۱۳۹۹ تیر ۲۵, چهارشنبه

دین یگانه نهاد مدنی در افغانستان


دین  یگانه نهاد مدنی در افغانستان

غلام علی صارم 
آنچه را در نوشته حاضر مطالعه خواهید کرد ، موضوع جامعه مدنی و اینکه در افغانستان نهاد مدنی خاص و به معنی واقعی آن وجود دارد یا نه ؟ اگر وجود دارد کدام نهاد است ؟ آیا مجموعه های که از حدود نزده سال به اینطرف خود را جامعه مدنی گفته و شعار های مدنی گونه سر میدهند و در بعضی از موارد از ایشان موضع گیری های نیز صورت میگیرد ، جامعه مدنی هستند ؟ و طبق آنچه که علما در مورد جامعه مدنی گفته اند در مورد اینها صدق می کند یانه ؟
به منظور سهل شدن بحث ابتدا به بیان یک تعریف و سپس جامعه مدنی را به بررسی می گیرم و در نتیجه به این مطلب خواهیم پرداخت که آیا در افغانستان نهاد مدنی وجود دارد یا نه ؟ اگر دارد کدام است ؟
درنخست :
تعریف نهاد:
براى نهاد اجتماعى (به معناى خاص) تعاريف گوناگون و متنوعى توسط جامعه‌شناسان به عمل آمده و هر کدام از آنها با توجه به خصوصيات، ساخت و کارکرد آن به نوعى تعريف پرداخته‌اند.
تنوع تعاريف و مفاهيم نه تنها بيانگر اين واقعيت است که مفهوم جامعه‌شناسى از آغاز تا به امروز دگرگون شده، بلکه حاکى از اهميت آن در حفظ نظام اجتماعى است.
به‌نظر اميل دورکيم، نهادها مجموعه اعمال و افکارى هستند که فرد آنها را ساخته و پرداخته و در برابر خود مى‌يابد و آنها خود را کم و بيش بر افراد تحميل مى‌کنند.
نهاد عبارت است از اجزاء واقعى فرهنگ که داراى حد قابل ملاحظه‌اى از دوام، عموميت و استقلال هستند' .
'هاب هاوس' ، جامعه‌شناس انگليسى 'نهاد را مجموعه يا قسمتى از نظام اجتماعى مى‌داند که از طرف جامعه به رسميت شناخته شده باشد
'هانرى پرات' در لغت‌نامه جامعه‌شناسى 'نهاد' را چنين تعريف کرده است. 'نهاد نمونه و الگوى رفتارى با دوام، پيچيده، منظم و جامع است که از گذر آن نظارت (کنترل) اجتماعى صورت مى‌گيرد و به‌وسيلهٔ آن ميل‌ها و نيازمندى‌هاى اساسى اجتماعى تأمين مى‌گردد.
سرانجام 'نهادها مجموعه‌اى انتزاعى از الگوها و شيوه‌هاى رفتارى هستند که از آداب و رسوم، ارزش‌ها، هنجارها و اعتقادات سازمان يافته تشکيل شده از جامعه منشاء گرفته و در اثر کنش و واکنش اجتماعى تشخّص و تحقق يافته و به تدريج به تصويب و تثبيت رسيده است. داراى دوام، عموميت، فناناپذيري، پويائي، نظم و پيچيدگى است و کنترل‌کننده رفتار افراد جامعه بوده، به‌وسيله آن ميل‌ها و نيازمندى‌هاى اساسى اجتماعى ما تأمين مى‌گردد. نهاد از طبيعت جامعه برخاسته و کم و بيش خود را بر افراد جامعه تحميل مى‌کند' .
جامعه مدنی :
واژه رایج در قرن هجدهم که بعد از معرفی و توضیح نظریه «قرارداد اجتماعی » وارد اندیشه سیاسی شد . جامعه مدنی دلالت دارد بر وضعی که از جامعه که در آن انسان با دست کشیدن از آزادی های طبیعی ، به دولت و قانون گردن نهاد.
جامعه مدنی (societas civilis) ترجمه لاتین ( koinonia politike ) ارسطو است . به اعتقاد وی انسان به حکم طبیعت اجتماعی {دولت—شهر «ی»} است و آن کس که در دولت – شهر نمی زید موجودی یا فروتر از آدمی است یا برتراز او و به همان مردی می ماند که هومر در نگوهش او گفته است « بی قوم، بی قانون و بی خانمان »
هگل فیلسوف آلمانی جمامعه را به مدنی و سیاسی تقسیم می کرد. در اندیشه وی جامعه مدنی سه جز ( مرحله ، دقیقه و لحظه ) دارد .
 به عقیده هگل جامعه مدنی تکامل خود را مدیون دولت است .
در جامعه کنونی دو طرز تلقی از جامعه مدنی وجود دارد. درتلقی اول جامعه مدنی جامعه ای است قانونمدار، مبتنی بر قرداد های اجتماعی ، شفاف، حافظ حقوق افراد، مبتنی بر حاکمیت ملی ، توزیع کننده ی قدرت در چارچوب احزاب و شورا ها .
در تلقی دوم ، جامعه مدنی عبارت است از فضای میان دولت و خانواده . در این تلقی هر جامعه در سه لایه کلی تصور میشود . در لایه بالایی قدرت و دولت می گنجد . لایه زیرین را افراد منفرد یا شهر وندان ، خانواده ، مردمان غیر متشکل به صورت توده وار یا به صورت سنتی ( که در جوامع مختلف متفاوت اند* و.... تشکیل میدهند . لایه بالایی را « حیطه دولتی » و لایه پایینی را «حیطه خصوصی»نام نهاده اند .  اما در برخی از جوامع یک لایهء میانی نیز وجود دارد که نه دولتی و نه خصوصی است و آن را گستره یا حیطه عمومی می نامند . به این لایه مبانی و حیطه عمومی « جامعه مدنی » می گویند. مانند تشکیلات شورا ها ، اتحادیه های حزبی ، صنفی ، فکری، هنری، و... به عبارتی جامعه مدنی شامل همه نهاد های است که بدون توجه به دولت و تغییرات مستمر آن باقی می ماند. (فرهنگ سیاسی ارش- غلام رضا علی بابایی ص۲۳۷انتشارات آشیان  چاپ چهارم ۱۳۹۱- خیابان انقلاب تهران)
در فرهنگ علوم سیاسی که توسط علی آقابخشی و مینو افشاری راد تهیه شده درذیل کلمه جامعه مدنی نوشته اند: البته اینها نیز به توضیح از نظریه هگل فیلسوف آلمانی پرداخته اند که در بالا ذکر شد و ما از نوشتن دوباره آن صرف نظر کردیم:
واژه رایج در قرن هیجدهم که بعد از معرفی و توضیح نظریه قرارداداجتماعی وارد اندیشه سیاسی شد. جامعه مدنی دلالت بروضعی از جامعه دارد که در آن انسان از حالت طبیعی (یعنی پیش از گردن نهادن به قدرت و حکومت و قانون) خارج شد و با دست کشیدن از آزادی های طبیعی وعمل آزادنه به دولت و قانون گردن نهاد.........
مارکس جامعه مدنی را در ارتباط با اقتصاد سیاسی بررسی کرده است . بعضی از متفکران قرن هجدهم مثل آدم اسمیت جامعه مدنی مترادف جامعه متمدن شمرده اند .  کوهن و آرا تو در سال ۱۹۹۲ در کتاب جامعه مدنی و نظریه سیاسی ، جامعه مدنی را شامل ابعاد زیر دانسته اند :
n     وجود خانواده ها ، گروه ها ی غیر رسمی ، مجامع و انجمن های داوطلبانه . 
n     وجود نهاد های ارتباطی و فرهنگی .
n     وجود آزادی های فردی ، ساختار های قانونی و تعیین حد فاصل امنیت و  حرمت عرصه های زندگی خصوصی و عمومی .
به نظر آنها فعالان در جامعه مدنی سعی می کنند نظام سیاسی را به وسیله جامعه سیاسی (احزاب و سازمان های سیاسی ، گروه های ذینفع و نهاد های پارلمانی ) تحت تاثیر قرار دهند. اکنون استفاده از اصطلاح جامعه مدنی ( که می توان آن را مترادف جامعه بورژوایی دانست ) اشاره به مجموعه ای از نهاد و انجمنهای (مستقل و غیر حکومتی ) است که فاصله با فضای بین مردم و حکومت را پرکنند. ( فرهنگ علوم سیاسی –علی آقا بخشی و مینو افشاری راد ص ۱۰۰)
در امریکا گروه های با نام «گروه های همسود » وجود دارد. گروه های همسود ممکن است سیاسی ، اقتصادی ، مذهبی ، اجتماعی ، فرهنگی و یا حتی نژادی و قومی باشند . حدود هفت هزار گروه همسود تا کنون در ایالات متحده ثبت شده اند.
گروه های همسود آنگونه که در مورد جامعه مدنی توضیح داده شده است نمی باشد ولیکن اکثر فعالیت های این گروه ها شباهت به فعالیت های جامعه مدنی دارد و تقریبا عملکر د شان در موارد مختلف شبیه هم هستند.
من قبلا هم در  باب جامعه مدنی در افغانستان مقاله ای نوشته بودم، که قسمتی از آنچه را که در توصیف و بیان جامعه مدنی است اینجا نیز می آورم :
 جامعه مدنی در اندیشه های سیاسی به اشکال گوناگون یاد شده، به عنوان وضعیت های قبل از دولت،
ضد دولت وپس از نابودی دولت، اگر از پیشگامان این اندیشه بخواهیم یاد کنیم باید برگردیم به اندیشه های افلاطون و ارسطو که انسان را طبیعتأ مدنی مید انستند.
اما امروز اصطلاح جامعه مدنی در علوم اجتماعی معمولا در مقابل دولت به حوزه ای از روابط اجتماعی اطلاق می شود که فارغ از دخالت قدرت سیاسی است و مجموعه ای از نهاد ها، موسسات، انجمن ها ، و تشکل های خصوصی مدنی (غیرخصوصی) را در بر می گیرد.(حسین بشیریه – جامعه شناسی سیاسی چاپ غزال ۱۳۹۱ ص ۳۲۹)
دولت ساخت قدرت آمرانه است و جامعه مدنی عکس آن. اندیشه و فکر مدنی محصول اندیشه قرن هجدهم و نزدهم در غرب است . 
اما با یک نگاه تاریخی در می یابیم که مظاهر جامعه مدنی در درون فیودالیزم و قرون وسطی وجود داشته است .
در یک پرسش کلی که جامعه مدنی چیست ؟  میتوان تعریفی از جان سموئل که در برگیرنده قسمتی اعظم مسایل است ارائه نمود:
براساس تعریف جان سموئل جامعه مدنی کانون مقاومت، تهدید قدرت سیاسی و عرصه قدرت یابی شهروندان است .
جامعه مدنی مرکز بروز خلاقیت ها، ابتکارات جدید اجتماعی و مدرسه آموزش و تمرین دموکراسی، تساهل، مدارا، شهامت و اخلاق مدنی است و همچنین کانون تولید، انباشت سرمایه اجتماعی و عرصه آزادی، رهایی و برابری است .( ر.ک. سایت اطلس – جامعه مدنی )
چنانچه گفته شدهدف ما در این مقال این استکه بدانیم آنچه در افغانستان جامعه مدنی گفته می شود و جمعی خود را تیکه دارآن ساخته اند، آیا با معیار های که برای جامعه مدنی تاهنوز گفته شده برابر است یانه؟ نه یک بحث کاملا تیوریک در مورد جامعه مدنی .  با آنهم برای درک و فهمیدن این مطلب مجبوریم تا یک سلسله معیارهای را که در مورد جامعه مدنی تاهنوز گفته اند جهت روشن شدن موضوع فهرست واربازگو نموده و بعد ببینیم که آیا آن حوزه های که در افغانستان خود را جامعه مدنی می گویند با معیار های مذکور سازگاری دارند یا نه ؟
خصوصیات جامعه مدنی : 
اولا به عرض برسانیم که قدرتمندان خطاپذیر اند و همیشه آنچه از اختیارات را مردم به ایشان سپرده اند دچار خطا های سهوی یا عمدی می شوند که باید از جانب مردم بدون هرج ومرج مورد نقد و بررسی قرارگیرند .
جامعه مدنی متشکل از نهاد های غیردولتی است که دارای ویژگی های ذیل می باشد :
1 – مستقل از دولت اند.
2- خشونت خواه نیستند .
3- خود جوش و داوطلب اند.
4- سیاست های دولت را بررسی و نقد می کنند.
5- دارای ساختار آزادی خواه هستند .
این نهاد های غیر دولتی شامل گروه ها، انجمن ها، باشگاه ها،  اصناف، سندیکاها، فدراسیون ها ، اتحادیه ها و غیره می باشند که به منظور واسطه میان دولت و مردم بوجود می آیند،  که این امر باعث مشارکت مردم در قدرت سیاسی دولت می گردد.
جامعه مدنی شکل سنتی قدرت یکطرفه را عوض نموده و آنرا به رابطه متقابل تبدیل می نماید تا توزیع قدرت بصورت متعالی صورت گیرد.
جامعه مدنی زمینه ای است برای ابرازعقاید گوناگون که مخالف و رقیب را دشمن حساب نمی کند.
اساس جامعه مدنی برپایه های زیر استوار است :
1 – انسان ( شخصیت وجود شهروندان )
2- محوریت خرد و اندیشه .
3- اصالت کارو ارزش قایل شدن به آن .
4- قانون مداری
5- احترام به عقاید مخالف.
و از خصوصیات دیگر آن:
1 – اتکا بخود.
2- شجاعت در انتقاد و ابراز عقاید .
3- خرد ورزی و اتکا به دانش .
4- اعتقاد به اینکه انسان خود سرنوشت خود را می سازد.
مسوولیت های اجتماعی یک انسان مدنی:
1-    توجه به دیگران و درک آنها به جای خود بینی و خود نگری .
2-    درنظرگرفتن حقوق سایر افراد بجای منفعت طلبی خویش .
3-    پذیرش عقاید مخالف بجای عدم تحمل.
4-    مدارا و تحمل دیگران به جای خشونت طلبی
5-    احترام به انسانیت و کمک دیگران بجای نگاه ابزاری و غیر انسانی به سایر افراد.
6-    مسولیت پذیری در قبال خویش و جامعه بجای فرافکنی .
7-    نگاه واقع بین به دیگران بجای قهرمان پروری یا تحقیر دیگران .
8-    اعتقاد به برابر بودن انسانها بجای اعتقاد به شخص سالاری .
9-    انتقاد از نابرابرهای اجتماعی و طرح و پیشنهاد های اصلاحی .
10-                       انتقاد از توهین و تحقیر نسبت به مردم و افراد ضعیف جامعه .
جامعه مدنی در افغانستان :
مخصوصا بعد از سال ۱۳۸۱ و تصویب قانون اساسی ۱۳۸۲ مجموعه های تحت عنوان جامعه مدنی ظهور نمودند.
هریک از این نهاد ها در پیوند با موسسات و مراکزخارجی کارهای را بصورت پروژه ای انجام دادند وهنوز هم در همین خط روان هستند .
برطبق آنچه در مورد جامعه مدنی گفته شد، مراکز موجود ظاهرأ به اسم جامعه مدنی در افغانستان ، مراکز دست نشانده و اجیرانی هستند که در ارتباط با موسسات خارجی پروژه های مشخصی را با قیمت معین اخذ و روی آن کار می کنند وروزیکه پول پروژه قطع شد برنامه کاری ایشان هم متوقف است .
به کرات دیده شده است که نشرات، برنامه های تبلیغی، برنامه های آموزشی وخدماتی، امدادرسانی در بخش های مختلف مثل آموزش، و... در موارد مختلف با امکانات خارجی های آغاز و در کوتاه مدت متوقف گردیده است .
موضوع دیگردر ارتباط این نهاد ها این است که اکثرأ به مراکزقومی و خانوادگی تبدیل شده است، مثلا در راس کسی است که از قوم مشخص، ایشان در ذیل به استخدام کسانی پرداخته که اولأ از خانواده و بستگان و ثانیأ از هم زبانان خود را استخدام نموده اند.
افرادی که دراین نهاد ها کار می کنند معمولا به ایشان معاش های دالری پرداخته می شود، درحالیکه شهروندان مدنی و آنهاییکه تحت عنوان جامعه مدنی کار می کنند متکی بخودهستند، کارشان انتقاد از خلاف ورزی ها ، و نهادینه سازی قانون و ایجاد روحیه قانون پذیری میباشد، نه اینکه به عنوان کارمند اجیر استخدام شده ولی شعار از جامعه مدنی بدهند.
ما زمانی در همین شهر کابل به موضوع جالبی برخوردیم و آن اینکه جمعی کلاه بردار مبلغ پنج میلیون دالر بدست آورده بودند تا نهاد ها و موسسات دیگر را سرتیفکیت جامعه مدنی بدهند و یا به اصطلاح سرتیفای نمایند. اما!
اولا : خود اینها را کی سرتیفای نموده است ؟  ثانیأ اینکار را به جامعه مدنی چه ارتباط.
جامعه مدنی حرکت خود جوش و حساب شده ای است که در پی خرد ورزی و اتکا بخویش بوده و جلوخطا کاری های اجتماعی و سیاسی می ایستد، آنهم بدون خشونت و بدور از هرج و مرج .  نه اینکه در پی پروژه های عایداتی باشند.  و تعجب اینجاست که دولت هم هیچگونه نظارتی در این امور ندارد . و این کارهای پروژه ای که گفتیم ما را عقیده براین است که حتی گامی هم در مطابقت با جامعه مدنی نبوده و اینکه زیرکاسه چه نیم کاسه ای است ، والله اعلم !
حال بیاییم و این نهاد ها را با آن موازینی که برای جامعه مدنی گفته شده مقابل هم قرار بدهیم و ببینیم که آیا اینها با این موازین مطابقت دارند یا نه ؟
با یک نگاه میتوان حکم کرد که گذاشتن اسم جامعه مدنی به این مراکزی که کارهای پروزه ای می کنند ، ظلم به اندیشه انسانی جامعه مدنی است . به عقیده ما اینها یک مجموعه کلاه بردارانی هستند که تحت عنوان پروژه های خدماتی از خارجی ها پول می گیرند و اکثرأ آنرا بگونه های خلاف به مصرف میرسانند که شاهد این مدعا خریداری موتر های مودل سال و به کرایه گرفتن خانه های لوکس و توزیع معاش های دالری به افراد، بدون کدام معیار و امثال اینها  که هیچ کدام با اندیشه و فکر جامعه مدنی سازگار نیست . و ما با صراحت و با اطمینان میگوییم: روزیکه همین پول های پروژه ای قطع شود دیگر نشانی از این نهاد ها و موسسات که خود را جامعه مدنی میخوانند نخواهد بود و آن روز آنقدر دور هم نیست و ما امیدواریم که دولت در این زمینه تصمیمی اتخاذ نماید تا سرمایه ها ی که بنام مردم افغانستان وارد این کشور می شود  بجا و به مورد مصرف شود . زیرا مصرف این پول ها، اگر این نهاد های قلابی جامعه مدنی هم باشند وظیفه ایشان نیست و در قبال این مبالغ اگر احساس مسوولیت هم می کنند بیایند و نظارت کنند که آیا بجا مصرف میشود یا نه ؟ اگر نمیشود، اعتراض نمایند.  به امید آن روز.
پس حالا به پاسخ این سوال می پردازیم که آیا در افغانستان نهادی بنام جامعه مدنی وجود دارد یا نه ؟
آنچه را در شروع بحث از جامعه مدنی مطرح کردیم و معیار های را که دانشمندانی از کشور های مختلف اعم از فیلسوف، جامعه شناس ، سیاستمدار و...در مورد جامعه مدنی بیان داشته اند، میتوان با صراحت گفت که نهاد های موجودی که خود را جامعه مدنی میخوانند هیچکدام با آن برابرنیستند و ما توضیح مختصری هم فوقا ارائه نمودیم .
با یک دید عاقلانه و منصافانه میتوان گفت که در افغانستان تنها و تنها نهاد دین با محوریت و مرکزیت مسجد نهاد مدنی است و بس.
البته از نظر ما وزارت حج و اوقات و وزارت عدلیه شامل نهاد مدنی دینی که ما عرض کردیم نیستند زیرا اینها نیز از وابستگان دولت و دارای حقوق و تابع یک سلسله مقرراتی هستند که در مطابقت با اندیشه های جامعه مدنی نمیباشد .
مساجد و روحانیت آزاد که درپی ایجاد قانونمندی و رفاه و آسایش مردم هستند و از آنچه به عنوان خلاف پنداشته میشود انتقاد می کنند البته انتقادی که هرج و  مرجی را در پی ندارد و از مرکز مشخصی اعم از داخلی و خارجی ،  معاش ، حقوق و کارپروژه ای معینی ندارند فقط اینها را میتوان جامعه مدنی گفت که کارشان دربرگیرنده معیار های ذکر شده میباشد .
بطورمثال شهادت دکتور ایاز نیازی امام مسجد وزیر اکبر خان میتواند دلیل بر مدعای ما باشد ، داکتر نیازی یک استاد(معلم ) بود ، و هرجمعه به سخنرانی می پرداخت و دردهای جامعه را بازگومی نمود، نسبت به قانون شکنی ها انتقاد می کرد. او وابسته به انجو های داخلی و خارجی نبود و آنچه میگفت منباب ادای مسئولیتش بود نه اینکه این تبلیغات را مانند مرکزی که همچوموارد را به کرایه میگیرند و زمانی که موعد کارو پول قرار دادی شان تمام شد متوقف می گردد. همچنان شهادت امام مسجد شیرشاه سوری که او نیز از کارهای غیر انسانی که صورت می گیرد بدون اینکه با کسی قرار داد کند انتقاد می کرد.
مساجد زیادی درکابل مثل مسجد امام زمان، مسجد باقرالعلوم، مسجدالزهرا و در هرات ، در ننگرها ر، تخار و سایر ولایات و شهر ها بارها دیده شده که مساجد مورد حملات وحشیانه قرار گرفته اند و تلفات زیاد را هم در پی داشته است .
دلیل اینکه چرا مساجد مورد حملات وحشیانه قرار میگیرند هم روشن است ، این مراکز و تجمعاتی که در آن صورت میگیرد خودجوش و بر مبنای ادای مسئولیت است ، اینجا معاش بگیر و معاش پردازی وجود ندارد، تجمع مردم خود جوش ، سخنرانی و انتقاد و پرداختن به حفظ ارزش های جامعه، محترم دانستن این مراکز خودجوش ، کسی در پی داشتن دفتر و لوازم دفتر نیست ، مسجد را برای حق طلبی و حفاظت ارزشهای دینی و اجتماعی خود مکان مقدس دانسته و هرآنچه در جامعه برخلاف موازین شرع و قانون اساسی اش است از همین مرکز مورد انتقاد قرار میدهند .
در این نهاد دفتر خاص با لوازم لوکس ، موترهای مودل سال ، معاش های دالری ، سفرهای غیر مسئولانه و غیر شرعی وجود ندارد .
مراکزی که خود را جامعه مدنی میگویند ما با معیار های که علما و دانشمندان گفته اند مقایسه کردیم و به این نتیجه رسیدیم که این مراکز جامعه مدنی نه بلکه مجموعه های وابسته و پروژه کاران بی اراده هستند که هرآنچه به ایشان گفته شد همانگونه عمل می کنند.
 حالا بیاییم  این مراکز( دین با محوریت مسجد ) را که میتوان جامعه مدنی گفت یا نه ؟ درحالیکه نهاد دین و مسجدبعنوان پایگاه و مرکزآن و تجمعاتی که در آن صورت میگیرد بصورت کرایه گیری نیست ، از جایی معاش دریافت نمی کنند ، از انتقاد در برابر قانون شکنی باک ندارند، خود جوش هستند و در پی انتقاد ها ی که از قانون شکنی و ناهنجاری های جامعه میکنند حتی کشته شدن هم برای شان افتخار است ، بطور نمونه عرض کنیم تا هنوز صد ها مسجد مورد حملات وحشیانه تروریست ها قرار گرفته و هزاران نفر هم در اینگونه حوادث قربانی شده اند اما دروازه های مساجد همچنان باز و منابر برای آگاهی دهی و انتقاد از وضعیت نابسامان جامعه همچنان پابرجا و استوار است .
پس بنا براین میتوان گفت که در افغانستان تنها و تنها دین با مرکزیت و محوریت مسجد را میتوان جامعه مدنی گفته و پروژه کارانی که بصورت اجیر برای موسسات خارجی کار می کنند همه یک مجموعه های وابسته و اجیر هستند و گذاشتن اسم جامعه مدنی به اینها ظلم نا بخشودنی و خیانت به اندیشه انسانی جامعه مدنی است .



۱۳۹۹ تیر ۱۵, یکشنبه

پاکستان از افغانستان چه میخواهد :


پاکستان از افغانستان چه میخواهد؟

غلام علی صارم: 

تا سال 1947 ميلادي كشوري بنام پاكستان در نقشه سياسي دنيا وجود نداشت، اين سرزمين جز شبه قاره هند تحت استعمار انگليس قرار داشت و در اثر معاهدات 1838 لاهور، 1879 گندمك، 1893 ديورند ،1919 راولپندي و 1921 كابل كه بر افغانستان از جانب انگليس ها تحميل شد ، قسمت هاي از سرحدات افغانستان نيز جزآن گرديده بود.
در شروع جنگ دوم جهاني انگليس ها آزادي هند را مورد بررسي قرار دادند و طرح آزادي اين سرزمين را بدو كشور هندوستان  و پاكستان ريختند.
در سال 1947 لاردلوي مونت بيتن طرح تقسيم هند را بدو كشور هندو پاكستان اعلان نمود.
تا اين زمان افغانستان عكس العملي در اين موضوع از خود نشان ندادولي اعتراضات جمعي از روشنفكران افغانستان مبني بر ضايع شدن حق اين كشور، باعث شد تاحكومت افغانستان ياداشت اعتراضيه خود را بتاريخ 13جون 1947 به سفارت انگليس در كابل تحويل بدهد.
در قسمت پشتون هاي سرحدي انگليس ها از آنها طي راي گيري خواسته بودند كه با  هند يكجا مي شوند و يابا پاكستان ، ولي اينكه آزاد و مستقل مي مانند و يا به افغانستان مي پيوندند ، سوالي به عمل نيامد. بالاخره اين مناطق جدا از افغانستان باقي ماند و قدرت سياسي هند هم بتاريخ 15 اگست همان سال (1947) بدو كشور هند و پاكستان تحويل داده شد.
از جانب افغانستان چه از ناحیه حکومت و چه از ناحیه آنعده افرادی که به قومیت و قدرت قومی و حاکمیت قومی فکر می کنند سالهاست که به این موضوع دامن زده شده است . چنانچه دربالا مطالعه فرمودید همین مدعیان پشتونستان صرف یکبار یاداشت اعتراضیه خود را آنهم به سفارت انگلیس در افغانستان ارائه داشته اند اما اینکه به عنوان اعتراض به ملل متحد و سایر مجامع بین المللی مراجعه کرده و یا مکتوبی فرستاده باشند، هرگز!
طی هفتاد و سه سالی که از ماجرای تقسیم شبه قاره هند بدوکشور هندو پاکستان می گذرد این تنش بین افغانستان و پاکستان وجود داشته ، گاهی تاسرحد اشغال و به آتش کشیدن سفارت خانه ها و بیرق های همدیگر و حتی قتل وزخمی شدن دیپلمات ها پیش رفته و بعد با میانجی گری هایی این موضوعات تا حدی حل و تنش ها کاهش یافته است ، ولیکن تنش ها بصورت کج دارو مریز بوده و هست. تا اینجال که حتی به تجارت و صادرات همدیگر ضربه می زنند.
موضوع مهمتر از همه اشتعال بی وقفه آتش جنگ و صدور تروریسم به افغانستان میبا شد .
باید اذعان داشت که در کلیه بخش های این مخالف ها اعم از اقتصادی، سیاسی و..... فقط مردم افغانستان و پاکستان بوده اند که خسارت پرداخته اند.  بحث در مورد اختلاف مردم افغانستان و پاکستان عملا و کاملا به اعتقاد ما منتفی است ، مردم اختلاف نداشته و همین حالا هم ندارند.  اختلاف اختلاف سیاسیون است .
امروز دنیا همه معترفند براینکه پاکستان کشوری است که لانه های تروریسم و تروریسم پروری در آن وجود دارد ، حتی حامی اصلی آن (امریکا) با وجودیکه بار بار اینرا گفته بود در این اواخر یکبار دیگر تکرار نمود.
کشوری که از تروریسم پروری و صدور تروریسم از پاکستان بیشتر متضرر گردیده و می گردد ، افغانستان است . و از طرفی امریکا هم در استراتیژی اش در افغانستان ناکام بوده و در جنگ موجود کاملا شکست خورده و شکستش هم بحدی که با گروهی که سالها آنها را تروریست میخواند و آنها هم مسئولیت همه حملات تروریستی را به عهده گرفته و میگیرند.  با ایشان گرد میز مذاکره نشسته و همراه با همین ها ، بقول خودشان تروریسم بین المللی توافق نامه امضا می کنند.
به باور ما اینها همه نیرنگ های پاکستان است که از امریکا هم بنام صلح و هم بنام مبارزه با تروریسم پول می گیرند.
خوب است که توقعات را مورد بحث قرار بدهیم :
افغانستان و پاکستان با توجه به مرز طولانی که اکثرا در امتداد آن در دوطرف خط سرحدی اقوام و قبایلی زندگی می کنند که با هم روابط خویشاوندی و خانوادگی دارند، با این حساب اینها به یک صلح پایداری و رفتار صمیمانه نیازدارند.  اما با تاسف که پاکستان از حدودچهار دهه به اینطرف تمام تلاشش این بوده که آتش جنگ در این کشور شعله ور و به نحوی در این کشور حاکمیت داشته باشند.
افغانستان همیشه خواست های خود را با صراحت از پاکستان مطرح نموده ، خواست افغانستان موارد ذیل بوده وهست : صلح دایمی و پایدار، حفظ روابط حسنه و احترام متقابل ، عدم مداخله در امورد داخلی اش ، احترام به حاکمیت ملی همدیگر، حفظ و توسعه روابط اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی و... با حفظ احترام متقابل به حاکمیت ملی و تمامیت عرضی همدیگرو...
اما پاکستان هیچگاهی خواست خویش را مثل افغانستان به صراحت مطرح نکرده است ، ولی آنچه را ما میتوانیم از عملکرد پاکستان نسبت به افغانستان و مردمش بدانیم موارد ذیل است که بصورت خلاصه بیان داشته و به نتیجه گیری آن می پردازیم:
n     در دوران جهاد مردم افغانستان که اکثر کشور های دنیا اقدام به یک سلسله کمک های انسان دوستانه نمودند، اما تمام این کمک های را در گام نخست پاکستان دریافت نموده و بعد به اصطلاح «از گاو غدوت » به مهاجرین افغانستان میدادند، البته رهبران احزاب و بزرگان قومی هم از این خیانت بی بهره نبودند. این کمک ها بعداز سال ۱۳۸۱و حادثه خونین یازدهم سپتامبر کاملا در مسیر خلاف مسیر قبلی اش که پاکستان بود قرار گرفت. گرچه کمک های جهانی بعد از ۱۳۸۱ هم بدسترس مردم و مستحقین اصلی در افغانستان قرار نگرفت، اما شیوه تاراج فرق کرد، در آن دوره پاکستان و جمعی از رهبران و اربابان ، اما در این دوره تکنوکرات های غرب زده، طالبان نیکتایی دار و جمعی انجو کارهای پروژه ای تحت عناوین مختلف این کمک ها را تاراج کردند .  آنچه باعث رفتار سوء و کینه توزانه پاکستان در برابر افغانستان گردید یکی همین مورد است که چرا این کمک ها از مجرای پاکستان به افغانستان صورت نگیرد.
n     بحث دیگر گسترش روابط اقتصادی،سیاسی، نظامی و... افغانستان و هند است که باعث تحریک احساسات غیر انسانی نظامیان پاکستان گردیده است . هند و پاکستان گرچه دهها و شاید هم صد ها سال قبل از جدایی و تقسیم شدن بدوکشور گرفتار یک سلسله اختلافات عقیدتی بودند اما بعد از جدایی و قتل عام های که دراین مرحله صورت گرفت این کینه را عمیق تر از گذشته ها نمود.  تا حدی که درپی این اختلاف تبلیغات سوء ترور ها و جنگ های تمام عیار و لشکر کشی های نظامی هم صورت گرفته که در یک جنگ زمانی که ذوالفقار علی بوتو وزیر خارجه بود، در درگیریی که سه روز دوام کرد بیش از نود هزار سرباز پاکستان را هندی ها اسیر گرفتند . بحث اینجاست که روابط خصمانه هند و پاکستان، موضوع آب جهلوم و چناب و سهمیه آب اندوس به بهانه آزادی مردم کشمیر از حساسیت فوق العاده برخوردار است . با اینحال پاکستان با تربیه و تجهیز تروریسم همه روزه به اخلال امنیت افغانستان می پردازد . افغانستان هم کشوری که بیش از چهار دهه است که گرفتار جنگ و بی امنیتی است مخصوصا از جانب پاکستان که اینک برخورد غیر انسانی پاکستان در برابر مردم و کشور افغانستان یک ادعا نیست بلکه این قضیه در دنیا منکر ندارد. اولا از بزرگان پاکستان می پرسیم که : در حالیکه لحظه ای از مشتعل نگهداشتن آتش جنگ و بی امنیتی و خراب کردن خانه های مردم افغانستان غافل نیستید ، اگر شما بجای این مردم مظلوم می بودید ارتباطات خویش را با کشور های خارجی چگونه تنظیم می کردید؟  و در گام نخست با کدام یک از کشور های خارجی روابط دوستانه برقرار می کردید؟ پاکستان باید بداند که در حال حاضر دوستی افغانستان با هند یک امرطبیعی است .  شما وقتی بروی کشور همسایه تان که چندین دهه به اینطرف گرفتار جنگ است و از خیرات سر همین مردم اکثرشهر های تان آباد شد، صاحب تجهیزات و سلاح های مدرن شدید وصدها مورد دیگر که اسم نمی بریم، زیرساخت های اقتصادی اش از بین رفته و شما هم همسایه ای که طولانی ترین مرز را که از هرنقطه اش امکان عبور و مرور است با آن دارید، مرز را می بندید و بجای مواد خوراکه که از ضروریات اولیه این مردم است برای شان وحشت ، دهشت ، جنگ ، ترور و قتل و غارت می فرستید ، بناء دوستی و تامین ارتباط با دشمن اصلی تان که هند است برای افغانستان یک امر عادی ، طبیعی و یک سیاست عاقلانه میباشد.  واقعا اگر ما در موقعیت شما و شما در موقعیت ما می بودید یقینا ما این حق را به شما میدادیم .  شما در حالیکه میدانید روابط افغانستان با هند به منظور و هدف بی احترامی به حاکمیت ملی شما نیست ولی با یک گمانه زنی واهی و بی خردانه شما از ریختن خون صد ها انسان در یک روز ابا نمی ورزید و اسم جمهوری تان هم پسوند اسلامی دارد. متاسفیم از این برخورد غیر اسلامی و انسانی .
n     پاکستان بار بار امریکا را در راستای مبارزه با تروریسم فریب داده است . در اوایل حکومت ترامپ که پاکستان را لانه تروریسم خواند ه و یک سلسله تحریم ها را هم علیه این کشور وضع کرد. پاکستان فورا یک سلسله دید و باز دید ها را با کشور های منطقه که در رقابت با امریکا قرار دارند مثل چین ، روسیه و ایران آغاز کرد. دیری نگذشت که نه تنها محدودیت های وضع شده منتفی گردید بلکه هفتصد میلیون دالر کمک هم از امریکا دریافت کرد. اینک یکبار دیگر امریکا پاکستان را متهم به تروریسم پروری نموده که ما با توجه به اینکه نیرنگ و فریب و چال های شیطانی سیاستمداران این کشور را که از سالها به اینطرف شاهد هستیم ، یقین داریم که امریکا بازهم در دام شیطنت پاکستان شکار خواهد شد .  سوال اینجاست: اینک که امریکا با طالبان توافقنامه صلح را امضا نموده و زمینه ساز اصلی این توافقنامه هم پاکستان بوده است و یکی از مواردی که در توافقنامه ذکر شده موضوع کاهش خشونت است که متاسفانه بعد از امضای توافقنامه نه تنها خشو نت کاش نیافته بلکه چند برابر هم شده . پاکستان  در این مرحله جمعی از طالبان را که با امریکا پشت میز مذاکره نشانده و امتیاز گیری نمود، بدنام تر از گذشته ها کرد.  زیرا شعار اینها این بود که : افغانستان یک کشور اسلامی است و بوسیله امریکا اشغال شده و ما با اشغالگران می جنگیم ، ولیکن بعداز توافق با امریکا جنگ را با مسلمان های افغانستان شدت بخشیدند .  پاکستان وقتی دید که با کاهش جنگ و خشونت و استقرار امنیت در افغانستان دیگر دستشان به امتیازی نخواهد رسید و ازطرفی افغانستان دیگر کشوری نیست که از لحاظ تهیه مواد اولیه و احتیاجات اولیه خود وابسته به تورخم و چمن و در کل پاکستان باشد و از طرفی تجارتش که بازار اختصاصی آن کشور های آسیای میانه میباشد کاملا در اختیار افغانستان است و یقینا این همه ظلمی که طی سالهای گذشته ایشان به افغانستان رواداشته و هم اکنون هم روا میدارند بی جواب نخواهد ماند . بناء جمعی را تحت عنوان جهاد به میدان های جنگ فرستاده تا امتیازاتی که در راه است از دست نرود و از آنجایی که جمعی از همین مجموعه ای که با امریکا توافق نامه امضا کرده اند از رقبای امریکا( روس، چین و ایران) نیز جدا از پاکستان، حرف شنوی دارند ، اینک پاکستان عده ای را عنوان داعش بخشیده و بیرق های سفید شانرا سیاه ساخته ، برای حفظ تشنج و ظلم برمسلمین مظلوم افغانستان حزب دیگری را با عنوان ولایت اسلامی تشکیل دادند تا درصورت دست کشیدن طالبان موجود از جنگ گروه دیگری را بخاطر حفظ بحران و تشنج بدست داشته باشند .                                                  اینکه امریکا بن لادن را در فاصله خیلی نزدیک به اسلام آباد مورد حمله قرار داده و از بین می برد و بعضی را در کراچی و .... اما مرکزیت طالبان در کویته و شورای کویته و پشاور کاملا در امان بوده و در امنیت کامل بسر میبرد ، به اعتقاد ما این هم فریب و دامی است از جانب پاکستان که امریکا گرفتار آن گردیده است .
موارد دیگری هم هست که بیانگر نیات متاسفانه شوم پاکستان نسبت به افغانستان و مردمش میباشد اما بیش از این نوشته حاضر ظرفیت آنرا ندارد، میگذاریم آنرا به نوشته های بعدی.  اما در یک نتیجه گیری میخواهم در چند جمله کوتاه از آنچه گفته آمدیم نتیجه بگیرم :‌ ا
-         مشکل باید با پاکستان بصورت عمیق حل شود نه با گروهی که پارچه پارچه است و موضع گیری های متلون از ایشان در برابر قضایای داخلی و خارجی دیده میشود . 
-         به پاکستان بصورت جدی گفته شود که همانگونه که ما به حاکمیت ملی و تمامیت ارضی شما احترام داریم، از شما هم این توقع را داریم که نسبت به حاکمیت ملی، تمامیت ارضی و استقلال سیاسی ما بی احترامی نکنید .
-         به پاکستان اطمینان داده شود که از خاک افغانستان علیه حاکمیت ملی و استقلال پاکستان هرگزکسی استفاده نخواهد توانست .
-         روابط اقتصادی، تجارتی و ترانزیتی بصورت کاملا نورمال کماکان بدور از همه مسایل سیاسی و بدوراز تشویش های امنیتی با تضمین وزارت های داخله هردوکشور صورت گیرد.
و اما اگر بازهم نشد ما در آن مرحله نیز استراتیژی پیشنهاد را آماده داریم  که بدسترس قرار خواهد گرفت . والسلام     


۱۳۹۹ تیر ۱۳, جمعه

بحال انسانیت و اخلاق اسلامی باید گریست !.


مرگ بدون تدفین وترحیم انسانیت در افغانستان :
غلام علی صارم 

دوست و استادم جناب آقای ورسجی زمانی مقاله ای نوشته بودند و در آن متذکر گردیده بودند که «مرگ نابهنگام دموکراسی در افغانستان » اما با تاسف که من امروز از مرگ فقیرانه و غریبانه انسانیت در سرزمینم می نویسم، موضوعی که نه تنهادست و قلم از نوشتنش می لرزد بلکه قلب هرانسانی را مجروح و خون چکان می نماید و آن اوج بی عاطفگی ، ظلم به انسانیت ، بی تفاوتی در برابرهمه و...
شکی باقی نمانده که امروز دنیا در برابرتهدید بزرگی از مرض جهان شمول کرونا قرار گرفته است، عده ای را مصاب و تاسرحد مرگ برده و عده ای را هم عملابکام مرگ فروبرده است .
افغانستان یکی از کشور های فقیری است که اینک با این مرض دست و گریبان میباشد و عملا می بینیم که مصداق همان شعر معروف شهید بلخی قرار گرفته اند: ( بررنجبر فروشد هرکس متاع خود را //// جمعی دعا فروشی ،جمعی دوا فروشی .)
کرونا روز بروز شدد میگیرد و هرروز به تعداد مصاب شده ها اضافه میشودو شماروتعداد وفیات هم روزانه بالا میرود.
از کشور های به اصطلاح کفر و مسلمان کمک های سرسام آوری صورت گرفت ، اعم از پول نقد و تجهیزات و لوازم طبی .
باتاسف باید بگوییم که در قدم قدم این حرکت های امدادی از جانب عده ای خیانت صورت گرفت. از پول نقد گرفته تا خریداری های لوازم و تجهیزات مورد ضرورت ، از چاینک و پیاله و ترموز گرفته تا.........
دراین میان خبری که بیش از همه تکان دهنده است و شرم آور است ، خبری میباشد که از طریق خبر گذاری پژواک پخش شد که ما به سهم خود ازاین حرکت واقعبینانه، جسورانه ، ملی و انسانی و اسلامی ایشان تقدیر و تشکر می نماییم و آن اینکه : ۳۲ دستگاه تنفس مصنوعی را به پاکستان قاچاق نموده اند . گفته میشود که دستگاه های مذکور  هرکدام چندین هزار دالرامریکایی قیمت داشته ، ما به آن کار نداریم که قیمت هرکدام چند و مجموعه اش چند میشود، وازطرفی هم ولو۳۲ نه یک دستگاه، اما آنچه مسلم است این است که در شرایط کنونی دستگاه های متذکره برای مریضان خود ما از جمله وسایل حیاتی است و وجود این دستگاه ها برای مریضانی که دچارمشکل تنفسی شده اند بحث مرگ و  زندگی است . اما عده ای که حتما از بزرگان این مملک است زیرا دست آدم های ضعیف به این گونه وسایل اولا نمی رسد و ثانیا ۳۲ دستگاه این وسایل وقتی یکجا شوند از حجم بالایی برخوردار میگردد. و یقینا اینکا ر کار عسکر و نگهبان و خدمه نیست .
اخبار تلویزیون طلوع حکایت از یک بدهکاری سرسام آور وزارت صحت نمود.
خریداری های صورت گرفته دقیقا همه مشکوک و آلوده به فساد هستند .
بحث توزیع دونیم یا سه و نیم کیلوگندم روی والی کابل و مسئول توزیع این کمک ها آقای وحیدعمر مشاور رپیس جمهور را چنان سیاه کرده که تا ابد پاک نخواهد شد.
پاشیدن پودر لباس شویی مخلوط با آب بجای مواد ضدعفونی کننده در جاده ها طشت رسوایی دیگر از شاروالی کابل. و...
حالا قضاوت دراین موارد را میگذاریم به عهده خوانندگان محترم ، درحالیکه مردم ما با مرگ دست و گریبان هستند ، چند نفر دزد چشم به اموال اینها و وسایل طبی اینها و حتی پول کفن اینها دوخته و آنرا می دزدند .
ما نمونه های زیادی را در این موارد در صفحات اجتماعی خواندیم که واقعا همه درد آوراست . بطور نمونه در یکی از ولایات، یک اسکواتور را ماهانه سه صدو پنجاه هزار افغانی به غرض کندن قبربرای مریضان فوت شده از اثر کرونا به کرایه گرفته بودند، بیش از سه ماه گذاشته و در این ولایت تا هنوز پنج واقعه فوتی هم ندارند. و همین طور در سایر موارد. اگر این موضوعات جدا مورد بازپرس قرار نگیرد یقینا برای همه مردم کشور بخصوص خانواده های که از ناحیه این مرض کشنده درد دیدند و عزیزان خود را از دست دادند دردجانکاهی خواهد بود که تازنده اند فراموش نخواهند کرد.
سوال دیگر که به نظر ما خیلی مهم آمد اینست که مردم مخصوصا از دو شفاخانه ای که به تداوی کرونا اختصاص داده اند (افغان جاپان و محمد علی جناح) فرار می کنند و آنچه گفته میشود مخصوصا در مورد محمد علی جناح که این شفاخانه تبدیل به مسلخ گردیده و هرکسی اینجا بستر شود جان سالم بدر نخواهد برد. ما هم شاهد مرگ دو تن از آشنایان خود در این مرکز هستیم ، از مسایل علمی طبی چیزی به آنصورت نمیدانیم اما اینقد ر میدانیم که وقتی مریضی با پای خود وارد شفاخانه میشود و خودش بالای میز معاینه داکتر بدون کمک کسی قرار می گیرد و به تشریح وضعیت خود می پردازد اما بعداز سه ساعت مرده اش را به خانواده اش پلاستیک پیچ نموده تحویل میدهند ، برای همان شفاخانه و داکتران موظف آن بی نهایت شرم آور است و باید طب عدلی و ریاست قوانین و زارت صحت این موضوع را جدا پیگری نمایند. این موضوع باید مورد تحقیق قرار گیرد که مردم باوجود گرفتاری به مریضی بنام کرونا از شفاخانه فرار میکنند و حاضر نیستند که در آنجا رفته و بستر شود ولی در خانه می مانند و خود دست به قرنطین خود می زنند.

۱۳۹۹ خرداد ۱۶, جمعه

اولویت های امنیت در افغانستان


بنام خدا«ج»


اولویت های امنیت در افغانستان


غلام علی صارم 

حدود  چهار دهه می شود که افغانستان در آتش جنگ و ناامنی می سوزد ، عوامل مختلفی در این بی نظمی و عدم امنیت دخیل میباشد که قسمتی داخلی و قسمتی هم خارجی است .
سوال اصلی در این مختصر این است که در افغانستان اولویت های امنیتی چه می باشد و یا چگونه میتوان آرامش را در این کشور باز گرداند . و در شرایط فعلی چرا این اولویت ها رنگ باخته و جای خود را به مسایل دیگری داده است .
و اما قبل از پرداختن به سوال اصلی لازم می پنداریم که مروری به چستی امنیت داشته باشیم ، و اینکه آنرا چگونه باید تعریف کرد. تا در روشنایی آن به بحث اصلی خود بپردازیم .
واژه «امن » یعنی بی گزند و بی آسیب و دارای آرامش . 
امنیت هم بی گزند و بی آسیبی ، یا حالتی که در آن گزند و خطر و آسیب و ضرر رساندن راه نداشته و آرامش برقرار باشد .
در تعریف امنیت میتوان گفت: امنیت در لغت حالت فراغت از گونه تهدید یا حمله و یا آمادگی برای رویا رویی با هر تهدید و حمله را گویند .  دراصطلاح سیاسی و حقوقی به صورت امنیت فردی، امنیت اجتماعی ، امنیت ملی و امنیت بین المللی بکار برده می شود. «1»
امنیت به معنی حراست از یک فرد، جامعه، ملت و یک کشور در برابر تهدید های خارجی است و نقطه مقابل «تهدید» به شمار می رود، هر کشوری که بتواند تهدید های بالقوه و بالفعل را از میان بردارد، به آسایش و امنیت رسیده است.
این واژه ابتداء در ادبیات سیاسی امریکا متداول گردید و در پی تغییراتی که بعد از جنگ جهانی دوم در سیاست بین الملل پدید آمد، واژه امنیت کار آیی بیشتر پیدا نمود «والتر لیپمن» محقق و نویسنده امریکایی نخستین کسی است که مفهوم امنیت ملی را به روشنی تعریف کرد: «یک ملت وقتی دارای امنیت است که در صورت اجتناب از جنگ بتواند ارزش های اساسی خود را حفظ کند و در صورت اقدام به جنگ بتواند آنرا به پیش ببرد.»(2)
از نظر اصطلاحی، تعریف های مختلفی برای امنیت بیان شده که به دو مورد به عنوان نمونه اشاره می کنیم:
تعریف آرنولد ولفرز، که می گوید: «امنیت در معنی عینی، فقدان تهدید در برابر ارزشهای کسب شده را مشخص می کند و در معنی ذهنی فقدان ترس و وحشت از جمله علیه ارزشها را تعین می کند.
لورنس فردمن، امنیت را دارای مفهوم دو وجهی می داند که از یک سو به معنی ایمنی، نفوذ ناپذیری و عدم شکست در برابر عوامل برونی است، از سوی دیگر به معنای عدم تشویش و اضطراب در برابر عوامل درونی. (3)
دلیل اینکه امنیت را چرا به ابعاد داخلی و خارجی تفکیک می کنند این استکه، پدیده نا امنی بر آیندی از تهدید ها و آسیب پذیری های که در اینصورت نحوه داخلی و خارجی این آسیب ها و تهدید ها هم متمایز هستند.
موضوع دیگر مفهوم امنیت است، آنچه که در مباحث سیاست خارجی بیشتر مورد توجه قرار می گیرد مفهوم امنیت ملی است نه تنها «امنیت».
امنیت ملی از مفاهیمی استکه عمر چندانی در مباحث سیاسی ندارد، ریشه آن بر می گردد به انقلاب کبیر فرانسه، زمانی که برای اولین بار واژه های چون ملی و ملیت خلق شد و هر کدام تعاریف خاص و محدوده های خاصی را بخود اختصاص دادند، و تا امروز اگر بررسی شود در می یابیم که مفهوم امنیت دچار تحولات مختلفی شده است که انشا الله بصورت مستقل در نوشتاری مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
و اما فرهنگ علوم سیاسی علی اقا بخشی امنیت را اینگونه بیان میدارد:
1.     تضمین ایمنی، یعنی قرار های تضمینی سیاسی برای کاهش احتمال بروز جنگ، بر قراری مذاکره بجای محاربه و قصد حافظت از صلح به عنوان شرط طبیعی بین دولتها.
2.     مصئونیت از تعرض و تصرف اجباری و بدون رضایت و دور ماندن از مخاطرات و تعدیات به حقوق و آزادی های مشروع.
3.     وجود اطمینان به سلامت تن و جان، مال و ناموس (4)
عوامل داخلی :
در معنی و تعریف امنیت که در واقع به روشنایی بخشی بحث اصلی ما کمک می کند همینقدر کافی است. پس می پردازیم به پاسخ سوال اصلی مطلب کشوری که قوای ثلاثه آن (مقننه، قضائیه  و اجرائیه) عملاً فعال است و هر سه قوه از جانب دهها کشورمورد حمایت های اقتصادی، نظامی، سیاسی  و ... قرار می گیرند باز هم هر روز بی امنیتی تشدید می یابد. و ضعف های امنیتی و یا به تعبیر دیگر عدم امنیت وجب وجب خاک کشور ما را تهدید می نماید.
راههای مواصلاتی بین مرکز و ولایات کاملا نا امن است. حتی در نزدیکترین ولایت به مرکز کشور (میدان وردک) رفت و آمد همراه با دنیای از خطر است.
چنانچه در همین نزدیکی ها شاهد کشته شدن یازده نفر از کارمندان ریاست محکمه ولایت میدان حین باز گشت شان از کابل وبودیم.
از نظر ما جواب به سوال مطرح شده این است که: امنیت کشور، امنیت خطوط مواصلاتی، امنیت زیر ساخت های اقتصادی کشور، امنیت آبرو و حیثیت و عزت مردم کشور، برای کسانی که در رأس هستند و وظیفه دار تأمین آن هستند به جوی ارزش ندارد.
آنچه امروز درین کشور از لحاظ امنیتی ارزش دارد مردم و مملکت نیست بلکه سلامت اقایونی است که مافیایی گونه در رأس قدرت اداری قرارگرفته اند .
شاهد ما بر این مدعا وجود دیوار های ضخیم کانکریتی در اطراف خانه ها و دفاتر کاری ایشان، و مسدود نمودن کوچه و سرکهای فرعی و در بعضی موارد سرکهای عمومی  می باشد.
نمونه مهم تر از همه محاصره کردن ارگ ریاست جمهوری با کانتینر های آهنین در برابر تظاهرات مدنی مردم در بیست هفتم ثور همین سال بود. اگر همین مصارف و همین تدابیری که در برابر یک حرکت مدنی اتخاذ کرده بودند، در کندز اتخاذ می نمودند امروز ما شاهد این همه خونریزی و فجایع  نبودیم.
بودجه دولت بجای اینکه در پروژه های تولیدی و زیر ساخت های اقتصادی مصرف شود، به سنگ ها و دیوار های کانکریتی و لنکروز های قیمتی مصرف می شود.
هر وزیر و وکیل و هر والی و قوماندان بعضا تا ده و پانزده عراده موتر های همرنگ را با خود دارند.
جناب آقای استاد ورسجی نویسنده و دانشمند شهیر کشور در مطلب کوتاهی به این موضوع اشاره فرموده اند: «در افغانستان امنیت مقام های حکومتی بر امنیت بردم برتری پیدا نموده است. برتری که حکومت و حکومتی ها را نزد مردم بی ارزش و به تروریستان فایده رسانده است.» (صفحه فیسبول ایشان )
واقعا امنیت و عزت مردم و کشور نزد آنهایی که مسئولیت آنرا به عهده دارند به اصطلاح حکومتی ها چنان بی ارزش شده که وقتی خبر از کشته شدن دهها هموطن مظلوم و بیگناه ما، مثله کردن و سر بریدن اطفال که قلب مردم دنیا را تکان میدهد اما در ین کشور آب از آب تکان نمی خورد.
در نتیجه میتوان گفت که در افغانستان با توجه به اینکه امنیت مردم، کشور، خطوط مواصلاتی زیر ساخت های اقتصادی، خط تولید و انکشاف زراعت برای بهبود وضع زندگی مردم در اولویت قرار داده شود تامین امنیت شخصیت های کاذب و تحمیلی که با معامله گری و زور آوری نبض حکومت را بدست گرفته اند اولویت اصلی و اساسی گردیده است. از همین روست که هر روز خسارت بی امنیتی و فشار دشمن را مردم کشور متحمل می شوند.
بناء تا زمانیکه این وضعیت تغییر نخورده و امنیت مردم و رشد اقتصاد و فرهنگ مردم در اولویت قرار داده نشده بد بختی ها همچنان پا بر جا و ازدیاد خواهد یافت. بقول معروف:
گر همین مکتب است و این ملا
حال طفلان خراب می بینم
عوامل خارجی :
شکی نیست که طی پانزده سال گذشته  قوت های خارجی به سرمداری امریکا شاهرک های اساسی امنیت و سایر مسایل کشوری را بدست داشته است، که حتی در این ارتباط (تامین امنیت در افغانستان ) قرارداد های هم به امضا رسیده است که با تاسف سودی بحال این مملکت و مردمش نداشته.
باید اذعان داشت که امریکا پولی را که با آن زمانی اروپا را آباد کرد و به اصطلاح روی پایش ایستاد ه نمود، با مقدار بیشتر از آن در افغانستان حتی نتوانست اعتمادسازی نموده حداقل تامین امنیت نماید.
دلیلی که میتوان به این موضوع ارائه کرد این استکه : در افغانستان چنانچه مشاهده میشود سالهاست که حکومت تک قومی و یا حکومت قبیلوی با پشتبانه خارجی ، بیداد نموده است . 
تاریخ گواه است که بار بار ولایات این کشور بین فرزندان شاه تقسیم گردیده ،‌ و همچنان بار بار قربانی جاه طلبی های شهزادگان احمق گردیده است .
اگر از گذشته های دور صرف نظر کنیم و نگاهی به سالهای حکومت ظاهرشاه نماییم می بینیم که با فرمان شاه بچه چنداولی (بچه شیعه ) حق نداشت در وزارت خارجه کار نماید .
دانشکده های طب ، حقوق مخصوص به قوم خاص و احیانا به بکس برداران شان بود، بورس های تحصیلی مخصوصا حقوق و علوم سیاسی مخصوص یک طبقه بود ، که امروز اکثریت آنها در کشور های خارج بسر می برند، و همه با وجودیکه سالهاست در دنیای مترقی زندگی می کنند حتی لحظه ای هم از فکر مردود عصبیت های قومی بدور نبوده اند .
از همین قماش افراد که امروز در دنیای غرب زندگی می کنند همه بشمول امریکا از آنها به عنوان مشاوردر امور افغانستان استفاده می نمایند و آنها هم که فکر شان محدود به قبیله ای است که سالها با پول و سرمایه خارجی اعم از امریکا و انگلیس و جا های دیگر بر مقدرات این کشور حکومت کرده اند به امریکا مشوره ای بالاتر از این نمیدهند .
زمانی زباله های مارکسیزم (ترکی ، امین ، ببرک و آخرین مهره فساد شان نجیب) به ارباب شان شوروی وقت مشوره دادند که 99% مردم افغانستان با ماست بیایید و یک شبه افغانستان را تسخیر نمایید تا در آینده نزدیک به آبهای گرم هند دسترسی پیدا نموده و خواب های پطر کبیر را به واقعیت تبدیل نمایید. روسها فریب این مشوره را خورده و خودرا به گرداب افغانستان انداختند و بالاخره دیدیم که غرق شدند . ما یقین داریم که اگر روسها فریب این مشوره های غلط را نمی خوردند هرگز به چنین شکست فاحش روبرو نمی گردیدند .
امریکا نیز آنطوریکه عملا دیده می شود فریب مشوره های کاذب کسانی را که میخواهند حاکم مطلق این کشور باشند نوش جان نموده است ، زیرا می بینیم که حلقه های که امروز به افغانستان خیانت می کنند ، عملا قدرت سیاسی را هم بدست دارند،  امریکا از آنها حمایت می نماید .
کم کاری ها، مدیریت ضعیف و سیاست های خائینانه که هم با تروریسم می جنگند و هم از آنها حمایت می کنند و نهایتا همه بدبختی ها را که از ناحیه خود شان است به کشور های خارجی نسبت میدهند، که به عقیده ما این خصلت حاکمان ضعیف و مدیران نالایق است که تقصیرات خود را از ناحیه دیگران دانسته و دست به تبلیغات می زنند، و کم کاری های خود را بدیگران نسبت میدهند، تا در برابر کشور های تمویل کننده توجیهی داشته باشند.  
امریکا خوب بداند، سرمایه های را که سنت سنت از جیب مردم امریکا گرفته و به افغانستان مصرف می کند، در اختیار کسانی قرار داده که موفقیت خود را در بی امنیتی افغانستان می دانند، و خود تلاش می ورزند که این کشور همچنان در بی امنیتی قرار داشته باشد تا اینها بتوانند سودی کسب وزری اندوخته  و در بانک های خارج ذخیره نمایند. 
عین عمل را سالها قبل انگلیس ها در افغانستان انجام داد که نتیجه اش در افغانستان همین است که امروز کلمه انگلیس در این کشور فحش به حساب می آید، یعنی کسی که بخواهد کسی را تحقیر و توهین نماید و یابا کلمه زشت و رکیک مخاطب قرار دهد، انگلیسش خطاب می کند.
پاکستان نیز طی چند دهه اخیر این سیاست شوم را در افغانستان دنبال نموده است وهنوز هم به آن پافشاری می نمایند ، وقوم خاصی را تحت پوشش و حمایت خود قرار داده و چنان زمینه سازی نموده اند که سیاست و  سرمایه ، هردو را اینها در دست داشته باشند .
اما به نظر ما  وضعیت حاکم  در افغانستان و جهان این گونه افکار شوم و خائنانه را نمی پذیرد و این اندیشه  جای پایی برای خودتهیه نخواهد توانست. و مردم افغانستان هم از لحاظ فکری این توانمندی را بدست آورده اند که با افکارفاشستی عده ای که میخواهند سرنوشت همه را به بازی بگیرند ، مبارزه نمایند.
امریکا نیز باید متوجه این مسئله باشد که : مگر با شعار دموکراسی و حکومتداری خوب و مبارزه با بی عدالتی در افغانستان نیامده ؟  اما با تاسف  که همان شیوه حکومتداری فاسد قبیله سالاری را که سالهاست در این کشور خیانت نموده و اکثریت ساکنین کشور را در انزوا قرار داده و حق شان را  غصب نموده اند، عملا همکاری نموده و امکاناتی را که به افغانستان تخصیص داده شده همه را در اختیاز جمعی خاص قرار داده که  مافیایی گونه کشور ما را به گروگان گرفته اند.
به نظر ما ادامه وضعیت فعلی در افغانستان و کمک های که از جانب کشور های خارجی دررأس امریکا برای عده ای معلوم الحال صورت می گیرد ، کمک به افغانستان نه ، بلکه خیانت و ظلم به این سرزمین و مردمش میباشد و یقینا این حرکت بجایی نرسیده و روزی شاهد این خواهیم بود که امریکا هم به سرنوشت روسها در این کشور گرفتار آید. ( باد این سخن بگوشت ، ما مرده و توزنده )



منابع:
1.     آشوری، داریوش، دانشنامه سیاسی، چاپ هشتم، ص 38
2.     محمدی، علی، نگاهی به مفهوم امنیت در جهان امروز، جام جم، 30/8/1381
3.     محمدی، عبدالحمید، افغانستان در مسیر صلح و امنیت، ص 68
به نقل از مقاله مفهوم امنیت پژوهشکده مطالعات راهبردی ج 1 ص 319
4.     علی آقا بخشی و مینو افشاری راد، فرهنگ علوم سیاسی ص 612