۱۳۹۶ تیر ۱۸, یکشنبه

حکومت وحدت ملی (دست نوشته ای از دوسال و چندماه قبل)



حکومت وحدت ملی ، فردای بدتر از دیروزو امروز!
خوش بود گرمحکی تجربه آید بمیان
تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد
این مقاله را در روزهای نخست تشکیل حکومت جان کیری درافغانستان(دوسال و چندماه قبل) نوشته و در مجله اعتصام به چاپ رسانده بودم که اینک یکبار دیگر آن گفته ها را تکرار و بیاد دوستانم می آورم. 
غلام علی صارم
سالهاست که افغانستان اسیر پنجه های خون آلود  انسان های نابکار و فرصت طلب هست،  حکومت در این کشور بازیچهء دست عدهء سود جو و یا مستخدمین و اجیران سازمان های اطلاعاتی بیگانه بوده و هست .
معمول است که قانون در هر کشور تحت نظر سیاست درست می شود و ما در این ارتباط بحث مفصل در کتاب « مقدمه براتخاذ استراتیژی صحیح در افغانستان »  داشتیم ، لب مطلب اینکه معمولا قانون کشور ها را سیاستمداران ایشان درست می کنند ، با وجودیکه باید زیرا نظر قانون دان ها و علمای علم حقوق باشد . حالا اگر این سیاستمداران افراد شایسته و وابسته به کشور و مردم خود بودند ، خوب و الا کشور در پرتگاه سقوط قرار خواهد گرفت و دقیقأ قانون چنان تدوین خواهد شد که  باداران افراد توقع دارند.
قوانین پاس شده در افغانستان را اگر از اولین قانونی که در عصر امان الله خان تدوین و تصویب شد تا حالا به بررسی بگیریم ، دقیقا میتوان گفت که قوانین پاس شده تنها مشکلش در تطبیق آن بوده است و الا اصل قانون بد نبوده .
اینکه چرا مشکل در تطبیق وجود داشته میتوان دو علت را بیان کرد: یکی اینکه باید اعتراف کرد که در این کشور روحیه قانون پذیری نهایت ضعیف است ،  هیچگاه دیده نشده که قدرتمندی بعد از ارتکاب جرم در این کشور محاکمه شده باشد .
بطور مثال شما این قسمت از یک گزارش بی بی سی را مطالعه نمایید:

(در گزارش تازه سیگار(اداره بازرسی عمومی امریکا برای بازسازی افغانستان ) آمده که وزارت دفاع آمریکا به عنوان بخشی از فعالیتهای بین المللی خود تلاش کرده که نیروهای امنیتی افغان را تجهیز و آموزش دهد. در این راستا به نیروهای ارتش ملی و پلیس ملی افغانستان از سال ۲۰۰۴ تاکنون به مقدار ۷۴۷ هزار قبضه اسلحه و مهمات کمک کرده که ارزش آن به ۶۲۶ میلیون دلارمی‌رسد.
سیگار تصریح کرده که این مقدار شامل ۴۶۵ هزار اسلحه کوچک همانند تفنگ، تفنگ چه، مسلسل، نارنجک انداز و تفنگ ساچمه‌ای بوده‌است.
در این گزارش آمده که این نهاد مقدار این اسلحه‌ها را قبل از تحویل به نیروهای امینتی افغان، بعد از اینکه توزیع شده و کارایی آن در نیروهای امنیتی افغان را ارزیابی کرده که آیا اسلحه‌های که به نیروهای افغانستان داده شده توانسته که نیاز این نیروها را بر آورده کند.
به گفته سیگار نظارت بر روند خریداری این سلاحها، انتقال و تحویل دهی آن به نیروهای امنیتی افغان منجر به دریافتهای ذیل شده‌است.
سیگار افزوده که سیستم جامع اطلاعات مربوط به شرکتهای طرف قرارداد که این اسلحه‌ها در آن ثبت شده نشان می‌دهد که از ۴۷۴ هزار و ۸۲۳ قبضه اسلحه‌ای که شماره مسلسل آنها ثبت شده بود ۴۳ درصد ( حدود ۲۰۳ هزار ۸۸۸ قبضه اسلحه) ناپدید و یا اینکه شماره مسلسل آنها تکراری ثبت شده بودند.
بیشتر از ۴۶ هزار شماره مسلسل در سیستم اطلاعات به صورت دوبار و یا سه بار ثبت شده بودند .
در این گزارش آمده، وقتی این اسلحه‌ها به نیروهای امنیتی افغان داده شده نیروهای ارتش ملی افغانستان یک سیستم خودکار ثبت را به کار گرفته که این سیستم نیز نمی‌تواند مورد قبول و اعتماد باشد.
براساس این گزارش در سال ۲۰۰۸ نیز بازرس وزارت دفاع آمریکا در مورد سیستم ثبت اسلحه ارتش ملی افغانستان ابراز نگرانی کرده بود.
اسلحه‌های که به پلیس ملی افغانستان داده شده، هیج استانداردی برای حسابدهی آن وجود نداشته است. وزارت داخله/ کشور سیستم نگهداری کاغذی اسناد را دارا بوده و همچنین فهرست اسلحه‌ها در فایل‌های جداگانه برنامه اکسیل نگهداری می شده است.
سیگار افزوده که کارمندان این نهاد به بررسی فیزیکی اسناد مربوط به پلیس ملی افغانستان پرداختند که در بررسی ذخیرگاه (دیپو) مرکزی اسلحه نیروهای پلیس ملی آنان دریافتند که اسناد ۵۵۱ قبضه اسلحه با فهرستی که در کتاب دارایی این نهاد بود، مطابقت نمی‌کرد.
در ۲۲ انبار اسلحه پلیس ملی افغانستان، سیگار موفق نشده تا بررسی کامل را انجام دهد و قادر به تشخیص تعداد اسلحه شود.
ارتش ملی افغانستان نیز در مرکز آموزشی‌اش در ولایت قندهار در جنوب افغانستان قادر نشده تا فهرست قابل قبول و شفافی را از مقدار اسلحه های این مرکز ارائه کند.)
اینچنین موارد در کشور ما هر گز مورد باز پرس قرار نگرفته و نخواهد گرفت ، زیرا در این اینچنین معاملات بزرگ پای آدم های بزرگ این مملکت دخیل است و نهایتأ گفته خواهد شد که حساب کاملا درست است اما سوء تقاهم شده بوده .
باید اذعان داشت که در این معاملات که طی سیزده سال اخیر رخ داده مقصر اصلی خود امریکاست ، زیرا آنهاییکه اینچنین معاملات خائنانه را راه اندازی کرده کسانی هستند که بزور و وسیله امریکا برگرده ملت سوارشده و دارایی های شانرا تاراج نموده است .
ولیکن درمقابل  بمراتب دیده شده که  مظلومی با یک تهمت ناحق سالها را در زندان سپری نموده است .
و مورد دوم اینکه  قانون در این کشور باید منافع جمع خاصی را برآورده کند ، یعنی قانون برای مردم نیست ، قانون در این مملکت برای این است که به فلان آقا چه داده شود و یا ایشان به کدام موقعیت باشند.  بارها دیده شده که برای فلان آقا که بیکار ماند ه دست به تشکیل یک وزارت خانه مستقل زده اند ، وزارت های صنایع خفیفه ، وزارت کارو امور اجتماعی ، وزارت شهدا و معلولین وزارت مواد مخدر همه از همین صیغه هستند. و در عصر جناب کرزی صاحب طی سیزده سال اخیر کمیسیون های مستقل و ساخت مشاور دانی های در وزارت خانه ها و ریاست جمهوری .
اما هیچگاهی تصریح نشده که منافع ملت و کشور در کجاست ، با کدام برنامه و مفکور ه میشود گام های موثری برای این کشور برداشت .
امروز در افغانستان قانون از جانب کسانی نقض می شود که وظیفه  تطبیق آنرا دارند ، یعنی قوه مجریه برخلاف قانون عمل می کند ، بطور مثال : یکی از موضوعاتی که امروز افغانستان را در سطح دنیا بدنام ساخته فساد اداری است ، وقتی به این موضوع نگاه شود ، ضرورت به کنجکاوی و تحقیق نیست تا ببینیم که این فساد چگونه صورت می گیرد و عامل آن چه کسانی هست . کاملاهویداست که عاملین این فساد که افغانستان را به عنوان فاسد ترین کشور جهان معرفی نموده است کسانی هستند که خود وظیفه دار تطبیق قانون و جلوگیری از فساد هستند .
هرچه بگندد نمکش می زنند
وای از آن روز که بگندد نمک
اینجا سرزمینی است که نمک خود گندیده است .
حالا قضاوت را می گذاریم  به خوانند گان محترم که اگر بوسیله این افرادی حکومتی تشکیل شود و اسمش را بگذارند حکومت وحدت ملی ، آیا وضعیت بهتر از حالا خواهد شد ؟ به نظر ما هرگز!
آیا حکومتی که حالا هست اسمش بد اسم است ؟ جمهوری اسلامی ، دموکراسی ،  شعار های دفاع از حقوق بشر و.....  اما وقتی در متنش داخل شوی گند و تعفنش دنیا را دیوانه کرده ، حالا همین افراد بیایند و اسمش را تغییر دهند چه خواهد شد؟ به عقید ما همان آش و همان کاسه چیز دیگری نخواهد بود. 
البته یک تفاوت خواهد داشت و آن اینکه در نظام فعلی خائنین و غاصبینی که زور و قدرت دارند کسی به ایشان کارندارد وضعفا زود زندان روان می شوند ، محاکمه می شوند و....
اما در نظام وحدت ملی همین هم نخواهد شد ، زیرا پوست های دولتی تقسیم می شود و کسی به کسی گفته نخواهد توانست که بالای چشمت ابروست و اگر بیسواد و بی کفایتی در یک مقام قرار گیرد اورا کسی از جایش تکان داده نخواهد توانست ، زیرا سهمش هست .
به نظر ما تا زمانیکه قانون پذیری به عنوان یک اصل قبول نشده ، این کشمکش ها همچنان ادامه خواهد داشت و نفع این بی نظمی ها هم در جیب کسانی خواهد رفت که دشمن این مرزو بوم و مردمش هستند . فقط یک اصل « قانون پذیری » به قانون تسلیم شدن و احترام به اراده مردم، درغیر آن بدبختی و سیه روزی در این کشور کماکان ادامه پیدا خواهد کرد.
باد این سخن بگوشت ، ما مرده و توزنده
واما با اینهمه پس منظری از حکومت وحدت ملی در افغانستان چه خواهد بود؟
مردم افغانستان شاهدند که انتخابات راه رابجایی نبرد ، و اینکه گفته میشد  شما حق تعیین سرنوشت خود را دارید ، رای شما در افغانستان تعیین کننده هست ، و این شما یید که زعیم آینده خود را تعیین می نمایید همه دروغ از آب درآمد.
بیچاره مردم افغانستان به این همه وعده ها و نوید ها دل بسته و به امید اینکه میتوانند فردا زندگی بدور از ترس و وحشت داشته باشند با اهداء قربانی ها وقطع شدن انگشتان شان و قبول انواع تهدید هاو اخطاریه ها  هم رفتند و رای دادند .
اما حاصل این همه زحمات و تلفات مردم ، مصرف صد ها میلیون دالر چه شد ؟ آیا مردم توانستند که زعیم آینده خود را تعیین نمایند ؟
نخیر ! عملا ثابت گردید که رای در این کشور فقط وسیله بازی تعدادی از تشنگان قدرت بوده است . زیرا تقلب در انتخابات به عقیده ما رندی و چالاکی نیست ، بلکه بی ارزش پنداشتن مردم و رای شان است،خیانت ملی است . اگر چنین نمی بود و احترام به رای مردم وجود میداشت انتخابات با عزت به سر میرسید.
خیلی شرم آور است که وقتی به نتیجه انتخابات احترام و قناعتی وجود ندارد ایکاش حرفی که میگویند از مغز و کله خود می گفتند ،  با قدرت طلبی نامشروع و خیانت به آراء مردم خواستند یکبار دیگر این کشور را به طرف بحران سوق دهند ، بجای اینکه به مردم و قانون خود رجوع کنند ، تن به دستور وزیر خارجه امریکا می دهند ، و او هم دستوری که میدهد کاملا در مغایرت با قانون اساسی این کشور است . اما اینها هستند که در پای این سند امضا می کنند . و برخلاف قانون اساسی خودگام دیگری برمیدارند.
ایجاد پوست ریاست اجرایی در چوکات حکومت یک امریست کاملا در مغا یرت با قانون اساسی کشورکه رئیس جمهور جدید بعداز اجرای مراسم تحلیف و احراز مقام ریاست جمهوری اولین کارش امضای این فرمان غیر قانونی بود.  . جمله زیبای دیگری که بخاطر توجیه سرافگندگی و خجالتی از اطاعت بیگانگان بخاطر فریب مردم به بازی گرفته شده است کلمه« وحدت ملی» است ، که می گویند حکومت وحدت ملی تشکیل میدهیم ، اگر پرسیده شود که : چنانچه اگر قرار بود که حکومت وحدت ملی تشکیل شود چرا این همه دارایی های این ملت مظلوم را صرف پروسه انتخابات کردید؟  اینها چه جواب خواهند داد؟
اگر این پروسه به واقعیت هم تبدیل شود و رای مردم همچنان بی ازرش باشد و به قول اینها حکومت وحدت ملی بوجود آید ، آینده چه خواهد شد؟
قبل ازاینکه به این پرسش جواب بدهیم با ید این نکته را تذکربدهیم : اگر تاریخ کشور را ورق بزنیم متاسفانه هیچگاهی بین مدعیان قدرت و جاه و مقام توافقی صورت نگرفته که مبنای آن پیروی از یک اصول و مقررات و قانون باشد. توافقات همیشه مبنایش این بوده که فلان آقا به کدام موقعیت قرار گیرد، وقانون ها همیشه برای افراد و اشخاص بوده نه برای مردم، به نظر ما اگر آقایونی که مدعی وحدت ملی هستند، چرا توافق نکردند که به قانون تسلیم می شویم و تعهد میکنیم که قانون کشور را عملی نماییم .  اینبار نیز توافق صورت گرفته را گرچه با جامه وحدت ملی که دروغی بیش نیست آراسته اند ، اما واقعیت این است که توافق صورت گرفته که: کی در کدام موقعیت باشد تا....  واینبار نیز قانون پذیری به قول وزیر غیر استندرد اطلاعات وفرهنگ قبلی قصه مفت شد.!
به عقیده ما در این حکومت تقسیم قدرت صورت خواهد گرفت ، مثلا در یک وزارت خانه وزیر از یک طرف و معین از طرف دیگر اگر این وزارت بیست ریاست داشته باشد ، ده ریاست مربوط یکی و ده ریاست مربوط دیگری خواهد شد ، همینطور در سایروزارت خانه ها ، آنگاه هرکه هرچه دلش خواست همان را انجام خواهد داد و هیچگاه وزیری به رئیس و رئیسی به مامور خود گفته نخواهد توانست که بالای چشمت ابروست ، زیرا در پوست های دولتی هیچکس به اساس لیاقت و شایستگی نخواهد آمد ، بلکه همه مقرری ها برمبنای سهمیه ها خواهد بود . و در نتیجه آنچه بوجود خواهد آمد حکومتی غرق در فساد خواهد بود ، و کار بجایی خواهد رسید که همه بگویند : خدا گذشتگانت را رحمت کند آقای کرزی.  و یا بقول معروف در وطن ما : خدا بیامرزد کفن کش قدیم را.
به عقیده ما تصویر حکومت وحدت ملی در آینده همین است و ما دقیقا به این باور هستیم که آینده در این کشور با ایجاد همچو حکومت نهایت خراب خواهد بود.
تفاسیری که بعضی ها از جناح های موجود دارند و بعضا دیده می شود که مغرضانه و جانب دارانه است دردی را نیز دوا نخواهد کرد ، امروز مطلبی را خواندم که درآن نوشته  شده بود که اگر جناح داکتر عبدالله رویکار بیاید دهه هفتاد تکرار خواهد شد که ما با این تعبیر مخالفیم .
زیرا اولا دهه هفتا د روزگاری بود که همین حالا هست ، اما تفاوت در کجاست ؟ تفاوت در اینکه در دهه هفتاد در مقابل این دسایس تنها یک مجموعه ای از مجاهدین قرار داشتند و در برابر تمام توطئه ها ی که از خارج می آمد مبارزه میکردند و در نهایت همینقدر توانستند که استقلال و تمامیت ارضی کشور را حفظ کنند ،و این یک واقعیت است که جلو بی امنیتی ها را نتوانستند بگیرند .  اما در حال حاضر در برابر همان توطئه ای که روزی مجاهدین تنها ایستاده بودند، امروز دنیا در برابر آن صف بسته ، و در مقابل این بی امنیتی و توطئه می بینیم که عملا ناکام هستند. در آن دوره راه ها امنیت نداشت و حالا نیز همچنان است ، بیکاری بود ، حالا نیز هست و در مجموع اگر مشکلات مردم و کشور را دقیقأ بررسی و به مقایسه بگیریم گمان نمی کنیم که چندان امتیازی در بین باشد ، البته با توجه به اینکه توطئه های که از خارج وارد می گردند و صف بندی در مقابل آن از لحاظ امکانات اقتصادی و نظامی همه در نظر گرفته شود .  و این را نیز خاطر نشان می کنیم که اگر در جناح داکتر عبداله بعضا آدم های ناسالم وجود دارند ،  جناح داکتر اشرف غنی نیز افراد پاک و پاکیزه نیستند ، تعدادی از کمونیست های سابق که هنوز زخم شمشیر مجاهدین به تن دارند و متهم به هزاران جنایت و خیانت ملی و وطن فروشی هستند ، افرادی که متهم به فساد هستند و حتی افرادی که متهم به خیانت ملی هستند در جناح ایشان هست.
باید اذعان بداریم که ما از هیچ جناحی نیستیم و مربوط به هیچکدام از تیم های موجود نمی باشیم ، جناح ما ، تیم ما و حزب ما افغانستان و مردم ستم دیده این مملکت است ، و افراد ی را که به رای این مردم خیانت کرده ونسبت به مردم تشبیهات نا مناسب داشتند و اینک سخن از وحدت و تشکیل حکومت وحدت ملی می زنند و میخواهند یک امر غیر قانونی دیگر را برپیکر خونرنگ این مملکت تحمیل نمایند شدیدأ محکوم می نماییم و به ایشان اعلان میداریم که مردم افغانستان دیگر به هیچ انتخاباتی باور نخواهند کرد ، مگر اینکه در میدان مبارزات این کشور مردانی بیایند که  متکی بخدا و مردم این کشور باشند. وبا وجود اینکه آینده را نیز در سایه حکومت بوجود آمده تاریک و مبهم می بینیم با آنهم دعا می کنیم که خداوند این مردم و این کشور را کمک نماید تا دو باره پریشان نشوند.

۱۳۹۶ خرداد ۶, شنبه

مروری برروابط و تنش ها میان افغانستان و پاکستان 8



پاكستان و مهاجرين افغاني:
غلام علی صارم 


 
براساس گذارش اداره پناهندگان افغان در پاكستان ، در پي كودتاي كمونيستي تره كي در آوريل 1978 تعداد پناهندگان به 109000 و دراكتوبر1979 يعني زمان براندازي تره كي توسط امين به 190000 نفر رسيد.
برآورد ها حكايت از آن داردكه در اواسط ژانويه 1980 يعني پس از ورود نيرو هاي شوروي و بقدرت رسيدن ببرك كارمل در كابل ، شمار پناهندگان افغان در پاكستان 500000 نفر بوده است . طبق آمار هاي دولت پاكستان تعداد اين پناهندگان در پايان آوريل 1980 هفت صد هزار ، درجولاي 1980 بيش از يك ميليون ، در مه 1981 دوميليون و در ژوئن 1983 سه ميليون نفر بوده است.
گرچه پاكستان قرارداد 25 ژوئن 1951 سازمان ملل متحد را در مورد پناهندگان و نيز مقاوله نامه اصلاحي آنرا در تاريخ 31 ژانويه 1967 امضا نكرده است ، با اين حال حكومت  پاكستان به پناهندگان افغاني كه بدنبال سركوبي سياسي و اشغال  كشور شان توسط نيرو هاي بيگانه از كشور گريخته اند، پناهندگي موقت داده است.  اعطاي اين پناهندگي برپايه ملاحظات انسان دوستانه و نيز به دلايل پيوند هاي فرهنگي ، قومي و مذهبي ميان مردم دو كشور بوده است.( گزارش اداره پناهندگان افغان در پاكستان ،1: 1984 )  (30)
در سال اول پاكستان خود مسئووليت پناهندگان را به عهده داشت ، ولي بعدأ در آوريل 1979 دست كمك بطرف كميسيون عالي پناهندگان ملل متحد دراز نموده و اين كميسيون در اگوست 1979 با همكاري سازمان جهاني غذا(wfp) كمك هاي خود را به پاكستان افزايش داد و پاكستان متعهد گرديد تا تمام جمعيت پناهندگان افغان بطور متناوب احصائيه گيري شوند.  دردسامبر 1984 رقم اصلاحي پناهنگان در پاكستان به ( 2508225) نفر بالغ گرديد.  در آوريل 1987 طبق آمار ارائه شده از طرف دولت پاكستان شمار پناهندگان به اين ترتيب گزارش شده است : ايالت مرزي شما ل غرب (2139306) نفر، ايالت پنجاب «ناحيه ميان والي » (157639) نفر و در بلوچستان (618393) نفر اگر به اين ارقام تعداد (194358) نفر پناهنده ثبت نام نشده بلوچستان را بيفزائيم ، آمار كل پناهندگان افغان در پاكستان (3109696) نفر مي رسد كه از اين عدد 25 درصد را مردان ، 1/28 درصد را زنان و 9/47 در صد را كودكان تشكيل ميدهند.(31)
در قسمت توزيع كمك هاي بين المللي و سازماندهي سياسي در اردوگاه هاي پناهندگان بهتر اين خواهد بود كه به نكاتي از مقاله ع . احمد مردم شناس پاكستاني و عضو(civil service) كه به پناهندگان افغاني اختصاص داده  اشاره نمائيم :
 او ابتداء به معرفي طرف ها به اين شرح مي پردازد : ( در مرحله اول سازمان هاي بين المللي بويژه كميسارياي عالي پناهندگان و سازمان جهاني غذا (wfp) در صدر قراردارند، درمرحله دوم كشور ميزبان و بويژه ادارات پاكستاني مسئوول پناهندگان هستند، كه به نمايندگي از كميسارياي عالي پناهندگان در محل حضور دارند ، و در مرحله سوم خود پناهندگان و بزرگان آنها ، مردان ذي نفوذ و نمايندگان احزاب سياسي نهضت مقاومت افغان قرار دارند.  سازمان هاي بين المللي در روابط شان با پناهندگان افغاني بايد از طريق مقامات اداري پاكستان كه سرپرستي اردو گاه ها را برعهده دارند عمل كنند.
اولأ به دليل پرسونل بسيار كم كميسارياي عالي پناهندگان (چندين ده نفر)  در مقايسه با «9000» پاكستاني مامور اداره روستا هاي پناهندگان افغاني،  ثانيأ پاكستان خواهان آن است كه به مسئووليت هاي خود در قبال پناهندگان بطور كامل عمل كند.
دولت پاكستان در لباس كميسارياي پناهندگان افغاني خود را تنها واسطه ميان پناهندگان و سازمان هاي بين المللي ميداند، چرا كه كشور ميزبان است و نيز به اين سبب كه معتقد است تاريخ ، زمينه ژئوپولتيك و تجربه اداري سرپرستي پناهندگان افغاني اين وظيفه را به دوش آن كشور نهاده است ، مگرنه آنست كه افغانها بزور از «برادران» يا پسرعمو هاي پاتان خود در شمال غربي ايالت مرزي از طريق خط «دوران»{ديورند} جدا شده اند ، مرزي كه از عهد استعمار برجاي مانده است .  پاكستان خود را داراي تجربه اي سياسي ميداند كه در مناطق قبيله اي خود از طريق بريتانيا ييها بدست آورده است .  اين مشروعيت مورد ادعا، برآگاهي پاكستان از همسايگان و اقوام افغاني خود نهاده شده و به مسولان پاكستاني اردوگاه اين توان را ميدهد كه در مقابل سازمانهاي بين المللي و جامعه جهاني ترجمان نياز هاي پناهندگان باشند.
دولت پاكستان براي انجام وظايف دشواري كه سرپرستي روستاها ايجاب مي كند ، وظايفي همچون توزيع كمك هاي غذايي، حفظ نظم ، سازماندهي سرويس هاي بهداشتي و درماني و مدارس و هماهنگي با آژانسهاي داوطلب ، در جستجوي مخاطباني در بطن پناهندگان افغاني برآمده است. اين مخاطبان واسطه اي و سخنگويي بكار مي روند كه در واقع اينها مالك هاي جديد پناهندگان افغاني بشمار مي آيند.
«ملك» ها كه نماينده اقوام در روستا هاي پناهندگان شمرده مي شوند ، در وهله اول
مشاهده كردند كه كمك هاي غذايي ماهانه به نسبت تعداد «پس بوك» هاي (نوعي دفتر چه بسيج اقتصادي) كه در اختيار دارند، داده مي شود و بر آنهاست تا به دارنده حق برسانند. و اين تائيد و حتي تحكيم نقش سنتي آنهاست و بنا بر اين بر نفوذ آنها افزوده شد،  همچنين براي مقامات پاكستاني اين كار به منزله اقدام بر طبق عادات معمول در نواحي عشايري شمال  غربي مرز پاكستان بوده است(دوپري 1984: 233)
اما اين تقسيم دوباره كمك از سوي ملك ها كه مطابق با سنت طايفه گرايي و پيوند هاي سلسله مراتب است، بر خلاف آرمان كميسارياي عالي پناهندگان ميباشد و موجب سؤ استفاده هاي فراوان گرديد.
بطور مثال احتكار «جيره غذايي» از سوي كساني كه آنها را به نفع خود مي فروشند، يا به ميل به نزديكان و افراد مورد حمايت خود ميدهند. كميسيارياي عالي پناهندگان بنام مبارزه با فساد و پارتي بازي از مقامات پاكستاني خواسته كه كمك هاي غذايي بعد از اين بصورت مستقيم و بدون واسطه به سر پرستان خانواده ها داده شود. ملك ها و رئيس هاي جديد روستا هاي پناهندگان قادرند بخوانند و بنويسند، ليست افراد را تهيه كنند، به پيچ و خم هاي اداري اگاهي دارند، به زبان اردو تكلم مي كنند، يا دست كم آنرا مي فهمند و در موقعيت مناسب چند كلمه انگليسي هم بيان مي كنند. از سوي ديگر «تحصيلدار» رئيس اردوگاه پاكستاني و «بابو» (كارمندان) هاي او كه غالباً اهل پنجاب اند و به ندرت به زبان پشتو و فارسي آشنائي دارند، در واقع وابسته به ملكي هستند كه علاوه بر ايفاي نقش واسطه، نقش مترجم را نيز ايفا مي كنند. مهمترين آنها يعني ملك ها و رئيس هاي بزرگ، بستگيهاي دارند كه آنها را با صاحب منصبان با بزرگان پاكستاني و نيز با افراد و كساني كه در عمليات جنگي افغانستان شركت دارند. در روستا هاي پناهندگان افغاني در خير آباد واقع در بخش چترال، يك دكاندار فارسي زبان اهل قطغن در باره واژه ملك قديم و جديد با ما صحبت كرد. او مي گويد: درافغانستان ملك ها كار حكومت مي كردند، آنها بايد در مهمانخانه خود از كار مندان دولت كه در ماموريت بودند و از ژاندار مها پذيرايي كنند و به آنها حق و حساب بدهند، بنا بر اين طبيعي است كه اعضاي (قوم) سالي يكي دوبار به او چيزي بدهند: پول يا سهمي از محصول. اما درين جا چنين وضعيتي وجود ندارد. ملك هنگامي كه براي گرفتن سهميه ها مي رود از هر (پس بوك) خانوار چندروپيه مي گيرد، فقط همين.)(32)
آري وضعيت مهاجرين همين بود، نگارنده موصوف گوشه هاي از آنرا توضيح داده كه مي شود آنرا بعنوان مشت نمونه خروار قبول كرد، ولي در كمپ هاي مهاجرين وضعيت بقدر اسفبار بود و تا هنوز هم هست كه وجدان هر صاحب وجداني را جريحه دار مي ساخت.
درست است كه كمك هاي به مهاجرين صورت مي گرفت ولي اين كمك اول مقامات پاكستاني كه در ارتباط با آنها بودند و ملكان و رئيس ها و كميته ها همه وسيله تجارت بودند و براي مهاجرين بيچاره به اصطلاح «از گاو غدود» مي رسيد.
در ارتباط با مسايل رهايشي، بهداشتي و تعليم و تربيه ....
چنانچه اگر توجهي كه از جانب كميسارياي عالي پناهندگان مي شد همه و همه بايد زير نظر همان چند نفر تاجر صورت مي گرفت.
در قسمت وضعيت مهاجرين زياد نمي پيچيم زيرا صحبت درين مورد فقط نمك پاشيدن به زخم است و بس، زيرا اگر مشكلات مهاجرين را در دوران هجرت بنويسيم همان مثل مثنوي و هفتاد من كاغذ است، صرف در يك مورد ميتوان از پاكستاني ها تشكر و قدر داني كرد كه پاكستان هيچگاهي مانع كار، مانع تحصيل و مانع رفت و آمد مردم و مهاجرين در شهر ها نگرديده و هميشه با مهاجرين برخورد خوب داشتند، زخم زبان نزدند كه متاسفانه ايران در كليه موارد با مهاجرين بد ترين بر خورد را داشتند، حق كار و حق تحصيل و حق گشت و گزار، همه از مهاجرين در آن كشور سلب بود و هست. در حاليكه افغانها با وجود اختلافات سياسي و جنگهاي لفظي در رفت و آمد به پاكستان هيچ مشكلي ندارند.
اما كمپ ها براي مهاجرين مشكلات بود، امكانات ضعيف بود، كه درين ارتباط قطعه شعري از جناب آقاي سيد تقي رضواني بهسودي كه به استناد گزارش هاي رسيده از كمپ هاي مهاجرين مخصوصاً‌كمپ ناصر باغ در پشاور، سروده نقل نموده و پرونده پر از درد و رنج افغانهاي داغديده و مهاجر در پاكستان را مي بنديم:‌

باز زخم سينه ام ناسور شد
ناصح ما بلعم  باعور شد
باز مسجد شد گرفتار ريا
باز ملا آمد از برتانيا
از درخت قصه ام خون مي چكد
مثنويم خون زمضمون مي چكد
يك نيستان ناله دارد ناي ما
واي از امروزو از فرداي ما
باغبان در خواب بود و ناله سوخت
از تغافل رنج چندين ساله سوخت
حبس گشته ناله ها در سينه ها
چون شكسته جمله آئينه ها
اشك افشار است روي دامنم
من قزل آبادي ام در ماتمم
هموطن، اي آشناي درد من
اشك خونين است دست آورد من
در پشاور ديدم از نو داغ را
دوزخ سوزان ناصر باغ را
كمپ ناصر باغ يك غم خانه بود
ماتم شمع و گل و پروانه بود
خانمي درد دلش آغاز كرد
سفره اندوه خود را باز كرد
پاك كرد اشك از رخش با آستين
با تأسف زير لب گفت اينچنين
باز نامردان غرورم را شكست
طعنه ها قلب صبورم را شكست
پاسبانها حرف قانون مي زنند
خود بما هر شب شبيخون مي زنند
مار، امشب طفلك ما را گزيد
گرگ ديشب نوجواني را دريد
بعضي از گر ماي سوزان مرده اند
بعضي از شلاق كين آزرده اند
اي وطندار غيورم جنگ بس
روي دامن لكه هاي ننگ بس
كاش ما هم پشتيباني داشتيم
رهبران مهرباني داشتيم
دست ما گيريد ما افتاده ايم
ما هم آخر چون شما آزاده ايم
كمپ ناصر حاصل جنگ شما ست
ظلم در هر جا هماهنگ شماست
ولي اين مطلب را نبايد ناديده گرفت كه مردم پاكستان هيچگاهي با مهاجرين رفتار زشت نداشته و به عنوان اينكه اينها افغاني و مهاجر هستند طعنه نداده و حكومت آن نيز كسي را بزور و اجبار در اردوگاه نبرده، هر كه در هر جائي زندگي نموده مزاحمتي برايش ايجاد نگرديده است اما متاسفانه در ايران اينطور نبود كه در بخش مربوط مطالعه خواهيد كرد.

منابع :
30-افغانستان – جنگ و سياست (مجموعه مقالات) ص 123 و ص 133
31-همان ص 133
23-همان ص 94 تا ص 103

۱۳۹۶ اردیبهشت ۳۱, یکشنبه

مروری برروابط و تنش ها میان افغانستان و پاکستان 7



عكس العمل مجاهدين دربرابر توافقات ژينو:
غلام علی صارم 
مجاهدين مستقر در پاكستان توافقات ژينو را توطئه اي استعمار شرق و غرب خواندند. گلب الدين حكمتيار در ديدار جمعي از سران اتحاد بتاريح 6/12/1366 در اسلام آباد امريكا و روس را متهم نموده گفت كه اينها توطئه مي نمايند تا يك حكومت غير قابل قبول را به مجاهدين افغانستان تحميل نمايند و نيز مولوي محمد يونس خالص در برابر فرستاده امريكا كه طرح هاي تحميلي داشت اعلان نمود كه مجاهدين مصمم هستند همراه يا بدون كمك امريكا به مبارزه خود ادامه دهند .
امريكا بالاي مجاهدين از طريق پاكستان و سعودي بخاطر اعلان دولت موقت فشار وارد مي نمود ، جورج شولتز وزير خارجه امريكا گفت: پناهندگان افغاني مي بايست در روند تشكيل يك دولت جديد مشاركت داشته باشند.(27)
بيانيه اي از طرف اتحاد هفت گانه برياست آقاي حكمتيار در شعبان 1408 راجع به رد توافقات ژينو نشر شد و پي آمد هاي منفي موافقت پاكستان و رژيم كابل آنرا بيان كرده است ، به چند فقره آن اشاره ميكنيم:
-   ايجاد اختلاف ميان مجاهدين.
-   خروج مجاهدين از پايگاهي مثل پاكستان و از دست دادن برخي استراتيژي هاي شان را.
-   ممكن است برخي از مجاهدين به جمهوري ايران پناهنده شوند ودر نتيجه علاقه دوستي ميان مجاهدين و مسلمين عرب كه مجاهدين را با عواطف و مال و احساسات و ارمان شان كمك مي كنند ، بريده شود.
-   مجاهدين منزوي و منعزل شوند.
-         مجاهدين پشتوانه اي سياسي و بين المللي را ازدست بدهند.
همچنين دراين بيانيه مطالبي در رابطه با مذاكرات ژينو و اينكه توطئه مذاكرات توافقي است از طرف شرق و غرب ، آمده است كه به برخي از موارد آن اشاره ميشود:
1-                جهاداسلامي در افغانستان نمونه اي زنده و الگوي نيكويي براي مسلمانان مظلوم و مستضعفين آزادي طلب در پوليند، آذربايجان و ارمنستان و... شده است.
2-                جهاد افغانستان ، مدرسه ايمان و تربيت براي مسلمين گرديده است. چنانچه يك جنرال امريكايي مي نويسد: جهاد اسلامي در افغانستان خطري است برمصالح و منافع امريكا در جهان اسلام .
3-                ترس جهان از رسيدن رهبران جهاد به خلافت اسلامي كه مايه بيدارخوابي مستكبرين است.(ترجمه ازالوحده الاسلاميه چاپ لبنان شماره 83 ) (28)
شوراي ائتلاف اسلامي افغانستان كه متشكل از هشت حزب شيعي سازمان نصر افغانستان ، حزب الله افغانستان ، پاسداران جهاد اسلامي افغانستان ، جبهه متحد انقلاب اسلامي افغانستان ، سازمان نيروي اسلامي افغانستان، و حزب دعوت اسلامي افغانستان بودند ، اينها نيز مذاكرات ژينو را در هر مرحله توطئه اي از سوي جهان استعمار دانسته ، مخالفت خودرا ابراز داشتند كه دراينجا با رعايت خلاصه نويسي صرف اعلاميه اي كه از طرف شوراي ائتلاف در رابطه با دور اخير كنفرانس ژينوبه تاريخ 19/6/1366 صادر گرديده بود قسمت هاي از آن را ازنظر مي گذرانيم:
-                                             مذاكرات ژينو بهر جايي كه برسد از نظر ما فاقد اعتبار است زيرا:
1-                چون دوطرف مذاكره دولت مزدور افغانستان و حكومت پاكستان است نه نمايندگان مردم افغانستان و روسها ، لذا اين مذاكرات فاقد طرفين اصلي قضيه و فاقد اعتبار است.
2-                طرف ما دولت روسيه است نه دست نشاندگان خلقي و پرچمي و عناصر خود فروخته روس كه در كنفرانس حضور دارند، مزدوران بي اراده اي بيش نيستند.
و در پايان اين اعلاميه مواردي را به عنوان خواسته هاي مجاهدين چنين مطرح نمودند:
1- عقب نشيني بدون قيدو شرط روسها از افغانستان .
2- تضمين بين المللي دائر برقطع مداخلات روسيه در امور داخلي افغانستان .
3- پرداخت غرامت جنگي .
4- آزاد نمودن زنداني هاي سياسي و اسيران جنگي دوران اشغال و دولتهاي كمونيستي.
5- محاكمه متجاوزين و جنايتكاران جنگي .
6- اعاده ثروتهاي غارت شده افغانستان .
7- حق تعيين سرنوشت براي مردم افغانستان.
8- بازگشت آبرومندانه مهاجرين افغانستان. (29)

منابع :

27- روزنامه رسالت «ایرانی » 19/10/1366
28- انگیزه ها و پیامد ها توافقات ژزنو ص 46
29 – اساسنامه و بیانیه های شورای ائتلاف ص 36 و