۱۴۰۴ آبان ۱, پنجشنبه

کارنامه تاریک سازمان ملل: خیانت به صلح، حمایت از جنایت

 

 

کارنامه تاریک سازمان ملل: خیانت به صلح، حمایت از جنایت

غلام علی صارم

24 اکتوبر2025/ دوم عقرب 1404 

امروز ۲۴ اکتوبر ۲۰۲۵ / دوم عقرب ۱۴۰۴،  هشتادمین سالروز تأسیس سازمان ملل متحد است؛ سازمانی که در ۱۹۴۵ با ادعای پاسداری از صلح و حقوق بشر تأسیس شد. اما تجربه هفتاد و نه سال گذشته نشان می‌دهد که نامیدن این دوران به «عصر صلح»، همان‌گونه که تافلر می‌گوید، آمیزه‌ای از تراژدی و طنز تلخ است.

سازمان ملل و نهادهای وابسته به آن در عمل به ابزار مشروعیت‌بخشیِ قدرت‌های بزرگ بدل شده‌اند؛ توجیه‌گر جنگ‌ها، پنهان‌کار جنایات و بی‌اعتنا به رنج ملت‌های تحت ستم. افغانستان نمونه آشکار این ناکامی و خیانت است.

در این نوشته نخست تصویری کلی از کارنامه سیاه این سازمان ارائه می‌کنیم و سپس به بررسی ۹ نهادی می‌پردازیم که نقش آنها در تخریب و چپاول افغانستان غیرقابل انکار است.

بعد از ده روز اگر دوستانی که در زبان انگلیسی مسلط هستندهمکاری فرمودند، ترجمه و بصورت مجموعی نشرش خواهیم نمود. اینک فقط متن فارسی /دری آن خدمت تقدیم می گردد.

هشتاد سالگی سازمان ملل متحد: از آرمان صلح جهانی تا ابزار قدرت‌های بزرگ

مقدمه

با پایان جنگ جهانی دوم و در پی ویرانی‌های گسترده و مرگ میلیون‌ها انسان، اندیشه ایجاد نهادی بین‌المللی برای حفظ صلح و امنیت جهانی شکل گرفت. در سال ۱۹۴۵، با امضای ۵۱ کشور، «سازمان ملل متحد» تأسیس شد. رسماً مأموریت این سازمان شامل پیشگیری از جنگ‌ها، حمایت از حقوق بشر، کمک‌های بشردوستانه و ارتقای همکاری میان دولت‌ها عنوان شد. اما کارنامه هشت دهه فعالیت این نهاد نشان می‌دهد که فاصله‌ای جدی میان اهداف اعلامی و عملکرد واقعی آن وجود دارد.

در عمل، سازمان ملل و نهادهای وابسته‌اش ـ همچون یونسکو، یونیسف و برنامه جهانی غذا ـ نه تنها در بسیاری از بحران‌ها ناتوان از اقدام مؤثر بوده‌اند، بلکه در مواردی به ابزاری برای مشروعیت‌ بخشی به اقدامات قدرت‌های بزرگ، به‌ویژه ایالات متحده و متحدانش، تبدیل شده‌اند.

ناکامی در پیشگیری از جنگ‌ها و نسل‌کشی‌ها

جنگ‌های بزرگ و منطقه‌ای

از ۱۹۴۵ تاکنون، ده‌ها جنگ و منازعه مسلحانه رخ داده که اغلب با اطلاع کامل سازمان ملل و حتی گاه با پوشش حقوقی آن همراه بوده است. نمونه‌هایی بارز آن عبارت‌اند از:

  • جنگ کره ۱۹۵۰–۱۹۵۳: حدود ۲.۵ میلیون کشته؛ سازمان ملل عملاً به صحنه رویارویی قدرت‌های بزرگ بدل شد.
  • جنگ ویتنام ۱۹۵۵–۱۹۷۵: نزدیک به ۳.۸ میلیون قربانی؛ در برابر استفاده آمریکا از بمب‌های شیمیایی، هیچ اقدام بازدارنده‌ای صورت نگرفت.
  • جنگ ایران و عراق۱۹۸۰–۱۹۸۸: بیش از یک میلیون کشته؛ واکنش سازمان ملل دیرهنگام و غیرقاطع بود، حتی در برابر کاربرد سلاح‌های شیمیایی توسط عراق.
  • جنگ داخلی سودان ۱۹۸۳–۲۰۰۵: حدود دو میلیون کشته؛ حضور طولانی نیروهای حافظ صلح بدون اثر بازدارنده جدی.
  • جنگ داخلی سوریه ۲۰۱۱–تاکنون: بیش از ۵۰۰ هزار کشته و میلیون‌ها آواره؛ شورای امنیت به‌دلیل وتوهای مکرر عملاً فلج شد.
  • بحران جاری در غزه ۲۰۲۳–۲۰۲۵: صدها کشته و گرسنگی گسترده در اثر محاصره و بمباران‌های اسرائیل؛ سازمان ملل به صدور بیانیه‌های غیرالزام‌آور محدود شده و از اقدام عملی بازمانده است.

نسل‌کشی‌ها و کشتارهای داخلی

  • کامبوج ۱۹۷۵–۱۹۷۹: حدود دو میلیون قربانی؛ واکنش سازمان ملل دیر و نمادین.
  • رواندا ۱۹۹۴: نزدیک به یک میلیون کشته در کمتر از صد روز، نیروهای حافظ صلح مأمور به «عدم مداخله فعال» بودند.
  • چین، میدان تیان‌آن‌من ۱۹۸۹: صدها تا هزاران کشته، واکنش سازمان ملل صرفاً به گزارش‌های عمومی محدود شد.

بحران‌های بهداشتی و انسانی

  • همه‌گیری ایدز: بیش از ۴۰ میلیون قربانی؛ اقدامات سازمان پراکنده و دیرهنگام.
  • همه‌گیری کووید-۱۹: حدود ۷ میلیون قربانی، ناتوانی در ایجاد هماهنگی جهانی و مدیریت عادلانه واکسن‌ها.

جنگ‌های معاصر با نقش مستقیم آمریکا

  • افغانستان۲۰۰۱–۲۰۲۱: بیش از ۲۴۰ هزار کشته؛ حمله آمریکا پیش از مجوز سازمان ملل آغاز شد و سپس شورای امنیت با قطعنامه‌های بعدی عملاً به آن مشروعیت بخشید.
  • عراق ۲۰۰۳–۲۰۱۱: تا یک میلیون کشته، آغاز تهاجم بدون مجوز شورای امنیت و صدور قطعنامه‌های پسینی برای پوشش اشغال.

سازمان ملل: ناظر بی‌عمل یا شریک قدرت؟

در بسیاری موارد، ایالات متحده و متحدانش عملیات نظامی را پیش از رأی‌گیری در شورای امنیت آغاز کرده‌اند. سازمان ملل، به‌جای بازدارندگی، با صدور قطعنامه یا اعزام نیرو، عملاً به مشروعیت‌بخشی این اقدامات کمک کرده است. در نتیجه، این نهاد بیش از آن‌که حافظ صلح باشد، به «پیوست حقوقی» سیاست قدرت‌های بزرگ بدل شده است.

نهادهای وابسته: مأموریت‌های انسانی یا ابزار نفوذ نرم؟

نهادهای تخصصی سازمان ملل مانند یونسکو، یونیسف و برنامه جهانی غذا در ظاهر مأموریت‌های فرهنگی و بشردوستانه دارند. اما در عمل، سازوکارهای مالی و اداری آن‌ها اغلب ناکارآمد و پرهزینه است.

  • در بسیاری پروژه‌ها، بخش بزرگی از بودجه صرف بروکراسی، مشاوره و قراردادهای واسطه‌ای می‌شود و تنها بخش اندکی به نیازمندان واقعی می‌رسد.
  • کمک‌ها معمولاً دیرهنگام و ناکافی است.
  • حقوق‌های کلان مدیران و ساختارهای پرهزینه پرسش‌های جدی درباره اولویت‌ها برمی‌انگیزد.

این وضعیت به‌ویژه در بحران‌هایی چون غزه آشکار است، جایی که کودکان از گرسنگی جان می‌دهند اما سازمان‌های وابسته به ملل متحد از اقدام مؤثر ناتوانند

دلایل ناکارآمدی ساختاری

1. حق وتو در شورای امنیت: پنج عضو دائمی (آمریکا، روسیه، چین، فرانسه و بریتانیا) هر تصمیمی را می‌توانند مسدود کنند.
2. وابستگی مالی به قدرت‌های بزرگ: تأمین بودجه عمدتاً در اختیار همان کشورهایی است که بیشترین نفوذ سیاسی را دارند.

3. بوروکراسی کند و پیچیده: فرآیند تصمیم‌گیری زمان‌بر و بی‌اثر در شرایط بحرانی.

4. دوگانگی در اجرای قوانین بین‌المللی: کشورهای ضعیف سریعاً مجازات می‌شوند، در حالی که قدرت‌های بزرگ عملاً مصونیت دارند.

از آنچه گفته شد به این نتیجه میرسیم که: کارنامه هشتاد ساله سازمان ملل متحد نشان می‌دهد که این نهاد، به‌رغم اهداف اولیه، در بسیاری موارد نه بازدارنده جنگ، بلکه تسهیل‌کننده سیاست‌های قدرت‌های بزرگ بوده است. برای بسیاری از ملت‌ها، به‌ویژه در کشورهای جنگ‌زده، سازمان ملل بیش از آن‌که نماد صلح باشد، نماد بی‌عملی، تبعیض و ناکارآمدی تلقی می‌شود.

اعتماد دوباره به این نهاد نیازمند اصلاحاتی عمیق است: لغو حق وتو، شفافیت مالی، کاهش بروکراسی و پاسخ‌گویی واقعی به افکار عمومی جهانی. با این حال، با توجه به منافع تثبیت‌شده اعضای دائمی شورای امنیت، تحقق چنین اصلاحاتی در آینده نزدیک بعید به نظر می‌رسد.

 

 

۱۴۰۴ مهر ۲۶, شنبه

جنگ، راه حل نیست

  

جنگ، راه حل نیست، صدای عقلانیت باید بلند شود

غلام علی صارم

شنبه 26میزان 1404

در روزگاری که جهان به‌سوی همکاری و هم‌زیستی حرکت می‌کند، دیدن آسمان‌های افغانستان در آتش و دود، دل هر انسان بیداردل را می‌سوزاند. حملات اخیر هوایی که بر خاک افغانستان صورت گرفت و در آن ده‌ها غیرنظامی، زن و کودک قربانی شدند، لکه ننگی بر وجدان بشریت است. هیچ توجیهی، هیچ ادعایی و هیچ منطق سیاسی نمی‌تواند سوزاندن انسان‌های بی‌گناه را مشروعیت ببخشد.

اما در عین حال، پاسخ به خشونت با خشونت، راه رهایی نیست. افغانستان و پاکستان دو ملت‌اند با ریشه‌های عمیق فرهنگی، قومی، مذهبی و تاریخی که پیوندهای‌شان فراتر از مرزهای سیاسی است. هزاران خانواده در دو سوی خط دیورند، خویشاوند و وابسته‌اند، هزاران تاجر، راننده و کارگر، نان خود را از مسیر تجارت و ترانزیت میان این دو کشور به‌دست می‌آورند. در چنین شرایطی، هر گلوله‌ای که از این‌سو یا آن‌سو شلیک می‌شود، نه تنها یک جان، بلکه رشته‌ای از اعتماد، برادری و همزیستی را پاره می‌کند.

رهبران هر دو کشور باید بدانند که راه افتخار، در تخریب و انتقام نیست، بلکه در شجاعتِ صلح و خردِ گفتگو است. زمان آن رسیده که عقلانیت جایگزین احساسات شود و سیاستمداران به‌جای شعله‌ور ساختن آتش، دست دوستی و تفاهم را دراز کنند.

جنگ، جز ویرانی، مرگ و نفرت، هیچ ثمره‌ای ندارد. اما دیپلماسی می‌تواند مرزها را از میدان دشمنی، به پل تفاهم بدل سازد. صلح میان افغانستان و پاکستان نه تنها ضرورت دو کشور، بلکه خواست مردم هر دو سوی مرز است،  مردمی که از جنگ خسته‌اند و تنها در سایه آرامش، می‌خواهند زندگی کنند.

بنابراین تاکید ما اینست که جنگ راه حل نیست و باید صدای عقلانیت را بلند کنیم.

 

۱۴۰۴ مهر ۲۴, پنجشنبه

حمایت ازحیثیت امریکا در حد بی حیثیتی

 

از تملق دیپلماتیک تا بی‌عزتی ملی، تأملی بر گفتار شهباز شریف

ویا بقول جناب داکتر ملک ستیز «حمایت ازحیثیت امریکا در حد بی حیثیتی»



غلام علی صارم

چهار شنبه 23/7/1404

سخنان شهباز شریف صدراعظم پاکستان را در صفحات اجتماعی مطالعه کردم، از جمله نوشته های عالی جنابان داکترصاحب اکرم اندیشمند و داکتر صاحب ملک ستیز که همیشه نوشته های این دو بزرگوار را اخلاص مندانه میخوانم و می آموزم، بیشتر برایم قابل تامل بود و همین باعث شد تا من هم گامی بدنبال اساتید بزرگوار بگذارم.

شهباز شریف، صدراعظم پاکستان، به ترامپ گفت: «فعلاً بار دیگر پیشنهاد می‌کنم که این رئیس‌جمهور بزرگ را برای جایزه صلح نوبل در نظر بگیرید. چرا که ایشان صادق‌ترین و مستحق‌ترین شخص برای این جایزه هستند. شما کسی هستید که دنیا به او نیاز دارد، در همه دوران‌ها».

جورجا ملونی، صدراعظم ایتالیا، از تعجب شدید دست خود را به دهان گذاشته و حیرت‌زده از اینکه چگونه صدراعظم کشوری با ۲۴۰ میلیون جمعیت و تسلیحات اتمی پاکستان این‌گونه برای ترامپ چاپلوسی و پاچه‌خواری می‌کند! در زمان صدراعظمی برادر شهباز، نواز شریف، بود که پاکستانی‌ها ایمیل کانسی، شهروند مورد تعقیب امریکا، را دست بسته به امریکایی‌ها تحویل دادند. یک قاضی امریکایی در پاسخ به سوال خبرنگاران در خصوص چگونگی بدست آوردن ایمیل کانسی از پاکستان گفت:پاکستانی های در برابر بیست هزاردالر…..«جواب بینهایت زشت که ما به لحاظ حفظ عفت قلم از نوشتنش خودداری نمودیم.»

شهباز شریف در ادامه خطاب به ترامپ میگوید: «شما کسی هستید که دنیا به او نیاز دارد»، واز این قبیل سخنان ...

دونکته را میخواهم با مختصر توضیح یاد آور شوم و آن اینکه :

·  چاپلوسی: عبارت اغراق‌آمیز و اغلب ناصادقانه برای تحسین و ستایش کسی، با هدف جلب حمایت یا تأمین منافع شخصی یا سیاسی.

·  تملق سیاسی / دیپلماتیک: در روابط بین دولت‌ها، ممکن است کشوری از عبارات تحسین‌آمیز استفاده کند تا موقعیت خود را نزد قدرت بزرگ‌تر تقویت کند، امتیازات دیپلماتیک کسب کند یا اعتبارش را ارتقا دهد.

اما برای یک کشوری که بقولی 240 و بقولی هم 250 میلیون انسان در آن زندگی می کنند و دارای قدرت اتمی و ارتش قدرتمند است گفتن اینگونه کلمات شرم آور و ذلیلانه چه معنی میتواند داشته باشد. چاپلوسی و یا تملق سیاسی ؟ ویا همان اصطلاحی که من همیشه بکار می برم :« بی حیایی سیاسی»؟

شکی نیست که در این چند سال اخیر اگر سایر مناطق را به حساب نیاوریم حمایت ترامپ از جنگ و قتل وکشتار در دونقطه ( غزه و اوکراین) که در آن دهها هزار کودک، زن و مرد بیگناه کشته شدند، و دنیا همهء این جنایات و نسل کشی ها را شاهد بوده که تحت حمایت ترامپ صورت گرفته، با اینهمه پیشنهاد جایزه صلح نوبل به این آدم نه تنها تملق سیاسی بلکه ننگ تاریخی است برای کشور پاکستان. کشوری که ظاهرآ در جمع کشور های اسلامی قرار دارد و شاهد قتل عام غزه بوده امروز به قاتل دهها هزار کودک پیشنهاد جایزه صلح نموده و میگوید که : توکسی هستی که دنیا برایت نیاز دارد، برای تاریخ پاکستان این معامله و سخنان ننگین کافیست که تا ابد سر از خجالتی در برابر انسانهای مظلوم جهان مخصوصا جهان اسلام بالا نکنند.

در تاریخ معاصر پاکستان معامله های ننگین زیادی را مخصوصا برسر مسلمانان افغانستان ودیگران انجام داده و دربرابر بدست آوردن پول به هرکاری ولو بی نهایت ذلیلانه دست زده اند.  اما ایندور چاپلوسی صدراعظم این کشور در برابرکسی که دشمنی آشکارش با مظلومترین انسانهای روی زمین روشن و آشکار است، بینهایت شرم آوراست. بقول داکتر صاحب ستیز: «حمایت ازحیثیت امریکا در حد بی حیثیتی» که واقعا آقای شهباز شریف در این مسیر سنگ تمام گذاشتند.

از این رسوایی سیاسی و تملق دیپلماتیک که بگذریم با یک نگاه مختصر درمی یابیم که تمام کسانی که در این کشور درراس قدرت قرار گرفته غرق در فساد مخصوصا فساد مالی بوده اند و ثابت شده که کسی یا جمعی که هدف و انگیزه اش بدست آوردن پول باشد، تملق و چاپلوسی در برابر قدرتمندان برای کسب پول یک امرعادی است. بخاطر اثبات بیشتر این مدعا در ادامه چند مورد مستند از اعمال غیرانسانی یا نقض حقوق بشر در پاکستان که تا حدی مرتبط با فساد مالی یا استفاده نادرست از قدرت برای منافع شخصی بوده‌اند را مختصر می آورم:

1.   در اوایل دهه‌ی ۱۹۹۰، دولت وقت با همکاری نهادهای امنیتی (مثل ارتش و سازمان اطلاعات) از صندوق‌های دولتی پول‌هایی را برداشت کرده و به احزاب سیاسی رقیب کمک مالی کرده تا نتیجه‌ی انتخابات به نفع آن‌ها باشد. ([Wikipedia][1])

   این اقدام نه تنها فساد مالی بود، بلکه دموکراسی را تضعیف کرد و انتخابات آزاد و عادلانه را به مخاطره انداخت. ([Wikipedia][1])

2  . پرونده‌ای شامل اتهامات سوء استفاده از قدرت و فساد مالی علیه عمران خان، همسرش، و تاجر ملک ریاض است. گفته می‌شود که مبلغی که باید به خزانه‌ی دولت می‌‌‌رفته (از طریق قراردادهایی با انگلستان)، به حساب یک خیریه یا trust منتقل شده است، و در مقابل امتیازات ملکی یا قانونی به طرف مقابل داده شده است. ([Wikipedia][2])

   این نوع معاملات باعث شد منابع دولتی از بین بروند، و حقوق عمومی برای منافع شخصی فدا شود. ([Wikipedia][2])

3.  فساد در ایالت خیبر پختونخوا _ رسوایی کوهستان

   در سال‌های اخیر، یکی از بزرگترین رسوایی‌های مالی در استان KP (خیبر پختونخوا) کشف شده است که شامل اختلاسِ پول از حساب‌های دولتی و نقل و انتقالات مشکوک به حساب‌های خصوصی بوده است. مبلغ کل اختلاس تخمینی بین ۳۰ تا ۴۰ میلیارد روپیه است. ([Wikipedia][3])

   تأثیر این فساد برای مردم عادی شدید است چون بخش بزرگی از بودجه‌ای که می‌توانست صرف خدمات عمومی مانند بهداشت، آموزش یا زیرساخت‌ها شود، از بین رفته استwikipedia [3])

4.  بی‌عدالتی در کار و رشوه‌گرفتن مقامات کارگری

   گزارش‌هایی وجود دارد که در بخش کاری، بازرسی‌ها فقط زمانی انجام می‌شوند که کارفرما رشوه بدهد یا وقتی که بازرسان فشار مالی داشته باشند. کارگرها مجبورند برای گرفتن حقوق یا شرایط کاری بهتر رشوه بدهند. ([Human Rights Watch][4])

   این وضعیت هم نقض حقوق اولیه کارگران است و هم ارتقای فساد را امکان‌پذیر می‌کند. ([Human Rights Watch][4])

5. خشونت و شکنجه در هنگام بازداشت برای اخاذی یا باج‌گیری

   نمونه‌ای از این دست، سرگذشتِ «سید عالم» است که به خاطر بدهی دیگران به پلیس دستگیر شد، مجبور به پرداخت رشوه شد، تحت شکنجه قرار گرفت، و نهایتاً جسدش با آثار ضرب و جرح پیدا شد. ([Human Rights Watch][5])

   این موارد نشان‌دهنده‌ی ترکیب فساد، استفاده‌ی غیرقانونی از قدرت در پلیس و نقض شدید حقوق بشر است. ([Human Rights Watch][5])

درنتیجه میتوان گفت که این کشور انگیزه ای جز بدست آوردن پول و سرمایه چیز دیگری ندارد و در این راه هرآنچه در آختیار دارد فدا می کند.

[1]: https://en.wikipedia.org/wiki/Mehrangate?utm_source=chatgpt.com "Mehrangate"

[2]: https://en.wikipedia.org/wiki/Al-Qadir_Trust_case?utm_source=chatgpt.com "Al-Qadir Trust case"

[3]: https://en.wikipedia.org/wiki/Kohistan_scandal?utm_source=chatgpt.com "Kohistan scandal"

[4]: https://www.hrw.org/report/2019/01/23/no-room-bargain/unfair-and-abusive-labor-practices-pakistan?utm_source=chatgpt.com "“No Room to Bargain”: Unfair and Abusive Labor Practices in Pakistan | HRW"

[5]: https://www.hrw.org/report/2016/09/27/crooked-system/police-abuse-and-reform-pakistan?utm_source=chatgpt.com "“This Crooked System”: Police Abuse and Reform in Pakistan | HRW"

 

۱۴۰۴ مهر ۱۹, شنبه

جوجه به بال میرسد دیده شود چه میشود

  

دور هفتم فرمت مسکو در باره افغانستان



غلام علی صارم

یکشنبه 20/7/1404

مقدمه: معنا و کارکرد «فرمت مسکو»

در مقاله ای که در شروع دور هفتم فرمت مسکو( هفتم اکتوبر2025) منتشر شد ما در مورد فرمت مسکو و خلاصه شش دور قبلی و این که این فرمت با کدام انگیزه آغاز شده و تا ایندم دوام دارد، شرح مختصری ارائه کردیم و موضوع و نتایح دور هفتم را موکول نمودیم به ختم این نشست که خدمت دوستان ارائه می شود.

«فرمت مسکو» چارچوبی مشورتی منطقه‌ای است که از چند سال پیش با هدف ایجاد هماهنگی میان کشورهای همسایه افغانستان و بازیگران منطقه‌ای درباره بحران افغانستان شکل گرفته است.

حضور رسمی طالبان در فرمت مسکو و بیانیه مشترک علیه استقرار نیروی نظامی خارجی، نشان‌دهنده گذار از «انزوا» به «تعامل منطقه‌ای کنترل‌شده» است، با این‌حال موفقیت این گذار وابسته به اجرای عملی تعهدات ضدتروریستی و حل مشکلات اقتصادی/انسانی در داخل افغانستان است.

در این چارچوب، کشورهای همسایه و کلیدی منطقه درباره مسائل امنیتی، همکاری منطقه‌ای، آشتی ملی و راهکارهای مشارکت افغانستان بحث و مشورت می‌کنند.

یکی از ویژگی‌های نشست هفتم، حضور رسمی طالبان به عنوان عضو کامل در این فرمت برای نخستین بار بود، که تغییر نمادینی در روند تعامل منطقه‌ای با حکومت طالبان به شمار می‌آید.

 شرکت‌کنندگان در نشست هفتم

در نشست روز ۷ اکتبر ۲۰۲۵ (مصادف با مهر ۱۴۰۴) در مسکو شرکت‌کنندگان زیر حضور داشتند:

کشورهای عضو اصلی فرمت مسکو: روسیه، هند، ایران، قزاقستان، قرقیزستان، چین، پاکستان، تاجیکستان، ترکمنستان، ازبکستان

علاوه بر این، بلاروس به‌عنوان مهمان دعوت شده بود.

برای نخستین بار، نماینده رسمی طالبان به ریاست امیرخان متقی، وزیر خارجه حکومت طالبان، به عنوان عضو شرکت‌کننده حضور یافت.

نمایندگان ویژه و مقامات ارشد دستگاه دیپلماتیک کشورهای عضو شرکت کردند.

موضوعات مورد بحث در نشست هفتم

در این نشست، محورهای اصلی بحث عبارت بودند از:

1.    آشتی ملی و تعامل با حکومت طالبان

   یکی از اهداف مهم نشست، بررسی راهکارهایی برای تسهیل آشتی ملی در افغانستان و تعامل دولت طالبان با کشورهای همسایه و منطقه بود.

2.    امنیت، مبارزه با تروریسم و از بین بردن تهدیدات فرامرزی

   موضوع امنیت منطقه‌ای، جلوگیری از استفاده خاک افغانستان به عنوان سکوی فعالیت گروه‌های تروریستی و تقویت همکاری‌های ضدتروریستی یکی از بخش‌های مهم مذاکرات بود.

   شرکت‌کنندگان تأکید کردند که افغانستان باید در کوتاه‌مدت گام‌های جامع برای نابودی گروه‌های تروریستی بردارد، تا خاکش به تهدید برای کشورهای همسایه بدل نشود.

3.    همکاری اقتصادی، سرمایه‌گذاری و ادغام منطقه‌ای

   ضرورت تقویت روابط اقتصادی و تجاری افغانستان با کشورهای منطقه، تشویق سرمایه‌گذاری در افغانستان، پیوستن به شبکه‌های ترانزیتی منطقه‌ای، و ادغام بیشتر به سامانه‌های ارتباطی منطقه‌ای از دیگر محورهای بحث بود.

   در بیانیه مشترک، شرکت‌کنندگان بر لزوم تقویت همکاری اقتصادی در زمینه‌هایی مانند بهداشت، کاهش فقر، کشاورزی و زیرساخت‌ها تأکید کردند.

4.    حمایت انسانی و کمک‌های بشردوستانه

   شرکت‌کنندگان همچنین متعهد شدند که به کمک‌های بشردوستانه به مردم افغانستان ادامه دهند و نگرانی کردند از سیاست‌زدگی در ارائه این کمک‌ها.

5.    مخالفت با استقرار زیرساخت نظامی خارجی (از جمله بازگشت به بگرام)

   یکی از نکات جنجالی مورد توجه، بحث بازگرداندن پایگاه هوایی بگرام به آمریکا بود. در نشست، شرکت‌کنندگان تأکید کردند که تلاش برای استقرار زیرساخت نظامی کشورهای سوم در افغانستان و کشورهای همسایه، بسیار نامطلوب و مغایر با صلح منطقه‌ای است.

   لازم به ذکر است در بیانیه مشترک آمده که «کوشش برای استقرار زیرساخت‌های نظامی کشورهای ثالث در افغانستان و کشورهای همسایه قابل قبول نیست.»

تاثیرات نسبتا محسوس:

1. نشست، برای اولین بار طالبان را به‌عنوان یک عضو رسمی وارد روندهای منطقه‌ای کرد — این یک تغییر دیپلماتیک مهم است.

2. شرکت‌کنندگان به‌طور جمعی هرگونه استقرار زیرساخت نظامی خارجی در افغانستان یا همسایگان را غیرقابل قبول خواندند (اشاره ضمنی به پیشنهاد بازپس‌گیری بگرام). این موضع می‌تواند مانع بازگشت نظامی بازیگران فراملی شود.

3. تمرکز قوی بر همکاری ضدتروریسم و از بین بردن تهدیدات فرامرزی شد، اما تفاوت میان «بیانیه» و «عمل» اهمیت دارد.

4. کشورهایی مثل هند، چین، پاکستان و ایران به سمت تقویت مناسبات اقتصادی و دیپلماتیک با کابل گرایش پیدا کرده‌اند، این می‌تواند فشار تحریم‌ها و انزوا را کاهش دهد.

5.روسیه نقش تسهیل‌کننده و حامی گسترش تعاملات منطقه‌ای با طالبان را بازی می‌کند و بر حذف حضور نظامی خارجی تأکید دارد.

نتایج و بیانیه مشترک نشست

پس از مذاکرات، شرکت‌کنندگان یک بیانیه مشترک منتشر کردند که محتوای کلیدی آن عبارت بود از:

تأیید مجدد حمایت از ایجاد یک افغانستان مستقل، متحد و صلح‌آمیز.

تأکید بر تقویت همکاری ضدتروریسم در سطح دوطرفه و چندجانبه.

تأکید بر توسعه روابط تجاری، سرمایه‌گذاری و پروژه‌های منطقه‌ای در افغانستان، و ادغام آن به مسیرهای ارتباطی منطقه‌ای.

درخواست از جامعه بین‌المللی برای افزایش کمک‌های انسانی به مردم افغانستان و پرهیز از سیاسی‌کردن این کمک‌ها.

نگاهی قاطعانه و هماهنگ به تلاش برای بازگرداندن زیرساخت نظامی خارجی در افغانستان، به‌ویژه بازگشت آمریکا به بگرام، شرکت‌کنندگان خواستند که چنین طرحی «غیرقابل قبول» دانسته شود.

همچنین، سخنرانی نماینده افغانستان حاوی نکات قابل توجهی بود:

امیرخان متقی از روسیه به دلیل دعوت طالبان و پذیرش آن در فرمت تشکر کرد و گفت که روابط منطقه‌ای و اعتماد متقابل میان افغانستان و همسایگان تقویت شده است.

او مدعی شد که حکومت طالبان گام‌هایی مهم در زمینه امنیت، سیاست خارجی و اقتصاد برداشته است و اجازه استفاده از خاک افغانستان برای حمله به کشورهای دیگر نخواهد داد.

همچنین اشاره کرد که تولید و قاچاق مواد مخدر به خارج از افغانستان افزایش یافته و تأکید کرد که کشورهای منطقه باید مسئولیت خود را در این زمینه بپذیرند.

در مجموع، این نشست تلاش کرد بازیگران منطقه‌ای را به یک دیدگاه همگرا درباره آینده افغانستان و اجتناب از مداخله نظامی خارجی ترغیب کند.

نگاه تحلیلی :

نشست هفتم فرمت مسکو را می‌توان منعکس‌کننده چند تحول مهم در روابط منطقه‌ای پیرامون افغانستان دانست. در اینجا برخی نکات و پیامدهای احتمالی را بررسی می‌کنم:

1.    پذیرش رسمی طالبان در سطح منطقه‌ای

   حضور و مشارکت رسمی طالبان در این فرمت نشانه‌ای است از تغییر توازن دیپلماتیک: طالبان دیگر صرفاً عضوی حاشیه‌ای نیستند، بلکه اکنون به عنوان یک بازیگر جدی در روابط منطقه‌ای پذیرفته شده‌اند. این وضعیت امکان تعامل مستقیم بیشتر با کشورهای منطقه را فراهم می‌کند، هرچند طالبان همچنان در چالش مشروعیت بین‌المللی قرار دارند.

2.    مقاومت منطقه‌ای در برابر بازگشت نظامی آمریکا و سایر کشورهای سوم.

   موضع متحدانه شرکت‌کنندگان در مخالفت با بازگرداندن پایگاه‌های نظامی خارجی (مانند بگرام) پیامی قاطع به واشنگتن است که حضور نظامی مجدد در افغانستان را به شدت نامطلوب می‌دانند. این انسجام منطقه‌ای می‌تواند مانعی جدی برای سیاست‌های بازگشت نظامی آمریکا یا سایر قدرت‌ها شود.

3.    تمایل به مدیریت بحران افغانستان به صورت منطقه‌ای، نه بین‌المللی

   کشورهای منطقه می‌کوشند مسئولیت مسائل افغانستان را از دست نهادهای جهانی ـ که همواره منافع متفاوتی دارند ـ خارج کنند و آن را در چارچوب منطقه‌ای سامان دهند. این روند می‌تواند به کاهش دخالت‌های بیرونی و افزایش کنترل منطقه‌ای بر تحولات افغانستان منجر شود.

4.    ابزار فشار نرم از طریق اقتصاد و کمک

   از آنجا که طالبان هنوز با چالش مشروعیت، تحریم‌ها و محدودیت منابع مواجه‌اند، کشورهای منطقه با تقویت همکاری اقتصادی، سرمایه‌گذاری و کمک بشردوستانه می‌توانند نفوذ و اهرم تأثیر بر کابل را افزایش دهند، بدون آنکه وارد مداخلات نظامی شوند.

5.    پیچیدگی میان آرمان و واقعیت

   اگرچه در سطح بیانیه‌ها تأکید زیادی بر نابودی تروریسم و پیشگیری از استفاده از خاک افغانستان برای تهدید منطقه شده، اما در عمل اجرای این تعهدات دشوار است. طالبان دارای ساختارهای پیچیده هستند، منابع محدود دارند، همچنین، اختلاف منافع میان کشورهای منطقه می‌تواند روند هماهنگ را دشوار کند.

6.    چالش مشروعیت و اعتبار بین‌المللی طالبان

   حتی اگر طالبان اکنون در فرمت منطقه‌ای حضور یابند، پذیرش کامل آن‌ها از سوی جامعه بین‌المللی ـ به ویژه کشورهای غربی و نهادهای جهانی مانند سازمان ملل و بانک جهانی هنوز محل اختلاف است. این وضعیت ممکن است به تنش‌هایی در تعامل میان منطقه و نهادهای بین‌المللی دامن بزند.

7.    سناریوهای احتمالی آینده

   اگر کشورهای منطقه در اجرای پروژه‌های اقتصادی و اتصال منطقه‌ای با طالبان موفق عمل کنند، حکومت طالبان ممکن است به تدریج از انزوا خارج شود و مسیر مشروعیت منطقه‌ای خود را تقویت کند.

   اما اگر بحران‌های امنیتی، فقر اقتصادی یا فشارهای بین‌المللی افزایش یابند، طالبان ممکن است در موضع ضعف قرار گیرند و کشورهای منطقه به دنبال گزینه‌های جایگزین برای تأمین امنیت و منافع خود باشند.

   در این میان، اگر ایالات متحده یا سایر قدرت‌های بزرگ اصرار بر بازگشت نظامی داشته باشند، در مقابل انسجام منطقه‌ای و مقاومت دیپلماتیک با چالش مواجه خواهند شد.

در پایان، نشست هفتم فرمت مسکو گام مهمی در مسیر تبدیل شدن افغانستان به موضوعی مدیریت‌شده منطقه‌ای بود، اما موفقیت آن بستگی دارد به عزم عملی کشورهای منطقه برای تحقق تعهداتشان و توان طالبان برای همراهی با این چارچوب‌های منطقه‌ای در عمل، نه فقط در بیانیه‌ها.

با وجود این همه بقول شهید بلخی «رح»  « دیده شود چه میشود»

حکم به رنگ کی توان پرده نشین بیضه را

جوجه به بال میرسد دیده شود چه میشود