۱۳۹۷ شهریور ۳۰, جمعه

امام حسین (ع) الگویی برای اصلاح جوامع بشری


امام حسین (ع) الگویی برای اصلاح جوامع بشری
غلام علی صارم
نام امام حسین (ع) استوار ترین معنی در کتاب عشق، ایثار ، خود گذری و شهادت است .
چشمه خونرنگ عاشورا ، درس آموز حماسه ، آزاد زیستن ، جهاد و پایداری در راه حفاظت از دین حق ، قرآن مبین و زندگی توأم با عزت و سربلندی است.
عاشورا دریای متلاطمی است که هرآنچه متناسب شرایط و پاسخگوی نیازهای امروزی ما میباشد ، معلم گونه به جواب آن می پردازد، یعنی عاشورا نه یک حادثه بلکه عاشورا یک مکتب است ، و از همین روست که ائمه دین همیشه تاکید ورزیدند تا عاشورا زنده نگهداشته شود.
وقتی به تاریخ عاشورا با دید محققانه نگاه می کنیم ، معمار عاشورا از همان آوان حرکت خود کاری کرد که تا امروز توجه دانشمندان ، مصلحان سیاسی – اجتماعی را بخود معطوف داشته است .
تبیین و ترسیم هدف امام حسین (ع) از همان آغاز  حرکت از مدینه درست همان رسالتی است که قرآنکریم بیان می فرماید، از دیدگاه قرآنکریم رسالت اصلی دین همانا اصلاح فکر و عقل بشر است و پایداری و بقای جوامع انسانی در گرو اصلاح طلبی و اصلاح گرائی است (1)
و سرانجام نیکو و پاداش نیک از آن اصلاح گران است. (2)
امام حسین (ع) در وصیت نامه خود که هنگام حرکت از مدینه به سوی مکه به برادرش محمدحنفیه نگاشت، اهداف حرکت خود را بیان نمود، پس از بیان عقیده خود در باره توحید ، نبوت ، معاد ، اهداف قیام خود را اینگونه تشریح می نماید:( حسین گواهی میدهد به توحید  و یگانگی خداوند(ج) و گواهی می دهد که برای خدا شریکی نیست و شهادت می دهد که محمد(ص)  بنده و فرستاده اوست، و آئین حق (اسلام) را از سوی خدابرای جهانیان آورده است. و شهادت می دهد که بهشت و دوزخ حق است و روز جزا بدون شک به وقوع خواهد پیوست و خداوند (ج) همه انسان ها را در چنین روزی زنده خواهد کرد.
و من نه از روی خود خواهی و یا برای خوش گذرانی و نه برای فساد و ستمگری از مدینه خارج می گردم ، بلکه هدف من از این سفر امر به معروف و نهی از منکر و خواسته ام از این حرکت اصلا ح مفاسد است ( احیا و زنده کردن سنت و قانون) جدم رسول خدا(ص) و پدرم علی بن ابیطالب (ع) است ، پس هرکس از من این حقیقت را بپذیرد ، راه خدا را پذیرفته است و هرکس رد کند من با صبر و استقامت راه خود را در پیش خواهم گرفت، تا آنکه خدا بین من و قومم حکم نماید و اوست بهترین حکم کنندگان .
برادرم این وصیت من است به تو.
توفیق از جانب خداست ، براو توکل می کنم و برگشتم بسوی اوست. (3)
 و در سرزمین منی نیز در جمع عده ای از خواص فرمودند:
( پروردگارا  این حرکت ما نه بخاطر رقابت برسرحکومت و قدرت ، و نه به منظور بدست آوردن مال دنیا است ، بلکه بخاطر آنست که نشانه های دین تو را به مردم نشان دهم و اصلاحات را در کشور اسلامی اجرا کنم تا بندگان ستم دیده ات از چنگال ظالمان در امان باشند، و واجبات احکام و سنت های تعطیل شده تو دو باره اجراگردد.
در این سخنرانی امام (ع) بازهم چهار اصل بنیادین را که همانا ، بازگشت به اصول واقعی اسلام ، تحول بنیادین در وضع زندگی معیشتی و اقتصادی مردم، تحول بنیادین و اساسی در روابط اجتماعی و تحول ثمر بخش و اسلامی در نظام های مدنی و اجتماعی ، میباشد تشریح و نسبت به آن تاکید می نمایند.
اینجاست که میتوان باصراحت بیان داشت: قیام امام حسین(ع) یک قیام وحرکت اصلاحی بوده که از همان آوان حرکت از جانب خودایشان گام بگام توضیح و تشریح گردیده است. و عاشورا روزیست که مشت خیانت و چهره های دروغین را آشکار نموده و برای کسانی که میخواهند زندگی آزاد و انسانی داشته باشند ، درس جاودانه ارائه میدارد . 
امروز کشور و جامعه ماهم چه از نظرحکومتی ، اجتماعی ، اخلاقی و... به اصلاحات ضرورت دارد و مکتب عاشورا هم بهترین مرجع برای آموزش این حرکت بنیادین است و ماهم این مطلب را باصراحت می گوییم که بخاطر بهبود وضعیت فعلی بیایید به مکتب امام حسین (ع) رجوع و از آن الهام بگیریم که خیر دنیا و سعادت آخرت در آن نهفته است . والسلام
منابع
1-سوره هودآیه 117
2-سوره اعراف آیه 170
3-بحارالانوار ج44 ص329

۱۳۹۷ مرداد ۲۶, جمعه

به بهانه سالگرد استرداد استقلال !!!


به بهانه سالگرداسترداد استقلال افغانستان
غلام علی صارم
28 اسد سالگرد استرداد استقلال افغانستان از چنگال غاصبانه انگليس است . استعمار انگليس بعد از آن كه كشور پهناور هند را به تصرف خود درآورد ، به خاطر حفظ اين سرزمين افغانستان را كه در آنروز دروازه هندوستان ياد مي كردند ، تحت حملات سياسي و نظامي خود قرار داد و به خاطر حفظ سلطه استعماري خود در اين كشور به شيوه هاي مختلف متوسل گرديد.
انگليس پس از سه جنگ و شكست مفتضحانه پي برد كه يك قدرت خارجي به زور سرنيزه نميتواند در افغانستان حكومت كند. لذا با تغيير پاليسي و به دام انداختن سلسله حكام تا مدت ها در اين كشور حكومت كرد. بعداز اعلان استقلال در زمان امان الله خان ، مدت كوتاهي ظاهرا دست انگليس از افغانستان كوتاه شد . ولي در دوره هاي بعد وحتي در همان دوره ، اين سلطه استعمار ي با رنگ ديگري جامعه افغانستان را فراگرفت.
انگليس در مراحل بعد از اعلان استقلال :
باوجوديكه كشور هاي زيادي استقلال افغانستان را به رسميت شناخته بودند و با آن به عنوان يك كشور مستقل قرارداد ها يي را امضا مي نمودند و مبادله سفير داشتند ، انگليس نمي خواست ازاين كشور دست بردارد.
شيوه هاي حكومت داريي كه امان الله اتخاذ كرد، تحركاتي كه عليه امان الله خان صورت گرفت؛ و سقوط حكومت او توسط حبيب الله بچه سقا و از بين بردن او توسط نادرخان كه تربيه شده خود انگليس ها بود هيچ كدام بي دخالت انگليس  نبود و تاريخ افغانستان هريك از موارد فوق را به وضاحت بيان نموده است.
استقلال در معرض خطر مجدد:
نادر شاه و برادرانش كه بعد از سقوط امان الله خان و دوره نه ماهه بچه سقا قدرت سياسي افغانستان را به دست گرفتند ، سرسپردگان انگليس و همه دوره هاي تحصيل خود را در هند سپري نموده بودند، باآن هم نقش انگليس روز به روز ضعيف مي شد و استعمار سرخ روس در اين كشور راه يافته و كم كم جاي استعمار انگليس را مي گرفت.
روابط سياسي روس ها با افغانستان از سال ها پيش با شيوه ضعيف وجود داشت ولي امان الله خان آن را قوت بخشيد . 
امان الله خان در نخستين روز هاي حكومت خود كه استقلال افغانستان را اعلان كرد قرارداد هايي را با روس امضا نمود و ضمنأ او اولين حاكم يك كشور اسلامي بود كه حكومت كمونيستي روس راكه دستش به خون ميليون ها انسان آغشته بود، به رسميت شناخت و در واقع دروازه افغانستان را به روي كمونيسم روس گشوده و ولایت خرم و سرسبز  مرو را با یک امضا به روسها اهدا نمود.  
دردوران حكومت ظاهر شاه كه روس ها سلاح هاي كهنه باقيمانده از جنگ جهاني را باقيمت بالا به افغانستان فروختند به اين بهانه جواسيس خود را نيز تحت عنوان معلم و كارشناس نظامي به افغانستان فرستادند.
ر شد استعمار روس در افغانستان بيشتر در دوره صدارت داود خان صورت گرفت ، در اين دوره افرادي چون ببرك كارمل ، تره كي و... توسط روسها جذب و حزب كمونيستي دموكراتيك خلق افغانستان نيز ايجاد شد.
بركناري داوود از صدارت ، نقش روس هارا در افغانستان نتوانست ضعيف سازد، بلكه براي فعاليت بيش تر كمونيست ها زمينه هايي ايجاد شد.
كودتاي داود عليه ظاهر شاه و تبديل نظام شاهي به جمهوري باهمكاري مستقيم همين حزب كمونيستي صورت گرفت و حتي بعضي از صاحب نظران معتقدند كه در طرح نقشه كودتاي داوود عليه ظاهر شاه سفارت روس دخالت مستقيم داشت.
تكميل طرح وابستگي و مقاومت مردم:
همانطوريكه روس ها ظاهر شاه را توسط داود بركنار كردند، داود را نيز به وسيله افرادي كه صددرصد وابسته و نوكر تربيه كرده بودند، از بين بردند، قدرت سياسي و نظامي كشور را به وسيله آنها تصاحب كردند.
مجددأ افغانستان بعد از كودتاي هفت ثور 1357 استقلال خود را از دست داده و اين بار جز مستعمرات روس شد.
ضعف دست نشاندگان و نوكران روس در اداره كشور، و قيام عليه حكومت وابسته و ملحد باعث شد روس ها در 6 جدي 1358 بيش از صدو بيست هزار نظامي خودرا وارد افغانستان نموده و در مناطق مختلف اين كشور مستقر نمايند.
مردم افغانستان به مقاومت شان عليه متجاوزين و عوامل آنان ادامه دادند و 14 سال با كمال رشادت و مردانگي جنگيدند و سرانجام پس از اخراج سربازان متجاوز روس در هشت ثور 1371 حكومت دست نشانده روس و باقي مانده از دوره اشغال را ساقط كردند.
آيا استقلال احياشد؟
سوال اينجاست كه آيا بعد از شكست روسها و شرمسار بيرون شدن شان از افغانستان و نابودي نجيب آخرين مهره استعمار سرخ روس استقلال افغانستان دوباره احيا شد.؟
بعد از سال 1371 كه مردم ما توانستند قدرت روس ها را در اين كشور بشكنند ، متاسفانه گرفتار مصيبتي شدند كه ميتوان آن را به مراتب بد تر از دوره هاي قبل توصيف كرد. زيرا اين مرتبه كشور ما سالها پس از آن پيروزي هنوز هم در آتش جنگ مي سوزد، و راه بيرون رفت هم نهايت تاريك به نظر ميرسد.
 مسئله اي كه استقلال افغانستان را بيشتر از همه چيز تهديد نموده و مي نمايد مسئله نفاق و درگيري هاي داخلي بوده و هست .
عوامل نفاق و در گيري :
تحليلگران و ناظران سياسي جنگ هاي بعد از پيروزي مجاهدين و عوامل دوام آن تاامروز را در چند مورد ذكر مي كنند : قدرت طلبي رهبران ، عقب ماندگي فرهنگي ، مسلح بودن مردم، مداخلات خارجي و ...
هيچ كدام از موارد فوق را نمي توان رد كرد، اما در اين ميان قدرت طلبي و امتياز طلبي رهبران احزاب  را ميتوان يكي از عوامل اساسي ياد كرد . در نخستين روزهاي پيروزي انقلاب اسلامي در 1371  درگيري هايي آغاز شد كه اگر ريشه يابي شودجز امتياز طلبي انگيزه اي ديگر نداشته است.
تمايل به قدرت و به دست آوردن امتياز بيش تر به حدي در وجود سران گروه ها تاثير نموده بود كه حاضر شدند قاتلين يك و نيم ميليون انسان را عفو كنند و در برابر خانواده هاي شهدا بيشرمانه چشم به زمين بدوزند.  در نتيجه همين عفو شده ها ، بقاياي رژيم گذشته اكثر جنگ هاي داخلي را طراحي و زمينه سازي كردند.
بي گمان ميتوان گفت باوجوديكه جنگ هاي داخلي را كمك هاي خارجي بپا نگهداشته است . ولي در اين مورد بازهم انگشت انتقاد جانب  رهبران و جنگ سالاران است . زيرا همين ها هستند كه زمينه مداخلات خارجي را مساعد نموده اند . درست است  كه تره كي و امين با امضاي معاهده 5دسمبر ، تجاوز روسها را به افغانستان قانونيت بخشيد ، اما بچه مجاهد خوش بيان و فصيح الكلام ما با رفقاي خود زمينه ساز ورود هفتاد كشور به افغانستان گرديد.
آنچه مسلم است اين است كه هيچ گاهي يك كشور خارجي تامين منافع خود را از يك نفر عادي و گمنام كه نه دست به خون كسي آلوده و نه شهرت دارد، ‌توقع ننموده و پول و امكانات هم در اختيارش قرار نمي دهد . اين رهبران احزاب هستند كه هركدام با كشوري وارد معامله شده سرنوشت يك مملكت را به بازي گرفته اند.
اما آنها يي كه اين كمك ها را به بهاي استقلال كشور و سيه روزي و رنج مردم دريافت مي كنند و آن را سرمايه شخصي خود دانسته و به آن دل خوش ميدارند متوجه باشند كه : نه كمك كمك دهندگان به رضاي خداست و نه مردم بي خبر از اين معاملات .
به گفته شهيد بلخي « عقربك ساعت مي گردد» زمان گذشتني است، روزي فراخواهد رسيد كه داستان بازيگران سرنوشت اين مردم طبق همان ضرب المثل معروف قصه بزو برگ خواهد شد.
توقعات بيجا در مورد احياي امنيت و استقلال:
توقع استقلال افغانستان از سازمان ملل متحد ، كشور هاي صلح دوست جهان بصورت عموم ، كشور هاي همسايه و...  همان مثل معروف آب به هاون كوبيدن است.
زيرا اولا درقسمت ملل متحد به عرض برسانيم : پس از جنگ جهاني وتاسيس سازمان ملل متحد تا حال صدها جنگ در جهان اتفاق افتاده كه تعداد كشته شدگان در اين جنگها بيش تر از تعداد كشته شدگان در جنگ جهاني است .
سال 1988 كه توافقنامه ژنو امضا شد ، دبير كل سازمان ملل متحد درآن وقت آقاي خاوير پريزدوكوئيار بود كه در خاطرات خود مي نويسد: « هشت سال تلاش سازمان ملل و به طور جداگانه ايالات متحده و اتحاد شوروي در زمينه تحقق يك راه حل سياسي براي اوضاع افغانستان به نظر مي رسيد به موفقيت رسيده است ، بد بختانه موفقيت فريب مردم افغانستان را به دنبال داشت»
همچنان در بسياري موارد عجز و ناتواني از اين سازمان مشاهده شده ، اگر بنا باشد كه تقيه نكنيم موضوعي را براي محققين كشور بايد بعرض برسانيم كه بعد از ظهور طالبان هرباريكه هياتي از ملل متحد به افغانستان آمده بعد از رفتنش جنگ خونيني آغاز گرديده است  و هرباريكه جبهه مخالف دولت وقت رو به ضعف نهاده  فورأ هياتي از ملل متحد رسيده و مذاكرات صلح را تا زمانيكه جبهه مخالف(طالبان) تجديد قوا نموده ادامه داده است . ( تحقيق كنيد ، سيستان دور ميدان نزديك )
درتشديد جنگهاي داخلي بعد از سال 1371 مداخله بعضي از كشور هاي عضو سازمان كنفرانس اسلامي هم عملا مشهود بود.
پس بنا براين نبايد صلح و آرامش و استقلال را از بيرون مرزهاي توقع نمود كه فريب دادن خود و مردم است ، و هرگز با چنين توقع نه صلحي تحقق مي يابد و نه استقلالي و افغانستان همچنان به عنوان ميدان رقابت قدرت هاي دنيا باقي خواهدماند.
راههاي احياي استقلال :
كلام آخر و نتيجه گيري خود را خلاصه ميكنيم به اينكه : تازمانيكه شعار( دانش – اصلاحات- خودكفائي) تحقق نيافته و تازمانيكه عدالت تطبيق نشود، صلح ، امنيت و استقلال پديد نخواهد آمد. والسلام
===================================




۱۳۹۷ تیر ۲۹, جمعه

درسالگردمرگ ظاهر شاه :


شاهی که چهل سال افغانستان و مردمش را در تاریکی نگهداشت
1933—1973  == 1312-  1352
ای شاه پرستان زمن این کیش نخواهید
من راهزن و دزدو دغل می نشناسم
شهیدبلخی
غلام علی صارم  
تصمیم براین نبود که از یازدهمین سال درگذشت این شاه یاد کنیم اما دیدیم که جمعی از کهنه پرستان با قیافه های آراسته اکلیل گل برداشته و رفتند برسر قبرش گذاشتند و از او تمجید کردند و این انگیزهء شد بما   که یاد از حکومت و حکومت داری او نماییم تا اینگونه که اورا در قانون اخیر کشور بابای ملت نوشتند ، نسل جوان کشور اینگونه نپندارند و این نوشته ما مقدمه ای وانگیزه ای باشد برای تحقیق بیشتر در مورد این شاه که نخستین روز های حکومتش با ریختن خونهای ناحق آغاز گردید.
ظاهر شاه پادشاهی که بعداز وصل شدن پدرش به جهنم توسط فرزند شجاع کشور، قهرمان مبارزه با استبداد، عبدالخالق جوان برومند هزاره ، توسط عمویش شاه محمود که وزیر دفاع وقت ، در حالیکه هجده سال بیشتر نداشت برتخت سلطنت جلوس نمود.
شانزدهم عقرب 1312هجری شمسی روز تخت نشینی ظاهرشاه پس از مرگ نادر پدرش میباشد و این تاج پوشی در حالی صورت میگیردکه صدراعظم وقت عمویش هاشم خان دریک سفری کاری به شمال کشور رفته بود. اگر چه هاشم خان آدم جاه طلبی بود و شاید او اگر در کابل میبود بازی سیاسی شکل دیگری بخود میگرفت اما دیگر اعضای خانواده سلطنتی بخاطر جلوگیری از یک نفاق خانوادگی قبل از اینکه صدراعظم از سفربیاید دست به چنین عمل زده و در همان ساعات اولیه ظاهر پسر جوان نادر را به سلطنت گماشته و سردار هاشم خان را در برابر یک عمل انجام شده قرار دادند.
بعداز نادر و جلوس پسرش ظاهر براریکه سلطنت تغییری مهمی که در ساختار قدرت پدید آمد این بود که خود کامگی و جنایاتی که قبلا توسط شخص شاه (نادر) صورت میگرفت، اینک تعلق به صدراعظم گرفته و نقش شاه جوان به یک شاه سمبولیک و تشریفاتی تبدیل گردیده بود.
بیان اعمال و کارکرد های ظاهر شاه در چهل سلطنتش موضوع بس طولانی است که این مقال ظرفیت آنرا ندارد، فقط بصورت مختصر به چند موضوع اشاره می کنیم تا نسل جوان کشور متوجه شوند که عدهء شاه پرستان آنچه را که در مورد این شاه خائن میگویند و می نویسند قبول نکرده به اوراق تاریخ کشور سربزنند و جنایات او را که در قسمت افغانستان و مردمش صورت گرفته مورد مطالعه و دقت قرار دهند.
یکی از موضوعاتی که شاه پرستان در قسمت او می گویند این استکه : در چهل سال حکومت بابای ملت(ظاهرشاه) بینی کسی خون نشده .
اما اینرا باید درنظر داشت که : عاقبت گرگ زاده گرگ شود/// گرچه با آدمی بزرگ شود
تاریخ ثابت می کند که حکومت این بچه گرگ توأ م بود با ریختن خون بیگناهان .
اولا: عبدالخالق کسی بود که یک جنایتکارو قاتل را از بین برده است. به فرض اینکه عبدالخالق یک قاتل که باید محاکمه می شد زیرا پادشاه را کشته و اینک فرزند او زمام امور را بدست دارد.
آیا واقعا عبدالخالق طبق قانون همان وقت که خودشان وضع کرده بودند، محاکمه و مجازات شد؟ و یا اینکه او را وحشیانه از بن بردند؟
میگویند در روز های اخیرکه به دار آویختنش نزدیک میشد، او راه رفته نمی توانست زیرا پا هایش شاریده بود. قبل از اینکه او را به دار بیاویزند چشمانش را از حدقه بیرون آورده و انگشتانش را بریده بودند، مردخارجی که در آن صحنه حضور داشت می گوید که او را بسکه با برچه زده بودند مثل جال زنبور گردیده بود.(ر.ک غبار افغانستان در مسیر تاریخ ج 2)
سیدقاسم رشتیا مورخ و نویسنده کشور که در آن زمان معین وزارت معارف بود نیز از جمله هفت نفر محکوم به اعدام بود که از زیر دار رهایش کرده بودند. او از این جهت محکوم شده بود که یکی از شاگردان مکتب که عبدالخالق باشد نادر را کشته و مکتب مربوط وزارت معارف و آقای رشتیا هم معین وزارت معارف بوده است.  جرم پنج نفر دیگر که در کنار عبدالخالق بدار آویخته شدند از روی همین اتهام قیاس نمایید.
داستان مفصل زندانیان بیشمار مخصوصا سرای موتی همان مثل مثنوی و هفتاد من کاغذ است. شبها مرده های افرادی که زیرشکنجه جان میدادند بیرون برده میشد،  ناخن کشیدنها، تیل داغ کردن،  قین و فانه، غل و زنجیر از شکنجه های معمول بود که هنوز هم موقع عبور از آن محل با وجودیکه آن ساختمان های قدیمی نیستند، صدای خداخدا گفتن و ناله های مظلومانه افرادی که بناحق تحت شکنجه بودند میتوان با گوش جان استماع کرد.
جمعی دیگر خواستند او را متدین و دور از مسایل عیاشی جلوه داده وگفتند که او عیاش نبود و به یک زن اکتفا کرده بود.  در حالیکه حوض کاریزمیر، هوتل قرغه و دهها مرکز دیگر در ولایات  مختلف کشور و در خارج از کشور شاهد محافل عیاشی و فسق و فساد او میباشد.
درعصر او نفاق داخلی و اعمال فاشیستی بیشتر از هر زمان دگر رونق گرفته و هزاران جریب زمین مردم غیر پشتون در شمال کشور به پشتون های مناطق مختلف از جمله وردک به منظور تشدید اختلافات قومی توزیع گردید.
چهل سال حکومت او نسبت به سایر دوره ها درست است که امنیت نسبی  وجود داشته، اما سوال اینجاست که از این امنیت چه استفاده ای صورت گرفته است ؟
با وجودیکه جمعی را با نسبت قومی که داشت بنام قبایل از خدمت عسکری معاف و امتیازات دیگر هم برایشان قایل گردید، با آنهم توجه به ساخت زیر بنا ها صورت نگرفت ، صد ها هزار جوان کشور از تحصیل دور نگهداشته شد، زراعت و مالداری با همان شیوه آسیب پذیر سنتی اش بدون تغییر نه تنها باقی ماند که به سقوط سوق داده شد و همان روند تا امروز در این دو مورد حاکم است وبا یک نسبت سنجی میتوان گفت که سکتور زراعت و مالداری اینک در کشور ما از بین رفته است .
گرچه عده ای او را تا سال 1342 که به ترتیب عموهایش هاشم خان و شاه محمود خان و ده سال داود خان پسر عمویش را حاکم مطلق دانسته و او را بدون صلاحیت میگویند و ده سال اخیر حکومت او را دهه قانون اساسی و یا دهه دموکراسی نام می نهند و میگویند که او فقط در همین ده سال صلاحیت داشته است. در حالیکه شناختن پنج تن صدراعظمی که او در این ده سال انتخاب کرد، ازلحاظ قومیت بیانگر روحیه و اعتقاد فاشیستی او هست و او نیز همچون اسلاف جهنمی اش فاشیستی بیش نبوده .
یکی از دیگر از خیانت های بزرگ او اینست که او زمینه رشد کمونیست های بیوطن در کشوررا مساعد و با قرار دادن افغانستان به عنوان میدان رقابت قدرت های بزرگ در دوران جنگ سرد کاری کرد که تاامروز افغانستان در آتشی میسوزد که این شاه خائن روش کرده بود، او با این شعار پوچ و میان تهی که ما سیگار امریکا را با کبریت شوروی روشن می کنیم ، زمینه ساز هزاران جنایت در این کشور گردید.
در چهل حکومت او در تمام مناطق مرکزی یک متر سرک پخته و قیر نشد و یک بیمارستان و مکتب عالی و نیمه عالی ساخته نشد.
بهر صورت او را یک شا ه مردمی ، بابای ملت، عدالت پیشه خطاب کردن ظلم و خیانت به تاریخ این کشور است و کسانیکه در یازدهمین سال جهنمی شدنش بر سر قبر او رفته و به آنجا گل گذاشتند نیز خائنینی هستند که خیانت به مردم و تاریخ این کشور را از او الگو گرفته و میگیرند . نفرین به او که چهل سال این کشور و مردمش را در تاریکی نگهداشت و نفرین بر اینها که میخواهند به تاریخ کشور خیانت نموده و اذهان جوانان کشور را منحرف سازند.

امام حسین (ع) الگویی برای اصلاح جوامع بشری

امام حسین (ع) الگویی برای اصلاح جوامع بشری غلام علی صارم نام امام حسین (ع) استوار ترین معنی در کتاب عشق، ایثار ، خود گذری و شهادت ا...