آیا اسلامآباد میتواند گره کورمعضل ایران و امریکا راباز کند؟
غلام علی صارم
3میزان 1405
با توجه به آغاز دور جدید مذاکرات ایران
و امریکا با میانجی گری پاکستان در اسلام آباد خواستیم نگاهی به این معضل داشته
باشیم. قبل از همه اینرا مینویسم که من طرفدار حل این معضل و نابودی جنگ و رهایی
مردم از کابوس بمباران های وحشیانه هستم و اینرا هم که مینویسم به امید جهان مملو
از صلح و برادری.
بار
دیگر نام اسلامآباد به عنوان محل گفتوگو میان ایران و ایالات متحده امریکا مطرح شده است، گفتوگویی که در صورت تحقق میتواند برای منطقه و حتی جهان اهمیت فراوان داشته باشد. هر انسان صلحدوستی باید از نشستن دو طرف یک منازعه پشت میز مذاکره استقبال کند، زیرا هر اندازه راه گفتوگو باز باشد، احتمال جلوگیری از خونریزی و ویرانی نیز بیشتر خواهد بود.
اما
در کنار امید به مذاکره، پرسشهای جدی نیز وجود دارد: آیا پاکستان واقعاً توانایی آن را دارد که میان دو قدرت درگیر با چنین اختلافات عمیق و پیچیدهای میانجیگری کند؟ آیا اسلامآباد از اعتبار و استقلال لازم برای پیش بردن چنین روند دشواری برخوردار است؟ و مهمتر از همه، آیا واشنگتن و تهران حاضرند در یک مرحله حساس، به میانجی پاکستانی اعتماد کنند؟
این
پرسشها را نمیتوان نادیده گرفت.
آنچه
امروز اهمیت دارد این است که مذاکرات ایران و امریکا برای نخستین بار نیست که در اسلامآباد دنبال میشود. در اپریل ۲۰۲۶ مذاکرات سطح بالایی در اسلامآباد برگزار شد و هیأتهای دو کشور، با حضور مقامهای ارشد، ساعتها درباره موضوعات مهمی از جمله برنامه هستهای ایران، تحریمها، امنیت منطقه و تنگه هرمز گفتوگو کردند. با
وجود این، آن مذاکرات به توافق نهایی منجر نشد و اختلافات اساسی همچنان باقی ماند.
بنابراین
اگر مذاکرات تازهای آغاز شود، نباید انتظار داشت که صرف تغییر محل مذاکره، مشکلاتی را که در مذاکرات قبلی حل نشدهاند، به صورت خودکار حل کند.
مشکل
اصلی میان ایران و امریکا فقط اختلاف بر سر یک موضوع مشخص نیست. مسئله هستهای، تحریمهای اقتصادی، امنیت منطقه، حضور و نفوذ ایران در منطقه، امنیت کشورهای عربی، تنگه هرمز و بیاعتمادی عمیق میان تهران و واشنگتن، مجموعهای از مسائل بههمپیوسته را تشکیل میدهند. هر کدام از این موضوعات به تنهایی میتواند ماه
ها مذاکره را به خود اختصاص دهد.
از
این رو، اگر مذاکرهای برگزار شود، موفقیت آن بیش از آنکه به محل نشست وابسته باشد، به اراده سیاسی دو طرف برای دادن امتیاز و ایجاد اعتماد بستگی دارد.
پاکستان؛
میانجی یا کشوری با منافع خاص؟
پاکستان
میگوید میان ایران و امریکا نقش میانجی را بر عهده گرفته و برای برقراری صلح تلاش میکند. این موضع را نمیتوان نادیده گرفت. اسلامآباد در ماههای گذشته تماسهای متعددی با تهران و واشنگتن داشته و مقامهای پاکستانی بارها بر حل مسالمتآمیز بحران تأکید کردهاند.
اما
میانجیگری تنها به داشتن روابط با دو طرف خلاصه نمیشود. میانجی باید تا اندازهای مورد اعتماد هر دو طرف باشد و بتواند بدون آنکه منافع خودش بر روند مذاکرات غلبه کند، راهی برای نزدیک کردن مواضع متضاد پیدا کند.
اینجاست
که درباره نقش پاکستان پرسشهایی مطرح میشود.
پاکستان
با هر دو طرف رابطه دارد، اما با هر دو طرف نیز منافع خاص خود را دنبال میکند. از یک سو با ایران مرز مشترک، روابط تاریخی و منافع امنیتی دارد و از سوی دیگر با امریکا روابط استراتژیک و اقتصادی دارد. علاوه بر آن، روابط پاکستان با عربستان سعودی نیز در سالهای اخیر اهمیت بیشتری پیدا کرده است.
در
چنین شرایطی طبیعی است که برخی ناظران نسبت به میزان استقلال اسلامآباد در میانجیگری پرسش داشته باشند.
این
بدان معنا نیست که پاکستان الزاماً در پی شکست مذاکرات است. چنین ادعایی نیازمند سند و شواهد مشخص است. اما میتوان پرسید که آیا کشوری که خود دارای منافع اقتصادی، امنیتی و سیاسی گسترده در این بحران است، میتواند کاملاً بیطرفانه میان دو طرفی که درگیر یک منازعه بزرگ هستند، عمل کند؟ این پرسش، پرسش بیجایی نیست.
پاکستان
در موقعیتی قرار گرفته است که بحران منطقهای برایش هم فرصت ایجاد میکند و هم خطر.از یک طرف، میانجیگری در یک بحران بزرگ بینالمللی میتواند جایگاه دیپلماتیک
پاکستان را افزایش دهد. کشوری که میزبان مذاکرات ایران و امریکا باشد، طبیعی است که در محافل منطقهای و بینالمللی بیشتر مورد توجه قرار گیرد.
از
طرف دیگر، پاکستان میتواند از نقش خود برای جلب کمکهای اقتصادی، سرمایهگذاری و حمایت سیاسی کشورهای مختلف استفاده کند.
اما
از این واقعیت نباید نتیجه گرفت که اسلامآباد خواهان ادامه جنگ است. چنین
نتیجهگیریای بدون شواهد کافی منصفانه نیست. آنچه میتوان گفت این است که بحران برای پاکستان هم هزینه دارد و هم فرصت و همین دوگانگی، استقلال و جهتگیری میانجیگری آن را به موضوعی قابل بحث تبدیل میکند.
در
حقیقت، اگر پاکستان بتواند از طریق میانجیگری به پایان جنگ کمک کند، ممکن است بزرگترین دستاورد سیاسی و اقتصادی خود را به دست آورد، زیرا ثبات منطقه برای اقتصاد پاکستان نیز بسیار مهم است.
اما
پرسش دیگری نیز وجود دارد: کشوری
که خود با مشکلات متعدد داخلی روبهرو است، تا چه اندازه توانایی مدیریت یک بحران بینالمللی را دارد؟
پاکستان
در سالهای اخیر با مشکلات اقتصادی جدی روبهرو بوده است. بانک جهانی نیز از ضعفهای ساختاری اقتصاد، رشد ناپایدار، انباشت بدهی و نیاز این کشور به اصلاحات اقتصادی سخن گفته است. بنابراین تصویر پاکستان به عنوان یک قدرت اقتصادی مستقل و فارغ از فشارهای خارجی، با واقعیتهای موجود فاصله دارد.
در
کنار مشکلات اقتصادی، مسائل امنیتی نیز بر دوش حکومت پاکستان سنگینی میکند.
افزایش
حملات تحریک طالبان پاکستان، درگیریهای امنیتی در مناطق مختلف، بحران بلوچستان و فعالیت گروههای جداییطلب بلوچ، از جمله چالشهایی هستند که حکومت اسلامآباد باید همزمان با مسائل خارجی خود با آنها مقابله کند.
حتی
در روزهای اخیر نیز تنش میان پاکستان و افغانستان
بار دیگر بالا گرفته و حملات مرزی و اتهامهای متقابل، فضای منطقه را پیچیدهتر کرده است.
بنابراین
سؤال این نیست که آیا پاکستان هیچ توانایی دیپلماتیک
ندارد، بلکه سؤال این است که آیا توان و ظرفیت سیاسی، اقتصادی و امنیتی پاکستان برای ایفای نقش میانجی در بحرانی با این ابعاد کافی است؟
اینرا با در نظر داشت که میانجیگری با قدرت نظامی فرق دارد وضرور نیست که حتما میانجی باید قدرتمند تر از
طرفین منازعه باشد.
این
نکته اساسی را نباید فراموش کرد: میانجیگری الزاماً به معنای داشتن قدرت بیشتر از طرفین نیست.
کشوری
ممکن است از نظر اقتصادی یا نظامی ضعیفتر از طرفین منازعه باشد، اما اگر اعتماد هر دو طرف را داشته باشد، میتواند میانجی موفقی باشد. نمونههای تاریخی متعددی وجود دارد که کشورهای کوچکتر از طریق دیپلماسی توانستهاند میان قدرتهای بزرگ ارتباط برقرار کنند.
بنابراین
ضعف اقتصادی یا مشکلات داخلی پاکستان به خودی خود ثابت نمیکند که اسلامآباد نمیتواند میانجیگری کند.
مسئله
مهمتر، اعتماد تهران و واشنگتن به اسلامآباد است.
اگر
ایران تصور کند که پاکستان تحت تأثیر امریکا یا کشورهای عربی قرار دارد، اعتمادش کاهش مییابد. اگر امریکا تصور کند که پاکستان بیش از اندازه به ایران نزدیک شده است، همین مشکل از طرف واشنگتن نیز ایجاد خواهد شد.
از
همین رو، مهمترین سرمایه پاکستان در این مذاکرات نه نیروی نظامی است و نه توان اقتصادی، بلکه اعتماد دو طرف است.
مشکل
بزرگتر، بیاعتمادی ایران و امریکا میباشد، به
باور من، حتی اگر بهترین میانجی جهان نیز میان ایران و امریکا قرار بگیرد، تا زمانی که خود دو طرف به این نتیجه نرسند که ادامه درگیری برایشان پرهزینه تر از توافق است، هیچ میانجیای نمیتواند معجزه کند.
ایران
تجربه خروج امریکا از توافق هستهای و بازگشت تحریمها را در حافظه سیاسی خود دارد. امریکا نیز نسبت به برنامه هستهای ایران و سیاستهای منطقهای تهران نگرانیهای جدی دارد.
در
ماههای اخیر نیز هر دو طرف بارها از مواضع سخت خود سخن گفتهاند. با وجود این، تماسهای دیپلماتیک
قطع نشده است. همین موضوع شاید مهمترین روزنه امید باشد.
حتی
در روزهای اخیر نیز مقامهای دو طرف از امکان ادامه گفتوگو سخن گفتهاند و ایران آمادگیهایی برای بازگشت به مسیر مذاکره نشان داده است. همزمان، پاکستان بر اجرای تفاهمنامه اسلامآباد تأکید کرده است.
این
نشان میدهد که راه دیپلماسی هنوز کاملاً بسته نشده است.
سوال اینجاست که اگر اسلامآباد
موفق نشود، چه خواهد شد؟
شکست
مذاکرات فقط به معنای شکست پاکستان نیست. شکست مذاکره میتواند برای تمام منطقه هزینه داشته باشد.
هر
بار که دیپلماسی شکست میخورد، احتمال بازگشت به فشار نظامی بیشتر میشود.
افزایش درگیری
میتواند بازار انرژی، تجارت جهانی، امنیت خلیج فارس و زندگی میلیونها انسان را تحت تأثیر قرار دهد.
در
چنین شرایطی، کشورهای منطقه نباید به فکر پیروزی یک طرف بر طرف دیگر باشند، بلکه باید به فکر جلوگیری از گسترش جنگ باشند.
پاکستان
نیز اگر واقعاً میخواهد نقش میانجی را ایفا کند، بهتر است بیش از آنکه به دستاورد سیاسی برای خود فکر کند، تمام توان خود را برای نزدیک کردن دیدگاههای تهران و واشنگتن به کار گیرد.
میانجی
موفق کسی نیست که از طولانی شدن بحران سود ببرد، میانجی موفق کسی است که روزی باعث شود دیگر نیازی به میانجیگری نباشد.
من
به نتیجه مذاکرات آینده بدبین نیستم، اما خوشبینی افراطی را نیز منطقی نمیدانم.
تجربه
مذاکرات قبلی نشان داده است که فاصله میان ایران و امریکا بسیار عمیق است، تفاوت دیدگاهها، بیاعتمادی، تحریمها، مسئله هستهای و تحولات منطقهای، موانعی نیستند که با یک یا دو نشست از میان بروند.
از
سوی دیگر، پاکستان نیز با وجود تلاشهای دیپلماتیک،
کشوری بدون مشکل نیست. بحران اقتصادی، بدهیهای خارجی، ناامنی، TTP، بحران بلوچستان و اختلافات منطقهای، توان و ظرفیت حکومت این کشور را تحت فشار قرار داده است.
با
این همه، شاید نباید از پاکستان انتظار داشت که به تنهایی معضل
ایران و امریکا را حل کند. نقش واقعی و عملی اسلامآباد میتواند این باشد که درِ گفتوگو را باز نگه دارد، پیامها را منتقل کند، از سوءتفاهمها جلوگیری نماید و زمینه را برای مذاکرات مستقیم و جدی دو طرف فراهم سازد.
در
نهایت، کلید حل این بحران در اسلامآباد نیست،بلکه
در تهران و واشنگتن است.
پاکستان
میتواند میز مذاکره را فراهم کند، اما نمیتواند به جای ایران و امریکا تصمیم بگیرد.
اگر
تهران و واشنگتن واقعاً به این نتیجه برسند که جنگ و فشار نظامی راهحل نیست و اگر حاضر شوند به جای تهدید، تحریم و حمله، به سمت تضمینهای متقابل، گفتوگوی مستقیم و توافق گامبهگام حرکت کنند، حتی میانجیگری پاکستان نیز میتواند نتیجهبخش باشد.
اما
اگر هر دو طرف مذاکره را فقط برای خریدن زمان، گرفتن امتیاز بیشتر یا آماده شدن برای مرحله بعدی فشار نظامی بخواهند، تغییر محل مذاکره از یک کشور به کشور دیگر مشکل را حل نخواهد کرد.
جهان
امروز بیش از هر زمان دیگری به دیپلماسی نیاز دارد. مردم ایران، امریکا، پاکستان و تمام کشورهای منطقه، بیش از این ظرفیت تحمل جنگهای تازه را ندارند.
در
نهایت باید به این حقیقت ساده بازگردیم:
جنگ ممکن است یک طرف را برای مدتی پیروز نشان دهد، اما صلح است که میتواند همه طرفها را از زیان بیشتر نجات دهد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر