسمبر این موافقت نامه را با گروه مخالف روسها به امضا رسانده و ورود نیرو های نظامی امریکایی را رنگ قانونی دادند و این حرکت پخته تر از عمل روسها یعنی پای ملل متحد را نیز دخیل ساختند.
با وجود این همه امریکا در دامی گرفتار آمده که دیگران را نیز دست و پا شکسته بود و راهی را به پیش گرفت که انگلیسها و روسها به پیش گرفته بودند، یعنی در پی حاکمیت مجدد فاشیزم به این کشور بر آمدند و خواستند از حاکمان دست نشانده خود عبدالرحمانی بوجود آورند که روزی او را امیر آهنین می گفتند. امریکا به عقیده ما باخیال ایجاد امیر آهنین امروز افغانستان برایش به باتلاقی تبدیل شده که با هر بار تکان خوردن و حرکتی از تو فروتر می رود مثلا حمایت دوازده ساله از حکومت دهه هشتاد به بعد و نهایتا بدست آوردن یک نتیجه کاملا منفی و مرحله بعد ایجاد حکومتی با نام وحدت ملی که اینک خود به شررش گرفتار اند، بحدی که جان مکین سناتور می گوید که با بیرون شدن ما از افغانستان همه چیز در ثانیه های نخست به هم می ریزد. البته نه تنها این سناتور کار کشته که به واقعیت شکست استراتیژی خودشان در افغانستان پی برده بلکه به نظر من امریکایی ها و دنیا همه پی برده اند که استراتیژی امریکا در افغانستان یک استراتیژی شکست خورده است.
در عصر حاضر تقویه و به قدرت رساندن و نگهداشتن نیرو های قوم گرا و فاشیست آنهم در کشوری مثل افغانستان که دارای اقوام زیاد بوده و قومی بنام اکثریت عملا وجود ندارد و ادعای هم اگر از جانبی مبنی بر اکثریت قوم صورت گیرد کاملا بیجا و بی اساس است، زیرا درین کشور اصلا احصائیه گیری دقیقی صورت نگرفته تا اقلیت و اکثریت مشخص گردد. و از طرفی مخالفت با ذکر نام اقوام در شناسنامه های الکترونیک بیانگر این است که فاشیست های قوم گرا از مشخص شدن تعداد اقوام در هراس اند زیرا با اینکار تعداد اقوام مشخص گردیده و ادعا های پوچ اکثریت بودن نقش بر آب می گردد.
به نظر ما امریکا کشوری است که طی شانزده سال گذشته متواتر این فریب را خورده، به امید اینکه عبدالرحمانی بسازد. اما دیگر آنزمان گذشته و دیگر عبدالرحمانی بوجود نخواهد آمد. بطور مثال زمانی صد ها نفر از زن و مرد هزاره را به یک طناب بسته به بردگی می فروختند، اما امروز مردم افغانستان به استادان هزاره در دانشگاه ها نیاز دارند.
و بار بار دیده شده که حرکت های مدنی این مردم طوفان ایجاد کرده. در کل امریکایی ها بپذیرند که استراتیژی شان در افغانستان شکست خورده زیرا تناسب شعار و عمل زمین تا آسمان بوده، یکطرف شعار دموکراسی، عدالت، جامعه مدنی، حقوق بشر و ... و از طرف دیگر یا واضحتر عرض کنیم در عمل تقویه نیرو های فرسوده فاشیزم که روزی سرنوشت این کشور را با انگلیس ها معامله کردند، روز دیگر با روسها و اینک با اینها وارد معامله گردیده اند.
ما بار ها نوشتیم که امریکا اگر میخواهد مردم افغانستان منت دارش باشد و هیچگاه کمک هایش را فراموش نکند درین کشور نباید سیاست کند بلکه افغانستان را در راستای باز سازی و تعمیر زیر ساخت های اقتصادی و ... کمک نماید.
ما نمی گوئیم که طرح استراتیژی امریکا در افغانستان بوسیله افراد ضعیف صورت گرفته، آنها استراتیژست های قوی و دانشمند هستند اما افغانستان کشوری است دارای اقوام مختلف، مذاهب مختلف و سرزمین ها و آب و هوای متفاوت که ایشان هیچ گونه آشنایی با آن ندارند. مثلا امریکا تا دو سال و اندی قبل که حکومت به اصطلاح وحدت ملی را با بی احترامی به اراده مردم این کشور بوجود آورد به این فکر بود که خط فاشیزمی را که سالها درین کشور مصیبت خلق کرده تقویت نموده و بر اریکه قدرت نگاه دارند. چنانچه اگر استراتیژست های امریکایی بافت های قومی، مذهبی، اجتماعی و... افغانستان را میدانستند و از اهمیت ویژه آن آگاهی میداشتند امروز امریکا گرفتار این معضل بزرگ نبود.
حالا می بینیم که بعد از تشکیل حکومت وحدت ملی عملا  این استراتیژی شکست خورده است، امریکا در ارتباط با این عمل خود (تشکیل حکومت وحدت ملی) که دقیقا بی حرمتی به آرا مردم افغانستان است باید از مردم افغانستان معذرت بخواهد و این حکومت وارداتی خود را که طی دو سال و اندی به مردم افغانستان مصیبت خلق کرده به هر زباله دانی که می ریزد اختیار دارد و حق تعیین سرنوشت کشور را باید به مردمش بدهد و مردم را درین راستا کمک نماید و به عقیده ما این یک دوستی پایدار خواهد بود.
تقویت نیرو های متخاصم، جنگاندن افراد احزاب، تقویه شکاف های قومی و مذهبی مصارفی است بر گرده مردم امریکا و بدون دست آورد برای شان، گوش ها باز باشد که مردم افغانستان هر بازی را میتوانند تحمل کنند اما بازی با دین و عقاید شانرا نه و وقتی در آن خط رسیدند همه افغانستانی و مسلمان هستند، جنگها با انگلیس و جنگ در برابر روسها شاهد این مدعاست.
پس نباید اصرار به استراتیژی یی نمود که محکوم به شکست است، به عقیده ما استراتیژی امریکا در افغانستان بیک باز نگری دقیق ضرورت دارد و درین زمینه باید بپذیریند که به مردم افغانستان نیاز دارند نه آنهائیکه سالهاست سرمایه های هنگفت این کشور را حیف و میل کرده اند.
بر خلاف، ادامه این راه و اصرار بر آن جایگاه امریکا را در افغانستان در کنار انگلیسها و روسها قرار خواهد دارد.
باد این سخن بگوشت – ما مرده و تو زنده
صارم   7/1/1396

۱۳۹۶ فروردین ۱۰, پنجشنبه

مروری برروابط و تنش ها میان افغانستان و پاکستان 6 «پیوست به گذشته »



ضميمه اين موافقت نامه ها مسايل ديگري نيز تحت عناوين ذيل درج گرديده بود:
1-              ضروريات اساسي:
    الف: جانبين حمايت و همكاري كامل را به نمايندگي سرمنشي و تمام پرسونل كه براي مساعدت باوي معرفي مي گردند به عمل خواهد آورد.
 ب: هرگونه تسهيلات در  اختيار نماينده سرمنشي و پرسونل وي قرار ميدهند... و مصئونيت هاي ملل متحد را براي نماينده سرمنشي و كارمندن وي فراهم آورد.
ج: افغانستان و پاكستان در طول مدتي كه نماينده سرمنشي و پرسونل وي در قلمرو هاي مربوطه آن فعاليت مي نمايند مسئوول امنيت آنها مي باشند.
د: نماينده سرمنشي و كارمندان وي هنگام اجراي وظايف شان با بي طرفي كامل فعاليت خواهند نمود.
نماينده سرمنشي و كارمندان وي نبايد در امور داخلي افغانستان و پاكستان مداخله نمايد و به همين ترتيب نميتوانند به حيث آله اي براي بدست آوردن امتياز براي هيچ يك از طرفين كار گرفته شود.
2-              ماموريت:
ماموريت براي ترتيبات مساعدت به تطبيقي كه در پاراگراف هفتم پيش بيني شده، از اسناد مربوط به حل و فصل ناشي گردد، بنابراين تمام كارمندان كه براي مساعدت به نماينده سرمنشي موظف مي گردند بصورت دقيق در جريان مندرجات اسناد قرار خواهند گرفت و طرزالعمل مربوط به تحقيق تخلفات از آنها به آنها توضيح خواهند گرديد.
3-                شيوه فعاليت و سازماندهي پرسنل:
سرمنشي ملل متحد يك افسر بلند پايه نظامي را بحيث معاون نماينده سرمنشي موظف مي سازد كه در ساحه مستقر خواهد شد، اين افسر دررأس دو قرارگاه خواهد داشت. يكي در كابل و ديگري در اسلام آباد مستقر خواهند شد.
هركدام از اين قرارگاه ها از «5» افسر نظامي كه از ميان پرسونل مربوط به اپراسيون هاي كنوني ملل متحد افراز خواهند شد و همچنان گروپي كوچكي از كارمندان ملكي كمك كننده متشكل خواهند بود. معاون نماينده سرمنشي فعاليت مي نمايد از طريق يك مامور رابطه هاي كه از جانب هريك طرفين به اين مقصد تعيين مي شود با جانبين در تما س خواهد بود. هريك از دو قرار گاه به دو تيم بررسي تقسيم خواهند شد تا در ساحه هرگونه تخطي از اسناد مربوط به حل و فصل را تحقيق نمايند، در صورت ضرورت نماينده سرمنشي و يا معاون وي ميتواند تا چهل نفر صاحب منصب اضافي در حدود ده تيم بررسي را ازميان اپراسيون هاي كنوني به فعاليت هاي جاري ملل متحد در كوتاه ترين زمان ممكن معمولادر حدود 48 ساعت به منطقه فراخوانند و بكار تحقيق تخلفات بگمارند.
مليت هاي تمام افسران در مشورت با جانبين تعيين خواهد گرديد. هرگاه ضرورت احساس گردد نماينده سرمنشي كه غرض انجام مشورت ها با جانبين وبررسي كار پرسونل خود وقتأ فوقتأ از ساحه بازديدبعمل خواهد آورد. اعضاي دفتر خود و ساير پرسونل ملكي سكرتريت ملل متحد را عنداللزوم به ساحه توظيف خواهند نمود. معاون وي از يك قرارگاه به قرارگاه ديگر رفت و آمدنموده و همواره با نماينده سرمنشي در تماس نزديك خواهد بود.
4-                طرزالعمل:
الف: بررسي هاي كه بنا بر تقاضاي طرفين صورت ميگيرد:
1-                شكايت مربوط به تخطي از اسناد حل وفصل از طرف هريك از طرفين بايد به صورت تحريري بزبان انگليسي به قرارگاه هاي مربوطه ارائه گرددو بايد شامل معلومات و جزئيات مربوطه باشد.
2-                وقتي معاون نماينده سرمنشي شكايتي را دريافت بدارد موضوع رابه اسرع وقت بطرف مقابل اطلاع خواهد داد و تحقيقات را از طريق بررسي هاي ساحوي جمع آوري نموده شواهد و طرقي ديگر كه به نظر او براي تحقيق شخصي لازم باشد انجام خواهد داد، چنين تحقيقات با استفاده از پرسونل قرارگاه ها بشكلي كه در بالا تذكر يافت صورت مي گيرد مگر اينكه معاون نماينده سرمنشي احساس كند كه به تيم هاي اضافي ضرورت ديده مي شود. دراين صورت طرفين براساس اصل آزادي رفت وآمد ، دسترسي فوري پرسونل اضافي به قلمرو هاي مربوطه شان اجازه خواهد داد.
3-                گزارشهاي مربوط به بررسي ها به زبان انگليسي تهيه مي شود و توسط معاون نماينده سرمنشي به شكل محرم به حكومت دوكشور ارائه مي گردد. نقل سوم اين گزارش ها بطور همزمان بصورت محرم و خاص براي معلومات سرمنشي به نماينده وي به مقر سازمان ملل متحد در نيويارك مخابره خواهد شد. براساس پاراگراف «7» گزارش در مورد بررسي بايد از طرف جانبين در ظرف مدت نه ديرتر از «48» ساعت بعد از تصميم گيري آن در يك جلسه هردو جانب مورد مطالعه قرار گيرد ، درغياب نماينده سرمنشي ، معاون نماينده سرمنشي به طرفين مساعي جميله را مبذول خواهدداشت . و دراين چارچوب در تدوير جلسات به طرفين مساعدت نموده و در آنها اشتراك خواهند ورزيد.  درچارچوب اين جلسات معاون نماينده سرمنشي ميتواند پيشنهادات و سفارشات مسلمأ به مشورت و تسويه توسط نماينده سرمنشي گذاشته خواهد شد.
ب: بررسي هاي كه بنا به ابتكار معاون نماينده سرمنشي صورت ميگيرد ، علاوه بربررسي هاي كه از جانب يك طرف تفاضا مي شود ، معاون نماينده سرمنشي مي تواند به ابتكار خود در مشورت با نماينده سرمنشي بررسي هاي راكه براي تطبيق پاراگرف «7» لازم بپندارد، اگرنتايج حاصله دراين بررسي ها ارائه گزارشي را بدو طرف ايجاب نمايد ، عين طرزالعمل مربوط به انجام بررسي هاي كه بنا به تقاضاي يكي از طرفين صورت ميگيرد تعقيب خواهد گرديد.
طوريكه در بالا تذكر يافت معاون نماينده سرمنشي در جلساتي كه بخاطر غور برگزارش هاي مربوط به تخطي برگزار ميگردد اشتراك خواهد ورزيد. هرگاه طرفين تصميم بگيرند به مقصد آنچه كه در پاراگراف هفتم مشخص گرديده به يك سطح عالي سياسي ملاقات نمايند ،  شخصأ نماينده سرمنشي دراين ملاقات اشتراك خواهد ورزيد.
5- مدت:
معاون نماينده سرمنشي يا يك پرسونل طي مدتي كه ديرتراز 20 روز قبل از تاريخ انفاذ اسناد نباشد در منطقه مستقر خواهد گرديد. اين ترتيبات دو ماه بعد از ختم تمام چارچوب هاي زماني كه براي تطبيق اسناد در نظر گرفته شده است پايان خواهد يافت.
6- تمويل:
مصارف تمام تسهيلات و خدماتي كه بايد طرفين مهيا نمايند از طرف مربوط تمويل خواهد شد معاشات و مصارف رفت وآمد پرسونل به ساحه و برخلاف، و همچنان معاشات كارمندان محلي كه در قرارگاه ها بكار گماشته مي شوند بدوش ملل متحد خواهد بود. 
اين بود متن كامل اسناد رسمي موافقت نامه ژينو پيرامون حل اوضاع افغانستان.(24)
امريكا و شوروي وقت براي تطبيق اين پلان تلاشهاي زيادي بخرچ دادند. امريكا فشار خود را بيشتر از طريق پاكستان و عربستان سعود ي بر مجاهدين كه طرف واقعي قضيه بودند وارد مينمودند.
پاكستان در اينكه اين توافقنامه تطبيق و مجاهدين با كمونيستها حكومت مشترك بسازند، تلاش بي وقفه اي راانجام داد( جنرال ضياالحق وجونجو صدراعظم پاكستان در مصاحبه اي اعلام كردند كه : مجاهدين بايد بپذيرند كه حزب ديموكراتيك خلق نقشي در دولت موقت انتقالي پس از خروج نيرو هاي روسها ايفا كنند .) (25)
فشاردولت پاكستان در موارد ديگر نيز مشهود است، چنانچه به ملاقات اجباري مولوي خالص رهبر وقت اتحاد هفت گانه با كوردوويز در ماه دلو1366 ميتوان اشاره كرد.(26)
از جمله كشور هاي اسلامي تنها جمهوري اسلامي ايران عليه اين مذاكرات موضع مخالف اتخاذ نمود، و در هرمرحله، اينكه مردم و مجاهدين دراين مذاكرات سهيم نبودند، آنرا فريب و ظلم برمسلمانان خوانده و خود نيز در آن شركت نكرد.
منابع:
24    - مدرك فوق ص 42 الي 45
25    - مدرك فوق ص 59 به نقل از روز نامه رسالت ايراني 27/10/1366
26  - مدرك فوق ص 56

۱۳۹۵ اسفند ۲۸, شنبه

مروری بر روابط و تنش ها میان افغانستان و پاکستان 5



پاكستان به عنوان مدافع افغانستان :
مارابه رخت و چوب شبانی فریفته است 
این گرگ سالهاست که با گله آشنا ست 
« پروین اعتصامی »  
پاكستان عملأ به عنوان مدافع افغانستان به صحنه آمده بود، گرچه بعضي از محافل سياسي اينچنين تبصره مي كردند كه : امريكا منافع خود را در افغانستان با پيش كشيدن پاكستان و سازمان ملل متحد ، و روسها هم توسط نوكران خود كه در كابل حاكم بودند ، دنبال مي كردند.
غرب در رأس امريكا همانطوريكه از استقرار روسها در افغانستان و به مخاطره افتادن امنيت پاكستان تشويش داشتند ،  به همان ميزان بلكه بيشتر از پيروزي مجاهدين مسلمان افغانستان و به ميان آمدن يك حكومت اسلامي به قول آنها تندرو و بنياد گرا در افغانستان در هراس بودند. روي اين حساب تلاش هاي سياسي خود را با پيش كشيدن پاكستان و ميانجيگري سازمان ملل متحد آغاز كردند.
روسها نيز مذاكرات سياسي را رد نكرده ، هردو قدرت مذاكرات سياسي را با اهداف مشخص و مخصوص بخود دنبال مي نمودند.
در پي رفت و آمد هاي كه از جانب ملل متحد صورت گرفت اولين دور مذاكرات ژينو در 26 جوزاي 1361 با شركت وزراي خارجه پاكستان و دولت غيرقانوني افغانستان به ميانجيگري كوردوويز معاون و نماينده دبير كل سازمان ملل تشكيل گرديد و در چهار سرطان بدون نتيجه پايان يافت .  دراين نشست محور هاي مذاكره مشخص گرديد:
1-                خروج نيرو هاي شوروي از افغانستان .
2-                حق خود مختاري مردم افغانستان .
3-                تضمين هاي بين المللي برعدم مداخله در امور افغانستان .
4-                بازگشت اختياري پناهندگان افغاني در كشور شان.
ما در اين جا در پي مطالعه دوره هاي يازده گانه مذاكرات ژينو كه تا سال 1367 دوام پيدا كرد نيستيم ، زيرا اين دوره ها و عملكرد هاي پيچيده به يك جدول لوگاريتم مي ماند و در هر مرتبه هزاران گونه برخورد هاي شيطاني صورت گرفته . پس بنا براين از مطالعه هردور اين مذاكرات به صورت جداگانه صرف نظر نموده فقط مي پردازيم به ذكر توافقاتي كه در پايان اين مذاكرات صورت گرفت و چگونه مردم مظلوم افغانستان را يكبار ديگر گرفتار پنجه خون آلود استعمار نمودند.

متن توافقات ژينو:
موافقتنامه دوجانبه بين جمهوري افغانستان و جمهوري اسلامي پاكستان در مورد اصول مناسبات متقابل بخصوص در باره عدم مداخله و عدم دخالت داخلي و خارجي دولتها حايز بزرگترين اهميت براي حفظ صلح و امنيت بين المللي و بخاطر اجراي اهداف اصول منشور ملل متحد ميباشد حق انفكاك ناپذير دولتها براي تعيين آزادانه سيستم هاي سياسي ، اقتصادي، كلتوري و اجتماعي مطابق اراده مردمان شان بدون دخالت خارجي ، مداخله ، تخريب ، اجبار يا تهديد،  بهر شكل كه باشد با در نظر داشت مندرجات منشور ملل متحد و همچنان قطع نامه هاي تصويب شده ملل متحد در باره اصول عدم مداخله و عدم دخالت بخصوص اعلاميه 24 اكتوبر 1970 در رابطه با اصول حقوق بين المللي در زمينه اي مناسبات دوستانه و همكاري ميان دولتها برطبق منشور ملل متحد و همچنان اعلاميه 9 دسامبر 1981 در مورد غير مجاز بودن دخالت و مداخله در امور داخلي دولتها به طريق ذيل موافقت كردند:
ماده اول: مناسبات بين طرفين عاليين متعاقدين در مطابقاب جدي با اصول عدم مداخله و عدم دخالت دولتها در امور داخلي دولت ديگر تنظيم مي گردد.
ماده دوم :به منظور تطبيق اصل عدم مداخله و عدم دخالت هريك از طرفين عاليين متعاقدين متقبل مي شوند تا مكلفيت هاي ذيل را رعايت نمايند:
1- حاكميت ، استقلال سياسي، تماميت ارضي، وحدت ملي، امنيت و غير منسلك بودن طرف عالي متعاقد ديگر و همچنان هويت ملي و ميراث فرهنگي آنرا احترام نمايد.
 2- حق انفكاك ناپذيري و ناشي از حاكميت طرف عالي متعاقد ديگر را در تعيين آزادانه نظام سياسي، اقتصادي ، فرهنگي و اجتماعي خود، انكشاف آزادانه اي مناسبات بين المللي و داشتن حاكميت دائمي برمنابع طبيعي خود براساس اراده مردم آن بدون دخالت، مداخله ازخارج ، خرابكاري، اجبار و يا تهديد خارجي بهر شكلي كه باشد احترام نمايد.
3- از تهديد يا استعمال قوه بهر شكلي كه باشد خود داري ورزد تا از سرحدات يكديگر تخطي نكنند، نظام سياسي اجتماعي و اقتصادي طرف عالي متعاقد ديگر را برهم نزند.  سيستم سياسي طرف عالي متعاقد ديگر با حكومت آنرا ساقط نسازد يا آنرا تغيير ندهد يا باعث تشنج بين طرفين عاليين متعاقدين نگردد.
4- اين امر را تامين نمايد كه قلمرو آن به هيچ وجه طوري مورد استفاده قرار نگيرد كه حاكميت ، استقلال سياسي ، تماميت ارضي ووحدت ملي طرف عالي متعاقد ديگر را نقض كند يا ثبات سياسي، اجتماعي ، اقتصادي طرف عالي متعاقد ديگر را بر هم زند.
5- از دخالت مسلحانه ،  خرابكاري،  اشغال نظامي و يا ديگر اشكال مداخله و دخالت علني يا مخفي كه متوجه طرف عالي متعاقد ديگر باشد يا از هر عمل نظامي سياسي يا مداخله اقتصادي در امور داخلي طرف عالي متعاقد ديگر مشمول اعمال انتقام جويانه كه شامل استعمال قوه باشد، خود داري نمايند.
6- از براه انداختن تشويق و ياحمايت مستقيم و يا غير مستقيم فعاليت هاي بغاوت گرانه، يا تجهيز طلبانه عليه طرف عالي متعاقد ديگر تحت هر بهانه اي كه باشد يا از هر عملي ديگر به منظور برهم زدن وحدت يا تضعيف يا تخريب نظامي سياسي طرف عالي متعاقد ديگر خودداري نمايد.
7- از تربيت ، تجهيز ، تمويل، و استخدام اجيران از هر منشأ كه باشد در داخل قلمرو خود به مقصد فعاليت هاي خصمانه عليه طرف عالي متعاقد ديگر و يا فرستادن چنين اجيران به قلمرو طرف عالي متعاقد و همچنان از فراهم آوري تسهيلات به شمول منابع مالي براي تجهيز يا انتقال همچو اجيران خود داري نمايد.
8- از عقد هرگونه موافقت نامه ها، اتخاذ ترتيبات با سائر دولتها كه از آن مداخله يا دخالت در امور داخلي يا خارجي طرف عالي متعاقد ديگر باشد خود داري ورزد.
9- از هرگونه كمپاين بدنام كننده ، بدجلوه دهنده يا خصمانه به منظور مداخله يا دخالت در امور داخلي طرف عالي متعاقد ديگر امتناع ورزد.
10- از هرگونه مساعدت به گروه هاي تروريستي ، سبوتاژ گران يا اجنت هاي خرابكار ، استفاده از آنها يا نگهداري آنها عليه طرف عالي متعاقد ديگر جلوگيري نمايد.
11- از حضور ، جابجا شدن در كمپ ها و پايگاه ها يا به شكل ديگر از سازمان دهي ، تربيت ، تمويل، تجهيز، و تسليح افراد در گروه هاي سياسي و هرگونه گروه هاي ديگر در قلمرو خود به منظور ايجاد تخريبات، بي نظمي و يا ناآرامي در قلمرو طرف عاليه متعاقد ديگر جلوگيري نمايد و همچنان از بكار بردن دسايس اطلاعات جمعي و انتقال سلاح هاو مهمات و تجهيزات توسط اين گونه افراد و گروهها نيز جلوگيري كند.
12-به هيچ گونه عمل ديگر كه مداخله و يا دخالت پنداشته شود مبادرت نورزد يا آنرا اجازه ندهد.
ماده سوم:  اين موافقتنامه بتاريخ 15 مي 1988 نافذ مي گردد.
ماده چهارم: هراقدام لازمي كه به منظور قادر ساختن طرفين عاليين متعاقدين براي اجراي مندرجات ماده دوم اين موافقت نامه ضروري باشد بايد تا تاريخ اتخاذ اين موافقتنامه تكميل گردد.
ماده پنجم : اين موافقتنامه بزبان هاي پشتو ، اردو و انگليسي ترتيب گرديده و همه متون داراي اعتبار مساوي مي باشند و در صورت بروز هرگونه اختلاف در تفسير،  متن انگليسي اساس قرار داده ميشود.  در پنج نسخه اصلي بروز 14 اپريل 1988 ژينو امضا گرديد.
از طرف جمهور ي افغانستان محل امضا عبدالوكيل وزير خارجه
از طرف حكومت جمهوري اسلامي پاكستان محل امضاي زين نوراني وزير دولت درامورخارجه.
در همين تاريخ موافقت نامه ديگري نيز بين پاكستان و افغانستان به شرح زير به امضا رسيد:
 موافقتنامه دو جانبه بين جمهوري افغانستان و جمهوري اسلامي پاكستان در باره بازگشت داوطلبانه مهاجرين:
جمهوري افغانستان و جمهوري اسلامي پاكستان كه منبعد طرفين عاليين متعاقدين ناميده ميشوند با آرزو مندي براي عادي ساختن مناسبات و تامين حسن همجواري و همچنان تقويت صلح و امنيت بين المللي در منطقه با اعتقاد براينكه بازگشت داوطلبانه و بلا مانع و مناسب ترين راه حل مسئله مهاجرين افغاني در جمهوري اسلامي پاكستان ميباشد ، و با حصول ايقان براينكه ترتيبات براي باز گشت مهاجرين افغاني براي آنها رضايت بخش است به طريق ذيل موافقت نموده اند:
ماده اول : به تمام مهاجرين افغاني كه موقتأ در قلمرو پاكستان هستند، فرصت داده ميشود كه داوطلبانه برطبق ترتيبات و شرايطي كه دراين موافقت نامه مندرج است به وطن خويش برگردند.
ماده دوم: حكومت جمهوري افغانستان تمام تدابير لازم را جهت تامين شرايط ذيل براي بازگشت داوطلبانه مهاجرين افغاني بوطن خود اتخاذ مي كند .
الف: به تمام مهاجرين اجازه داده ميشود كه آزادانه بوطن خود بازگشت نمايند.
ب: تمام بازگشت كنندگان از انتخاب آزادانه محل زيست ، آزادي حركت در داخل قلمرو جمهوري افغانستان برخوردار اند.
ج: تمام بازگشت كنندگان از حق كار  داشتن،  شرايط كافي براي زيست و سهم گيري در رفاه دولتي برخوردارند.
د: تمام بازگشت كنندگان از حق اشتراك مساويانه در امور مدني جمهوري افغانستان برخوردار ميباشند براي آنها منفعت مساويانه از حل مسئله زمين بر اساس اصلاحات زمين و آب تامين مي گردد.
هـ: تمام بازگشت كنندگان از حقوق و اختيارات بشمول آزادي مذهب برخوردارند و عين مكلفيت ها و مسئووليت هاي را كه هر تبعه ديگر جمهوري افغانستان دارد؛ بدون تبعيض دارا مي باشند .  حكومت جمهوري افغانستان متقبل مي گردد كه اين تدابير را تطبيق نمايد و در حدود امكانات خود تمام مساعدت هاي لازم را به پروسه بازگشت به عمل آورد.
ماده سوم: به منظور تنظيم ، انسجام و نظارت بر فعاليت هاي كه بايد بازگشت داوطلبانه منظم و صلح آميز مهاجرين افغاني را تامين نمايد كميسيون هاي مختلط مطابق به طرزالعمل معمول بين المللي تاسيس مي گردد، بخاطر اجراي وظايف اعضاي كميسيون ها و كارمندان آن ها تسهيلات لازم فراهم ميگردد و دسترسي به ساحات مربوطه  قلمرو هاي طرفين عاليين متعاقدين براي آنها تامين ميگردد.
ماده چهارم:بخاطر حركت منظم بازگشت كنندگان كميسيون ها نقاط عبوري مرزي را تعيين مي كند و مراكز لازم ترانزيتي را ايجاد مينمايند.
همچنان آنها تمام شيوه هاي ديگر بازگشت مرحله به مرحله مهاجرين به شمول راجستر و اطلاع دهي نامهاي مهاجرين كه آرزومند بازگشت به كشور خود ميباشند براي كشوري كه به آن باز مي گردندتبيين مي نمايند.
ماده پنجم: بدرخواست حكومت مربوطه كميشنر عالي ملل متحد براي مهاجرين به پروسه بازگشت داوطلبانه مهاجرين بر اساس اين موافقت نامه همكاري و مساعدت خواهد كرد. به اين مقصد موافقت نامه هاي ميتوانند بين كميشنر عالي ملل متحد براي مهاجرين و طرفين عاليين متعاقدين منعقد گردد.
ماده ششم :  اين موافقت نامه به تاريخ 15 ماه مي 1988 نافذ ميگردد، در آن وقت كميسيون هاي مختلطي كه در ماده چهارم پيش بيني شده تاسيس و عمليات براي بازگشت داو طلبانه مهاجرين برطبق اين موافقتنامه آغاز مي گردد .  ترتيباتي كه در ماده چهارم و پنجم آمده است،  براي مدت 18 ماه نافذ مي باشد ، بعد از اين مدت طرفين عاليين متعاقدين نتايج بازگشت را بررسي مي نمايند و اگر لازم شود ترتيبات بيشتر را مورد غور قرار ميدهند.
ماده هفتم : اين موافقتنامه به زبان هاي پشتو، اردو وانگليسي ترتيب شده و تمام متو ن داراي اعتبار مساوي مي باشند ، در صورت اختلاف در تفسير ، متن انگليسي اساس قرار داده مي شود .
درپنج نسخه اصلي بروز 14 اپريل سال 1988 درژينو امضا شد.
از جانب حكومت جمهوري افغانستان محل امضاي وكيل وزير امورخارجه
از جانب جمهوري اسلامي پاكستان محل امضاي زين نوراني وزيردولت درامورخارجه. (23)
از جانب روسيه و امريكا نيز اعلاميه تحت عنوان تضامين بين المللي  و موافقتنامه اي مبني برارتباطات متقابل براي حل اوضاع مربوط به افغانستان نيز دراين مرحله به امضا رسيد كه انشا الله آنرا در قسمت روابط روسيه ( شوروي قبلي) متذكر خواهيم شد.
منابع:
23 – رک  به انگیزه ها و پیامد های ژینو- از نشرات مجمع تحقیقات و مطالعات اسلامی ص36 تا42