۱۳۹۸ مرداد ۲۳, چهارشنبه

هند و پاکستان



عوامل اختلاف بین کشورهای هند و پاکستان :
  غلام علی صارم             
مقدمه :
هند و پاکستان دوکشوری در کنار هم که تا 1947 تحت یک حاکمیت زندگی میکردند و کشوری بنام پاکستان وجود نداشت، و مجموع این سرزمین بنام هند و یا هندوستان یاد می شد. بعد از 1947 وپایان استعمار انگلیس، این کشور اولاً به هند و پاکستان تجزیه شده و بعد همین پاکستان به پاکستان و بنگلادیش تجزیه گردید. این را باید اذعان داشت که: اینگونه نیست، پاکستانی که تا قبل از سال فوق الذکر وجود نداشته، بناً این سرزمین تاریخ و فرهنگی اگر دارد از همین سال است. در حالیکه این سرزمین همانگونه که سایر مناطق از قدمت تاریخی و فرهنگ خاص برخوردار است این سرزمین نیز تافتۀ جدا یافته نیست. آنچه جدیداً مشاهده می گردد صرف تعیین حدود جدید و نام جدید درین سرزمین است.
درست است که هند سرزمینی است که از قدمت تاریخی هزاران سال قبل از میلاد برخوردار است، تمدن موهنجودارو (تمدن حوزه سند) و دهها مورد دیگر از همین سرزمین است که به عقیده ما بنام تعلق نمی گیرد بلکه از سرزمین های که تا اینک مردمانی در آن زندگی می کنند و روند زندگی ایشان طی هزاران سال تاریخ این سرزمین را تشکیل داده و رقم زده است ولو به دهها شعبه و محدوده جغرافیایی تقسیم شود، میباشد.
بحث ما درین نوشته بحث تاریخی و فرهنگی نیست زیرا بررسی این دو مورد زمان طولانی و بحث مفصل می طلبد که در حال حاضر همان فرصت کافی در اختیار ما نیست و انشاالله در بحث (دین در شبه قارۀ هند) به این موضوع خواهیم پرداخت.
آنچه را اینجا بصورت مختصر میخواهیم بررسی کنیم عوامل اختلاف این دو کشور (هند و پاکستان) در برهه های بعد از جدایی و استقلال ایشان میباشد.
سابقه تاریخی اختلاف:
اختلاف هند و پاکستان را باید در سوابق تاریخی و قبل از جدایی آنها بررسی و مورد مطالعه قرار داد، اختلافاتی که بعد از جدایی کاملاٌ چهره بین المللی بخود گرفت.
ما را باور بر این است که اوج گیری اختلافات هند و پاکستان و تجزیه هند بعد از استقلال به چند کشور مستقل از سیاست های انگلیس بود. همانگونه که موضوع دیورند را در شرق افغانستان بین افغانستان با پاکستان بعنوان بذر نفاق جا بجا کردند، و عملاً آشکار بود که انگلیسها تجزیه هند را نسبت به کشور مستقل واحد ترجیح میدادند. محمد علی جناح رهبر پاکستان اختلاف هند و ومسلمان را دارای ریشۀ هزار ساله میدانست و شبه قاره را ترکیبی از اقوام و ملیت های که دارای فرهنگ، ادبیات و سنت های متفاوت هستند.
اینهم یک واقعیت است که اختلاف هندو و مسلمان را درین سرزمین باید در گذشته های تاریخی آنها مطالعه نمود، یعنی از نخستین حملات لشکریان اسلام درین سرزمین (715-711) میلادی پس از صد سال از تشکیل حکومت اسلامی که نخستین حمله را در سند بعنوان نقطه آغاز فتح هندوستان آغاز نمودند و بعد ها درین منطقه مهاجرینی هم جابجا شده و تبلیغات صوفیان و عارفان مسلمان هم آغاز گردید. اما اقدام دوم برای تأسیس اسلام و از بین بردن بتخانه ها و آئین هندوئیسم طی حملات دهگانه سلطان محمود غزنوی صورت گرفت _ سالهای 1000 تا 1030 میلادی)
ابوریحان بیرونی مورخ عصر محمود انگیزه دینی او را چنین توصیف می نماید: «سلطان محمود در اشتیاق انتشار و ترویج عقیده اسلامی این زمان بر هند و های منطقۀ نگرکوت لشکر کشی کرده اصنام ایشان را شکست و معابد شان را با خاک یکسان نمود.» «1»
مورخین آنزمان مخصوصاً مورخین درباری اهداف محمود را در این کار یک هدف مقدس توصیف نموده اند. آنها ویرانی و بخاک یکسان ساختن نگار کوت را که یکی از مراکز مهم هندوئیسم بود به همین منظور میدانند.
منطقه دیگر بنام تهانشار که محمود در بارۀ آن شنیده بود که این مرکز نزد هندوان به اندازۀ مقدس است که مکه برای مسلمانان. او تصمیم گرفت تا این منطقه را نیز بخاک یکسان نماید و در 402 هجری او حمله را درین منطقه آغاز کرد.
یکی از شهزادگان هندویی رسولی را نزد محمود فرستاد و گفت که اگر از ویران نمودن این شهر دست بکشد و بت های شانرا ویران نکند او در عوض مبلغ گزافی برایش خواهد پرداخت. حادثه تهانستار را مورخین اینگونه ثبت نموده اند. « تهانستار مرکز اصلی عبادت اهالی این کشور است اگر در دین محمود تغییر دین دیگران واجب شمرده شده است، وی عملاً تاکنون این وظیفه را با تخریب معبد نگار کوت به انجام رسانیده است. سلطان محمود در پاسخ نوشت که مذهب مومنین { به خداوند}این طور تلقین می کند که هر چقدر پیروان پیامبر اسلام (ص) بیشتر در سرزمین های گوناگون پراکنده شده و در حد بالاتری به انهدام و واژگونی رسم بت پرستی بپردازند، اجر آخروی ایشان نیز به همان نسبت بیشتر خواهد بود. بدین ترتیب اقتضا می کرد که محمود با کمک خداوند متعال ج پرستش بتها و اصنام را بصورت کلی از چهره هندوستان بزداید . پس دیگر چگونه وی میتوانست به معبد تهانستار کاری نداشته باشد؟ درنتیجه شهر مورد هجوم و غارت قرار گرفته ، بتها و مجسمه های آن شکسته شده و بت بزرگ ( جاگسوما) را به غزنه فرستادند تا حسابی پایمال شود .» «2»
همچنان محمود بت خانه ها و اصنام سومنات را نیز بکلی از بین برد جاییکه نزد هندوان از تقدس خاصی برخوردار بود.
«از جمله 12 بتخانه بزرگ و باشکوه که به افتخار «لینگا» و برای پرستش آن بنا کرده بودند، معبد سومنات است . ثروت هنگفت و خیال انگیز آن بتخانه که چهارده گنبد طلا داشت، سلطان محمود غزنوی را تحریک کرد تا به سال 416 هجری قمری به سوی آن لشکر کشد و خزائن انباشته از زرو سیم و گوهر های گرانبهای آن را که طی قرنها گرد آمده بود، تاراج کند. هندوان حمله های سابق وی به بتخانه های دیگر را به علت خشم گرفتن بت معبد سومنات به آن بتان توجیه می کردند. سلطان محمود با سپاهی انبوه به عنوان بت شکنی به سومنات حمله کرد و پس از کشتن گروهی بیشمار از هندوان، گرز گران خود را برفرق مجسمه لینگا کوبید. وی برای نشان دادن فتح نمایان خود قطعه ای از آن را به غزنی آورد و کنار مسجد جامع به نمایش گذاشت و قطعاتی از آن را به مکه معظمه و بغداد و بلاد اسلامی دیگر فرستاد.» «3»
یکی از مورخین که بت های منتقل شده به غزنه را دیده بود چنین می نگارد:  «بت (مجسمه) را سلطان محمود تخریب کرد، وی دستور داد که قسمت بالایی آنرا بشکنند و قسمت پائین را هم به شهر غزنه حمل کنند .... بخشی از آن به اصطبل اسپ های شهر انداخته شده است، در کنار مجسمه برونزی (کاکراسوامین ) که از شهر تهانستار آورده شده بود، قسمت دیگری از سومنات در جلو درب مسجد شهر غزنه قرار داد تا مردم وقتی میخواهند وارد مسجد شوند پای خود را به آن بمالند که از گردو خاک و رطوبت تمیز شود.» «4»
مورخین درباری حملات محمود و کشتار های او را در هند کاملاً رنگ دینی و اسلامی دادند و او را شمشیر اسلام و فاتح بزرگ اسلام خواندند. در حالیکه ما در اسلام به اینگونه حرکات مشکل است که رنگ دینی بدهیم. در تاریخ اسلام می بینیم که  در زمان جنگ های صدر اسلام مسلمانان اسیری را مجبور نساخته تا اسلام اختیار نماید. شهر ها و مناطقی که به اسلام گرویده اند اکثرأ با استدلال و منطق مسلمانان و پاکی و نجابت و محبت ایشان بوده که باعث گردید تا مردم دسته دسته به اسلام روی آورند.
از نظر ما تاراج مردم هند توسط محمود و آوردن هزاران دختر و زن جوان به عنوان اسیر، لکه ننگی است که هرگز زدوده نخواهد شد. محمود با حرکات عجولانه خود کاری را در سرزمین هندوستان انجام داد و آتشی را روشن کرد که تاهنوز و بعد از هزار سال زبانه می کشد و در طی این سال ها صدها هزار انسان اعم از مسلمان و هندو را بلعیده است ما حملات محمود را در هند نه تنها یک حرکت دینی نمی دانیم بلکه آنرا اعمال وحشیانه و ضد اسلامی هم قلمداد می نمائیم و آغاز اختلاف هندو و مسلمان را از همین دوره میدانیم.

شاهان مغل در هند :
پس از محمود نیز لشکر کشی های زیادی از جانب مسلمانان در هند صورت گرفت و هند شمالی را تقریباً به تصرف خود در آوردند اما حمله مهم همان حمله 1524 میلادی است که باعث تشکیل حکومت مغلی در هند گردید.
سلطان اکبر در زمان قدرت خود خطاب به مردم هند گفت که من پادشاه همه هستم، او آدم خوبی بود وی با شاهزادگان راجپوت پیوند ازدواج انجام داد که مادر بزرگترین فرزند او بود که او نیز همچنان روحیه تساحل و همکاری را با مردم حفظ کرد. اما بعد از او پسر جاهل و معتصبش اورنگزیب کاری کرد که مردم به محمود و ظلم های او شکر کشیدند. او جمعی از مسلمانان را بنام را فضی قتل عام و جمعی را هم بعنوان برده بفروش رسانید.
در برابر هندوان نیز قوانین سخت گیرانه ای را وضع نمود.
اورنگزیب در تخریب بت خانه ها و شکستن بت ها و مجسمه ها همان پالیسی محمود را دنبال می کرد. او معبدی را که در جایگاه تولد کریشنا ساخته بودند، ویران وسر به نیست کرد و در جایش مسجدی را بنا نهاد، و همین کار را با زادگاه راما کرد، آن را با خاک یکسان کرده بجایش مسجدی بنا نهاد. در بنارس مشهور ترین بتکده شیوا تخریب شده به جایش مسجدی ساخته شد در مجموع صد ها بت و مجسمه درین ماجرا ها از بین رفت .«5» ولی کینه ها و عقده ها قوی تر گردیدند.

نقش انگلیس در تشدید اختلافات:
گرچه نظریاتی هم در مورد استعمار انگلیس در هند ارایه شده که این استعمار برای هند مفید بوده و باعث آبادانی هند گردیده است که نگارنده با این طرز فکر موافق نیستم زیرااز ابتدای حرکت اشغالگرانه انگلیس در شبه قاره هند معلوم بود که حرکت یک حرکت سود جویانه است. البته این روش انگلیس که مصارف جنگها و به استعمار کشاندن کشور های ضعیف و کوچک را معمولاً از طریق کشور های مستعمره تهیه می کردند معلوم بود. زمانیکه انگیس به این نتیجه رسید که دیگر توانایی اداره کشور هند را ندارد، درگیر و دار ترک این کشور و سپردن سرنوشت هند بدست رهبران خودش، آخرین ضربه را هم به پیکر هند زد تا در فردای این روز ها بازهم بازاری برای صنایع خود داشته باشد و هم زمینۀ برای تحرکات استعماری و نفاق انگیزانه و سود جویی ها داشته باشند .
از همین رو بود که هند پارچه پارچه را نسبت به هند یکپارچه ترجیح داده و هند را به دو قسمت هند و پاکستان که در فردا هایش بنگلادیش هم به ظهور رسید و همچنان نقاط دیگری مثل کشمیر بین هند و پاکستان و دیورند بین پاکستان و افغانستان جنجال های بی پایانی است در واپسین روز های جنایات صد ساله اش ایجاد و از خود به میراث گذاشته .

نکاتی در گیرودار جدائی هند و پاکستان:
در سوم ژوئن تا پانزدهم اوت 1947 در جمع سایر مسایل مسلۀ جدائی بنگال هم پیش آمد و در 27 ژوئن هیئت جدایی یک مسلمان بنام محمد علی چوهدری و یک هند و H.M.Patal و ده کمیته خبره بخاطر تثبیت مسایل نظامی و سرحدی تعیین گردیدند. همچنان سفر های از جانب لیاقت علی  خان و نهرو در دو طرف صورت گرفت که نهایتا بجایی نرسیده و در اوت 1947 منازعاتی بین مسلمانان و هندوان رخ داد و کشتار های صورت گرفت که در تاریخ هند بی سابقه بود و مسلمانان زیادی دست به مهاجرت زدند. « آتش این قتل عام ها تا دهلی کشانده شد و سؤ ظن ها وتنفر بین دو کشور به اوج خود رسید. و این ناسازگاری وتنفر درین سال (1947) همچنان به اوج خود رسید، زمانی که سرزمین هندوستان از زیر سلطه انگلستان خارج شد و در همان حال نیز مسلمانان پاکستان از هند جدا شدند. متجاوز از دو میلیون نفر در مسیر تعصب دینی جان های  خود را از دست دادند. مسلمانان درین طرف مرز پاکستان به قتل عام هندو ها و سیکها پرداخته و در مقابل سیکها و هندو ها نیز درآن طرف مرز هندوستان به کشتار مسلمانان سرگرم شدند، هم اکنون در ایالت پنجاب در پاکستان که پیش ازاین 35 درصد جمعیت آنرا هندو ها و 10 در صد را سیکها تشکیل میدادند حتی یک نفر سیک و یا هندو نیز یافت نمی شود.» «6»
اوضاع زمانی متغیر و خشونت آمیز شد که حاکمیت مناطق مسلمان نشین به هندوان سپرده شد، وخشونت ها هم قسمی بود که در بعضی از مناطق روزانه صد ها و هزار ها انسان به قتل می رسیدند، با آنهم اختلاف بیشتر برسر سه ناحیه بود جوناگره، حیدر آباد و کشمیر.
و اما اولین بحث جدی بر سر جوناگده در کاتهیاوردرغرب هند بود، اکثریت جعیت این ایالت هندو بودند، اما و ایالت کوچک آن ((مانوادار)) و ((مانگرول)) باروسای مسلمان نسبت به پاکستان تمایل داشتند. در پانزدهم 1947 پاکستان پیوستن جوناگده را به کشورش پذیرفت در حالیکه مانگرول به هند پیوست. نهرو به لیاقت علی خان شدیداً هشدار داد که این پیوستن از نظر ایشان قابل قبول نیست باید با رای مردم سرنوشت این ایالت تعیین گردد، زیرا نهرو میدانست که با وجود اکثریت هندوی این ایالت برنده خواهند بود. اما با وجود این همه تلاش های هندو ها پیوستن ایالت جوناگده رسماً به پاکستان اعلام شد. در نهم نوامبر همین سال عساکر هندی ها وارد شهر شدند، نواب شهر قبلاً به پاکستان رفته بود. گاندی این لشکر کشی و فتح جوناگده را قانونی و تصرف پاکستان را بر آن ایالت یک عمل غیر قانونی خواند. این موضوع به شورای امنیت ملل متحد نیز کشانده شد اما قضیه همچنان لاینحل  باقی ماند.

حیدر آباد:
موضوع حیدر آباد همزمان با کشمیر مناقشات هند و پاکستان را زیاد تر و روابط ایشان را تیره تر ساخت. نواب حیدر آباد بعد از اعمال یک سلسله تحریم ها و مذاکراتی که با هند انجام داد حاضر شد تا انتخابات را برگزار نماید، و این انتخابات هم به این منظور بود که آیا حیدر آباد با هند باشد و یا مستقل. اما هندیها این موضوع را رد نموده و گفتند که حیدر آباد اول به هند باید بپیوندد و بعد انتخابات برگزار شود.
در 1949 بازهم موضوع به ملل متحد کشانده شد اما بدون هیچگونه تصمیمی خاتمه یافت.

کشمیر:
کشمیر برای هندی ها منشأ هویت و شخصیت و برای پاکستان شیریان حیاتی است. زیرا اگر هند درین منطقه تسلط صد در صدی را بدست آورد با قطع نمودن آب ها چناب و جهلوم بزرگترین ضربه اقتصادی رابه پیکر پاکستان وارد خواهد کرد.
همین کشمیردر 1846 از جانب انگلیس ها به مبلغ هفت و نیم میلیون روپیه به گولاب سنگ فروخته شد، اما بعد از استقلال و تجزیه هند نتوانست خود به آزادی برسد و تبدیل به منطقه مورد مناقشه هند و پاکستان گردید. که تا امروز همچنان اختلاف به شدت خود باقی است. همین گونه موضوع سهمیه آب رود خانه ایندوس نیز از جمله عوامل مناقشات است. و بار بار شورش ها بین هندو و مسلمان چنان اوج گرفت و ساحات مختلف کشور هند مانند بمبی و اتا را پرادش و دهها شهر و منطقه را فراگرفت. دست اندازی های امریکا به طرفداری از پاکستان و روسیه به طرفداری ازهند و جنگ کوتاه سرحدی بین هند و چین اینها هر کدام بجای خود آتش اختلافات را شعله ورترساخت و آنرا تداوم بخشید.
جدایی پاکستان و بنگلادیش و نقش هند درین زمینه:
در انتخابات 1971 حزب عوامی لیک 167 کرسی از 169 کرسی را در شرق پاکستان و اکثریت محل پاکستان را بدست آورد. در پی این موفقیت شیخ مجیب الرحمن خواستار تشکیل دولت مستقل گردید. درین دوره یحیی خان رئیس جمهور پاکستان بود اما قبل از او رهبر حزب مردم این موضوع را رد کرد.
در پی این ادعا یحیی خان سعی نمود تا افرادی را که از شرق بنگال در قدرت نظامی سهیم و دارای موقعیت هستند منزوی سازد، روابط روز به روز تیره تر می شد و هند هم از این موقعیت استفاده نمود.
ایندرا گاندی نخست وزیر هند در 27 مارس 1971 از استقلال بنگلادیش حمایت نموده و مرز های هند – بنگلادیش را بروی اعتصاب کنندگان بنگالی باز نمود و ایالت های بنگال، بیهار، آسام ومکهالا با تریپورا محل اردوگاه های مهاجرین تعیین گردید و تعداد مهاجرین هم تا ده میلیون نفر رسید.
جنگ و عملیات ها شدت گرفت و بالاخره در سوم دسمبر عملیات های هوایی را در شمال غربی هند، پاکستان به راه انداخت و در مقابل هند هم دست به عملیات تلافی جویانه زد. شانزدهم دسمبر در حالیکه پاکستان درین جنگ شکست خورده بود آتش بس اعلان شد. نهایتاً نتیجه این جنگها و آدم کشی ها این شد که بنگلادیش به استقلال خود دست یافت، ذولفقار علی بوتو بجای یحیی خان رئیس جمهور پاکستان شد، و شیخ مجیب الرحمان در ژانویه 1972 به داکا برگشت.
بعد از آزادی بنگلادیش در 1971 روابط بیشتر از گذشته ها تیره تر شد. و بار بار جنگ ها و تصادمات مرزی صورت گرفت بینظیربوتودرکتاب خاطرات خود اشارۀ ای به این موضوع دارد: (در هاروارد، من دیگر با عنوان پینکی از پاکستان شناخته نمی شدم، بلکه همه مرا پینکی بوتو، دختر رئیس جمهور پاکستان میدانستند. اما مباهات من به موقعیت پدر تحت الشعاع سرافگندگی ناشی از تسلیم پاکستان و تاوانی که پرداخته بود، قرار گرفت. درین دو هفته جنگ، یک چهارم نیروی هوایی ما منهدم شده بود، نه تنها پاکستان شرقی از دست رفته بود، بلکه ارتش هند پنج هزار مایل مربع از سرزمین پاکستان غربی را اشغال کرده بود و 93 هزار نفر از مردان ما به اسارات در آمده بودند. خیلی ها پیش بینی می کردند که پاکستان نمی تواند، دوام بیاورد، پاکستان یکپارچۀ که محمد علی جناح پس از تجزیه هنددر 1947 بنیان نهاده بود، با ظهور بنگلادیش  از بین رفت. «7»
اما در حال حاضر این معادله تغییر نموده است، زیرا بعد از آنکه بنگلادیش از پاکستان جدا و مستقلانه زندگی سیاسی را آغاز کرد، و پاکستان هم در تصادمات فزیکی ضربات سنگینی را از جانب هند متقبل گردید، شدیداً در پی توازن قوا بر آمد آزمایش موشک های دوربرد همراه با کلاهک های هستوی، و آزمایشات اتمی نشان میدهد که پاکستان امروز با پاکستان زمان جدایی فرق دارد، امروز در میدان رقابت با هند اولاکم نخواهد آوردو چنانچه  اگر کم هم بیاورد شبیه زمان ریاست جمهوری بوتو و یا اوایل جدایی و تجزیه نیست.
عملکرد هند در برابر مسلمانان و مراکز دینی شان:
چنانچه قبلاً اشاره شد که مخصوصاً بعد از 1947 قتل و کشتار بین مسلمانان و هندو ها بحدی صورت گرفت که تاریخ هند مثل آنرا بخاطر ندارد. این قتل عام ها گرچه به آنصورت گسترده اش دیگر وجود ندارد، اما پس لرزه های خفیفش هنوز هم در بعضی نقاط هند دیده می شود. مثلاً به آتش کشیدن مسجد چرار شریف در 1994 وتخریب مسجد بابری و همچنان چندین مرکز دیگر با وجود جمعیت صد میلیونی یا کمی بیشتر مسلمانان درهند فعلی به مساجد و مراکز عبادی شان نه تنها توجه نمی شود که حتی مورد اهانت هم قرار می گیرد و شاید هم مسلمانان خود هم حق توجه به اماکن مذهبی خود را نداشته باشند .
تاج محل بنای که یادگار شاهان مغل است و یک بنای اسلامی که روزانه هزاران نفر از آن دیدن می کنند و صد ها هزار روپیه عاید از آن بدست می آورد ، در حال فرسایش است ، مسجد آنرا بجز روز های جمعه اجازه نمی دهند کسی باز کند .
تصویری که در ذیل می بینید ، تصویر مسجدی است که اینک بنام کهنه مسجد یاد می شود ، محراب بسیار زیبا از سنگ که آیات متبرکه قران شریف (آیت الکرسی) در آن حک شده است ، از همین مکان هم حکومت هند روزنه پول هنگفتی بدست می آورد . اما وقتی داخل ساحه رفته و مسجد را ببینی برای هر مسلمانی درد آور است ، هندو ها با کفش های خود داخل آن می روند با وجود آن همه عاید یک نفر نیست که حداقل در ماه یک بار آنرا جاروپ نماید .
این تصویر را دوسال قبل خودم از این مکان تهیه نموده ام :

 این تنها دهلی و آگره است دو مرکزی که در معرض دید جهانیان قرار دارد، شاید در سایر نقاط که از دید مردم دیگر دور است وضعیت بدتر از این باشد که قطعاً هست.
و اما کلام آخر:
جنگ و رقابت های بعد از 1947 بین هند و پاکستان را بدو بخش باید تقسیم کرد: اعتقادی و سیاسی اقتصادی
اولا باید به عرض برسانیم که این جدایی و در قدم بعد جدایی بنگلادیش از پاکستان و حمایت هند از بنگلادیش، برنامه بود که انگلیس ها آنرا رهبری می کردند، زیرا انگلیس هند چند پارچه را نسبت به هند یکپارچه و متحد ترجیح میداد، تا در فردا ها منافع اقتصادی اش تأمین گردد.
از همین رو وقتی نتوانست بالای افرادی مثل گاندی نهرو و امثال اینها نفوذ گذاری داشته باشد، درین طرف محمد علی جناح بعنوان رهبر به نحوی مطرح شد.
سوال اینجاست: در کشور که شیعه و سنی همدیگر را حتی در حال نماز و بداخل مسجد به قتل می رسانند چگونه یکنفر شیعه اسماعیلیه که عقاید شان از دیدگاه شیعیان اثنی عشر مردود است، بعنوان رهبر و بابای قوم مطرح می گردد. فکر نمی کنم که کسی به این موضوع تا هنوز پرداخته باشد. شاید هم مردم پاکستان اورا بخاطر پیشگام بودن در مبارزه علیه استعمار انگلیس پذیرفته باشند.
بهر حال در ابتدا ظاهر بحث ها، بحث آزادی مسلمانان وتشکیل حکومت مستقل و مستقل زیستن بود، همانگونه که لیاقت علی خان اولین صدر اعظم پاکستان در دیدار از شمال امریکا در 1950 رویکرد جدایی طلبانه مسلمانان را اینگونه بیان کرد: همانطور که روز آزادی چهار صد ملیون نفر رقم خورد و حاکمیت بریتانیا خاتمه یافت، مسلمانان نیز میخواهند زندگی جدیدی را تجربه کنند، سلطه اکثریت آزادی تلقی نمی شود و مسلمانان با خاتمه یافتن  حاکمیت بریتانیا و پذیرش حاکمیت اکثریت فقط حاکمان خود را تغییر داده اند.«8»)
بنظر ما ظاهر قضیه همین بود، هر دو طرف مردم عوام را حساس ساختند، آنها همدیگر را قتل عام کردند و حتی تا امروز تاوان این رقابت را می پردازند.
اما آنچه برداشت ماست این است که جنگ جنگ اقتصادی سیاسی بود و ادامه اش هم همین است، در حال حاضر مسابقه تسلیخاتی که بین هند و پاکستان جریان دارد کاملا سیاسی و اقتصادی است . که اکثرا از جانب کشور های دیگر دامن زده می شود. موضوع کشمیر و آبهای چناب و جهلوم یک موضوع اقتصادی است. موضوع حیدر آباد، جوناگده اینها همه توسعه قلمرو خاکی و سیاسی اقتصادی بوده است که تا امروز این رقابت همچنان ادامه دارد.
اما اینرا باید اذعان داشت که ایندو کشور از رقابت های موجود سود خود را هم بردند، امروز هر دو کشور مخصوصا هند یک قدرت بزرگ اقتصادی دنیا است، جدا از اینکه هر دو کشور از لحاظ نظامی دو قدرت هستوی هستند.
تنها منطقه که در این گیرو دار متضرر گردیده است افغانستان زخمی و درد دیده است. روزی مشت هند و روز هم مشت پاکستان است که به پیکر خونین اش حواله می شود، و با تاسف که ضعف رهبری و یا لیدر شیب  این کشور را هر روز به قهقرا برده و در معرض رقابت کشور های همسایه قرار میدهد.
درنتیجه ما همانگونه که دامن زدن به قضیه دیورند را برای افغانستان و پاکستان که یک موضوع کاملا حل شده است و پنج بار از جانب شاهان افغانستان به امضا رسیده و جمعی فاشیست بدون اینکه توجه به اسناد تاریخی داشته باشند آنرا دامن می زنند ، حل شده میدانیم و با هرگونه ادعا های مرزی با پاکستان مخالفیم زیرا از این همه ادعا های بدون مدرک و سند تنها ما متضرر شدیم و از طرفی این ادعا های مرزی و عدم تثبیت مرز و تعریف درست از مرز های کشور، حاکمیت را زیر سوال می برد یعنی که باتوجه به این معضل حاکمیتی در افغانستان وجود ندارد،   بنا ما خواهان حل منازعه با پاکستان هستیم ، همانگونه خواهان حل کشمکش های مرزی و اختلافات بین هند و پاکستان میباشیم ، زیرا از این اختلافات نه تنها مردم هند و پاکستان متضرر گردیده و می گردند بلکه کشور های منطقه بخصوص افغانستان هرروز در پی این اختلافات متضرر میشوند و در شرایط فعلی دنیا همه میدانند که ما افغانستانی ها تحمل خسارات و جنگ و تلفات مالی و جانی را بیش ازاین  نداریم و به قول معروف کارت به استخوان ما رسیده است . والسلام
منابع:
1 -جهان مذهبی جمعی از نویسندگان ترجمه داکتر عبدالرحیم گواهی ص 259
2 –همان
3 – توفیقی حسین  آشنایی با ادیان بزرگ ص 39
4 – جهان مذهبی ص 260
5 - جهان مذهبی – ترجمه عبدالرحیم گواهی 267
6 -جهان مذهبی- عبدالرحیم گواهی ص 273
7 - بی نظیر بوتو دختر شرق-ص103
8 -LiaqatAli Khan P 56

۱۳۹۸ تیر ۳, دوشنبه

در پیوند با روابط افغانستان و پاکستان


هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
تشدید چالشهای فرا راه پاکستان
چالشهای موجود بین پاکستان و افغانستان سخن تازه ای نیست، حد اقل شش ماه قبل از تولد پاکستان در سال 1947 م یک سلسله ادعا های ارضی در سرحدات شرقی افغانستان با پاکستان موجود بود. که تیره گی و تشدید آن بوسیله دو دکتاتور صورت گرفت از افغانستان سردار داود خان و از پاکستان جنرال ایوب خان.
البته درین ارتباط اعتقاد ما این استکه موضوع ادعا های مرزی بین افغانستان و پاکستان یک موضوع حل شده است و ادعا های که از جانب یکعده صورت می گیرد. کاملاً بی اساس بوده و صرفا به منظور ادعا های اکثریت قومی و تثبیت این موضوع است و این مناطق که قبلا توسط امیر محمد یعقوب خان، عبدالرحمن خان، حبیب الله خان و امان الله خان به انگلیس ها واگذاری شده بود ،همانگونه که پنجده توسط عبدالرحمن خان و ولایت مروتوسط امان الله خان به روس ها واگذارشد، قابل بازگشت نمی باشد، زیرا پاکستان این مناطق را به رضایت نمی دهد، ما بزور گرفته نمی توانیم و اگر رفراندوم برگزار شود، کسی به جانب ما نخواهد آمد و نهایتاً خسارت این ادعا ها را مردم افغانستان کماکان خواهند پرداخت.
آمدن محمود خان اچکزای و سخنرانی اش در کابل مبنی بر اینکه ما پشتون هستیم اما پشتون پاکستانی و به پاکستانی بون خود افتخار هم می کنیم.
و همچنان در بر خورد یکه در تورخم صورت گرفت عساکر و سربازان پشتون و هزاره پاکستانی بودند که با افغانها جنگیدند. همین کافی هست برای مدعیان دیورند در افغانستان.
اما پاکستان با سیاست مزورانه خود ادعا های بالا تر از این دارد، پاکستان با سیاست تروریست پروری که در افغانستان دردستورکارخود داشته و بعد از شکست روسها حدود بیست و پنج سال است که در افغانستان آنرا عملی می نماید (سیاست ویرانی کامل و زمین سوخته)، به عقیده ما جدا از مسایل خورد و ریز دیگر دو موضوع عمده را دنبال می کند:
1.    پاکستان در سالهای جهاد مقدس افغانستان علیه روسهای اشغالگر آنچه کمکی که از کشور های اسلامی و غیر اسلامی به مجاهدین می شد همه را قبضه نموده و طبق دلخواه خود برای احزاب مجاهدین توزیع می نمودند که از برکت همین کمک ها بود که برای پاکستان زیر ساخت های اقتصادی خوبی تهیه شد.
وازسویی دیگرعدم اطاعت حکومت مجاهدین از پاکستان باعث شد که پاکستان امریکا انگلیس و عربستان سعودی را فریفته و دست به ایجاد تشکیل جدیدی بزنند و افغانستان را که گویا در چنگال روسیه و ایران گرفتار گردیده دوباره به نفع خود مصادره نمایند.
این واقعیتی است که بی نظیر بوتو صدر اعظم وقت پاکستان با صراحت گفت: طرح از امریکا و انگلیس، پول از عربستان و پاکستان تنها مجری طرح بود.
آتشی که برای سوختن خانه های مخروبه مردم افغانستان روشن کرده بودند بالاخره دامن خودشان را فرا گرفت، حادثه 11 سپتامبر 2001 در امریکا آتش آه مادران داغدیده افغانستانی بود که فرزندان شان باسرمایه های خارجی، توسط عمال پاکستانی بخاک و خون کشیده شده بودند. همچنان امروز در داخل پاکستان.
بعد از حادثه 11 سپتامبر امریکا بحال آمد و کمر به نابودی تروریسم بسته و از متحد استراتیژیک خود در منطقه (پاکستان) هم کمک خواست. سیاست مزورانه و سود جویانه پاکستان باعث گردید تا بر این خواست امریکا لبیک گوید.
اما رفتار دو پهلو و سیاست به اصطلاح زدن "هم میخ و هم به نعل" از جانب پاکستان باعث گردید که تروریسم نه تنها نابود نگردد بلکه بیشتر از گذشته تقویت گردید. تا اینکه امریکا بعد از کشته شدن بن لادن به این سیاست دو پهلوی پاکستان متیقن شد.
پاکستان این همه را با هدف بدست آوردن بودجه گزاف مبارزه با تروریسم انجام داده و با این هدف که مثل دوران جهاد همه کمک ها در اختیار خودش قرار گیرد.
2.    سیاست توأم با ستیزه جویی و چند پهلویی پاکستان باعث گردید که افغانستان روز بروز ازین کشور فاصله گرفته و در جهت دوستی با رقیب آنکشور یعنی هند گام بردارد.
دوستی افغانستان با هند که همراه با کمک های مالی و باز سازی زیر ساخت های اقتصاد مثل بند ها و ... باعث گردیده تا خوشبینی های که نسبت به پاکستان بین مردم عوام وجود داشت همه به بد بینی تبدیل گردیده و امروز کمتر کسی در افغانستان پیدا می شود که پاکستان را دوست افغانستان بداند.
این دوستی با هند برای پاکستان به یک نگرانی جدی تبدیل گردیده و با این سیاست دست پاچگی هر روز دست به اقدامی می زنند که خود را به درد سر تازه ای گرفتار می نمایند.
اعزام تروریست ها به افغانستان و متشنج شدن اوضاع افغانستان را به عنوان یک هدف دنبال می کنند.
همین نیت شوم و غیر انسانی، امروز خود شان را به چالش کشیده است، انفجار، حملات تروریستی، حمله های انتحاری که هر کدام دهها و صد ها کشته و زخمی بجای می گذارد در شهر های مختلف پاکستان نشان میدهد که پاکستان این آتش را که برای از بین بردن خانه ها مردم افغانستان افروخته بود دامن خودش را فرا گرفته است.
گروههای تروریستی را که روزی بخاطر جنگ و تخریب بنا های هند درست کرده بودند همه امروز به رخ اربابان و ولی نعمت های خودشان تیغ کشیده و بزرگترین درد سر برای خود شان گردیده و هیچ کدام امروز از پاکستان اطاعت نمی کنند.
شامل شدن پاکستان در لیست حامیان تروریسم بین المللی، قطع راه تجارتی با آسیای میانه، بد نامی در سطح جهان و ... این آغاز کار است.
حملات موشکی پاکستان در ولایت کنرکه از مدتها به اینطرف جریان داشت نشان برتری پاکستان نه بلکه نشان دست پاچگی این کشور و برد باری افغانستان بود که اینک با دستور رئیس جمهوری پاسخ به مثل در برابر این حملات هم آغاز گردیده تا ببینیم که آینده چگونه رقم خواهد خورد. اما اینقدر هست که تا چندی قبل اختلاف پاکستان و افغانستان را همه اختلاف سیاسی می گفتند و مردم پاکستان و افغانستان را ازین معضل بدور میدانستند، اینک مردم هم نسبت به پاکستان به دیده یک دشمن نگاه می کنند. زیرا کمتر خانواده ای هست که از اقدامات تروریستی پاکستان متضرر نشده باشد. پاکستان باید بپذیرد که در همسایگی خود کشوری را که در طول 2200 کیلومترمرز بعنوان دوست و برادر داشت اینک آنرا بدست خود بیک دشمن تبدیل نموده است. واینکه گفته میشد افغانستان ازاین ناحیه آسیب پذیر است،بعد از این، این آسیب پذیری یک جانبه نخواهد بود و همچنان تدیر جلسات صلح همچون جلسه لاهور که کاملا با رنگ و رخ منافقت است گذشته ها را جبران نخواهد کرد . از نظر ما پاکستان برای مبری شدن از این قضیه فقط یک راه دارد ، جلسات نمایشی کارساز نیست فقط پاکستان زمانی میتواند اعتماد مردم افغانستان را کسب نماید که دست از تروریست پروری و صدور آن به افغانستان بکشد. والسلام . صارم 

۱۳۹۸ فروردین ۱۷, شنبه

بنام خدا«ج»



اولویت های امنیت در افغانستان
غلام علی صارم 
حدود  چهار دهه می شود که افغانستان در آتش جنگ و ناامنی می سوزد ، عوامل مختلفی در این بی نظمی و عدم امنیت دخیل میباشد که قسمتی داخلی و قسمتی هم خارجی است .
سوال اصلی در این مختصر این است که در افغانستان اولویت های امنیتی چه می باشد و یا چگونه میتوان آرامش را در این کشور باز گرداند . و در شرایط فعلی چرا این اولویت ها رنگ باخته و جای خود را به مسایل دیگری داده است .
و اما قبل از پرداختن به سوال اصلی لازم می پنداریم که مروری به چستی امنیت داشته باشیم ، و اینکه آنرا چگونه باید تعریف کرد. تا در روشنایی آن به بحث اصلی خود بپردازیم .
واژه «امن » یعنی بی گزند و بی آسیب و دارای آرامش . 
امنیت هم بی گزند و بی آسیبی ، یا حالتی که در آن گزند و خطر و آسیب و ضرر رساندن راه نداشته و آرامش برقرار باشد .
در تعریف امنیت میتوان گفت: امنیت در لغت حالت فراغت از گونه تهدید یا حمله و یا آمادگی برای رویا رویی با هر تهدید و حمله را گویند .  دراصطلاح سیاسی و حقوقی به صورت امنیت فردی، امنیت اجتماعی ، امنیت ملی و امنیت بین المللی بکار برده می شود. «1»
امنیت به معنی حراست از یک فرد، جامعه، ملت و یک کشور در برابر تهدید های خارجی است و نقطه مقابل «تهدید» به شمار می رود، هر کشوری که بتواند تهدید های بالقوه و بالفعل را از میان بردارد، به آسایش و امنیت رسیده است.
این واژه ابتداء در ادبیات سیاسی امریکا متداول گردید و در پی تغییراتی که بعد از جنگ جهانی دوم در سیاست بین الملل پدید آمد، واژه امنیت کار آیی بیشتر پیدا نمود «والتر لیپمن» محقق و نویسنده امریکایی نخستین کسی است که مفهوم امنیت ملی را به روشنی تعریف کرد: «یک ملت وقتی دارای امنیت است که در صورت اجتناب از جنگ بتواند ارزش های اساسی خود را حفظ کند و در صورت اقدام به جنگ بتواند آنرا به پیش ببرد.»(2)
از نظر اصطلاحی، تعریف های مختلفی برای امنیت بیان شده که به دو مورد به عنوان نمونه اشاره می کنیم:
تعریف آرنولد ولفرز، که می گوید: «امنیت در معنی عینی، فقدان تهدید در برابر ارزشهای کسب شده را مشخص می کند و در معنی ذهنی فقدان ترس و وحشت از جمله علیه ارزشها را تعین می کند.
لورنس فردمن، امنیت را دارای مفهوم دو وجهی می داند که از یک سو به معنی ایمنی، نفوذ ناپذیری و عدم شکست در برابر عوامل برونی است، از سوی دیگر به معنای عدم تشویش و اضطراب در برابر عوامل درونی. (3)
دلیل اینکه امنیت را چرا به ابعاد داخلی و خارجی تفکیک می کنند این استکه، پدیده نا امنی بر آیندی از تهدید ها و آسیب پذیری های که در اینصورت نحوه داخلی و خارجی این آسیب ها و تهدید ها هم متمایز هستند.
موضوع دیگر مفهوم امنیت است، آنچه که در مباحث سیاست خارجی بیشتر مورد توجه قرار می گیرد مفهوم امنیت ملی است نه تنها «امنیت».
امنیت ملی از مفاهیمی استکه عمر چندانی در مباحث سیاسی ندارد، ریشه آن بر می گردد به انقلاب کبیر فرانسه، زمانی که برای اولین بار واژه های چون ملی و ملیت خلق شد و هر کدام تعاریف خاص و محدوده های خاصی را بخود اختصاص دادند، و تا امروز اگر بررسی شود در می یابیم که مفهوم امنیت دچار تحولات مختلفی شده است که انشا الله بصورت مستقل در نوشتاری مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
و اما فرهنگ علوم سیاسی علی اقا بخشی امنیت را اینگونه بیان میدارد:
1.     تضمین ایمنی، یعنی قرار های تضمینی سیاسی برای کاهش احتمال بروز جنگ، بر قراری مذاکره بجای محاربه و قصد حافظت از صلح به عنوان شرط طبیعی بین دولتها.
2.     مصئونیت از تعرض و تصرف اجباری و بدون رضایت و دور ماندن از مخاطرات و تعدیات به حقوق و آزادی های مشروع.
3.     وجود اطمینان به سلامت تن و جان، مال و ناموس (4)
عوامل داخلی :
در معنی و تعریف امنیت که در واقع به روشنایی بخشی بحث اصلی ما کمک می کند همینقدر کافی است. پس می پردازیم به پاسخ سوال اصلی مطلب کشوری که قوای ثلاثه آن (مقننه، قضائیه  و اجرائیه) عملاً فعال است و هر سه قوه از جانب دهها کشورمورد حمایت های اقتصادی، نظامی، سیاسی  و ... قرار می گیرند باز هم هر روز بی امنیتی تشدید می یابد. و ضعف های امنیتی و یا به تعبیر دیگر عدم امنیت وجب وجب خاک کشور ما را تهدید می نماید.
راههای مواصلاتی بین مرکز و ولایات کاملا نا امن است. حتی در نزدیکترین ولایت به مرکز کشور (میدان وردک) رفت و آمد همراه با دنیای از خطر است.
چنانچه در همین نزدیکی ها شاهد کشته شدن یازده نفر از کارمندان ریاست محکمه ولایت میدان حین باز گشت شان از کابل وبودیم.
از نظر ما جواب به سوال مطرح شده این است که: امنیت کشور، امنیت خطوط مواصلاتی، امنیت زیر ساخت های اقتصادی کشور، امنیت آبرو و حیثیت و عزت مردم کشور، برای کسانی که در رأس هستند و وظیفه دار تأمین آن هستند به جوی ارزش ندارد.
آنچه امروز درین کشور از لحاظ امنیتی ارزش دارد مردم و مملکت نیست بلکه سلامت اقایونی است که مافیایی گونه در رأس قدرت اداری قرارگرفته اند .
شاهد ما بر این مدعا وجود دیوار های ضخیم کانکریتی در اطراف خانه ها و دفاتر کاری ایشان، و مسدود نمودن کوچه و سرکهای فرعی و در بعضی موارد سرکهای عمومی  می باشد.
نمونه مهم تر از همه محاصره کردن ارگ ریاست جمهوری با کانتینر های آهنین در برابر تظاهرات مدنی مردم در بیست هفتم ثور همین سال بود. اگر همین مصارف و همین تدابیری که در برابر یک حرکت مدنی اتخاذ کرده بودند، در کندز اتخاذ می نمودند امروز ما شاهد این همه خونریزی و فجایع  نبودیم.
بودجه دولت بجای اینکه در پروژه های تولیدی و زیر ساخت های اقتصادی مصرف شود، به سنگ ها و دیوار های کانکریتی و لنکروز های قیمتی مصرف می شود.
هر وزیر و وکیل و هر والی و قوماندان بعضا تا ده و پانزده عراده موتر های همرنگ را با خود دارند.
جناب آقای استاد ورسجی نویسنده و دانشمند شهیر کشور در مطلب کوتاهی به این موضوع اشاره فرموده اند: «در افغانستان امنیت مقام های حکومتی بر امنیت بردم برتری پیدا نموده است. برتری که حکومت و حکومتی ها را نزد مردم بی ارزش و به تروریستان فایده رسانده است.» (صفحه فیسبول ایشان )
واقعا امنیت و عزت مردم و کشور نزد آنهایی که مسئولیت آنرا به عهده دارند به اصطلاح حکومتی ها چنان بی ارزش شده که وقتی خبر از کشته شدن دهها هموطن مظلوم و بیگناه ما، مثله کردن و سر بریدن اطفال که قلب مردم دنیا را تکان میدهد اما در ین کشور آب از آب تکان نمی خورد.
در نتیجه میتوان گفت که در افغانستان با توجه به اینکه امنیت مردم، کشور، خطوط مواصلاتی زیر ساخت های اقتصادی، خط تولید و انکشاف زراعت برای بهبود وضع زندگی مردم در اولویت قرار داده شود تامین امنیت شخصیت های کاذب و تحمیلی که با معامله گری و زور آوری نبض حکومت را بدست گرفته اند اولویت اصلی و اساسی گردیده است. از همین روست که هر روز خسارت بی امنیتی و فشار دشمن را مردم کشور متحمل می شوند.
بناء تا زمانیکه این وضعیت تغییر نخورده و امنیت مردم و رشد اقتصاد و فرهنگ مردم در اولویت قرار داده نشده بد بختی ها همچنان پا بر جا و ازدیاد خواهد یافت. بقول معروف:
گر همین مکتب است و این ملا
حال طفلان خراب می بینم
عوامل خارجی :
شکی نیست که طی پانزده سال گذشته  قوت های خارجی به سرمداری امریکا شاهرک های اساسی امنیت و سایر مسایل کشوری را بدست داشته است، که حتی در این ارتباط (تامین امنیت در افغانستان ) قرارداد های هم به امضا رسیده است که با تاسف سودی بحال این مملکت و مردمش نداشته.
باید اذعان داشت که امریکا پولی را که با آن زمانی اروپا را آباد کرد و به اصطلاح روی پایش ایستاد ه نمود، با مقدار بیشتر از آن در افغانستان حتی نتوانست اعتمادسازی نموده حداقل تامین امنیت نماید.
دلیلی که میتوان به این موضوع ارائه کرد این استکه : در افغانستان چنانچه مشاهده میشود سالهاست که حکومت تک قومی و یا حکومت قبیلوی با پشتبانه خارجی ، بیداد نموده است . 
تاریخ گواه است که بار بار ولایات این کشور بین فرزندان شاه تقسیم گردیده ،‌ و همچنان بار بار قربانی جاه طلبی های شهزادگان احمق گردیده است .
اگر از گذشته های دور صرف نظر کنیم و نگاهی به سالهای حکومت ظاهرشاه نماییم می بینیم که با فرمان شاه بچه چنداولی (بچه شیعه ) حق نداشت در وزارت خارجه کار نماید .
دانشکده های طب ، حقوق مخصوص به قوم خاص و احیانا به بکس برداران شان بود، بورس های تحصیلی مخصوصا حقوق و علوم سیاسی مخصوص یک طبقه بود ، که امروز اکثریت آنها در کشور های خارج بسر می برند، و همه با وجودیکه سالهاست در دنیای مترقی زندگی می کنند حتی لحظه ای هم از فکر مردود عصبیت های قومی بدور نبوده اند .
از همین قماش افراد که امروز در دنیای غرب زندگی می کنند همه بشمول امریکا از آنها به عنوان مشاوردر امور افغانستان استفاده می نمایند و آنها هم که فکر شان محدود به قبیله ای است که سالها با پول و سرمایه خارجی اعم از امریکا و انگلیس و جا های دیگر بر مقدرات این کشور حکومت کرده اند به امریکا مشوره ای بالاتر از این نمیدهند .
زمانی زباله های مارکسیزم (ترکی ، امین ، ببرک و آخرین مهره فساد شان نجیب) به ارباب شان شوروی وقت مشوره دادند که 99% مردم افغانستان با ماست بیایید و یک شبه افغانستان را تسخیر نمایید تا در آینده نزدیک به آبهای گرم هند دسترسی پیدا نموده و خواب های پطر کبیر را به واقعیت تبدیل نمایید. روسها فریب این مشوره را خورده و خودرا به گرداب افغانستان انداختند و بالاخره دیدیم که غرق شدند . ما یقین داریم که اگر روسها فریب این مشوره های غلط را نمی خوردند هرگز به چنین شکست فاحش روبرو نمی گردیدند .
امریکا نیز آنطوریکه عملا دیده می شود فریب مشوره های کاذب کسانی را که میخواهند حاکم مطلق این کشور باشند نوش جان نموده است ، زیرا می بینیم که حلقه های که امروز به افغانستان خیانت می کنند ، عملا قدرت سیاسی را هم بدست دارند،  امریکا از آنها حمایت می نماید .
کم کاری ها، مدیریت ضعیف و سیاست های خائینانه که هم با تروریسم می جنگند و هم از آنها حمایت می کنند و نهایتا همه بدبختی ها را که از ناحیه خود شان است به کشور های خارجی نسبت میدهند، که به عقیده ما این خصلت حاکمان ضعیف و مدیران نالایق است که تقصیرات خود را از ناحیه دیگران دانسته و دست به تبلیغات می زنند، و کم کاری های خود را بدیگران نسبت میدهند، تا در برابر کشور های تمویل کننده توجیهی داشته باشند.  
امریکا خوب بداند، سرمایه های را که سنت سنت از جیب مردم امریکا گرفته و به افغانستان مصرف می کند، در اختیار کسانی قرار داده که موفقیت خود را در بی امنیتی افغانستان می دانند، و خود تلاش می ورزند که این کشور همچنان در بی امنیتی قرار داشته باشد تا اینها بتوانند سودی کسب وزری اندوخته  و در بانک های خارج ذخیره نمایند. 
عین عمل را سالها قبل انگلیس ها در افغانستان انجام داد که نتیجه اش در افغانستان همین است که امروز کلمه انگلیس در این کشور فحش به حساب می آید، یعنی کسی که بخواهد کسی را تحقیر و توهین نماید و یابا کلمه زشت و رکیک مخاطب قرار دهد، انگلیسش خطاب می کند.
پاکستان نیز طی چند دهه اخیر این سیاست شوم را در افغانستان دنبال نموده است وهنوز هم به آن پافشاری می نمایند ، وقوم خاصی را تحت پوشش و حمایت خود قرار داده و چنان زمینه سازی نموده اند که سیاست و  سرمایه ، هردو را اینها در دست داشته باشند .
اما به نظر ما  وضعیت حاکم  در افغانستان و جهان این گونه افکار شوم و خائنانه را نمی پذیرد و این اندیشه  جای پایی برای خودتهیه نخواهد توانست. و مردم افغانستان هم از لحاظ فکری این توانمندی را بدست آورده اند که با افکارفاشستی عده ای که میخواهند سرنوشت همه را به بازی بگیرند ، مبارزه نمایند.
امریکا نیز باید متوجه این مسئله باشد که : مگر با شعار دموکراسی و حکومتداری خوب و مبارزه با بی عدالتی در افغانستان نیامده ؟  اما با تاسف  که همان شیوه حکومتداری فاسد قبیله سالاری را که سالهاست در این کشور خیانت نموده و اکثریت ساکنین کشور را در انزوا قرار داده و حق شان را  غصب نموده اند، عملا همکاری نموده و امکاناتی را که به افغانستان تخصیص داده شده همه را در اختیاز جمعی خاص قرار داده که  مافیایی گونه کشور ما را به گروگان گرفته اند.
به نظر ما ادامه وضعیت فعلی در افغانستان و کمک های که از جانب کشور های خارجی دررأس امریکا برای عده ای معلوم الحال صورت می گیرد ، کمک به افغانستان نه ، بلکه خیانت و ظلم به این سرزمین و مردمش میباشد و یقینا این حرکت بجایی نرسیده و روزی شاهد این خواهیم بود که امریکا هم به سرنوشت روسها در این کشور گرفتار آید. ( باد این سخن بگوشت ، ما مرده و توزنده )



منابع:
1.     آشوری، داریوش، دانشنامه سیاسی، چاپ هشتم، ص 38
2.     محمدی، علی، نگاهی به مفهوم امنیت در جهان امروز، جام جم، 30/8/1381
3.     محمدی، عبدالحمید، افغانستان در مسیر صلح و امنیت، ص 68
به نقل از مقاله مفهوم امنیت پژوهشکده مطالعات راهبردی ج 1 ص 319
4.     علی آقا بخشی و مینو افشاری راد، فرهنگ علوم سیاسی ص 612

۱۳۹۷ اسفند ۲۹, چهارشنبه

سال نوو بهار طبیعت مبارک

ای شوخ بهار است بیاهمره من شو
بشکفته و خندان چوگل غنچه دهن شو
انواع ریاحین همگی زینت باغ اند
بخرام دراین باغ تو هم زیب چمن شود
تا ازکمکت پاره دل دوخته گردد
برسوزن خیاط طبیعت تو رسن شود
(روح شهید بلخی شاد و خرم باد)
سال نو، بهار طبیعت به همه دوستان مبارک باد. از خداوندبزرگ«ج آرزو می نمایم که سال نو سال ختم جنگ و درگیری و سال صلح و همدلی و برادری باشد ، والسلام 
صارم