۱۴۰۴ آذر ۶, پنجشنبه

ارزیابی توانایی پاکستان برای....

 

ارزیابی توانایی پاکستان برای مقابله با جنگ دو جبهه‌ای با هند و افغانستان

غلام علی صارم

پنجشنبه 6قوس 1404

ضمن اظهار تنفراز جنگ و اعتقاد براینکه « کسانی به آتش جنگ دامن میزنند که منطق شان ضعیف است»، ضرورت پنداشتن حل تنش بین افغانستان و پاکستان میپردازم به اظهارات وزیر دفاع و بعضی دیگر از مقامات پاکستانی که گفتند آمادگی جنگ را در دو جبهه دارند.

وزیر دفاع پاکستان اعلان آمادگی نموده و گفته است:

 با دوجبهه یعنی هند و افغانستان خواهد جنگید.

 آیا پاکستان واقعاً می‌تواند در دو جبهه( هند و افغانستان ) وارد یک درگیری نظامی شود، و آیا از لحاظ نظامی و اقتصادی، آمادگی لازم را دارد یا خیر؟

پاکستان در وضعیت پیچیده‌ای قرار دارد: از یک طرف تنش‌های دیرینه با هند، رقیب بزرگ منطقه‌ای، و از طرف دیگر دست‌کم بخشی از ناآرامی‌های مرزی با افغانستان (به ویژه در شرایطی که گروه‌هایی چون طالبان و شبکه‌های تروریستی فعال‌اند). وزیر دفاع پاکستان، خواجه محمد آصف، اخیراً تأکید کرده که کشورش «آمادگی جنگ دو جبهه‌ای» دارد.

از سوی دیگر، فرمانده ارتش پاکستان نیز هشدار داده که هند از گروه‌های تروریستی در افغانستان به عنوان ابزار استفاده می‌کند و باید مراقب باشد. این نشان می‌دهد که در سطح رسمی، پاکستان خود را در معرض تهدید چندجانبه می‌بیند و برای مقابله از بعد نظامی دغدغه دارد.

از لحاظ نظامی، پاکستان زیرساخت‌هایی دارد که می‌تواند در مقابل تهدیدات منطقه‌ای عمل کند: ارتش قدرتمند، نیروی موشکی هسته‌ای، و تجربه جنگ و تقابل با هند در گذشته. رقابت تسلیحاتی بین هند و پاکستان ادامه دارد و هر دو کشور سیستم‌های موشکی را توسعه داده‌اند.

در عین حال، گزارش‌ها نشان می‌دهد که پاکستان قصد دارد نیروی جدیدی برای موشک‌ها تشکیل دهد: نیروی «راکت» ارتش پاکستان که مأموریت آن مدیریت ظرفیت موشکی در صورت جنگ متعارف است. این حرکت نشان‌دهنده اراده اسلام‌آباد برای تقویت قابلیت بازدارندگی است، خصوصاً در برابر هند.

اما نقطه ضعف‌هایی هم وجود دارد: پاکستان از نظر واردات تسلیحاتی وابسته است و اگر زنجیره تامین تسلیحاتی قطع شود، آسیب‌پذیری آن افزایش می‌یابد. ضمن اینکه فشار از دو جبهه، صرفاً بر توان نظامی تأثیر نمی‌گذارد بلکه منابع را تقسیم می‌کند و پیچیدگی لجستیکی جنگ را بسیار بیشتر می‌سازد.

این موضوع را نیز باید جدی انگاشت که اقتصاد پاکستان وضعیت شکننده‌ای دارد. بدهی خارجی پاکستان بسیار بالا است (بنا بر برخی گزارش‌ها حدود ۸۰٪ GDP در سال ۲۰۲۴) همچنین ذخایر ارزی محدود است (مثلاً گزارش شده که ذخایر در حدود ۱۶ میلیارد دلار بوده است) که فضای مالی را برای واردات نظامی و تأمین مالی جنگ محدود می‌کند.

در سال مالی اخیر، دولت پاکستان بودجه دفاعی را به‌طور چشمگیری افزایش داده است؛ آمارهایی از رشد ۱۸ تا ۲۰ درصدی بودجه دفاعی گزارش شده است. اما این افزایش در حالی است که در سایر بخش‌های اقتصادی، فشار زیادی وجود دارد. حتی برخی تحلیلگران می‌گویند که اگر جنگ طولانی شود، پاکستان ممکن است قادر به حفظ پشتیبانی مالی نباشد، به‌ویژه در شرایطی که به برنامه‌های بین‌المللی مثل IMF وابسته است.

به علاوه، اقتصاد آسیب‌پذیری بالایی دارد، هرگونه جنگ گسترده می‌تواند مصرف سوخت، دارو، غذا و سایر اقلام حیاتی را افزایش دهد که فشار زیادی بر بودجه دولت خواهد آورد.

اگرچه پاکستان می‌گوید آماده «دو جبهه» است، ولی واقعیت راهبردی کمی پیچیده‌تر است. جنگ با هند به خودی خود برای پاکستان بسیار پرهزینه خواهد بود، چه از نظر نظامی و چه از نظر اقتصادی. هند اقتصاد بزرگ‌تر، منابع بیشتر و امکان مقاومت طولانی‌تر را دارد. علاوه بر این، با توجه به بدهی سنگین پاکستان و محدود بودن ذخایر ارزی، وارد شدن به یک درگیری طولانی می‌تواند کشور را به سمت بحران اقتصادی ببرد.

در جبهه افغانستان، وضعیت پیچیده است: حمله تلافی‌جویانه به خاک افغانستان ممکن است به تنش بین‌المللی منجر شود و به‌ویژه اگر منطقه‌ای از خاک افغانستان به عنوان پناهگاه گروه‌های شبه‌نظامی استفاده شود، هزینه سیاسی و نظامی برای پاکستان بالاست. وزیر دفاع پاکستان به این نکته اشاره کرده است که «توان تلافی» وجود دارد، اما بیان «آمادگی» به معنای شجاعت استراتژیک، نه الزاماً داشتن همه مکانیسم‌های لازم برای موفقیت بلندمدت.

به علاوه، استفاده از ظرفیت هسته‌ای اگرچه یک گزینه بازدارنده قوی است ریسک‌های بسیار جدی دارد و درگیری‌ هسته‌ای برای هیچ‌کدام از طرفین گزینه مطلوب نیست.

بنابراین در یک جمع بندی کوتاه و اینکه آیا پاکستان توانایی جنگ در دو جبهه را دارد یانه میتوان گفت:

1-  از نظر رسمی، پاکستان ادعا می‌کند که می‌تواند با دو جبهه مواجه شود، و برخی اقدامات نظامی مانند افزایش بودجه دفاعی و ایجاد نیروی راکت را نشان داده است.

2- اما از منظر اقتصادی، وضعیت پاکستان شکننده است: بدهی بالا، ذخایر محدود و وابستگی به منابع بین‌المللی، همه به این معنی هستند که یک جنگ طولانی (به‌ویژه با هند) می‌تواند فشار بزرگی بر اقتصاد وارد کند.

3- از نظر نظامی، قابلیت‌هایی وجود دارد، اما محدودیت‌های تأمین تسلیحاتی و لجستیکی، به همراه هزینه‌های بالا، ریسک‌های جدی را ایجاد می‌کند.

4- بنابراین، به نظر می‌رسد که پاکستان ممکن است برای درگیری محدود (مثلاً تنش، درگیری موشکی یا پاسخ مقطعی) آماده باشد، اما یک جنگ تمام‌عیار، دو جبهه‌ای و بلندمدت، احتمالاً بسیار مخاطره‌آمیز خواهد بود و ظرفیت آن را کاملاً زیر سؤال می‌برد.

۱۴۰۴ آذر ۵, چهارشنبه

تیره‌گی در روابط افغانستان و پاکستان، از سوء‌محاسبه‌های سیاسی تا پیامدهای انسانی

تیره‌گی در روابط افغانستان و پاکستان، از سوء‌محاسبه‌های سیاسی تا پیامدهای انسانی



غلام علی صارم

پنجشنبه 6قوس 1404

پس از استقرار دوباره حکومت طالبان در افغانستان چهار سال پیش، روابط این گروه با پاکستان که سال‌ها رنگِ دوستی و صمیمیت داشت به‌تدریج رو به تیرگی گذاشت. در همین زمان، پاکستان خود درگیر موجی از ناامنی‌های داخلی، بحران‌های اقتصادی و خسارات ناشی از رخدادهای طبیعی گردید و در برابر افکار عمومی کشورش، برای بسیاری از مشکلات پاسخ قانع‌کننده‌ای نداشت.

در سیاست جهانی معمول است که دولت‌های گرفتار بحران، برای انحراف افکار عمومی، به سیاست «توجیه‌سازی» و «فرافکنی» روی می‌آورند. در چنین شرایطی، آسیب‌پذیرترین قشر، مهاجرانی هستند که در آن کشور پناه جسته‌اند. ما این واقعیت تلخ را سال‌هاست که در دو کشور همسایه و مسلمان خود تجربه می‌کنیم؛ تجربه‌ای که همچنان ادامه دارد. تازه‌ترین گزارش‌ها نشان می‌دهد که در پاکستان، تعدادی از مهاجران افغانستان در اسلام‌آباد بازداشت، لت‌وکوب و سپس از مرز تورخم اخراج شده‌اند، حتی زنان و کودکان. در یک کلیپ تصویری، زنی دیده می‌شد که از برخورد خشونت‌بار پولیس پاکستان حکایت می‌کرد و آثار جراحت بر گونه و چشمش نمایان بود. این رویکرد، نمادی آشکار از رفتارهای غیرانسانی و غیرمسئولانه در برابر مهاجران بی‌دفاع است.

تشدید بی‌ثباتی و مشکلات داخلی در پاکستان سبب شد رفتار این کشور نسبت به افغانستان تغییر کند و به‌تدریج جنبه خصمانه بگیرد. پاکستان زمانی از طالبان حمایت می‌کرد و تصورش این بود که در صورت به‌قدرت‌رسیدن آن‌ها، موضوعات مورد اختلاف از جمله مناقشه خط دیورند حل خواهد شد. اما سخنان وزیر دفاع طالبان، ملا محمد یعقوب مجاهد، که «امضای قرارداد دیورند را مربوط مردم افغانستان» دانست، این محاسبات پاکستان را برهم زد. از آن پس لحن و رفتار دو طرف خشن‌تر شد و روابط به سرعت رو به تیرگی نهاد و سرانجام به درگیری‌های مرزی و عملیات نظامی کشید.

در ماه‌های اخیر، پاکستان چندین بار ولایات مرزی و حتی کابل را هدف حملات هوایی قرار داده است، حملاتی که قربانیان اصلی آن مردم بی‌گناه، به‌ویژه زنان و کودکان، بوده‌اند. تنها در حمله اخیر پاکستان بر ولایت‌های کنر، خوست و پکتیا بنا بر گزارش‌ها ‌نه کودک جان باختند. درگیری‌ها همچنان به‌صورت پراکنده ادامه دارد و پاکستان عمدتاً بر حملات هوایی تکیه دارد، زیرا آگاه است که افغانستان سال‌های دشواری را پشت سر گذاشته و توان دفاع هوایی‌اش تضعیف شده است. اما این وضعیت، دائمی نخواهد بود.

حملات هوایی پاکستان سابقه‌ای دیرینه دارد. تنها دو سال پس از تشکیل پاکستان، در سال ۱۹۴۹ میلادی، این کشور نخستین حمله هوایی خود را بر خاک افغانستان انجام داد. در آن سال، پس از آنکه پاکستان مناطق قبایلی را جزء خاک خود اعلام کرد، افغانستان این اقدام را نقض وعده‌های محمدعلی جناح دانست و اعتراض کرد. چندی بعد، طی حمله هوایی بر قریه «مغلگی» در سمت جنوبی کشور، ۲۳ نفر کشته شدند. این رخداد تنش بزرگی در روابط دو کشور ایجاد کرد، تا جایی که شورای ملی افغانستان در ۲۶ جولای همان سال، الغای معاهدات پیشین از جمله خط دیورند را اعلام نمود. از آن پس اختلافات، به‌جای حل‌شدن، به معضلی پیچیده و مزمن تبدیل گردید. پایه‌های روابط افغانستان و پاکستان از همان ابتدای شکل‌گیری پاکستان متزلزل بود. سیاست‌های دو دیکتاتور وقت، جنرال ایوب خان در پاکستان و سردار محمد داودخان در افغانستان، تیرگی روابط را تشدید کرد، تیرگی‌ای که پاکستان همچنان به آن ادامه می‌دهد.«1»

 

به‌نظر می‌رسد پاکستان از گذشته چنین تصور می‌کرد که با فشار و تهدید، افغانستان خاموش خواهد ماند، تصوری که بارها نادرستی آن ثابت شده است. مردم افغانستان در یک قرن گذشته تجاوز دو ابرقدرت را شکست داده‌اند و امروز به‌مراتب آگاه‌تر و مقاوم‌تر از گذشته‌اند. ادامه حملات پاکستان تنها اوضاع را بحرانی‌تر می‌کند و ضرر اصلی نیز متوجه خود پاکستان خواهد بود، نمونه‌اش انسداد گذرگاه‌ها که اکنون اقتصاد پاکستان را به‌طور جدی متأثر کرده است.

البته افغانستان نیز از بسته‌شدن گذرگاه‌ها زیان می‌بیند، اما نه به اندازه پاکستان. افغانستان با پنج کشور دیگر مرز دارد و از مسیرهای گوناگون می‌تواند تجارت کند، در حالی که پاکستان با از دست‌دادن راه تجارت با آسیای میانه، زیان بزرگی را متحمل خواهد شد.

ادامۀ این وضعیت برای دو کشور غیرقابل تحمل است، به‌ویژه بمباردمان‌های بی‌رحمانه اخیر. چنین رویکردی نهایتاً باعث بسیج عمومی مردم افغانستان خواهد شد؛ و پاکستان بخوبی می‌داند که کوچکترین شعله‌ای در مناطق پشتون‌نشین، به‌ویژه خیبرپشتون‌خوا و بلوچستان، می‌تواند اوضاع داخلی‌اش را دگرگون کند. آنگاه پشیمانی سودی نخواهد داشت.

پس شایسته است که پاکستان به‌جای سیاست‌های تنش‌زا، عقلانیت سیاسی و دیپلماسی را در پیش گیرد و راهی انسانی و منطقی برای حل اختلافات بجوید، زیرا صلح و ثبات، به سود هر دو ملت است.

منبع:

1-      میرمحمدصدیق فرهنگ. افغانستان در پنج قرن اخیر. جلد2 صفحه 669، 



۱۴۰۴ آذر ۳, دوشنبه

اظهارات وزیر دفاع هند درباره بازگشت سند: واقعیت، انگیزه‌ها و پیامدها

 

 

اظهارات وزیر دفاع هند درباره بازگشت سند: واقعیت، انگیزه‌ها و پیامدها

غلام علی صارم

سه شنبه 4قوس 1404

اظهارات وزیر دفاع هند درباره «بازگشت سند به هند» قطعاً ابعاد تاریخی، سیاسی، استراتژیک و فرهنگی دارد. در ادامه به سه بخش ارائه می‌کنم: اول ارزیابی احتمال جدی بودن این ادعا، دوم انگیزه‌های پشت پرده آن، سوم پیامدهای احتمالی اگر چنین چیزی تحقق یابد.

1. آیا ادعای وزیر دفاع هند «حساب شده» است و چقدر احتمال دارد عملی شود؟

الف: ماهیت اظهارات فعلی در حد نمادین / تبلیغاتی به نظر می‌رسد

اظهارات راجنات سینگ مبنی بر اینکه «مرزها ثابت نیستند» و «ممکن است سند دوباره به هند بازگردد» بیشتر یک گفت‌وگوی نمادین یا تبلیغاتی است تا یک طرح عملی جدی. رسانه‌های پاکستان این سخنان را «خیالی» و «تهدید‌آمیز» خوانده‌اند.

چنین اظهاراتی می‌تواند به عنوان بخشی از دستگاه پروپاگاندا و سیاسی در هند مطرح شده باشد، مثلاً برای نشان دادن ملی‌گرایی قوی یا اینکه هند «آرمان تاریخی» دارد.

ب: موازنه قدرت منطقه‌ای پیچیده است!

هند و پاکستان هر دو تسلیحات هسته‌ای دارند، درگیری نظامی مستقیم بزرگ بر سر الحاق قلمرو به‌راحتی رخ نمی‌دهد، زیرا دراین امر هزینه نظامی، دیپلماتیک و بین‌المللی بسیار بالاست.

از نظر حقوق بین‌الملل، تغییر مرز به نفع هند مستلزم یک فرآیند بسیار پیچیده (تحول نظامی، سیاسی، نقشه‌کشی مجدد) است که بعید است در شرایط کنونی به سادگی رخ دهد.

پ: سابقه تاریخی سند

 ایالت سند در دوران پیش از استقلال (پیش از ۱۹۴۷) بخشی از هند بریتانیایی بوده است و سپس به پاکستان پیوسته است.

اما «بازگشت» معنایی سیاسی دارد نه صرفاً فرهنگی. گذشته تمدنی مشترک (مثل تمدن دره سند) وجود دارد، ولی این به معنای مشروعیت حقوقی مدرن برای بازپس‌گیری قلمرو نیست به‌صورت خودکار. مثلاً سند مرکز تمدن سندی بوده است که ریشه بسیار قدیمی دارد وتمدن موهنجوداروخود تاریخ مفصلی دارد.

همچنین، ترکیب جمعیتی سند پس از تقسیم عملاً تغییر کرده است (اکثریت مسلمان) و بسیاری از گروه‌های غیرمسلمان پیش از تضادهای مذهبی مهاجرت کرده‌اند.

 

بنابراین، به نظر میرسد احتمال عملی شدن کامل ادعای الحاق مجدد سند به هند، در کوتاه‌مدت کم است و بیشتر جنبه نمادین، تبلیغاتی یا تحریک‌آمیز دارد تا یک طرح عملیِ قریب‌الوقوع.

2. انگیزه‌های احتمالی پشت پرده این اظهارات

چرا وزیر دفاع هند چنین سخنانی را بیان کرده؟ چند احتمال وجود دارد:

ملی‌گرایی و سیاسی‌کاری داخلی: این حرف ممکن است برای تحکیم موقعیت حزب حاکم در هند به کار رود، نشان دادن قدرت و اراده تاریخی.

پیام به پاکستان: یک پیام راهبردی یا تهدید ضمنی به اسلام‌آبا، نشان دادن اینکه هند «آرمان‌های تاریخی» دارد و مرزها را به‌عنوان چیزی غیرقطعی می‌بیند.

استفاده دیپلماتیک: ممکن است بخشی از فشار دیپلماتیک باشد، برای به دست آوردن امتیاز در مذاکرات منطقه‌ای یا به‌عنوان اهرم در جنگ نرم.

نیاز به توجه رسانه‌ای: چنین اظهاراتی باعث واکنش رسانه‌ای و دیپلماتیک می‌شود (هم در هند و هم در پاکستان)، که ممکن است هدفی در خود داشته باشد (جلب توجه، افزایش اعتبار ملی یا بین‌المللی.)

3. پیامدهای احتمالی اگر ادعا تحقق یابد

اگر فرضاً این ادعا تبدیل به یک طرح عملی شود، پیامدهای آن بسیار گسترده خواهد بود:

الف: تنش شدید با پاکستان:

تغییر مرز به نفع هند (الحاق بخشی از سند) می‌تواند به یک بحران امنیتی بزرگ منجر شود، با احتمال درگیری نظامی.

واکنش بین‌المللی منفی: بسیاری از کشورها به ثبات مرزی اهمیت می‌دهند، تغییر مرز به زور یا فشار سیاسی می‌تواند پاکستان را به سمت متحدان جدید (یا تقویت متحدان فعلی) سوق دهد.

ب: پیامدهای دموگرافیک و فرهنگی:

اگر به هر نحوی هند بخواهد بخشی از سند را «بگیرد»، باید با ترکیب جمعیتی فعلی آنجا بسازد (اکثریت مسلمان). اداره چنین منطقه‌ای با تنوع دینی و قومی چالش‌زا خواهد بود.

ممکن است اقلیت‌هایی که ریشه هند یا ریشه فرهنگی مشترک دارند (مثلاً هندوهای سندی) از این ایده حمایت کنند، ولی بسیاری دیگر (مردم کنونی سند) ممکن است مخالفت نمایند.

پ: تغییرات ژئوپلیتیکی منطقه‌ای:

   هند با این اقدام می‌تواند نفوذ ژئوپلیتیکی‌اش را افزایش دهد، ولی در عین حال ریسک بزرگی متحمل می‌شود: هزینه نظامی، اقتصادی و سیاسی بالا.

   ممکن است پاکستان تلاش کند هم‌پیمانی منطقه‌ای بسازد یا فشار بین‌المللی بیاورد.

ج: پیام به دیگر بخش‌های تاریخی:

   اگر هند به‌طور نمادین «بازگشت ایالت‌های تاریخی» را مطرح کند، ممکن است دیگران نیز در هند (یا حتی در کشورهای همجوار ایده تغییر مرز را مطرح کنند (گرچه این سناریو خیلی بعید است در عمل.

در نتیجه میتوان گفت که: سخنان وزیر دفاع هند درباره «بازگشت سند» بیشتر به نظر یک پیام نمادین، ملی‌گرایانه و تبلیغاتی است تا یک طرح نظامی یا عملی نزدیک.

_ انگیزه‌ها می‌تواند ترکیبی از سیاسی‌کاری داخلی، فشار دیپلماتیک و بازی راهبردی باشد.

_اگر واقعاً چنین تغییری بخواهد صورت بپذیرد، پیامدهای منطقه‌ای بسیار سنگینی خواهد داشت و ریسک بزرگی برای هند به همراه دارد.

_از منظر فرهنگی، درست است که بین سند و بخش‌هایی از هند (به‌خصوص منطقه پنجاب) ریشه‌­های مشترک وجود دارد، اما ترمیم مرز صرفاً بر اساس شباهت فرهنگی، در نظام بین‌الملل مدرن، به خودی خود مشروعیت کافی نمی‌آورد.

 

 

۱۴۰۴ آبان ۲۵, یکشنبه

قطع روابط تجارتی افغانستان و پاکستان و پیامدهای آن

 قطع روابط تجارتی افغانستان و پاکستان و پیامدهای آن

غلام علی صارم

یکشنبه 25/8/1404

مقدمه

روابط افغانستان و پاکستان در طول چند دهه گذشته همواره تنش‌آلود اما در عین حال به‌شدت وابسته بوده است. این دو کشور با وجود اختلافات سیاسی، امنیتی و تاریخی، بیشترین سطح تعاملات اقتصادی و تجارتی را با یکدیگر تجربه کرده‌اند. پاکستان برای افغانستان یکی از مهم‌ترین مسیرهای ترانزیتی بوده و افغانستان یکی از بزرگ‌ترین بازارهای کالاهای پاکستانی. در چنین بستری، هرگونه اختلال در روابط تجارتی نه فقط یک حادثۀ اقتصادی، بلکه یک رویداد سیاسیِ همه‌جانبه به حساب می‌آید که پیامدهای آن می‌تواند از حوزه تجارت فراتر رفته و بر امنیت منطقه، روابط سیاسی و حتی معیشت مردم دو کشور اثر بگذارد.

قطع اخیر روابط تجارتی میان افغانستان و پاکستان، بار دیگر این مسأله را به‌روشنی نشان داد که اقتصادهای منطقه چقدر به همدیگر وابسته‌اند و چگونه یک تصمیم سیاسی می‌تواند به بحران‌های چندلایه تبدیل شود. در این متن تلاش می‌شود نگاه عمیق‌تری نسبت به پیامدهای این بحران، ظرفیت‌های جایگزین ترانزیتی افغانستان، وابستگی پاکستان به مسیر افغانستان برای دسترسی به بازار آسیای میانه، و پیامدهای اقتصادی و ژئوپولیتیک این وضعیت ارائه گردد.

۱. افغانستان و مسیرهای بدیل ترانزیتی: از یک کشور محاط به خشکه تا یک چهارراه بالقوۀ منطقه:

افغانستان به‌لحاظ جغرافیایی کشوری محاط به خشکه است و همین امر باعث شده طی تاریخ معاصر به‌شدت به کشورهای همسایه برای تأمین نیازهای تجارتی و ترانزیتی متکی باشد. برای دهه‌ها، پاکستان مهم‌ترین راه دسترسی افغانستان به آب‌های آزاد بود و مبنای این دسترسی هم قرارداد ترانزیتی بود که در 1965 بین هردو کشور امضا شده بود، اما طی سال‌های اخیر افغانستان توانسته بدیل‌های قابل توجهی ایجاد کند:

۱.۱. بندر چابهار.

یکی از مهم‌ترین پروژه‌های راهبردی افغانستان، اتصال از طریق بندر چابهار ایران است.

مزیت‌های کلیدی چابهار:

الف: مسیر کوتاه‌تر نسبت به بندر کراچی

ب: هزینه‌های رقابتی‌تر برای برخی اقلام

ج:  وابستگی کمتر به سیاست‌های پاکستان

د:  مشارکت هند و ایران که موجب ثبات بیشتر پروژه می‌شود

هرچند ظرفیت عملیاتی چابهار هنوز کامل نیست، اما در غیاب پاکستان می‌تواند نقش مهمی در حفظ جریان تجارت خارجی افغانستان ایفا کند.

۱.۲. دهلیزهای هوایی

بسیاری از کالاهای با ارزش بالابه‌خصوص خشکبار، محصولات طبی و برخی اقلام تولیدیمی‌توانند از طریق دهلیزهای هوایی صادر شوند.

نقطۀ ضعف: هزینه بسیار بالا.

بنابراین راه‌حل مناسب برای تجارت سنگین و پرحجم نیست، اما برای جلوگیری از توقف صادرات، ابزار مهمی است.

۱.۳. مسیر آسیای مرکزی

افغانستان طی سال‌های اخیر روابط اقتصادی خود را با ازبکستان، ترکمنستان، تاجیکستان و قزاقستان گسترش داده است. خطوط ریلی جدید، توافقات ترانزیتی و اتصال به شبکۀ خط‌آهن منطقه‌ای، ظرفیت‌های بزرگ و در حال توسعه‌ای هستند که در صورت بهره‌برداری کامل، وابستگی افغانستان به پاکستان را به‌شدت کاهش خواهد داد.

۱.۴. مسیر چین (دهلیز واخان و سیستم‌های تجارتی جدید)

گرچه دهلیز واخان هنوز از نظر زیربنایی در سطحی نیست که تجارت گسترده را ممکن سازد، اما به‌لحاظ ژئوپولیتیک پتانسیل دارد که در آینده به یک مسیر مهم تبدیل شود.

باید اذعان داشت که افغانستان امروز برخلاف دهه‌های گذشته کاملاً وابسته به پاکستان نیست. اما این بدیل‌ها هنوز ظرفیت ۱۰۰٪ جایگزینی ندارند. بنابراین استفاده از آنها به افغانستان کمک می‌کند بحران را مدیریت کند، اما حذف کامل نیاز به پاکستان در کوتاه‌مدت واقع‌بینانه نیست.

۲. پاکستان و وابستگی‌اش به افغانستان برای دسترسی به آسیای میانه:

یکی از محورهای مهم تحلیل که ما به آن باورداریم این است که : پاکستان برای دسترسی به کشورهای آسیای میانهکه برایش بازارهای بزرگ و بکر محسوب می‌شوندهیچ مسیر واقعی و عملی جز عبور از افغانستان ندارد.

چند نکته کلیدی:

۲.۱. وابستگی ترانزیتی

پاکستان سال‌ها تلاش کرده است به آسیای میانه صادرات انجام دهد، اما مسیر افغانستان یگانه راه عملیاتی و اقتصادی برای چنین هدفی است.

گزینه‌های دیگر پاکستان:

مسیر ایران: از نظر سیاسی و تحریم‌ها دشوار است.

مسیر چین: مسیر بسیار طولانی و پرهزینه، ضمن آنکه برای صادرات پاکستان رقابتی نیست.

بنابراین توقف روابط با افغانستان، مستقیماً برنامه پاکستان برای توسعه تجارت با آسیای میانه را فلج می‌کند.

۲.۲. نقش اقتصادی بازار افغانستان برای پاکستان

افغانستان یکی از بزرگ‌ترین مقاصد کالاهای پاکستانی است. قطع تجارت به معنای:

الف-  از دست رفتن میلیاردها دلار بازار صادراتی

ب- فشار بر تولیدکنندگان پاکستانی

ج- ازدست‌رفتن درآمدهای ترانزیتی

د-تأثیر منفی بر مناطق مرزی پاکستان، خصوصاً خیبرپختونخوا و بلوچستان

۲.۳. هزینه سنگین دهلیز هوایی

پاکستان اگر بخواهد صادرات خود را از طریق هوا انجام دهد، هزینه آن چند برابر مسیر زمینی است و عملاً برای تجارت گسترده قابلیت ندارد.

در یک نگاه واقع‌گرایانه، پاکستان در این بحران از نظر اقتصادی متضررتر از افغانستان است.

۳.  پیامدهای اقتصادی قطع روابط برای دو کشور

هرچند پاکستان آسیب بیشتری می‌بیند، اما افغانستان نیز صددرصد مصون نیست.

برای پاکستان:

الف: از دست رفتن بازار بزرگ افغانستان؛

ب:  آسیب به صنایع غذایی، ساختمانی، شیمیایی و نساجی؛

ج: کاهش درآمدهای ترانزیتی؛

د: تقویت رقبای منطقه‌ای مانند ایران و آسیای میانه؛

ه: افزایش بیکاری در مناطق مرزی.

برای افغانستان:

الف: افزایش قیمت برخی کالاهای وارداتی؛

ب:  کند شدن روند صادرات از طریق کراچی؛

ج: فشار بر بازرگانان؛

د:  مشکلات لجستیک و تأخیر در انتقال کالاها.

اما نکته مهم این است: افغانستان امروز در مقایسه با ۱۰ سال پیش، توان مدیریت بحران و استفاده از مسیرهای بدیل را به‌طور قابل‌توجهی به دست آورده است.

۴. نقش سیاست، امنیت و بی‌اعتمادی در تشدید بحران

این بحران صرفاً اقتصادی نیست. ریشه‌های آن در سیاست و امنیت نهفته است.

۴.۱. سوءظن تاریخی - افغانستان و پاکستان طی دهه‌ها نتوانسته‌اند اعتماد سیاسی پایدار ایجاد کنند. هر بحران کوچک به سرعت به سطح ملی کشیده می‌شود.

 

۴.۲. تصمیمات احساسی و مقطعی

همان‌طور که شما اشاره کرده‌اید، موضع‌گیری‌های خصمانه، غیرتحلیلی و مبتنی بر احساسات در هر دو طرف دیده می‌شود.

این فضا باعث می‌شود که:

الف: بحران‌ها عمیق‌تر شوند؛

ب: راه‌حل‌ها به تعویق بیفتند؛

ج:  جای گفت‌وگو را فضای احساسی بگیرد.

 

۴.۳. نبود کانال‌های پایدار دیپلماتیک

گاهی یک حادثه کوچک مرزی یا تصمیم اداری باعث تنش بزرگی شده، چرا؟

زیرا روابط بر اساس نهادهای پایدار دیپلماتیک تنظیم نشده و بیشتر به فضای سیاسی لحظه‌ای وابسته است.

۵. چرا پاکستان بیش از افغانستان متضرر می‌شود؟

با جمع‌بندی بخش‌های قبلی:

۵.۱. وابستگی ساختاری پاکستان به بازار افغانستان

پاکستان در سال‌های اخیر با بحران شدید اقتصادی، تورم بالا و سقوط ارزش پول روبه‌رو بوده است. بازار افغانستان یکی از معدود نقاط مثبت برای صادرات پاکستان بود.

۵.۲. نبود بدیل ترانزیتی

پاکستان برخلاف افغانستان که بدیل دارد، بدیل واقعی در اختیار ندارد.

۵.۳.کاهش نفوذ سیاسی

پاکستان سال‌ها از نقش اقتصادی‌اش برای نفوذ سیاسی در افغانستان بهره می‌برد. قطع روابط، این ابزار را نیز از بین می‌برد.

۵.۴. رقابت کشورهای دیگر

ایران، ازبکستان، ترکمنستان و قزاقستان علاقه‌مندند جای پاکستان را در تجارت با افغانستان بگیرندو در بسیاری بخش‌ها موفق هم شده‌اند. چنانچه گسترش این روابط عملا بین کشور های فوق دیده میشود.

۶. راه‌حل چیست؟ چرا حل این تنش ضروری است؟

به نظر میرسد که حل بحران و تنش زدایی از مجرای دیپلماتیک و مسیر های واقع بینانه به نفع طرفین بوده و خواهد بود.

۶.۱. مردم قربانیان اصلی‌اند

در هر دو کشور مردم عادی بیشترین زیان را می‌بینند:

الف: افزایش قیمت مواد غذایی؛

ب: رکود بازار؛

ج: بی‌کاری؛

د:  فشار روانی و احساس ناامنی اقتصادی.

۶.۲. منطقه نیازمند ثبات اقتصادی است

هر دو کشور بدون همکاری نمی‌توانند مسیر توسعه پایدار را طی کنند.

۶.۳. افغانستان و پاکستان می‌توانند مکمل یکدیگر باشند نه رقیب

جغرافیا، اقتصاد و فرهنگ نشان می‌دهد که این دو کشور اگر همکاری کنند، هر دو برنده‌اند، و اگر دشمنی کنند، هر دو بازنده خواهند بود.

۶.۴. روابط اقتصادی باید از سیاست جدا شود

همان‌گونه که کشورهای اروپایی بعد از جنگ جهانی دوم دریافتند، اقتصاد بهترین ابزار برای جلوگیری از جنگ و تنش است.

افغانستان و پاکستان نیز اگر روابط تجارتی را از سیاست جدا کنند، بسیاری از اختلافات کاهش خواهد یافت.

۷. پیشنهادهایی برای بازسازی اعتماد و حل تنش

در پایان چند پیشنهاد عملی:

الف.  ایجاد کمیسیون دایمی اقتصاد و ترانزیت میان دو کشور،

ب. چندمرحله‌ای‌سازی تصمیمات حساس تا از واکنش‌های احساسی جلوگیری شود؛

پ.  ایجاد اتاق مشترک تجارتی مستقل از سیاست؛

ت.  تضمین‌های بین‌المللی در توافقات ترانزیتی؛

ث.  تقویت مسیرهای بدیل برای کاهش انحصار و افزایش ثبات؛

ج. ایجاد کانال‌های رسانه‌ای مسئولانه برای جلوگیری از تحریک افکار عمومی.

در جمع‌بندی نهایی می‌توان گفت:

الف: بلی، در این بحران پاکستان آسیب اقتصادی بیشتری خواهد دید؛

ب: افغانستان با وجود تحمل فشار، مسیرهای جایگزین مؤثری در اختیار دارد؛

ج: بااین‌حال ادامۀ تنش به سود هیچ‌کدام نیست؛

د:  مردم دو کشور در نهایت بیشترین زیان را خواهند دید؛

ه: راه‌حل، نه تشدید احساسات، بلکه گفت‌وگو، تحلیل عاقلانه و سیاست‌گذاری پایدار است.

به نظرمیرسد که  باید از موضع‌گیری‌های خصمانه دور شد و هر دو طرف از خویشتن‌داری و عقلانیت استفاده نمایندو این دقیق‌ترین راه  ممکن در این شرایط است. افغانستان و پاکستان دو کشور همسایه‌اند و همسایه را نمی‌توان تغییر داد، اما می‌توان نوع رابطه را تغییر داد. و امروز بیش از هر زمان دیگر نیاز به این تغییر مثبت وجود دارد.

ودر پایان یک بار دیگر تذکر میدهم که ما راه های عملی اینکار و این تغییر را در طرح خویش که بخاطر حل تنش های این دو کشور همسایه ارائه کرده ایم، گفته ایم و به آن تاکید می نماییم . والسلام