۱۳۹۵ اسفند ۵, پنجشنبه

مروری برروابط و تنش ها میان افغانستان و پاكستان



مروری برروابط و تنش ها میان افغانستان و پاكستان
غلام علی صارم  
تا سال 1947 ميلادي كشوري بنام پاكستان در نقشه سياسي دنيا وجود نداشت، اين سرزمين جز شبه قاره هند تحت استعمار انگليس قرار داشت و در اثر معاهدات 1838 لاهور، 1879 گندمك، 1893 ديورند ،1919 راولپندي و 1921 كابل كه بر افغانستان از جانب انگليس ها تحميل شد ، قسمت هاي از سرحدات افغانستان نيز جزآن گرديده بود.
در شروع جنگ دوم جهاني انگليس ها آزادي هند را مورد بررسي قرار دادند و طرح آزادي اين سرزمين را بدو كشور هندوستان  و پاكستان ريختند.
در سال 1947 لاردلوي مونت بيتن طرح تقسيم هند را بدو كشور هندو پاكستان اعلان نمود.
تا اين زمان افغانستان عكس العملي در اين موضوع از خود نشان ندادولي اعتراضات جمعي از روشنفكران افغانستان مبني بر ضايع شدن حق اين كشور ، باعث شد تاحكومت افغانستان ياداشت اعتراضيه خود را بتاريخ 13جون 1947 به سفارت انگليس در كابل تحويل بدهد.
در قسمت پشتون هاي سرحدي انگليس ها از آنها طي راي گيري خواسته بودند كه با  هند يكجا مي شوند و يابا پاكستان ، ولي از اينكه آزاد و مستقل مي مانند و يا به افغانستان مي پيوندند ، سوالي به عمل نيامد. بالاخره اين مناطق جدا از افغانستان باقي ماند و قدرت سياسي هند هم بتاريخ 15 اگست همان سال (1947) بدو كشور هند و پاكستان تحويل داده شد.

مسئله پشتونستان و آغاز روابط خصمانه:
مناطق پشتون نشين سرحد كه طبق معاهدات انگليسي از پيكر افغانستان جدا شده بود، بعد از آزادي هندو تقسيم آن بدو كشور هند و پاكستان به پاكستان تعلق گرفت.
افغانستان ادعاهاي را در اين مورد براه انداخت و در تمام اين مدت تنها كسي كه به اختلاف دامن مي زد سردار محمد داود بود، چه در مدت ده سال صدارت خود و چه در دوران رياست جمهوري خودش بعداز سال 1973 .
پاكستان از دوقسمت بنگال  و پنجاب تشكيل مي شد كه بنگال با داشتن نفوس زياد از ايالت پنجاب به فاصله دور واقع شده بود، ولي بزرگان پنجاب خود ها را بنيان گذاران اصلي پاكستان ميدانستند ، و روي اين حساب تلاش داشتند تا با الحاق اين قسمت از مناطق پشتون نشين و بلوچ تعادل را حفظ كنند.  از همان رو به حكام افغاني جواب رد دادند، و حكومت افغانستان هم در سپتامبر 1947 با شركت پاكستان در ملل متحد مخالفت كرد. به اين صورت تهداب روابط اين دو كشور مسلمان كه هرگونه تحولات و اختلافات سياسي برروابط مردمش نميتواند اثرسوء داشته باشد ، ازهمان ابتداء با سنگ اختلاف گذاشته شد.
آنچه اين اختلافات را تشديد بخشيد ، اين بود كه: در اخير سال مذكور حكومت افغانستان هيأتي را به سرپرستي نجيب الله خان وزير معارف به پاكستان فرستاد او با مقامات پاكستاني ازجمله محمد علي جناح رهبرو بنيان گذار پاكستان ديدار و ملاقات نمود.  جناح به او وعده داد كه در وضع نيمه آزاد قبايل سرحد تغييري پيش نخواهد آمد، ولي در ماه مارچ 1949 پاكستان اين مناظق را جز لايتجزاي خود خواند.  و در پي آن درماه جون همان سال (1949) طيارات پاكستاني برقريه مغلگي در ولايت سمت جنوبي بمبارد نمود كه در نتيجه 23 نفر به قتل رسيدند.(1 )
اين اقدامات باعث شد تا اختلافات تشديد يافته و شوراي ملي افغانستان در 26 جولاي همان سال نقض كليه معاهدات قبلي را اعلان نمايد.
به اين ترتيب مشکل روابط اين دو كشور در نخستين روز هاي آغاز آن مي شد كه با تفاهم حل مي كردند كه به نفع هردو كشور بود، ولی متاسفانه نكردند.
البته حل نشدن آن با تفاهم عوامل زياد داشت كه مهم تراز همه وجود دودیكتاتور در اين دو كشور بود كه تشديد اختلاف را در ارتباط اين مسئله لازمه بقاي سلطه خود ميدانستند، سردار داود در افغانستان و جنرال ايوب خان در پاكستان .

سقوط افغانستان و پاكستان به سمت قدرتهاي شرق و غرب:
پاكستان بعد از آنكه در سال 1947 ايجاد شد، تقريبا تا يازده سال نتوانست سيستم درست حكومتي را دراين كشور بوجود بياورد ، بعد از آنكه در سال 1958 توانستند قانون اساسي را تصويب و انتخابات بوجود آوردند، اين كشور در زمينه هاي سياست خارجي گام بگام با انگليس و امريكا نزديك ميشد ، و در اتحاديه كشور هاي جنوب شرق آسيا معروف به ( سياتو) و اتحاديه كشور هاي مركزي معروف به سنتو شركت نمود.
اين كشور كه به اثر تلاش و مبارزه خستگي ناپذير محمد علي جناح عليه استعمار انگليس بوجود آمد، ولي متاسفانه او اندكي بعد از تشكيل و آزاد سازي پاكستان وفات يافت. انگليس هم بعد از آنكه اين سرزمين را ترك گفت ، پاكستان و افغانستان را گرفتار چنان مصيبتي كردكه هيچگاهي نتوانند از زير بار اين مصيبت قامت راست كنند و آن عبارت از مسئله كشمير و پشتونستان .  اين دو نقطه همانطوريكه انگليس به عنوان نقطه هاي بحران ناتمام ايجاد كرده بود تاهنوز باقي است و هيچگاهي هم افراد دلسوزي در رأس اين دو كشور قرار نگرفت تا به حل منطقي اين مشكلات مي پرداخت.
پاكستان كشوري است كه نه تنها در حال حاضر بلكه بعد از فوت محمد علي جناج با يك الترناتيف قوي بدامن غرب سقوط كرد. هم از لحاظ اقتصادي و هم از لحاظ نظامي .
بينظير بوتو در كنفرانس دو روزه اسلام و غرب كه با شركت تعداد زياد ي از پژوهشگران و متفكران از گوشه و كنار جهان در هوتل هيلتون نيكوزيا (مركز جمهوري قبرس ) گشايش يافت طي صحبتي گفت: « ما درپاكستان به تنهايي(2/4 ) بيليون دالر كمك هاي نظامي و اقتصادي از غرب دريافت كرديم كه باعث تقويت بنيه اقتصادي ما گرديد.» (2)
جدا شدن بنگلاديش در 1972 و دوام اختلاف برسر مسئله كشمير و پشتونستان بيشتر اين كشور را به وابستگي سياسي و نظامي به جانب غرب كشاند. از جانب ديگر افغانستان كه 28 سال قبل استقلال سياسي خود را بدست آورده بود نيز نتوانست آنرا در عمل حفظ نمايد، زيرا نفوذ انگليس روي تعدادي از سياستمد اران اين كشور باعث شده بود كه عملا اين كشور مثل پاكستان وابسته بماند.
با تشديد اختلاف بر سر مسئله پشتونستان ، حكومت افغانستان از امريكا تقاضاي كمك نظامي نمود تا بتواند در مقابل پاكستان آمادگي نظامي داشته باشد، امريكا دوستي با پاكستان را ترجيح داده و از كمك نظامي ابا ورزيد.  اين باعث شد تا حكومت افغانستان دست به جانب استعمار سرخ روس ، همسايه شمالي خود دراز كند ، و در اين كار نقش اساسي را سردار داود به عهده داشت.
روسها كه از زمان پطر كبير خواب اتصال به آبهاي گرم بحر هند را ميديدند در ين دوره كه ديگر قدرت رقيبش انگليس هم در آنطرف مرزهاي افغانستان وجود نداشت، اين تقاضاي افغانستان را گامي بسوي نقطه مراد دانسته لبيك گفتند، و با ارسال تجهيزات نظامي و اعزام جواسيس خود بنام كارشناس و تخنيكر نظامي در اردوي اين كشور رخنه نمودند.
روسها در همين حال كه سياستمداران افغانستان سراپاگوش از ايشان حرف شنوي داشتند با آنهم در قسمت اينها نظر نيك نداشتند . اين موضوع را از اسناد و نوشته هاي شان به صراحت ميتوان دريافت كرد، آنها در دائره المعارف شوروي سال 1950 نوشتند : «دولت افغانستان كه يك دولت مالك و بورژوا و ملت گرا مي باشد در شرايطي كه براي مردم غير افغاني كه در افغانستان سكونت دارندحق خود مختاري و آزادي قايل نيست ، مدعي طرفداري از نهضت افغانها در شبه قاره هندوستان بوده، مايل است آن قسمت را از پاكستان جدا كرده ناحيه اي بنام پشتونستان درست كند
طبقه حاكم افغان در حاليكه به وحدت ملي تكيه مي كنند و ميخواهند افغانها ( پشتونها) كه در دو طرف مرز ساكن هستند متحد شوند، به مردم داخل افغانستان ستم روا ميدارند و آنها را از برپا كردن يك نهضت ملي مانع مي شوند و هر گونه گامي را در راه سركوبي افغانها ي تبعيدي و طرفدار انقلاب هاي ضد فيودالي و ضد امپرياليستي برميدارند.» (3)
همينطور اگر به روابط روس با افغانستان چه قبل از 1919 ( سال آزادي افغانستان ) و چه بعد از آن ، نگاه كنيم هميشه با مكر ، خدعه و نيرنگ همراه بوده كه دراين زمينه شواهد تاريخي زيادي هم وجود دارد.
باوجود تجارب تاريخي فقط همينقدر كه روسها از داعيه حكام افغاني در ارتباط پشتونستان در زبان حمايت كردند توانستند اين كشور را بدام خود كشيده و سلاح هاي فاسد شده و باقي مانده از جنگ دوم جهاني خود را در بدل سرمايه هاي گزاف به افغانستان بفروشند.
به اين ترتيب كشور افغانستان نيز قدم به قدم در دامن استعمار سرخ روس سقوط نمود كه نتايج تاسف بار آن يكي همين كودتاي سرخ و ننگين هفت ثور بود كه قسمتي از پيامد هاي شوم آن شهادت بيش از يك ونيم ميليون انسان ، بيش از پنج ميليون مهاجر و آواره و صدها هزار معلول و معيوب و خرابي به وسعت يك كشور ، از بين رفتن كليه تاسيسات اقتصادي ، فرهنگي و... ميباشد. و بدتر از همه زنده شدن عصبيت هاي قومي ، منطقه يي ، سمتي ، نژادي و مذهبي كه متاسفانه هنوز هم به اوج خود باقي است .
البته اين اختلاف و بي نظمي محدود به افغانستان نيست ، متاسفانه برادران مسلمان ما در كشور پاكستان نيز هر روز از ين آتش افروخته شده متضرر ميگردند ، كه به عقيده ما همه حاصل نفاق، تدبير و مديريت ضعيف و كوته نظري حكام هردوكشور است.
صراحتأ بايد به عرض برسانيم كه وضع موجود به نفع هيچكدام نبوده و حاصل آن جز ايجاد كينه و عداوت و تلف شدن سرمايه هاي ملي دوكشور چيزي نخواهدبود.
از تبصره دراين مورد كه بگذريم ، بخاطر جلوگيري ازارائه مطالب پراكنده روابط اين دو كشور را در عصر هريك از حكام افغانستان بصورت جداجدا مورد بحث قرار ميدهيم .
«ادامه دارد » 
نوت : در هر سه روز یک قسمت از مطلب خدمت خوانندگان محترم تقدیم می شود تا ببینم که بکجا خواهیم رسید 

۱۳۹۵ بهمن ۲۴, یکشنبه

پیامد های تک کرسی شدن انتخابات در افغانستان



پیامد های تک کرسی شدن انتخابات در افغانستان
غلام علی صارم
انتخابات اقداماتی را گویند که بوسیله آن فرد یا افراد و یا موضوع خاص از سوی اکثریت مردم در جهت و هدف مشخص در محدوده جغرافیایی معلوم و در زمان تعیین شده دائر می گردد.
یکی از دستاورد ها  و ویژگی های دموکراسی انتخابات و داشتن حق رأی است که بر ساکنین یک سرزمین حق استعمال رأی، حق انتخاب نمودن و حق انتخاب شدن را میدهد.
گرچه تاریخ رأی دادنها و رأی گیری ها طولانی و از ابتدا آنگونه که امروز از رأی استفاده بدون تبعیض می گردد نبوده است، بلکه سیستم اخذ رای و استفاده و اعمال آن همراه با تبعیض بوده است. بطور مثال حق رای همگانی در انگلستان در سال 1918 و در 1945 فرانسه حق شرکت زنان را در انتخابات پذیرفت، و همینگونه در بسیاری از کشور های که امروز خود را مدافع اصلی دموکراسی میدانند، سهم داشتن بدون تبعیض در انتخابات چندان سابقه طولانی ندارد، اما اینقدر هست که میتوان آنرا یک پدیده پیشرو بحساب آورد.
در کشور ما افغانستان انتخابات در گذشته صرف در انتخاب اعضای پارلمان و مدتی هم شهرداری ها صورت می گرفت یعنی فقط در عصر پادشاهی ظاهر شاه، اما تعداد زیادی از هموطنان ما که تاریخ زنده آندوره هستند میدانند که انتخاب وکیل یک موضوع کاملا غیر دموکراتیک و به اصطلاح فرمایشی بود.
اما اخیراً در کنفرانس بن برای کشور ما انتخابات بگونه (ازاد، عادلانه، عمومی، سری و مستقیم) طرح گردید و تا هنوز در سه دوره به اجرا گذاشته شده است .
اگر چه در این سه دوره انتخابات کاری صورت گرفت که برای دموکراسی و انتخابات روی و آبرویی باقی نماند، ولیکن ما نفس تدویر آنرا به فال نیک گرفته و به امید اینکه انتخابات در آینده با معیار های خوب و قانونی صورت بگیرد به نقاط خوب آن که از نظر ما فقط اصل روند انتخابات است صحه گذاشته و به بدی هایش به دیده اغماض می نگریم.
اصولی که در بن برای انتخابات در نظر گرفته شده (آزاد، عادلانه، عمومی، سری و مسقتیم) است، به این معنی که همه حق شرکت در انتخابات را دارند، یعنی هر شهروندی که سن قانونی را تکمیل کرده باشد میتواند رأی خود را آزادانه استعمال نماید، همه بصورت عادلانه حق دسترسی به امکانات موجود را دارند، فقط خود شخص میداند که رأی به چه کسی بدهد، همه شرکت کنندگان رأی خود را خود به صندوق رأی می اندازند و درین زمینه نماینده ای در کار نیست.
این روند ظاهرا در سه دوره گذشته عملاً‌اجرا شده، اما اینکه در پروسه  از طرف مجریان خیانت صورت گرفت جای شک نیست و آن از موضوع بحث ما خارج است، باشد به نوشتار دیگر و زمان دیگر.
اینجا موضوع انتخابات تک کرسی که اخیر از طرف مجلس وزرا ارائه گردیده و شخص رئیس جمهور هم طرفدار آنست و آنرا اصلاح انتخاباتی عنوان می کنند، یعنی یکی  از موضوعاتی که در توافقنامه تشکیل حکومت وحدت ملی تذکر رفته بود.
خوبست که این موضوع را نخست به بررسی گرفته و پیش نیاز های لازم آنرا متذکر شویم و ثانیاً ببینیم که ایا افغانستان می تواند زمینه برای اجرای اینگونه انتخابات (تک کرسی) باشد یا خیر؟
در کشور هایی که اینگونه سیستم حکمفرما است:
1.    در این کشور ها ملت سازی شده و بحران هویت وجود ندارد.
2.    احصائیه نفوس کاملا دقیق صورت گرفته و از این ناحیه مشکل قوم اقلیت و اکثریت و یا زن  و مرد وجود ندارد.
3.    حدود حغرافیایی کشور در کل و حدود جغرافیایی شهر ها و ولایات تثبیت شده میباشد.
4.    تشکیلات و گروه های اجتماعی(نماداصلی دموکراسی) بعنوان سنگر های مدافع و مانع سقوط دولت و جلو گیری از شکل گیری استبداد عمل می کنند.
5.    در این کشور ها حوزه های انتخاباتی خود یک حوزه اداری هم هست و هیچگونه نیازی به تجزیه و تقسیم و پیوست دادن یک منطقه به منطقه دیگر نیست.
6.    ازادی انتخاب درین کشور ها کاملا نهادینه شده میباشد.
برای جلو گیری از اطاله کلام در اینجا به همین شش مورد اکتفا نموده و آنرا در افغانستان به مطالعه می گیریم.
اول: موضوع ملت سازی در افغانستان چه در گذشته و چه در حال حاضر، به وهم و خیال می ماند، زیرا نه تنها درین مورد کاری صورت نگرفته بلکه عملا تخریب گردیده است. زور گویی، خود برتر بینی، پیروی از اندیشه نا بکار فاشیستی و ده ها مورد غیر انسانی دیگر روند ملت سازی را در این کشور نیست و نابود کرده است.
افغانستان را در حال حاضر میتوان کشور بحران ها نامید (بحران سیاسی، بحران امنیتی، بحران اقتصادی، بحران نظامی و ...) و از همه بد تر بحران هویت.
مردم ما اعم از پیر و جوان، زن و مرد بفکر ترک کشور هستند، با اطمینان می گویم که اگر آمریکا و چند کشور اروپایی ویزای خود را آزاد نماید و اعلان نمایند که به افغانها اقامت دائمی خواهند داد، یقینا همگی کشور را ترک خواهند کرد.  طی چند سال گذشته دیدیم که هزاران جوان این کشور خانه و زندگی خود را لیلام نموده و رفتند و در آبهای ترکیه و یونان غرق شدند و بعضاً تا هنوز لا درک هستند. با این وضعیت، این مورد در افغانستان عملا منتفی است.
دوم: در افغانستان در مجموع دوره های گذشته و تا هنوز هیچگاهی احصائیه گیری دقیق صورت نگرفته، ارقامی که در مورد نفوس افغانستان چه از جانب نهاد های خارجی و یا داخلی ارائه شده و فعلا هم در دسترس است همه بر مبنای تخمین است  که نمیتوانیم آنرا واقعیت بگوئیم.
آنهائیکه خود را بر مبنای این احصائیه ها اکثریت عنوان می کنند و در امتیاز گیری ها موضوع اقلیت و اکثریت را مطرح می کنند، فقط و فقط قلدری و راهگیریی بیش نیست. در افغانستان هیچ قومی اکثریت نیست و ما با جرئت پای این حرف ایستاده ایم حتی اگر معیار احصائیه های تخمینی موجود باشد، زیرا ما وطن خود را ده به ده می شناسیم و جهاد مقدس مردم افغانستان این امکانات را بما داد که حد اقل به نیمی ازین کشور پای پیاده سفر نموده با مردم و رسوم و عنعنات شان اشنا شویم. و از طرفی مشکل تبعیض بین زن و مرد  یک مشکل حل ناشده و همچنان با قوت خود باقی است.
یکی از مواردی که میتوانست موضوع اکثریت و اقلیت را حل کند موضوع توزیع تذکره های الکترونیک و ذکر نام اقوام در آن بود که همانهائیکه ادعای اکثریت را دارند تا هنوز با آن شدیداً مخالفت نموده اند، زیرا اگر اینکار شود تعداد نفوس اقوام تثبیت و بعد از آن کسی ادعای بیجا و بی مورد نخواهد کرد. به همین دلیل آنهم عملا به تعویق افتاده است.
سوم: حدود ولایات با توجه به تشکیل چند ولایت جدید و از گذشته ها هم چندان مشخص و معلوم نبود و حتی حدود کشور با کشور های همسایه مخصوصا پاکستان عملا مورد مناقشه است، (اگر چه این موضوع از نظر ما حل و ادعای افغانستان بی جا است) که حتی می تواند موضوع حاکمیت را در این کشور زیر سوال ببرد. زیرا حاکمیت در محدوده جغرافیایی تعریف شده شکل می گیرد که افغانستان آنرا ندارد. و از طرفی تقسیمات اداریی که در گذشته صورت گرفته کاملا با دید سیاسی و استعماری صورت گرفته است.
چهارم: شکی نیست که وجود احزاب  و نهاد های مدنی نماد دموکراسی هستند. احزاب در افغانستان طبق قانون نمی تواند قومی و منطقه یی باشد، با وجود اینکه در افغانستان عملا طور دیگر است مثلا جمعیت یعنی تاجک، جنبش یعنی ازبیک، حزب اسلامی یعنی پشتون و حزب وحدت و حرکت یعنی هزاره و شیعه.
آن حزبی که افرادی غیر از قوم های متذکره را دارند یقیناً افراد تأثیر گذار نیستند و از طرفی در بیست و دو ولایت باید نمایندگی داشته باشد، مربوطین و متعهدین احزاب در مجموع چنان پراکنده ودر نقاط مختلف کشور ساکن هستند که شاید نتوانند افراد لازم را به عنوان نماینده در پارلمان شامل سازند و رأی لازم را کسب نمایند. که این کار عملا وجود احزاب را در پارلمان کم رنگ خواهد ساخت و کم رنگ شدن احزاب در پارلمان باعث ترویج و قوت گرفتن دیکتاتوری خواهد شد.
پنجم: تفاوت تعداد نفوس در ولسوالی ها معضل بزرگ دیگری است که انتخابات تک کرسی را نه تنها به بن بست می کشاند بلکه عملا منتفی می سازد زیرا ما ولسوالی هایی داریم که بیش از 60 هزار نفر نفوس دارند و ولسوالی هایی هم داریم که 10000 نفر نفوس دارند. که این مشکل در مرکز کشور بیش از همه جا جدی تر است که توضیح خواهیم داد.
ششم: سیستم تک کرسی ازادی انتخاب را کاملا محدود می سازد مثلا یک فرد در حوزه قرار دارد که هیچ کدام از کاندیدا ها فرد مورد نظرش نیستند و فرد مورد نظرش در حوزه ای قرار دارد که او حق رأی را در آن حوزه ندارد.
و اما موارد دیگر در خصوص کشور ما:
1.    در ماده هشتاد و سوم قانون اساسی میخوانیم: «... در قانون انتخابات باید تدابیری اتخاذ گردد که نظام انتخاباتی، نمایندگی عمومی و عادلانه را برای تمام مردم کشور تأمین نماید و به تناسب نفوس از هر ولایت طور اوسط حد اقل دو وکیل زن در ولسی جرگه عضویت یابد.»
اگر چه این حق به زنها به ذات خود یک نوع تبعیض است، اما با توجه به شرایط نا امن و نبود روحیه مناسب در برابر زنها میتوان آنرا یک تبعیض مثبت به حساب آورد. اما نکته مورد نظر این است که درین حوزه های که بوجود می آید چگونه آنرا تفکیک خواهند کرد یعنی بوجود آوردن حوزات زنانه و مردانه و اینکار در افغانستان دقیقا نا ممکن است مگر اینکه قانون اساسی به گونه دیگر تعدیل شود که آنهم در شرایط فعلی کار آسانی نیست.
2.    مشکل کمی و زیادی نفوس در ولسوالی ها کاملا مشهود است، در عصر شاهان گذشته مخصوصا صدارات هاشم خان دردوران سطنت بردارزاده اش ظاهر شاه این تقسیمات کاملاً مغرضانه و با دید سیاسی – استعماری صورت گرفته، مثلا در تمام مناطق جنوب ولسوالی که بیست هزار نفر نفوس داشته باشد وجود نداشت، به اساس معلوماتی که من دارم فقط یک ولسوالی هفده هزار نفری بود و متباقی اکثرا پائین تر از ده هزار نفر اما در مناطق مرکزی اکثر ولسوالی ها بیش از پنجاه هزار نفر نفوس داشته است. به علاوه اینکه در تقسیمات اداری هم بگونه ای عمل شد که تراکم نفوس و وحدت جغرافیایی را هم از بین ببرند، مثلا لعل و سر جنگل مربوط ولایت غور، بلخاب مربوط جوزجان و دایکندی در مجموع مربوط ولایت ارزگان که سالها دیده شده مردم دایکندی بخاطر کار رسمی در مرکز ولایت خویش از چندین ولایت دور زده خود را به مرکز ولایت مربوطه رسانده اند.
از نظر ما تحمیل تک کرسی شدن انتخابات دنباله روی همین اندیشه ارتجاعی درافغانستان است.
3.    در افغانستان 375 ولسوالی وجود دارد و تعداد اعضای پارلمان طبق قانون 249 نفر است. اگر حوزه ها انتخاباتی ولسوالی ها را قرار بدهند باید افغانستان را به دو صد و چهل و نه حوزه تقسیم کنند که درین صورت ولسوالی های اضافی ر ا با کدام معیار تقسیم خواهند کرد. با توجه به اینکه تغییر و تعدیل این دو مورد هم نیاز به تعدیل قانون اساسی دارد.
4.    یکی از ولایات را در نظر بگیریم، مثلا ولایت سرپل به شمول مرکز و شش ولسوالی که هر کدام ده ها کیلومتر از همدیگر فاصله دارند، اما چهار وکیل در پارلمان دارند که سه نفر شان مرد و یک نفر شان زن است. اولاً این هفت واحد اداری را چگونه به چهار حوزه انتخاباتی تقسیم خواهند کرد؟ و ثانیا زنانه و مردانه آنرا چگونه تفکیک و تقسیم خواهند کرد؟ و همینطور در اکثر ولایات.
5.    با توجه به فرهنگ مافیایی که در کشور وجود دارد، سیستم تک کرسی به یک حرکت تروریستی تبدیل خواهد شد، زیرا افراد زور مند در محلات رقیب ناتوان را به سادگی از پیش روی خود خواهند برداشت.
6.    زور مند و صاحبان سرمایه های باد آورده همانگونه که در سه دوره گذشته، رأی را با پول و مواد خوراکه و با استفاده از فقر و در بردری مردم خریدند، درین صورت نیز خواهند خرید و برای جوانان تحصیل کرده بی پول هیچگونه زمینه و فرصت خدمتگذاری بوجود نخواهد آمد.
7.    قبول کنیم که مناطق مسکونی در افغانستان در حال حاضر کاملا قومی شده، مثلا کابل را در نظر بگیریم، دشت برچی یعنی منطقه هزاره ها، خیرخانه یعنی منطقه تاجک ها، کارته نو و هود خیل یعنی منطقه پشتونها، و حالا اگر نگاه به نفوس این مناطق کنیم خیر خانه و دشت برچی هر کدام حد اقل یک میلیون نفوس دارند، اما کارته نو با متعلقاتش صد هزار نفر نفوس ندارد. همین مشکل را چگونه حل خواهند کرد؟ مثلا اگر قرار باشد که به هر صد هزار نفر یک حوزه انتخاباتی تعیین شود و یک وکیل انتخاب گردد، کار گزاران این آمادگی را دارند که به دشت برچی و خیر خانه به هر کدام ده وکیل و به کارته نو یک وکیل سهم قایل شوند؟ هر گز ! عده ای منفجر خواهند شد.
8.    در حال حاضر تعدادی از ولسوالی ها از چنگ دولت خارج و تعدادی هم کاملا نا امن است، حوزات انتخاباتی اینها چگونه مرز بندی و فعال خواهد شد؟ بنظر ما اینهم یک امر نا ممکن است. اگر ولسوالی هایی که بدست مخالفین است آنرا نیز مثل مکاتب خیالی و پروژه های خیالی فعال حساب کنیم در نتیجه وکیلی هم که از آنجا بیاید از مخالفین خواهد بود و بعید نیست که آنها اکثریت را در پارلمان تشکیل بدهند.
در نتیجه: سیتسم انتخاباتی تک کرسی در شرایط فعلی افغانستان، ترور شخصیت ها، دور ساختن متخصصین از کار، منزوی ساختن احزاب و نهاد های مدنی، ذبح دموکراسی، و صد ها عیب دیگر که تعدادی را به عنوان مشت نمونه خروار بر شمردیم، بوده و اصلا تطبیق آن درین کشور نا ممکن و محال است و کشور را بطرف یک بحران غیر قابل کنترول سوق خواهد داد.
والسلام

۱۳۹۵ بهمن ۲, شنبه

چهل و پنجمین رئیس جمهور ایالات متحده امریکا



چهل و پنجمین رئیس جمهور امریکا وارد قصرسفید شد


دونالد ترامپ به عنوان رئیس جمهور سوگند یاد کرد،  دیشب زمانی که این صحنه را از طریق تلویزیون تماشا میکردم ، ذهنم به یاد و خاطره های تاریخی افتاد،  زیرا وقتی در یک کشور پرقدرت دنیا انتخابات و انتقال  قدرت از یکی بدیگری را در حالی می بینیم که هیچ سروصدایی نیست و همگی با احترام به قانون و رای مردم خویش آماده خدمت به وطن شان باکسی هستند که دیروز در مقابلش قرار داشتند و رای خود را به صندوق رقیبش ریختند .
و یکی از خاطرات دیگر اینست که در این کشور زمانی سیاهان انسان های درجه آخر بحساب می آمدند ، در محلاتی که سفید پوستان زندگی می کردند نه تنها حق زندگی و اقامت نداشتند که حتی تردد ایشان هم مشکل داشت ، اما دیدیم که هشت سال تمام برهمین کشور سیاه پوستی آمده با خانواده اش در قصر سفید اقامت گزید و براین کشوری که قدرت یکه تاز جهان بود حکومت کرد.
همچنان آمدن ترامپ به کاخ ریاست جمهوری و سوگند یادکردنش به عنوان رئیس جمهورصفحه ای از تاریخ 150 سال قبل امریکا را در پیوند با مراسم تحلیف رئیس جمهور مرا بخاطر آورد.
همه میدانند که ترامپ یک تاجراست و آنهم تاجری که هیچ گوند سابقه کاری در مدیریت سیاسی ندارد و یکی از سرمایه داران بزرگ دنیا است که امروز تاج ریاست جمهوری بزرگترین کشور دنیا را نیز به سرنهاده است.  اما در 1860 درست یکصدو پنجاه سال قبل زمانیکه ابراهام لنکلن به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد ، او تجارت پیشه نه بلکه فرزند یک کفاش بود، زمانیکه مراسم تحلیف را اجرا می کرد یکی از بزرگان و شاید هم سرمایه داران امریکا در همان مجلس گفت که : پسر یک کفاش هم رهبر امریکا شد .  ابراهام لنکلن گفت: پدرم یک کفاش لایق و موفق بود، من هم تلاش می کنم که یک رئیس جمهور موفق باشم .
او با این جمله مطلب مهمی را هم به مردم امریکا و هم به دیگران فهماند که اینجا مهم نیست که کدام شخص باید در راس باشد، بلکه مهم این است که قانون به اجرا گذاشته شود.
واقعا اگر بنابراین می بود که در راس قدرت امریکا چه شخصی باید قرار داشته باشد، از کدام قوم و تبار باشد روزی کفاش بچه ای ، روزی سیاه چرده ای و روزی هم تجارت پیشه ای سکان دار کشتی بزرگ امریکا نمی شد. و اینجاست که این تعویض شدن ها مارا به نتیجه میرساند که در امریکا حاکمیت از قانون است و قانون هم همانست که مردم وضعش کرده اند .
ما این وضعیت را نه با کشور خود مان مقایسه می کنیم و نه با حکمرانان خود به عنوان نمونه دموکراسی یاد آور می شویم ، زیرا نه قابل مقایسه است و نه حکمرانان ما اعتقادی به قانون و مردم و دموکراسی دارند ، به قول شاعر :
میان ماه من تا ماه گردون
تفاوت از زمین تا آسمان است
اما سخنی با رئیس جمهور جدید امریکا در ارتباط با کشور عزیزمان افغانستان داریم و آن اینکه : سالهاست که سرمایه های هنگفتی از امریکا و دیگر کشور های هم پیمانش در این کشور با نام مبارزه با تروریسم سرازیر و با تاسف حیف و میل شده است. تحت عناوین مختلف ومخصوصا  بازسازی افغانستان و مبارزه با تروریسم . که متاسفانه نه افغانستان آباد شد ونه تروریسم از بین رفت.
اگر افغانستان را از لحاظ آبادی و عمران با سالهای قبل از آمدن نیرو های امریکا و هم پیمانانش مقایسه کنیم نه تنها بازسازی نشده بلکه به ویرانی ها افزوده شده ، و اگر در یکجا کاری صورت گرفته در دهها جای دیگر بیش از گذشته ها خرابی صورت گرفته است و همینطور در قسمت مبارزه با تروریسم که حتما شما در جریان هستید که تروریزم نه از بین رفته و نه حتی تضعیف گردیده بلکه امروز تروریزم با قوت بیشتر از گذشته و باسازماندهی قویترعمل می کند ، در افغانستان همه شاهراه ها ناامن است ، شهر ها اعم از بزرگ و کوچک به شمول پایتخت امنیت ندارند ، حکومت موجود که با نام حکومت وحدت ملی با میانجیگری آقای جان کیری وزیر خارجه وقت امریکا بوجود آمد کاملا در مغایرت با قانون اساسی این کشور است ، پارلمان کاملاغیر قانونی است و در حال حاضر هیچ گونه زمینه ای برای برگذاری انتخابات پارلمانی و ریاست جمهور وجود ندارد .
اینرا نیز باید اذعان داشت که طی سالهای گذشته میلیارد ها دالری که برای این کشور اختصاص داده شده بوده به نظر من تنها دزدان افغانی آنرا حیف و میل نکرده بلکه با تبانی دزدان خارجی که در دادن کمک برای افغانستان نقش داشتند حیف و میل شده و شاید هم بعضی از این کمک ها در همان دنیای خارج سهمیه بندی گردید است . که اینها همه قابل بحث و بررسی هستند .
من همانگونه که مسوولین امور را در افغانستان مجرم شناخته و می گویم که باید این کمک ها را حساب بدهند  دوستان خارجی را نیز مسوول میدانم در برابر مردم خود شان که زحمت کشیدند و عرق رختند و تکس و مالیات پرداختند ولی پول شان  همه حیف و میل گردیده است باید حساب دهند.
از جناب دونالد ترامپ میخواهیم  راهی را که دیگر ان از 2001 به این طرفی در افغانستان رفتند نرود ،  و اینرا بپذیرند که استراتیژی امریکا طی سالهای که گذشت کاملا ناکام بوده است . 
من بارها گفتم و نوشتم : درست است که استراتیژست های امریکایی انسان های دانشمند و قوی هستند اما باید قبول کنند که از طرح استراتیژی در افغانستان ناکام بودند و هستند .
به عنوان نمونه میتوان گفت که امریکا در طول پانزده سال گذشته موضوع شکاف های قومی و مذهبی را که در افغانستان از سالها بدینطرف ضمن ایجاد هزاران بدبختی نهادینه گردیده است در عملکرد خود در این کشور نظرنگرفته و یکی از عوامل مهم شکست سیاست امریکا هم همین است .
اینجا سرزمینی است که اگر امریکا میخواهد با این کشور و مردمش کار کند با خود مردم این سرزمین و نخبگانش کار نماید ، دست بدامان این و آن شدن و تثبیت حاکمیت بوسیله دیگران در این کشور ناممکن است .
این سخن سالها قبل من است که یک بار دیگر تکرار می کنم : امریکا اگر میخواهد مردم افغانستان تاهستند ممنون کمک هایش باشند و از مردم و حکومت امریکا قدردانی نمایند در این کشور سیاست نکند و افغانستان را به عنوان تخته خیزبرای زدن رقبایش قرار ندهد ، این کشور را کمک کند هم در بخش های اقتصادی و هم در بخش های فرهنگی و خدماتی . همانگونه که دست مردم جاپان و کوریای جنوبی را گرفتند دست این مردم را نیزبگیرند، و الا با استرتیژی موجود که سالها ناموفق بوده جزنفرت و لعن مردم افغانستان چیزدیگری نصیب شان نخواهد شد .
باد این سخن بگوشت ، ما مرده و توزنده
والسلام
2 دلو 1395 کابل