۱۳۹۸ دی ۱۱, چهارشنبه

مطلب قضایی بمناسبت ششم جدی:


ششم جدی، صفحه سیاه و ننگین در تاریخ معاصر افغانستان 
غلام علی صارم :
ششم جدی 1358 روزیست که عساکر تا به دندان مسلح شوروی سابق در واقع ارتش سرخ روس به افغانستان تجاوز مسلحانه نموده و کلیه مراکز شهر ها و ولایات را به تصرف خود درآوردند .
پیامد های این تجاوزغیر انسانی  به کشور ما نهایت سنگین بود و مردم افغانستان تاهنوز که هنوز است خسارت آنرا می پردازند .  شهادت بیش از یک و نیم میلیون هموطن ما ، آوارگی و مهاجرت بیش از پنج میلیون انسان و معلولیت و معیوبیت صد ها هزار انسان دیگر ، به توپ بستن قریجات و بمباران های وحشیانه ، همه و همه در پی این تجاوز ننگین صورت گرفته  است .
افغانستان  هرزمانی که مورد هجوم بیگانگان قرار گرفته ، پیشاپیش لشکر دشمن جمعی  از خود ی های خود فروخته و نوکران زر و قدرت قرار داشته  است . علاقمندان به تاریخ کشور را دعوت می کنیم که در این ارتباط سری به کتب تاریخ بزنند.
تجاوز غیر انسانی وننگین ششم جدی نیزدرپی قرار دادپنجم دسمبر 1978 که بوسیله ترکی و امین به امضا رسیده بود  صورت گرفت ، روسها قرار داد مذکور را که توسط دوتن از خائنین ملی به امضا رسیده بود مستمسک قرار داده و به افغانستان حمله نظامی نموده کشور ما را اشغال نمودند .  در این مرحله نیز عده ای وطن فروش دیگر به سرکردگی ببرک کارمل پیشاپیش ارتش سرخ در حرکت بودند . این ها همان جانیان احمقی بودند که آمدن روسها را با معاهده پنچ دسمبر که بوسیله تره کی و امین به امضا رسیده بود توجیه مینمودند واما علت از بین بردن حکومت امین را می گفتند که او  جاسوس سیا بود و میخواست افغانستان را در کام امپریالیسم امریکا فرو برد.  در آن زمان اگر احیانا کسی به  این حرکت اعتراض کرد به جای اینکه  به جوابش پرداخته شودراهی پولیگون پلچرخی و سربه نیست گردید.
دیری نگذشت که  ببرک نیز با خونریز و جلاد دیگری به نام نجیب که  هزاران انسان را با ضرب مشت و لگد به قتل رسانده بوده و در جنایت پیشه گی به باداران روسی خود امتحان خوب داده بود ، عوض شد .
تبدیل مهره ها قبلا با شیوه دیگر بود، تره کی بوسیله امین و امین بوسیله ببرک به قتل رسیدند ، اما اینبار مهرهای فساد قسمی عوض شدند که بصورت  تدریجی اما خیلی کوتاه ، عمل کردند ، یعنی اینبار روسها مهره قبلی (ببرک) را بوسیله مهره جدید(نجیب) به قتل نرساند و بعد ها او رفت به مسکو و با هزاران فلاکت و دربدری  مرد ، زیرا روسها بعد از آنکه او از قدرت کنار زده شد نه به عنوان یک آدم سیاسی بدرد بخور ، بلکه به اوبعنوان یک زباله نگاه می کردند.
با وجودیکه  همه دنیا این حرکت روسها را در برابر افغانستان یک تجاوز بیشرمانه میدانستند و بعد ها روسها خود نیز اعتراف کردند که ورود ما به افغانستان یک تجاوز بود ، اما  زباله های مارکسیزم این روز سیاه و ننگین را مرحله نوین و تکاملی انقلاب هفت ثور میخواندند ،  انقلابی که در واقع یک کودتای سرخی بیش نبود که بوسیله  تعدادی از نظامیان و افسران تحصیل کرده ووابسته به شوروی وقت صورت گرفته بود .
درپی این تجاوز ننگین، افغانستان بوسیله روسها و عمال بی وطن شان به تل خاکستر مبدل گردید. تاسیسات اقتصادی ، نظامی و فرهنگی کشور بخاک یکسان شد . سه دهه جوانان و نوجوانان این کشور با آتش و تفنگ رشد کردند ، مهاجرت ها و کوچ های اجباری مردم و جوانان مارا دچار هزاران مصیبت کرد، از جمله اعتیاد به مواد مخدر سوغاتی  هست که در دوران مهاجرت مردم ما  ، از کشور های همسایه وارد مملکت ما گردیده است و الا دوسه  دهه قبل افغانستان کشوری بود که کمترین معتاد را در سطح دنیا داشت اماامروز قرار یک احصائیه تخمینی این کشور بیش از چهار میلیون معتاد دارد.
جنایات زباله های مارکسیزم که به پشتیبانی نیروهای روسی در افغانستان صورت گرفته بحدی است که نوشتنش همان مثل معروف مثنوی و هفتاد من کاغذاست . چهارده سال باحکومت فاسد و وابسته، اینها به افغانستان کاری کردند که این کشور تاصد سال دیگر نتواند خرابی های این دوره را جبران و بازسازی نماید .
تجاوز بیشرمانه روسها و عمال داخلی شان باعث گردید که مردم افغانستان با پیروی از دستورات الهی از هر گوشه و کنار مملکت دست به قیام های مسلحانه زده و مناطق سوق الجیشی را در کنترول خود در بیاورند .
کمونیست های بی وطن هم  از هیچ جنایتی در برابر مردم این کشور دریغ نکردند ، شهادت 25000 هزار انسان در یک روز در هرات ، شهادت 12000 هزار نفر در قیام چنداول ، افشای لست پنجهزار نفری که توسط موسسه بدنام اگسا که بعد ها معروف به خاد گردید در سالهای 1357و1358 نمونه بارزی از جنایت های این نوکران سرسپرده مارکسیزم میباشد .
بعداز سال 1371 که دیگر توانی برای حمایت اینها به روسها هم نمانده بود ، روسها دست از حمایت آخرین مهره فساد کمونیزم ( نجیب قاتل هزاران انسان بیگناه ) کشیدند . اوکه قبلا خانواده اش را به هند انتقال داده بود و معلوم نیست که با چه برنامه  و زاد و راحله سفر!!! قرار یک اطلاع که دریک سال اخیر خانم داکتر نجیب سی و دو بار به هند مسافرت نموده که هربار شش تا و هفت تا بکس های سفری با خود داشته است، اینکه داخل بکس ها چه بوده ، والله اعلم .
وقتی خود هم دیگر توان مقابله را در برابر مجاهد مردان ندید خواست فرار کند که نتوانست و در بازگشت از میدان هوایی به دفتر ملل متحد پناهنده شد و در همانجا ماند تا اینکه در سال 1375  وقتی گروه طالبان به کابل حاکمیت پیدا کردند اورا دستگیر و به حیات ننگینش خاتمه بخشیده و در چوک آریانا حلق آویزش کردند که ماهم این یکی را از طالبان بارها ستایش کردیم و یکبار دیگر هم به ایشان می گوییم که آفرین، دست تان درد نکند که این مرحم را بدل هزاران یتیم شهداء گذاشتید.
بعداز سال 1371 وقتی زباله های مارکسیزم حیات ننگین سیاسی شان خاتمه یافت جمعی از کسانی که نه در شروع و نه در ختم جهاد حضور داشتند و روی سنگر را ندیده بودند ، بخاطر تیره ساختن صف های خود شان و بخاطر سیاهی لشکر عفو عمومی اعلان نمودند که ما این  عفورا کاملا مغایر دستورات دین مقدس اسلام و آنرا خیانت به خون یک ونیم ملیون شهید راه آزادی و استقلال وطن خود میدانیم و این موضوع را بارها نوشتیم و بازهم خواهیم نوشت .
جمعی سودجو و آدم های بی هدفی که  به ناچار در صف جهاد مردم قرار گرفته  بودند بعد از سال 1371 دست به تاراج دارایی های عامه و شخصی مردم زده و برای خود سرمایه های هنگفتی را تهیه و آنرا در راه های تجارت نامشروع بکار انداختند .
زباله های مارکسیزم هم این حرکات نامشروع را بخود سوژه قرار داده در پی برائت دادن خود برآمدند ، که اخیرآ می بینیم با نوشتن مقالات و کتاب های خاطره گونه  میخواهند با یاد آور شدن خیانت جمعی مجاهد نما ، اعمال خائنانه ء خود را توجیه نمایند .
اما این حرکت یک حرکت کاملا بیجا است  و به هیچ صورت نمیتواند جنایات آنها را توجیه نماید ، زیرا  جنایت با جنایت توجیه نمی شود . بطور مثال مجاهدی آمد، دست به  چور وچپاول زد و دها انسان را کشت ، آیا اینکار میتواند قتل و کشتار های را  که کمونیست ها انجام داده توجیه گر شود و باعث برائت دادن و یا تبرئه آنها گردد . اینها همه باید مجازات شوند .
در روایات اسلامی میخوانیم که در عصر پیامبر اکرم ص  زنی که مرتکب دزدی شده بود پیامبر عزیز اسلام میخواست به او حد جاری کند ، جمعی واسطه گونه آمدند و به پیامبر گفتند که اگر به این زن حد جاری شود باعث سرافگندگی قبیله اش می گردد. پیامبرص در جواب شان گفت  : میخواهید که حکم خدا را تطبیق نکنم ، بخدا قسم اگر فاطمه دخترم مرتکب دزدی شود دستش را قطع می کنم .
حالاهم موضوع اسلامی بودن قوانین در قانون اساسی ما تصریح گردیده ، مجرم باید مجازات شود مهم نیست از کدام تبار و کدام خانواده است ، و هیچگاهی جرم یکی باعث بخشش جرم دیگر ی شده نمی تواند.
این حرکت مجاهد زدایی بعد از سال 1371 باکمال بی حیایی  آغاز و هم اکنون  نیز جریان دارد ، سودجویان مجاهد نما که بخود پول و سرمایه تدارک دیده اند  عملا می بینیم که  صف شان دیگر صف جهاد و مردم افغانستان نیست زیرا اگر در صف مجاهدین می بودند از کمونیستان بی وطن و زباله های مارکسیزم بخود هم نشین و مشاور تعیین نمی کردند.
آنچه را با صراحت میخواهم بگویم این است که صف مجاهدین و بازماندگان شهدا کاملا از مجاهد نما های  که اسلام و جهاد را بخود وسیله درآمد های نامشروع ساخته اند جدا و مجزا است ،
خیلی بی انصافی خواهد بود ، کسی را که دست به خون مردم آلوده ، از راههای نامشروع و حرام زراندوزی کرده ، زمین و خانه و مال مردم را تاراج کرده ، با کسی مقایسه کنیم که جانش را در طبق اخلاص گذاشته و همه دارو ندار خود را فدای دین و وطن و استقلال خود نموده است ، و امروز یا در جمع شهدا هست و اطفال یتیمش گرسنه هستند و یا معلول و معیوب  هست و هیچکسی  هم نیست که خبرش را بگیرد و با تاسف که پارلمان کشور هم روزها بخاطر اضافه کردن صدافغانی معاش شان بحث می کنند و بالاخره هم به نتیجه هم نمی رسند .
مجاهد دزد نیست ،  راهزن و چپاولگر نیست، مجاهدین کسانی هستند که  که خاک پای ایشان توتیا هست، زمزمه های الله گفتن ایشان قلب ها را منور می سازد ، مجاهد کسی هست  که خود را فدای دیگران می کند نه دیگران را فدای خود، مجاهد کسی هست که  به مردم خانه می سازد ،  مجاهد کسی هست که  عملش  عین دستورات الهی  است . مجاهد از احکام دین نه سرپیچی می کند و نه تخلف می ورزد . آنها ییکه  عمل شان غیر این است آنها مجاهد نه بلکه دزدان و چپاولگران  خائین هستند که باید طبق دستورات الهی مجازات شوند ، مهم نیست که به هر گونه لباس و نام و نشان باشند ،  ریش داشته باشند یا نیکتایی  مجرم مجرم هست و طبق قانون جرم هم یک عمل شخصی .
درهرصورت امروز هرانچه از ظلم و جنایت و قتل و کشتار در افغانستان صورت میگیرد در پی تجاوز مسلحانه روسها است که در ششم جدی با پیش قراولی یک عده وطن فروش صورت گرفته است واین روز و اعمال صورت گرفته ثبت تاریخ این کشور است و نسل های بعد همه خواهند فهمید که روسها در کشور شان چه جنایاتی را مرتکب گردیده اند.  

۱۳۹۸ آذر ۲۱, پنجشنبه


یاد و تکرار خاطره
غلام علی صارم

شایدهشت سال قبل کتابی تحت عنوان " مقدمه ای براتخاذ استراتیژی صحیح در افغانستان " نوشته بودم که ضمن یک بحث طولانی در هوتل کابل سرینا با آقای خلیلزاد یک جلد آنرا برایش دادم و به ایشان گفتم : من نمی گویم که استراتیژست های امریکایی که در ارتباط استراتیژی در افغانستان کار کرده اند ، از لحاظ علمی ضعیف بوده اند ، نه آنها ضعیف نبوده و نیستند اما شناخت شان از افغانستان ضعیف است و توان طرح و تدوین استراتیژی در افغانستان را ندارند. برای افغانستان باید یک افغانستان شناس استرتیژی تدوین نماید نه یک خارجی ناآشنا به فرهنگ ، کلتور ، دین، مذهب و حتی آب و هوای این کشور. و چندی بعد مقاله ای تحت عنوان " اصرار امریکا براستراتیژی شکست خورده اش در افغانستان " نوشتم و در مجله اعتصام که در سفارت امریکا موجود است چاپش نموده  و در گوگل هم میتوانند دوستان بیابندو بخوانند و سفارت امریکا آنرا دقیقا در همان زمان نشرش
 مطالعه نموده است .
امریکایی ها بپذیرند که: همانگونه که روسها را دوستان و هم پیمانان افغانستانی  شان فریب داده و گفتند که 99% مردم افغانستان از ماست پای شانرا به افغانستان کشانده و حکومت هفتاد ساله ایشان را برباد کرده و اتحاد شوروی را پاشاندند ، امریکا را نیز وابستگان اطلاعاتی شان فریب داده و معمولا گزارشات دروغ و دور از واقعیت های عینی جامعه افغانستان را به آنها سپرده اند . درست است که پول های زیاد از سرمایه امریکا بنام افغانستان مصرف گردیده اما در کجای افغانستان ؟  در افغانستان پول های مصرف شده چندین برابر پولی است که تمام اروپارا آباد کرده و امروز به بهشت روی زمین تبدیلش نموده اند. اما افغانستان با مصرف این همه سرمایه خرابتر گردیده و اینک نه تنها در جمع بزرگترین کشور تولید کننده مواد مخدربلکه در جمع ناامن ترین کشورهای دنیاو فاسد ترین کشور دنیا هم میباشد ، آوارگان افغانستانی نه تنها به کشور بازنگشتند بلکه صد ها هزار آواره جدید هم داریم . زیرساخت های اقتصادی ما ویران ، قتل و کشتار ، ترور ، حملات انتحاری ، بی امنیتی نه تنها شاهراه ها بلکه درکوچه پس کوچه های شهر ما بیداد می کند. حداقل روزانه تا پنج مورد قتل و ترور بخاطر مسایل اقتصادی تنها در مرکز صورت می گیرد، بعد از غروب افتاب راه رفتن به خیابان های شهر بازی با حیات حساب می شود.
به اعتقاد ما اینهمه بدبختی حاصل عدم استراتیژی صحیح و سالم است ، گماشتن افراد غیرمسلکی در پست های امنیتی به خرابی اوضاع امنیتی کشور تاثیر فوق العاده داشته و روزانه دهها سرباز نیروی امنیتی ما به شهادت میرسند.
باربار گفتم و یکبار دیگر تکرار می کنم که جامعه جهانی در راس امریکا که سالهاست متقبل مصارف هنگفتی در کشور ما گردیده اند و یقینا امروز نه فردا به کشور شان بازخواهند گشت ، آرزوی من این است که ایشان وقتی از افغانستان میروند با دسته های گل بدرقه گردیده و رهسپار وطن گردند و مردم افغانستان همیشه از ایشان منت داربوده و تقدیر و تشکر نمایند ، نه اینکه لعنت و نفرین به همراه ببرند، نشود که کلمه امریکایی هم مثل کلمات انگلیس و روس به فحش مبدل شود. بناء امریکا باید به استراتیژی خود در این کشور تجدید نظر نماید .
من گرچه از ابتدا هم گفته ام ، مقالاتم در مطبوعات شاهد مدعای من است ، اما حداقل ده یا هشت سال قبل کتاب نوشتم و در مورد استراتیژی برای افغانستان کار کردم و در مطبوعات با همه شریک ساختم . اما کسی به آن گوش نداد و دقت نکرد ، طبق همان ضرب المثل معروف ما « به آذان غریب کسی نماز نمی خواند» . اما اینک خوشبختانه که دستگاه های خود شان دروغ بودن گزارشات و استراتیژی غلطی که سالها در این کشور بکار بسته اند رسما اعلان کرده و غلط بودن کار و بیهوده بودن جنگ های شانرا در افغانستان باز گوکردند .
من از یک بعد که پیش بینی هایم تحقق پیدا نموده خوشحالم و اما از بعد دیگر که جمعی آمدند و پولهای گزافی که از تکس و مالیات مردم امریکا و سایر کشور های اروپایی و غیر اروپایی تهیه شده در این کشور به هدر دادند سخت متاثرم . اما طبق آن اصطلاح که  جلو اشتباه را از هر جایی بگیرید بازهم موفقیت است ، تذکر میدهم که بیش از این بر استراتیژی ناکام و فریب و نیرنگ دشمنان بظاهر دوست تکیه و اصرار نکنید . بقول معروف:
ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی
این ره که تومیروی به ترکستان است .
بیش از این اصرار به استراتیژی شکست خورده ، اشتباه نه بلکه گناه است . والسلام

۱۳۹۸ مهر ۲۰, شنبه

عوامل مهم شکل گیری قدرت در حکومت های معاصر افغانستان


عوامل مهم شکل گیری قدرت در حکومت های معاصر افغانستان
غلام علی صارم 
بررسی عوامل مهم  شکل گیری قدرت درحکومت های معاصر افغانستان، یک بحث طولانی را ایجاب می نماید، ولی از آنجاییکه ما در پی نگارش مقاله مختصر در این زمینه هستیم ناگزیریم که  رئوس مطالب را خدمت دوستان و علاقه مندان به تاریخ افغانستان ارائه نموده و شرح مفصل مطالب را در کتب تاریخ مربوطه آدرس بدهیم .
اینرا نیز باید اذعان داشت که در افغانستان حکم به صحت و ثقم  موضوعات تاریخی نهایت مشکل است، زیرا گردانندگان اصلی قدرت هیچگاهی اسناد و شواهد تاریخی را که در اختیار داشتند بدسترس مردم و نویسندگان و پژوهندگان قرار نداده اند و از طرفی بقول علمای تاریخ که تاریخ هرروز در همان روز باید نوشته شود،  اگر برای فردا موکول شد یقینأ تحریف می گردد. بناء در نگارش مسایل تاریخی در افغانستان باید نهایت احتیاط را در نظر داشت .
آنچه را در پیوند به عنوان انتخاب شده در ذیل مطالعه می فرمایید، مطالبی استکه از لابلای کتب تاریخی کشور که اسم همه خدمت ارائه خواهد شد بدست آمده است .
در یک بررسی و نتیجه گیری کلی باید اذعان داشت که در شکل گیری قدرت در حکومت های معاصر افغانستان جدا از دیگر عوامل دوعامل بیشترین اثر را داشته است، و آن عبارت است از : مذهب و قومیت . که در دوره های مختلف با مختصر توضیحی خدمت ارائه می گردد.
--عصر حکومت میرویس خان : میرویس خان هوتکی زمانی اقدام به بدست آوردن قدرت نمود که قندهار تحت تسلط حکومت صفوی و بوسیله فرمانده گرگین اداره می شد. درهمین دوره میرویس خان تبعیدأ به مرکزپادشاهی فرستاده شد اما اوبجای اینکه زندانی شود با درایتی که داشت آزاد ماند و از همانجا به سفر حج رفت . در مکه علمای اهل سنت را جمع و از ظلم حکومت صفوی با آنها صحبت و کتبا فتوای جهاد را علیه حکومت شیعه مذهب ایرانی گرفت .
هنگام بازگشت زمانی که گرگین خواست با میرویس ارتباط نزدیک داشته باشد دخترش را به پسر خود خواستگاری نمود، اما میرویس به قوم خود پناه برده و این را بخود ننگ و ذلت تلقی کردند. البته باوجودیکه ایشان دختری از خدمتگاران را به او فرستادند باآنهم اقوام خود را جمع نموده و فتوای علمای مکه را به ایشان نشان داد و مردم را به قیام علیه گرگین دعوت نمود. و بالاخره گرگین را با همین دو انگیزه مذهبی و قومی کشته و حکومت را بدست گرفت.
--احمد شاه ابدالی : انتخاب احمدشاه ابدالی نیز با انگیزه مذهبی و قومی بود،  انتخاب در جرگه که همانا یک ساختار قبیله است و انتخاب هم بوسیله صابرشاه کابلی (بعضا لاهوری) پسر استاد لایخور که یک روحانی مورد احترام همه اقوام قندهار بود صورت گرفت.
احمد شاه در دوران حکومت خود لقب خان ملا یا ملاباشی  را به یکی از روحانیون داد که درواقع همان منصب قاضی القضات امروز است و اکثر موارد از ایشان کمک میخواست و فتاوای احمدشاهی را بوسیله ایشان بوجود آورد که تا عصر عبدالرحمن خان مرعی الاجرا بود.  در جنگ ها همیشه از خان های قبایل کمک میخواست و لشکر کشی ها را بوسیله آنها اداره میکرد. حتی در مورد کار های داخلی، زمانی که شهر احمدشاهی را آباد می کرد دیگران وقتی از دادن زمین ابا ورزیدند  او به قوم پوپلزایی که خود وابسته به آن بود رجوع و آنها هم او را کمک کردند .
بالاخره درنحوه بقدرت رسیدن و ادامه قدرت او بجز همین دو گزینه (مذهب و قبیله ) گزینه موثر تر دیگر را نمی یابیم .
درعصر حکومت تیمور شاه پسرش  این گزینه ها تضعیف گردیدند؛ زیرا او با توجه به اینکه در کنار علما و دانشمند و شاعران نامدار و بزرگ هرات رشد کرده بود چندان سرسازگاری با خوانین و اربابان نداشت و به همین علت بود که بخاطر شکستن قدرت بی حد خوانین پایتخت را به کابل منتقل نمود.
نوت: البته در انتقال قدرت دلایل دیگری هم وجود دارد اما شاخص ترین موضوع همین است .
پسران تیمور با وجود اینکه سالها کشور را با قدرت طلبی های خود گرفتار بحران و آشوب کردند، نقش گزینه های مذهب و قوم در همه دوره ها مخصوصا عصر محمود به مشاهده میرسید و در همین دوره ها حتی یک سلسله جنگ های مذهبی را نیز تاریخ گواهی میدهد که یک نمونه فتوای میرواعظ علیه شیعیان و دستور قتل عام آنها میباشد که آغاز جنگ و آشوب هم در همین کابل بوده است .
در پادشاهی عبدالرحمن خان برجستگی هردو مورد فوق الذکر را بصورت خیلی آشکار می بینیم .
عبدالرحمن با کینه که از چند لحاظ با مردم شیعه و هزاره داشت ، جنگ را علیه این مردم آغاز کرد و طی سه سال 62% مردم هزاره را به قتل رساند، دهها هزار تن را اسیر و به عنوان برده درکابل و قندهار و بیرون ار کشور بفروش رساند، هزاران تن آواره گردیده و تاامروز در ایران، پاکستان و هند زندگی می کنند .
او نیز این همه جنایات ضد بشری خود را رنگ مذهبی داده و با گرفتن فتوا از علمای اهل سنت عمل پست و شنیع خود را توجیه نمود.
او وقتی بزرگترین مصلی و اثر تاریخی کشور را در هرات بدستور انگلیسها تخریب کرد و پنجده را نیز بدستور انگلیس واگذار نمود مردم این اعمال را بخود ذلت دانسته دست به شورش و تظاهرات زدند اما عبدالرحمن با گرفتن فتوا از چند ملای درباری و بزرگ مجددی ها مبنی بر لزوم تخریب مصلی، آتش قهر مردم را فرونشاند .
حبیب الله پسر ش بمجردیکه به قدرت رسید اضافه از چهار زن را که داشت طلاق کرد،  اوبخاطر جلب حمایت ملا ها و مردم سنتی از جهاد حمایت کرد، برای ملاهای تبعیدی عفو عمومی اعلان کردو سید حسن گیلانی را که عبدالرحمن پدرش اجازه ورود به افغانستان را نداده بود در افغانستان سکنا داد.
برای اعضای خانواده از اعم کارمند و غیرکارمن معاش سالانه تعیین نموده و خان های که به نحوی با خانواده وابستگی داشتند وتعدادی هم از خوانین قبایل از پرداخت مالیات معاف بودند.
اوبا وجود عیاشی و بی بندوباریی که حدو اندازه نداشت ، جمع آوری زنها های خوب صورت در حرم و تشکیل محافل عیاشی بحدی که حسادت ملکه را برانگیخته واو صورت  چندین زن مظلوم را مسخ کرده و طفل چند زن را سقط کرد. از هرقوم و منطقه یک زن داشت،  با وجود این همه فساد اخلاق او تظاهر به دین و مذهب می کردو همیشه این شعر را میخواند:
نزدخرد شاهی و پیغمبری
چون دونگینند و یک انگشتری
امان الله خان پسرش با وجودیکه دم از تجدد و تمدن میزد درتحکیم پایه های قدرت خود در نخستین روز های بقدرت رسیدن در گام نخست ملاهای چون فضل محمد و فضل عمر مجددی و بعدأ نورالحقایق و شمس الحقایق ،  مولوی فضل الحق، مولوی محمد جان، مولوی عبدالواسع قندهاری  مولوی حمید الکوزایی از او حمایت کردند . 
همچنان دیدار با قبایل مخصوصا آنسوی خط دیورند و پشتیبانی از شورش های قومی و.... اتکای او را به قبیله روشن می نماید .
وقتی تعدادی از مخالفین را حکم به اعدام داد یکی از وزرا گفت که اگر اینها محاکمه شوند بهتر خواهد بود، امان الله در جواب گفت: مگر نمیدانید که من نواسه عبدالرحمان خان هستم ؟
نهایتا امان الله همان گونه که با پشتیبانی علمای دینی برسریرسلطنت تکیه زد، همانگونه با مخالفت علمای دینی سلطنش از بین رفت.
همینطور آمدن و رفتن حبیب الله کلکانی هردو با انگیزه قومی و مذهبی بود.
نادرخان با انگیزه قومی قدرت را بدست گرفت و با تکیه به دین و مذهب رقیب خودش حبیب الله کلکانی را از بین برد، او در حاشیه قرآنی که برای حبیب الله به اصطلاح امان نامه نوشته میگویند در خانواده حبیب الله موجود است .
شورش های مجددی که درمناطق شمالی بوجود آمد نادر خان افراد جنگی جنوبی را با انگیزه قومی به شمالی سوق و آن مناطق را مورد تاراج قرار داده و هزاران انسان را به قتل رساند.
درحکومت پسرش ظاهر که در گام نخست عمویش هاشم خان و بعد شامحمود و بعد پسر عمویش داود قدرت را با عنوان صدارت به دست داشتند. اتکا به قدرت قبیله و مذهب عملا مشاهده می گردد. موضوع رسمیت صرف مذهب تسنن در حکومت و نادیده گرفتن شیعیان کشور، تاسیس پشتو تولنه و توزیع زمین های مردم شمال به اقوام پشتون بهترین دلیل براثبات مدعا میباشد.
کمونیست هارا که اکثرأ تاریخ زنده این دوره هستند، اینها نیز فاشیست تر از هر فاشیست تاریخ عمل کردند.
در نتیجه میتوان گفت که با مطالعه تاریخ میتوان حکم به این موضوع کرد که در تحکیم پایه های قدرت در همه اعصار مخصوصا حکومت های معاصر کشور دوگزینه مهم ( مذهب و قبیله ) نقش مهم و اساسی داشته است. البته با توجه به اینکه در اکثر موارد نقش قبیله برجستگی خودرا دارد،  حتی در حکومت های همین دوره که به اصطلاح عصر عصرالکترونیک است و دنیا بفکر جوامع فراملیتی و فرامذهبی و فراصنعتی هستند ، ما را افکار پوچ و گندیده فاشیزم و استبداد قبیله به گروگان گرفته است .
امیدوارم مطالعه این مختصر انگیزه ای شود برای مطالعه تاریخ کشور به جوانان و دانشجویان عزیز.
برای شرح بیشتر این مطالب دوستان میتوانند به منابع ذیل رجوع نمایند:
افغانستان در مسیر تاریخ «غبار» - افغانستان در پنج قرن اخیر «فرهنگ » افغانستان در پرتوتاریخ « کهزاد» سراج التواریخ «کاتب » فشرده تاریخ افغانستان «فاروق انصاری» بالاحصار کابل « کهزاد» افغانستان در قرن نزده « رشتیا» رستم التواریخ « هاشم آصف» تاریخ احمدشاهی « محمود حسینی » عین الوقایع«یوسف ریاضی هروی» .
===============================