۱۴۰۴ شهریور ۲۳, یکشنبه

حملات هوایی پاکستان بر خاک افغانستان

 

 

حملات هوایی پاکستان بر خاک افغانستان، ریشه‌ها، پیامدها و راه‌های برون‌رفت



غلام علی صارم

پنجشنبه 6 سنبله 1404

مقدمه

روز پنجشنبه ششم سنبله، بار دیگر ولایت ننگرهار افغانستان هدف حمله هوایی جنگنده‌های پاکستانی قرار گرفت. بر اساس گزارش‌های محلی، این حمله بر یک خانه غیرنظامی صورت گرفته و سه کودک و یک زن مجروح شدند. این رخداد تازه در حالی صورت می‌گیرد که پیشتر نیز پاکستان بارها با ادعای حضور مخالفان خود در خاک افغانستان، حملات مشابهی انجام داده و ده‌ها غیرنظامی را کشته یا زخمی کرده است. این تحولات پرسش‌های مهمی را برمی‌انگیزد: چرا پاکستان از مسیر دیپلماسی وارد حل مسئله نمی‌شود؟ چرا جامعه بین‌المللی واکنشی جدی نشان نمی‌دهد؟ و آینده این روند به کجا خواهد انجامید؟

بخش اول: پیشینه تنش‌های مرزی افغانستان و پاکستان

روابط افغانستان و پاکستان از بدو تأسیس پاکستان در سال ۱۹۴۷ همواره پرتنش بوده است. اختلاف بر سر خط دیورند، حمایت‌های متقابل از گروه‌های مسلح، و رقابت‌های ژئوپلیتیکی باعث شده‌اند که اعتماد میان دو کشور به ندرت شکل بگیرد. پاکستان همواره نگران فعالیت گروه تحریک طالبان پاکستان (TTP) در خاک افغانستان است و کابل نیز از حملات راکتی و هوایی مکرر اسلام‌آباد شکایت دارد. حملات سال گذشته در خوست و کنر که ده‌ها کشته برجا گذاشت، بخشی از همین زنجیره تنش‌ها بود.

بخش دوم: انگیزه‌های پاکستان از حملات هوایی

۱. امنیتی: اسلام‌آباد ادعا دارد که رهبران و جنگجویان تحریک طالبان پاکستان از خاک افغانستان علیه نیروهای امنیتی پاکستان عملیات انجام می‌دهند. حملات هوایی در واقع تلاشی برای نشان دادن عزم و فشار بر طالبان افغانستان جهت مهار این گروه است.

۲. سیاسی داخلی: دولت پاکستان که با بحران‌های اقتصادی و ضعف مدیریتی دست به گریبان است، گاهی تلاش می‌کند مشکلات داخلی را به بیرون از مرزها منتقل کند. حمله به خاک افغانستان نوعی ابزار تبلیغاتی برای نشان دادن قدرت در برابر افکار عمومی داخلی است.

ژئوپلیتیکی: پاکستان می‌خواهد جایگاه خود را در منطقه و در مناسبات جهانی به‌عنوان کشوری قدرتمند تثبیت کند. نشان دادن توان نظامی علیه افغانستان، به‌ویژه در نبود یک دولت فراگیر و مورد پذیرش بین‌المللی در کابل، برای اسلام‌آباد کم‌هزینه به نظر می‌رسد.

بخش سوم: پیامدهای انسانی و اجتماعی در افغانستان

حملات پاکستان قربانیان اصلی خود را از میان غیرنظامیان می‌گیرد، کودکانی که زخمی می‌شوند، خانواده‌هایی که عزیزانشان را از دست می‌دهند، و مناطقی که درگیر ترس و ناامنی می‌شوند. این پیامدها نه‌تنها به بی‌ثباتی بیشتر در شرق افغانستان می‌انجامد، بلکه کینه و دشمنی میان مردم دو کشور را نیز افزایش می‌دهد. چنین وقایعی به شکل‌گیری روایت‌های ضدپاکستانی در میان مردم افغانستان دامن می‌زند و شکاف‌های موجود را عمیق‌تر می‌سازد.

بخش چهارم: موضع طالبان و چالش‌های آن

طالبان که اکنون عملاً قدرت را در افغانستان در دست دارند، همواره حملات پاکستان را محکوم کرده و آن را نقض حاکمیت ملی افغانستان دانسته‌اند. با این حال، واقعیت این است که توانایی طالبان برای پاسخ متقابل محدود است. از یک سو، آنان نمی‌خواهند وارد جنگ مستقیم با پاکستان شوند، از سوی دیگر، تحت فشار افکار عمومی داخلی هستند که خواهان دفاع از خاک افغانستان‌اند. این وضعیت طالبان را در یک دوراهی دشوار قرار داده است، سکوت هزینه‌زا است و واکنش شدید نیز می‌تواند پیامدهای سنگینی به‌همراه داشته باشد و حکومت امارت اسلامی طالبان هم حکومتی است که بعد از یک سلسله جنگ های طولانی و خسته کن بوجود آمده و هنوز مشروعیت بین المللی را با خود ندارد، از اینرو عکس العمل بالمثل دقت بیشتر را نیاز دارد.

بخش پنجم: مسئولیت جامعه جهانی

جامعه جهانی به‌ویژه سازمان ملل متحد و قدرت‌های بزرگ از جمله ایالات متحده و چین، بارها از ثبات افغانستان و منطقه سخن گفته‌اند، اما در عمل واکنش جدی نسبت به نقض مکرر حاکمیت افغانستان از سوی پاکستان نشان نداده‌اند. دلایل این سکوت متعدد است: عدم به‌رسمیت‌شناسی حکومت طالبان، اولویت داشتن دیگر بحران‌های جهانی (جنگ اوکراین، بحران تایوان، تنش های ایران و اسرائیل و ...)، و پیچیدگی روابط با پاکستان که به‌عنوان کشوری هسته‌ای و متحد برخی قدرت‌ها جایگاه حساسی دارد.

بخش ششم: راه‌های حل بحران

۱. گفت‌وگوی صادقانه دوجانبه: تنها راه پایدار برای حل این بحران، مذاکره مستقیم میان اسلام‌آباد و کابل است. موضوع خط دیورند، پناهگاه‌های مخالفان و همکاری‌های امنیتی باید با شفافیت روی میز قرار گیرد.

۲. میانجی‌گری بین‌المللی: اگر دو طرف نتوانند به تنهایی وارد یک گفت‌وگوی سازنده شوند، نقش سازمان ملل و کشورهای بی‌طرف منطقه‌ای مانند ایران، قطر یا ترکیه می‌تواند مؤثر باشد.

اعتمادسازی عملی: اقدامات اعتمادساز همچون تبادل اطلاعات امنیتی، ایجاد مکانیسم‌های مشترک مرزی، و توجه به رفاه مردم مناطق مرزی می‌تواند به کاهش تنش کمک کند.

فشار افکار عمومی و رسانه‌ها: جامعه مدنی افغانستان و منطقه باید پیوسته این مسئله را مطرح کنند تا جهان نسبت به پیامدهای انسانی حملات پاکستان بی‌تفاوت نماند.

حملات مکرر هوایی پاکستان بر خاک افغانستان نه‌تنها نقض آشکار قوانین بین‌المللی است، بلکه قربانیان بی‌گناهی را به خاک و خون می‌کشد. این اقدامات بیش از آنکه مشکل امنیتی پاکستان را حل کند، به پیچیده‌تر شدن بحران و افزایش نفرت میان دو ملت می‌انجامد. پرسش‌های اصلی همچنان پابرجا است: چرا پاکستان به جای دیپلماسی، به بمباران متوسل می‌شود؟ پاسخ را باید در ضعف مدیریتی داخلی و بهره‌برداری سیاسی از بحران‌ها جست. چرا جامعه بین‌المللی سکوت کرده است؟ زیرا ملاحظات سیاسی و ژئوپلیتیکی مانع اقدام عملی آنان شده است. اما حقیقت این است که راه‌حل پایدار تنها در گفت‌وگوی صادقانه، احترام به حاکمیت کشورها، و پذیرش مسئولیت‌های مشترک امنیتی نهفته است. بدون این، چرخه خشونت همچنان ادامه خواهدیافت و قربانیان اصلی آن مردم بیگناه افغانستان خواهند بود.

اما به نظر میرسد که پاکستان از مدتها به اینطرف گرفتارسوء مدیریت و ضعف تصمیم گیری قرار گرفته است. زیرا همه بیاد دارند که سال گذشته هیاتی که در راس آن نماینده ویژه آن کشور در افغانستان قرار داشت همینکه اینها وارد کابل شدند نظامیان پاکستان شروع کردند به بمباران مناظقی از ولایت پکتیار که هیات ایشان هم نگران وضعیت گردیده و شبا شب افغانستان را ترک کردند و به وطن خود برگشتند. اینبار هم در حالیکه از نشست سه جانبه وزرای خارجه چین، افغانستان و پاکستان چند روزی گذشته است یکبار دیگر پاکستان یک ولایت مرزی دیگر افغانستان (ننگرهار) را مورد حمله هوایی قرار دادند.

این گونه موارد نشاندهنده این است که پاکستان در یک وضعیت سردرگمی و بحران تصمیم گیری قرار گرفته است که این دو مورد هم میتواند سند اثبات این مدعا باشد.

پس بنابراین لازم و ضروری است که پاکستان اگر میخواهد این معضل حل شود از دو کار یکی را باید انجام بدهد:

1-   یا کمر به صداقت و راستی ببندد و خود وارد معرکه گردیده به حل معضل از راه دیپلماتیک ورسم و رواج های اسلامی و عنعنوی بپردازد.

2-   و یا اینکه موضوع حل این تنش ها را بسپارد به دیگری، یا کشور های خییر همسایه و دوستان هردو کشور و یا هم ملل متحد.

در غیر این صورت تنش ها و این جنجال ناتمام کماکان ادامه داشته و تاوان و خسارت آنرا مردم مظلوم دوطرف اعم از تاجران و کسبه کاران و مردمان عادی خواهند پرداخت.

 

۱۴۰۴ شهریور ۱۹, چهارشنبه

امنیت با پول خریده نمیشود

 

موشک‌های قطر نماد پارادوکس امنیت خریداری‌شده از غرب

هشداری به حکام عرب: امنیت با پول خریده نمی‌شود، بلکه دیر یا زود همان پول و سلاح‌ها علیه خودشان به کار خواهد رفت.

غلام علی صارم

پنجشنبه 19/6/1404

آنچه این روزها در فضای رسانه‌ای و سیاسی منطقه مطرح می‌شود، پرسشی است که به شکلی روشن و کوبنده بیان میشود: آیا موشک‌هایی که خبر رسیده به قطر فرود آمده‌اند، محصول همان چرخه‌ی مالی و تسلیحاتی هستند که ایالات متحده از کشورهای عربی گرفته و در نهایت در اختیار اسرائیل قرار داده است؟ و اگر چنین باشد، آیا فردا نوبت امارات و عربستان خواهد بود یا اینکه این حادثه به‌مثابه زنگ خطری، جهان عرب را بیدار خواهد کرد؟

روابط امنیتی و مالی میان ایالات متحده و کشورهای خلیج فارس بر پایه‌ی دو اصل بنا شده است: امنیت در برابر سرمایه. دولت‌های عربی با واگذاری بخشی از درآمدهای نفتی خود در قالب قراردادهای عظیم تسلیحاتی یا سپرده‌گذاری در بانک‌های غربی، چتر امنیتی آمریکا را خریداری کرده‌اند. آمریکا نیز با بازی ماهرانه میان اسرائیل و اعراب، تلاش کرده است هم امنیت اسرائیل را تضمین کند و هم منابع مالی کشورهای عربی را در سیستم مالی خود نگه دارد.

اما همین چرخه، یک پارادوکس ایجاد کرده است: پولی که از جیب اعراب خارج می‌شود، بخشی از آن مستقیم یا غیرمستقیم به پروژه‌های نظامی اسرائیل می‌رسد. اگر خبر اصابت موشک به خاک قطر صحت داشته باشد، این اتفاق از نظر نمادین یادآور همان پارادوکس است: تسلیحاتی که با پول اعراب ساخته شده، امروز می‌تواند امنیت خود آن‌ها را به خطر بیندازد.

از منظر حقوق بین‌الملل، حمله موشکی به یک کشور مستقل آشکارا نقض حاکمیت ملی و قوانین بین‌المللی است. با این حال، برخی تحلیل‌گران چندان ناراحت این اتفاق نیستند، زیرا آن را نتیجه طبیعی ضعف، وابستگی و بی‌عملی حاکمان قطر می‌دانند. در نگاه آنان، قطر سال‌هاست به عنوان "حیات خلوت" مقامات آمریکایی عمل کرده و چهره‌ای از وابستگی کامل به نمایش گذاشته است. حضور مقامات آمریکایی در این کشور، قراردادهای عظیم نظامی و حتی ظواهر عیاشی سیاسی، همه نمادی از این وضعیت است.

از این دیدگاه، موشک‌هایی که امروز بر سر قطر فرود آمدند، دقیقاً همان سلاح‌هایی هستند که با پول خود قطر و دیگر دولت‌های عربی خریداری و در اختیار متحد اسرائیل قرار گرفته‌اند. بنابراین، پیام حمله نه فقط به دوحه، که به همه همسایگان آن است: فردا نوبت امارات یا عربستان خواهد بود، مگر آنکه این کشورها خود را از این چرخه وابستگی و بی‌عملی خارج سازند.

ما شاهد بودیم که در سفرهای مقامات آمریکایی—از جمله ترامپ—به عربستان و امارات، نمایش‌های نمادینی مانند رقص شمشیر، مراسم مجلل، و حتی تصاویر بحث‌برانگیز از رفتارهای صمیمی با خانواده‌های سلطنتی پخش شد. این تصاویر برای بسیاری در منطقه به نمادی از فاصله گرفتن اعراب از غیرت سیاسی و استقلال ملی تبدیل شد. آنچه در ظاهر جشن و نمایش قدرت دیپلماتیک بود، در واقع چهره‌ای از عجز و وابستگی به نمایش گذاشت.

همین صحنه‌ها، وقتی در کنار موشک‌های امروز اسرائیل به قطر قرار می‌گیرند، معنایی دوچندان پیدا می‌کنند. چراکه نشان می‌دهند حتی سرمایه‌گذاری‌های کلان در خرید امنیت از غرب، نه تنها امنیت به همراه نمی‌آورند، بلکه منابع خود این کشورها را علیه‌شان به کار می‌گیرد.

اگر دولت‌های عربی از این رویدادها درس بگیرند، ممکن است وارد مرحله‌ای تازه از بازنگری استراتژیک شوند. بیداری در این معنا یعنی درک اینکه امنیت را نمی‌توان خرید، بلکه باید بر پایه وحدت منطقه‌ای، سرمایه‌گذاری در استقلال صنعتی و نظامی، و کاهش وابستگی به غرب بنا نهاد. چنین بیداری می‌تواند پیامدهای مهمی داشته باشد:

·         تقویت اتحاد عربی و اسلامی: تلاش برای نزدیکی میان کشورهای عربی و حتی بازیگران بزرگ اسلامی مانند ایران و ترکیه.

·         بازگشت به استقلال مالی: کنترل بر سرمایه‌های نفتی و جلوگیری از انتقال بی‌حساب آن‌ها به بانک‌های غربی.

·         ساخت قدرت بازدارندگی بومی: سرمایه‌گذاری در صنایع دفاعی بومی به جای خرید از آمریکا.

اما احتمال دیگری هم وجود دارد: اینکه دولت‌های عربی همچنان چشم خود را بر واقعیت‌ها ببندند و مسیر وابستگی را ادامه دهند. در این صورت:

·         اسرائیل و آمریکا همچنان از منابع مالی و نفتی آن‌ها برای تقویت قدرت خود استفاده خواهند کرد.

·         هر رویداد مشابهی می‌تواند به کشورهای دیگر نیز سرایت کند و امنیتشان را تهدید نماید.

·         شکاف میان ملت‌ها و دولت‌های عربی عمیق‌تر خواهد شد، زیرا مردم بی‌اعتمادی بیشتری نسبت به حاکمان خود پیدا می‌کنند.

حمله اسرائیل به قطر، چه یک واقعه محدود و نمادین باشد و چه آغاز مرحله‌ای تازه از تنش، بیش از آنکه مسئله‌ای صرفاً نظامی باشد، هشداری سیاسی و استراتژیک است. این حمله به همه کشورهای عربی خلیج فارس پیام می‌دهد که وابستگی بی‌پایان به آمریکا و اسرائیل، نه تنها ضامن امنیت نیست، بلکه دیر یا زود همان پول‌ها و سلاح‌ها علیه خودشان به کار خواهد رفت. فردا ممکن است امارات و عربستان در موقعیتی مشابه قرار گیرند. تنها راه رهایی، خروج از چرخه وابستگی، بازگشت به استقلال و احیای غیرت سیاسی است؛ وگرنه تاریخ بار دیگر نشان خواهد داد که امنیت خریدنی نیست.

زمانی بینظیربوتو صدراعظم فقید پاکستان در مقاله ای گفته بود که « به غرب نمیتوان اعتماد کرد.» اینکه پاکستان در آن زمان نیز یک وابستگی صددرصدی به امریکا داشت و این خانم سیاستمدار با چه هدف و انگیزه ای این سخن را گفته بود ما نمی دانیم. اما آنچه از معادلات سیاسی روان مشهود است اینست که این جمله ( به غرب نمیتوان اعتماد کرد) واقعیتی است انکار ناپذیر و ما آنرا به حکام عرب مخصوصا محمد بن سلمان که در بین حکام عرب پذیرایی ترامپ را با خانم ها آغاز گر شد یاد آور میشویم که بهوش آید و بداند که واقعا به دوستی غرب نمیتوان اعتماد کرد. قطر سالهاست که بعنوان حیات خلوت و تمویل کننده اکثر برنامه های امریکا در خاور میانه است، حالا که مورد حمله و موشک باران اسرائیل قرار گرفته است، از یک طرف اسرائیل میگوید که امریکا در جریان این حمله بود و ازطرفی امریکا میگوید که این حمله دیگر تکرار نخواهد شد. چه کسی میتواند منکر شود که این بیانات به مسخره گرفتن حکام بی غیرت قطراست؟ ما مخصوصا به محمد بن سلمان ولیعهد عربستان سعودی تذکرمیدهیم و این را برایش اعاده حیثیت میدانیم که خود را از این ورطه ذلت بار بیرون نماید.

حکام عرب در حال حاضر مزدورانی به امریکا هستند که هم پول میدهند و هم نوکری می نمایند از سالهای بدینسو سرمایه های بزرگ اعراب باعث به حرکت درآمدن چرخه های اقتصادی و برنامه های بانکی غرب گردید که همه با انگیزه خریداری امنیت بوده است. همه حکام عرب مخصوصا محمد بن سلمان میتوانند با یک حرکت و چرخش عزتمندانه خود را از نوکری بدرآرند. ما اینرا به نفع ایشان میدانیم و مخصوصا این پیشنهاد را به محمد بن سلمان ولیعهد و صدراعظم عربستان سعودی می نماییم که: لطفا از نوکری غرب بیرون شده و تصمیم بگیرد که به دلهای یک و نیم میلیارد مسلمان جهان حاکمیت کند، با سرمایه های بزرگ عرب امنیت را از غرب نخرد بلکه خود پیشگام شده و به کشور های دیگر امنیت بدهد. و اینرا هم بداند که اینکار نه با موشک باران یمن حاصل میشود و نه با سکوت ذلت بار در برابر حملات وحشیانه و غیر انسانی اسرائیل و متحدانش ونسل کشی  مردم مظلوم غزه. اینکه چگونه باید این حاکمیت را بدست آورد به موقعش گفته خواهد شد.

۱۴۰۴ شهریور ۱۵, شنبه

طرح سیستم مدیریتی کمک ها

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سیستم مدیریتی برای مدیریت کمک‌های بشردوستانه پس از حوادث طبیعی

حافظ وظیفه تو دعا گفتن است و بس

در بند آن  مباش که نشنید  یا شنید

مقدمه:

تجریه نشان میدهد که وقتی در پی حوادثی همچون زلزله، سیلاب، طوفان، رانش کوه ها و...  که در منطقه ای صورت گرفته است، در پی آن کمک های ملی و بین المللی در این منطقه سرازیر گردیده است. بنا برعدم مدیریت صحیح و سالم و نفوذ افراد سود جو و مغرض این کمک ها کاملا به فساد آلوده گردیده و به مستحقین آن نرسیده است. نهایتا دیده شده که در وضعیت مالی و معیشتی مستحقین هیچگونه تغییری رونمانگردیده است.

در بیست سال حکومت دست نشانده امریکا هزاران میلیون دالر بخاطر رسیدگی به فقرا، نجات کودکان از سوء تغذی و تهیه سرپناه برای فقرا و آسیب دیدگان به این کشور آمد، اما نه فقیری از فقر نجات پیدا کرد، نه کودکی از سوء تغذی بهبود یافت و نه بی سرپناهی صاحب خانه شد.

همه بیاد دارند که یکبار قرار شد برای مردم گندم توزیع کنند، سوسل بچهء بی بندوباری که سمت مشاوریت را در ارگ به لحاظ ارتباط خانوادگی با یکی از بزرگان بدست آورده بود در راس مقسمین گندم قرار داشت. او به هر نفر به مقدار هفتصد گرام گندم توزیع کرده بود که این وضعیت سرو صدای زیادی ایجاد کرد، پارلمان این بچه را احضار و مورد استیضاح قرار دادند، او هم با بسیار الفاظ سطحی و کودکانه در واقع پارلمان را به مسخره گرفته و گفت که این یک عمل امتحانی بود و اصل کار بعدا آغاز می شود و آنهم دیده شد که نشد.

یک بار هم نان توزیع کردند که فسادش فراموش هیچ کس نگردیده است.

ما در پی اینهمه گفته بودیم که اگر میخواهید کمک به فقرا به فساد آلوده نشود در توزیع این کمک ها از معلمین و اساتید دانشگاه که در هر محلی زندگی می کنند کمک بگیرید، زیرا معلم صادق و امانتدار جامعه است و هر گز دست به خیانت نمی زند. دقیقا در توزیع اینگونه کمک ها اگر دست ارباب و قریه دار و آنعده کلاه بردارانی که در گذشته ها تحت عنوان جامعه مدنی کار کردند و نماینده ملل متحد دخیل شد قطعا به فساد آلوده گردیده و کمک به مستحق آن نخواهد رسید. درآنزمان این طرح و پیشنهاد جمعی را که منافع شان در آن بود احساساتی ساخت و ما نیز گفتم که این برداشت و فکر ماست کسی اگر خواسته باشد ما به دفاع از آن آمادگی داریم.

اینک نیز که با تاسف حادثه زلزله درشرق کشورما جان هزاران تن اعم از زن و مردو کودک را گفت و هزاران تن دیگر زخمی شدند و حدود ده هزار خانه کاملا از بین رفت، بازهم کمک های جهانی و ملی در این منطقه سرازیر گردیده است. هنوز آمدن کمک ها جریان دارد. از همین ابتدا شنیده میشود که توزیع کمک ها شفاف نیست، بعضا افراد بدون ارتباط و داوطلبانه به عنوان کمک گر به ساحه رفته اند. بعضی خود شان بنام زلزله زدگان از مردم پول جمع آوری می کنند.

دقیقا این گونه حرکات گرچه ظاهرا اعمال انسانی و اسلامی و عاطفی است اما از اینکه تحت پوشش یک مرکز و مدیریت نیست خود بخود منجر به بینظمی می گردد.

بنابراین ما طرحی را آماده کردیم تا به این حرکات و توزیع کمک ها نظم بخشیده شود. البته این طرح را میتوان برای همیشه و در سراسر کشور در مواقع اضطراری و پیش آمدن حوادث و جذب کمک ها عمومیت داده اجرایی ساخت.

1. تشکیل یک نهاد هماهنگی مستقل

ایجاد «ستاد مدیریت بازسازی و کمک‌رسانی» متشکل از:

نمایندگان دولت محلی و مرکزی

نمایندگان سازمان‌های بین‌المللی UN، صلیب سرخ و غیره

نمایندگان نهادهای مدنی و اجتماعی محل

ناظران بی‌طرف (مثلاً رسانه‌ها، دانشگاهیان، شخصیت‌های معتبر محلی)

وظیفه اصلی: هماهنگی، شفافیت و جلوگیری از موازی‌کاری و حیف و میل کمک‌ها.

2. ثبت و شفافیت کمک‌ها

تمام کمک‌های نقدی و غیرنقدی در یک سیستم دیجیتال (پایگاه داده مرکزی) ثبت شوند.

هر کمک‌کننده (کشور، نهاد، فرد) رسید و گزارش دیجیتالی دریافت کند.

اطلاعات به‌صورت عمومی در یک وبسایت/اپلیکیشن منتشر شود: مقدار کمک، مصرف و محل مصرف.

3. نیازسنجی دقیق

تیم‌های ارزیابی محلی موظف به جمع‌آوری داده‌های واقعی از خسارت در هر روستا و ناحیه.

اولویت‌بندی بر اساس:

میزان خسارت (روستاهای کاملاً تخریب شده در اولویت)

تعداد آسیب‌دیدگان

نیازهای فوری (غذا، سرپناه موقت، خدمات صحی)

نتایج نیازسنجی در اختیار عموم قرار گیرد تا شفافیت حفظ شود.

4. مدیریت منابع مالی

تشکیل «صندوق بازسازی» با حساب‌های بانکی مشخص و قابل پیگیری.

استفاده از سیستم‌های پرداخت دیجیتال برای جلوگیری از فساد نقدی.

تدوین بودجه مشخص برای هر بخش:

سرپناه موقت و دائمی (مسکن مقاوم در برابر زلزله)

خدمات صحی و درمانی

آب آشامیدنی و صحی

زیرساخت‌های اولیه (راه‌ها، برق، مکتب‌ها)

5. ساخت مسکن مقاوم

قرارداد با شرکت‌های معتبر ساختمانی و نظارت بر کار آن‌ها.

استفاده از مصالح مقاوم در برابر زلزله و سیل.

آموزش مردم محل برای ساخت‌وساز ایمن (توانمندسازی جامعه)

6. مشارکت مردم محل

ایجاد شوراهای محلی در هر ولسوالی برای نظارت بر توزیع کمک‌ها.

استفاده از کارگرهای محلی در بازسازی تا هم اشتغال ایجاد شود و هم هزینه‌ها به جامعه بازگردد.

7. نظارت و حساب‌دهی

ارائه گزارش ماهانه عمومی در مورد مقدار کمک، مصرف و دستاوردها.

ایجاد خط تماس و اپلیکیشن برای ثبت شکایات مردم از توزیع ناعادلانه.

دعوت از ناظران بین‌المللی و رسانه‌ها برای بررسی عینی پیشرفت.

8. پایداری و آینده‌نگری

بخشی از کمک‌ها به ایجاد صندوق اضطراری برای بحران‌های آینده اختصاص یابد.

اجرای برنامه‌های آموزشی در زمینه آمادگی در برابر حوادث طبیعی.

سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های مقاوم (پل‌ها، مکاتب، شفاخانه‌ها)

نتیجه:
با چنین سیستمی، کمک‌ها از حالت مقطعی و بی‌اثر خارج شده و به یک روند شفاف، پاسخ‌گو و پایدار تبدیل می‌شوند. این نه تنها از حیف و میل جلوگیری می‌کند، بلکه باعث بازسازی واقعی و توانمندسازی مردم می‌شود. به امیداینکه دیگر مردم ما گرفتار بلایا و غذاب نگردیده زندگی شان مملو از خوشی و سعادت باشد.

والسلام

غلام علی صارم کارشناس ارشد مدیریت دولتی

 

۱۴۰۴ شهریور ۱۴, جمعه

قرن بیست و یکم قرن آسیا است

 

در مسیر افول: تحلیلی بر آینده نظم جهانی



با توجه به معادلات سیاسی نظامی و تکنالوژیی موجود، ظهور قدرت های شرقی و روگشایی از تجهیزات و فناوری های محیر العقول درچین میتوان گفت که : "قرن بیست و یکم قرن آسیا است " وجهان دراین قرن آسیایی خواهد شد.

غلام علی صارم

پنجشنبه 13سنبله 1404

مقدمه

جهان امروز در آستانه تحولی عمیق در موازنه قدرت‌های بین‌المللی قرار دارد. رژه نظامی اخیر چین با حضور قدرت‌های شرقی همچون روسیه، کره‌شمالی و ایران، نشان داد که دوران یک‌جانبه‌گرایی نظامی ایالات متحده به پایان نزدیک می‌شود. این تحولات تنها به عرصه نظامی محدود نیست، بلکه در حوزه‌های اقتصادی، سیاسی و حتی فرهنگی نیز نمود یافته است. در سوی مقابل، غرب با چالش‌های گسترده‌ای از بدهی‌های عظیم اقتصادی گرفته تا بحران‌های اجتماعی و سیاسی درونی دست به گریبان است. از همین‌رو، پرسش اصلی این مقاله آن است که: آیا جهان به سوی یک نظم دوقطبی جدید با محوریت شرق در حال حرکت است و آیا غرب واقعاً در مسیر فروپاشی قرار دارد؟

۱. پیام رژه نظامی چین به جهان:

رژه نظامی چین در امتداد نشست سازمان همکاری شانگهای، تنها یک نمایش قدرت داخلی نبود، بلکه پیامی ژئوپولیتیک به جهانیان مخابره کرد. چین با رونمایی از سلاح‌های استراتژیک، از جمله موشک‌های بالستیک قاره‌پیما مجهز به کلاهک‌های هسته‌ای، نشان داد که اکنون به سطحی از بازدارندگی رسیده که می‌تواند نه‌فقط آسیا، بلکه جهان را تحت پوشش قرار دهد.

حضور روسیه، ایران و کره ‌شمالی در این رژه، نمادی از شکل‌گیری یک «جبهه متحد شرق» بود. چنین ائتلافی می‌تواند معادل‌سازی خطرناکی برای ناتو در نظر گرفته شود. پیام نهفته این مراسم روشن است: دوران یک‌جانبه‌گرایی آمریکا پایان یافته و موازنه قدرت در حال تغییر است.

۲. اسرائیل در مسیر انزوا و تغییر سیاست آمریکا:

یکی از تحولات مهمی که نشانگر افول نفوذ غرب است، تغییر جایگاه اسرائیل در سیاست جهانی است. برای دهه‌ها، اسرائیل به‌عنوان «جزیره‌ای امن برای غرب در خاورمیانه» عمل می‌کرد. اما اکنون شاهد چند روند هستیم:

عقب‌نشینی تدریجی آمریکا از حمایت بی‌قید و شرط از اسرائیل:

انزوای تل‌آویو در منطقه و محدودیت‌های زمینی و هوایی که برخی کشورها علیه آن اعمال می‌کنند.

افزایش تمایل دولت‌ها برای به رسمیت شناختن کشور فلسطین.

حتی در گفت‌وگوهای رسانه‌ای، نقل قولی از ترامپ قابل تأمل است که خطاب به شی جین‌پینگ می‌گوید: «سلام من را به پوتین و کیم جونگ‌اون برسان، اگرچه علیه آمریکا کار می‌کنید.» این جمله خود اعترافی تلویحی به کاهش قدرت آمریکا در هدایت متحدانش است.

۳. اقتصاد آمریکا: قدرتی بر شانه‌های لرزان:

یکی از ستون‌های اصلی قدرت آمریکا اقتصاد آن است. اما این ستون اکنون ترک برداشته است. بدهی عمومی ایالات متحده به بیش از ده‌ها تریلیون دلار رسیده و روندی صعودی دارد. این حجم از بدهی، به‌ویژه در شرایط تورمی و رکود احتمالی، توانایی واشنگتن در تأمین هزینه‌های نظامی و سیاسی را محدود می‌کند.

در همین حال، کشورهای بریکس به‌طور جدی در پی یافتن جایگزین برای دلار هستند. تلاش‌ها برای ایجاد «ارز مشترک بریکس» یا گسترش استفاده از یوآن دیجیتال چین، می‌تواند سلطه دیرینه دلار را متزلزل کند. اگر دلار موقعیت برتر خود را از دست دهد، آمریکا بزرگ‌ترین ابزار قدرت نرم خود را نیز از کف خواهد داد.

۴. تحقق پیش‌بینی‌های تاریخی:

دانشمند محترم جناب آقای سید اسحق حسینی سرپلی که قبل از فروپاشی شوروی وقت مصروف سپری نمودن دور کارشناسی ارشد در خدمات اختصاصی در مسکو بودند پیش بینی های را از یک استاد جاپانی الاصل بنام "ریخه زورکی" برایم گفته بودند.

سخنان استاد ژاپنی‌الاصل «ریخه زورکی» که سال‌ها پیش فروپاشی شوروی، سلطه موقت آمریکا و سپس صعود شرق را پیش‌بینی کرده بود، امروز بیش از هر زمان دیگری معنا می‌یابد. او تأکید داشت که پس از یک دوره کوتاه قدرت‌نمایی، آمریکا نیز مانند شوروی رو به زوال خواهد رفت و جای خود را به قدرت‌های شرقی همچون چین، روسیه و ایران خواهد داد.

این پیش‌بینی‌ها امروز در حال تحقق‌اند. آمریکا همان اشتباهی را مرتکب شده که شوروی در اواخر دهه ۱۹۸۰ گرفتارش بود،یعنی گسترش بیش از حد تعهدات خارجی و بار مالی سنگین برای حفظ سلطه.

۵. هند: متحد متزلزل غرب

هند به‌عنوان یکی از بازیگران مهم آسیا، وضعیتی دوگانه دارد. از یک‌سو، رقابت ژئوپولیتیک با چین و تنش تاریخی با پاکستان، دهلی‌نو را به آمریکا نزدیک کرده است. اما از سوی دیگر، نیاز اقتصادی به انرژی روسیه و بازار چین، هند را در موقعیتی دشوار قرار داده است.

در جنگ اخیر با پاکستان، ضعف ارتش هند آشکار شد و این واقعیت را نشان داد که هند هنوز توان ایستادگی در برابر محور شرقی را ندارد. دیر یا زود، هند ناچار خواهد شد میان پیوستن به بلوک شرق یا انزوای استراتژیک یکی را انتخاب کند.

۶. بریکس و شانگهای: ابزارهای نهادی شرق

دو نهاد کلیدی در این نظم نوین جهانی در حال ظهورند:

سازمان همکاری شانگهای (SCO): با تمرکز بر همکاری‌های امنیتی و نظامی، می‌تواند به‌نوعی به «ناتوی شرق» تبدیل شود.

بریکس (BRICS): با محوریت اقتصادی و مالی، در حال طراحی جایگزینی برای سیستم مالی تحت سلطه غرب است.

این دو سازمان، با گسترش عضویت و جذب کشورهایی چون ایران، عربستان و دیگر قدرت‌های منطقه‌ای، به‌تدریج ستون‌های نظم جدید را بنا می‌نهند.

۷. عقب‌نشینی آمریکا از خاورمیانه:

یکی از شاخص‌های افول قدرت آمریکا، کاهش نقش مستقیم آن در خاورمیانه است. واشنگتن به‌خوبی دریافته که حضور نظامی گسترده در این منطقه چیزی جز هزینه‌های سنگین و شکست‌های پی‌درپی به همراه ندارد.

خروج پرشتاب از افغانستان.

کاهش نقش در عراق.

واگذاری بخشی از ابتکار عمل به متحدان منطقه‌ای.

در مقابل، چین با پروژه «کمربند و جاده» و روسیه با حضور در سوریه و روابط استراتیژیک با ایران، جای خالی آمریکا را پر کرده‌اند.

۸. نظم دوقطبی جدید: تفاوت با جنگ سرد

برخلاف دوران جنگ سرد که رقابت عمدتاً بر سر ایدئولوژی و توان نظامی بود، دوقطبی جدید ابعاد گسترده‌تری دارد:

اقتصاد: شرق دیگر صرفاً به توان نظامی تکیه ندارد، بلکه موتور اقتصادی جهان نیز در حال انتقال به آسیاست.

فناوری: چین در حوزه هوش مصنوعی، 5G و انرژی‌های نوین پیشتاز شده است.

انرژی: روسیه و ایران با ذخایر عظیم انرژی، اهرم فشار مؤثری علیه غرب دارند.

به بیان دیگر، شرق امروز از «قدرت جامع» برخوردار است که ترکیبی از اقتصاد، نظامی، انرژی و دیپلماسی است.

با توجه به آنچه گفته آمدیم آینده جهان شرقی‌تر خواهد بود.

با کنار هم گذاشتن شواهد، می‌توان گفت:

غرب، به‌ویژه ایالات متحده، در مسیر افول است، بدهی‌های سنگین، ناکامی‌های نظامی، و بحران‌های اجتماعی نشانه‌های آن هستند.

شرق در حال صعود است؛ چین با اقتصاد، روسیه با انرژی و نظامی‌گری، ایران با نفوذ منطقه‌ای و کره‌شمالی با بازدارندگی هسته‌ای.

به نظر میرسد که جهان به‌سمت چندقطبی شدن می‌رود، دیگر نه غرب می‌تواند یک‌جانبه عمل کند و نه شرق به‌تنهایی سلطه خواهد یافت، بلکه رقابت و توازن جدیدی شکل می‌گیرد.

بدین‌ترتیب، پیش‌بینی قدیمی متفکران سیاسی در حال تحقق است «قرن بیست‌ویکم، قرن آسیاست.»