۱۳۹۷ آذر ۵, دوشنبه

نگاه تاریخی :

هند و پاکستان
عوامل وریشه های اختلاف بین کشورهای هند و پاکستان
غلام علی صارم

مقدمه :
هند و پاکستان دوکشوری در کنار هم که تا 1947 تحت یک حاکمیت زندگی میکردند و کشوری بنام پاکستان وجود نداشت، و مجموع این سرزمین بنام هند و یا هندوستان یاد می شد. بعد از 1947 وپایان استعمار انگلیس، این کشور اولاً به هند و پاکستان تجزیه شده و بعد همین پاکستان به پاکستان و بنگلادیش تجزیه گردید. این را باید اذعان داشت که: اینگونه نیست، پاکستانی که تا قبل از سال فوق الذکر وجود نداشته، بناً این سرزمین تاریخ و فرهنگی اگر دارد از همین سال است. در حالیکه این سرزمین همانگونه که سایر مناطق از قدمت تاریخی و فرهنگ خاص برخوردار است این سرزمین نیز تافتۀ جدا یافته نیست. آنچه جدیداً مشاهده می گردد صرف تعیین حدود جدید و نام جدید درین سرزمین است.
درست است که هند سرزمینی است که از قدمت تاریخی هزاران سال قبل از میلاد برخوردار است، تمدن موهنجودارو (تمدن حوزه سند) و دهها مورد دیگر از همین سرزمین است که به عقیده ما بنام تعلق نمی گیرد بلکه از سرزمین های که تا اینک مردمانی در آن زندگی می کنند و روند زندگی ایشان طی هزاران سال تاریخ این سرزمین را تشکیل داده و رقم زده است ولو به دهها شعبه و محدوده جغرافیایی تقسیم شود، میباشد.
بحث ما درین نوشته بحث تاریخی و فرهنگی نیست زیرا بررسی این دو مورد زمان طولانی و بحث مفصل می طلبد که در حال حاضر همان فرصت کافی در اختیار ما نیست و انشاالله در بحث (دین در شبه قارۀ هند) به این موضوع خواهیم پرداخت.
آنچه را اینجا بصورت مختصر میخواهیم بررسی کنیم عوامل اختلاف این دو کشور (هند و پاکستان) در برهه های بعد از جدایی و استقلال ایشان میباشد.
سابقه تاریخی اختلاف:
اختلاف هند و پاکستان را باید در سوابق تاریخی و قبل از جدایی آنها بررسی و مورد مطالعه قرار داد، اختلافاتی که بعد از جدایی کاملاٌ چهره بین المللی بخود گرفت.
ما را باور بر این است که اوج گیری اختلافات هند و پاکستان و تجزیه هند بعد از استقلال به چند کشور مستقل از سیاست های انگلیس بود. همانگونه که موضوع دیورند را در شرق افغانستان بین افغانستان با پاکستان بعنوان بذر نفاق جا بجا کردند، و عملاً آشکار بود که انگلیسها تجزیه هند را نسبت به کشور مستقل واحد ترجیح میدادند. محمد علی جناح رهبر پاکستان اختلاف هند و ومسلمان را دارای ریشۀ هزار ساله میدانست و شبه قاره را ترکیبی از اقوام و ملیت های که دارای فرهنگ، ادبیات و سنت های متفاوت هستند.
اینهم یک واقعیت است که اختلاف هندو و مسلمان را درین سرزمین باید در گذشته های تاریخی آنها مطالعه نمود، یعنی از نخستین حملات لشکریان اسلام درین سرزمین (715-711) میلادی پس از صد سال از تشکیل حکومت اسلامی که نخستین حمله را در سند بعنوان نقطه آغاز فتح هندوستان آغاز نمودند و بعد ها درین منطقه مهاجرینی هم جابجا شده و تبلیغات صوفیان و عارفان مسلمان هم آغاز گردید. اما اقدام دوم برای تأسیس اسلام و از بین بردن بتخانه ها و آئین هندوئیسم طی حملات دهگانه سلطان محمود غزنوی صورت گرفت _ سالهای 1000 تا 1030 میلادی)
ابوریحان بیرونی مورخ عصر محمود انگیزه دینی او را چنین توصیف می نماید: «سلطان محمود در اشتیاق انتشار و ترویج عقیده اسلامی این زمان بر هند و های منطقۀ نگرکوت لشکر کشی کرده اصنام ایشان را شکست و معابد شان را با خاک یکسان نمود.» «1»
مورخین آنزمان مخصوصاً مورخین درباری اهداف محمود را در این کار یک هدف مقدس توصیف نموده اند. آنها ویرانی و بخاک یکسان ساختن نگار کوت را که یکی از مراکز مهم هندوئیسم بود به همین منظور میدانند.
منطقه دیگر بنام تهانشار که محمود در بارۀ آن شنیده بود که این مرکز نزد هندوان به اندازۀ مقدس است که مکه برای مسلمانان. او تصمیم گرفت تا این منطقه را نیز بخاک یکسان نماید و در 402 هجری او حمله را درین منطقه آغاز کرد.
یکی از شهزادگان هندویی رسولی را نزد محمود فرستاد و گفت که اگر از ویران نمودن این شهر دست بکشد و بت های شانرا ویران نکند او در عوض مبلغ گزافی برایش خواهد پرداخت. حادثه تهانستار را مورخین اینگونه ثبت نموده اند. « تهانستار مرکز اصلی عبادت اهالی این کشور است اگر در دین محمود تغییر دین دیگران واجب شمرده شده است، وی عملاً تاکنون این وظیفه را با تخریب معبد نگار کوت به انجام رسانیده است. سلطان محمود در پاسخ نوشت که مذهب مومنین { به خداوند}این طور تلقین می کند که هر چقدر پیروان پیامبر اسلام (ص) بیشتر در سرزمین های گوناگون پراکنده شده و در حد بالاتری به انهدام و واژگونی رسم بت پرستی بپردازند، اجر آخروی ایشان نیز به همان نسبت بیشتر خواهد بود. بدین ترتیب اقتضا می کرد که محمود با کمک خداوند متعال ج پرستش بتها و اصنام را بصورت کلی از چهره هندوستان بزداید . پس دیگر چگونه وی میتوانست به معبد تهانستار کاری نداشته باشد؟ درنتیجه شهر مورد هجوم و غارت قرار گرفته ، بتها و مجسمه های آن شکسته شده و بت بزرگ ( جاگسوما) را به غزنه فرستادند تا حسابی پایمال شود .» «2»
همچنان محمود بت خانه ها و اصنام سومنات را نیز بکلی از بین برد جاییکه نزد هندوان از تقدس خاصی برخوردار بود.
«از جمله 12 بتخانه بزرگ و باشکوه که به افتخار «لینگا» و برای پرستش آن بنا کرده بودند، معبد سومنات است . ثروت هنگفت و خیال انگیز آن بتخانه که چهارده گنبد طلا داشت، سلطان محمود غزنوی را تحریک کرد تا به سال 416 هجری قمری به سوی آن لشکر کشد و خزائن انباشته از زرو سیم و گوهر های گرانبهای آن را که طی قرنها گرد آمده بود، تاراج کند. هندوان حمله های سابق وی به بتخانه های دیگر را به علت خشم گرفتن بت معبد سومنات به آن بتان توجیه می کردند. سلطان محمود با سپاهی انبوه به عنوان بت شکنی به سومنات حمله کرد و پس از کشتن گروهی بیشمار از هندوان، گرز گران خود را برفرق مجسمه لینگا کوبید. وی برای نشان دادن فتح نمایان خود قطعه ای از آن را به غزنی آورد و کنار مسجد جامع به نمایش گذاشت و قطعاتی از آن را به مکه معظمه و بغداد و بلاد اسلامی دیگر فرستاد.» «3»
یکی از مورخین که بت های منتقل شده به غزنه را دیده بود چنین می نگارد:  «بت (مجسمه) را سلطان محمود تخریب کرد، وی دستور داد که قسمت بالایی آنرا بشکنند و قسمت پائین را هم به شهر غزنه حمل کنند .... بخشی از آن به اصطبل اسپ های شهر انداخته شده است، در کنار مجسمه برونزی (کاکراسوامین ) که از شهر تهانستار آورده شده بود، قسمت دیگری از سومنات در جلو درب مسجد شهر غزنه قرار داد تا مردم وقتی میخواهند وارد مسجد شوند پای خود را به آن بمالند که از گردو خاک و رطوبت تمیز شود.» «4»
مورخین درباری حملات محمود و کشتار های او را در هند کاملاً رنگ دینی و اسلامی دادند و او را شمشیر اسلام و فاتح بزرگ اسلام خواندند. در حالیکه ما در اسلام به اینگونه حرکات مشکل است که رنگ دینی بدهیم. در تاریخ اسلام می بینیم که  در زمان جنگ های صدر اسلام مسلمانان اسیری را مجبور نساخته تا اسلام اختیار نماید. شهر ها و مناطقی که به اسلام گرویده اند اکثرأ با استدلال و منطق مسلمانان و پاکی و نجابت و محبت ایشان بوده که باعث گردید تا مردم دسته دسته به اسلام روی آورند.
از نظر ما تاراج مردم هند توسط محمود و آوردن هزاران دختر و زن جوان به عنوان اسیر، لکه ننگی است که هرگز زدوده نخواهد شد. محمود با حرکات عجولانه خود کاری را در سرزمین هندوستان انجام داد و آتشی را روشن کرد که تاهنوز و بعد از هزار سال زبانه می کشد و در طی این سال ها صدها هزار انسان اعم از مسلمان و هندو را بلعیده است ما حملات محمود را در هند نه تنها یک حرکت دینی نمی دانیم بلکه آنرا اعمال وحشیانه و ضد اسلامی هم قلمداد می نمائیم و آغاز اختلاف هندو و مسلمان را از همین دوره میدانیم.

شاهان مغل در هند :
پس از محمود نیز لشکر کشی های زیادی از جانب مسلمانان در هند صورت گرفت و هند شمالی را تقریباً به تصرف خود در آوردند اما حمله مهم همان حمله 1524 میلادی است که باعث تشکیل حکومت مغلی در هند گردید.
سلطان اکبر در زمان قدرت خود خطاب به مردم هند گفت که من پادشاه همه هستم، او آدم خوبی بود وی با شاهزادگان راجپوت پیوند ازدواج انجام داد که مادر بزرگترین فرزند او بود که او نیز همچنان روحیه تساحل و همکاری را با مردم حفظ کرد. اما بعد از او پسر جاهل و معتصبش اورنگزیب کاری کرد که مردم به محمود و ظلم های او شکر کشیدند. او جمعی از مسلمانان را بنام را فضی قتل عام و جمعی را هم بعنوان برده بفروش رسانید.
در برابر هندوان نیز قوانین سخت گیرانه ای را وضع نمود.
اورنگزیب در تخریب بت خانه ها و شکستن بت ها و مجسمه ها همان پالیسی محمود را دنبال می کرد. او معبدی را که در جایگاه تولد کریشنا ساخته بودند، ویران وسر به نیست کرد و در جایش مسجدی را بنا نهاد، و همین کار را با زادگاه راما کرد، آن را با خاک یکسان کرده بجایش مسجدی بنا نهاد. در بنارس مشهور ترین بتکده شیوا تخریب شده به جایش مسجدی ساخته شد در مجموع صد ها بت و مجسمه درین ماجرا ها از بین رفت .«5» ولی کینه ها و عقده ها قوی تر گردیدند.

نقش انگلیس در تشدید اختلافات:
گرچه نظریاتی هم در مورد استعمار انگلیس در هند ارایه شده که این استعمار برای هند مفید بوده و باعث آبادانی هند گردیده است که نگارنده با این طرز فکر موافق نیستم زیرااز ابتدای حرکت اشغالگرانه انگلیس در شبه قاره هند معلوم بود که حرکت یک حرکت سود جویانه است. البته این روش انگلیس که مصارف جنگها و به استعمار کشاندن کشور های ضعیف و کوچک را معمولاً از طریق کشور های مستعمره تهیه می کردند معلوم بود. زمانیکه انگیس به این نتیجه رسید که دیگر توانایی اداره کشور هند را ندارد، درگیر و دار ترک این کشور و سپردن سرنوشت هند بدست رهبران خودش، آخرین ضربه را هم به پیکر هند زد تا در فردای این روز ها بازهم بازاری برای صنایع خود داشته باشد و هم زمینۀ برای تحرکات استعماری و نفاق انگیزانه و سود جویی ها داشته باشند .
از همین رو بود که هند پارچه پارچه را نسبت به هند یکپارچه ترجیح داده و هند را به دو قسمت هند و پاکستان که در فردا هایش بنگلادیش هم به ظهور رسید و همچنان نقاط دیگری مثل کشمیر بین هند و پاکستان و دیورند بین پاکستان و افغانستان جنجال های بی پایانی است در واپسین روز های جنایات صد ساله اش ایجاد و از خود به میراث گذاشته .

نکاتی در گیرودار جدائی هند و پاکستان:
در سوم ژوئن تا پانزدهم اوت 1947 در جمع سایر مسایل مسلۀ جدائی بنگال هم پیش آمد و در 27 ژوئن هیئت جدایی یک مسلمان بنام محمد علی چوهدری و یک هند و H.M.Patal و ده کمیته خبره بخاطر تثبیت مسایل نظامی و سرحدی تعیین گردیدند. همچنان سفر های از جانب لیاقت علی  خان و نهرو در دو طرف صورت گرفت که نهایتا بجایی نرسیده و در اوت 1947 منازعاتی بین مسلمانان و هندوان رخ داد و کشتار های صورت گرفت که در تاریخ هند بی سابقه بود و مسلمانان زیادی دست به مهاجرت زدند. « آتش این قتل عام ها تا دهلی کشانده شد و سؤ ظن ها وتنفر بین دو کشور به اوج خود رسید. و این ناسازگاری وتنفر درین سال (1947) همچنان به اوج خود رسید، زمانی که سرزمین هندوستان از زیر سلطه انگلستان خارج شد و در همان حال نیز مسلمانان پاکستان از هند جدا شدند. متجاوز از دو میلیون نفر در مسیر تعصب دینی جان های  خود را از دست دادند. مسلمانان درین طرف مرز پاکستان به قتل عام هندو ها و سیکها پرداخته و در مقابل سیکها و هندو ها نیز درآن طرف مرز هندوستان به کشتار مسلمانان سرگرم شدند، هم اکنون در ایالت پنجاب در پاکستان که پیش ازاین 35 درصد جمعیت آنرا هندو ها و 10 در صد را سیکها تشکیل میدادند حتی یک نفر سیک و یا هندو نیز یافت نمی شود.» «6»
اوضاع زمانی متغیر و خشونت آمیز شد که حاکمیت مناطق مسلمان نشین به هندوان سپرده شد، وخشونت ها هم قسمی بود که در بعضی از مناطق روزانه صد ها و هزار ها انسان به قتل می رسیدند، با آنهم اختلاف بیشتر برسر سه ناحیه بود جوناگره، حیدر آباد و کشمیر.
و اما اولین بحث جدی بر سر جوناگده در کاتهیاوردرغرب هند بود، اکثریت جعیت این ایالت هندو بودند، اما و ایالت کوچک آن ((مانوادار)) و ((مانگرول)) باروسای مسلمان نسبت به پاکستان تمایل داشتند. در پانزدهم 1947 پاکستان پیوستن جوناگده را به کشورش پذیرفت در حالیکه مانگرول به هند پیوست. نهرو به لیاقت علی خان شدیداً هشدار داد که این پیوستن از نظر ایشان قابل قبول نیست باید با رای مردم سرنوشت این ایالت تعیین گردد، زیرا نهرو میدانست که با وجود اکثریت هندوی این ایالت برنده خواهند بود. اما با وجود این همه تلاش های هندو ها پیوستن ایالت جوناگده رسماً به پاکستان اعلام شد. در نهم نوامبر همین سال عساکر هندی ها وارد شهر شدند، نواب شهر قبلاً به پاکستان رفته بود. گاندی این لشکر کشی و فتح جوناگده را قانونی و تصرف پاکستان را بر آن ایالت یک عمل غیر قانونی خواند. این موضوع به شورای امنیت ملل متحد نیز کشانده شد اما قضیه همچنان لاینحل  باقی ماند.

حیدر آباد:
موضوع حیدر آباد همزمان با کشمیر مناقشات هند و پاکستان را زیاد تر و روابط ایشان را تیره تر ساخت. نواب حیدر آباد بعد از اعمال یک سلسله تحریم ها و مذاکراتی که با هند انجام داد حاضر شد تا انتخابات را برگزار نماید، و این انتخابات هم به این منظور بود که آیا حیدر آباد با هند باشد و یا مستقل. اما هندیها این موضوع را رد نموده و گفتند که حیدر آباد اول به هند باید بپیوندد و بعد انتخابات برگزار شود.
در 1949 بازهم موضوع به ملل متحد کشانده شد اما بدون هیچگونه تصمیمی خاتمه یافت.

کشمیر:
کشمیر برای هندی ها منشأ هویت و شخصیت و برای پاکستان شیریان حیاتی است. زیرا اگر هند درین منطقه تسلط صد در صدی را بدست آورد با قطع نمودن آب ها چناب و جهلوم بزرگترین ضربه اقتصادی رابه پیکر پاکستان وارد خواهد کرد.
همین کشمیردر 1846 از جانب انگلیس ها به مبلغ هفت و نیم میلیون روپیه به گولاب سنگ فروخته شد، اما بعد از استقلال و تجزیه هند نتوانست خود به آزادی برسد و تبدیل به منطقه مورد مناقشه هند و پاکستان گردید. که تا امروز همچنان اختلاف به شدت خود باقی است. همین گونه موضوع سهمیه آب رود خانه ایندوس نیز از جمله عوامل مناقشات است. و بار بار شورش ها بین هندو و مسلمان چنان اوج گرفت و ساحات مختلف کشور هند مانند بمبی و اتا را پرادش و دهها شهر و منطقه را فراگرفت. دست اندازی های امریکا به طرفداری از پاکستان و روسیه به طرفداری ازهند و جنگ کوتاه سرحدی بین هند و چین اینها هر کدام بجای خود آتش اختلافات را شعله ورترساخت و آنرا تداوم بخشید.
جدایی پاکستان و بنگلادیش و نقش هند درین زمینه:
در انتخابات 1971 حزب عوامی لیک 167 کرسی از 169 کرسی را در شرق پاکستان و اکثریت محل پاکستان را بدست آورد. در پی این موفقیت شیخ مجیب الرحمن خواستار تشکیل دولت مستقل گردید. درین دوره یحیی خان رئیس جمهور پاکستان بود اما قبل از او رهبر حزب مردم این موضوع را رد کرد.
در پی این ادعا یحیی خان سعی نمود تا افرادی را که از شرق بنگال در قدرت نظامی سهیم و دارای موقعیت هستند منزوی سازد، روابط روز به روز تیره تر می شد و هند هم از این موقعیت استفاده نمود.
ایندرا گاندی نخست وزیر هند در 27 مارس 1971 از استقلال بنگلادیش حمایت نموده و مرز های هند – بنگلادیش را بروی اعتصاب کنندگان بنگالی باز نمود و ایالت های بنگال، بیهار، آسام ومکهالا با تریپورا محل اردوگاه های مهاجرین تعیین گردید و تعداد مهاجرین هم تا ده میلیون نفر رسید.
جنگ و عملیات ها شدت گرفت و بالاخره در سوم دسمبر عملیات های هوایی را در شمال غربی هند، پاکستان به راه انداخت و در مقابل هند هم دست به عملیات تلافی جویانه زد. شانزدهم دسمبر در حالیکه پاکستان درین جنگ شکست خورده بود آتش بس اعلان شد. نهایتاً نتیجه این جنگها و آدم کشی ها این شد که بنگلادیش به استقلال خود دست یافت، ذولفقار علی بوتو بجای یحیی خان رئیس جمهور پاکستان شد، و شیخ مجیب الرحمان در ژانویه 1972 به داکا برگشت.
بعد از آزادی بنگلادیش در 1971 روابط بیشتر از گذشته ها تیره تر شد. و بار بار جنگ ها و تصادمات مرزی صورت گرفت بینظیربوتودرکتاب خاطرات خود اشارۀ ای به این موضوع دارد: (در هاروارد، من دیگر با عنوان پینکی از پاکستان شناخته نمی شدم، بلکه همه مرا پینکی بوتو، دختر رئیس جمهور پاکستان میدانستند. اما مباهات من به موقعیت پدر تحت الشعاع سرافگندگی ناشی از تسلیم پاکستان و تاوانی که پرداخته بود، قرار گرفت. درین دو هفته جنگ، یک چهارم نیروی هوایی ما منهدم شده بود، نه تنها پاکستان شرقی از دست رفته بود، بلکه ارتش هند پنج هزار مایل مربع از سرزمین پاکستان غربی را اشغال کرده بود و 93 هزار نفر از مردان ما به اسارات در آمده بودند. خیلی ها پیش بینی می کردند که پاکستان نمی تواند، دوام بیاورد، پاکستان یکپارچۀ که محمد علی جناح پس از تجزیه هنددر 1947 بنیان نهاده بود، با ظهور بنگلادیش  از بین رفت. «7»
اما در حال حاضر این معادله تغییر نموده است، زیرا بعد از آنکه بنگلادیش از پاکستان جدا و مستقلانه زندگی سیاسی را آغاز کرد، و پاکستان هم در تصادمات فزیکی ضربات سنگینی را از جانب هند متقبل گردید، شدیداً در پی توازن قوا بر آمد آزمایش موشک های دوربرد همراه با کلاهک های هستوی، و آزمایشات اتمی نشان میدهد که پاکستان امروز با پاکستان زمان جدایی فرق دارد، امروز در میدان رقابت با هند اولاکم نخواهد آوردو چنانچه  اگر کم هم بیاورد شبیه زمان ریاست جمهوری بوتو و یا اوایل جدایی و تجزیه نیست.
عملکرد هند در برابر مسلمانان و مراکز دینی شان:
چنانچه قبلاً اشاره شد که مخصوصاً بعد از 1947 قتل و کشتار بین مسلمانان و هندو ها بحدی صورت گرفت که تاریخ هند مثل آنرا بخاطر ندارد. این قتل عام ها گرچه به آنصورت گسترده اش دیگر وجود ندارد، اما پس لرزه های خفیفش هنوز هم در بعضی نقاط هند دیده می شود. مثلاً به آتش کشیدن مسجد چرار شریف در 1994 وتخریب مسجد بابری و همچنان چندین مرکز دیگر با وجود جمعیت صد میلیونی یا کمی بیشتر مسلمانان درهند فعلی به مساجد و مراکز عبادی شان نه تنها توجه نمی شود که حتی مورد اهانت هم قرار می گیرد و شاید هم مسلمانان خود هم حق توجه به اماکن مذهبی خود را نداشته باشند .
تاج محل بنای که یادگار شاهان مغل است و یک بنای اسلامی که روزانه هزاران نفر از آن دیدن می کنند و صد ها هزار روپیه عاید از آن بدست می آورد ، در حال فرسایش است ، مسجد آنرا بجز روز های جمعه اجازه نمی دهند کسی باز کند .
تصویری که در ذیل می بینید ، تصویر مسجدی است که اینک بنام کهنه مسجد یاد می شود ، محراب بسیار زیبا از سنگ که آیات متبرکه قران شریف (آیت الکرسی) در آن حک شده است ، از همین مکان هم حکومت هند روزنه پول هنگفتی بدست می آورد . اما وقتی داخل ساحه رفته و مسجد را ببینی برای هر مسلمانی درد آور است ، هندو ها با کفش های خود داخل آن می روند با وجود آن همه عاید یک نفر نیست که حداقل در ماه یک بار آنرا جاروپ نماید .
این تصویر را دوسال قبل خودم از این مکان تهیه نموده ام :

 این تنها دهلی و آگره است دو مرکزی که در معرض دید جهانیان قرار دارد، شاید در سایر نقاط که از دید مردم دیگر دور است وضعیت بدتر از این باشد که قطعاً هست.
و اما کلام آخر:
جنگ و رقابت های بعد از 1947 بین هند و پاکستان را بدو بخش باید تقسیم کرد: اعتقادی و سیاسی اقتصادی
اولا باید به عرض برسانیم که این جدایی و در قدم بعد جدایی بنگلادیش از پاکستان و حمایت هند از بنگلادیش، برنامه بود که انگلیس ها آنرا رهبری می کردند، زیرا انگلیس هند چند پارچه را نسبت به هند یکپارچه و متحد ترجیح میداد، تا در فردا ها منافع اقتصادی اش تأمین گردد.
از همین رو وقتی نتوانست بالای افرادی مثل گاندی نهرو و امثال اینها نفوذ گذاری داشته باشد، درین طرف محمد علی جناح بعنوان رهبر به نحوی مطرح شد.
سوال اینجاست: در کشور که شیعه و سنی همدیگر را حتی در حال نماز و بداخل مسجد به قتل می رسانند چگونه یکنفر شیعه اسماعیلیه که عقاید شان از دیدگاه شیعیان اثنی عشر مردود است، بعنوان رهبر و بابای قوم مطرح می گردد. فکر نمی کنم که کسی به این موضوع تا هنوز پرداخته باشد. شاید هم مردم پاکستان اورا بخاطر پیشگام بودن در مبارزه علیه استعمار انگلیس پذیرفته باشند.
بهر حال در ابتدا ظاهر بحث ها، بحث آزادی مسلمانان وتشکیل حکومت مستقل و مستقل زیستن بود، همانگونه که لیاقت علی خان اولین صدر اعظم پاکستان در دیدار از شمال امریکا در 1950 رویکرد جدایی طلبانه مسلمانان را اینگونه بیان کرد: همانطور که روز آزادی چهار صد ملیون نفر رقم خورد و حاکمیت بریتانیا خاتمه یافت، مسلمانان نیز میخواهند زندگی جدیدی را تجربه کنند، سلطه اکثریت آزادی تلقی نمی شود و مسلمانان با خاتمه یافتن  حاکمیت بریتانیا و پذیرش حاکمیت اکثریت فقط حاکمان خود را تغییر داده اند.«8»)
بنظر ما ظاهر قضیه همین بود، هر دو طرف مردم عوام را حساس ساختند، آنها همدیگر را قتل عام کردند و حتی تا امروز تاوان این رقابت را می پردازند.
اما آنچه برداشت ماست این است که جنگ جنگ اقتصادی سیاسی بود و ادامه اش هم همین است، در حال حاضر مسابقه تسلیخاتی که بین هند و پاکستان جریان دارد کاملا سیاسی و اقتصادی است . که اکثرا از جانب کشور های دیگر دامن زده می شود. موضوع کشمیر و آبهای چناب و جهلوم یک موضوع اقتصادی است. موضوع حیدر آباد، جوناگده اینها همه توسعه قلمرو خاکی و سیاسی اقتصادی بوده است که تا امروز این رقابت همچنان ادامه دارد.
اما اینرا باید اذعان داشت که ایندو کشور از رقابت های موجود سود خود را هم بردند، امروز هر دو کشور مخصوصا هند یک قدرت بزرگ اقتصادی دنیا است، جدا از اینکه هر دو کشور از لحاظ نظامی دو قدرت هستوی هستند.
تنها منطقه که در این گیرو دار متضرر گردیده است افغانستان زخمی و درد دیده است. روزی مشت هند و روز هم مشت پاکستان است که به پیکر خونین اش حواله می شود، و با تاسف که ضعف رهبری و یا لیدر شیب  این کشور را هر روز به قهقرا برده و در معرض رقابت کشور های همسایه قرار میدهد.
درنتیجه ما همانگونه که دامن زدن به قضیه دیورند را برای افغانستان و پاکستان که یک موضوع کاملا حل شده است و پنج بار از جانب شاهان افغانستان به امضا رسیده و جمعی فاشیست بدون اینکه توجه به اسناد تاریخی داشته باشند آنرا دامن می زنند ، حل شده میدانیم و با هرگونه ادعا های مرزی با پاکستان مخالفیم زیرا از این همه ادعا های بدون مدرک و سند تنها ما متضرر شدیم و از طرفی این ادعا های مرزی و عدم تثبیت مرز و تعریف درست از مرز های کشور، حاکمیت را زیر سوال می برد یعنی که باتوجه به این معضل حاکمیتی در افغانستان وجود ندارد،   بنا ما خواهان حل منازعه با پاکستان هستیم ، همانگونه خواهان حل کشمکش های مرزی و اختلافات بین هند و پاکستان میباشیم ، زیرا از این اختلافات نه تنها مردم هند و پاکستان متضرر گردیده و می گردند بلکه کشور های منطقه بخصوص افغانستان هرروز در پی این اختلافات متضرر میشوند و در شرایط فعلی دنیا همه میدانند که ما افغانستانی ها تحمل خسارات و جنگ و تلفات مالی و جانی را بیش ازاین  نداریم و به قول معروف کارت به استخوان ما رسیده است . والسلام
منابع:
1 -جهان مذهبی جمعی از نویسندگان ترجمه داکتر عبدالرحیم گواهی ص 259
2 –همان
3 – توفیقی حسین  آشنایی با ادیان بزرگ ص 39
4 – جهان مذهبی ص 260
5 - جهان مذهبی – ترجمه عبدالرحیم گواهی 267
6 -جهان مذهبی- عبدالرحیم گواهی ص 273
7 - بی نظیر بوتو دختر شرق-ص103
8 -LiaqatAli Khan P 56

۱۳۹۷ آبان ۲, چهارشنبه

عرض اخلاص به جنرال قهرمان افغانستان ---


گوشه های تاریک شهادت جنرال عبدالرازق---

(شهادت جنرال رازق یک قتل عادی و یک حادثه تروریستی عادی نبوده بلکه قضیه عمیق تر از آن است که جمعی آنرا یک ترور عادی میخواهند وانمود نمایند.)--
غلام علی صارم ----
جنرال عبدالرازق فرمانده پولیس قندها ر که از سالها به اینطرف امنیت این ولایت استراتیژیک و تاریخی کشور را به عهده داشت، روز پنجشنبه مورخ 26/7/1397 در ختم یک جلسه امنیتی که در سالون ولایت تدویر یافته بود به شهادت رسید . دراین جلسه نه تنها مقامات امنیتی ولایت قندهار و والی منطقه بلکه تعدادی از نیروهای خارجی به شمول فرمانده بزرگ نیروهای امریکایی جنرال «میلر» نیز اشتراک داشتند.
جنرال عبدالرازق از فرماندهان نخبه افغانستان بود که با قوت و پشتیبانی مردم افغانستان توانسته بود که تحرکات و حملات وحشیانه طالبان را در سرزمینی که ظهور کرده بودند،  مهار نماید.
اواز قوم افغان(پشتون ) بود و متولد قندهار، کسی که از لحاظ قومی و نژادی با طالبان یکی بود، اما ازآنجاییکه به این واقعیت ایمان داشت که طالبان دست پرورده و اجیران پاکستانی ها هستند با آنها ها می رزمید. جنگ او با کمال صداقت و راستی و با روحیه وطندوستی و بدور از اندیشه های خشک و فاسد فاشستی، ضدملی و مردمی ، اورا به یک اسطوره ضدتروریسم ویک جنرال افغانستانی تبدیل کرده بود، همه نیروهای نظامی و ملکی کشور به اوعشق میورزیدند، دوستش داشتند و به وجودش افتخارمی کردند.
اتهامات و رویه های چون دست داشتن به قاچاق مواد مخدر، داشتن زندان شخصی و امثال اینها که از سوی دشمنان و کوته نظران مخالفش بر او وارد میشد هیچگاهی نتوانست از محبوبیت و شهرتی که او بدست آورده بود بکاهد.
او تنها فرماندهی بود که دربرابر دشمنیی علنی پاکستان که اکثرأ بدیده اغماض به آن می نگرند، ایستادگی نموده و بدون تقیه با نوکران و اجیرانش مردانه رزمید.
بعد از آنکه باربار دشمنان کشور و مردم را که در استخدام خارجی ها بود دستگیر و به مرکز فرستاد و مرکز آنرا بعد از مدتی رها کردو آنها هم دوباره به صف مخالفین پیوسته و امنیت مردم را اخلال کردند ، او هم به نیروهای تحت امرش دستور داد که دیگر دشمنان امنیت مردم و نوکران پاکستانی را که دستگیر کردند زنده نگذارند . او حتی عده ای از دشمنان را که همیشه امنیت مردم را بهم میزد تا پناهگاه شان در محدوده خاک پاکستان تعقیب و در هم کوبید. این روحیه و اینکار او محبوبیتش را چند برابرو او را جنرال محبوب دل همه ساخته بود.
گرچه امروز در سراسر کشور ما جنگ ، ترور ، دهشت افگنی و قتل و غارت وسربریدن و مثله کردن انسان ها بصورت خیلی فجیع  وجود دارد و کشته شدن و ترور به یک امر عادی تبدیل شده است ، و قندهار هم که قسمتی از پیگر خونین افغانستان است نمیتواند از این امر مستثنی باشد، با آنهم شهادت جنرال رازق به گونه ای صورت گرفت که واقعا پرسش برانگیز است . با وجود این موارد می  ببینیم و منتظر می مانیم که واقعیت چگونه و چه وقت بیان خواهد شد.
n     باتوجه به اینکه پروسه مذاکرات با طالبان و پاکستان و کشور های عربی به شدت جریان دارد و نبض مذاکرات و پروسه بازگشت صلح و امنیت را ظاهرأ امریکا خود بدست دارد، نشست نماینده امریکا که روزی دشمن سرسخت پاکستان بود با آن کشور ، با توجه به اینکه جنرال عبدالرزاق از لحاظ نظامی فرمانده پرقدرتی بود که هیچگاه حاضر به معامله با پاکستان نبود، برای ادامه این کار او باید از سرراه برداشته میشد؟!
n     گفته میشود که عملیات تروریستی بعد از ختم جلسه صورت گرفته اما صرف جنرال رازق ، رئیس امنیت و چند نفر داخلی به شهادت میرسند اما به نیروهای خارجی به سرکردگی جنرال میلر هیچگونه آسیبی نمیرسد!
n     سروصدا است که بین جنرال رازق و میلر پرخاش صورت گرفته بوده و جنرال میلر از جنرال رازق خواسته بوده که در قضیه دیورند سکوت اختیار کند، اما جنرال رازق به جوایش گفته که ما سالهاست بخاطر دیورند قربانی داده ایم ما نمیتوانیم در این قضیه بی تفاوت باشیم .
n     ظاهرأ بحث بحث امنیت انتخابات بوده ، چرا این مذاکره با وزرای داخله و دفاع و ریاست امنیت ملی صورت نگرفت که با مسئولین منطقه ای صورت گرفت؟
n     فرد متهم به ترور جنرال رازق که گفته میشود بادیگارد والی بوده او در حالیکه هیچگونه راه فرار نداشته چرا جادرجا تیرباران گردیده است ؟ بهتر نبود که او را مورد تحقیق و بازپرس قرارمیدادند؟
n     مورددیگری که بیشتر به ابهام قضیه می افزاید اینست که طالبان طی اعلامیه ای مسئولیت این حادثه خونین رابه عهده گرفته و در نخست گفتند که هدف شان از بین بردن جنرال رازق بوده است ، اما بعدأ این اعلامیه را پاک نموده و دوباره نام جنرال خارجی را هم اضافه نمودند که هدف از بین بردن آنها نیز بوده .  این تناقض گویی میرساند که طالبان اصلا در جریان نبودند  که در این جلسه کی ها شرکت داشته اند؟ و این اعلامیه به نظرما اولا دستوری بوده از بادار شان که بعدا آنرا تغییر دادند و یا اینکه در صفحات مجازی از این غلط کاری ها زیاد است مثلا کسی خودش اطلاع ندارد اما از آدرسش صدها سخن و پیام و دشنام به آدرس دیگران صادر گردیده است .
n     معمول است که در جلساتی که خارجی ها مخصوصا بزرگان شان شرکت داشته باشند منطقه قبلا توسط انسان و حیوان چک گردیده و ساحه کاملا از عساکر و سربازان داخلی تخلیه میگردد، اینجا بادیگار والی چه می کرده و چگونه راه یافته بوده که برجنرال ما تیراندازی کرده است ؟
و ازاین دست سوالاتی که ما را وادار به نوشتن این جملات می نماید که  شهادت جنرال رازق یک قتل عادی و یک حادثه تروریستی عادی نبوده بلکه قضیه عمیق تر از آن است که جمعی آنرا یک ترور عادی میخواهند وانمود نمایند.
ما ترور جنرال عبدالرازق را ترور مردانگی میدانیم ، اوامید دل میلیون ها افغان گردیده بود ، در سایه وقار و غیرت و مردانگی اش نه تنها قندهار بلکه حوزه جنوب غرب کشور در آرامش بسر می بردند و او را فرمانده محبوب و پاسدار امنیت و عزت خود میدانستند.
تا ایندم که هنوز قضیه تحت بازرسی قرار دارد ننگ به شهادت رساندن او به پیشانی گروه طالبان و حامیان خونخوار شان، در کنار هزاران جنایت ضد بشری دیگر که مرتکب شده اند نوشته شده است ، اما ما به این قضیه به گونه ساده انگاری ننگریسته و آنرا یک جنایت تاریخی دانسته و منتظر می مانیم که هیأت و حقیقت یابی که سالها در رسیدگی به همچو قضایا ناکام بوده اند ، چه خواهند گفت.! و ما آن گفته ها را در زمانش به تحلیل و ارزیابی خواهیم گرفت و امیدواریم که همه قضایای کشور ما که بعضا نخبگان ما را هدف قرار گرفته و مردم ما را در سوک ایشان نشانده اند روزی همچون آفتاب روشن گردیده و مردم ما در روشنی قرار گرفته و دوست و دشمن مشخص و مشخص تر گردد.
خوش بود گرمحکی تجربه آید به میان
تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد
والسلام
غلام علی صارم  

نگاه تاریخی :

هند و پاکستان عوامل وریشه های اختلاف بین کشورهای هند و پاکستان غلام علی صارم مقدمه : هند و پاکستان دوکشوری در کنار هم که تا...