۱۳۹۹ اردیبهشت ۲۸, یکشنبه

واینبار حکومت همه شمول نه وحدت ملی !



واینبار حکومت همه شمول، نه وحدت ملی!
پنج سال قبل زمانیکه آقایان غنی و عبدالله برای نتایج انتخابات دعوا کردند و جان کیری وزیرخارجه امریکا آمد و از هردوی اینها یک حکومت مشترک ساخته و با ایجاد پست غیرقانونی ریاست اجرئیه حکومتی را با نام حکومت وحدت ملی به این کشور تحمیل کرد که در آتیه برای کلمات حکومت، وحدت و ملی مایه خجالتی و شرمساری گردید. من در آن زمان مقاله ای تحت عنوان حکومت وحدت ملی، فردای بدتر از دیروزو امروز نوشته بودم که دقیقا آنچه پیش بینی کرده بودم بوقوع پیوست . اینک یکبار دیگر جدا از آنکه مقاله مذکور  را سرتاپا بدون کم و کاست تکرار می نمایم ، بازهم فردای بمراتب بدتر از دیروز و امروز را متاسفانه پیش بینی می نمایم . باوجود اینکه قراین و شواهد بما همین را میگوید که ما بسوی روز های تاریک و مملو از درد و رنج و مصیبت پیش میرویم اما از لطف خدا نا امید نبوده و دعا میکنیم که خداوند شب های تاریک و ظلمانی کشور ما را به روز های مملو از صفا و خوشبختی مبدل گرداند.
حکومت وحدت ملی ، فردای بدتر از دیروزو امروز!
خوش بود گرمحکلی تجربه آید بمیان
تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد
غلام علی صارم
سالهاست که افغانستان اسیر پنجه های خون آلود  انسان های نابکار و فرصت طلب هست،  حکومت در این کشور بازیچهء دست عدهء سود جو و یا مستخدمین و اجیران سازمان های اطلاعاتی بیگانه بوده و هست .
معمول است که قانون در هر کشور تحت نظر سیاست درست می شود و ما در این ارتباط بحث مفصل در کتاب « مقدمه براتخاذ استراتیژی صحیح در افغانستان »  داشتیم ، لب مطلب اینکه معمولا قانون کشور ها را سیاستمداران ایشان درست می کنند ، با وجودیکه باید زیرا نظر قانون دان ها و علمای علم حقوق باشد . حالا اگر این سیاستمداران افراد شایسته و وابسته به کشور و مردم خود بودند ، خوب و الا کشور در پرتگاه سقوط قرار خواهد گرفت و دقیقأ قانون چنان تدوین خواهد شد که  باداران افراد توقع دارند.
قوانین پاس شده در افغانستان را اگر از اولین قانونی که در عصر امان الله خان تدوین و تصویب شد تا حالا به بررسی بگیریم ، دقیقا میتوان گفت که قوانین پاس شده تنها مشکلش در تطبیق آن بوده است و الا اصل قانون بد نبوده .
اینکه چرا مشکل در تطبیق وجود داشته میتوان دو علت را بیان کرد: یکی اینکه باید اعتراف کرد که در این کشور روحیه قانون پذیری نهایت ضعیف است ،  هیچگاه دیده نشده که قدرتمندی بعد از ارتکاب جرم در این کشور محاکمه شده باشد .
بطور مثال شما این قسمت از یک گزارش بی بی سی را مطالعه نمایید:
(در گزارش تازه سیگار(اداره بازرسی عمومی امریکا برای بازسازی افغانستان ) آمده که وزارت دفاع آمریکا به عنوان بخشی از فعالیتهای بین المللی خود تلاش کرده که نیروهای امنیتی افغان را تجهیز و آموزش دهد. در این راستا به نیروهای ارتش ملی و پلیس ملی افغانستان از سال ۲۰۰۴ تاکنون به مقدار ۷۴۷ هزار قبضه اسلحه و مهمات کمک کرده که ارزش آن به ۶۲۶ میلیون دلارمی‌رسد.
سیگار تصریح کرده که این مقدار شامل ۴۶۵ هزار اسلحه کوچک همانند تفنگ، تفنگ چه، مسلسل، نارنجک انداز و تفنگ ساچمه‌ای بوده‌است.
در این گزارش آمده که این نهاد مقدار این اسلحه‌ها را قبل از تحویل به نیروهای امینتی افغان، بعد از اینکه توزیع شده و کارایی آن در نیروهای امنیتی افغان را ارزیابی کرده که آیا اسلحه‌های که به نیروهای افغانستان داده شده توانسته که نیاز این نیروها را بر آورده کند.
به گفته سیگار نظارت بر روند خریداری این سلاحها، انتقال و تحویل دهی آن به نیروهای امنیتی افغان منجر به دریافتهای ذیل شده‌است.
سیگار افزوده که سیستم جامع اطلاعات مربوط به شرکتهای طرف قرارداد که این اسلحه‌ها در آن ثبت شده نشان می‌دهد که از ۴۷۴ هزار و ۸۲۳ قبضه اسلحه‌ای که شماره مسلسل آنها ثبت شده بود ۴۳ درصد ( حدود ۲۰۳ هزار ۸۸۸ قبضه اسلحه) ناپدید و یا اینکه شماره مسلسل آنها تکراری ثبت شده بودند.
بیشتر از ۴۶ هزار شماره مسلسل در سیستم اطلاعات به صورت دوبار و یا سه بار ثبت شده بودند .
در این گزارش آمده، وقتی این اسلحه‌ها به نیروهای امنیتی افغان داده شده نیروهای ارتش ملی افغانستان یک سیستم خودکار ثبت را به کار گرفته که این سیستم نیز نمی‌تواند مورد قبول و اعتماد باشد.
براساس این گزارش در سال ۲۰۰۸ نیز بازرس وزارت دفاع آمریکا در مورد سیستم ثبت اسلحه ارتش ملی افغانستان ابراز نگرانی کرده بود.
اسلحه‌های که به پلیس ملی افغانستان داده شده، هیج استانداردی برای حسابدهی آن وجود نداشته است. وزارت داخله/ کشور سیستم نگهداری کاغذی اسناد را دارا بوده و همچنین فهرست اسلحه‌ها در فایل‌های جداگانه برنامه اکسیل نگهداری می شده است.
سیگار افزوده که کارمندان این نهاد به بررسی فیزیکی اسناد مربوط به پلیس ملی افغانستان پرداختند که در بررسی ذخیرگاه (دیپو) مرکزی اسلحه نیروهای پلیس ملی آنان دریافتند که اسناد ۵۵۱ قبضه اسلحه با فهرستی که در کتاب دارایی این نهاد بود، مطابقت نمی‌کرد.
در ۲۲ انبار اسلحه پلیس ملی افغانستان، سیگار موفق نشده تا بررسی کامل را انجام دهد و قادر به تشخیص تعداد اسلحه شود.
ارتش ملی افغانستان نیز در مرکز آموزشی‌اش در ولایت قندهار در جنوب افغانستان قادر نشده تا فهرست قابل قبول و شفافی را از مقدار اسلحه های این مرکز ارائه کند.)
اینچنین موارد در کشور ما هر گز مورد باز پرس قرار نگرفته و نخواهد گرفت ، زیرا در این اینچنین معاملات بزرگ پای آدم های بزرگ این مملکت دخیل است و نهایتأ گفته خواهد شد که حساب کاملا درست است اما سوء تقاهم شده بوده .
باید اذعان داشت که در این معاملات که طی سیزده سال اخیر رخ داده مقصر اصلی خود امریکاست ، زیرا آنهاییکه اینچنین معاملات خائنانه را راه اندازی کرده کسانی هستند که بزور و وسیله امریکا برگرده ملت سوارشده و دارایی های شانرا تاراج نموده است .
ولیکن درمقابل  بمراتب دیده شده که  مظلومی با یک تهمت ناحق سالها را در زندان سپری نموده است .
و مورد دوم اینکه  قانون در این کشور باید منافع جمع خاصی را برآورده کند ، یعنی قانون برای مردم نیست ، قانون در این مملکت برای این است که به فلان آقا چه داده شود و یا ایشان به کدام موقعیت باشند.  بارها دیده شده که برای فلان آقا که بیکار ماند ه دست به تشکیل یک وزارت خانه مستقل زده اند ، وزارت های صنایع خفیفه ، وزارت کارو امور اجتماعی ، وزارت شهدا و معلولین وزارت مواد مخدر همه از همین صیغه هستند. و در عصر جناب کرزی صاحب طی سیزده سال اخیر کمیسیون های مستقل و ساخت مشاور دانی های در وزارت خانه ها و ریاست جمهوری .
اما هیچگاهی تصریح نشده که منافع ملت و کشور در کجاست ، با کدام برنامه و مفکور ه میشود گام های موثری برای این کشور برداشت .
امروز در افغانستان قانون از جانب کسانی نقض می شود که وظیفه  تطبیق آنرا دارند ، یعنی قوه مجریه برخلاف قانون عمل می کند ، بطور مثال : یکی از موضوعاتی که امروز افغانستان را در سطح دنیا بدنام ساخته فساد اداری است ، وقتی به این موضوع نگاه شود ، ضرورت به کنجکاوی و تحقیق نیست تا ببینیم که این فساد چگونه صورت می گیرد و عامل آن چه کسانی هست . کاملاهویداست که عاملین این فساد که افغانستان را به عنوان فاسد ترین کشور جهان معرفی نموده است کسانی هستند که خود وظیفه دار تطبیق قانون و جلوگیری از فساد هستند .
هرچه بگندد نمکش می زنند
وای از آن روز که بگندد نمک
اینجا سرزمینی است که نمک خود گندیده است .
حالا قضاوت را می گذاریم  به خوانند گان محترم که اگر بوسیله این افراد حکومتی تشکیل شود و اسمش را بگذارند حکومت وحدت ملی ، آیا وضعیت بهتر از حالا خواهد شد ؟ به نظر ما هرگز!
آیا حکومتی که حالا هست اسمش بد اسم است ؟ جمهوری اسلامی ، دموکراسی ،  شعار های دفاع از حقوق بشر، مبارزه با فساد و.....  اما وقتی در متنش داخل شوی گند و تعفنش دنیا را دیوانه کرده ، حالا همین افراد بیایند و اسمش را تغییر دهند چه خواهد شد؟ به عقیده ما همان آش و همان کاسه چیز دیگری نخواهد بود. 
البته یک تفاوت خواهد داشت و آن اینکه در نظام فعلی خائنین و غاصبینی که زور و قدرت دارند کسی به ایشان کارندارد وضعفا زود زندان روان می شوند ، محاکمه می شوند و....
اما در نظام وحدت ملی همین هم نخواهد شد ، زیرا پوست های دولتی تقسیم می شود و کسی به کسی گفته نخواهد توانست که بالای چشمت ابروست و اگر بیسواد و بی کفایتی در یک مقام قرار گیرد اورا کسی از جایش تکان داده نخواهد توانست ، زیرا سهمش هست .
به نظر ما تا زمانیکه قانون پذیری به عنوان یک اصل قبول نشده ، این کشمکش ها همچنان ادامه خواهد داشت و نفع این بی نظمی ها هم در جیب کسانی خواهد رفت که دشمن این مرزو بوم و مردمش هستند . فقط یک اصل « قانون پذیری » به قانون تسلیم شدن و احترام به اراده مردم، درغیر آن بدبختی و سیه روزی در این کشور کماکان ادامه پیدا خواهد کرد.
باد این سخن بگوشت ، ما مرده و توزنده!
واما با اینهمه پس منظری از حکومت وحدت ملی در افغانستان چه خواهد بود؟
مردم افغانستان شاهد اند که انتخابات راه رابجایی نبرد ، و اینکه گفته میشد  شما حق تعیین سرنوشت خود را دارید ، رای شما در افغانستان تعیین کننده هست ، و این شما یید که زعیم آینده خود را تعیین می نمایید همه دروغ از آب درآمد.
بیچاره مردم افغانستان به این همه وعده ها و نوید ها دل بسته و به امید اینکه میتوانند فردا زندگی بدور از ترس و وحشت داشته باشند با اهداء قربانی ها وقطع شدن انگشتان شان و قبول انواع تهدید هاو اخطاریه ها  هم رفتند و رای دادند .
اما حاصل این همه زحمات و تلفات مردم ، مصرف صد ها میلیون دالر چه شد ؟ آیا مردم توانستند که زعیم آینده خود را تعیین نمایند ؟
نخیر ! عملا ثابت گردید که رای در این کشور فقط وسیله بازی تعدادی از تشنگان قدرت بوده است . زیرا تقلب در انتخابات به عقیده ما رندی و چالاکی نیست ، بلکه بی ارزش پنداشتن مردم و رای شان است،خیانت ملی است . اگر چنین نمی بود و احترام به رای مردم وجود میداشت انتخابات با عزت به سر میرسید.
خیلی شرم آور است که وقتی به نتیجه انتخابات احترام و قناعتی وجود ندارد ایکاش حرفی که میگویند از مغز و کله خود می گفتند ،  با قدرت طلبی نامشروع و خیانت به آراء مردم خواستند یکبار دیگر این کشور را به طرف بحران سوق دهند ، بجای اینکه به مردم و قانون خود رجوع کنند ، تن به دستور وزیر خارجه امریکا می دهند ، و او هم دستوری که میدهد کاملا در مغایرت با قانون اساسی این کشور است . اما اینها هستند که در پای این سند امضا می کنند . و برخلاف قانون اساسی خودگام دیگری برمیدارند.
ایجاد پوست ریاست اجرایی در چوکات حکومت یک امریست کاملا در مغا یرت با قانون اساسی کشورکه رئیس جمهور جدید بعداز اجرای مراسم تحلیف و احراز مقام ریاست جمهوری اولین کارش امضای این فرمان غیر قانونی بود.  جمله زیبای دیگری که بخاطر توجیه سرافگندگی و خجالتی از اطاعت بیگانگان بخاطر فریب مردم به بازی گرفته شده است کلمه« وحدت ملی» است ، که می گویند حکومت وحدت ملی تشکیل میدهیم ، اگر پرسیده شود که : چنانچه اگر قرار بود که حکومت وحدت ملی تشکیل شود چرا این همه دارایی های این ملت مظلوم را صرف پروسه انتخابات کردید؟  اینها چه جواب خواهند داد؟
اگر این پروسه به واقعیت هم تبدیل شود و رای مردم همچنان بی ازرش باشد و به قول اینها حکومت وحدت ملی بوجود آید ، آینده چه خواهد شد؟
قبل ازاینکه به این پرسش جواب بدهیم با ید این نکته را تذکربدهیم : اگر تاریخ کشور را ورق بزنیم متاسفانه هیچگاهی بین مدعیان قدرت و جاه و مقام توافقی صورت نگرفته که مبنای آن پیروی از یک اصول و مقررات و قانون باشد. توافقات همیشه مبنایش این بوده که فلان آقا به کدام موقعیت قرار گیرد، وقانون ها همیشه برای افراد و اشخاص بوده نه برای مردم، به نظر ما اگر آقایونی که مدعی وحدت ملی هستند، چرا توافق نکردند که به قانون تسلیم می شویم و تعهد میکنیم که قانون کشور را عملی نماییم .  اینبار نیز توافق صورت گرفته را گرچه با جامه وحدت ملی که دروغی بیش نیست آراسته اند، اما واقعیت این است که توافق صورت گرفته که: کی در کدام موقعیت باشد تا....  واینبار نیز قانون پذیری به قول وزیر غیر استندرد اطلاعات وفرهنگ قبلی قصه مفت شد!
به عقیده ما در این حکومت تقسیم قدرت صورت خواهد گرفت ، مثلا در یک وزارت خانه وزیر از یک طرف و معین از طرف دیگر اگر این وزارت بیست ریاست داشته باشد، ده ریاست مربوط یکی و ده ریاست مربوط دیگری خواهد شد، همینطور در سایروزارت خانه ها ، آنگاه هرکه هرچه دلش خواست همان را انجام خواهد داد و هیچگاه وزیری به رئیس و رئیسی به مامور خود گفته نخواهد توانست که بالای چشمت ابروست، زیرا در پوست های دولتی هیچکس به اساس لیاقت و شایستگی نخواهد آمد، بلکه همه مقرری ها برمبنای سهمیه ها خواهد بود. و در نتیجه آنچه بوجود خواهد آمد حکومتی غرق در فساد خواهد بود ، و کار بجایی خواهد رسید که همه بگویند : خدا گذشتگانت را رحمت کند آقای کرزی.  و یا بقول معروف در وطن ما : خدا بیامرزد کفن کش قدیم را.
به عقیده ما تصویر حکومت وحدت ملی در آینده همین است و ما دقیقا به این باور هستیم که آینده در این کشور با ایجاد همچو حکومت نهایت خراب خواهد بود.
تفاسیری که بعضی ها از جناح های موجود دارند و بعضا دیده می شود که مغرضانه و جانب دارانه است دردی را نیز دوا نخواهد کرد ، امروز مطلبی را خواندم که درآن نوشته  شده بود که اگر جناح داکتر عبدالله رویکار بیاید دهه هفتاد تکرار خواهد شد که ما با این تعبیر مخالفیم .
زیرا اولا دهه هفتا د روزگاری بود که همین حالا هست، اما تفاوت در کجاست؟ تفاوت در اینکه در دهه هفتاد در مقابل این دسایس تنها یک مجموعه ای از مجاهدین قرار داشتند و در برابر تمام توطئه ها ی که از خارج می آمد مبارزه میکردند و در نهایت همینقدر توانستند که استقلال و تمامیت ارضی کشور را حفظ کنند ،و این یک واقعیت است که جلو بی امنیتی ها را نتوانستند بگیرند.  اما در حال حاضر در برابر همان توطئه ای که روزی مجاهدین تنها ایستاده بودند، امروز دنیا در برابر آن صف بسته، و در مقابل این بی امنیتی و توطئه می بینیم که عملا ناکام هستند. در آن دوره راه ها امنیت نداشت و حالا نیز همچنان است ، بیکاری بود، حالا نیز هست و در مجموع اگر مشکلات مردم و کشور را دقیقأ بررسی و به مقایسه بگیریم گمان نمی کنیم که چندان امتیازی در بین باشد، البته با توجه به اینکه توطئه های که از خارج وارد می گردند و صف بندی در مقابل آن از لحاظ امکانات اقتصادی و نظامی همه در نظر گرفته شود .  و این را نیز خاطر نشان می کنیم که اگر در جناح داکتر عبداله بعضا آدم های ناسالم وجود دارند ،  جناح داکتر اشرف غنی نیز افراد پاک و پاکیزه نیستند، تعدادی از کمونیست های سابق که هنوز زخم شمشیر مجاهدین به تن دارند و متهم به هزاران جنایت و خیانت ملی و وطن فروشی هستند ، افرادی که متهم به فساد هستند و حتی افرادی که متهم به خیانت ملی هستند در جناح ایشان هست.
باید اذعان بداریم که من از هیچ جناحی نیستم و مربوط به هیچکدام از تیم های موجود نمی باشم ، جناح من، تیم من و حزب من افغانستان و مردم ستم دیده این مملکت است ، و افراد ی را که به رای این مردم خیانت کرده ونسبت به مردم تشبیهات نا مناسب داشتند و اینک سخن از وحدت و تشکیل حکومت وحدت ملی می زنند و میخواهند یک امر غیر قانونی دیگر را برپیکر خونرنگ این مملکت تحمیل نمایند شدیدأ محکوم می نماییم و به ایشان اعلان میدارم که مردم افغانستان دیگر به هیچ انتخاباتی باور نخواهند کرد ، مگر اینکه در میدان مبارزات این کشور مردانی بیایند که  متکی بخدا و مردم این کشور باشند. وبا وجود اینکه آینده را نیز در سایه حکومت بوجود آمده تاریک و مبهم می بینیم با آنهم دعا می کنیم که خداوند این مردم و این کشور را کمک نماید تا دو باره پریشان نشوند.
جملات فوق را پنج سال قبل زمانی که جان کیری وزیرخارجه امریکا به کشور ما آمده آقای غنی و عبدالله را آشتی داده و  دست هردو را گرفته با زیرپا نمودن و بی احترامی به قانون اساسی  افغانستان حکومتی را بنام حکومت وحدت ملی ایجاد کردند که با تاسف آنچه گفته بودیم همان شد، بجای وحدت بوی و گند نفاق اینها فضای کشور را آلوده تر و افغانستانی راکه ویرانه بود ویرانه ترکردند.
اینک یکبار دیگر دست به تشکیل حکومتی زدند که در تشکیل این حکومت اولا مردم افغانستان را به مسخره گرفتند ، یعنی شما کسی نیستید که رای تان ارزش داشته باشد، انتخابات یعنی یک پروسه ای که برای فریب مردم و دنیا است ،  همانگونه که خرم بدبخت زمانیکه وزیر اطلاعات و فرهنگ بود گفته بود که دموکراسی قصه مفت است ، اما ایندو نفر عملا دموکراسی را به مسخره گرفته و به اعتقاد ما که اینبار از شرم وحدت ملی نگفتند و حکومت همه شمول میگویند ، آخرین نشانه ای که از دموکراسی باقی مانده بود آنرا هم اینها دفن کردند . دیگردموکراسیی نخواهد بود و بعد از این دموکراسی را در افغانستان دربین زباله دان های تاریخ این کشور باید جستجو کرد.
یکبار دیگردرپی تشکیل حکومت جدید برای افغانستان و مردمش، آینده بی نهایت تاریک را پیش بینی می نمایم ،  با وجودیکه آرزویم خوشبختی کشور  و مردمم میباشد . با صراحت میگویم که از وجود آقایون غنی و عبدالله خیری برای این کشور نیست . زیرا حکومت باید مشروع باشد و مشروعیت را برای حکومت مردم و رای مردم میدهد ، اینها در یک کشور ۳۵ میلیونی  هردوی شان یک و نیم میلیون رای دارند که آنهم  رای حلال نیست ، زیرا قسمتی تقلب است که خدامیداند ، بنده میداند و خود شان هم میدانند که قسمتی از همین رای های شان بوسیله تقلب بدست آمده و قسمت دیگر هم  رای خریداری است که با استفاده از فقر و درماندگی مردم تهیه و به صندوق های اینها ریخته شده است.  به فرض اینکه همین رای های اینها همه پاک و پاکیزه هم باشد بازهم رای اکثریت نیست ، اگر بگویند که نه و نیم میلیون نفرواجدشرایط رای دهی بودند بازهم این رای رای اکثریت نیست ، پس بنا براین حکومت بمیان آمده طبق موازین قانونی و حقوقی کاملا یک حکومت نامشروع است.
ازطرفی اگر گمان این برود که این دو آقا بعد از این از نفاق دوری می کنند و برای افغانستان کارخواهند کرد و از هرگونه تشتت و پراکندگی دوری کرده، کاررا به اهل کارمی سپارند و خطوط  نفاق و نفاق آور را می شکنند، خدا میداند که ما هم از آن با وجودیکه این حکومت با موازین قانونی برابر نیست و کاملا مشروعیت هم ندارد، اگر حمایت نکردیم حد اقل بخاطر خرابی اوضاع و به امید اینکه شاید مردم حداقل نیمه راحت خواهند شد، سکوت میکنیم .  اما شما یقین داشته باشید که اختلاف از همین حالا که تشکیل کابینه وانتخاب والی ها در اولویت است آغاز خواهد شد و اینبار نیز وزارت خانه های افغانستان همچنان از اثر نفاق اینها بدون وزیر خواهد ماند . غاصبین پول، زمین ومتجاوزین به عزت و سلامت کشور، فساد در ادارات همچنان نه تنها پابرجا بلکه به قوتش افزوده خواهد شد،‌ حتی بیم آن میرود که داستان همان دونفر دزد که خری را دزدیده بودند تکرار شود.
دونفردزد خری دزدیدند
سرتقسیم باهم جنگیدند
آندوبودند چو گرم زدوخورد
دزد سوم خرشان را زدو برد
همچنان موضوع خیلی مهم و حیاتی که در یک کشور سیاست خارجی و استراتیژی آن میباشد همچنان از اثر اختلافات داخلی و وابستگی کشور به خارج، پا در هوا خواهد ماند و بازهم برای افغانستان دیگران تصمیم خواهند گرفت.
در یک کلام روزهای آتیه در سایه حکومت همه شمول بمراتب بدتر و سیاه تر و ننگین تراز روزهای حکومت وحدت ملی خواهد بود و بازهم « باد این سخن بگوشت ، ما مرده و توزنده » والسلام





۱۳۹۹ فروردین ۲۲, جمعه

از ناکازاکی و یوریشیما تا انتشار کرونا:


امریکا
از ناکازاکی و یوریشیما تا انتشار کرونا:
جمعه ۸ حمل ۱۳۹۹
غلام علی صارم
امریکا بعداز جنگ جهانی دوم به یکی از سوپر پاور های جهانی تبدیل گردید، بااستفاده از منابع مالی و کمک صدمیلیارد دالری به اروپا توانست تا حد زیادی در این قاره اعمال نفوذ نماید. تشکیل قدرت نظامی ناتودرراس امریکا اینهم  بخاطر گسترش سلطه نظامی و سیاسی اش بود.
آغاز جنایت جنگی و نسل کشی، استعمال بمب اتم در ناکازاکی و یوریشیما بود که سالها باعث از بین رفتن همه چیزو از بین رفتن یک نسل در آنجا گردید، سال ها در این منطقه گیاه نرویید، اطفال ناقص الاعضا بدنیا آمدند، در یک کلام همه موجودات در این منطقه اعم از حیوان و نبات از این وحشت و عمل غیر انسانی متضرر و دهها سال خسارت آنرا بدوش کشیدند.
این کشور برای سرکوب کردن و مطیع ساختن قدرت های مستقل دنیا و آنعده کشور های که میخواهند  بصورت مستقل زندگی کنند بارها لشکر کشی و دست به اقدامات مسلحانه و در بعضی موارد کاملا غیر انسانی زده است .
جنگهای که میلیون ها کشته و زخمی و آواره برجای گذاشته است .
امریکا به عراق لشکر کشی نموده و از یورانیم  ضعیف شده و دیگر اسلحه های بیولوژیکی استفاه کرد که در نتیجه باعث شیوع انواع بیماری ها سرطانی و حتی متولد شدن اطفال ناقص الاعضا گردید. بررسی جنایات جنگی در دهه نود گذشته درعراق قلب هرانسانی را بدرد می آورد.
امریکا ناتو را به لیبی فرستاد وبا براه انداختن جنگ و قتل و کشتار های بیرحمانه حکومت لیبی را ساقط و اینک خود پشت قضایا و جنگ های داخلی آن قرار دارند و جناح های درگیر همه با اسلحه وپول امریکا باهم میجنگند.
قضایای جنگ درسوریه قضایای پوشیده نیست ، ترامپ رئیس جمهور این کشور گفت که نود میلیارد دالر به سوریه هزینه نموده تا با استفاده از درآمد نفت آن گروه های تروریستی را در منطقه اکمال نماید. دنیا شاهد است که در کشور سوریه درپی جنگهای تحمیلی و ایجاد گروه های تروریستی  صد ها هزار انسان کشته و میلیون ها انسان آواره گردیدند.
رئیس سازمان ملل با توجه به اینکه مرض مهلک ویروس کرونا  عالم  گیر شده و هزاران انسان را تا بحال به کام مرگ برده  و میبرد خواهان آتش بس در تمام کشور های که درآن درگیری وجود دارد گردیده است . امروز به کسی پوشیده نیست که در اکثر درگیری های موجود پست سر حداقل یکطرف و بعضا هردوطرف امریکا و اسرائیل قرار دارند اما رئیس سازمان ملل متاسفانه از گفتن این موضوع به صراحت ابا می ورزد. زیرا کشوری که بیشترین مصرف این سازمان را می پردازد امریکا است .
با تاسف امروز شیوع ویروس کرونا که در اکثر کشور های جهان قربانی گرفته و در این میان بیشترین قربانی را کشور های چین ، ایران، ایتالیا، هسپانیا داده ، درحالیکه کشورهای زیاد مخصوصا کشورهای آسیب دیده از جنگ در  خاورمیانه با آمدن این ویروس مشکلات شان به چند برابر تزیید یافته است .
درهمین حال امریکا در تعدادی از کشور ها از جمله سوریه و نوار غزه تحریم های که وضع کرده بود همچنان به قوت خود باقی است . این کشور ها نه تنها از وارد کردن کالا های تجارتی منع گردیده که حتی نمیتوانند دارو وارد کنند .
تعدادی از کشور ها دارایی های شان در غرب بلاک شده ، اینها توان خرید دارو و حتی آسپرین که در این شرایط یک داروی ضروری است ندارند.
ایران کشوری استکه امروز در  خط اول مبارزه با کروناقرار دارد  و آمار تلفاتش ساعت به ساعت بالا میرود  نیز از جمله کشور های است که امریکا شدید ترین تحریم ها را برآن وضع کرده و حتی در همین شرایطی که روزانه دهها نفر از اثر ابتلا به ویروس کشنده کروناجانهای خود را از دست میدهند و هزاران نفر دیگر به آن مبتلا می گردند و نیاز به تداوی دارند، به شدد تحریم های خود افزوده است . ازطرفی وزیرخارجه اش اعلان میکند که حاضراست بخاطر مبارزه با ویروس کرونا کمک  های بشر دوستانه را به ایران انجام دهد ، سوال اینجاست که اگر امریکا دوست بشر است پس این همه تحریم برای چیست ؟ اگر تحریم برای قدرتمندان ایران است ، دقیقا اینها یک مجموعه محدود و انگشت شمار هستند و ازاین تحریم ها مردم ایران هستند که متضرر می شوند ، به این حساب اعلان کمک های بشر دوستانه و اشک تمساح ریختن برا ی مردم  ایران جزمکارگی و فریب چیزی نیست. همین طور در سایر کشور های جهان که تحت تحریم امریکا قرار دارند .
خیلی شرم آور است برای کشوری که ادعای رهبری دنیا را دارد و میخواهد اعمال نفوذ و سلطه برجهان داشته باشد، بخاطر مبارزه با مرضی که بصورت عالمگیر دامنگیر همه کشور  های جهان گردیده صدمیلیون دالر کمک می کند ، درحالیکه در پوشانیدن یک قضیه غیراخلاقی خود شان صدها میلیون دالر را به مصرف میرسانند.
من ادعا های بعضی از کشور ها از جمله چین را مبنی برانتشار این ویروس از جانب امریکا بعید نمی دانم ، مخصوصا سخنان وزیر دفاع چین که گفت : ما دقیقا میدانیم که این ویروس در کجا تولید و چگونه به شهر ووهان آمده است .  و ما شدیدآ انتقام میگیریم . همیطور دهها کشور دیگر که این ادعا را نموده است .
اما شیوع این ویروس در ایالات مختلف امریکا در حال حاضر این گمانه ها را تضعیف می نماید ، ولیکن اقدامات غیر انسانی این کشور که باعث کشتار های بیرحمانه و آواره شدن میلیون ها انسان گردیده و تحریم های غیرانسانی که حتی در بعضی از کشور ها مثل سوریه و نوار غزه مردم آن جا را حتی از دسترسی به دارو محروم ساخته آشکار و هویدا و غیر قابل انکار است، دراین مناطق حکومت های شان توان رسانیدن حتی یک وعده غذا را به مردم خود ندارند .
امروز مصارف هنگفتی که بخاطر کشور گشایی و بخاطر به سلطه کشیدن کشور های ضعیف و صدها عمل تخریب کارانه و تشنج آفرینی صورت میگیرد به باور ما درواقع یک شمارش معکوس در جهت قدرت و سلطه نظامی سیاسی امریکا است، مصارف سالها جنگ بی نتیجه با  گروهی که آنرا تروریست می نامیدند، کشته شدن هزاران سرباز ناتو که بیشترینش امریکایی بودند، مصرف صدها میلیارد دالر از بودجه  و تکس مردم امریکا و بالاخره نشستن پای میز مذاکره با همین تروریست های که در ابتدا شعار عدم نشست و مذاکره را میدادند، یکی از شکست های فاحش این کشور است .
خاورمیانه میدان دیگری است که برای این کشور مایه سرافگندگی و شکست بوده و هست ، استعمال سلاح های بیولوژیکی و استفاده از یورانیم ضعیف شده در عراق و تولد اطفال ناقص الاعضا تاریخ جنایت امریکا را در ناکازاکی و یوریشیما چنان تازه کرده که باید این کشور سالها تحمل خجالتی و سرافگندگی این جنایت ضد بشری را بنماید .
اصرار براستراتیژی شکست خورده امریکا در همه جهان و مخصوصا در افغانستان نشان حالت سردرگمی و بیخود دست و پا زدن های این کشوراست . امروز دنیا و سیاست های غیر انسانی این کشور و خونهای به ناحق ریخته شده توسط سلاح های مرگبار این کشور چه بصورت مستقیم و چه غیر مستقیم ، برای خودش به یک باتلاقی تبدیل گردیده و یقینا بیرون شدن از آن هم  کار ساده و آسانی نیست . با وجود اینهم  امریکا میتواند با تغییر استراتیژی موجود یعنی تبدیل حرکات و اقدامات غیر انسانی و بشری به نوع دوستی و خدمت به بشریت موقف تضعیف شده و در حال اضمحلال خود را به حالت محبوبیت عامه در جهان مبدل سازد.بازهم : باد این سخن بگوشت ///ما مرده و تو زنده


۱۳۹۸ اسفند ۲۰, سه‌شنبه

بازپخش این مطلب به اساس ضرورت موجود است :


بنام خدا«ج»
پیامد های اصرار امریکا بر استراتیژی شکست خورده اش در افغانستان
اگرامریکا بخواهد با استراتیژی موجود و مهره های موجودش به افغانستان امنیت بیاورد ، خیالی بیش نخواهد بود .«غلام علی صارم »
بعد از امضای معاهده بن قوای ناتو در رأس امریکا ظاهرا با هدف مبارزه با تروریزم جهانی وارد افغانستان گردیدند، تا امروز که حدود شانزده سال ازین امر می گذرد، جنگ همچنان در گوشه و کنار افغانستان نه تنها جریان دارد بلکه آنها ئیکه تروریسم خوانده می شدند و می شوند امروز قوی تر، مجهز تر و گستاخ تر از گذشته هستند.
سوال اینست که: جنگ امریکا در افغانستان بدون شک از طولانی ترین جنگ های است که امریکا در خارج از کشور خود داشته است، اما نتیجه ای که در پی این همه جنگ ها و مصارف هنگفت متصور بود به عقیده ما زیر صفر است. پولی که درین مدت برای تأمین امنیت و باز سازی افغانستان به مصرف رسیده، چندین برابر پولی است که بعد از جنگ جهانی، آمریکا در قاره اروپا مصرف کرد و تمام قاره از هر لحاظ آباد شد، بحدی که امروز اروپا از لحاظ اقتصادی، سیاسی، نظامی و ... در سطح جهان قاره مطرح و حرف دوم را میزند. پس چرا در افغانستان نتایج این یک و نیم دهه زحمت و تلاش تلفات انسانی و مصارف هنگفت زیر صفر و بجای محو تروریسم، تروریسم قوی تر از دیروز است، بجایی محو مواد مخدر هم میزان تولید آن  بالا رفته و هم تعداد معتادان، و بجای باز سازی، کشور ویران تر از گذشته گردیده است.
ویرانی زیر ساخت های اقتصادی در کشور و عدم توجه به سرمایه گذاری و تولید باعث گردیده که بیکاری در کشور ما بیک معضل بس خطر ناک تبدیل شود. مهاجرین از خارج داوطلبانه نه بلکه عده ای با زور و فشار و عده ای هم با کراهت برگشتند، اما اکثرا دوباره هجرت نمودند، نه تنها مهاجرینی که از خارج آمده بودند بلکه صد ها هزار مهاجر جدید هم داریم. در یکی دو سال اخیر صد ها جوان و خانواده ها در آبهای ترکیه و یونان غرق و سر به نیست گردیدند و همینطور هزاران مشکل دیگر که کشور و مردم ما با آن دست و گریبان هستند که نه حضور و نه مصارف هنگفت سرمایه های آمریکا بر آن تأثیر داشته، بناء در پی این باید بر آمد که علت چیست؟ و چرا این همه زحمات و مصارف هنگفت بدون نتیجه و اکثرا، نتیجه معکوس داشته است؟
آنچه ما را در نظر می آید با ذکر مقدمه ای به عرض می رسانیم و آن اینکه:
موقعیت استراتیژیک افغانستان باعث گردیده که همواره مورد توجه قدرت گشایان قرار گیرد. اگر نگاهی مختصر و گذرا فقط در قرن 19 و 20 داشته باشیم می بینیم که این کشور همواره با دخالت ها و اعمال خصمانه دشمنان خارجی دچار بد بختی و سیه روزی بوده است.
مخصوصا بعد از آنکه انگلیس ها در شبه قاره هند تسلط پیدا کردند، افغانستان را که در آنروز به دروازه هند معروف بود و هزاران مبارز مسلمان هند که بر ضد استعمار انگلیس مبارزه می کردند چشم به جانب افغانستان و ایران و ترکیه و ... بودند، که البته نهایتا امید ها و آرزوهایشان به یأس مبدل گردید.
موقعیت افغانستان در همسایگی هند برتانوی قسمی بود که چنانچه اکر در هند مداخله صورت می گرفت و مسلمانان مبارز هندی مورد استعانت قرار می گرفتند، حرف اول و آخر از افغانستان بود و به همین مناسبت بود که انگلیس بیشترین توجه را در گام نخست برای تضعیف افغانستان مبذول داشت و همین بود که به بهانه های مختلف جنگ ها و تصادماتی صورت گرفت.
پیشرفت های روسیه در آسیای میانه و تصرف کشور های مسلمان نشین یکی بعد دیگر و استقرار در سواحل دریای آمو و فکر چندین صد سال رسیدن به ابهای گرم به نگرانی انگلیسا افزوده بود به همین لحاظ تسلط بر افغانستان مخصوصا بدست گرفتن سیاست خارجی این کشور جز استراتیژی تسلط و حفظ هندوستان قرار گرفت.
گرچه استراتیژی نخست انگلیسها در مورد افغانستان تضعیف این کشور بود، ولی دست پاچگی و هراس از رقیب بزرگی همچون روس باعث شد تا دست به حملات نظامی زده و به اندیشه تسلط کامل درین کشور بیفتند.
اما جنگها و تلفات بیش از حد باعث گردید تا فکر تسلط مستقیم درین کشور را از سر بدر کنند، و در عوض اداره این کشور را بدست حاکم دست نشانده و مطیع از خود افغانستان بسپارند.
با همین اندیشه شاه شجاع، دوست محمد خان، عبدالرحمن خان، حبیب الله خان را یکی بعد دیگری رویکار آورده و از طریق این وابستگان خود فروخته سیاست خارجی و روابط افغانستان را با سایر کشور ها بدست گرفتند.
به شهادت تاریخ درین ارتباط آنچه انگلیس ها سرمایه گذاری کرده بالای قوم پشتون بوده است، عملا نشده  که انگلیس ها یک نفر غیر پشتون را به قدرت رسانده و از آن حمایت کرده باشند و این یک واقعیت تاریخی است.
این قدرت مندان هم به منظور تحکیم پایه های قدرت خود با حمایت انگلیس دست به هر جنایتی زدند، کشتن مبارزین ضد انگلیس بصورت پنهان و آشکار، قتل عام مردم، تاراج دارائی های مردم، مصادره زمین های مردم، اینها اعمالی بود که توسط این جنایت کاران صورت گرفت. مهاجرین و آوارگان عصر حکومت جلاد نامی تاریخ کشور (عبدالرحمن) تا هنوز در کشور های ایران، پاکستان و هند زندگی می کنند.
این سیاست در گام نخست و تا سال های زیادی جریان داشت گفته میتوان حتی تا سال 1357 و کودتای ننگین هفت ثور نیز به اجرا گذاشته شد.
کودتای هفت ثور جدا از اینکه خرابی های به وسعت یک کشور، آوارگی بیش از پنج ملیون انسان، شهادت بیش از یک و نیم میلیون انسان و معلول و معیوب شدن صد ها هزار انسان را در پی داست. اما مردم را به آگاهی های بیش از پیش رساند. درین مرحله روسها گرچه از سالها قبل روی یک عده آدم های ضعیف النفس سرمایه گذاری کرده بودند، وقتی خواستند دخالت مستقیم را آغاز کنند، از همان راهی وارد شدند که انگلیس ها وارد شده بود، یعنی انگلیسها هنگام ورود شاه شجاع و بستگان او را به عنوان پیش قراولان تجاوز خود انتخاب کرده بودند، اینها تره کی و امین، کارمل و کشتمند و گلاب زوی و تنی و امثال اینها را انتخاب نمودند.
درسه جنگی که مردم ما با انگلیس ها داشتند تاریخ شهادت میدهد که برای بیرون راندن متجاوزین انگلیسی اقوام مختلف کشور با وحدت و هماهنگی عمل نموده دشمن را بیرون راندند ولی در ختم کار و زمانی که انگلیسها به این نتیجه رسیدند که اشغال افغانستان آسان ولی مدیریتش و حفظش مشکل است دست نشاندگان خود را در رأس آوردند و بوسیله آنها تا توانستند به نفاق دست یازیده و شکاف های قومی و مذهبی را بین مردم عمیقی تر ساختند.
تجاوز مسلحانه روسها در افغانستان یکبار دیگر مردم افغانستان را یکپارچه و متحد ساخت، گرچه در همین دوره، حتی در موقع اشغال و جهاد مردم تلاش های زیادی بخرچ دادند تا جنگ های داخلی را دامن زده و مردم را از جهاد مقدس شان که همانا دفع تجاوز بود دور کنند، ولیکن نتوانستند. با وجودیکه در خیلی از موارد تیر شان به هدف خورد و جنگ ها خانمانسوزی هم صورت گرفت.
و اینک آمریکا به راهی روان گردیده که انگلیسها سالها رفتند ولی بار بار به رو خوردند، روسها تحت رهبری مکتب کمونیزم چنان به رو خوردند و متلاشی شدند که اینک مکتب کمونیزم را باید در زباله دان تاریخ جستجو کرد.
امریکا باید بپذیرد که ساخت و مطرح کردن فردی بنام بن لادن، تشکیل گروهی تحت عنوان طالب بوسیله پاکستان، و اینک رها کردن طالب و تقویه داعش همه اشتباهات استراتیژیکی است که روزی مصیبتی بزرگی را دامن گیر امریکا و مردمش خواهد کرد.
امریکا در گام نخست با امضای موافقت نامه بن که به عقیده ما انتقامی بود از روسها، زیرا روسها در پنج دسمبر 1978 معاهده ای را با تره کی و امین امضا نمودند که با این موافقت نامه اشغال افغانستان را با نیروی نظامی به زعم خودشان قانونیت بخشیدند.
امریکا نیز در 2001 دقیقا پنج دسمبر این موافقت نامه را با گروه مخالف روسها به امضا رسانده و ورود نیرو های نظامی امریکایی را رنگ قانونی دادند و این حرکت پخته تر از عمل روسها یعنی پای ملل متحد را نیز دخیل ساختند.
با وجود این همه امریکا در دامی گرفتار آمده که دیگران را نیز دست و پا شکسته بود و راهی را به پیش گرفت که انگلیسها و روسها به پیش گرفته بودند، یعنی در پی حاکمیت مجدد فاشیزم به این کشور بر آمدند و خواستند از حاکمان دست نشانده خود عبدالرحمانی بوجود آورند که روزی او را امیر آهنین می گفتند. امریکا به عقیده ما باخیال ایجاد امیر آهنین امروز افغانستان برایش به باتلاقی تبدیل شده که با هر بار تکان خوردن و حرکتی از نو فروتر می رود مثلا حمایت دوازده ساله از حکومت دهه هشتاد به بعد و نهایتا بدست آوردن یک نتیجه کاملا منفی و مرحله بعد ایجاد حکومتی با نام وحدت ملی که اینک خود به شررش گرفتار اند، بحدی که جان مکین سناتور می گوید که با بیرون شدن ما از افغانستان همه چیز در ثانیه های نخست به هم می ریزد. البته نه تنها این سناتور کار کشته که به واقعیت شکست استراتیژی خودشان در افغانستان پی برده بلکه به نظر من امریکایی ها و دنیا همه پی برده اند که استراتیژی امریکا در افغانستان یک استراتیژی شکست خورده است.
در عصر حاضر تقویه و به قدرت رساندن و نگهداشتن نیرو های قوم گرا و فاشیست آنهم در کشوری مثل افغانستان که دارای اقوام زیاد بوده و قومی بنام اکثریت عملا وجود ندارد و ادعای هم اگر از جانبی مبنی بر اکثریت قوم صورت گیرد کاملا بیجا و بی اساس است، زیرا درین کشور اصلا احصائیه گیری دقیقی صورت نگرفته تا اقلیت و اکثریت مشخص گردد. و از طرفی مخالفت با ذکر نام اقوام در شناسنامه های الکترونیک بیانگر این است که فاشیست های قوم گرا از مشخص شدن تعداد اقوام در هراس اند زیرا با اینکار تعداد اقوام مشخص گردیده و ادعا های پوچ اکثریت بودن نقش بر آب می گردد.
به نظر ما امریکا کشوری است که طی شانزده سال گذشته متواتر این فریب را خورده، به امید اینکه عبدالرحمانی بسازد. اما دیگر آنزمان گذشته و دیگر عبدالرحمانی بوجود نخواهد آمد. بطور مثال زمانی صد ها نفر از زن و مرد هزاره را به یک طناب بسته به بردگی می فروختند، اما امروز مردم افغانستان به استادان هزاره در دانشگاه ها نیاز دارند.
و بار بار دیده شده که حرکت های مدنی این مردم طوفان ایجاد کرده. در کل امریکایی ها بپذیرند که استراتیژی شان در افغانستان شکست خورده زیرا تناسب شعار و عمل زمین تا آسمان بوده، یکطرف شعار دموکراسی، عدالت، جامعه مدنی، حقوق بشر و ... و از طرف دیگر یا واضحتر عرض کنیم در عمل تقویه نیرو های فرسوده فاشیزم که روزی سرنوشت این کشور را با انگلیس ها معامله کردند، روز دیگر با روسها و اینک با اینها وارد معامله گردیده اند.
ما بار ها نوشتیم که امریکا اگر میخواهد مردم افغانستان منت دارش باشد و هیچگاه کمک هایش را فراموش نکند درین کشور نباید سیاست کند بلکه افغانستان را در راستای باز سازی و تعمیر زیر ساخت های اقتصادی و ... کمک نماید.
ما نمی گوئیم که طرح استراتیژی امریکا در افغانستان بوسیله افراد ضعیف صورت گرفته، آنها استراتیژست های قوی و دانشمند هستند اما افغانستان کشوری است دارای اقوام مختلف، مذاهب مختلف و سرزمین ها و آب و هوای متفاوت که ایشان هیچ گونه آشنایی با آن ندارند. مثلا امریکا تا دو سال و اندی قبل که حکومت به اصطلاح وحدت ملی را با بی احترامی به اراده مردم این کشور بوجود آورد به این فکر بود که خط فاشیزمی را که سالها درین کشور مصیبت خلق کرده تقویت نموده و بر اریکه قدرت نگاه دارند. چنانچه اگر استراتیژست های امریکایی بافت های قومی، مذهبی، اجتماعی و... افغانستان را میدانستند و از اهمیت ویژه آن آگاهی میداشتند امروز امریکا گرفتار این معضل بزرگ نبود.
حالا می بینیم که بعد از تشکیل حکومت وحدت ملی عملا  این استراتیژی شکست خورده است، امریکا در ارتباط با این عمل خود (تشکیل حکومت وحدت ملی) که دقیقا بی حرمتی به آرا مردم افغانستان است باید از مردم افغانستان معذرت بخواهد و این حکومت وارداتی خود را که طی دو سال و اندی به مردم افغانستان مصیبت خلق کرده به هر زباله دانی که می ریزد اختیار دارد و حق تعیین سرنوشت کشور را باید به مردمش بدهد و مردم را درین راستا کمک نماید و به عقیده ما این یک دوستی پایدار خواهد بود.
تقویت نیرو های متخاصم، جنگاندن افراد احزاب، تقویه شکاف های قومی و مذهبی مصارفی است بر گرده مردم امریکا و بدون دست آورد برای شان، گوش ها باز باشد که مردم افغانستان هر بازی را میتوانند تحمل کنند اما بازی با دین و عقاید شانرا نه و وقتی در آن خط رسیدند همه افغانستانی و مسلمان هستند، جنگها با انگلیس و جنگ در برابر روسها شاهد این مدعاست.
پس نباید اصرار به استراتیژی یی نمود که محکوم به شکست است، به عقیده ما استراتیژی امریکا در افغانستان بیک باز نگری دقیق ضرورت دارد و درین زمینه باید بپذیریند که به مردم افغانستان نیاز دارند نه آنهائیکه سالهاست سرمایه های هنگفت این کشور را حیف و میل کرده اند.
بر خلاف، ادامه این راه و اصرار بر آن جایگاه امریکا را در افغانستان در کنار انگلیسها و روسها قرار خواهد دارد.
باد این سخن بگوشت – ما مرده و تو زنده
صارم   7/1/1396

۱۳۹۸ اسفند ۲, جمعه

سه پست بعداز اعلان نتایج انتخابات :

زیادهارت و پارت نکنید؛ خاک باد راه نیاندازید- چرخه گیر های تانرا بگویید که بیش از این به عمیق شدن شگاف های موجود تلاش نکنند- اگر تمام رای های استعمال شده به یکی از شما ها داده شود بازهم حکومت تان مشروع نخواهد بود؛ بناء بهتر خواهد بود که بخاطرچاره شکم گرسنه مردم و التیام زخم های شان فکری شود. و راهی برای همدیگر پذیری را بازکنید.
یقین داشته باشید که درشرایط کنونی تجزیه - حکومت فدرالی- حتی تقسیم به سی و چهار ولایت با استقلال داخلی و خارجی برای معضل افغانستان راه حل نیست . سخنان تخریش آور- پف و پتاق های که زولانه میکنم - زندانی میکنم هیچ دردی را دوا نمی کندو بجایی هم نخواهد رسید . بزرگوارانی که بخاطر سوار شدن به گرده ها ی ما درگیر هستند بدانند که کشور را بسوی بحران می برند. امیدوارم لطف فرموده حرکت های طفلانه را کنار بگذارند - از رای اکثریت و اقلیت هم حرف نزنند زیرا معلوم است که اگر همه رای های استعمال شده از یک نفر هم میبود بازهم حکومتی که در پی آن تشکیل میشد مشروعیت نداشت - چه رسد به این رای های کمتر از یک میلیون . راه پیشنهادی من برای حل معضل افغانستان فقط و فقط همدیگر پذیری است بقول شهید بلخی:
ازکثرت دعوا ها مقصد نشود حاصل
گفتار یکی کافیست کردار فزون باید




باهم بسازندبهترخواهد بود،زیرا افغانستان با این رقابت های ناسالم هرگزآبادنخواهدشد. من توصیه میکنم که لطفا سخن از اقلیت و اکثریت هم نزنید زیرا اگر تمام رای های استعمال شده را یکجا نموده به یکی از شما ها بسپاریم بازهم حکومت تان مشروع نخواهد بود . لطفا از خود بزرگ بینی گذشته راه تفاهم را پیش گیرید و به زخم های این ملت نمک نپاشید.

۱۳۹۸ دی ۱۱, چهارشنبه

مطلب قضایی بمناسبت ششم جدی:


ششم جدی، صفحه سیاه و ننگین در تاریخ معاصر افغانستان 
غلام علی صارم :
ششم جدی 1358 روزیست که عساکر تا به دندان مسلح شوروی سابق در واقع ارتش سرخ روس به افغانستان تجاوز مسلحانه نموده و کلیه مراکز شهر ها و ولایات را به تصرف خود درآوردند .
پیامد های این تجاوزغیر انسانی  به کشور ما نهایت سنگین بود و مردم افغانستان تاهنوز که هنوز است خسارت آنرا می پردازند .  شهادت بیش از یک و نیم میلیون هموطن ما ، آوارگی و مهاجرت بیش از پنج میلیون انسان و معلولیت و معیوبیت صد ها هزار انسان دیگر ، به توپ بستن قریجات و بمباران های وحشیانه ، همه و همه در پی این تجاوز ننگین صورت گرفته  است .
افغانستان  هرزمانی که مورد هجوم بیگانگان قرار گرفته ، پیشاپیش لشکر دشمن جمعی  از خود ی های خود فروخته و نوکران زر و قدرت قرار داشته  است . علاقمندان به تاریخ کشور را دعوت می کنیم که در این ارتباط سری به کتب تاریخ بزنند.
تجاوز غیر انسانی وننگین ششم جدی نیزدرپی قرار دادپنجم دسمبر 1978 که بوسیله ترکی و امین به امضا رسیده بود  صورت گرفت ، روسها قرار داد مذکور را که توسط دوتن از خائنین ملی به امضا رسیده بود مستمسک قرار داده و به افغانستان حمله نظامی نموده کشور ما را اشغال نمودند .  در این مرحله نیز عده ای وطن فروش دیگر به سرکردگی ببرک کارمل پیشاپیش ارتش سرخ در حرکت بودند . این ها همان جانیان احمقی بودند که آمدن روسها را با معاهده پنچ دسمبر که بوسیله تره کی و امین به امضا رسیده بود توجیه مینمودند واما علت از بین بردن حکومت امین را می گفتند که او  جاسوس سیا بود و میخواست افغانستان را در کام امپریالیسم امریکا فرو برد.  در آن زمان اگر احیانا کسی به  این حرکت اعتراض کرد به جای اینکه  به جوابش پرداخته شودراهی پولیگون پلچرخی و سربه نیست گردید.
دیری نگذشت که  ببرک نیز با خونریز و جلاد دیگری به نام نجیب که  هزاران انسان را با ضرب مشت و لگد به قتل رسانده بوده و در جنایت پیشه گی به باداران روسی خود امتحان خوب داده بود ، عوض شد .
تبدیل مهره ها قبلا با شیوه دیگر بود، تره کی بوسیله امین و امین بوسیله ببرک به قتل رسیدند ، اما اینبار مهرهای فساد قسمی عوض شدند که بصورت  تدریجی اما خیلی کوتاه ، عمل کردند ، یعنی اینبار روسها مهره قبلی (ببرک) را بوسیله مهره جدید(نجیب) به قتل نرساند و بعد ها او رفت به مسکو و با هزاران فلاکت و دربدری  مرد ، زیرا روسها بعد از آنکه او از قدرت کنار زده شد نه به عنوان یک آدم سیاسی بدرد بخور ، بلکه به اوبعنوان یک زباله نگاه می کردند.
با وجودیکه  همه دنیا این حرکت روسها را در برابر افغانستان یک تجاوز بیشرمانه میدانستند و بعد ها روسها خود نیز اعتراف کردند که ورود ما به افغانستان یک تجاوز بود ، اما  زباله های مارکسیزم این روز سیاه و ننگین را مرحله نوین و تکاملی انقلاب هفت ثور میخواندند ،  انقلابی که در واقع یک کودتای سرخی بیش نبود که بوسیله  تعدادی از نظامیان و افسران تحصیل کرده ووابسته به شوروی وقت صورت گرفته بود .
درپی این تجاوز ننگین، افغانستان بوسیله روسها و عمال بی وطن شان به تل خاکستر مبدل گردید. تاسیسات اقتصادی ، نظامی و فرهنگی کشور بخاک یکسان شد . سه دهه جوانان و نوجوانان این کشور با آتش و تفنگ رشد کردند ، مهاجرت ها و کوچ های اجباری مردم و جوانان مارا دچار هزاران مصیبت کرد، از جمله اعتیاد به مواد مخدر سوغاتی  هست که در دوران مهاجرت مردم ما  ، از کشور های همسایه وارد مملکت ما گردیده است و الا دوسه  دهه قبل افغانستان کشوری بود که کمترین معتاد را در سطح دنیا داشت اماامروز قرار یک احصائیه تخمینی این کشور بیش از چهار میلیون معتاد دارد.
جنایات زباله های مارکسیزم که به پشتیبانی نیروهای روسی در افغانستان صورت گرفته بحدی است که نوشتنش همان مثل معروف مثنوی و هفتاد من کاغذاست . چهارده سال باحکومت فاسد و وابسته، اینها به افغانستان کاری کردند که این کشور تاصد سال دیگر نتواند خرابی های این دوره را جبران و بازسازی نماید .
تجاوز بیشرمانه روسها و عمال داخلی شان باعث گردید که مردم افغانستان با پیروی از دستورات الهی از هر گوشه و کنار مملکت دست به قیام های مسلحانه زده و مناطق سوق الجیشی را در کنترول خود در بیاورند .
کمونیست های بی وطن هم  از هیچ جنایتی در برابر مردم این کشور دریغ نکردند ، شهادت 25000 هزار انسان در یک روز در هرات ، شهادت 12000 هزار نفر در قیام چنداول ، افشای لست پنجهزار نفری که توسط موسسه بدنام اگسا که بعد ها معروف به خاد گردید در سالهای 1357و1358 نمونه بارزی از جنایت های این نوکران سرسپرده مارکسیزم میباشد .
بعداز سال 1371 که دیگر توانی برای حمایت اینها به روسها هم نمانده بود ، روسها دست از حمایت آخرین مهره فساد کمونیزم ( نجیب قاتل هزاران انسان بیگناه ) کشیدند . اوکه قبلا خانواده اش را به هند انتقال داده بود و معلوم نیست که با چه برنامه  و زاد و راحله سفر!!! قرار یک اطلاع که دریک سال اخیر خانم داکتر نجیب سی و دو بار به هند مسافرت نموده که هربار شش تا و هفت تا بکس های سفری با خود داشته است، اینکه داخل بکس ها چه بوده ، والله اعلم .
وقتی خود هم دیگر توان مقابله را در برابر مجاهد مردان ندید خواست فرار کند که نتوانست و در بازگشت از میدان هوایی به دفتر ملل متحد پناهنده شد و در همانجا ماند تا اینکه در سال 1375  وقتی گروه طالبان به کابل حاکمیت پیدا کردند اورا دستگیر و به حیات ننگینش خاتمه بخشیده و در چوک آریانا حلق آویزش کردند که ماهم این یکی را از طالبان بارها ستایش کردیم و یکبار دیگر هم به ایشان می گوییم که آفرین، دست تان درد نکند که این مرحم را بدل هزاران یتیم شهداء گذاشتید.
بعداز سال 1371 وقتی زباله های مارکسیزم حیات ننگین سیاسی شان خاتمه یافت جمعی از کسانی که نه در شروع و نه در ختم جهاد حضور داشتند و روی سنگر را ندیده بودند ، بخاطر تیره ساختن صف های خود شان و بخاطر سیاهی لشکر عفو عمومی اعلان نمودند که ما این  عفورا کاملا مغایر دستورات دین مقدس اسلام و آنرا خیانت به خون یک ونیم ملیون شهید راه آزادی و استقلال وطن خود میدانیم و این موضوع را بارها نوشتیم و بازهم خواهیم نوشت .
جمعی سودجو و آدم های بی هدفی که  به ناچار در صف جهاد مردم قرار گرفته  بودند بعد از سال 1371 دست به تاراج دارایی های عامه و شخصی مردم زده و برای خود سرمایه های هنگفتی را تهیه و آنرا در راه های تجارت نامشروع بکار انداختند .
زباله های مارکسیزم هم این حرکات نامشروع را بخود سوژه قرار داده در پی برائت دادن خود برآمدند ، که اخیرآ می بینیم با نوشتن مقالات و کتاب های خاطره گونه  میخواهند با یاد آور شدن خیانت جمعی مجاهد نما ، اعمال خائنانه ء خود را توجیه نمایند .
اما این حرکت یک حرکت کاملا بیجا است  و به هیچ صورت نمیتواند جنایات آنها را توجیه نماید ، زیرا  جنایت با جنایت توجیه نمی شود . بطور مثال مجاهدی آمد، دست به  چور وچپاول زد و دها انسان را کشت ، آیا اینکار میتواند قتل و کشتار های را  که کمونیست ها انجام داده توجیه گر شود و باعث برائت دادن و یا تبرئه آنها گردد . اینها همه باید مجازات شوند .
در روایات اسلامی میخوانیم که در عصر پیامبر اکرم ص  زنی که مرتکب دزدی شده بود پیامبر عزیز اسلام میخواست به او حد جاری کند ، جمعی واسطه گونه آمدند و به پیامبر گفتند که اگر به این زن حد جاری شود باعث سرافگندگی قبیله اش می گردد. پیامبرص در جواب شان گفت  : میخواهید که حکم خدا را تطبیق نکنم ، بخدا قسم اگر فاطمه دخترم مرتکب دزدی شود دستش را قطع می کنم .
حالاهم موضوع اسلامی بودن قوانین در قانون اساسی ما تصریح گردیده ، مجرم باید مجازات شود مهم نیست از کدام تبار و کدام خانواده است ، و هیچگاهی جرم یکی باعث بخشش جرم دیگر ی شده نمی تواند.
این حرکت مجاهد زدایی بعد از سال 1371 باکمال بی حیایی  آغاز و هم اکنون  نیز جریان دارد ، سودجویان مجاهد نما که بخود پول و سرمایه تدارک دیده اند  عملا می بینیم که  صف شان دیگر صف جهاد و مردم افغانستان نیست زیرا اگر در صف مجاهدین می بودند از کمونیستان بی وطن و زباله های مارکسیزم بخود هم نشین و مشاور تعیین نمی کردند.
آنچه را با صراحت میخواهم بگویم این است که صف مجاهدین و بازماندگان شهدا کاملا از مجاهد نما های  که اسلام و جهاد را بخود وسیله درآمد های نامشروع ساخته اند جدا و مجزا است ،
خیلی بی انصافی خواهد بود ، کسی را که دست به خون مردم آلوده ، از راههای نامشروع و حرام زراندوزی کرده ، زمین و خانه و مال مردم را تاراج کرده ، با کسی مقایسه کنیم که جانش را در طبق اخلاص گذاشته و همه دارو ندار خود را فدای دین و وطن و استقلال خود نموده است ، و امروز یا در جمع شهدا هست و اطفال یتیمش گرسنه هستند و یا معلول و معیوب  هست و هیچکسی  هم نیست که خبرش را بگیرد و با تاسف که پارلمان کشور هم روزها بخاطر اضافه کردن صدافغانی معاش شان بحث می کنند و بالاخره هم به نتیجه هم نمی رسند .
مجاهد دزد نیست ،  راهزن و چپاولگر نیست، مجاهدین کسانی هستند که  که خاک پای ایشان توتیا هست، زمزمه های الله گفتن ایشان قلب ها را منور می سازد ، مجاهد کسی هست  که خود را فدای دیگران می کند نه دیگران را فدای خود، مجاهد کسی هست که  به مردم خانه می سازد ،  مجاهد کسی هست که  عملش  عین دستورات الهی  است . مجاهد از احکام دین نه سرپیچی می کند و نه تخلف می ورزد . آنها ییکه  عمل شان غیر این است آنها مجاهد نه بلکه دزدان و چپاولگران  خائین هستند که باید طبق دستورات الهی مجازات شوند ، مهم نیست که به هر گونه لباس و نام و نشان باشند ،  ریش داشته باشند یا نیکتایی  مجرم مجرم هست و طبق قانون جرم هم یک عمل شخصی .
درهرصورت امروز هرانچه از ظلم و جنایت و قتل و کشتار در افغانستان صورت میگیرد در پی تجاوز مسلحانه روسها است که در ششم جدی با پیش قراولی یک عده وطن فروش صورت گرفته است واین روز و اعمال صورت گرفته ثبت تاریخ این کشور است و نسل های بعد همه خواهند فهمید که روسها در کشور شان چه جنایاتی را مرتکب گردیده اند.